Thursday, March 29, 2007

 

2: 301. «دانشنامه ي ِ ايرانيكا» در پايگاهي فراتر از «بريتانيكا»: گزارش ِ "سي ان ان"






Move over Britannica, here's Encyclopedia Iranica


POSTED: 12:50 a.m. EDT, March 26, 2007


:Story Highlights


Project requires another decade •

Iranian government opposes it; U.S. backs it •
Iran scholar Ehsan Yarshater began project 32 years ago •



Each volume costs $1 million to produce •


DUBAI, United Arab Emirates (AP) -- The Christian concepts of heaven and hell originate in Iran. The Jewish holy Talmud is littered with Iranian words and ideas. And some Iranians cherish the Israeli city of Haifa as a sacred place.
These are among the fascinating nuggets in the Encyclopedia Iranica, a sprawling project under way since 1973 that seeks to distill 5,000 years of Iranian history, geography and life into 45 blue-bound volumes proclaiming Iran's greatness.
"Today more than at any other time we need to keep our Iranian culture alive,"
Iranica's director Ehsan Yarshater told an audience of 350 Iranians at a fundraiser in Dubai last month. The glitzy dinner, concert and auction raised $100,000 for a project that will take a total of $20 million -- and another decade or so -- to finish
....................................................................................................................................




يادداشت ويراستار


از دانشنامه ي ايران (انسيكلوپديا ايرانيكا) بزرگترين و جهانْ شمول ترين اثر پژوهشي ي ايرانْ شناختي، پيش از اين، به مناسبت هاي گوناگون، در اين تارنما سخن به ميان آورده ام. همين چندي پيش نيز، از برگزاري ي شب ويژه ي پشتيباني و گردآوري ي كمك مالي براي ادامه ي انتشار دانشنامه از سوي ايرانيان ِ دوستدار ِ اين اثر عظيم فرهنگ ايراني با حضور 350 تن، در دوبي پايتخت امارات متّحد عربي، يادكردم.
در گزارشي به گفتاوَرد از خبرگزار آسوشيتد پرس در دوبي CNN امروز آگاهي يافتم كه شبكه ي تلويزيوني ي
-- كه در تارنماي اين شبكه، بازْنشرداده شده است -- در ضمن ِ يادْكرد از شب ِ ويژه ي حمايت از دانشنامه در دوبي، به تاريخچه ي تدوين و انتشار اين اثر ِ بزرگ و چگونگي ي ساختار و چيستي ي درونمايه ي آن و فرآيند ِ نشر ِ آن در گذشته و اكنون و آينده نيز پرداخته و اين تأليف را در گستره ي ايران شناسي، در پايگاهي فراتر و والاتر از دانشنامه ي بريتانيكا جاي داده است.



عارف خواننده و انوشيروان روحاني نوازنده ي پيانو
در هنگام اجراي يك برنامه ي هنري در شب
دانشنامه در دوبي



عنوان و سرآغاز ِ گزارش ِ آمده در سي ان ان را درابتداي اين درآمد، بازْنشردادم. متن كامل ِ گزارش را در اين نشاني بخوانيد :
http://www.cnn.com/2007/WORLD/meast/03/25/iran.encyclopedia.ap/index.html Posted by Picasa


 

شور و شادمانگي ي نوروز در تاجيكستان: پيوست ِ دهم بر «جُنگ ِ نوروزي»



عروس بهار




يادداشت ويراستار

مردم آزاده و سرافراز تاجيكستان از جمله ايراني تباران و ايراني فرهنگان و فارسي زباناني اند كه هر سال به هنگام آغاز ِ بهاران، با شور و شادمانگي ي هرچه تمامتر و با زمينه چيني و آراستگي و پيراستگي ي گسترده و رنگين، به پذيره ي جشنْ آيين ِ باستاني ي ِ نوروز مي روند و همايش هاي بزرگ و شكوهمند بر پا مي دارند و به رودنوازي و خُنياگري و دستْ افشاني و پايْ كوبي مي پردازند.




