Monday, July 30, 2007
٣: ٣٤. دانشنامه ي «دينكرد»: گنجينه ي بزرگ فرهنگ ايراني در روزگار ِ باستان
يادداشت ويراستار
دوشنبه هشتم امُرداد ١٣٨٦
تنها بخش كوچكي از آفريده هاي انديشه و فرهنگ و ادب و هنر ِ ايرانيان ِ روزگار ِ باستان بر جا مانده و بخش بزرگي از آنها يا در تازشها و رويدادهاي سهمگيني كه بر ميهن ما گذشته و يا به سبب بي پروايي و ناخويشكاري ي پسينيان در پاسداري از گنجينه ي مُرده ريگ ِ پيشينيان، از دست رفته است.
امّا بخش كوچك ِ بازمانده نيزهرگاه با همان ساختار ِ نخستين در كتابخانه ها، مجموعه ها و موزه ها نگاهداري شود و كاري كارستان و فرهيخته و امروزين در ويرايش و نشر دانشگاهي ي آنها انجام نگيرد، ديري نخواهد پاييد كه در غبار فراموشي فرورود.
خوشبختانه در پي ِ سده ها غفلت و بي پروايي نسبت به اين خويشكاري ي بزرگ، از دو سده ي پيش، نخست از سوي دانشوران و پژوهندگان پارسي و باختري و سپس از جانب دانشمندان و پژوهشگران ايراني، رويكردي جدّي ها و بارآور به ميراث ِ كهن ِ ايرانيان آغازشد و روز به روز پُخته تر و سَخته تر شد و پاره هايي از آن، به گونه اي كه بايد و شايد، ساختار و سامان يافت و در پايگاه ِ فرهنگ ِ پوياي ِ امروزين جاي گرفت.
يكي از بزرگترين بخشهاي اين گنجينه ي ديرينه، دانشنامه ي دينْ كرد به زبان فارسي ي ميانه (پهلوي) است كه كار ِ گردآوري و تدوين آن در روزگار ساسانيان بر پايه ي خاستگاهها و پشتوانه هايي -- كه بسياري از آنها مانند بخش ِ چشمْ گيري از اوستاي روزگار باستان، سپس براي هميشه از دست رفته -- آغازشده و در نخستين سده هاي پس از تازش عربها به ميهن ما، پي گرفته شده بوده است. با اين همه، در همين بيش از يك هزاره اي كه از واپسين تدوين اين دانشنامه گذشته، بخشي از آن گم شده و به روزگار ما نرسيده است.
متن ِ بنيادين ِ اين اثر كه آذرْ فرنْبَغ پسر ِ فرّخْ زاد و آذرْباد پسر ِ اميد (و از قرار معلوم، چند تن ِ ديگر كه از آنها نام برده نشده است) در سده ي سوم ِ هجري (= سده ي نهم ميلادي) فراهم آورده و نگاشته و ويراسته بوده اند، فراگير ٩ كتاب بوده كه كتابهاي يكم و دوم و بخشي از كتاب سوم آن از دست رفته است.
برگي از كتاب پنجم دينكرد به دبيره ي پهلوي
بخشهاي برجامانده ي دينْ كرد، در دو سده ي اخير، درونْ مايه ي پژوهشهاي بسياري از سوي دانشوران پارسي و غربي و ايراني بوده و گزارشها و شرحهاي چندي از آن نشريافته است.
استاد زنده ياد ابراهيم پورداود، يكي از نخستين پژوهشگران ايراني بود كه در هنگام گزارش گاهان و متنهاي نواوستايي، از دينْ كرد هم سخن گفت و بهره برد. دكتر محمّد جواد مشكور هم در دهه ي بيست، كتابي به نام ِ درباره ي دينكرد نشرداد. زنده ياد دكتر مهرداد بهار در كار پژوهش اسطوره هاي ايراني از اين دانشنامه، بهره ي بسيار گرفت و زنده ياد دكتر احمد تفضّلي با همكاري ي استاد دكتر ژاله آموزگار، درگير گزارش و شرح ِ كتاب پنجم اين مجموعه ي بزرگ بود كه
همين امسال در تهران نشريافت.
آقاي فريدون فضيلت نيز، كار دشوار ِ گزارش ِ بخش يرجامانده ي كتاب سوم آن را در دو جلد با شايستگي ي تمام به سرانجام رسانده و در سال ١٣٨٦ انتشارداده و اميدوارست كه بتواند بازمانده ي آن را نيز به دوستداران فرهنگ ايراني عرضه بدارد.
از دوست فرهيخته و پژوهنده ام آقاي دكتر نويد فاضل كه سه جلد نشريافته از دينكرد را از تهران برايم فرستاده است، بسيار سپاسگزارم. اميدوارم كه فرصتي براي بررسي و نقد اين سه دفتر دانايي ي كهن ايراني بيابم. خواست من از يادكرد از دينكرد در اين درآمد، تنها اشاره اي كلّي بدان بود.
posted by Jalil Doostkhah @
5:25 AM

٣: ٣٣. گفت و شنودي كوتاه ويراستار با استاد رجبي و يادداشتي خواندني از ايشان
يادداشت ويراستار
دوشنبه هشتم امُرداد ١٣٨٦
ويراستار شب گذشته به گفت و شنودي تلفني و كوتاه با دوست دانشمند خود، استاد دكتر پرويز رجبي كامياب شد.
استاد در اين تماس و حالْ پُرسي ي مغتنم، به خواسـت ِ نگارنده، از كارهاي در زير ِ دست خود و به ويژه كتاب ده جلدي ي سده هاي گمشده -- كه اكنون سرگرم تدوين ِ بخش سلجوقيان آنند -- و دشواري هايي كه در پيشْ بُرد ِ اين كار ِ گران با آن رو در رو هستند، سخن گفتند.
استاد رجبي با رويكرد به پاره اي برخورد هاي احساسي و تندروانه و به دور از دقت و پژوهش با گفتمانهاي تاريخي و فرهنگي و به ويژه تاكيد افراطي بر "آريايي تباري " ي ايرانيان، اشاره ي انتقادي ي آموزنده اي به اين گونه نگرشها و زياني كه از رهگذر آنها مي تواند بر سود و مصلحت اكنوني و آينده ي ايرانيان وارد آيد، كردند. ايشان گفتند كه اميدوارند جوانان امروز با دسترس به رسانه هاي الكترونيك كنوني، در زمينه ي ايران دوستي، دچار تب ِ احساس تند و مهارناپذير و ايران پرستي ي اغراق آميز نشوند و از راه ِ درست ِ پژوهش ِ دانشي و با پشتوانه و برهان پذيرفتني، به بيراهه ي هياهو و جنجال و شعارزدگي و گروه بندي ها و چالش و ستيزهاي فرقه اي و قومي نيفتند.
* * *
جدا از اين گفت و شنود تلفني، استاد رجبي در همين زمينه، يادداشتي را كه زير عنوان «ناتنی ها: بابک خُرّم دین یا پیراهن عثمان؟» در تارنماي خود به نام روزنوشت ها درج كرده اند، بدين دفتر فرستاده اند كه با سپاس گزاري از ايشان، در اين جا بازمي آورم:
به راستی گاهی می خواهم باورکنم که ما ایرانیان مُشتی ناتنی هستیم و یا دوست داریم که چنین نمایانده بشویم!
غم انگیز است که باورهای هزاران روستایی و کشاورز صادق و ساده دل خُرّمدین در سده های نخستین دورۀ اسلامی را مشتی نویسندۀ کم لطف با نوک قلم خود جریحه دار می کنند و غم انگیز است که بیشتر این نویسندگان می خواهند فراموش شود که هواداران نهضت های دورۀ دو سدۀ نخست اسلامی، با حضور و جانبازی های خود، از زهر حضور نامیمون عرب ها کاسته اند.
من در این جا آهنگ آن را ندارم که به نهضت بابک و چند و چون آن بپردازم، از سر شگفتي زدگی است که دست به قلم برده ام. ایرانیان ترک زبان و یا ترکان ایرانی زبان، با بحث های درست و یا ندرست خود مخاطب من هستند و آن هم تنها برای یک پرسش صمیمی: کسی پیدا می شود که بگوید که اصلا بابک خُرّمدین چه ربطی به بحث های شما دارد؟
به راستی چه کسی این سنگ را ته چاه انداخته است؟ کسی می داند؟...
این همه جنجال تنی و ناتنی چرا؟...
چه فرق بارزی است میان هزاران زن و مرد مبارز راه آزادی این مرزبوم با بابک که به ناگهان هرگروهی بابک را پیراهن عثمان خود کرده است؟...
بپسندید يا نپسندید، در جنگ ایران و عراق نیز هزاران بابک از قومیّت های گوناگون در راه میهن و آرمان خود شهید شدند...
آری، من هم با این برنامه موافقم که داستان بابک را تنها در تاریخ بخوانیم و لذت ببریم و با نام او همدیگر را نیازاریم و برنینگیزیم.
بگذاریم هرکس در پنهان خود بابک را ازآن خود بنامد، تا صبح دولتش بدمد!
مگر ما به راستی باور داریم که ناتنی هستیم؟...
به راستی آیا مشکل ما بر سر مالکیّت بابک است؟
اگر چنین است، من هزاران و بیشتر بابک در آستین دارم!...
با فروتنی
پرویز رجبی
Sunday, July 29, 2007
٣: ٣٢. امُردادگان، جشن ِ زندگي و جاودانگي خجسته باد!


يادداشت ويراستار
يكشنبه هفتم امرداد ماه ١٣٨٦
در گاه شماري ي ِ ايران باستان، اَمُردادْروز از اَمُردادْماه (هفتمين روز ِ اَمُردادْماه)، اَمُردادگان نام داشت و يكي از جشنهاي دوازده گانه ي ساليانه بود كه در روزهاي يكي بودن نام ِ روز و ماه، برگزارمي شد.
اَمُرداد كه نگاشت ِ آن در گاهان زرتشت اَمِرِتاته است و در بسياري از نوشته هاي فارسي و كاربُردهاي امروزين آن (و از آن ميان در گاه شمار ِ رسمي) به نادرستي "مُرداد" گفته و نوشته مي شود ( در اين باره ↑ درآمد ِ ٢: ٣٩٦ همين تارنما، نشريافته در٨ تيرماه ١٣٨٨/ ٢٨ جون ٢٠٠٧)، در هستي نگري ي گاهاني، يكي از فروزه هاي ششگانه ي خِرَد ِ والاي ِ جهان ِ هستي (اَهورَه مزدا) و نماد ِ جاودانگي ي اين خِرَد به شمار مي آيد. امّا تدوين كنندگان ِ اوستاي ِ پسين كه يا ساختار ِ شعري و خيالْ نقشهاي گاهاني را درنمي يافتند و يا در كار ِ دين سازي و شريعت پردازي به كارشان نمي آمد، آن را (در كنار ِ پنج فروزه ي ِ ديگر) تنْ مَند انگاشتند و اَمِشَ سْپِنْتَه / امشاسپند به معني ي ِ جاودانه ي وَرْجاوند ناميدند و در پايگاه ِ مهينْ ايزدي در بارگاه ِ اهورَه مَزدا برگماشتند ( درباره ي فروزه هاي ششگانه و از آن ميان اَمُرداد ← اوستا، كهن ترين سرودها و متنهاي ايراني، گزارش و پژوهش جليل دوستخواه، چاپ يازدهم، مرواريد، تهران - ١٣٨٦، جلد دوم، صص ٨٩٣ - ١٠٩٢).
* * *
اين نكته نيز درباره ي امردادگان گفتني است كه برخي از پژوهندگان ما (و از جمله آقاي احمد پناهنده -- كه گفتار فرستاده ي ايشان بدين دفتر را در پي اين يادداشت خواهيدخواند -- روز ِ برگزاري ي اين جشن در زمان ما را چهار روز به پس مي برند و در روز سوم امردادماه مي شناسند و در توجيه اين برداشت خود، مي گويند:
"امروز این جشن نه در هفتم، بلکه در سوم امرداد ماه برگزار می گردد. دلیل این اختلاف ِ زمان ِ بر گزاری ِ دیروز با امروز، تغییر سال شمار نیاکانمان در امروز است. زیرا در دوره باستان سال به دوازده ماه و هر ماه به سی روز تقسیم می شد. اما امروز شش ماه اول سال به سی و یک روز و پنج ماه بعدی به سی روز و ماه آخر سال به بیست و هشت روز واگر سال کبیسه باشد به بیست و نه روز تقسیم می گردد. به همین دلیل جشن امردادگان، نسبت به سال شمار دیروز، چهار روز جلوتر، یعنی سوم امرداد ماه برگزار می شود که این روز منطبق با روز هفتم امرداد ماه، در دوران ِ نیاکانمان است."
امّا نگارنده ي اين يادداشت -- چُنان كه پيشتر هم در مورد ِ ديگرْ جشنهاي ماهيانه يادآوري كرده -- بر آن ست كه برگزاري ي اين جشن نيز مانند جشنهاي دهگانه ي ديگر از ارديبهشتگان تا تيرگان و از شهريورگان تا اسپندارمذ گان / اسفندگان، در همان روزهاي تعيين شده در گاه شماري ي باستاني بايستگي دارد تا زمينه و پيشينه ي كهن آنها از ياد نرود و افزوده شدن يك روز بر شش ماه نخست ِ سال در گاه شماري ي خيّامي، نمي تواند و نبايد، سامان ِ ديرينه بنياد اين جشن و همتاهاي دهگانه ي ديگرش را برهم زند. پس بر اين پايه، امروز، هفتم امرداد، هنگام درست ِ برپايي ي جشن ِ فرخنده و زندگي بخش ِ اَمُردادگان است و نه سومين روز ِ اين ماه.
با دسته گل ِ زنبق، گل ِ ويژه ي امُرداد و جشن ِ آن به پذيره ي اين يادگار ِ درخشان ِ فرهنگ ارجمند و زندگي ستا و زندگي پرور ِ نياكان مي رويم و اين آيين خجسته را به همه ي ايرانيان و دوستداران فرهنگ تابناك ايراني، شادباش مي گوييم. ميهن ِ سرافراز ما ايران همواره اَمُرداد (پايدار و جاودانه) باد!
* * *
در دنباله ي اين يادداشت، نخست با سپاسگزاري از آقاي احمد پناهنده، گفتاري را -- كه با مهر براي بازْنشر در اين تارنما فرستاده اند -- مي آورم. آنگاه نشاني ي پيوند به گفتار سودمند ديگري در همين زمينه را -- كه از سوي آقاي لقمان، سردبير ِ گرامي ي تارنماي روزنامك به خوانندگان ِ ارجمند ِ ايران شناخت ارمغان فرستاده شده است، با ارجگزاري ي همدلي و همكاري ي ايشان، پايان بخش اين درآمد (جشنْ نامه ي اَمُرداد) خواهم كرد. پذيرفته باد!
* * *
جشن ِجاودانگی ِ اَمُردادگان را شادي بايد!
احمد پناهنده
تاریخ کهنسال ِ پر سُرور و غرور ایران زمین، همان گونه که در آثار ادیبان و فرهنگ ِ زنان و مردان ایران آمده است، مشحون از شادی و شادمانی و جشن و پایکوبی و سرور است. هرچند در طول تاریخ ِ ایران، بیگانگان، به دفعات ِ گوناگون بر این سرزمین تاختند و کشتند و خوردند و بردند و ویران کردند و شادی و شادمانی را بر مردم عزا نمودند؛ امّا هر بار این فرهنگ شادی آفرین ِ پرشکوه ایرانیان بوده است که توانسته است بر هرچه اندوه زاست، فایق آید و شادی و شادمانی را در هر سرایی جاری و در هر مکانی ساری کند. بی گمان فرهنگ گوهر آفرین و سنن ِ سالار ِ ملی ِ ملت ِ ایران، سرشار است از جشن و سرور و شادمانی و شاد خواری و شاد گویی و شاد رقصی. و فرهنگ عزا و ماتم و مصیبت و گریه و سینه زنی و قمه زنی را در آن، جایگاهی نبوده و نیست؛ زیرا ایرانیان در هرماه، یک روز را به مناسبت هم نام شدن با ماه، جشن می گرفتند و شادمانی می کردند. نام این جشن ها، در تاریخ ایرانیان فروردینگان، اردیبهشتگان، خردادگان، تیرگان، امردادگان، شهریورگان، مهرگان، آبانگان، آذرگان، دیگان، بهمنگان و اسفندگان ثبت شده است. بنابراین با برگزاری ِ این جشن های ماهانه و در کنارشان جشن های با شکوه و دل افروز ِ نوروز و سده و یلدا و چهار شنبه سوری و جُز آنها، دیگر جایی برای ناله و ماتم نبود که امروز در جای جای ِ جان ِ جامعه، جار زده می شود تا تمامی سال را زانوی غم و ماتم، بغل بگیرند و بر نادانی و بدبختی خود گریه و زاری کنند. وقتی که نور و روشنایی و آتش، مظهر و نماد ِ عشق ِ شورانگیز ِ شادمانی، در شب ِ شراب ِ ارغوانی، در باور های فرهنگ ِ گوهرآفرین نیاکانمان، در کهن دیار ِ جانان نقش بسته بود، بر تاریکی و سیاهی و ظلمت بوده است که دریده شوند و از جای جای ِ جان ِ جامعه ِ جاندار ِ جانان، گور خود را گم کنند و بر خورشید روشنایی گستر بود که سفره ي نور و گرما را در دلها، طبق طبق عشق و شادابی و شادمانی پهن کندپس بیهوده نیست که سراسر زندگی مردم پهن دشت ایران زمین بر بستر شاد خوانی و شاد خواری و شاد گویی و شاد رقصی، سفره ي شادمانی پهن کرده بوده و غم در سرسرای کاشانه نیاکانمان مکانی نداشته است و حتی در مرگ عزیزان خود لباس سفید می پوشیدند و باور داشتند که شادمانی ي فروخفته در عزیز از دست رفته را باید در زندگان شکوفا کرد و به همین مناسبت سراسر ایام سال را با جشن و سرور بدرقه می کردند. *آری: امرداد ماه فرا می رسد و گرمی و پختگی همه سویه جهانش در اوج دلبري است. طبیعت ِ سبز در این ماه بی مرگی، تمامی پاره های جگر خود را، به بازار چشمان عرضه می کند. فراوانی و فزونی آفریده های زمین، چشم و دل عاشقان ِ زندگی ِ شاداب را آفتابی، نور می گسترد و ماهتاب را در شام ِ شب ِ شیدایان، برهنگی ماه را، چراغ، آویزان. گلها، با پرهای رنگا رنگینشان، خندان، در باغ ِ پر طراوت ِ انار، عصاره دل انگیز ِ جانشان را در هوا معطر می کنند. چلچله ها جوجه هایشان را به پر ِ پرواز بالغ می کنند و خود در آسمان اوج می گیرند تا برای یافتن بهاری، به سرزمین ِ دیگر، مهاجرت کنند. دریا ، آرام و رام، سینه ی آبی و نیلگونش را پذیرای ِ ازدحام ِ عاشقان ِ آب است و عطش ِ آفتاب ِ داغ ِ درون ِ جان ِعاشقان را در خنکی خود، می شوید و رفع عطش می کند. زیبا رویان، بال در گردن ِ عاشقان، ساحل ِ خیساب ِ شاداب را خرامان خرامان، در زیر نور مهتاب، عشق افشان، بذر ِ زندگی ِ شادمان می پاشند تا عشق ِ جوان ِ فردا بشکفد و فرداهای دیگر را، عشقستانی از گلهای همیشه عاشق ببخشند. کرم های ِ ابریشم پس از پختگی و رسایی زندگی ِ بیرونی، به گوشه ای در لای جای ِ برگ شاخه ها پناه می برند تا دور از نگاه دیگران در پیله خود فرو روند و خوابی خوش تا بهار آینده را به چشمانشان بیاورند. طراوت ِ سرشار ِ کوهسار و جویبار، بی قراران ِ آب و چمن و چای زار را به خود فرا می کشد تا در زُلالی ِ آب، صفای ِ چمنزار و نسیم ِ معطر ِ چای زار، اکسیژن ِ بی مرگی ِ امُرداد را در جانشان فرو دهند و شاداب، چون آینه و آب صمیمیت ِ دلدادگی ِ زندگی سبز را، در سر سرای ِ عاشقان ِ بی قرار، عشق افشان کنند. ستارگان ِ بی شمار ِ آسمان ِ امُردادگان، چون شهرهای پر زرق و برق جهان، تمامی سطح آسمان را چراغ فرش می کنند و ازدحام ِ چشمک ِ ستارگان هر دلباخته ی بی قرار را نگار ِ رخ انار، در سفره دل می نشاند. هوای ِ مطبوع ِ نبمه شبان ِ امُرداد ماه، شب ِ زنده داران ِ عاشق ِ می و مستی را رُخ، گلگون می کند و آواز ِ غزل ِ عشق را چون عسل در گوش ِ جان، شیرین و شکربار، شهد می ریزد. آری: امُرداد ماه می آید تا زندگی ِ بی مرگ ِ عاطفه ی سبز را بر عاشقان ِ گل و آب و آینه، جاودان، عشق باران کند.
می دانیم که نیاکانمان در دوران باستان، هر روز را که با نام ماه یکی می شد آن روز را جشن می گرفتند. بنا براین سوای جشنهای ملی و فراملی ِ نوروز، سده، مهرگان، تیرگان، یلدا، سوری، سیزده بدر و چند جشن دیگر، 12 جشن ماهانه بود که در 12 ماه سال برگزار می شد. یکی از این جشن های دوازده گانه، جشن امردادگان بود که در روز هفتم امُرداد ماه برگزار می گردید. ولی امروز این جشن نه در هفتم، بلکه در سوم امرداد ماه برگزار می گردد. دلیل این اختلاف ِ زمان ِ بر گزاری ِ دیروز با امروز، تغییر سال شمار نیاکانمان در امروز است. زیرا در دوره باستان سال به دوازده ماه و هر ماه به سی روز تقسیم می شد. اما امروز شش ماه اول سال به سی و یک روز و پنج ماه بعدی به سی روز و ماه آخر سال به بیست و هشت روز واگر سال کبیسه باشد به بیست و نه روز تقسیم می گردد. به همین دلیل جشن امردادگان، نسبت به سال شمار دیروز، چهار روز جلوتر، یعنی سوم امرداد ماه برگزار می شود که این روز منطق با روز هفتم امرداد ماه، در دوران ِ نیاکانمان است. به طوری که ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه در باره نگهبانی امشاسپند امُرداد از گیاهان می گوید: " مردادماه که روز ِ هفتم ِ آن مرداد روز است و آن روز را به انگیزه ی پیش آمدن دو نام با هم جشن می گرفتند. معنای مرداد آن است که مرگ و نیستی نداشته باشد و مرداد فرشته ای است که به حفظ ِ گیتی و اقامه ی غذاها و دوایی که اصل آن نبات است و مزید جوع و ضرر و امراض هستند، موکل است." و خیّام در نوروزنامه می نویسد: "مرداد ماه یعنی خاک، داد ِ خویش بِداد از بَرها ومیو های پخته که در وی به کمال رسد و نیز هوا در وی مانند غبار ِ خاک باشد و این ماه میانه تابستان بود و قسمت او از آفتاب، مر برج اسد را باشد. " *این جشن سزاوار ِ شادمانی ونشاط ِ بی مرگی، امروز به غلط تحت نام مردادگان، در بین مردم رایج است. زیرا مرداد به معنی نیستی و مرگ است اما وقتی که حرف الف، اول آن قرار می گیرد آن را نفی می کند و به بی مرگی و جاودانگی، تغییر معنی می دهد. زیرا امرتات در زبان اوستایی و امرداد در زبان پهلوی، از شش امشاسپندان و یکی از صفات اهورامزدا در گات هاست که دلالت بر بی مرگی و جاودانگی و زوال ناپذیری اهورا مزدا دارد. امشاسپند ِ جاودانگی ِ امُرداد همواره در کنار امشاسپند ِ رسایی ِ خرداد، نگهبان آب و گیاه هستند. به طوری که در گزارش دفتر پهلوی ی بُندَهشن، پیرامون نگهبانی امشاسپند امُرداد از گیاهان، چنین می خوانیم: " امُرداد ِ بی مرگی، سرور ِ گیاهان ِ بی شما راست؛ زیرا او را به گیتی، گیاه ْخویش است. گیاهان را برویاند و رمه ی گوسفندان را افزاید؛ زیرا آفریدگان از او خورند و زیست کنند. به فِرَشْ کَرْت ( روز رستاخیز ) نیز انوش ( بی مرگی ) را از امُرداد آرایند. کسی که گیاه را آرامش بخشد یا بیازارد، آنگاه امُرداد از او آسوده یا آزرده بود. او را همکار ر َشن ( ایزد عدالت ) اشتار ( ایزد بانوی راستی و درستی ) و زامیاد ( ایزد زمین ) است."
و در این باره در زراتشت نامه چنین سروده شده است:
"چو گفتار خُردادش آمد به سر / همان گاه امُرداد شد پیش تر
سخن گفت در بارۀ رُستنی / که زرتشت گوید ابا هر تنی
نباید به بیداد کردن تباه / به بیهوده بر کندن از جایگاه
کزو راحت ِ مردم و چارپاست/ تَبَه کردن او، نه راه خداست
آری:
وقتی آب است،
زندگی موج می زند
روییدنی سبز می شود
باغ و بوستان پر گل و برگ
چارپایان سیر و پروار
آدمیان از شادی سرشار
posted by Jalil Doostkhah @
3:03 AM