امسال نيز در آغاز ِ بهاران ِ خجسته، همين زيبايي و شكوفايي در سرزمين ِ رودكي (پدر ِ شعر ِ فارسي) و شهيد بلخي و سيف فرغاني و فرهيختگان ديگر و صد ها شاعر، نويسنده، نوازنده، خواننده و رقصنده ي هنرمند و پناه گاه ناصر خسرو ِ قبادياني (زنداني ي "يمگان دره" و "آزرده جگر" از "كژدم ِ غُربت") در هزاره اي پيش از اين و نيز در روزگار ِ ما ابوالقاسم لاهوتي، شاعر و سخنور آزادي خواه (به گفته ي خودش "لاهوتي ي سخنور ِ كرمانشهان") كه در زادگاه خويش غريب و از آن رانده بود، موج مي زد.



امروز بانو شكوه ميرزادگي از كميته ي بين المللي ي نجات پاسارگاد، هشت تصوير ديدني و شادي انگيز از آيين ِ نوروزي ي امسال در تاجيكستان را با مهر براي نشر به پيوست ِ «جُنگ ِ نوروزي»، به اين دفتر فرستاده است كه با سپاس از او، چهارتاي از آنها را در اين صفحه مي آورم و به چهارتاي ديگر، پيوند مي دهم.
فرستنده در پيام ِ خود، نوشته است:
«... لطفا اين عكسها را نگاه كنيد. ببينيد چه زيبا و نوروزي هستند! به درد ِ جُنگ ِ شما هم مي خورند. امّا با همه زيبايي، مرا غمگين كردند. چرا اين صحنه ها در سرزمين ِ ما نيست؟ مگر ايران، مادر ِ نوروز نيست؟
باز هم نوروزتان شاد و رنگين باد!»





* * *
تصويرهاي ديگر را در اين نشاني ببينيد:
http://www.savepasargad.com/aa.from%20091806/March/marasem%20nowruz%20dar%20tajikestan.htm

Posted by Picasa


Wednesday, March 28, 2007

 

2: 300. گفتمان ِ انديشه ي ِ تجدّد در ايران در گفت و شنود با يك استاد ِ جامعه شناس



يادداشت ويراستار


گفتمان ِ انديشه ي نَوترازي/نَوگرداني / تجدّد
/Modernity
در جامعه ي ايران با سنّت هاي ديرپا و جانْ سخت ِ آن، دويست سالي است كه ذهن و ضمير ِ روشنفكران و فرهيختگان ايراني را به خود سرگرم داشته است و با آن كه صدها گفتار و كتاب در اين باره، نشريافته است، زياده گويي نيست اگر بگوييم كه هنوز در الفباي اين گفتمان، ماندگاريم و «اندر خم ِ يك كوچه»، حيران و سرگردان.
با اين حال، هر اندازه هم كه ديركرد ِ تاريخي داشته باشيم، از پي گيري ي اين فرآيند، گزيري نداريم و هرگاه برآنيم كه در جهان دشوار و پُرتَنِش كنوني بمانيم و بر سرنوشت خود چيره باشيم، ناچار بايد به هر روش و تمهيدي كه هست، تكليف خود را با جهان و ديگرديسي هاي بي امان و پي در پي آن، روشن كنيم و صورت مسأله را با همه ي پيچيدگي ها و هزارتوهايش بكاويم و بررسيم و تجزيه و تحليل كنيم تا سرانجام روزي، راهي به رهايي از درنگ و ايستايي و زمينْ گيري بيابيم و پشتوانه اي براي پويايي مان بيابيم.
*
دكتر جمشيد بهنام، جامعه شناس ِ نامدار ايراني را از سالهاي دور (دهه هاي سي و چهل ِ اين سده ي خورشيدي)، مي شناسم؛ البته نه از نزديك، بلكه با خواندن گفتارهاي روشنگرش در ماهنامه ي سخن و ديگرْ نشريّه هاي فرهنگي و برخي از كتابهايش و سپس كارهاي دهه هاي اخيرش در نشريّه هاي برون مرزي.
به تازگي، سيروس علي نژاد، روزنامه نگار و پژوهنده ي آشنا، گفت و شنودي خواندني و روشنگر و آموزنده داشته است با اين استاد ِ سرشناس و پوياي جامعه شناسي كه در تارنمايي به نام ِ روزنامَك نشريافته و دوست ِجويا وپويا و ايران دوست، آقاي مسعود لقمان، نشاني ي آن را با مهر به اين دفتر فرستاده است و من هم با سپاس گزاري از او، در اين صفحه بدان پيوند مي دهم.