Saturday, July 28, 2007
٣: ٣١. پيامي غم انگيز از تهران و پرسشي تاريخي در يك مسئله ي مهمّ ِ ملّي: پيوستي بر درآمد ِ ٣: ٣٠
يادداشت ويراستار
شنبه ششم امرداد ماه ١٣٨٦
در پي ِ بازْنشر ِ گفتار ِِ "بابک ِ خُرّمدین و داستان تحریف تاریخ آذربایجان" از آقاي مسعود لقمان به گفتاورد از تارنماي روزنامك در درآمد ِ ٣: ٣٠ اين تارنما، امروز نويسنده ي گفتار در پيامي كوتاه از تهران، نوشته است:
«برایتان بگویم که جُستار ِ "بابک ِ خُرّمدین و داستان تحریف تاریخ آذربایجان" را برای درج در روزنامه ی مردم سالاری به سردبیر آن روزنامه دادم. او بلافاصله بیانیّه ای از شورای امنیّت ملی را به من نشان داد، بدین مضمون:
"پرداختن به مسئله ی آذربایجان، بابک، قلعه بابک و ... له و علیه تا اطلاع ثانوی ممنوع است."
*
ببینید، کار ِ آقایان بسیار جالب است؛ آنها با اتخاذ ِ موضع ِ بیطرفی(؟!) دارند زمینه را برای از میان رفتن تمامیّت ِ ارضی ي ِ ایران آماده می کنند. بسیار غم انگیز است!»
* * *
شوراي امنيّت ملّي، چُنان كه از نامش برمي آيد، نهادي است ناظر بر همه ي كنش و واكنش هاي درون مرزي و برون مرزي كه به گونه اي با مسئله ي مهمّ نگاهداري ي امنيّت ملّي ي ايران و تماميّت ارضي ي آن پيوند مي يابد و آشكارست كه هرگاه در جايي نشانه اي از هرگونه كنشي در جهت برهم زدن ِ اين امنيّت و تماميّت به چشم بخورد، طبيعي ترين چشمداشت از اين شورا اقدامي روشن و قاطع و اثربخش در جهت خنثاكردن دُژمنشي ها و دُژكرداريهاي ايران ستيزانه است.
اكنون اين پرسش تاريخي براي هر ايراني ي دوستدار راستين ايران و دل بسته به پايداري و سربلندي ي آن پيش مي آيد كه شوراي نام برده در برابر تحريك هاي خطرناك گروهي جدايي خواه كه با پشتيباني ي قدرتهاي بيگانه براي برهم زدن ِ يكپارچگي و اتحاد همه ي ايرانيان و -- زبانم لال -- تبديل ِ ايران به پاره هاي كوچك و جداگانه به كار مي رود و رسانه هاي خبري ي جهاني پر از خبرها و گزارشهاي دل واپس كننده ي آنهاست، چه اقدامي كرده است و مي كند؟ آيا مردمي كه به رسانه هاي جهاني دسترس ندارند، نبايد به وسيله ي رسانه هاي داخلي از اين گونه جريانها آگاه شوند و براي پاسداري و پدافند از ميهن خويش در روز ِ مبادايي كه دشمنان ايران براي آن تدارك مي بينند، آماده گردند؟
كلّي گويي دردي را درمان نمي كند. چرا به گونه اي شفاف نمي گويند سبب و مصلحت ِ دم فروبستن و سخن نگفتن از بابك و آنچه در پيرامون نام ِ او مي گذرد (و دستاويز كساني براي بهره گيري ي بد در راستايي ناهمسو با نيكْ سرانجامي ي همه ي ايرانيان گرديده است)، چيست؟ مگر گفتاري همچون گفتار آقاي لقمان چه انگيزه اي جز ايران دوستي دارد كه چاپ آن در روزنامه هاي تهران، ممنوع اعلام مي شود؟
نهادهاي فرهنگي، همچون كانون پژوهشهاي ايران شناختي كه به كارهاي سياسي نمي پردازند و از چم و خمهاي آشكار و پنهان آن، آگاهي ي چنداني ندارند، به انگيره ي مهر ميهن و خويشكاري ي ايران دوستانه شان، دست ِ كم اين انتظار را دارند كه نهادهاي دست اندركار سياسي با آشكارگي ي هرچه تمامتر سخن بگويند و هيچ امري را كه كوچك ترين برخوردي با سود و سوداي ايران و ايرانيان داشته باشد، در پرده ي ابهام باقي نگذارند و هرگاه خود در اين راستا گامي به پيش برنمي دارند، ديگران را نيز از پويش و كوشش بازندارند.
آن روز نيايد كه انگشت تاسّف به دندان بگزيم و بگوييم اي كاش غفلت نورزيده و در زمان لازم، دست به كاري بايسته و سزاوار زده بوديم!
posted by Jalil Doostkhah @
1:25 AM

Friday, July 27, 2007
٣: ٣٠. بابك شناسي: مجموعه اي خواندني، شنيدني و ديدني درباره ي بابك خُرّمْ دين، سردار ِ جنبش ِ آزادي ي ايران
يادداشت ويراستار
جمعه پنجم امرداد ماه ١٣٨٦
بابك يا بابك ِ خُرّمي، يا بابك خُرّمْ دين، دليرْمرد ِ آذربايجاني و فرزند ِ رشيد و جانباز ايران، سردار و جنگاور بزرگي بود كه در سالهاي ٢٠٠ تا ٢٢٣ هجري رهبري ي جنبش بزرگ ِ رهايي جويي و آزادي خواهي ي ايرانيان در ستيز با دستگاه خلافت بغداد را برعهده داشت و خواب از چشم ِ تازشگران به ايران و اشغالگران آن ربود و سرانجام نيز نه در رزمگاه كه به نيرنگ و نامردي ي يك"هم ميهن" (؟!) دُژمنش و دُژكردار خود به نام ِ"افشين" گرفتارشد و او را به فرمان خليفۀ سياهكار عبّاسي "المعتصم" به شيوه اي بسيار جنايتكارانه، نخست مُثله كردند و سپس بر دار كشيدند و كشتند.
درباره ي زندگي و مبارزه ي اين بزرگْ مرد ِ تاريخ ايران و جنبش او كه به نام ِ خُرّمْ ديني شهرت يافته است و پيروان و همْ رزمانش كه خُرّمْ دينان يا سُرخْ جامگان ناميده شده اند، گفتارها و كتابهاي بسياري نگاشته شده است و هنوز هم اين كاوش و پژوهش پي گرفته مي شود و يافته هاي تازه اي از اين رويداد بزرگ تاريخ ميهن ما، آن را پيوسته روزْآمد نگاه مي دارند.
* * *
از سوي ديگر، در سالهاي اخير، شاهد آنيم كه كساني از آذربايجانيان با سوداهاي ايرانْ ستيزانه و جدايي خواهانه، آب به آسياب همسايگان طمع ورز ايران و آزمندان جهاني مي ريزند و براي آن كه كنش خود را با خاطره ي بابك بزرگ توجيه كنند و از نام او سرپوشي براي خواستهاي نارواي خويش بسازند، كارزار ِ آوازه گري در رسانه ها به راه انداخته اند و سالي يك بار هم گروهي درمحلّ ِ دژ ِ بَذ" (جمهور) نزدیکِ " كليبر" در آذربايجان -- كه بازمانده ي پايگاه و پناهگاه خُرّمْ دينان است -- فراهم مي آيند تا خود را ادامه دهندگان راه ِ بابك وانمايند.

امّا چون نيك بنگريم، انديشه و گفتار و كردار اينان، وارونه ي آرمان والاي آن ايراني ي سرافرازست كه جان بر سر ِسوداي ِ نگاهباني از آزادي و پايداري و شكوه و شرف ِ ايرانيان باخت. اينان در راستايي گام گذاشته اند كه جز به سراب سوزان پريشاني و تيره روزي ي ايرانيان نخواهدرسيد. اين گروه در اين سوداي ِ خام ِ خود، آگاهي و هوشياري ي ِ ايرانيان ِ نيكْ دل را -- كه خواهان بهروزي و سرافرازي ي آذربايجان و همه ي ديگر بخشهاي ايران بزرگ و يگانه اند -- دست ِ كم گرفته اند و همچون كبكان سر در برف فروبرده، همه را در حال و هواي خود مي پندارند!
اكنون پژوهندگان ايراني، همه ي اين گونه داعيه ها را به كارگاه نقدي فرهيخته مي برند و جزء به جزء برمي رسند و عيارمي سنجد تا كسي نتواند ميدان را خالي بيابد و مس ِ سياه را به جاي زر ِ درخشان عرضه بدارد. نمونه اي از اين نگرشهاي پژوهشي و تحليلي را مي توان در گفتارهاي مزدك بامدادان --كه خود از مردم آذربايجان است و من در درآمد ِ ٣: ٢٣ اين تارنما، بدانها پيوند دادم -- بازخواند.
امروز نيز، دوست جوان و پژوهنده ي ارجمند ايران دوست، آقاي مسعود لقمان، نشاني ي مجموعه ي

ارزنده اي در همين زمينه را كه با عنوان
بابك خُرّمدين و داستان ِ تحريف ِ تاريخ ِ آذربايجان
در تارنماي خود، روزنامك
http://rouznamak.blogfa.ir/post-113.aspx
نشرداده، براي بازْنشر بدين دفتر فرستاده است.
در سرآغاز اين مجموعه، آمده است:
جنبش خُرّمدینان در ايران، با نامِ «بابك خُرّمی» گره خورده است.
بزرگ مردي كه نمادِ مبارزه هاي پيگير ملتي در برابر اشغالگراني است كه با وحشيانه ترين شيوه ها، همه ي شورش ها و جنبش هاي مليِ ايرانيان را سركوب كردند.
نويسنده، آنگاه در پژوهشي فراگير و مستند، پوچ بودن ِ ادّعاهاي به اصطلاح "پان توركيست ها" را نشان مي دهد و تاريخ چهارده سده ي پشت ِ سر را با رويكرد به خاستگاههاي مهمّي چون: اخبار الطوال (دینوری)، الانساب (سمعانی)، تاريخ ابن خلدون، تاریخ بلعمی، تاریخ طبرستان (کاتب)، تاریخ طبری، تاریخ الکامل (ابن اثیر)، تاريخ گزيده (حمدالله مستوفی)، تاريخ مَقدسی، مختصر الدول (ابن عبری)، التنبیه و الاشراف (مسعودی)، تقویم التواریخ (حاج خلیفه)، دول الاسلام (ذهبی)، جوامع الحکايات ولوامع الروایات (محمد عوفی)، سیاست نامه یا سیرالملوک (نظام الملک)، شذرات الذهب فی اخبار من ذهب (حنبلی)، زین الاخبار (گردیزی)، الفرق بين الفرق (بغدادی)، الفهرست (ابن ندیم)، نگارستان
(قاضي احمد غفاری) و جز آن برمي رسد.
سپس به تاريخ سده هاي نزديك به روزگار ما و دوره ي معاصر و نيرنگها و ترفندهاي جهانخواران جديد و خوابهاي اهريمني شان براي فروپاشي ي ايران از درون مي رسد و چهره هاي نقابدار را آشكار مي گرداند.
مسعود لقمان، در پي گفتار خود، به چند گفتار پژوهشي و نيز چكامه سرودي در ستايش
بابك و باله اي به نام
بابك پيوند مي دهد كه همه خواندني و شنيدني و ديدني اند:
باله ی بابک، نیما کیان، اجرا از باله ی ملی ایران (تصویری، ۴.۸ مگابایت)
لینک این باله در یوتیوپ
posted by Jalil Doostkhah @
3:00 AM

Thursday, July 26, 2007
نگرشي انتقادي به كار ِ خود: جاي گزيني براي ِ درآمد ِ ٣: ٢٩
يادداشت ويراستار (انتقاد از خود )
يكشنبه هفتم امرداد ١٣٨٦
پريروز جمعه پنجم امرداد ١٣٨٦، دوست جوان پژوهنده ام آقاي آقاي
بهزاد فرهانيّه، نماهاي ١٢ قطعه تمبر را كه در سالهاي ١٣٥١
و ١٣٥٢ (٣٤ تا ٣٥ سال پيش از اين) در تهران نشريافته و نمونه هايي از دبيره هاي كهن را نشان مي دهند، به اين دفتر فرستاد و من هم با اين انگاشت كه مروري در آن نماها مي تواند گامي در راه شناخت ِ چگونگي ي ديگرْگشت ِ دبيره ها در تاريخ فرهنگ ما باشد، نماها را همراه با يادداشت كوتاهي از خود در درآمد ٣: ٢٩، نشر دادم.
امّا پس از نشر ِ آنها، دچار ِ شكّ و دودلي شدم كه نكند داده هاي آنچه در زير ِ تصويرهاي تمبرها آمده است، غلط انداز و از دقت پژوهشي به دور باشد. پس براي رفع شبهه، داوري به يك ويژه كار ِ كارآزموده و بينشگر بردم و در پيامي به دوست دانشمندم استاد دكتر رجبي، از ايشان پرسيدم:
درود «
آيا شرحهايي كه در زير تصوير تمبرها در درآمد ِِ ٣: ٢٩ در ايران شناخت از دبيره هاي ايراني ي كهن آمده است، پشتوانه ي درست ِ پژوهشي دارد؟ بدرود. ج. د.»
*
ايشان در پاسخي ساده و خودماني، امّا با دقت و سخت گيري ي بايسته ي دانشي و پژوهشي نوشتند:
«دوست مهربان! سلام
تمبرها زیبا بودند؛ مثل بسیاری نقش های رنگی پنگی
اما پیداست که در روزگار خود -- خیرخواهانه -- از سوی آدمیانی نامسؤل و ناآشنا تهیه شده اند. مثلا این ویار ِ ایرانی دانستن ِ هرچیزی که از ایران به دست می آید و یا ویار آریایی که ناگزیر باشیرآرامی را (پهلوی را) آریایی بخوانی!
داستان خط به خدا داستانی جدّی است و نباید تصمیم گیری دربارۀ آن را به کارمندان ادارۀ پست سپرد!
دریغ که وقت ندارم. قربانتان.»
* * *
ايشان همچنين، سربسته سفارش كردند كه تصوير تمبرها را از صفحه ي ايران شناخت بردارم. من نيز سفارش دوستانه و دل سوزانه شان را پذيرفتم و آنها را حذف كردم.
درواقع، پرسش از استاد رجبي را بايست پيش از نشر ِ تصويرهاي تمبرها مطرح مي كردم و هرگاه اصيل و درست بودن ِ داده هاي زير تمبرها تاييدنمي شد، از اين كار چشم مي پوشيدم و روزه ي شكّ دار نمي گرفتم. اين خود، درسي شد برايم و فرصتي به من داد براي انتقاد از خود يا -- به تعبير ظريفي -- "خودْمُشتْ مالي" تا ازين پس، بيشتر مراقب باشم و با طناب ِ پوسيده ي برون نگري و زودْ باوري و تكيه بر ديوار ِ سست ِ "گفته اند" و "مي گويند" به چاه نروم.
اين جاست كه سخن گوهرين فردوسي بار ِ ديگر در گوشم طنين افكن مي شود:
"يكي نغزبازي كند روزگار / كه بنشانَدَت پيش ِ آموزگار!"
posted by Jalil Doostkhah @
5:47 PM

٣: ٢٨. بزرگداشتي سزاوار براي ايران شناس و پژوهشگري شايسته
يادداشت ويراستار
پنجشنبه چهارم امرداد ١٣٨٦
ديروز به هنگام مروري در تارنماي دوست دانشمندم استاد دكتر پرويز رجبي به نام ِ روزنوشت ها
به اين تصوير برخوردم:
خشنود شدم از اين كه ديدم حقّ به حقّ دار رسيده و ماهنامه ي ادبي - فرهنگي ي چيستا، تصوير استاد را نماي روي جلد ِ شماره ي دهم ِ سال بيست و چهارم خود كرده و گفت و شنودي با ايشان را در زير ِ عنوان ِ «نكوداشت» در اين تازه ترين دفتر ِ خود نشرداده است. امّا بنا بر تجربه ام با پُست، با خود گفتم كه ناگزير بايد ديرزماني چشم به راه بمانم تا آن پيك ِ فرهنگي از ميهن، بدين سرزمين ِ دور ِ جنوبي ي ِ گوي ِ زمين برسد و چشم مرا به ديدار ِ خود و دلم را به خواندن ِ سخنان يار ِ فرزانه ام در گفت و شنود با چيستا روشن گرداند.
امروز بامداد، هنگامي كه به عادت هر روزي، به سراغ ِ صندوق نامه ها رفتم، با شگفتي و ناباوري، چيستا را در آن ديدم. يك دم، پنداشتم كه دارم خواب مي بينم. امّا بيدار بودم و چيستا در دست، شادمانه به دفترم بازگشتم و بي درنگ، به خواندن ِ گفت و شنود ارزنده با استاد رجبي پرداختم و -- به گفته ي اديبان كهن -- "حظّ ِ اَوفر بردم".
در اين شماره ي چيستا، افزون بر گفت و شنود ِ يادكرده، ميان آقاي حسن نيكبخت و پرويز رجبي، سال شمار ِ زندگي ي ِ استاد از زادْسال (١٣١٨) تا كنون، فهرست ِ سي و پنج جلدي ي ِ اثرهاي ِ پژوهشي (تاليف و ترجمه ) و سياهه ي پنج جلدي ي كارهاي ادبي (داستاني) ي تا كنون نشريافته ي استاد رجبي، درج گرديده كه رهنمود ِ ارزنده اي است براي دوستداران و ارج گزاران ِ كوشش و كنش ِ اين نستوه مرد گرانمايه و بلندپرواز ِ روزگارمان.
كتاب ده جلدي ي پژوهش در تاريخ چهارده سده ي اخير
كه در پي كتاب پنج جلدي ي «هزاره هاي گمشده»
در دست ِ انتشارست.
دو نمونه از ترجمه هاي استاد رجبي
دو نمونه از كارهاي ادبي (داستاني) ي رجبي
posted by Jalil Doostkhah @
6:11 AM

٣: ٢٧. شاخه ي سبز ِ ديگري بر درخت ِ بَرومند ِ ادب ِ مهاجرت ِ ايرانيان
يادداشت ويراستار
پنجشنبه چهارم امرداد ١٣٨٦
ادب مهاجرت (يا -- به تعبير ِ برخي از دوستان -- "ادبيّات تبعيد") ِ ايرانيان در دهه هاي اخير -- به رغم دشواريهاي تاب سوز ِ زندگي ي شاعران و نويسندگان در سرزمينهاي دور از زادْبوم -- پيوسته رو به گسترش و شكوفايي داشته و نه تنها با رويكرد ِ ايرانيان برونْ مرزي رو به رو شده، بلكه -- تا حدّي كه امكان بازْنشر در ميهن را يافته -- از اقبال ِ دوستداران ادب و فرهنگ در ميهن نيز برخوردارگرديده و در واقع، در فراسوي ِ روزْمَرّگي هاي ِ سياسي، پل ِ پيوند ِ استواري شده است در ميان ِ دو سوي ِ مرز هاي ايران.
پيش از اين در همين تارنما به برخي از دستاوردهاي ِادب برون مرزي ي ايرانيان، از جمله داستان بلند و ارزشمند ِ دكتر نون زنش را بيشتر از مصدّق دوست دارد، اثر شهرام رحيميان اشاره كرده ام (متن اين داستان را در پنج بخش با صداي گيتي مهدوي در كتابخانه ي گويا:
* * *
يكي از تازه ترين اثرها در اين گستره ي ادبي، رُمان پنج جلدي ي ميم، خوابنامه ي ِ مارهاي ايراني، نوشته ي عليمراد فدايي نياست كه از سوي انتشارات نارنجستان در آمريكا چاپخش شده است.
از اين نويسنده، پيش از اين هفت كتاب ِ حكايت هيجدهم ارديبهشت ِ بيست و پنج، برجهاي قديم، عابر ِ علف، نامه ي شاهپور و آهوانش، روايت ِ بي نامان، ضماير و طبل نشريافته است. جلد ِ يكم رُمان كنوني نيز يك بار در سوئد (با اجازه ي نويسنده) و يك بار هم در تهران (از سوي نشر ِ ثالث و بدون اجازه ي نويسنده!) به چاپ رسيده است.
از دوست ِ نويسنده، مدير انتشارات نارنجستان، آقاي بهمن سقايي كه اين اثر پنج جلدي را به اين دفتر فرستاده است، سپاسگزارم و به نويسنده براي انتشار ِ دستاورد تازه اش شادباش مي گويم و كاميابيهاي بيشتري را براي او آرزو مي كنم.
posted by Jalil Doostkhah @
3:07 AM

٣: ٢٦. دانشنامه ي ايران: اصفهان ٩ تا اصفهان ٢٢ نشريافت
يادداشت ويراستار
پنجشنبه چهارم امرداد ١٣٨٦
فرآيند ِ تاليف و تدوين و ويرايش ِ دانشنامه ي ايران
Encyclopaedia Iranica
در پي چند ده سال كوشش و كُنِش ِ انبوهي از دانشمندان و پژوهندگان ايراني و جُزْايراني، همچنان دنبال مي شود و دستاورد ِ ارجمند ِ آن، دفتر به دفتر و جلد به جلد به دست ِ دوستداران فرهنگ ايراني در سراسر جهان مي رسد و همچون مشعلي فروزان به گستره ي ايران شناسي، فروغ مي افشاند.
اين اثر گرانمايه ي جهانْ شمول و بي همتا در تاريخ ايران و عرصه ي پژوهشهاي ايران شناختي، نه تنها ايران به مفهوم جغرافيايي و سياسي ي كنوني ي آن؛ بلكه همه ي جهان ايراني را با تمام پيشينه ي تاريخي، ادبي، هنري و فرهنگي ي آن در بر دارد و گنجينه ي سرشاري است در پاسخ گويي به هر پرسشي در اين راستا با انبوهي از بازْبُردها و پيوندها در متن و كتابْ شناخت ِ هريك از درآمدهايش.
بنيادگذار و مهينْ ويراستار اين مجموعه ي عظيم، استاد دكتر احسان يارشاطرست كه با نستوهي ي تمام
نظارت بر اين برنامه ي سنگين را در دانشگاه كلمبيا در نيويورك برعهده دارد.
نخستين دفتر از چهاردهمين جلد ِ دانشنامه
Volume XIV, FASCICLE I
كه دنباله ي درآمد ِ اصفهان را دربرمي گيرد:
ISFAHAN IX. PAHLAVI PERIOD -- XXII. GAZI DIALECT
به اين دفتر رسيد.
اين گام تازه در راه ناهموار و دشوار ايران شناسي را ارج مي گزارم و به استاد بزرگوارم دكتر احسان يارشاطر و همه ي ياران و همكاران ايشان، شادباش و دستْ مريزاد مي گويم.
٣: ٢٥. گزارش همايش ايران ورجاوند در دانشگاه تهران: پيوستي بر درآمد ِِ ٣: ١٧
يادداشت ويراستار
پنجشنبه چهارم امرداد ١٣٨٦
همان گونه كه در درآمد ِ ٣: ١٧ آمد،
همايش ايران ورجاوند با ياد ِ زنده ياد
دكتر پرويز ورجاوند، از سوي گروهي از دانشگاهيان و فرهيختگان تدارك ديده شده بود. اين همايش، پريروز (سه شنبه دوم امرداد١٣٨٦) در
تالار ابن سينا در
دانشگاه تهران برگزارشد و با پذيره ي گرم و پرشور دوستان پايداري و سربلندي ي ايران رو به رو گرديد.
امروز گزارشهايي از اين رويداد ِ مهمّ ملّي به اين دفتر رسيد كه نشاني هاي پيوند بدانها را با سپاس از فرستندگان ، براي آگاهي ي خوانندگان ارجمند، در پي مي آورم.
با رويكرد به اين نشاني ها، مي توانيد متن سخنرانيهاي پنجگانه در اين همايش را بخوانيد و بشنويد و تصويرهاي بيشتري از آن را ببينيد.
Wednesday, July 25, 2007
٣: ٢٤. ارج گزاري ي كوشش ِ علي دهباشي در برگزاري ي پنجاه شب ويژه ي بزرگان فرهنگ و ادب و هنر ايراني و جُزْايراني
يادداشت ويراستار
چهارشنبه سوم امرداد ١٣٨٦
چنان كه پيشتر در همين تارنما اشاره رفت، شمار ِ شبهاي ويژه ي شناخت و بزرگداشت ِ بزرگان ادب و هنر و فرهنگ ايراني و جُزْايراني -- كه به همّت و كوشش ِ پي گير ِ علي دهباشي، از سوي ماهنامه ي
دهباشي در شب ِ جشن ِ ده سالگي ي
فصلنامه ي زنده رود
بُخارا در خانه ي هنرمندان تهران برگزارمي شود -- به پنجاه رسيده است.
بدين مناسبت، روزنامه ي كارگزاران، چاپ تهران، در شماره ي ديروز خود، دو صفحه را به قدرداني
از كوشش و كنش ِ دهباشي ويژه كرده و برداشتها و ارزيابي هاي شماري از اهل ادب و فرهنگ را در اين زمينه، نشرداده است.
posted by Jalil Doostkhah @
2:34 AM