عنوان ِ اين گفت و شنود كه چكيده ي سخنان دكتر بهنام به شمار مي آيد، چُنين است:


'مدرنيته بايد از درون جامعه ظهور کند'




در پيشانه نوشت ِ اين گفت و شنود، آمده است:
دکتر جمشيد بهنام که دو تاليف برجسته ي او در سالهای اخير به تجدّد و تاريخ تجدّد اختصاص يافته است: "ايرانيان و انديشه تجدد" و"برلينی ها"، استاد جامعه شناسی دانشگاه تهران تا سال ۱۳۵۷ و بنيادگذار ِ و رييس




دانشکده ي علوم اجتماعی اين دانشگاه بوده است که در سالهای آخر پيش از انقلاب رياست دانشگاه فارابی را بر عهده داشت. وي از آن زمان تا کنون مقيم پاريس است و از سال ۱۹۸۱، چندی قائم مقام دبير کل شورای جهانی علوم اجتماعی در يونسکو بود. از تأليفات او در پيش از انقلاب "ساختار خانواده و خويشاوندی" و "مقدّمه ای بر جامعه شناسی" ( به همراه دکتر شاپور راسخ ) است.
گفت و شنود "سیروس علی نژاد" با "دکتر جمشید بهنام" جامعه شناس برجسته ایرانی ساکن فرانسه از آن دست گفت و گوهایی است که حتما باید خواند. در این گفت و شنود، مفاهیمی چون "مدرنیته"، "مدرنیزاسیون"، "مدرنیسم"، "تجدّد"، "غرب"، "هویّت"، "سنّت" و "میراث" در مجالی اندک ولی به گونه ای ژرف، شکافته می شود و رابطه ی میان آنها و جامعه ی معاصر ایران نقد و بررسی می گردد.




دكتر بهنام
، در این میان، همچنین به مقایسه ي روشنفکران مشروطه و دوران رضا شاهی با روشنفکران دوره ی بعدی پرداخته و نگرش آنها نسبت به مفاهیم بالا را نقد و کنکاش كرده است . شما را به خواندن این گفت و شنود در نشاني ي زير، فرا می خوانم:
http://rouznamak.blogfa.com/post-5.aspx
 Posted by Picasa

 

2: 299. دو نوشتار ِ تحليلي و روشنگر ديگر در شناخت ِ فيلم 300 و سازندگانش



سنگْ نگاره اي از خشايارشا در تخت جمشيد

خشايارشا، ساخته و يرداخته ي هاليوود!





يادداشت ويراستار


در پي ِ آنچه پيش از اين در اين تارنما درباره ي فيلم 300، ساخته ي شركت ِ برادران وارنر در هاليوود نوشتم و گفتماني را در ميان ِ دوستان و خوانندگان ِ گرامي ي ِ اين صفحه، پديدآورد، امروز به دو نوشتار ِ تحليلي و روشنگر ِ تازه درباره ي اين اثر سينمايي برخوردم كه در تارنماي كميته ي بين المللي ي نجات پاسارگاد نشر يافته است. من اين هردو را براي زدودن ِ هرگونه ابهام ِ برجامانده اي در گفتمان ِ يادكرده، در اين درآمد، بازْنشر مي دهم.
يكي از اين دو نوشتار، حقايقی در آن سوی فيلم 300 نام دارد كه سيروس کار، کارگردان فيلم ِ در دست ِ



توليد ِ در جستجوی کوروش بزرگ، نوشته است.
عنوان ِ ديگري، نامه ای به شرکت برادران وارنر درباره فیلم 300 و نويسنده ي آن كوروش زَعيم است.




متن ِ بررسي و تحليل سيروس كار و نامه ي كوروش زعيم را در نشاني ي زير، بخوانيد:
http://www.savepasargad.com/

Posted by Picasa


 

كاروان ِ شادي ي ِ نوروزي ي ايرانيان در نيويورك - پيوست ِ نهم بر «جُنگ ِ نوروزي»





New York's Persian parade, Sunday March 25, 2007


ايرانيان سراسر آمريکا نوروز را در خيابان هاي نيويورک جشن گرفتند


روزي که نام ايران، خليج فارس، کوروش، فردوسي، پاسارگاد و...
در خيابان هاي نيويورک مي درخشيد


سال ِ نو ِ ايرانيان، سال ِ پاسارگاد، خجسته باد!