دروغ شماري ي ِ شايعه ي كمك ِ دولت به «سيمين دانشور»: پيوستي بر درآمد ِ ٣ :٢٢
يادداشت ويراستار
چهارشنبه سوم امرداد ١٣٨٦
در پي انتشار خبر ِ ناگوار ِ بيماري ي بانو
سيمين دانشور نويسنده ي سرآمد ِ ايراني -- كه گزارش هايي در باره ي آن، در
درآمد ِ ٣ :٢٢ اين تارنما آمد -- امروز
روزنامه ي كارگزاران چاپ تهران، در خبري به گفتاورد از
تارنماي راه ِ نو، شايعه ي كمك مالي ي دولت براي تامين ِ هزينه ي درمان ِ
دانشور را دروغ شمرد. متن اين خبر و سخنان ِ شورانگيز ِ آقاي ِ
دکتر وحید فیروزآبادی عضو ِ هیات ِ مدیران
بیمارستان پارس را -- كه
سيمين دانشور در آن بستري است -- در پي مي آورم:

چهارشنبه ٣ امرداد ١٣٨٦
Wednesday, July 25, 2007
شماره ي خبر : ٤٣٠٦
شایعه ي کمک دولت به سیمین دانشور تکذیب شد
سایت راه نو: بیمارستان پارس شایعه پرداخت هزینه درمان سیمین دانشور توسط دولت را تکذیب کرد.
اخیرا برخی مقامهای دولتی ادعا کرده بودند سیمین دانشور را تنها نخواهند گذاشت اما دکتر وحید فیروز آبادی عضو هیات مدیره بیمارستان پارس گفت: خانم سیمین دانشور آن قدر به گردن مردم و کشور ما حق دارد که بیمارستان پارس هیچ مبلغی را بابت بستری کردن و هزینههای درمان از او دریافت نمی کند و به جز این هرچه تاکنون عنوان شده است صحّت ندارد. وحید فیروزآبادی با بیان این مطلب به خبرنگار مهر، گفت: برخی افراد و جریانها میخواهند با سوءاستفاده از وجهه ي این نویسنده، خود را مطرح کنند. وی دریافت هرگونه چک سفید توسط بیمارستان را از مراجع دولتی رد کرد و افزود: من حتی یک ریال هم بابت بستری کردن خانم دانشور از وی دریافت نخواهم کرد و فکر میکنم که ایشان آن قدر به گردن این کشور حق دارد که این رقمها در مقابل آن چیزی نیست. اگر آقایان قصد انجام کار خیر دارند بدون سر و صدا و برای رضای خدا به هزاران بیماری که در کنار خیابانها جان میسپارند کمک کنند نه این که با استفاده از وجهه ي خانم دانشور برای خود تبلیغات کنند! عضو هیات مدیره بیمارستان پارس یادآور شد: ما بر روی خانم دانشور تعصّب داریم و اجازه این سوء استفادهها را نمی دهیم.
وی درخصوص وضعیّت جسمی خانم دانشور نیز گفت: هم اکنون دستگاه بنت را از وي جدا کردهاند و او بدون کمک دستگاه تنفس مصنوعی بستری شده است. وی از دیروز تا حالا چشمانش را باز میکند اما قدرت تکلّم ندارد. سطح هوشیاری ایشان هم بد نیست. البته این هوشیاری به این معنا هم نیست که او بتواند از روی تخت بیمارستان بلندشود.
posted by Jalil Doostkhah @
1:01 AM

Tuesday, July 24, 2007
٣: ٢٣. شاهنامه ستيزي، زبان مادري و كيستي ي ِ ملّي : گفتماني در گستره ي سرنوشت و آينده ي ايران و ايرانيان

يادداشت ويراستارسه شنبه دوم امرداد ١٣٨٦

شاهنامه به منزله ي بزرگترين گنجينه ي فرهنگ ايراني و سند ِ كيستي ي ِ ملّي ي ايرانيان، از همان زمان سرايش آن در يك هزاره پيش از اين، از يك سو با پذيره و رويكرد ِ گرم و پرشور ِ ايرانيان راستين و خواستاران ِ پايداري و شكوفايي ي اين سرزمين و مردم آن رو به رو گرديد و همه ي توش و توان خود را در راه نگاهداري ي آن و پديدآوردن و نشردادن ِ دستْ نوشتها و سپس چاپهاي تازه اي از آن به كار بستند و مي بندند و از سوي ديگر خار چشم دُژانديشان و بدخواهان اين ميهن بود و هست و از هيچ تلاشي براي تباه گردانيدن متن ِ آن و خوارمايه نماياندنش در چشم مردم، فروگذارنكرده اند و نمي كنند؛ چرا كه اينان به درستي تشخيص داده اند كه
شاهنامه جان و روان ايراني است و آزادگي و پايداري و فرهيختگي ي ايرانيان بستگي ي تمام با اين حماسه ي جاودانه دارد.
در روزگار ما نيز كوششهاي ارزنده اي در راستاي گردآوري و سنجش و پژوهش دستْ نوشتهاي كهن شاهنامه به كار بسته شده است و مي توان گفت كه اكنون بيش از همه ي هزاره ي پشت ِ سر، به متن ِ بُنيادين آن نزديك شده ايم و رويكرد ِ گروههاي گوناگون اجتماعي به اين اثر، با بهره گيري از رسانه هاي اين دوران، روزافزون است. امّا با دريغ ِ بسيار در همين حال، شاهد ِ برخورد ِ كينه توزانه و رفتار بدانديشانه و تباهكارانه ي دشمنان پايداري و يگانگي و همدلي ي ايرانيان نسبت به اين شاهكار ايراني و بشري ي خِرَد و آزادْمتشي و آدمي خويي هستيم و كردار سياه و شومي مانند «شاهنامه ستيزي» (= ايران ستيزي)، در برنامه ي دشمنان ايراني نماي ِ ايران و پشتيبانان بيگانه ي آنان (آزمندان و چپاول گران جهاني و خواستاران برهم زدن يكپارچگي و سربلندي و توانايي ي ايران)، جاي ويژه اي دارد. آشكارست كه هرگونه غفلت از روشنگري در مورد ِ چنين دُژانديشي ها و تباهكاري هايي، گناهي نا- بخشودني و خطايي جبران ناپذيرست! همين امروز بايد به چاره انديشي برخاست؛ زيرا فردا بسيار دير خواهد بود!

يكي از آگاهان دل سوز و انديشه ورز در زمينه ي اين گفتمان بود و نبود ايران، هم ميهن فرهيخته و پژوهنده ي آذربايجاني ي ما آقاي
مزدك بامدادان است كه از چندي پيش، زنجيره گفتارهاي تحليلي و ارزنده اي را به دور از هرگونه جنجال و سياست زدگي و پرخاش گري و با لحن و بياني فرهنگي و شيوه اي استدلالي و منطقي در تارنماي خبري ي
ايران امروز در شبكه ي جهاني نشر مي دهد و مي كوشد تا نقاب از چهره ي بدانديشان نسبت به ايران و ايراني برگيرد و دورنماي فرداي هولناكي را كه در نهانگاه هاشان براي ميهن ما تدارك مي بينند، فراديد ِ همگان بگذارد و آژير خطر را به صدا درآورد.
او به تازگي، گفتاري را با عنوان ِ
٩. گفتمان ِ شاهنامه ستیزی، زبان مادری و کیستی ي ِ ملّیhttp://www.iran-emrooz.net/index.php?/politic/more/13622/ نشر داده است كه دنباله و پي آمد ِ هشت گفتار پيشين ِ او در همين فضا و حال و هواست و باز هم دنباله خواهد داشت. فهرست عنوانها و نشاني ي پيوند به متن ِ گفتارهاي گذشته ي او، بدين شرح است:
يك. فروپاشی از درون، جایگزینی برای جنگ ِ رودَرروhttp://politic.iran-emrooz.net/index.php?/politic/more/12862/دو. آن "سد" و آن "سی سد"http://politic.iran-emrooz.net/index.php?/politic/more/12930/ سه. زبان ِ مادري، زبان ِ رسمي، زبان ِ سراسريhttp://politic.iran-emrooz.net/index.php?/politic/more/12973/ چهار. ملْت سازي؛ ملّت چيست؟http://politic.iran-emrooz.net/index.php?/politic/more/13038/پنج. ملّت سازان، پيشينه سازي و بازي با آمارhttp://politic.iran-emrooz.net/index.php?/politic/more/13089/شش. قبيله گرا كيست؟ http://politic.iran-emrooz.net/index.php?/politic/more/13176/هفت. آن قبيله ي ديگرhttp://politic.iran-emrooz.net/index.php?/politic/more/13245/هشت. گفتمان پارسی ستیزی http://politic.iran-emrooz.net/index.php?/politic/more/13355/خوانندگان ارجمند را به خواندن دقيق اين زنجيره گفتارهاي كليدي و مهمّ در زمينه ي گفتمان اجتماعي و فرهنگي ي امروز ميهنمان و سفارش ِ خواندن ِ آنها به شمار ِ هرچه بيشتري از هم ميهنان، فرامي خوانم.
نشاني ي نشرگاه اصلي ي اين گفتارها، چُنين است:
http://iran-emrooz.net/
posted by Jalil Doostkhah @
5:23 AM

Monday, July 23, 2007
٣: ٢٢ . بزرگْ بانوي ِ داستان نويسي ي ايران بر تخت بيمارستان
يادداشت ويراستار
سه شنبه دوم امرداد ١٣٨٦
با اندوه و دريغ فراوان، آگاهي يافتم كه دكتر سيمين دانشور (زاده در هشتم ارديبهشت ماه ١٣٠٠)، بُزرگْ بانوي رُمان نويسي ي معاصر فارسي، آفريدگار ِ رُمان ِ نامدار و پُرفروش ِ سَووشون و اثرهاي بسيار ِ ديگر و پژوهنده و ناقد ِ كارهاي ادبي و هنري و استاد پيشين ِ تاريخ هنر در دانشگاه تهران، دچار بيماري ي ريوي شده و هم اكنون در بخش پرستاريهاي ويژه در بيمارستان پارس تهران، بستری است و پزشكان، حال او را وخيم توصيف كرده اند.
دانشور در چندين دهه ي گذشته نه تنها در ميهن خود سرشناس و نامدار بوده و دستاورد گرانمايه ي ادبي اش با پذيره ي گسترده ي اهل ادب و دوستداران و خوانندگان آنها رو به رو بوده، بلكه در فراسوي مرز ها نيز همچون نماينده ي شايسته ي ادب و فرهنگ امروز ايراني، آوازه اي فراگير يافته و افتخارآفرين بوده است. چند سال پيش در اين سرزمين دور (استراليا) -- كه گردش روزگار مرا «شهربند» ِ آن كرده است -- ترجمه ي انگليسي ي
سَووشون او را در دست كارگري ساده ديدم كه از كتابخانۀ محلّه ي خود

به امانت گرفته بود و با دقت و شور و شوق مي خواند و پاره اي پرسشهاي خود درباره ي آن را با من در ميان نهاد. هنگامي كه ديدم سيمرغ بلندْپرواز ِ فرهنگ ميهنم تا كجا پركشيده است، اشك ِ شوق در چشمانم حلقه زد.
* * *
همراه با همه ي ايرانيان دوستدار ميهن و فرهنگ ِ ارجمند ِ آن، اميدوارم كه كهنْ بانوي ِ ادب ما بهبود يابد و بتواند كارهاي ناتمام خود را به سرانجام برساند و باغ ِ بسيارْ درخت ِ هنرش را سرسبزتر گرداند. چُنين باد!
* * *
تارنماي خبري ي راديو فردا، گزارشي از مهرد اد سپهري را درباره ي بيماري ي بانو دانشور و با رويكردي به زندگي و كارهاي فرهنگي ي وي منتشركرده است كه در اين جا بازْ نشرمي دهم:
وخامت حال سیمین دانشور، نویسنده ي سرشناس
مهرداد سپهریسيمين دانشور، يکی از سرشناس ترين قصه نويسان زن ايران، به دليل بيماری حاد ريوی و آنچه که پزشکان او عوارض ناشی از کهولت خوانده اند، در
بيمارستان پارس تهران بستری شد.
آن گونه که پزشک معالج وی به خبرگزاری ایسنا گفته است، خانم دانشور روز پنج شنبه، در حالی که در اغما به سر می برد به بیمارستان منتقل شد، اما اکنون از حالت کما خارج شده است.
سیمین دانشور، همسر
جلال آل احمد نويسنده معترض و نامدار ايران در دهه های سی و چهل خورشيدی بود.
او نخستين زن ايرانی است که در سال ۱۳۲۷ مجموعه داستان خود را به تشويق
فاطمه سيّاح و
صادق هدايت به چاپ رساند؛ اما پس از چاپ و انتشار رُمان
سووشون بود که علاوه بر جامعه ي روشنفکری ايران، در ميان عامّه مردم نيز به شهرت بسياری رسيد.
سيمين دانشور در دهه ي بيست
در آغاز نويسندگي
به گفتۀ برخی از ناشران تهران، رُمان معروف «سَووشون» از جمله پرفروش ترين رمان های تاريخ رمان نويسی ي ايران بوده است.
سيمين دانشور اگرچه در کنار جلال آل احمد، پيش از وقوع انقلاب اسلامی در ايران، همواره يکی از ارکان کانون نويسندگان ايران شمرده می شد، اما پس از انقلاب، از محافل روشنفکری در ايران کناره گرفت و به نوشتن ِ چند مجموعه داستان پرداخت که مشهور ترين آنها «جزيره سرگردانی» و آخرين آنها «ساربان سرگردان» نام دارد.
اين نويسنده، رُمان ديگری هم با عنوان «کوه سرگردان» تاليف کرده که هنوز منتشر نشده است.
از وی همچنین ترجمه های بسیاری از جمله «باغ آلبالو» اثر آنتوان چخوف و «سرباز شکلاتی» اثر برنارد شاو منتشر شده است.
او که فارغ التحصيل مقطع دکترای ادبيات دانشگاه تهران و رشته زيبايی شناسی دانشگاه استنفورد در آمريکا است، سال ها در دانشگاه تهران به تدريس تاريخ هنر پرداخت و سرانجام در سال ۱۳۵۸ بازنشسته شد.
صبح روز شنبه، تعدادی از نويسندگان و شاعران ِ ايرانی و تنی چند از اعضای ِ هيات ِ دبيران ِ کانون نويسندگان از جمله سيمين بهبهانی و سيّد علی صالحی، به ملاقات او که هم اکنون در بخش مراقبت های ويژه بستری است، رفتند.
* * *
درباره ي زندگي و كارنامه ي سيمين دانشور و بيماري ي كنوني ي او، همچنين مي توانيد در خاستگاههاي زير، بخوانيد:
گفت و شنود روزنامه ي شرق با سيمين دانشور:
خبرگزاري ي ميراث فرهنگي:
روزنامه ي اعتماد:
تارنماي آفتاب:
خبرگزاري ي ايسنا:
خبرگزاري ي فارس:
دانشنامه ي آزاد در شبكه ي جهاني (ويكيپديا):
posted by Jalil Doostkhah @
9:27 PM

٣: ٢١. بزرگداشت ِ احمد شاملو در هفتمين سال ِ درگذشت ِ او
يادداشت ويراستار سه شنبه دوم امرداد ١٣٨٦
احمد شاملو، شاعرترين ِ شاعران معاصر ايران پس از نيما يوشيج بزرگ، در چنين روزي در سال ١٣٧٩چشم از جهان فروبست و به جاودانگان ِ فرهنگ و هنر و ادب ايراني پيوست.
شاملو، بامداد ِ بي غروب ِ شعر ِ نوين فارسي است كه با توان ِ سرشار ِ سرشتي و عمري سختْ كوشي و برتافتن ِ رنج و شكنج ِ بسيار، توانست به چكادي از كوهسار بلند ِ شعر برسد كه رسيدن بدان براي ديگران، هرگاه ناشدني نباشد، بسيار دشوار خواهد بود. رنگين كمان ِ شكوهمند ِ خيالْ نقش هاي شعري بر زمينه ي انسانْ مداري و آزادي خواهي ي بي پيرايه و سرشار در سروده هاي شاملو، آسمان شعر و ادب فارسي را آذين بسته است.
در بررسي و نقد ِ فرهيخته ي شعر شاملو، گفتارها و كتابهاي بسياري نشريافته و هنوز هم جاي سخنان بيشتري در اين زمينه، خالي است. خواست ِ ويراستار در اين درآمد، پرداختن به چنين گفتماني نيست و تنها براي يادكرد و بزرگداشت ِ اين شاعر ِ بزرگ و تواناي روزگار ِ ماست كه سخني كوتاه در اين صفحه مي آورد.
بخشي از سروده هاي شاملو به زبانهاي ديگر ترجمه شده و او يكي از شناخته ترين شاعران عصر ِ ما در جهان است. آوازه ي شايستگي ي شعري ي او در بيرون از ميهنش تا بدان پايه است كه شاعران نامدار ِ ديگرْ زبانها را در هنگام ِ ستايش و بزرگداشت با شاملو مي سنجند و همْ تراز مي شمارند؛ چنان كه ادونيس شاعر شهير معاصر عرب را شاملوي شعر ِ عربي لقب داده اند.
* * *
آگاهي نامه ي زير درباره ي گردهمايي ي تدارك ديده شده براي پسين گاه امروز بر سر ِ گورگاه شاملو در كرج، ديروز در تارنماي خبري ي ايران ِ امروز، نشريافت:
مراسم هفتمین سالگرد درگذشت احمد شاملو
مراسم هفتمین سالگرد درگذشت احمد شاملو روز سه شنبه دوم مرداد، ساعت ١٧ تا ١٩، با حضور دوستداران، فرزندان و خانواده ي شاملو در آرامگاه وی در امامزاده طاهر کرج، برگزار می شود. قرار است در این برنامه سیمین بهبهانی تازهترین سروده های خود را قرائت کند و به بیان خاطراتی از شاملو بپردازد. همچنین سعید آذین در مورد ترجمههای شاملو از آثار لورکا سخنرانی می کند.
كانون نويسندگان ايران نيز، اطّلاعيّه ي زير را انتشارداد:
اطّلاعیّهی كانون نویسندگان ایران
پیرو اطّلاعیّهی پیشین در باره مراسم هفتمین سالگرد درگذشت احمد شاملو ، شاعر آزادی، به اطلاع میرساند وسیله ایاب و ذهاب در روز سهشنبه دوم امرداد ١٣٨٦ در میدان انقلاب ، بعد از خیابان جمال زاده ، جنب دانشكده دامپزشكی مهیا ست.
روابط عمومی كانون نویسندگان ایران
٣٠ / ٤ / ١٣٨٦
هم ميهن پژوهنده و فرهنگ دوست ما آقاي تقي عطايي نيز، متن ِ زير را در ستايش سزاوار ِ شاملو، شاعر ِ آزادي، از نروژ به اين دفتر فرستاده است كه با سپاسگزاري از او، پايان بخش ِ اين درآمد مي گردانم:
دوم امرداد ١٣٧٩
احمد شاملو
شاعر، نويسنده، مترجم
و مهمّ تر از همه، انساني بزرگ،
از ميان ِ ما رفت.
شاعري كه هيچ گاه فراموش نخواهدشد
و همواره، روانش با ماست.
يادش گرامي باد!
posted by Jalil Doostkhah @
7:47 PM

٣: ٢٠. پيوندهاي بُنيادين ِ فرهنگي ي ايرانيان و تاجيكان: پيوستي بر درآمد ِ ٢: ٣٩٨
يادداشت ويراستار
دوشنبه يكم امرداد ماه ١٣٨٦
در تاريخ ِ شنبه نهم تيرماه ١٣٨٦، درآمد ِ ٢: ٣٩٨ را با عنوان ِ سرافرازي يا شرمساري؟ پرسش اين است. ايران، افغانستان و تاجيكستان، سه گانه در جغرافياي سياسي و يگانه در تاريخ و زبان و ادب و فرهنگ، در اين تارنما نشردادم كه در آن، با اشاره به چاپ اسكناسهاي تاجيكي با تصويرهاي بزرگان فرهنگ و ادب ايراني و "ساماني" ناميدن ِ يكان ِ پول در تاجيكستان، به نقد ِ برداشتهاي ناسنجيده و نا درست ِ برخي از هم ميهنان مان از اين امر پرداختم.
*
امروز همراه با پيامي از دوست دانشمند گرانمايه ام آقاي دكتر
پرويز رجبي، نامه اي از اقاي مسعود ميري به آقاي عليرضا تابش به دستم رسيد كه درونْ مايه ي آن، گلايه ي دوستانه اي است از برخورد پاره اي از هم ميهنان ما نسبت به كنشهاي اجتماعي و فرهنگي ي تاجيكان در چهارچوب فرهنگ يگانه ي ما و آنان. متن نامه به "فارگليسي" نوشته شده بود كه من آن را به دبيرۀ فارسي ي دري برگرداندم.
جا دارد كه در اين جا بار ِ ديگر بر يگانگي ي تاريخي و فرهنگي و ادبي ي ما و تاجيكان (به رغم ِ بريدگي ي جغرافيايي و دوگانگي ي دولت و نهادهاي اجتماعي و اداري ي پيش آمده در ميان ما)، تاكيد بورزم. سخن ِ پخته و سخته در اين زمينه، گفتمان ِ جهان ِ فرهنگي ي ايراني است كه مردم ِ رنج و شكنج ديده ي افغانستان را نيز شامل مي شود و حتّا (بدون ِ در كار بودن ِ نهادهاي جغرافيايي و سياسي) از اين سه كشور ِ ايراني فرهنگ و فارسي زبان نيز فراتر مي رود و فروزه هاي آن را در جاهايي همچون هند و پاكستان و بخش غربي ي چين و بخش تاجيك نشين ِ ازبكستان و جاهاي نزديك و دور ِ ديگر، مي توان ديد. (←
دانشنامه ي ايران /
انسيكلوپديا ايرانيكا). وقتي آگاهي يابيم كه گروهي از كوچيدگان از هند به آفريقاي جنوبي، در آغاز ِ هرسال ِ خورشيدي بر پايه ي گاه شمار ِ خيّامي، جشن ِ ايراني ي نوروز را با همه ي آيينها و رسمهاي ديرينه ي رايج در ايران برمي گزارند، ديگر تاجيكستان و افغانستان و ازبكستان كه جاي خود را دارند.
پس بر ماست كه نه تنها با دو كشور ايراني فرهنگ و فارسي زبان و ادب تاجيكستان و افغانستان، بلكه با همه ي جهان ِ ايراني در داد وستد ّ فرهنگي و اد بي و هنري باشيم و خواهرانه و برادرانه و مهر ورزانه براي همديگر دل بسوزانيم و انباز ِ شادي و اندوه يكديگر باشيم. همانا بايسته است كه چنين برخورد و رفتاري را با همه ي آدميان از هر كشور و تيره و تباري داشته باشيم؛ امّا هرگاه پاي ترتيب به ميان آيد، البتّه هم فرهنگان و هم زبانان را پيشتر به شمار مي آوريم؛ همچنان كه پيوند ِ خانوادگي مان با خواهران و برادران رنگين تر و فروزان تر از پيوند با دوستان است.
*
با سپاسگزاري از دكتر رجبي ي عزيز، متن ِ نامه اي را كه بدان اشاره رفت به عنوان ِ پيوستي بر درآمد
٢: ٣٩٨ در اين جا بازْنشرمي دهم تا اگر هنوز هم ابهامي در گفتمان ِ يگانگي ي ما و تاجيكان براي كسي برجامانده باشد، رفع گردد و درخت ِ دوستي ي كهن مان بارورترشود. چُنين باد!
* * *
عليرضا تابش عزيز،
سخت از اين غلط انگاري ي دوستان متاسّف شدم. مگر تاجيكان، خود را ملّتي جدا از آرياييان مي دانند؟ اين ما هستيم كه اوّل خود را مسلمان مي دانبم و سپس اگر جايي خالي ماند، خود را ايراني از جنس درجه ي دوم مي دانيم! اوّلن "ساماني" درست است و نه "سُومُني". ثانين "همداني" درست است و نه "هَمَدُني". دوستي كه از روي اسكناس با ادبيّات و خطّ انگليسي قضاوت كرده، اصلن نفهميده است كه " o "
در رسم الخطّ ِ "كريليك" (روسي)، صداي
" a "
مي دهد. ثالثن به هزار و يك علّت، ابوعلي و مولوي و همداني تاجيك اند. اگر لازم باشد، دلايل ِ آن را مي نويسم. اگر غرض از طرح ِ ِ اين مساله، انتقاد از روح ِ غير ِ ملّي ي ماست، شيوه اي زشت و سخيف به كار رفته است. پولهاي تاجيكستان فقط عكس ِ مفاخر ِ فرهنگي را دارند و عكس يك مقام دولتي روي آنها نقش نبسته است. روي هر اسكناسي دو بيت شعر آمده است تا به ملّت ِ ايران بفهمانند كه آنها (تاجيكان) از لحاظ ِ ادبيّات ِ پارسي ضعيف اند؛ امّا از لحاظ ِ ريشه و تعصّب ِ ملْي ي آريايي، قوي و غيرتمندند.
به دوستان بگوييد كه عذربخواهند؛ وگرنه فكرخواهيم كرد كه اصلاح طلبان هم مانند ِ محافظه كاران، ملّت ِ همريشه و همزبان ِ تاجيك را از خود نمي دانند و آنان را كه پاره ي جدامانده ي پارسيانند، به مضحكه مي گيرند.
بسيار اندوهگين و برآشفته شدم و در اوّلين فرصت، در اين باره يادداشتي خواهم نوشت.
فدايت
مسعود ميري
posted by Jalil Doostkhah @
5:46 AM

٣: ١٩. رويكرد ِ نسل ِ جوان به گنجينه ي فرهنگ ِ ايراني: كوششي نويدبخش
«كنون رزم ِ سهراب و رستم شنودگرها شنيدستي، اين هم شنو»
فردوسي
يادداشت ويراستار
دوشنبه يكم امرداد ماه ١٣٨٦
نسل جوان امروز در گستره ي زندگي ي دشوار ِ اجتماعي ي كنوني و پيوندهايي كه بر اثر ِ كاركرد ِ رسانه هاي الكترونيك با فراسوي مرزهاي ميهن يافته است، به انگيزه ي شور و شتاب و نوجويي ي طبيعي ي خود، به هر دري سرمي زند تا مگر به رويش گشوده شود و گم شده ي ناشناخته ي او رُخ بنمايد. امّا چُنين جُستاري، به ويژه هنگامي كه رهنموني در كار نباشد، مي تواند به جاي راه يابي به «سَر ِ آب»، به «سَراب» بينجامد و نيروها و كوششها را بر باددهد.
با اين حال، «در نوميدي، بسي اميدست!» و خوشبختانه، گهگاه نشانه هايي از راه يابي ي درست و سزاوار به چشم مي خورد و دوستداران فرهنگ را خشنود مي گرداند.
در عرصه ي موزيك، جدا از موسيقي ي سنّتي و دستگاهي ي ايراني و ترانه خواني هايي در كنار آن و نيز موزيك توده در پهنه ي گسترده ي ميهن -- كه همه ريشه در پيشينه ي فرهنگي ي مردم اين مرز و بوم دارند -- در سالهاي اخير، نوعي موزيك به نام ِ «رَپ» به تقليد از غربيان رواج و شهرت يافته و رويكرد ِ بخشي از جوانان را به خود فراخوانده است. اين گونه موزيك -- كه ريشه در شاخه هايي از موزيك ِ كشورهاي آفريقايي دارد -- در سرزمينهاي باختري، زبان و بيان و حال و هواي ويژه ي خود را يافته است و آشكارست كه جوانان ما نيز در نخستين گامهاي خود در اين راه به تقليد از همسالان غربي ي خود پرداخته و حتّا زبان ِ آنان را طوطي وار تكراركرده اند.
پيش از اين ديده و شنيده بوديم كه كساني از اينان گرايشي به درآميختن ِ زبان فارسي با زبانهاي باختري (بيشتر انگليسي) يافته اند؛ امّا تا اين جاي كار، هنوز نشاني پذيرفتني از فرهنگ ايراني در ميان نيست.
اكنون شاهد كوششي ديگرگونه در اين راستاييم. گروهي از اين جوانان، به سرچشمه ي سرچشمه هاي فرهنگ ايراني، شاهنامه ي فردوسي روي آورده و نمودگاري از اندوهنامه ي رستم و سهراب را دست مايه ي كار ِ خود كرده اند. اجراكننده ي كانوني ي اين برنامه، جواني است به نام ِ "تَهَم". كاربُرد ِ ساز هاي ضربي ي ايراني براي پديدآوردن ِ ضرباهنگ ِ همخوان با درونْ مايه ي اين اجرا و نويساندن بيت هاي شاهنامه به خطّ ِ نستعليق شكسته بر صفحه ي نمايش ويديويي، چشمْ گيرست و همه حكايت از پويش در راستاي ِ عرضه ي فضايي ايراني به شنونده و بيننده ي اين برنامه دارد .
اين همه را مي توان به فال نيك گرفت و اميدوار بود كه از اين پس، جوانان ما حتا در چهارچوب همين گرايش خود به موزيك ِ تندْآهنگ ِ "رَپ"، روي آور به گنج شايگان ادب و فرهنگ ايراني شوند و --همچنان كه در همه ي تقليدهاي پيشينيان مان از ديگران در درازناي تاريخ ديده ايم -- بر كار ِ خود انگ و رنگ ايراني بزنند تا ديگران هم دريابند كه ما از زير ِ بوته درنيامده ايم و كارنامه ي فرهنگي ي درخشان و كهن بنيادي، پشتوانه ي هريك از كنشهاي امروزين ماست.
نشاني ي پيوند به فيلم ويديويي ي فراگير ِ اين اجرا را كه دوست ارجمندم آقاي دكتر سيروس رزّاقي پور به اين دفتر فرستاده اند، با سپاسگزاري از ايشان، در اين جا مي آورم:
Sunday, July 22, 2007
١٨:٣. دنباله ي گفت و شنود با استادي جويا، پويا، رنجْ آزموده، دانشور و فرهيخته
يادداشت ويراستار
دوشنبه يكم امرداد ماه ١٣٨٦
از استاد مرتضي ثاقب فر، اديب، تاريخ پژوه، جامعه شناس و مترجم فرهيخته و چيره دست، پيش از اين، در همين تارنما سخن گفته و به دستاوردهاي ارزنده اش اشاره كرده ام.
امروز دوست جوان ِ پژوهنده، آقاي مسعود لقمان ↓ از تهران، نشاني ي پيوند به چهارمين بخش ِ گفت و
از چپ به راست: استاد مرتضي ثاقب فر و
ارسلان پوريا بر قلّه ي توچال
آذرماه ١٣٤٢
ثاقب فر پس از آزادي از زنداناستاد ثاقب فر - ٢٠ فروردين ١٣٧١
استاد ثاقب فر با مسعود و نيلوفر لقمان١٣٨٦
سخن ثاقب فر در اين گفت و شنود، تنها حسب ِ حال و روايت ِ زندگي ي شخصي او نيست؛ بلكه حكايت رنج و شكنج ِ نسل وي و مردم ِ همروزگار او و گونه اي تاريخ ِ شفاهي ي اين عصرست. هنگامي كه او از رفتار ِ جاهلانه و دُژخويانه ي برخي از كار به دستان ِ نهادهاي اداري و آموزشي با خود مي گويد، دورنماي تيره و اندوهبار ِ فرسودگي و تباهي ي زنجيره اي از پويندگان و كوشندگان و فرهيختگان ميهنمان در لابلاي چرخْ دنده هاي ماشين هيولاي ديوان سالاري ي فرهنگ ستيز و مردم گريز فراديد مي آيد و سخن ِدردمندانه ي حكيم توس در گوش خواننده مي پيچد: «يكي داستان است پُرآب ِ چشم!»
مروري بر چگونگي ي زندگي و كار و كوشش نستوهانه ي ثاقب فر و كارنامه ي سرشار و درخشان او، درستي ي گفته ي گوهرين و حكيمانه ي ابو عبدالله جعفر رودكي، پدر شعر فارسي را نشان مي دهد كه: «اندر بلاي ِ سخت پديدآيد / فضل و بزرگمردي و سالاري!»
براي استاد ثاقب فر كه با همه ي كژتابيهاي ناهمدلان و آسيبهاي رسيده بر او، همچون سرو ِ آزاد و سايه افكني در بوستان فرهنگ ايراني، مايه ي شادكامي و پناهگاه ِ دوستداران ايران و فرهنگ شكوهمند و كهن بنياد آن است، پويايي و پايداري ي بيشتر آرزومي كنم. چُنين باد!
posted by Jalil Doostkhah @
7:48 PM

پيام سيمين بهبهاني - پيوستي بر درآمد ٣: ١٦ (بخش سوم)
يادداشت ويراستاردوشنبه يكم امرداد ماه ١٣٨٦
سيمين بهبهاني، بانوي بانوان ِ شعر ِ امروز ِ فارسي -- كه درآمد ِ ٣: ١٦ اين تارنما را به شاباش ِ هشتاد سالگي اش نشردادم -- امروز در پيامي شيوا و گويا و دردمندانه از زبان ِ زنان و مادران ايراني، حكايت رنج و شكنج ِ نيمي از جامعه ي ميهنمان را بيان داشته است.
نشاني ي پيوند به متن ِ اين پيام ِ مهمّ و تاريخي را -- كه در نشريّه ي الكترونيك زَنِستان درج گرديده -- مجيد نفيسي به اين دفتر فرستاده است كه با سپاسگزاري از او به منزله ي پيوستي بر درآمد ِ ٣: ١٦، در اين جا مي آورم:
posted by Jalil Doostkhah @
7:18 PM

Saturday, July 21, 2007
٣: ١٧. همايش ِ ايران ِ وَرجاوَند در دانشگاه ِ تهران: يك آگاهي نامه
يادداشت ويراستاريكشنبه ٣١ تيرماه ١٣٨٦
آگاهي نامه اي كه در پي ِ اين يادداشت بازْنشرمي دهم، بامداد ِ امروز از تهران به اين دفتر رسيد. مايه ي بسي خشنودي است كه در اين هنگامه ي دشوار ِ جهاني و خطرهاي هولناكي كه يكپارچگي ي تاريخي و فرهنگي ي ايران زمين و مرده ريگ ارجمند ِ نياكان ايرانيان را تهديد مي كنند و كساني در درون و بيرون ِ ميهن، كابوسهاي شومي براي ايران و مردمش مي بينند، دوستداران ِ راستين ِ ايران نيز با آگاهي از دُژانديشي ها، دُژگفتاري ها و دُژكرداري هاي دشمنان ِ با نقاب و بي نقاب ِ ايران، به چاره انديشي پرداخته اند تا بر آگاهي و شناخت ِ همگاني از رَوَند ِ رويدادها بيفزايند و نيروهاي نگاهبان ميهن را براي پَدافند از آن در روز ِ مبادا آماده سازند.
زمينه و درونْ مايه ي سخناني كه قرارست در هَمايش ِ ايران ِ وَرجاوَند بازگفته شود، اهميّت و فوري و حسّاس بودن ِ مجموعه ي اين گفتمان را به خوبي نمايش مي دهد. مي توان و بايد اميدوار بود كه اين گونه كوششها و كُنِشهاي ملّي و فرهنگي در جاهاي ديگر و در سطحي گسترده تر تكرارشود تا گونه اي فراخوان به كار ِ كارستاني همگاني شكل بگيرد و كارآمدگردد. چُنين باد!
از آقاي بهزاد فرهانيّه كه آگاهينامه ي همايش ِ دوم ِ امرداد را با مهر به اين دفتر فرستاده است، سپاس مي گزارم و كاميابي ي او و يارانش را در راستاي ِ كوششهاي ايران دوستانه و ايران شناختي آرزو مي كنم.
همایش ِ ایران ِوَرْجاوَند
همایش ِ ایران ِ ورجاوند، به یاد ِ شادروان دكتر پرویز ورجاوند، باستان شناس و از کوشندگان راه دفاع از میراث فرهنگی به کوشش ِ پایگاه اطلاع رسانی برای نجات یادمانهای باستانی و همکاری ي ِ انجمن ِ آریا (بخش ِ فرا برنامهای ي ِ دانشگاه ِ علوم ِ پزشکی ي ِ تهران)، برگزار خواهد شد.
سخنرانان این همایش، عبارتند از استادان:
١. دکتر ناصرتکمیلْ همایون
٢. دکتر هوشنگ طالع
٣. دکتر داوود هرمیداس باوَند
٤. دکتر قدرت الله جعفری
٥. دکتر محمّدعلی دادخواه
که هر کدام گوشهای از اندیشهها، تلاشها و آرمانهای شادروان دکتر پرویز ورجاوند را میکاوند.
عنوانهای سخنرانی استادان نامبرده به ترتیب عبارت است از:
١. گستره ی ایران فرهنگی و لزوم توجّه به آن
٢. تاریخ ِ تجزیهی ِ ایران و اشاره به رژیم ِ حقوقی ي ِ دریای ِ مازندران
٣. لزوم ِ رفع ِ ابهام از خطوط ِ مرزی ي ِ ایران و عراق
٤. زبان فارسی در آذربایجان
٥. پرونده ی ِ ملّی ي ِ سَدّ ِ سیوَنْد
* * *
امید است كه تمامی ي ِ یاران ِ ایرانْ زمین به دلیل ِ اهمیّت ِ موضوع هاي ِ مورد ِ بحث، حضوري پر شور در این همایش داشته باشند.
زمان : سه شنبه دوم امردادماه ١٣٨٦ خورشیدی - ساعت ١٦ تا ٢٠
جایگاه : تالار ِ ابن سینای ِ دانشگاه ِ علوم ِ پزشکی ي ِ تهران
posted by Jalil Doostkhah @
6:34 PM

Friday, July 20, 2007
٣: ١٦. پنج گزارش، گفتار ، گفت و شنود و تصوير ِ خواندني، شنيدني و ديدني
يادداشت ويراستار
شنبه سي ام تيرماه ١٣٨٦
«زن و كودك و بوم ِ ايرانيان / به انديشه ي بد مَنِه در ميان!»
فردوسي
گفتمان ِ كيستي ي ايرانيان و پيوند ميان مردم ِ بخشهاي گوناگون ايران زمين، در اين روزها شدّت بسيار يافته است و كساني از هم ميهنان ما سخناني بسيار نابهنجار و به دور از بنيادهاي تاريخي و فرهنگي ي ملّت ما مي گويند و مي نويسند. براي نمونه، از چيزي به نام ِ «ملّت ِ فارس» نام مي برند كه هيچ گونه توجيه ِ دانشي و پذيرفتني ندارد.
اين همه، امّا لايه ي بيروني ي سخنان اين گونه كسان است و چون نيك بنگريم، درخواهيم يافت كه «صورتي در زير دارد آنچه در بالاستي!» و چه "كاسه ها" در زير ِ اين "نيمْ كاسه" نهفته و چه طرح و توطئه هاي خانمان براندازي در پس ِ اين كُنِش هاي حق به جانب نما در جريان است! كار ِ اين جنون، تا بدان جا به تماشاكشيده است كه يكي از اين ايراني نماها، آشكارا آمريكايي ها را به تازش به ايران فرا خوانده است تا مگر در سايه ي شوم ِ آنان، خواستهاي ايران بر باد ده ِ او و همگامانش برآورده شود!
*
در اين زمينه، شاعر و پژوهنده ي ارجمندمان محمّد جلالي چيمه (م. سحر) گفتاري رسا و شيوا نوشته
است با عنوان ِ
زبان فارسي ، باستان گرايي و هويّت ايرانيان در پاسخ تقريرات رضا براهني

خوانندگان ارجمند را به خواندن اين گفتار، در نشاني ي زير، فرامي خوانم:
«آتشي كه نميرد!»
گفتار ِ خواندني ي زير درباره ي زندگي و آيينهاي ديني ي ِ هم ميهنان ِ زرتشتي ي ما را فرستنده اي بي يادْكرد از نام ِ خود، به اين دفتر فرستاده است كه با سپاسگزاري از او، در اين جا بازْنشرمي دهم.
Zoroastrians' Fire Temple and Catacomb
آتشكده ي زرتشتيان در يزد
1500
years old Fire Yazd Zoroastrian' s Fire Temple
The Yazd province is home to the largest population of Zoroastrians in Iran. Zoroaster was the ancient prophet of Persians, who had brought a religion, Zoroastrism, based on humanity and goodwill, which is still very alive.
Catacomb means Cemetery of Geber in the Persian culture. Two catacombs are located on a high hill, about Safaieh district, in the south end part of Yazd city. The old one is known as Hanjaki Hatria (Indian extraction Zoroastrian) , and newer one as Golestan. There is a stony hole between these two where Zoroastrians bury their dead. The diameter of Golestan catacomb is 25m and height of the wall is 6m, from the hill level. The diameter of Hanjaki catacomb is 15m.
These constructions are very important to the Zoroastrians, and normally include a building and beautiful gardens. They house the Holy Fire, which is cherished by Zoroastrians, and have been alight for over 1500 years. The Fire is kept in a case higher than the ground, far from sunshine. There are rooms for rituals around the monuments.
City of Yazd
Situated in a vast dry valley, 677km south of Tehran, Yazd has a dry and semi-dry climate with hot summers and cold winters. In the past, without modern facilities, it was only the clever architecture of the building that enabled the people to tolerate the hot summer. The ventilation structures (wind-catchers) were the most important means by which the interior became cool. These structures still can be seen in the older part of the city. For this reason, Yazd was (and still is) called the city of wind-catchers.
According to some historians Yazd was founded by Yazdegerd I (339-420 AD). The oldest neighbourhood of Yazd is called Fahadan. Being amidst the immense deserts, the Mongols did not capture this city, as a result of which many poets, artists and scholars immigrated to it. During this period numerous schools, mosques and mausoleums were built in Yazd.
At the present time, both traditional handicrafts and modem industries are active in this province. The UNESCO has recognized Yazd as a city having the second oldest architecture all over the world.
Yazd?s Native Culture
Yazd province is one of the oldest and most historic pieces of lands, located among the old and large states of Fars (Pars), Isfahan, Kerman and Khorasan. This land had been an important passage during numerous periods of history. The province had been spared from politically instigated conflicts and wars during Iran?s history. Moreover, arduous roads, shortage of water sources and etc, have been the main hindrances of conquering the area by the some of the big and small governments on borders of the area during the history.
Historical sources certify that rural-sitting has a long background in this area. Manifestations of material and spiritual culture among the native people, and also signs of Mehr (the Sun), Anahita (the goddess of water and fertility), Isatis and the Achaemenid, Alexander prison, huge ancient fortresses and fortifications, numerous shelters, Zoroastrian fire-temples, monuments and memorials of Islamic era such as mosques, Imamzadeh mausoleums, sepulchres and etc, have all been the indicator of culture and civilization of the people in both pre-Islamic and Islamic periods.
Some of the ancient Iranian myths originate from this province. This fact is reflected in the customs add traditions of the people. Most of festivals belong to Zoroastrians, the most interesting of which are seasonal and monthly festivals, such as Nou Rooz and Seheh.
Muslims also have their own ceremonies, e.g. wedding ceremonies and ta'ziye. Now-Rooz, the Iranian New Year, being the most important festive occasion, is celebrated by Zoroastrians as well as Muslims.
Yazd is the center of present day Zoroastrian religion. There are about 150.000 Zoroastrians in the world, of which 65.000 live in Iran and 20.000 in Yazd. The Atashkadeh is the most important fire temple. Zoroastrians from all over the world come here to see the sacred fire that has been burning without interruption for 1500 years.
Zoroastrian' s 1500 years old Fire Temple
فهرست آيينهاي ديني ي ساليانه ي زرتشتيان و زمان و جاي برگزاري ي آنها:
Yazd Zoroastrians places and Ceremonies
Ceremony
Venue
Date
Ashou Zoroaster's Birthday
Zoroastrians' Clubs
March - April
*
Pir-e Harisht Pilgrimage
Mount Harisht of Ardakan
March - April
*
Gahanbar Celebration
Fire Temples & Homes
April - May
*
Pilgrimage of Seti Pir
Maryamabad of Yazd
May - June
*
Pilgrimage of Pir-e Sabz
Chak Chak Area of Yazd
May - June
*
Porse-ye Hamegani
Zoroastrians' Temples
May - June
*
Pilgrimage of Pir-e Narestaneh
31st Km. on Road of Yazd-Maryamabad
June - July
*
Gahanbar Celebration
Fire Temples & Houses
June - July
*
Pilgrimage of Pir-e Pars Banou
Aghda
June - July
*
Pilgrimage of Pir-e Naraki
Mehriz
July - August
*
Mehregan Celebration
Zoroastrians' Clubs
September - October
*
Ashou Zoroaster's Funeral
Dinary School of Yazd
December - January
*
Gahanbar Celebration
Fire Temples & Homes
December - January
*
Sadeh Celebration
Zoroastrians' Clubs
January - February
Gahanbar Celebration
Fire Temples & Homes
--------------------------------
PS: MANY OF YOU MAY HAVE VISITED YAZD AND SEEN IN PERSON THE PROOF OF EXISTENCE OF OUR ANCIENT ZOROASTRIAN CULTURE AND PRAY ONE DAY THE PRESENT IRAN RETURNS TO THEIR ORIGINAL ROOTS AND ONCE MORE ZOROASTRIANISM PROSPERS TO BRING PEACE TO THE WHOLE WORLD.
هشتادسالگي ي سيمين بهبهاني
سيمين بهبهاني بانوي فرهيخته و سرافراز ِ شعر ِ امروز ايران به هشتاد سالگي رسيد. با شادباش اين فرخنده زادْروز به آن آزاده بانو و همه ي دوستداران ِ شعر ِ زيبا و پُرتوان ِ او، نشاني ي گفت و شنودي را كه نويسنده و پژوهنده ي ارجمند، بانو نوشين شاهرخي به فرخندگي ي اين سالروز با سيمين بانو داشته است، در اين جا مي آورم:
نوشين شاهرخي
يادي از سي ام تير، روز ِ پيروزي ي ِ آزادي و مردم سالاري بر خودكامگي
امروز (سي ام تيرماه)، پنجاه و پنجمين سالروز ِ خيزش ِ دليرانه و جان بازانه ي مردم ايران در برابر توطئه ي سياه دربار پهلوي و ايران ستيزترين نيروهاي "خودي" (؟!) و بيگانه بر ضدّ دولت ِ مردمْ گزيده ي دكتر محمّد مصدّق و پيروزي ي درخشان و تاريخي ِ ملّت ما بر دشمنان ِ سوگندخورده ي ايران است.
هنگامي كه گماشتگان دربار در مجلس
مانع از سخن گفتن دكتر مصدّق شدند
او به ميان مردم در ميدان بهارستان رفت
و بر سر ِ دست ِ آنان سخن گفت.
او گفت: "هرجا كه مردم باشند، مجلس آن جاست."
افسوس و هزارافسوس كه برآيند ِ آن پيروزي ي شكوهمند، يك سال پس از آن در سياه ترين روز ِ تاريخ معاصر ميهنمان، بيست و هشتم امرداد سي و دو، بر اثر ِ همدستي ي سياهكاران ايراني نما و آزمندان جهانخوار و سردرگمي و غفلت نيروهاي ملّي و ايران دوست، بر باد رفت و تاريخ ما را به سراب ِ سوزان ِ واپس ماندگي كشاند.
* * *
با بزرگْ داشت ِ ياد و نام ِ مصدّق ِ بزرگ و جان باختگان سي ام تير، گفتار ِ تحليلي ي روشنگري و ارزنده ي پژوهنده ي ارجمند آقاي منوچهر تقوی بیات را كه از سوئد به اين دفتر فرستاده اند، با سپاس گزاري از ايشان، در پي مي آورم.
گرامی داشت ِ سی ام تیرسی ام تیر ماه ۱۳۳۱ خورشیدی را می توان روز آزادی و استقلال ایران نامید. در چنین روزی ملت قهرمان ایران با قیام دلیرانه ی و اراده ی تردید ناپذیرخود ، علی رغم میل استعمارگران انگلیسی و دربار دست نشانده ی آنان در ایران، دکتر محمد مصدق را به نخست وزیری بازگرداند و فرماندهی ارتش و نیروهای انتظامی را از شاه سلب و در اختیار دولت برگزیده ی مردم قرارداد . این روز در تاریخ مبارزات اجتماعی مردم ایران و ملت های ستمدیده ی استعمار زده ی آسیا و آفریقا ، روز درهم شکستن و فروریختن زنجیرهای اسارت و استعمار به شمار می رود.
دکتر مصدق تنها نخست وزیر ایران است که در یک صد سال گذشته از سوی شاه تعیین نشده است بلکه مردم با ریختن خون خود بر سنگ فرش خیابان ها در شهرهای سراسر ایران ، به طور مستقیم ، او را به نخست وزیری برگزیده اند. او رهبر سیاسی اجتماعی ملت ایران است که توانست با کمک مردم به بند کشیده شده و ستمدیده ی میهن ما ، استعمارگران را از ایران براند و درهای آزادی و استقلال را بر روی ملت ما بگشاید. او در نطق ها و به ویژه در کتاب خاطرات و تألمات خود به جای واژه های امپریالیسم ، استعمارگران یا جهان خواران و مانند این ها واژگان خنثی و سیاسی « سیاست خارجی » را به کار برده است. « سیاست خارجی » از نظر سیاسی نه مثبت است و نه منفی و مجموعه ی سیاست هایی را در بر می گیرد که در برابر سیاست داخلی ما عمل می کنند.
روز سی ام تیر ۱۳۸۶ حسن تصادف یافته است با هشتادمین سال تولد دوست و هم رزم قدیمی ما دکتر
علی راسخ افشار که بیشترین سال های عمر را خود در راه خوشبختی ملت ایران و آرمان های والای دکتر
محمّد مصدّق بسرکرده است. دوستان ملی ما که همیشه فداکاری در راه ملت ایران را ارج می نهند ، هشتادمین سال تولد این کهنه سرباز نهضت ملی ایران را ، در این روز تاریخی گرامی داشته ، دوستان و هواخواهان ایشان را برای ارج نهادن به میهن دوستی و فداکاری های آقای دکتر علی راسخ افشار به شهر ماینس در آلمان دعوت کرده اند.
این بزرگ داشت از دو جهت واجد اهمیت است نخست به لحاظ ملی و اجتماعی ، دوم به لحاظ روابط شخصی و روابط انسانی . از لحاظ ملی و اجتماعی به این دلیل اهمیّت دارد که کمتر اتفاق می افتد که فعّالان اجتماعی در حیات کسی از وی قدردانی نمایند و تلاش های ملی و اجتماعی ایشان را مورد ستایش قراردهند. انعکاس سیاسی این بزرگ داشت در داخل کشور نیز همچون یک حادثه ی سیاسی تلقی می شود که نشان می دهد که راه
مصدّق ادامه دارد و جوانان ایرانی از آن الهام خواهند گرفت تا به میهن خود بیشترعشق بورزند و نسبت به خدمتگزاران ملت خود قدر شناس و سپاسگزار باشند. از لحاظ شخصی و روابط اجتماعی نیز از آن روی اهمیت دارد که روابط شخصی بین دوستان را تقویت نموده و تحکیم می بخشد تا بتوانند یک پارچه تر در برابر بیگانگان و بیگانه پرستان به مبارزه ی خود ادامه دهند.
گرچه دوستی آقای دکتر
علی راسخ افشار برای من ارزشمند و موجب افتخار است اما من به لحاظ اهمیّت این بزرگداشت از دیدگاه ملّی آن است که در آن شرکت می کنم . دکتر راسخ یک شخصیّت ملْی است که بیش از نیم قرن در راه آرمان های جبهه ی ملّی و دکتر
مصدّق تلاش نموده است و همچنان به آرمان های ملت ایران وفادار است. رهبر جنبش ملی ایران دکتر
محمّد مصدّق در زندگی خود بارها درباره ی جبهه ی ملی ، چگونگی و ضرورت آن سخن گفته است و تازمانی که مردم ما به آزادی و استقلال دست نیافته اند وجود شخصیت های ملی برای ایجاد یک جبهه ی ملی که دکتر
مصدّق تشکیل آن را ضروری می دانسته ، مغتنم است .
من از این فرصت حسن استفاده کرده و ضرورت تاریخی تشکیل یک جبهه ی واقعا ملی را بر اساس رهنمود های
دکتر مصدّق ، مورد تأکید قرار می دهم. جبهه ای که با الهام از « افکار عموم » ملت ایران تمام نیروهای ملی را چه در داخل و چه خارج کشور، در بر بگیرد و کار آزادی و استقلال ملت ایران را به پیروزی برساند.
چرا همچنان یک جبهه ی ملی راه گشای آزادی و استقلال ایران است؟
دکتر مصدّق د رکتاب
خاطرات و تألمات خود در صفحه یِ ۲۵۲ درباره ی جبهه ی ملی ایران و چگونگی تشکیل آن چنین می نویسد:
« اجتماع ما روی این اصل درست نشده بود که به سود یکدیگر کار کنیم و از یکدیگر راجع به نظریّات خصوصی حرف بشنویم . اجتماع ما روی این اصل درست شده بود كه تا ملت به هدف نرسد از هم جدا نشویم و برای رسیدن به مقصود با هم متفق باشیم.
جبهه ی ملی حزبی نبود و در مجلس اکثریت نداشت تا بتواند دولت را حفظ کند.
جبهه ی ملی اقلیّتی بود که افکار عمومی پشتیبان آن شده بود و این پشتیبانی جهتی نداشت جز الهامی که جبهه از افکار عمومی می گرفت. دولت این جانب که روی افکار جامعه تشکیل شده بود می بایست از افکار عمومی تبعیت کند. . . »
[1]دکتر مصدّق در سال ۱۳۴۳ در نامه ای خطاب به
سازمان دانشجویان جبهه ی ملی ایران در باره ی تشکیل
جبهه ي ملّی چنین نوشت :
« هرحزب وهراجتماع براي خود مرامي دارد وهيچ وقت حاضرنمي شود از مرام خود دست بكشد و تشكيلات خود را منحل نمايد. صلاح
جبهه ي ملي هم درآنست كه كاري به مرام ديگران نداشته باشد فقط اجراي مرام خود را تأمين نمايد. بنابراين تعريفي كه مي توان از
جبهه ي ملي نمود اين ست : «
جبهه ي ملي مركزاحزاب واجتماعات ودستجاتي است كه براي خود تشكيلاتي دارند و مرامي جزاستقلال و آزادي ايران ندارند. اين مرام چيزي نيست كه يك عده ي قليل هرقدرصاحب فكربتوانند در مملكت آن را اجرا نمايند. بلكه مُجري اين مرام بايد ملت ايران باشد . گذاردن يك عده اي در خارج و عدم پذيرش آنان به هرعنوان كه باشد خلاف مصالح مملكت است.»
[2]در جهان امروز در کشورهای آزاد و پیشرفته ، حزب ها و سازمان های اجتماعی و نهادهای مدنی در فضاهای سیاسی ـ اجتماعی سالم ، آزاد و مستقل از نفوذ قدرت های بیگانه یعنی « سیاست خارجی » و بر اساس منافع گروههای اجتماعی ـ اقتصادی مردم و بر بستر منافع ملی بوجود آمده است. در کشور های عقب نگه داشته شده، که فضای ملی آلوده به اغراض و منافع «سیاست خارجی» است ، چون احزاب به معنی متعارف آن وجود ندارند، تنها یک
جبهه ی ملی براساس الهام گرفتن از افکارعمومی می تواند راه را برای آزادی احزاب و سازمان سیاسی و نیز نهادهای اجتماعی و اقتصادی سالم و ملی بگشاید. این افکار عمومی با ایجاد رابطه ی دو سویه با مردم ایران به وجود می آید . در محیط هایي مانند افغانستان و عراق امروزی، زیر مهمیز نظامیان بیگانه و انفجار بمب و باران گلوله هرگز آزادی و استقلال پدید نخواهد آمد.
در دوران دیکتاتوری پهلوی «سیاست خارجی» و نوکران داخلی آنان امکان ایجاد حزب ها و سازمان های سیاسی را به مردم ما ندادند و در زمان حکومت ولایت فقیه نیز محرومیّت ملت ایران، ستم، ویرانی و نابسامانی صد چندان شده است و این بهترین دلیل ضد ایرانی و وابسته بودن حکومت ملایان به همان « سیاست خارجی » است. همان « سیاست خارجی » ، بیش از صد سال است که به کمک عوامل داخلی اش به ویژه ملایان ، منابع کشورما را غارت می کند.
اقتصاد، فرهنگ و امور اجتماعی را نیز«سیاست خارجی» چنان برنامه ریزی نموده است که مردم ما در تمام زمینه ها، در سی سال گذشته نه تنها به پیشرفتی نایل نشده اند بلکه سیر قهقرایی نیز نموده اند. اقتصاد ملی ، نهاد های مدنی و سیاسی، فرهنگ و باورهای مردم به قهقرا و نابودی کشانده شده است. در چنین شرائطی راه رهایی همان مبارزه ی جبهه ای با الهام از افکار عمومی ملت ایران است. همان گونه که در بالا گفته شد، افکار عمومی با ایجاد رابطه ی دو سویه با ملت ایران عملی می گردد. رهبری یک جبهه ی مردمی، می باید با مطرح کردن عام ترین خواست های ملت ایران در مردم ، شور و هیجان مبارزه را زنده نماید و با تبعیّت از آن خواست ها مبارزه را عمومی تر و سهمگین تر نموده و به پیروزی برساند.
افراد و رهبران سازمان های عضو جبهه باید همان گونه که
دکتر مصدق گفته است، از «نظریات خصوصی» و«سود یکدیگر» چشم پوشی کنند و «تا ملت به هدف نرسد» از یکدیگر جدا نشوند و برای رسیدن به مقصود با هم متفق باشند. در اروپا حزب ها و سازمان های سیاسی دارای نهاد های اقتصادی و مدنی بیشمار و قدرتمندی هستند و به یاری نیروهای اقتصادی و اجتماعی در برابر هم به رقابت سیاسی می پردازند. از آن جایی که در کشور ما ایران این امکانات یا نیست و یا بسیار ضعیف است و اغلب نیز وابسته هستند و از آن جایی که در ایران هیچ یک از گروه های اجتماعی آزادی عمل ندارند و نهاد های کشوری نیز در اختیار مردم نیست و مردم در تعیین هیچ نهاد اجتماعی ملی و یا دولتی دخالت مستقیم و حتّاغیر مستقیم ندارند، راهی جز همدلی و همراهی در مسائل عام و در جهت آزادی و استقلال ملت ایران وجود ندارد. افراد و نیروهای اجتماعی و سیاسی که «مرامي جزاستقلال و آزادي ايران ندارند» می باید همه نیروهای خود را حول همین دو محور متمرکز کنند و تا پیروزی نهایی و حتا پس از کسب استقلال و آزادی نیز در پاسداری از آزادی های اجتماعی و سیاسی برای دگراندیشان و همه ی افراد جامعه بکوشند.
این مرام یعنی آزادی و استقلال ایران « . . . چيزي نيست كه يك عده ي قليل هرقدرصاحب فكربتوانند در مملكت آن را اجرا نمايد. بلكه مُجري اين مرام بايد ملت ايران باشد . . . »
دکتر مصدّق به دلیل عدم وجود حزب ها و سازمان های سیاسی ملی نیرومند، با درایت و هوشیاری از گروه ها و افراد پراکنده
جبهه ی ملی ایران را به وجود آورد و از همین راه ملت ایران را با الهام از افکار عمومی، به پیروزی رساند .
مهد ی اخوان ثالث در حماسه ی " قصه ی شهر سنگستان" که برای
دکتر مصدّق و ملت ایران نوشته است چنین می گوید:
« . . . تواند بود وخواهد بود بیند روزگار وصل
ز اسب افتاده است او نه از اصل»
[3]پایدار باد ایران ـ برقرار باد آزادی
منوچهر تقوی بیات
استکهلم ـ تیرماه ۱۳۸۶ خورشیدی
برابر ژوئیه ۲۰۰۷ میلادی
------------------------------------
[1] ـ مصدق ، دکتر محمد . خاطرات و تألمات مصدق . به کوشش ایرج اقشار..چاپ هشتم . تهران . ۱۳۵۸ ص ۲۵۲ [2] ـ ترکمان ، محمد . نامه های دکتر مصدق . چاپ اول . سال ۱۳۷۴ . تهران . صص ۲۵۲ [3] ـ کاخی ، مرتضی . باغ بی برگی . سال ۱۳۷۰ . ص ۵۰۱
گفت و شنود با بيژن اسدي پور
از بيژن اسدي پور، هنرمند نامدار ِ طرحْ - طنزنگار روزگارمان و دستاوردهاي والا و جهان شناخته ي او، پيش از اين در همين تارنما سخن گفته ام. به تازگي، كتابي به نام ِ دوري يّات از اين آفرينشگر ِ به غُربت رانده ي ايراني در آمريكا نشريافته كه با پذيره ي گرم دوستداران فرهنگ و هنر ايراني رو به رو شده و موضوع گفتمانهاي تحليلي ي هنرشناختي و فرهنگ پژوهي قرارگرفته است.
اسدي پور در اين اثر تازه اش، نه تنها بخشي از كارهاي اخير خود را به دوستداران هنرش عرضه داشته، بلكه با رويكردي همدلانه به تاريخ طنزنگاري و طرحْ - طنزنگاري ي معاصر، اداي ديني سزاوار نسبت به پيش گامان و دست اندركاران ِ اين رشته ي مهمّ هنري و فرهنگي كرده است.