سال ِ نو، امسال هم «سال ِ پاسارگاد» نام مي گيرد




يادداشت ويراستار


امسال نيز، مانند ِ سال هاي پيشين، ايرانيان ِ «شهربند» ِ آمريكا، راه پيمايي و نمايش ِ خياباني ي شكوهمندي را براي شاباش نوروزي در خيابانهاي نيويورك به اجرا درآوردند و در همان حال كه فيلم ِ دروغ پرداز و توهين آميز 300، ساخته و پرداخته ي نژادپرستان و برتري جويان ِ غربي بر پرده ي سينماهاي آن كشور نمايش داده مي شود، فروزه هاي جاودانه ي فرهنگ ِ ديرينه بُنياد ِ ايراني: انديشه ي ِ نيك، گفتار ِ نيك، كردار ِ نيك، خِرَ دْ- باوري، آزادْمَنِشي، گرامي داشت ِ حقّ هاي برابر براي همه ي آدميان از هر قوم و قبيله و تباري و همه ي زنان و مردان از هر كرانه ي جهان را به رُخ ِ نَودولتان ِ آمريكايي ي ِ خودْ برترْ انگار و خودْ جهانْ سالارْ پندار، كشيدند تا گذشته و اكنون ِ ايرانيان را در خيابانهاي شهري كه جايگاه سازمان ِ ملل ِ متّحد است، به چشم خويش ببينند و بيش از اين در رؤياي ِ فرمانروايي بر جهان و صدور ِ «دموكراسي» (؟!) به ديگرْ سرزمينها نمانند و با تازش و جنگ و جنون و خونْ ريزي، جهاني را به آشوب و نابودي نكشانند و ميليونها انسان بي گناه را گرفتار كابوس ِ بيماري و بينوايي و گرسنگي و بي خانماني و در يك سخن، رنج و شكنج و مرگ، نگردانند.





چندي پيش كه در همين تارنما به انتقاد از سازندگان فيلم 300 پرداختم و گفتارهايي در بررسي و نقد و تحليل آن را از كارشناسان و صاحبْ نظران بازْنشردادم، دوستاني از سر ِ نيكْ خواهي بر من خُرده گرفتند كه اين گونه نقدها و اعتراض ها، نشانه ي ناتواني و آسيب پذيري ي فرهنگي ي ما ايرانيان انگاشته خواهدشد و نتيجه اي وارونه خواهد داشت. آنان از سخن خود، نتيجه گرفتند كه بهترست ما ايرانيان به جاي برآوردن بانگ انتقاد و اعتراض به دُژانديشي ها و دُژكرداري هاي ديگران نسبت به ارزشهاي فرهنگي مان، خود دست به كار شويم و آنچه را كه فروزه هاي راستين و افتخارآميز ِ اين فرهنگ مي شناسيم، به دور از هياهو، در قالب كارهاي ادبي و هنري با پشتوانه هاي با اعتبار و پذيرفتني براي همه ي جويندگان ِ حقيقت، به جهانيان عرضه بداريم.در پاسخ به اين دوستان ِ خُرده گير، نوشتم كه حرفشان را در چهارچوب ِ كلّي ي آن، مي پذيرم؛ جز آن كه با دريغ بايد گفت كه ما ايرانيان، توانمندي هايي را كه تازندگان به فرهنگمان از آنها برخوردارند، نداريم و از آنچه هم كه داريم، يا ناآگاهيم و يا به درستي بهره نمي گيريم.
اميدواريم كه از اين پس با اجراي برنامه هاي گسترده تر و آگاهانه تري، به جبران غفلت ها و كمْ كاري هاي تا كنوني مان بپردازيم.
كوششهاي فراوان ِ ايرانيان در اين راستا، چه در سطح ِ دانشگاهي و علمي مانند ِ تدوين و نشر ِ دانشنامه ي بزرگ ِ ايرانيكا در همان آمريكا و چه در رسانه هاي گوناگون ِ همگاني و نمايش هاي اجتماعي، نويدبخش ِ فردايي است كه فرهنگ والاي ايراني در آمريكا و همه ي جهان به درستي بازشناخته شود و چنان بدرخشد كه هيچ دُژانديشي، يارايي ي تازش بدان و زير ِ پا گذاشتن ِ ارزشهايش را نيابد. چُنين باد!