چهره ي اسدي پور
كاري از هنرمند معاصر مظفّري
طرح ِ نيمْ رُخ ِ اسدي پور از زنده ياد پروير شاپور
دو ماهنامه ي فرهنگي ي روزنه، متن ِ صوتي ي گفت و شنودي را كه به تازگي با بيژن اسدي پور انجام گرفته، نشر داده است كه نشاني ي پپوند بدان را در اين جا مي آورم:
*
همچنين براي آشنايي با رنگين كماني از كوشش و كُنِش ِ هنري و فرهنگي ي اين هنرمند (دفتر ِ هنر)، به اين نشاني روي بياوريد:
Labels: پ
posted by Jalil Doostkhah @
6:16 PM

Wednesday, July 18, 2007
٣: ١٥. دو نامه ي تاريخي و روشنگر در باره ي كوششهاي نوخواهانه در جامعه ي ايران در دو سده ي اخير
يادداشت ويراستار
چهارشنبه ٢٧ تيرماه ١٣٨٦
كتاب ِ هدايت، بوف ِ كور و ناسيوناليسم، پژوهش ِ تحليلي و روشنگر ِ دكتر ماشاءالله آجوداني، استاد
پيشين ِ دانشگاه ِ اصفهان و مدير ِ كنوني ي ِ كتابخانه ي ِ مطالعات ايراني در لندن -- كه درونْ مايه ي محوري ي آن، تحليل و شناخت كوششهاي نوخواهانه ي روشنفكران ايراني در دو سده ي گذشته است -- از چندي پيش، موضوع بررسيها، نقدها و گفت و شنودهاي صاحب نظران جامعه شناسي و فرهنگ و ادب ايران بوده است.
استاد دكتر احسان يارشاطر، بنيادگذار و مهينْ ويراستار دانشنامه ي ايران
(Encyclopaedia Iranica)
يكي از شايسته ترين روي آوران به اين اثر، در نامه اي به پژوهنده، نكته هاي كليدي ي مهمّي را يادآور شده اند و دكتر آجوداني در پاسخ به استاد، به بحثي دقيق در زمينه ي موضوع كتاب و اشاره ها و رهنمودهاي آمده در آن پرداخته است.
متن ِ نامه هاي تاريخي و روشنگرانه ي دو استاد ايراني را در نشاني ي زير بخوانيد:
posted by Jalil Doostkhah @
5:39 AM

Sunday, July 15, 2007
٣: ١٤. چشم اندازهايي زيبا، شكوهمند و خيره كننده از اصفهان
يادداشت ويراستار
يكشنبه ٢٤ تيرماه ١٣٨٦
"اصفهان نيمي از جهان گفتند
نيمي از وصف ِ اصفهان گفتند."
(سيف ِ فَرغاني)
شكوه و زيبايي ي خيره كننده ي زادگاه محبوب من اصفهان، آوازه اي جهانگير دارد و هرگونه سخني در اين مورد، تكراري و زايد مي نمايد. "آنجا كه عيان است، چه حاجت به بيان است؟"
پس، "حرف و گفت و صوت را بر هم زنم / تا كه بي اين هرسه با تو دم زنم."
دوستي ناشناس كه نامي از خود نبرده، همراه با پيامي مهرآميز به اين دفتر، مجموعه اي از نماهاي زيبا و به راستي شگفتي انگيز از اصفهان را فرستاده است كه با سپاسگزاري از او، نشاني اش را در پي مي آورم. اين شما و اين هم گشت و گذاري در گستره ي بي همتاي ِ نصف ِ جهان :
posted by Jalil Doostkhah @
2:41 AM

Friday, July 13, 2007
٣: ١٣. شب ِ شناخت ِ ادب ِ ارمني در تهران: كوشش ِ ديگري از سوي ِ «بُخارا»
يادداشت ويراستار شنبه ٢٣ تيرماه ١٣٨٦
قوم ارمني كه در پيشينه ي تاريخي ي خود، تيره اي از پارتيان بوده اند، درفرآيند زندگي ي اجتماعي و فرهنگي و هنري و ادبي ي خويش، هرگز از ديگر تيره هاي ايراني جدا و بيگانه نبوده اند و هرگاه كسي جز اين بگويد، اگر غرض ورز نباشد، بي گمان ناآگاه است.
همه ي داده هاي تاريخي و فروزه هاي فرهنگي ي اين قوم، از آغاز تا امروز، حكايت از يگانگي ي بنيادين اين تيره ها يا -- دست كم -- هم سويي و پويش همْ راستاي آنان دارد.
در تاريخ ادب كهن ايران، نشانه هاي فراواني از اين واقعيّت تاريخي به چشم مي خورد. از مهرورزي ي خسرو دوم (پرويز) شهريار ساساني با شيرين، شهريارْدُخت ِ ارمني -- كه الهام بخش ِ منظومۀ غنايي ي زيباي خسرو و شيرين، سروده ي نظامي ي گنجه اي، سخنْ سالار شعر فارسي بوده -- و افسانه ي غنايي ي ِ مهرْ ورزي ي فرهاد ِ كوهكن به شيرين كه هم در منظومه ي نظامي جايي والا دارد و هم يكي از شورانگيزترين داستانهاي غنايي در ادب توده ي ايران است -- تا بسياري از نمودها در ادب و فرهنگ دوره هاي پسين ِ ارمنيان و ديگر تيره هاي ايراني و ايراني بنياد، در دسترس ما و گوياي اين است كه آشنايي ي ما با ارمنيان و دستاوردهاي ادبي و فرهنگي شان، چون نيك بنگريم، چندان از مفهوم ِ ايران شناسي دور نيست.
ازين روست كه برگزاري ي شب ِ ادبيّات ِ ارمني در تهران، رنگ و معنايي افزون بر ديگر شبهاي ويژه ي شناخت هنرمندان و فرهيختگان جُزْايراني مي يابد.
*
آگاهي نامه ي زير، امروز از دفتر ماهنامه ي بُخارا در تهران به اين دفتر رسيده است كه با سپاسگزاري از علي دهباشي، آن را در اين درآمد، بازْنشرمي دهم.
شب ادبیّات ارمنی
چهل و نهمین شب از شبهای
مجلّه ي بُخارا به
بررسی و تحلیل ادبیّات ارمنی اختصاص یافته است.
این مراسم ساعت پنج بعدازظهر یکشنبه بيست و چهارم تیرماه در
خانهی هنرمندان برگزار میشود.
پیشینیه ي تاریخی ارمنیان گواه این واقعیّت است که خط و زبان، جایگاه والایی در فرهنگ آنها داشته است و دارد. آثار ادبی که به قلم نویسندگان و شاعران ارمنی نوشته شده، حکایت از ادبیّات ِ غنی ي ِ مستقل نزد آنان دارد.
در«شب ادبیات ارمنی»
میشاهایراپتیان، صفدر تقی زاده، علی دهباشی، آزاد ماتیان، روبرت مارکاریان و خاچیک خاچر درباره زمینههای شعر و ادبیّات ارمنی سخنرانی خواهند کرد.
ژاله صادقیان و ساموئل خدادادیان سرودههای شاعران ارمنی را دکلمه میکنند و
نیما فرهمند آثاری از
آرام خاچاطوریان را با پیانو اجرا میکند.
posted by Jalil Doostkhah @
8:16 PM

Thursday, July 12, 2007
گزارش خبرگزاري ي «فارس» از برگزاري ي آيين رونمايي ي شاهنامه ي ويراسته ي خالقي مطلق در تهران: پيوست دوم بر درآمد ِ١٠ : ٣

يادداشت ويراستار
پنجشنبه ٢١ تير ١٣٨٦
در پي نشر ِ درآمد ِ ٣: ١٠ و پيوست يكم ِ آن در اين تارنما، امروز آگاهي يافتم كه «خبرگزاري ي فارس» در تهران، گزارش ِ فراگيرتر و روشنگرتري از آيين ِ رونمايي ي شاهنامه ي ويراسته ي استاد خالقي مطلق را نشر داده است. براي هرچه رساتركردن ِ گزارش يكم و پيوست ِ يكم ِ آن، نشاني ي گزارش ِ «فارس» را هم -- كه در تارنماي آن خبرگزاري به نام ِ «نامك» نشريافته است، با سپاس گزاري از علي دهباشي كه آن را برايم فرستاد، در دنباله ي اين يادداشت مي آورم
GMT - 12:29 /تهران - ٥٩: ١٥
http://namak.farsnews.com/newstext.aspx?nn=8604190270بر پايه ي گزارش «فارس»، استاد
خالقي مطلق در سخنراني ي خود در آيين ِ يادكرده، در اشاره ي غرورآميز و هيجان انگيزي به چند دهه كار پي گير و فرساينده اش در ويرايش ِ
شاهنامه، گفت:
"... روزي ده ساعت، هفته اي هفت روز، شنبه و آدينه و عيد و عزا، هميشه در كار بوده ام و طبيعي است كه اين كار ِ مداوم، خستگي و بيماري و محروميّت مي آورد. بزرگترين محروميّتش اين بود: در ميان ِ خانواده زيستن و خانواده را نديدن؛ بزرگ شدن ِ بچه ها را نديدن! ولي با همه ي اين احوال، اين سالها، سالهاي لذّت هم بود. اصطلاح ِ لذّت، شايد درست نباشد. من كيف مي بُردم و شاهنامه نشئه ي من بود و نوشداروي من بود."
دكتر خالقي مطلق در اين آيين در دستْ خطّي بر جلد يكم ِ چاپ ِ دوم ِ شاهنامه ي ويراسته ي خود، آن را به بنياد دايرة المعارف بزرگ اسلامي -- ناشر ِ اين چاپ -- پيشكش كرد:
از سوي ديگر، راديو فردا، افزون بر گزارشهاي پيشين، گرارش تازه اي را در تارنماي خود نشرداده، كه نشاني ي آن چُنين است:
posted by Jalil Doostkhah @
5:54 AM

Wednesday, July 11, 2007
٣: ١٢. خيّام خواني: رويكرد ِ نغمه خوانان و نوازندگان ِ توده به سروده هاي شاعر و انديشه ورز ِ بزرگ ِ ايراني
يادداشت ويراستار
پنجشنبه ٢١ تيرماه ١٣٨٦
«جهاني ستايند خيّام را
كه انديشه ها بي كم و كاست گفت
همه عمر شكّ بُرد و انديشه كرد
نترسيد از هيچ كس؛ راست گفت.»
(فرود هنر)

عُمر خيّام، حكيم (فلسفه دان)، دانشمند ِ رياضي و اخترشناس و در همان حال، سراينده ي ترانه هايي (رُباعي هايي) سرشار از خيالْ نقشهاي انساني با پسْ زمينه هاي فلسفي، در كنار ِ تني چند از بزرگان فرهنگ ايراني، همچون فردوسي، بيروني، پور ِ سينا، سعدي و حافظ، از "يگانه" هاي "دوگانه" نشده، است كه افزون بر ايرانيان، در فراسوي ايران نيز با پذيرشي گسترده، رو به رو بوده است و هست تا جايي كه از يك سو گزارشها و بازْسرايي هاي ترانه هايش به زبانهاي گوناگون (از جمله بازْ سرايي ي فيتزجرالد و گزارش پيتر ايوري به انگليسي)، او را در گستره ي كاربُرد ِ هريك از زبانها، تا پايگاه ِ نشستن بر كرسي ي شاعري ملّي فرابرده است. از يك سو در بسياري از جرگه هاي ادب و فرهنگ جهان، نامش آشنا و خانگي است (براي نمونه، جك لندن، نويسنده ي آمريكايي ي سده ي بيستم ميلادي، در رُماني به نام ِ "گرگ ِ دريا" در گفتماني از او ياد مي ند) و از سوي ديگر، دريافته هايش از دانشهاي رياضي و اخترشناسي تا همين امروز (عصر ِ الكترونيك و كيهان نوردي)در پايگاههاي جهاني ي اين دانشها، در گنجينه ي پشتوانه هاي علمي ي با اعتبار، نگاهداري مي شود و در نقشه اي كه "ناسا" از كره ي ماه نشرداده، بخشي به نام ِ نامي ي او زيوريافته است.
خيّام يكي از چند تن انگشت شمار ِ فرهيختگان ايراني مانند بُرزويه ي پزشك و محمّد پسر ِ زكرياي رازي است كه به شكّ ورزي ي دانشي گرايش و باوري بُنيادين دارد و از اين ديدگاه، از پور ِ سينا هم متمايزست. او سده ها پيش از فيلسوف باختري كانت، به بايستگي ي شكّ ِ هميشگي براي اهل دانش و فرهنگ و فلسفه و پرهيز از جزمْ باوري و يقين پي برده بود.
در ميهن ِ اين اعجوبه ي فرهنگ و دانش و ادب، جدا از رويكرد ِ اهل دانش و فلسفه به كارنامه و دستاورد ِ سرشار ِ او، ترانه هايش هم در چاپهاي گوناگون و بسيارْ شمار (هرچند -- با دريغ -- بيشتر ناويراسته) نشريافته و هم در ميان هنرمندان و خوانندگان جاي والايي داشته است و دارد و از خواننده ي بزرگ و استاد روزگارمان محمّدرضا شجريان تا خوانندگان ِ موزيك توده ي مردم، از سروده هاي جاودانه اش مايه و مدد گرفته اند و كمتر ايراني است كه چندتايي از ترانه هاي او را (درست يا نادرست) از بر نداشته و در هنگام هاي مناسب، با خود زمزمه نكند يا در گفت و شنود با ديگران، چاشني ي سخن خويش نگرداند.
در هنر نگارگري نيز، درون مايه ي سروده هاي حكيم و سخنور بزرگمان، همواره الهام بخش ِ هنرمندان بوده و حتّا تقليدهاي ساده و قالبي ي آنها در پارچه سازي و چيت بافي و گاه در زيور ِ فرشها، پرده ها و ظرفها (سفال و
چيني و جز آن)، به فراواني ديده مي شود؛ به گونه اي كه مي توان گفت، جهان خيّامي در همه ي زاويه هاي زندگي ي فردي و اجتماعي ي ايرانيان حضوري زنده و روزمرّه دارد.
يادمان خيّام بر گورگاه او در زادگاهش نيشابور
يك نمونه از رويكرد ِ خوانندگان و نوازندگان توده به ترانه هاي
خيّام كه با موزيك بومي ي خراساني به اجرا درآمده ، در يك فيلم كوتاه ويديويي نگاه داشته شده و نشاني ي پيوند بدان، به تازگي به اين دفتر رسيده است كه با سپاس از فرستنده، دوست ارجمند آقاي دكتر
سيروس رزّاقي پور، براي آگاهي و برخورداري ي خوانندگان گرامي ي اين تارنما، در اين جا مي آورم:
http://www.elegantbay.com/iran/khayam.htm
posted by Jalil Doostkhah @
8:43 PM

٣: ١١. رويكرد به بخش مهمّي از تاريخ ِ معاصر ِ ايران: پژوهشهايي در رويدادهاي نيمه ي يكم ِ دهه ي سوم ِ سده ي ِ خورشيدي ي ِ كنوني
يادداشت ويراستار
پنجشنبه ٢١ تيرماه ١٣٨٦
بررسي و تحليل ِ رويدادهاي هريك از دوره هاي تاريخ ميهنمان براي شناخت ِ چگونگي ي شكل گيري فرآيند ِ رويدادهاي كنوني، بايستگي ي تام و تمام دارد. به گفته ي يكي از بزرگان ِ غرب (نامش را فراموش كرده ام)، ملّتي كه گذشته ي خود را نشناسد، همواره در دوران كودكي به سر خواهد بُرد!
اين حكم كه در مورد ِ همه ي گذشته ي دور ِ تاريخي مان درست است، درباره ي گذشته ي نزديك، ويژگي و اهميّت ِ دوچندان دارد؛ چرا كه بسياري از رويدادهاي كنوني، هرچند در معنايي گسترده، ريشه در همه ي گذشته ها دارند، امّا به گونه اي سرراست تر از آنچه در همين دوران معاصر (سده ي حاضر) اتّفاق افتاده ، مايه گرفته است و نشناختن ِ آنها مي تواند باعث غفلت و گمراهي و تكرار فاجعه بار ِ خطاهاي پيشين و در نهايت، آزمودن ِ آزموده ها گردد.
از ميان ِ رويدادهاي معاصر ِ تاريخمان، آنچه در سومين دهه ي اين سده ي خورشيدي و به ويژه نيمه ي نخست آن در ميهنمان اتّفاق افتاد، بسيار مهمّ و تاثيرگذار بود و هنوز هم در دهه ي نهم، به گونه اي دچار و گرفتار ِ پسْ لرزه هاي آن ايرانْ لرزه ي اجتماعي و سياسي هستيم و هرگاه از آن ناآگاه بمانيم، امكان ِ درغلتيدن ما به گرداب ِ فاجعه هايي از آن دست و چه بسا هولناك تر از آنها، بسيار زيادست.
درباره ي آنچه بدان اشاره رفت، تاكنون دهها كتاب و صدها گفتار جداگانه با مايه گيري از ديدگاههاي گوناگون ( برخي ايرانْ دوستانه و دلْ سوزانه و شماري، ايران ْ ستيزانه و به خواست و كام ِ خواستاران تجزيه و تباهي ي ايران)، نشريافته است. امّا اين بدان معنا نيست كه همه چيز را دانسته و شناخته ايم و ديگر از بررسي و پژوهش بي نيازيم. به وارونه ي آن سختْ نيازمند ِ بازنگري ي انتقادي در داده هاي پژوهشهاي پيشين و پي گيري ي كار پژوهش از ديدگاههاي نوتر و با سنجه هاي امروزين و بهره گيري از پشتوانه ها و سندهايي كه در دهه هاي گذشته، به فراواني و گستردگي ي امروز در دسترس پژوهندگان نبود، هستيم.
بخشي از اين كار ِ سزاوار را فصلنامه ي فرهنگي ي گفت و گو در تهران عهده دار شده و چهل و هشتمين شمارۀ خود را ويژه ي آن كرده است.
در اين شماره ي گفت و گو، چندين پژوهش خواندني و مستند و آموزنده در باره ي رويدادهاي از ٢٥ شهريور ماه ِ سال ١٣٢٠ ( پايان پادشاهي ي ِ خودكامه ي رضاشاه پهلوي) تا ٢١ آذرماه ِ سال ١٣٢٥ (پايان كار ِ" فرقه ي دموكرات" و حكومت ِ يك ساله اش در آذربايجان)، آمده است كه خواندن آنها و انديشيدن به داده هاشان براي همه ي دوستداران راستين ايران و يكپارچگي ي آن با گرامي داشت و رعايت ِ همه ي حقهاي انساني، ملّي و محلْي براي مردم ّ بخشهاي گوناگون ميهنمان، بايستگي ي بسيار دارد.
*
به خواست ِ رهنموني ي خوانندگان ارجمندي كه به متن ِ چاپ شده ي گفت و گو- ٤٨ دسترس ندارند، نشاني ي راهْ بُردار به آن در شبكه ي جهاني را در پي مي آورم:
posted by Jalil Doostkhah @
6:55 PM

گزارشي از برگزاري ي آيين ِ رونمايي ي شاهنامه ي ويراسته ي خالقي مطلق در تهران: پيوستي بر بخش ِ يكم ِ درآمد ِ ٣: ١٠
يادداشت ويراستار
پنجشنبه ٢١ تيرماه ١٣٨٦
در پي ِ نشر ِ درآمد ِ ٣: ١٠ در اين تارنما كه با پذيره ي گرم ِ دوستداران ايران و پژوهشهاي شاهنامه شناختي رو به رو گرديد، امروز دوست ِ جوان ِ پوينده و پژوهنده، آقاي بهزاد فرهانيّه، گزارشي از آيين رونمايي از چاپ دوم شاهنامه ي فردوسي با ويرايش استاد دكتر جلال خالقي مطلق را كه فراگير ِ چكيده ي سخنرانيهاي آن آيين است به اين دفتر فرستاده است كه با سپاس از مهر و همكاري ي او، نشاني ي ِ راه بُردار به آن را در اين جا مي آورم:
posted by Jalil Doostkhah @
5:54 PM

Monday, July 09, 2007
٣: ١٠. شش آگاهي نامه و گزارش نورسيده ي فرهنگي و ايران شناختي
يادداشت ويراستار
سه شنبه ١٩تيرماه ١٣٨٦
شش آگاهي نامه و گزارش راه بُردار به كوششها و كنشهاي تازه ي فرهنگي و ايران شناختي را كه در اين دو روزه بدين دفتر رسيده است، با سپاس گزاري از دوستان فرستنده ي آنها، براي آگاهي ي خوانندگان ارجمند اين تارنما، در اين درآمد، بازْنشرمي دهم.
يك

پس از سالها چشم به راهي ي ِ ايران دوستان و شاهنامه پژوهان، سرانجام مژده رسيد كه متن كامل ِ
شاهنامه ي
فردوسي با ويرايش استاد دكتر جلال خالقي مطلق در تهران بازچاپ شده است و آيين رونمايي ي اين اثر عظيم (بهترين ويرايش تا اين زمان)، همين امروز در تهران برگزار مي شود. از سال ١٣٦٦ تا كنون، شش دفتر از متن و دو دفتر از يادداشتهاي ويراستار در آمريكا به چاپ رسيده است و اكنون چشم ايرانياني كه به چاپ بيرون از ايران دسترس نداشته اند به ديدار ِ چاپ دوم آن در تهران روشن مي شود. (البته تنها دفترهاي يكم و دوم اين ويرايش، در سال ، به هنگام برگزاري ي جشن هزاره ي شاهنامه، در تهران با شمارگاني محدود، چاپ تصويري شد كه به دست همه ي خواستاران نرسيد.)
روي جلد شاهنامه، ويراسته ي خالقي مطلق
چاپ آمريكا
پشت جلد همان چاپ
علي دهباشي، سردبير ماهنامه ي بُخارا گزارش داده است:
رونمايي از شاهنامه
به مناسبت انتشار شاهنامه ي فردوسي به تصحيح دكتر جلال خالقي مطلق ( با همكاري دكتر محمود اميد سالار و ابوالفضل خطيبي) كه از سوي مركز دائرة المعارف بزرگ اسلامي ( مركز پژوهش هاي ايراني و اسلامي ) انتشار مي يابد، نشستي براي رونمايي ي اين شاهنامه برگزار مي شود.
مكان : مركز دايرة المعارف بزرگ اسلامي ( مركز پژوهش هاي ايراني و اسلامي )، تالار اميرالمؤمنين (ع) زمان : سه شنبه ١٩تيرماه ١٣٨٦، ساعت ١۷- ١٩
برنامه سخنراني ها :
دبير ِ نشست : علي دهباشي
يك. سخنراني ي ِ آغازين: كاظم موسوي بجنوردي رياست مركز دايرةالمعارف بزرگ اسلامي
دو. ايرج افشار
سه. دكتر صادق سجّادي
چهار. دكتر علي اشرف صادقي
پنج. سخنراني ي پاياني: دكتر جلال خالقي مطلق
* * *
در پاسخ به پيام و گزارش ِ فرستاده ي دهباشي، گفتار ِ آهنگين (منظوم) زير را براي او فرستادم:
فرّ ِ گيتي فروز ِ ايراني
«خوش خبر باشي اي نسيم ِ» وطن / كه رساندي نويد ِ وصل به من !
مژده دادي ز ِ شاهنامه ي ما / پارسي يْ دَري چكامه ي ما
كه به نشرش زدند دستْ درست / زين سپس در وطن توانش جُُست
نام ِ فردوسي اش به پيشاني است / سند ِ افتخار ِ ايراني است
باد بر خالقي سپاس و درود / كه چُنين گوهري به گنج فَزود
كرد متن ِ حماسه ويرايش / زو كهنْ گنج، يافت آرايش
آفرين ِ وطن بر اين استاد / كين گرانْ پيشكش به مردم داد
باد سرسبز آن سِتُرگْ درخت / كه توان بُرد در پناهَش رَخت
همره ِ او اميدسالارست / كش درين رهروي بهين يارست
ياور ِ ديگرش خطيبي دان / نام ِ او را به آفرين برخوان
هم درودي به بيرجندي باد / كه بر اين نامه، مُهر ِ نشر نهاد
مام ِ ميهن كنون فرازَد سر/ با چُنين زادگان ِ دانشور
كه چُنين خدمتي به چامه كنند / سعي در نشر ِ شاهنامه كنند
تا بخوانند مردمان شب و روز / سخنان ِ حكيم ِ پندآموز
درس ِ آزادگي بياموزند / گوهر ِ معرفت بيندوزند
خِرَد و دانش و وطن خواهي / آدمي خويي و دلْ آگاهي
آشتي جويي و گريز ز جنگ / نامْ بُرداري و ستيز به ننگ
پاس ِ فرهنگ و فرّ ِ ميهن ِ را / سر و جان را بدادن و تن را
فيض بخش است آن مهينْ چامه / نقش ِ فردوسي است و شهنامه
از پس يك هزاره رنج و درنگ / مي درخشد كنون به جلوه و رنگ
فرّ ِ گيتي فروز ِ ايراني است / گوهر ِ تاج ِ فخر ِ انساني است
باد فرخنده تا جهان بر جاست / كه نشاني ز فضل ِ مردم ماست
دو
در همين زمينه، در تارنماي راديو فردا آمده است:
سي و هفت سال کار: عرضه ي ِ ويرايش ِ تازه ای از شاهنامۀ فردوسی
زبان پارسی در عمر کهن خود، تا به روزگار ما برسد، بر تکیه گاه های متعددی استوار بوده است. اما به باور قریب به یقین همه ادیبان و محققان فرهنگ و ادب ایرانی ، این شاهنامه ی حکیم ابوالقاسم فردوسی بوده است که بیش از همه ، ماندگاری این زبان را تضمین کرده است. متن و ابیات شاهنامه امّا، در هزار سالی که از تولّد به دست حکیم توس، تا امروز پشت سر نهاده، دخالت ها و حذف و اضافات بسیار دیده است. چه از سوی کاتبان و چه از سوی حاکمان هر دوران، که به هر علّت، مصراعی، بیتی، یا قطعه ای از این پنجاه و چند هزار بیت، به مذاقشان خوش نمی آمده است. از یک قرن پیش، نخستین تلاش ها برای ویرایش این متن از کم و زیادی که بر آن رفته بود، ابتدا به دست شرق شناسان غربی و سپس از جانب برخی اساتید و ادبای ایرانی، آغاز شد. امّا دستاورد ِ همۀ این ويرايشها به رغم کوشش بسیار، باز هم با آنچه که انتظار می رفت، فاصله داشت. دکتر جلال خالقی مطلق، شاهنامه شناس و پژوهشگر ایرانی که سالهاست ساکن آلمان است، از سال ۱۳۴۹ خورشیدی، به گفته خودش با به کارگیری آخرین روش های علمی برای تصحیح متون کهن در پژوهشگاه های دنیا، شاهنامه را برای تصحیح به دست گرفت. اگرچه روش جلال خالقی مطلق بسیار زمانْ بَر و فرساینده بود؛ امّا امروز پس از سي و هفت سال، نتیجۀ کار، به گفتۀ محققان زبان و ادب فارسی، درخشان از کار در آمده است.
او می گوید که تکیه اصلی اش بر قدیم ترین دستنویس شاهنامه بوده که در دنیا یافت شده و هم اکنون در موزۀ شهر فلورانس ایتالیا نگهداری می شود و مقایسۀ آن نسخه با ۱۶ دستنویس دیگر بوده است.
*
،این اثر که سر انجام در هشت جلد متن شاهنامه و پنج جلد تفسیر و حاشیه نویسی بر آن، آماده چاپ شده است روز سه شنبۀ هفتۀ جاری و طی مراسمی با حضور جلال خالقی مطلق و سخنرانی ِ تنی چند از پژوهشگران شاهنامه، برای نخستین بار در تهران منتشرخواهد شد. به همین مناسبت از دکتر خالقی مطلق که به همین دلیل به تهران سفر کرده است، در یک گفت وگوی تلفنی می پرسم که مهمترین ویژگی این نسخه از نظر او چیست؟
وی می گوید: ویژگی این تصحيح، این است که بر اساس دستنویس هاي زیادی بنا گرديده و تهیه شده است. بنا براین برای بسیاری از اهل تحقیق که بیشترشان هم در ایران هستند، مرجع خواهد بود.
دکتر خالقی مطلق اهمیّت ِ مهمّ ترین پشتوانه ي ويرايش خود (دستنويس ِ پيشْ گفته ي فلورانس) را هم در قِدمَت آن می داند و هم در میزان امانت داری آن نسبت به منبع ِ اصلی. او می گوید:
نسخۀ فلورانس هم کهن ترین نسخه موجود است و هم معتبر ترین آنها. ولی این فقط یکی از شانزده نسخه ای است که من از آن استفاده کردم و یکی از چهل و پنج نسخه ای که ( در مجموع و برای رسیدن به این شانزده نسخه آخر) بررسی کردم.
*
یکی از نُسَخی که مورد بهره برداری آقای خالقی مطلق قرار داشته، ترجمۀ عربی ِ «بُنداری» بوده است. از او می پرسم که علت اهمیت این نسخه عربی در تصحیح شاهنامه چیست؟
وی می گوید:
این نسخۀ عربی از تمام نسخه های موجود که ما داریم قدیمی تر و بر اساس دستنویسی ترجمه شده که متعلق به قرن ششم هجری است. در حالی که هیچ کدام از دستنویس های دیگر از قرن ششم نیستند؛ امّا نسخۀ بُنداری هست.
*
در تمام سال های دهۀ چهل تاکنون، علاقمندان به شاهنامه، معتبرترین چاپ را چاپ مشهور به «مسکو» دانسته اند که به وسیلۀ آکادمی خاورشناسی ِ شوروی ِ سابق فراهم آمده بود. اما از هنگام انتشار چاپ ِ خالقی مطلق در خارج از کشور، اغلب قریب به اتّفاق ِ پژوهشگران شاهنامه، بهترین و مطمئن ترین چاپ ِ آن را همین تصحیح دکتر خالقی مطلق می دانند.
*
دكتر خالقي مطلق مي گويد:
کار روی شاهنامه بسیار خواهد بود؛ امّا در زمینۀ تصحیح انتقادی، تا نسخۀ کهن تری از نسخۀ فلورانس به دست نیاید، به تصحیح جدیدی نیاز نخواهد بود.
از آقای خالقی مطلق درباره امتیازهای اصلی ِ چاپ ِ تصحیح كردۀ او بر چاپ ِ مسکو می پرسم. این شاهنامه شناس ایرانی می گوید:
از مهمترین ویژگی های این چاپ ِ اخیر، این است که تعداد نسخه های اساس (نسخه هایی که با هم مقایسه می شوند تا بهترین آنها انتخاب و یا تصحیح شود) چهار برابر چاپ ِ مسکو بوده؛ ضمن آن که نسخه های مهمتر و کهن تری در میان نسخه های مورد قیاس آن قرار داشته است.
وی می افزاید:
علاوه بر آن، شیوۀ تصحیحی که من به کار گرفته ام علمی تر و اساسی تر برای تصحیح ِ شاهنامه است.
*
شیوه ای که آقای خالقی مطلق به کار گرفته، در جهان ِغرب به شیوۀ «لاخمن» یا «تصحیح انتقادی» مشهور و سال هاست که مورد استفاده است. امّا در میان ایرانیان، جلال خالقی مطلق نخستین مصحّحی است که از این روش به طور کامل و علمی بهره برده است. وی دربارۀ چگونگی ِ اجرای این روش برای متنی فارسی و بویژه شاهنامه می گوید:
از این شیوه در ایران هیچ وقت بدين شكل استفاده نشده و اين نخستين بارست كه از آن بهره گرفته مي شود.
*
خالقي مطلق، خود هنوز شاهنامه ي چاپ شده در ایران از سوي دائرة المعارف بزرگ اسلامي را نديده است؛ امّا ابراز اميدواري مي كند كه اين چاپ، هم از لحاظ ِ کیفیّت و هم از ديدگاه ِ بهاي آن براي خريداران، در حدّ ِ بسیار خوبی خواهد بود.
صاحبْ نظران ادبیّات و زبان فارسی، پیشتر اظهار امیدواری کرده اند که انتشار شاهنامۀ ويراسته ي جلال خالقی مطلق در تهران، بتواند به مشکلات موجود در سایر چاپهای شاهنامه ، به میزان زیادی پایان دهد.
سه
در همين راستا، فرج سركوهي، روزنامه نگار و ناقد ِ ادبي در همان تارنماي راديو فردا نوشته است:
هفتۀ گذشته خبر انتشار شاهنامه با تصحيح دکتر جلال خالقی مطلق در ايران با استقبال محافل فرهنگی رو به رو شد. اين کتاب اول بار در سال ۱۳۶۶ در آمريکا به چاپ رسيد. دکتر خالقی مطلق استاد شرق شناسی دانشگاه هامبورک و پژوهشگر معتبر ايرانی، چاپ ِ خود را بر اساس سنجش و نقد ۴۵ نسخۀ قديمی تنظيم کرده است. شاهنامۀ فردوسی در گذر زمان دستخوش تغييرات، حذف ها و اضافات نسخه نويسانی شده است که به دلايل گوناگون از جمله مصلحت روزگار، خواست اين يا آن صاحب قدرت و گاه به قصد همگون کردن فردوسی با خود روايت های گوناگونی از اين اثر به دست داده اند. حمد الله مستوقی از نخستين کسانی بود که به گردآوری و تصحيح شاهنامه همّت کرد و به گفته مورّخان، ابيات بسياری را بر آن افزود. از ميان نسخ گوناگون اين اثر شاهنامه با تصحيح و ويراستاری بِرتِلْس و عبدالحسين نوشين، چاپ مؤسّسۀ خاور شناسی فرهنگستان علوم شوروی، شهرت و مقبوليّت بيش تری دارد. اغلب کارشناسان، ويرايش ِ دکتر جلال خالقی مطلق را نزديک ترين متن به اصل ارزيابی کرده اند. شاهنامه با تصحيح خالقی مطلق در ۸ جلد منتشر خواهد شد.
چهار
در اين ميان، خبر ِ خوش ِ زير نيز از تهران رسيد:
تنديس ِ بزرگ ِ فردوسی در کتابخانۀ ملّی ِ ايران رونمایی شد
تنديس ِ بزرگ ِ فردوسی، شاعرپرآوازۀ زبان فارسی که توسّط ِ نسيم عيسی اف تنديس ساز ِ جمهوری آذربايجان ساخته شده، ديشب در کتابخانۀ ملّی ِ ايران پرده برداری شد. اين تنديس بِرُنْزی هشت متر ارتفاع و ۱۰ تُن وزن دارد.
(هنوز تصويري از اين تنديس تازه برافراشته به اين دفتر نرسيده است. هرگاه برسد، در پيوستي بر اين درآمد، نشرش خواهم داد.)
پنج
آگاهي نامه و فراخوان ِ مهمّ ِ زير را نيز پژوهنده ي ارجمند آقاي دكتر شاهين سپنتا بدين دفتر فرستاده است كه در اين جا بازْنشر مي دهم و همه ي دل بستگان به ارزشهاي فرهنگي ي ايراني و دلْ واپسان ِ تباهي هاي روي آور به اين ارزشها را به انديشيدن و چاره جويي در زمينه ي كاربُرد ِ فراگير و همه سويۀ دَري دَبيره (خطّ ِ فارسي) در همه ي رسانه هاي چاپي و الكترونيك، فرامي خوانم.
جنبش ِ ملّی برای ِ پاسداری از خط ِ فارسی
چندی پيش ( خردادماه ٨٦) گروهی از اعضای هیأت علمی گروه زبان و ادبيّات فارسی دانشگاه تهران با انتشار بيانيه ای ، بايستگی پاسداری از خط فارسی را به همه فارسی زبانان و به ويژه هم ميهنان یاد آور شدند و ضمن اشاره به ناچاری ِ میلیون ها نفر از کاربَران ِ رایانه و مشترکان تلفن های همراه در استفاده از خطّ ِ بیگانه برای فرستادن پیام کوتاه، از همه استادان و پژوهشگران زبان و ادب فارسی و متخصّصان ِ دلْ سوز ِ كشور خواستار شدند تا با همۀ توان ِ علمی و عملی ِ خويش، در زدودن کاستی هایی که در این راه وجود دارد، بكوشند .
اين هُشدار ِ بجای استادان زبان و ادب فارسی، بيانگر اين واقعيّت است كه در هنگامه ای كه زبان فارسی از هر سو مورد بی مهری دوست و بيگانه قرار گرفته و پيوسته زخم های گوناگون بر پيكرش وارد می شود، خطّ ِ فارسی نيز از این بی مهری ها بی نصيب نمانده است. زمانی نغمه شوم تغيير الفبای فارسی و جايگزينی آن با الفبای ناقص لاتين به گوش می رسد؛ با اين بهانه ها كه يادگرفتن خطّ ِ فارسی دشوار است يا چشم را می آزارد و يا نگارش با خطّ ِ فارسی دقيق نيست و يا خطّی عربی و بيگانه است و امروز با فراگیرشدن ِ کاربَری ِ فنّ آوری های نوین، کاربَران ِ رایانه ناخودآگاه بهره گیری از خط بیگانه را بر خطّ ِ فارسی ترجیج می دهند و هیچ برنامۀ مشخّصی برای پیشگیری از این همه گیری ِ خطرناک از سوی ِ هیچ نهادی ارائه نشده است. باید پذیرفت که امروزه كاربُرد ِ رايانه و تلفن همراه، بخشی جدا نشدنی از زندگی ِ روزانۀ میليون ها ايرانی و فارسی زبانان در سراسر جهان است و بسياری از كاربَران ِ اين فنّ آوری ها به خاطر نارسايی های موجود در فرستادن پيام به
sms
به خطّ ِ فارسی و گران تر تمام شدن ِ هزينۀ فرستادن «پيامک» با استفاده از «سامانۀ پيام ِ كوتاه» به الفبای انگليسی روی می آورند. امّا شوربختانه تاكنون برای زدودن اين ننگ تاريخی هيچ واكنش شايسته ای از سوی اعضای فرهنگستان زبان و ادب فارسی ، شورای گسترش زبان و ادبیات فارسی، شورای عالی انقلاب فرهنگی وزارت فرهنگ و آموزش عالی، شورای عالی انفورماتیک، وزارت ارتباطات و فنّ آوری ِ اطّلاعات، وزارت فرهنگ و ارشاد، وزارت آموزش و پرورش و یا رسانه های گروهی انجام نشده است.
از سوی دیگر، در نهايت شگفتی شاهديم كه رسانه های گروهی ِ دولتی همچون صدا و سيمای جمهوری اسلامی در برنامه های راديو و تلويزيون از مخاطبان خود خواستار می شوند تا پيام های خود را با حروف انگلیسی ارسال نمايند تا راحت تر خوانده شود و یا برخی از سازمان های دولتی و برخی از بانک ها اخبار خود را با الفبای انگلیسی برای مشترکان و مشتری های خود می فرستند.
اگر وزارت ارتباطات به منظور تشويق مشتركان تلفن همراه هزينۀ ارسال پيام های كوتاه با خطّ ِ فارسی را نيم بها يا با درصد قابل توجّهی تخفيف محاسبه نماید و شركت مخابرات نيز تسهيلاتی را برای تبديل زبان گوشی های تلفن همراه از انگليسی به فارسی فراهم نماید تا هم از آسيب فنّی به گوشی ها پيشگيری شود و هم دست سود جويان كوتاه شود، می توان امیدوار بود که بكارگيری خطّ ِ فارسی در كوتاه مدت در بين شمار زيادی از مشتركان تلفن ِ همراه گسترش یابد .
از سويی، چنان كه گفته شد شمار زيادی از كاربَران اينترنت نيز رايانامه ها يا ايميل ها و يا پيام ها و ديدگاه های خود را بر روی تارنگارها و تارنماها با حروف انگلیسی می نگارند و با بی شرمی و بی غیرتی این خط را « فنگلیسی » نام می نهند. برخی از دوستداران زبان فارسی نيز كه به کاستی های حروف الفبای لاتين برای نگارش زبان فارسی آگاهی دارند، ناچار از این الفبا استفاده می کنند و برای تكميل آن به استفاده از علامت های قراردادی و پيچ و خم های آوانگاری روی آورده اند و ناخواسته نگارش و خواندن آن را دشوارتر كرده اند. اين همه در حالی است كه در سامانه های رايانه ای امكان بكارگيری خطّ فارسی و فرستادن رايانامه و پيام با قلم های زيبای فارسی وجود دارد و با توجه به آسانی بكارگيری آن و رشد جهشی دانش فنّی رايانه در ميان فارسی زبانان و هم ميهنان و همچنین حضور ايرانيان موفق در شركت های صاحب نام رايانه ای جهان و توليد صدها نرم افزار فارسی ساز برنامه های رايانه ای، هيچ توجيهی برای استفاده از حروف انگليسی به جای فارسی، پذيرفتنی نخواهد بود. اگر هم نارساييها و اشكالهايی در هنگام استفاده از اين برنامه ها روي مي دهد، رفع شدني است. پس به نظر مي رسد كه غيرت ِ ملّی و به دنبال آن عزم و ارادۀ ملی برای پاسداری از خطّ ِ زيبای فارسی، تنها راه چاره خواهد بود.
بی گمان نمی توان نشست و دست روی دست گذاشت تا شايد روزی مسئولان خواب زدۀ كشور بيدار شوند و قانون یا آيين نامه ای برای پاسداری از خطّ ِ فارسی صادر نمايند و همگان را به اجرای آن فرا بخوانند.
از اين روی شايسته خواهد بود كه همه دوستداران خطّ ِ فارسی در گام ِ نخست، گوشی های تلفن همراه خود را به خطّ ِ زيبای ِ فارسی مجهّز كنند و تنها با اين خطّ پيام كوتاه بفرستند و به دوستانی نيز كه با حروف انگليسی برای آنان پيام كوتاه فرستاده اند، پاسخ دهند: « دوست گرامی، در راستای پاسداری از خطّ و زبان فارسی به پيام هايی كه با حروف بيگانه فرستاده شوند پاسخ نخواهم داد. خواهشمندم پيام كوتاه خود را به خط فارسی بفرستيد.»
*
كاربَران اینترنت نيز می توانند به همين شيوه دوستان خود را به فرستادن رايانامه و پيام با خطّ فارسی فرابخوانند و تا آن جا که می شود از پاسخ گويی به نامه هايی که با خطّ بيگانه فرستاده می شوند، خودداری نمايند و پی در پی فارسی نگاری را از دوستان خود خواهان شوند.
*
همه به ياد داريم كه در سال های اخير چه آن هنگام كه بيگانگان به جای نام جاودانه خليج هميشه فارس از تركيب جعلی خليج عربی استفاده نمودند و چه آن هنگام كه با ساختن فيلم توهين آميز ٣٠٠ نوک تيز حمله های خود را به سوی فرهنگ و هويّت ايرانيان نشانه گرفتند، گروه های پرشماری از ايرانيان و فارسی زبانان به ويژه جوانان، با بهره گيری از ابزارهای گوناگون همچون رسانه های گروهی و فنّ آوری های نوين ِ ارتباطی به مبارزه با اين يورش های فرهنگی برخاستند. امّا جای شگفتی است كه در اين هنگامۀ بی مهری با خطّ فارسی در محيط اينترنت و به هنگام استفاده از تلفن همراه، هنوز غيرت ِ ملّی ِ ما بيدار نشده و عزم و اراده ای برای پاسداری از خط ّ ِ فارسی در ميان ايرانيان پدید نیامده است.
شگفت اين كه در میان برخی از دوستداران زبان فارسی كه برای بكارگيری واژه های فارسی سره توجّه زيادی از خود نشان می دهند، كمتر انگيزه ای برای پاسداشت ِ خطّ ِ فارسی ديده می شود و اين بی انگيزگی را گاه در ميان برخی از دوستداران ميراث فرهنگی نيز می توان ديد. امّا اگر با يک ديد علمی و فراگير به مفهوم ميراث فرهنگی توجّه کنیم، به روشنی درخواهيم يافت كه ميراث فرهنگی تنها سازه های كهن و گنجينه های هنری و تاریخی برآمده از دل خاک نيست. از جشن ها و آيين ها، خوراک ها و پوشش های سنّتی مردم، رقص ها و موسيقی ِ محلّی ِ نواحی ِ مختلف، بازی های محلی و باورهای عامّه مردم تا خطّ فارسی يعنی خطّی كه شاهنامه و گلستان و بوستان و مثنوی را با آن نوشته اند، همه و همه در شمار ِ ميراث ِ فرهنگی ِ ايرانيان هستند.
شش
ماهنامه ي ِ بُخارا عصر پنجشنبه ٢١ تير ١٣٨٦ در ساعت ١٧-١٩، جشن ِ شانرده سالگي ي انتشار نشريّه ي ادبي و فرهنگي ي گيله وا، چاپ گيلان را در خانه ي هنرمندان تهران برگزار مي كند.
ما نيز اين سالگرد ِ فرخنده را به سردبير و دست اندركاران ِ اين كُنش ِ ارجمند ِ گيله مردان ِ ميهنمان شادباش مي گوييم.
posted by Jalil Doostkhah @
6:08 PM