كاروان ِ شادي ي ِ ايرانيان در خيابانهاي نيويورك در روز يكشنبه پنجم فروردين 1386 (25 مارس 2007) نيز بخشي و جلوه اي از اين خويشكاري و كوشش و كُنِش ِ فرهنگي است و بايد به برگزارندگان و دست اندر- كارانش، دستْ مَريزاد و درود و آفرين گفت.*
--------------------------
* گزارش ِ آمده در اين پيوست و تصويرهاي آن، برگرفته از تارنماي پاسارگاد است.
 Posted by Picasa

 

به پرستو، به گل، به سبزه درود! - پيوستهاي هفتم و هشتم بر «جُنگ ِ نوروزي»





يادداشت ويراستار


چهارشنبه هشتم فروردين ١٣٨٦


يك) در پي ِ نشر ِ «جُنگ ِ نوروزي» و پيوستهاي ششگانه ي آن در اين تارنما -- كه رويكرد ِ مهرآميز و شادمانه ي ِ همْ ميهنان گرامي را به دنبال داشت و شكوه ِ جشنْ آيين ِ بزرگ ِ ملّي مان را افزود -- امروز از دفتر ِ كميته ي بين المللي ي نجات آثار باستاني ِ پاسارگاد، آگاهي رسيد كه در تارنماي آن كميته، به اين مجموعه ي نوروزي پيوند داده شده است و پيوستهاي پنجم و ششم آن را نيز در صفحه ي نخست، بازْنشرداده اند.
با سپاسگزاري از بانو شكوه ميرزادگي، ويراستار آن تارنما، نشاني ي پيوند بدان را براي آگاهي ي خوانندگان گرامي، به منزله ي پيوست هفتم، در اين جا مي آورم:
http://www.savepasargad.com/




دو)
بانو آلما قوانلو از شبكه ي تلويزيوني ي فارسي زبان ِ ايراني در كاليفرنيا
AFN
با رويكرد ِ مهرآميزش به اين نگارنده و كوشش ِ فرهنگي ي ِ وي، نشاني ي ِ يك پرونده ي ِ شنيداري ي ِ فراگير ِ ترانه - سرودي دوآوايي بر بنياد ِ سروده اي از زنده ياد فريدون مُشيري در ستايش بهار و نوروز را به اين دفتر فرستاده است كه با سپاسگزاري از او و نيز از دوستم گيتي بانو مهدوي -- كه نشاني را براي درج در اين صفحه به زبان فنّي برگردانيد -- آن را به منزله ي ِ پيوست ِ هشتم بر «جُنگ ِ نوروزي»، به همه ي دوستداران ايران و نوروز و بهاران پيشكش مي كنم. اين نغمه ي زيبا و شورانگيز را در اين جا بشنويد:
http://ketabkhaneyegooya.com/audio/Bahar.wma


متن ِ سروده ي مشيري را نيز در اين جا مي آورم:


 Posted by Picasa

Monday, March 26, 2007

 

«نوروز» را به خطّ ِ لاتين، چگونه بنويسيم؟ - پيوست ششم بر «جُنگ ِ نوروزي»




يادداشت ويراستار


دوشنبه ششم فروردين ١٣٨٦


در سالهاي اخير كه نوروز كاربُردي جهانْ شمول تر و فراگيرتر از پيش يافته و كم كم به گونه ي يك كليدْواژه ي ايراني از سوي مردم ديگرْ كشورها شناخته شده و وارد ِ فرهنگ ِ زبانهاي بزرگ جهاني و نيز زبانْزد ِ بسياري از مردم جهان و كارگزاران نهادهاي اجتماعي و سياسي و فرهنگي گرديده است، بايستگي ي ِ نگاشتن ِ آن در رسانه هاي چاپي و الكترونيك در متنهاي جُز فارسي و حتّا گاه متنهاي فارسي كه از سر ِ ناگزيري ي فنّي به خطّ ِ لاتين نوشته مي شوند، پيش آمده است.
امّا همگان در نگارش اين واژه، شيوه و املايي يكسان به كار نمي برند و درنتيجه، اين امر، آشفتگي ي بسيار در كار ِ شناساندن جشن ِ بزرگ ِ ملّي مان به ديگران، پديدآورده است.
دوست ارجمند، آقاي دكتر كاظم ابهري استاد دانشگاه استرالياي جنوبي، امروز با مهرشان به ويراستار اين تارنما، متني رهنمون و روشنگر و سودمند را به اين دفتر فرستاده اند كه با سپاسگزاري از ايشان، به عنوان ِ پيوست ِ ششم بر «جُنگ ِ نوروزي»، در پي ِ اين يادداشت مي آورم
ايشان پس از سفارش و پيشنهاد به همه ي ايرانيان كه «نوروز» را به خطّ لاتين، همواره و در همه جا با املاي
Nowruz
بنويسند (نگاشتي كه مورد تأييد ِ استادان و كارشناسان نامدارست)، افزوده اند:
«... انتظار می رود کلیه هموطنان عزيز اين نحو نگارش نوروز را به خاطر بسپارند و به ديگران نيز بگويند تا برای یکنواختی، همگان در نوشته های خود نوروز و سال نو ايرانی را به این شکل معرفی نمايند.»
*
نگارنده ي اين يادداشت نيز همين خواهش و نيز انتقال آن به ديگران را از خوانندگان ِ گرامي ي اين تارنما دارد و اميدوارست كه آشوب در اين زمينه، به زودي جاي خود را به ساماني سزاوار بدهد.
* * *
متن ِ پيام ِ دكتر ابهري را در دنباله ي اين يادداشت بخوانيد:

"نوروز" را

Nowruz

بنويسيم!


نوروز بزرگترين جشن ما ايرانيان است که به سابقه تاريخی آن می باليم و با سربلندی آنرا جشن می گيريم. در خارج از ايران، غالبا ناگزيريم نوروز را با الفبای لاتين بنويسيم و هر کس به دلخواه و سليقه خود آن را به گونه ای می نويسد.
از حدود دو سال قبل که اینجانب متعهد به تالیف کتاب جامعی زیر عنوان"نوروز" به زبان انگلیسی شدم (و متاسفانه به سبب تعهدات دیگر تا کنون موفق به اتمام آن نشده ام)، در مسیر بررسی منابع غیر فارسی، به گوناگونی و تشتت آراء در نگارش نام نوروز با الفبای لاتین پی بردم. بخش اول کلمه نوروز را به سه شکل Naw یا No یا Now
و در تاجیکستان به شکل
Nav
وبخش دوم آنرا به سه شکل
Rouz یا Rooz یا Ruz
نوشته اند.
اين تنوّع در نگارش هنگامی بسیار چشمگيرمی شود که گروهی دو بخش را سرهم به صورت يک کلمه و عدّه ای جدا از هم به صورت دو کلمه می نويسند و بعضی هم بين دو بخش آن خط تیره می گذارند. تنها در اينترنت تاکنون هفده صورت نگارش برای نوروز با الفبای لاتين ديده شده است.


اين ناهمگونی در نوشتن نام نوروز شايد برای خود ما کم اهميت باشد و يا در نظر برخی اصلأ موضوع قابل اعتنایی نباشد؛ ولی به چشم غير ايرانی ها بسیار عجيب می نمايد، تا آنجا که برای کثیری از خارجی ها سه گمان پيش آمده که یا سال نو ايرانی نام و نشان درستی ندارد یا اصل وريشه و معنی آن برای ايرانيان درست روشن نيست و یا گروه های مختلف ایرانی سال نو متفاوتی را جشن می گیرند.



از آن جا که دايرةالمعارف ايرانيکا که بيش از دو دهه قبل با همت والای دانشمند گرانْ قدر استاد دکتر احسان يارشاطر بنيان گذارده شد و مجلّدات آن تاکنون زير نظر ايشان تدوين و توسط دانشگاه کلمبيا منتشر گرديده و هم اکنون بی ترديد بزرگترين و معتبرترين مرجع ايران شناسی در زبان انگليسی است، این نگارنده، در مقام پرسش از دکتر يارشاطربرآمد که نوروز را با الفبای لاتين چگونه بايد نوشت.