Friday, July 06, 2007
٣: ٩. دو اشاره ي ويرايشي در باره ي يك گفت و شنود، يك پيام همدلي با ويراستار و دو پيام مهرآميز در سالگرد ِ آغاز ِ نشر ِ تارنماي ِ ايران شناخت
يادداشت ويراستار
شنبه ١٦ تيرماه ١٣٨٦
يك
آقاي مسعود لقمان، نشاني ي زير را كه پيوندي است به دو اشاره ي ويرايشي ي آقاي دكتر احمد پناهنده در مورد گفت و شنود با استاد مرتضي ثاقب فر (---> درآمدهاي ِ ٢: ٣٨٩، بخش يكم و ٣ :٢ ، بخش دوم در همين تارنما). به اين دفتر فرستاده است:
*
يادآورمي شوم كه آقاي پناهنده، در اشاره هاي خود، از اعدام علي ميهن دوست، سخن به ميان آورده اند. امّا او در هجوم ماموران امنيتي به خانه ي پناهگاهش در كوچه اي از خيابان مير اصفهان (كه لورفته بود) به ضرب گلوله ي آن ماموران، از پاي درآمد.
دو
آقاي لقمان، همچنين در پيامي همدلانه به اين دفتر، با رويكرد به درآمد ِ ٢: ٣٩٧. گفتماني فرهنگي در باره ي چگونگي ي برخورد و رويكرد ِ گروههاي ايراني به يكديگر در اين تارنما، نوشته است:
دكتر دوستخواه گرامي،
درود بر شما.
با شما، كاملا همْ سخنم و اين درد را با پوست و استخوان حس مي كنم. من با تجربه ي چند سال زيستن در فضاي خوابگاه ها و محيط هاي دانشجويي و زيستن با كساني از قومهاي گوناگون ايراني اهميت سخن شما را درمي يابم. اين جُك ها ضربه ي بزرگي به همبستگي ي ملي ما زده است. من سخن ِ دكتر رجبي را ساده انگارانه و به دوراز واقعيّت موجود مي دانم. مثلا مگر مي شود به شعور ِ كسي توهين كرد و توقع ِ ناراحتي هم نداشت؟!
سه
با رويكرد به درآمد ِ ٣: ١. آغاز ِ سومين سال ِ نشر ِ "ايران شناخت" - برداشتي از آمار در اين تارنما، دو پيام مهرآميز و دلگرم كننده به اين دفتر رسيده است كه با سپاس از فرستندگان ِ آنها در اين جا مي آورم:
الف. مسعود لقمان از تهران
استاد دوستخواه گرامی،
ورود به سه سالگی ي کانون پژوهشهای ايران شناختی را به شما شادباش می گویم. امیدوارم چراغ این کانون که روشنی بخش ِ کوشش ها و کُنِش های ایران شناختی برای نسل جوان ایران است، به گفته ی نیاکانمان ١٢٠ سال روشن باشد.
ب. محمود دهقاني از سيدني در استراليا
جناب آقای دکتر دوستخواه - تانزویل،
سه سالگی ي ِ سایت پر بار ایرانْ شناخت را صمیمانه شادباش می گویم. در این سه سال که در سیدنی از خوانندگان تارنمای شما بوده ام، روز به روز سرزمینم را بیشتر شناخته ام و هویّتم را بیشتر از پیش احساس می کنم . روانْ نژندی و رمیدگی ي روحی ي ِ مُهاجر زمانی هویدا می شود که از هویّت ِ اصلی ِ خود فاصله بگیرد. در کشورهای مُهاجرْ پذیر از جمله کانادا و امریکا و همین استرالیا، روانْ پریشی در میان ِ مُهاجران، بیشتر از بومیان است و اشاره به این موضوع را اومبرتو اکو و ادواردو گالیانو به شیوايی بیان می کنند.
زحمت های شما به عنوان ِ یک دلْ سوز ِ فرهنگی که چشم و چراغ ِ پارسی نویسي ِ این خطّه اید، باعث افتخار جامعه ي ِ فارسی زبان ِ این سرزمين است.
با آرزوی صد سالگی ي خود ِ شما و جاودانگی ایران و ایرانْ شناخت.
محمود دهقانی
posted by Jalil Doostkhah @
8:05 PM

٣: ٨. ايران ستيزي و ريشخند ِ ارزشهاي ِ فرهنگ ِ ايراني به دستاويز ِ مخالفت با نژادْگرايي و ايران پرستي
كورش، شهريار هخامنشي، نخستين دادگذار و باورمند به حقهاي انساني
كورش در بابل، فرمان آزادي و دادگري را بازمي خواند
سپاهيان ايراني به مردمان جهان نويد آزادي و نان مي دادند
يادداشت ويراستار
جمعه پانزدهم تيرماه ١٣٨٦
رفتار ِ پاره اي از ما ايرانيان، در برخورد با تاريخ و فرهنگ ملّي مان چنان شگفتي انگيز و باورنكردني است كه تنها سخن ِ شيواي ِ شيخ ِ اجلّ سعدي را فراياد مي آورد؛ آن جا كه براي ِ بيان ِ حال، از تعبير ِ "دشمن به دشمن آن نپسندد ..." مددمي جويد.
*
با دريغ فراوان، آگاهي يافتيم كه روزنامه ي
شرق، چاپ ِ تهران (رسانه اي كه ايرانيان از آن چشم ِ ياري و غم گساري دارند) در دو شماره ي ٨٩٢ و ٨٩٨ (پنجشنبه ٧ و پنجشنبه ١٤ تير ١٣٨٦) خود، دو گفتار از آقاي
آرش خوشخو را با عنوان هاي ِ
سايههاي سنگين نياکان فراموششده ما و
بوي گندم مال تو؛ هر چي که دارم مال تو به چاپ رسانيده كه مايه ي تاسّف هر ايراني است. نشاني هاي راه يابي و پيوند به متن ِ اين دو گفتار، به ترتيب چُنين است:
http://www.sharghnewspaper.ir/Released/86-04-07/326.htm#8118نويسنده در اين گفتارها با رويكرد به گفتار و نوشتار ِ آن گروه از هم ميهنان كه در رسانه هاي چاپي يا الكترونيك به پيروي از نيك انديشي، نيك گفتاري و نيك كرداري و در يك سخن، خويشكاري ي بايسته ي هر ايراني، به ميهن خود مهرمي ورزند و يادمانهاي تاريخي، فرهنگي، هنري و ادبي و از همه برتر و والاتر، منش و كنش انساني ي نياكان خود را ارجْ مي گزارند و پاسْ مي دارند و چراغ ِ روشنگر و رهنمون ِ زندگي ي امروز خويش و فرداي فرزندان خود مي شمارند، به خيال خود كوشيده است تا تصويري واقعي تر، از گذشته هاي دور عرضه دارد و اين انگاشت را بر كرسي بنشاند كه از آن مُرده ريگ ِ باستاني، چيزي كه گشاينده ي گرِه هاي زندگي ي امروز و فرداي ما باشد، فرادست نمي آيد!
او با ريشخندي آميخته با چالش و ستيز و در حدّ ِ دشمني ي آشكار، به گذشته ي كهن ِ ايرانيان مي تازد و پرده ي سياهي بر همه ي درخششها و ارزشها مي كشد و به گونه اي ناروشمند و حتّا مبتذل، قياس به نفس مي كند و "همه را به كيش ِ خود مي پندارد" و از بريدگي ي ايرانيان از فرهنگ نياكانشان سخن مي گويد و در بياني آشفته و پر از ناهمسازي مي نويسد:
"... به احتمال زياد كورش و ديگر پادشاهان هخامنشي و اشكاني و ساساني مردان بزرگي بودند، مقتدر و قابل احترام؛ امّا ياد و خاطره آنان كوچكترين احساس غروري در من ايجاد نميكند. رابطۀ ما با آنها قطع شده است. هنگام قدم زدن در تختجمشيد انگار دزدانه به خانه مجلل همسايه آمدهايم. همه چيز رعبآور و ناآشناست. به جاي غرور، هراس وجود آدمي را ميگيرد. ما فرزندان فرهنگ ديگري هستيم."
نويسنده، براي آن كه اين آشفته كاري و مهمل گويي ي خود را توجيه كند و پوسته اي امروزين بر آن بكشد، پاره اي تعبيرهاي غلط انداز ِ رايج شده در اين روزگار را چاشني ي گفتار ِ نااستوار خويش مي كند و در زهرپاشي به دوستداران فرهنگ ايراني، بر آنان برچسب "نژادپرست"، "قوم گرا"، "شووينيست" و "پان ايرانيست" مي زند كه هيچ يك از آنها در مورد ِ بيشترين شمار از ايرانيان نيك انديش، نيك گفتار، نيك كردار و ايران دوست و در همان حال آدمي خوي و بشردوست، راست نمي آيد.
ما ايرانيان، امروز و در اين جهان پرآشوب و ستيز و دروغ و دغل و سرشار از جنگ و جنون و آتش و خون، بيش از هر زمان ّ ديگري، نياز به همزباني و همدلي در راستاي ارج گزاري به مرده ريگ گرانبار كهن خويش و پاسداري از آن براي پيوستن ِ زندگي ي كنوني مان به سرچشمه ها و پشتوانه ها هستيم. درست است كه زندگي و فرهنگ امروز ما با پدرانمان اينْ همان نيست؛ امّا به وارونه ي پنداشت و انگاشت اين آقا، قارچ نيستيم كه ناگهان از زمين سربركشيده باشيم و به كم ترين بادي فرو افتيم.
ما يادگارهاي فرهنگي ي نياكانمان را مطلق و ورجاوند و تابو و دست نزدني و پرستيدني نمي دانيم و در گستره ي پژوهش و شناخت، به هنگام برخورد با هر اثري و هر انديشه و گفتار و كرداري، نقدي امروزين و فرهيخته را شرط نخست مي شماريم. ما به وارونه ي شمار كمي كه دم از "بزرگْ بازگشت" مي زنند و آرمانْ شهر خود را در روزگار باستان مي جويند، به سويه هاي انساني و پسنديدني ي فرهنگ گذشته ارج مي گذاريم و برآنيم كه چنان سويه هايي را به امروز بياوريم و تا آن جا كه شدني باشد، اكنوني و روزْآمد كنيم. در همان حال، دمي هم از نقد ِ جنبه هاي ناسزاوار در كارنامه ي پيشينيان خود غفلت نمي ورزيم و هرگز به انگيزه ي پيوستگي ي قومي و اشتراك در خاك و خون، پا بر سر ِ حق نمي گذاريم و سياه را سفيد و تباهكاري را نيكوكاري نمي انگاريم. امّا ستيزه با ايران و بخشهاي انساني و فرهيخته ي زندگي ي گذشتگان و اكنونيان اين سرزمين را نيز از سوي هر كس كه باشد، برنمي تابيم و با شيوه هاي انساني به مقابله با آن مي پردازيم.
دشمني را با هيچ ترفندي و در هيچ جامه اي نمي توان پنهان نگاه داشت و همه را براي هميشه فريفت! هنگامي كه با نمونه هايي از اين دست كه يادكردم، برمي خوريم و "دشمن" را با نقاب ِ "دوست" در برابر ِ خود مي بينيم، اندوهگينانه اين بيتهاي مشهور را زمزمه مي كنيم:
"هركس به طريقي دل ما مي شكند/ بيگانه جدا، دوست جدا مي شكند/ بيگانه چو بشكند، حَرَج نيست بر او/ از دوست بپرسيد: چرامي شكند؟!"
* * *
در پايان اين يادداشت ِ دردمندانه، خوانندگان ارجمند را فرامي خوانم تا متن دو گفتار آقاي آرش خوشخو را در نشاني هاي آنها بيابند و با دقّت بخوانند و با پاسخي كه آقاي بهرام روشن ضمير با عنوان ِ لطفا" از كيسه ي خليفه نبخشيد! (پاسخ به روزنامه ي شرق) بدان نوشته و در تارنماي ِ روزنامك نشرداده است بسنجند و خود، داوري كنند:
posted by Jalil Doostkhah @
4:47 AM

Thursday, July 05, 2007
٣: ٧ . "يك دسته گل ِ دماغْ پرور" از گلزار ِ ادب و فرهنگ ِ ايراني
يادداشت ويراستار
جمعه پانزدهم تيرماه ١٣٨٦
امروز نيز نشاني ي پيوند به چند درونْ مايه ي فرهنگي و ادبي به اين دفتر رسيده است كه با سپاس از همدلي و همكاري ي فرستندگان، براي آگاهي ي خوانندگان ارجمند اين تارنما، در پي مي آورم:
يك

هم ميهن جوان و پويا آقاي
امير پروشاني، تارنمايي براي
شاهنامه خواني و
شاهنامه پژوهي پديدآورده و كارهاي ارزنده اي را در آن عرضه داشته است:
http://shahnameh.podomatic.com/*
يكي از كارهاي شايسته ي آقاي پروشاني، درج ِ گفت و شنودي با زنده ياد د كتر پرويز ورجاوند، درباره ي
شاهنامه است.

دو
گزارش زير از دفتر ِ ماهنامه ي بُخارا در تهران، به اين دفتر رسيده است:
بُخارا به شصتمين شماره رسيد.

شصتمين شمارۀ
بُخارا با سردبيري
علي دهباشي در ٦٠٠ صفحه منتشر شد و از صبح شنبه ( ١٦ تيرماه ) در كتابفروشي ها و دكّه هاي فروش مطبوعات عرضه مي شود.
بخش مهمّي از اين شماره به ويژه نامۀ هشاد سالگي
ه. ا. سايه اختصاص يافته است. در كنار مقالاتي از
عبدالله كوثري، شفيعي كدكني، بهاء الدين خرمشاهي، ميلاد عظيمي و چند تن ديگر، سروده هايي از
سايه براي اولين بار منتشر مي شود. همچنين گفت و گوي منتشر نشده اي از
سايه در اين شمارۀ
بُخارا به چاپ رسيده است.
در زمينۀ فلسفه ، ايران شناسي و تاريخ معاصر، مقالاتي از
ايرج افشار ، دكتر محمد علي موحد ، عبدالحسين آذرنگ ، منوچهر پارسا دوست ، هاشم رجب زاده و روزبه زرّين كوب آمده است .
در بخش شعر ، سروده هاي منتشر نشده اي از
سيمين بهبهاني، محمّد حقوقي، ضياء موحد، محمّد قهرمان و شاهرخ مسكوب را به همراه دارد.
در زمينه نقد ادبي
بُخارا مقالاتي از
حسن انوري، علي اصغر حلبي و منوچهر بديعي را براي اين شماره خود انتخاب كرده است.
گزارش
ايرج هاشمي زاده از
غرب و
هاشم رجب زاده از
ژاپن از ديگر خواندني هاي
بُخاراست .
گفتگو با
محمّد هاشم اكبرياني درباره تاريخ شفاهي ادبيّات معاصر ايران و نقد كتاب
حافظ كيارستمي و ... در كنار مقالاتي از
انورخامه اي و هرمزهمايون پور و رضا قيصريه از ديگر بخش هاي شتصمين شمارۀ
بُخاراست.
سه
پوزش خواهي ي
مسعود لقمان، سردبير
روزنامك در باره ي ديركرد ِ تدوين و نشر ِ ستون ِ
شاهنامه پژوهي:
پوزش از خوانندگاندر روزهایی که از بنیادگذاری ستون
شاهنامه پژوهی به كوشش دكتر
مجيد ساساني (
در باره ي او ---> ايران شناخت، درآمد ِ ٢: ٣٨٩، بخش پنجم) در
روزنامک می گذرد، بسیاری از هم میهنان، نویسنده را وام دار مهر فراوان خود کردند. از آن جمله است استاد ارجمند و ایران پژوه فرهیخته ی هم روزگار جناب دکتر
دوستخواه که با مهر ِ شایان ِ خود انگیزه ی نویسنده را برای تلاش و پژوهش دوچندان کرده است.
ولی سوگمندانه به سبب گرفتاری های فراوان (به ویژه آزمون ها پایان نیم سال در دانشگاه)، ناچارم تدوين و نشر این ستون را با درنگي، از آغاز امرداد پی بگیرم. سیاهه ی برخی گفتارهای آینده ی این ستون در پی می آید:
· گفتاری در شناسایی آبشخورهای شاهنامه
· جستاری در بازنمود کارآمدترین ویرایش های شاهنامه
· فردوسی؛ تاریخ نگار یا شاعر؟
· بخش های شاهنامه
· بازشناخت خانوادهای مهم پادشاهی و پهلوانی در شاهنامه
· پهلوان و پهلوانی در شاهنامه
· رستم نماد مردم ایرانو ...
چهار
ايران شناسي هيجده ساله شد.
فصلنامه ي سرشار و پُربار ِ ايران شناسي، چاپ ِ مريلند در آمريكا، با نشر ِ چهارمين شماره ي سال ١٣٨٥ خود، هيجدهمين سال ِ خدمت خويش به فرهنگ و ادب ايراني را پشت ِ سر گذاشت.
آقاي دكتر جلال متيني، استاد و رييس ِ پيشين ِ دانشگاه فردوسي در توس و اديب و پژوهنده ي پركار و نامدار، در دو دهه ي اخير، تدوين و انتشار ِ اين فصلنامه را در شرايط دشوار ِ دوري از ميهن برعهده داشته و اين كار ِ پرزحمت را با همكاري ي شماري از اهل و ادب، با شايستگي به پيش برده است.
بررسي ي درونْ مايه ي هفتاد و دو دفتر ِ نشريافته ي ايران شناسي در اين يادداشت، شدني نيست. همين اندازه مي توانم بگويم كه دانش ِ ايران شناسي، در معناي گسترده ي آن، بدون ِ نشر ِ اين گنجينه ي پژوهشي در دو دهه ي گذشته، توش و توان و سرمايه و اندوخته اي بسيار كمتر از آنچه امروز دارد، مي داشت.
دكتر متيني پيش از نشر ِ ايران شناسي، سالها سردبيري ي فصلنامه ي ايران نامه را عهده دار بود (كه سپس به سردبيري ي آقاي دكتر هُرمَز حكمت ادامه يافت و تاكنون نشرمي يابد). از همين روست كه او افزوده اي با عنوان ِ فهرست
٢٥سالۀ مجلّه در ٥٥ صفحه، در پايان اين دفتر آورده كه فراگير ِ رهنمود به دستاورد ِ هفت سال نشر ِ ايران نامه و هيجده سال انتشار ايران شناسي به سردبيري ي اوست. تدوين و چاپخش ِ اين فهرست ِ جامع كه بخشي از كوشش و كُنِش ِ فرهنگي و ادبي ي استاد متيني را در سالهاي به غُربت راندگي ي ناخواسته در بر گرفته، كاري است بهنگام و سزاوار و براي پژوهندگاني كه نيازمند ِ راه يابي به نشريافته هاي ٢٥ سال ِ گذشته باشند، فرصتي مغتنم پديدآورده است.
*
از سوي خود و همه ي ياران و همكارانم در كوششهاي دفتر ِ كانون پژوهشهاي ايران شناختي، اين سالگرد ِ فرخنده را به استاد متيني و همگامانش، شادباش مي گويم و كاميابي ي بيشتر ِ ايشان را در پي گيري ي اين خويشكاري ي ارجمند ِ تاريخي در گستره ي ادب و فرهنگ ايراني آرزومي كنم.
يادآوري ي ِ ويراستارانه و انتقادي ي ِ يك پژوهنده: پيوستي بر درآمد ِ ٣: ٦
يادداشت ويراستار
جمعه پانزدهم تيرماه ١٣٨٦
در پي ِ نشر ِ درآمد ِ ٣: ٦ در اين تارنما، امروز دوست پژوهنده آقاي دكتر رضا مُرادي غياث آبادي در پيامي مهرآميز به اين دفتر، با رويكردي ويراستارانه و انتقادي به درونْ مايه ي ِ درآمد ِ يادكرده، نكته ي ِ مهمّي را يادآوري كرده اند. با سپاس از ايشان، متن ِ نوشته شان را از ديدگاه بازتابانيدن ِ نكته ي آمده در آن و آگاهانيدن آن گروه از خوانندگان كه از اين امر خبرنداشته اند، در اين پيوست، مي آورم:
(پس از عنوان)
نکته ای در بارۀ درآمد ِ ٣: ٦ و مراسم ِ زادْروز ِ بابک به نظرم آمد که با جناب ِ عالی در میان می گذارم.
مراسم بزرگداشت زادْروز بابک خرّمْ دین كه در قلعۀ بذ / قلعۀ جمهور/ قلعۀ بابک در نزدیکی ِ شهر ِ کلیبر در آذربایجان برگزار می شود، دارای سابقه ای حدود ده ساله است. این مناسبت که هیچ گونه سند تاریخی ندارد، به پیشنهاد آقای دکتر جواد هیئت و چند تن دیگر از رهبران پان ترکیسم ایجاد شده است. اینان هر ساله در نهم تیرماه در محل ِ آن قلعه گرد می آیند و سرودها و ترانه هایی به زبان ترکی آذربایجانی می خوانند و پرچم ِ -- به قول خودشان -- آذربایجان را بر می افرازند. در این مراسم، بابک بهانه ای بیش نیست و قصد اصلی، گرد آمدن پان ترکیستها در یک گردهمایی سالانه است. من در سال ١٣٨٢ همراه چند تن از دوستان به آن جا رفتم و بارها توهینهای دیگران را به خاطر این که به زبان فارسی سخن می گوییم، به جان خریدیم! البته همه شمار چند هزار نفره ای که به آن جا می روند، از اعضا و پیروان آنان نیستند اما کسانی هستند که از قصد و نیّت آنان بی خبرند و گمان می کنند که این به راستی مراسمی برای بزرگداشت بابک است که هزاران سال است برگزار می شود. البته شبی که ما در آن جا بودیم، شب خوبی بود. به طبیعت زیبا و کوهستانهای شکوهمند آنجا چشم دوختیم و یاد بابک خرّمْ دین را در دل خود زنده نگاه داشتیم. همچنین تا نزدیکی بامداد، با چند نفر از «مغزهای متفکر» آنان به بحث و گفت و گو نشستیم. فردای آن روز، در مواجهه با هوادارانشان، کتک نخوردیم و چیزهای دیگری خوردیم که اگر کتک می زندند، دلنشین تر بود. در هر حال، هر چند که ما از نظر آنان «غریبه» بودیم، امّا خوشنود بودیم که در جمع بزرگی از هم میهنان آذربایجانی ِ خود هستیم.
با سپاس و احترام فراوان
رضا مُرادي غياث آبادي
posted by Jalil Doostkhah @
7:46 PM

Wednesday, July 04, 2007
٣: ٦. رهنمود به چند درونْ مايه از تاريخ و فرهنگ و ادب و هنر ِ ايران
يادداشت ويراستار
پنجشنبه ١٤ تيرماه ١٣٨٦
ديروز و امروز، نشاني هاي پيوند به چند درونْ مايه ي تاريخي، فرهنگي، ادبي و هنري ي خواندني، ديدني و شنيدني به اين دفتر رسيد كه با سپاس از ياران فرستنده، به ترتيب در اين درآمد مي آورم و به خوانندگان ارجمند پيشكش مي كنم.
يك
انتشار دو كتاب كليدي ي ايران شناختي:
بر پايه ي گزارش ِ بنياد ِ ميراث ايران از لندن
(Iran Heritage Foundation)
استاد پيتر ايوري
(Peter Avery)
ايران شناس نامدار ِ انگليسي، مترجم ترانه هاي خيِام (با همكاري ي شاعر جان هيث ستيوبز)، منطق الطّير عطّار و به تازگي گزينه اي از غزلهاي حافظ به زبان انگليسي، در تاريخ بيستم تيرماه / يازدهم جولاي در زير
عنوان ِ حافظ ِ شيرازي، شاعر ِ بزرگ ِ عشق، در لندن سخنراني خواهدكرد.
متن ِ فراخوان ِ بنياد ِ ميراث ِ ايران -- كه عنوان ِ ديگرْ برنامه هاي تازه ي آن بنياد را نيز در بر دارد -- بدين شرح است:
Peter Avery, OBE
July 2007
HAFIZ OF SHIRAZ - THE GREAT POET OF LOVE
Lecture / reception
11 July 2007, doors 6.30pm, lecture 6.45-7.45pmAsia House, 63 New Cavendish Street , London W1G 7LP .Peter Avery, OBE, has devoted his life to Persian literature and history. In his talk, he will speak about his love of Persian poetry and the difficulties of translating Hafiz into English.
Organised by
Asia House in association with the Iran Heritage Foundation.
Introduction
Hafiz, often dubbed the 'Shakespeare of Persian Literature,' is arguably one of the greatest poets the world has known. His Collected Lyrics or 'ghazals' are a masterpiece of world literature. Although the message of Hafiz is universal - a poetry of love - it contains many difficulties for the translator. Peter Avery's is the most recent translation of Hafiz's ghazals. The aim of Avery's translation is to give a flavour of the poetry and, in his words, 'to form the basis upon which discerning readers might build some understanding of the poet's philosophy and outlook on life.'Peter Avery, has devoted his life to Persian literature and history. Having taken a degree at the London School of Oriental and African studies, and after living in Iran and the Middle East until 1957, he became Lecturer in Persian Studies in the University of Cambridge . He is now retired but continues to live in King's College, Cambridge . His works include A Translation of the Ruba'iyat of Omar Khayyam, with poet John Heath-Stubbs, The Speech of the Birds, the Mantiqu't-tair of Faridu'd Din Attar and most recently The Collected Lyrics of Hafiz of Shiraz.
Other programmes:
Master Class:
سه
به ابتكار و كوشش ُ ستودني ي
مسعود نوين فرح بخشيك راديو به نام ِ
راديو گلها با امكان ِ پخش ِ دايمي در تارنمايي در شبكه ي جهاني، آغاز به كار كرده است. برنامه هاي اين نهاد ِ هنري، فراگير ِ گفتارهايي رهنمون به كوشش و كُنِش ِ استادان و هنرمندان ِ موسيقي ي معاصر ايران (همراه با تصويرهايي از آنان) و مجموعه ي بزرگي از ترانه ها و آوازهاي ايراني ي شمار ِ زيادي از خوانندگان است.
در اين نشاني، ببينيد و بخوانيد و بشنويد
http://www.radiogolha.com/چهار
بزرگداشت ِ زادْروز ِ بابك ِ خُرّم دين، سردار ِ جان باز ِ سرخ جامگان
بازمانده ي دژ ِ بابك در آذربايجان
ژيلا مُساعد، شاعر ايراني ي ساكن ِ سوئد، به تازگي دفتر تازه اي از شعرهايش را با عنوان سرخْ جامه اي كه منم، نشرداده كه شعري با همين نام را در بر دارد:
سُرخ جامه اي كه منم
با ياد ِ صلحْ جويي و عدالتْ خواهي ي بابك خُرّمْ دين
از وَراي ِ كوه ِ لاجورد*
از جبال ِ سرگشتگي
به تو مي نگرم.
نامت را هفت هزار بار زمزمه مي كنم
در تنهايي، در جمع
تا جُرات ِ اساطيري ات
دوباره به رگهاي من بازگردد.
*
خدايي سرخْ جامه ام
كه به دنبال ِ عدالت،
شمشيري از عشق
و پيامبري از كلمه ساخته ام.
پيراهني از دانايي به تن دارم
و رؤيايم زاييدن ِ دوباره ي ِ
چونان تويي است.
-----------------------------
* كوه ِ لاجورد، نام ِ ديگري براي دماوند است.
posted by Jalil Doostkhah @
7:05 PM

Tuesday, July 03, 2007
٣: ٥. جشن ِ باستاني ي تيرگان خجسته باد!
«تِشْتَر، ستاره ي ِ رايومَند ِ فَرِّه مَند را مي ستاييم كه خانه ي آرام و خوش بخشد. آن فروغ ِ سپيدْافشان ِ درخشان ِ درمانْ بخش ِ تيزْپرواز ِ بلند ِ از دور تابان را مي ستاييم كه روشنايي ي ِ پاك افشانَد ...»
(تيرْيَشت/تِشْتَرْيَشت، بند٢ در اوستا، كهن ترين سرودها و متنهاي ايراني، گزارش و پژوهش جليل دوستخواه، مرواريد، چاپ يازدهم - ١٣٨٦، ج ١، ص ٣٢٩ )
«... تِشْتَر ِ رايومَند ِ فَرِّه مَند، در سومين ده شب [ ِ ماه ِ تِشتَر/ تير] كالبَد ِ اَسْتومَند پذيرد و به پيكر ِ اسب ِ سپيد ِ زيبايي با گوشهاي زرّين و لگام ِ زرْنِشان در فروغ پروازكند...»
(همان جا، صص ٣٣٣- ٣٣٤، بند ١٨ )
«تِشْتَر، ستاره ي ِ رايومَند ِ فَرِّهمَند را مي ستاييم كه كه شتابان به سوي درياي فراخْ كرت بتازد، چون آن تير ِ در هوا پَرّان كه آرش ِ تيرانداز، بهترين تيرانداز ِ ايراني از كوه ائيريوخْشوثه به سوي ِ كوه ِ خْوانْوَنت بينداخت. آنگاه آفريدگار اَهورَه مَزدا بدان دميد. پس آنگاه، [ايزدان ِ] آب و گياه و مهر ِ فراخْ چَراگاه، آن [تير] را راهي پديدآوردند.»
((همان جا، ص٣٣١، بندهاي ٦ و ٧
يادداشت ويراستار
چهارشنبه ١٣ تيرماه ١٣٨٦ (تيرْ روز ِ تيرْماه / جشن ِ تيرگان)
درميان جشنهاي دوازده گانه در فرهنگ ايران باستان كه در روزهاي ِ اينْ هماني ي ِ نام ِ روز و ماه برگزارمي شد و نام هريك از آنها از پيوند ِ نام ِ روز و ماه با پسوند ِ "- گان" پديدآمده است، جشن ِ تيرگان در سيزدهم تيرماه
ويژگي ي چشمْ گيري دارد؛ زيرا اگر ديگرْ جشنها، بيشتر نمادهاي ايزدينه و فراانساني دارند، اين جشن و سرود شورمند ِ حماسي ي آن "تيشترْيَشت / تيرْيَشت"، افزون بر آن، سرشار از بُنمايه ها ي زميني و انساني و چهره ي تابناك نقشْ ورزي همچون آرش ِ تيرانداز (/شيواتير/ كماندار/ كمانگير) و كانون نمايش والاترين آرمانهاي انساني و ميهن دوستانه ي ايرانيان است.

بر پايه ي سنّتهاي كهن فرهنگي و گاه شماري ي باستاني ي ايرانيان، زمان ِ دقيق و درست ِ برگزاري ي اين جشن ِ شكوهمند -- چنان كه اشاره رفت -- تيرْروز از تيرْماه (= سيزدهم ماه تير) است. امّا در روزگار ما،كساني با رويكرد به افزوده شدن يك روز بر هريك از ماههاي ششگانه ي نيمه ي نخست ِ سال در گاه شمار ِ خيّامي (و نه "جلالي" كه شهرت دارد)، دهم تيرماه را به جاي سيزدهم اين ماه، روز برپايي ي جشن ِ تيرگان مي شناسند. از جمله ي اينان، يكي هم آقاي فريدون جُنيدي است كه در نوشته اي با عنوان ِ نامه ي جشن ِ تيرگان در تارنماي خود:
http://www.bonyad-neyshaboor.com/pages.php?id=47&cat=jashn
بر بايستگي ي اين ديگرْزمانْگرداني ي جشنها از ارديبهشت تا اسفند و در آن ميان، همين جشن تيرگان، اصرار و تاكيد ورزيده است.
امّا نگارنده ي اين يادداشت، بر اين باورست كه سي و يك روز شمرده شدن ِ شش ماه ِ نخست ِ سال در گاه شمار ِ خيّامي، نمي تواند و نبايد زمان ِ جشنهاي ماهيانه از ماه دوم تا دوازدهم سال را جا به جا كند و بدين سان، سامان ِ بنيادين ِ زمان بندي ي اين جشنها را -- كه اينْ هماني ي نام ِ روز و ماه در هر يك از ماههاست -- برهم بزند. پس درست و منطقي و فرهنگي همين است كه بي هيچ پروايي به افزوده شدن ِ روز ِ سي و يكم بر شش ماه ِ يكم ِ سال، به پيروي از همان سامان ِ باستاني و با فرض سي روزه بودن اين ماههاي ششگانه، روزهاي يكي شدن ِ نام روز و ماه را در همه ي ماههاي دوازده گانه، روز ِ برگزاري ي اين زنجيره از جشنها بدانيم.
* * *
در دنباله ي اين يادداشت، براي شناخت ِ هرچه فراگيرتر ِ سويه هاي جشن ِ تيرگان، به چند گفتار و ويژه نگاشت ِ نشريافته در تارنماهاي فرهنگي، پيوند مي دهم.
دكتر شاهين سپنتا در تارنماي ايران نامه:
http://www.drshahinsepanta.persianblog.com/
دكتر رضا مُرادي غياث آبادي در تارنماي ِ آريابوم :
http://www.aariaboom.com/content/view/181/2/
و همو در :
http://www.adiba.ir/
مسعود لقمان در روزنامك:
http://rouznamak.blogfa.com/post-89.aspx
حسن نقاشي در تارنماي فرهنگي و هنري به نام ِ آيين و اسطوره هاي ايراني:
posted by Jalil Doostkhah @
6:25 PM

٣: ٤. بايستگي ي شك ورزي و چون و چرا و نقد در فرآيند ِ پژوهش و دانش
يادداشت ويراستارسه شنبه ١٢ تير ماه ١٣٨٦
انديشه وَري و شكْ وَرزي ي هميشگي و چون و چراكردن در همه ي آنچه ديده و شنيده و خوانده ايم و پرهيز از هرگونه جزمْ باوري و قطعي شمردن ِ داده هاي دانشي و پژوهشي در گستره ي زندگي و فرهنگ انساني، سنگ ِ بناي هرگونه كوشش و كنشي و الفباي به اصطلاح "روشنفكري" است.
امّا با دريغ، بايد گفت كه اين امر ِ كليدي و مهمّ -- گذشته از موردهاي كمْ يابي چون بُرزويه ي پزشك، بيروني، محمّد پسر زكرياي رازي و خيّام -- در تاريخ فرهنگ ما نهادينه نشده است. حتّا دانشوران و فلسفه پژوهان نامدار و سزاواري چون پور ِ سينا و ناصر ِ خسرو ِ قُبادياني نيز از خشك انديشي و جزمْ باوري و پاي بستگي در زنجيرِ ايستايي و يقين، آزاد نبوده اند.
در بيش از يك سده ي اخير هم، اگرچه بر اثر پاره اي داد و ستدهاي انديشگي و فرهنگي با غربيان، پيوسته سخن از نقد به ميان آورده و گفتارها و كتابهايي نير در اين زمينه ترجمه يا تاليف كرده ايم، هنور "اندر خم ِ يك كوچه ايم" و تا به روزگار ِ آزادْمَنِشي ي انتقادي و شكْ ورزي ي ِ راستين برسيم، راه ِ درازي را در پيش ِ پا داريم.
*
در درآمد ٢: ٣٩٥ (پنجشنبه هفتم تيرماه ١٣٨٦) نقد ِ استاد مرتضي ثاقب فر بر كتاب ِ پيامبر آريايي، نوشته ي اميد عطايي را بازْنشردادم. امروز نشاني ي دو گفتار درهمان زمينه كه در تارنماي روزنامك نشريافته، با رويكرد مهرآميز ِ مسعود لقمان به اين دفتر رسيده است كه با سپاس از او، به خواست ِ گامْ برداشتن و پويه در راه ِ رسيدن به گفتمان ِ انتقادي ي فرهيخته، در اين درآمد مي آورم:
posted by Jalil Doostkhah @
7:59 AM

Monday, July 02, 2007
٣: ٣. مجموعه اي تازه از دستاوردهاي هنرمندي چيره دست
يادداشت ويراستار
سه شنبه ١٢ تير ماه ١٣٨٦
از بيژن اسدي پور، هنرمند نامدار و چيره دست و طرحْ طنزْ نگار ِ استاد و داراي آوازه ي جهانگير، پيش از اين در همين تارنما سخن گفته و نمونه هايي از كارهاي درخشانش را آورده ام.
امروز مژده اي رسيد كه جُنگ ِ تازه اي از كارهاي اين همْ ميهن ِ آگاه و فرهيخته مان در تبعيدگاهش آمريكا نشر يافته است.
بيژن اسدي پور در چند دهه ي گذشته، نخست در ميهن، در كنار هنرمندان نامداري همچون زنده يادان پرويز شاپور و عمران صلاحي، و سپس در غُربت، در گستره ي هنر پويا و پيشرو ِ امروز ايران، درخشيده و آگاهي از نشر ِ اثر ِ تازه اش، خبري خوش و نويدبخش است براي همه ي دوستداران فرهنگ و هنر ايراني.
عنوان برگزيده ي هنرمند براي اين دفتر تازه اش، خود گونه اي طنز ِ زباني يا به تعبير زنده ياد شاپور، كاريكلماتور است.
اين كاميابي ي نو را به هنرمند ارجمندمان و نيز به همه ي هم ميهنان ، شادباش و فرخنده باد مي گويم.
*
اقاي
حبيب شوكتي،

سردبير ِ كوشنده و فرهنگ گستر ِ تارنماي ِ
رسانه، دست به كاري شايسته زده و به شناساندن ارمغان ِ هنري ي نونشريافته ي
اسدي پور پرداخته است:
طنزهای بیژن اسدیپور در کتاب دورییات منتشر شد
دورییات آخرین کتاب بیژن اسدیپور در روزهای پایانیی بهار امسال منتشر شد. همان طور که بیژن در فهرست کتاب دورییات مینویسد، اين اثر، در چهار بخش : مقدّمه در ۹ صفحه ٬ تصویر فکاهه و طنز ایران در ۳۳ صفحه ٬ و متن ِ دورییات در ۱۲۹ صفحه ٬ همراه با بخش نامهها، آمده است ...
ويراستار، فرصت را براي سپاسگزاري از آقاي شوكتي غنيمت مي شمارد كه در رسانه ي خود، رويكردي مهر آميز و دلْ گرم كننده به كوشش و كُنِش ِ او در تارنماي كانون پژوهشهاي ايران شناختي داشته است.
*
posted by Jalil Doostkhah @
8:28 PM

Sunday, July 01, 2007
٣: ٢. چند گزارش و گفتار و نقد ِ فرهنگي ي روزْآمد
يادداشت ويراستاريكشنبه دهم تيرماه ١٣٨٦
در اين درآمد، به پنج گزارش و گفتار و نقد ِ فرهنگي، ادبي و اجتماعي ي تازه و خواندني و سودمند كه به اين دفتر رسيده است، پيوند مي دهم يا متن ِ آنها را مي آورم.
يك
دو ماهنامه ي الكترونيك دو زبانه ي ِ روزنه - تير و امرداد ١٣٨٦/ جولاي - آگست ٢٠٠٧ به سردبيري ي بانوي فرهيخته و پويا و كوشا شيرين طبيب زاده، در شبكه ي جهاني نشريافت و چشم و دل ِ اهل ِ فرهنگ و
دوستداران پي گيري ي جُستارها و گفتمانهاي ايران شناختي را روشن كرد.
دو
نگاهی به یک زندگی (بخش دوم) گفت و گوی ویژه ی روزنامک با استاد مرتضی ثاقب فر
http://rouznamak.blogfa.com/post-90.aspx
سه
گزارش زير كه امروز از سوي علي دهباشي به اين دفتر رسيد، خبر از برگزاري ي شب يادبود و گرامي داشت ِ فرزانه ي يگانه ي روزگارمان، زنده ياد استاد دكتر محمّد مُعين مي دهد.
شب ِ دكتر مُعينچهل و هفتمين شب از شب هاي
مجلۀ بُخارا به مناسبت سالروز خاموشي
دكتر محمّد مُعين به بررسي و معرفي زندگي و آثار وي اختصاص يافته است .
دكتر محمّد مُعين پنجاه و دوسال زندگي كرد و در بيست و پنج سال كار پژوهشي او، بيش از پنجاه هزار صفحه منتشر شد .
دكتر مُعين بيست سال همقدم و همكار
دهخدا بود . آشنايي و تسلط او بر چند زبان ، دريچه هاي تازه اي بر وي گشود. كتاب « تأثير مزديسنا بر ادب فارسي » پس از گذشت چندين دهه، هنوز از آثار مهم ّ وي به شمار مي رود.
در شب
دكتر محمّد مُعين كه ساعت پنج بعد از ظهر چهارشنبه سيزدهم تيرماه در خانۀ هنرمندان ايران برگزار مي شود،
دكتر علي اشرف صادقي، دكتر حسن انوري، دكتر مَهدُخت مُعين ، علي دهباشي و دكتر سيّد محمّد دبير سياقي سخنراني خواهند كرد.
همچنين فيلم مستندي از زندگي ِ
دكتر مُعين به نمايش درخواهد آمد.
چهار

استاد دكتر پرويز رجبي در تارنماي خود:
نوشتار ِ انتقادي ي ِ كوتاهي را با عنوان ِ كنايي و ابتكاري ي ِ نی انبان و آکاردِئُن نشرداده اند كه روشنگري و پاسخي شايسته است به نوشته ي يك هم ميهن ِ ناسپاس نسبت به كوششهاي راه گشاي دانشمندان ايران شناس باختري.
آقاي
بهرام ساساني در نوشته ي خود با عنوان ِ
تاريخچۀ خطّ در ايران باستان كه در
http://vidaevo.persianblog.com/نشرداده، در پوشش "نقد ِ ديدگاه آكادميك ِ غرب"، چيزي را از ناسپاسي و بدگويي نسبت به دانشوران ايران شناس سرزمينهاي باختري -- كه آغازگران و راه گشايان ِ راستين ِ پژوهشهاي ايران شناختي ي نو و دانشگاهي بودند -- فرونگذاشته و حتّا
استاد رجبي را كه در محضر استاد بي همتايي چون
والتر هينتس دانش ايران شناسي و تاريخ پژوهي آموخته، از اين ناسپاسي و وارونه انگاري خويش معاف نكرده است.
آقاي ساساني، همچون برخي ديگر از هم ميهنان ما، به جاي روي آوري به پژوهش دانشگاهي ي راستين و مستند و ناجانبدارانه، دچار هيجان ايران پرستي ي زياده روانه و شيوه ي ناپسنديده و ناپذيرفتني ي توجيه ِ داده هاي تاريخي، زباني و فرهنگي براي اثبات ِ پيش انگاشتهاي ذهني ي خويش است. او كه كار ِ"اكادميك" ِ پژوهشگران باختري را شوخْ چشمانه و حق ناشناسانه و با ايرادهاي نيشِ غولي، دست ِ كم مي گيرد و حتّا غرضْ ورزانه و شيطنت آميز مي خواند، خود در آغاز نوشته اش از كاري دانشگاهي و روشمند و داراي پشتوانه سرمي پيچد و طفره مي رود و آشكارا مي گويد:
" من در این جا به صورت کاملا اجمالی و خلاصه، فقط اشاره می کنم و به همین دلیل بدون منبع و سند می نویسم؛ چراکه در این مقال جایش نیست تا به شکل آکادمیک برخورد کنیم."
هرگاه در نوشته اي كه چنين عنوان ِ دهان پُركني را بر خود دارد و نويسنده اش داعيه ي نقد بر كارهاي آكادميك باختريان را جارمي زند "جاي برخورد به شكل آكادميك نيست" پس كجا براي چنين برخوردي سزاوارست؟!
*
در اين يادداشت، نمي خواهم به نقد بنيادين ِ درون مايه ي نوشتار آقاي ساساني بپردازم.همين اندازه اشاره مي كنم كه او با اين همه وارونه انگاري و شبهه افكني در مورد كارهاي باختريان و زيان بخش و گمراه كننده يا -- دست ِ كم -- بيهوده انگاشتن ِ آنها، در پايان ِ همين نوشته، با چرخشي يكصد و هشتاد درجگي، آورده است:
"آخرين نكته لازم در خصوص خط سير دين مزديسنا پس از اسلام اين است كه هرچه گذشت، شاهد زدوده شدن انحرافات و بازگشت به هسته اصلي دين زرتشتي بوديم و هستيم. به طوريكه زرتشتيان يك سده پيش به مراتب يكتاپرستي خالص تري نسبت به زرتشتيان سده هاي نخست اسلام داشتند و خردپذيري و آزادمنشي و انديشمندي بيشتري نسبت به نياكان خود داشتند. امروز نيز زرتشتيان به مراتب به آنچه زرتشت ميخواست نزديكترند تا زرتشتيان يك سده پيش. و اين به سبب پژوهشهاي بسيار شگرفي است كه در طول اين سالها توسط غربي ها و ايرانيها انجام گرفته و گوهر گاتهاي زرتشت از صدف اوستا بيرون شده و درخشش خود را نمايان كرده است."
* * *
مي افزايم كه كارنامه ي سرشار ِ ايران شناسي و اوستاپژوهي ي باختريان با همه ي ارزشهاي والاي آن، كتابي ورجاوند و بَري از هر نارسايي و نادرستي نيست و همانا نيازمند بررسي و نقدي فراگير و ژرفاكاوانه، امّا بي غرضانه و به دور از برآمدن ِ رگهاي گردن است. در اين زمينه تا كنون بسيار نوشته شده است و بيشتر نوشته خواهد شد تا سرانجام در يك عيارسنجي ي راستين و حق شناسانه، سَره از ناسَره بازشناخته شود.
هم اكنون، دانشنامه ي بزرگ و جهان شمول ايران
Encyclopaedia Iranica
در برخي از درآمدهاي خود، به درستي بدين امر مهمّ تاريخي و فرهنگي پرداخته و حقّ ِ مطلب را به خوبي ادا كرده است.
پنج
به تازگي نمايشي چندين بخشي (سريال) با عنوان ِ چهل سربار در تلويزيون تهران پخش گرديده كه درونْ مايه اش برگرفته از شاهنامه است. امّا آگاهي يافته ايم كه صاحب نظران به انتقاد از اين نمايش و داده هاي آن پرداخته اند.
جنگ رستم و اسفندیار اثر استاد شمس خلخالی
پرتاب سنگ از سوی بهمن به رستم اثر حسین اسماعیل زاده
posted by Jalil Doostkhah @
3:11 AM