ایشان در پاسخ اظهار داشتند که:
« نوروز يک کلمه است و نگارش آن نه فقط برای انگلیسی زبانان بلکه برای دیگر ملیّت ها در کشورهای اروپايی نیز، با رعايت قواعد آواشناسی
(Phonetics)
و پس از «تأمّلات و ملاحظات بسيار» به صورت
Nowruz
توصيه گرديده است.»
*
متعاقب توضیحات دکتريارشاطر، این جانب یادداشت کوتاهی در فصلنامه ي ره آورد، شماره 61، صفحه 354، چاپ لوس آنجلس، در این مورد نوشتم.
* * *
هیأت اجرایی ِ يونسكو (بخش علمی، آموزشی و فرهنگی سازمان ملل متحد) در یکصد و پنجاه و پنجمین اجلاس خود در سال 1998 از دبیر کل یونسکو درخواست نمود تا برای اجرای یک برنامه بدیع فرهنگی بودجه ای اختصاص یابد. نام ِ این برنامه – آن طور که در ایران از آن نام برده می شود –"شاهكارهای ِ شفاهی و غير ِ ملموس ِ میراث ِ بشری"
(Masterpieces of the Oral and Intangible Heritage of Humanity)
است و هدف آن حفظ و احیای زبان، ادبيات شفاهی، موسيقی، رقص، بازی، اسطوره شناسی، آداب و آيين ها، صنايع دستی و هنرهای سنتی می باشد.


بر اساس مقررّات یونسکو، هر کشور می تواند هر دو سال یک بار پرونده ای از یک شاهکار مستقل را به اضافه پرونده ي یک شاهکار مشترک منطقه ای به یونسکو ارائه دهد. هر کشور برای ثبت شاهکار مستقل خود و یا به نمایندگی از طرف کشورهای حوزه برای شاهکار مشترک باید گزارش جامعی در حدود 50 صفحه به زبان انگلیسی يا فرانسه و دو فیلم يکی به طول دوساعت ودیگری ده دقیقه در باره آن شاهکار تهیّه و در موعد مقرر به یونسکو ارائه دهد تا برای تصمیم گیری در اجلاس عمومی مطرح شود.


یونسکو دو اجلاس در سالهای 2001 و 2003 داشته و دو بیانیّه زیر عنوان "بيانيّه شاهكارهای شفاهی و غير ملموس میراث بشری"
(Proclamation of Masterpieces of the Oral and Intangible Heritage of Humanity)
تهيّه نموده و تا به حال حدود 50 اثر توسط کشورهایی چون ایتالیا، ویتنام، ازبکستان، تاجیکستان و عراق در فهرست شاهكارهای شفاهی و غير ملموس میراث بشری ي يونسكو به ثبت رسيده است؛ امّا تا کنون شاهکاری برای ايران ثبت نشده است.

کشورها در به ثبت رساندن شاهکارهای شفاهی به رقابت با یکدیگر برخاسته اند؛ به طوری که آلمان و فرانسه قصّه ي هزار و یک شب را به نام خود به ثبت رسانده اند و ترکیّه نیز نقشه ي مشابهی برای ثبت ِ تعزیه دارد؛ در حالی که گفته می شود تعزیه قدیمی ترین نمایش ایرانی است که به صورت میدانی انجام می شود و سابقه ي آن حتی به قبل از اسلام بر می گردد.
* * *
آیین باستانی ي نوروز در حوزه ي تمدّنی ي ایران واقع است و با آن که زمان و کلیّات مراسم نوروز در بین ده کشور منطقه مشترک است معهذا جزئیات آن در میان این کشورها متفاوت می باشد. ایران به عنوان نماینده ي کشورهای حوزه ي نوروز و هماهنگ کننده این فعالیت مأموریّت یافته تا مدارک لازم را تهیه و پرونده ي نوروز را برای رسیدگی در اجلاس سال 2005 تسلیم نماید. این رسالت بر عهده سازمان میراث فرهنگی کشور قرار گرفته تا پرونده نوروز را به عنوان پرونده ای مشترک از سوی کشورهای حوزه ي ِ تمدّن ایران (احتمالا همراه با پرونده ي مستقلی از شاهکار دیگری در زمینه ي هنرها و آیین های سنّتی ایران) برای ثبت به یونسکو ارائه دهد.
شاید اشاره به این نکته در این جا بی تناسب نباشد که این جانب در فرصت دیدار از ایران در آگوست 2004 که درصدد یافتن اطلاعات بیشتری در مورد نوروز بودم، فکرکردم بد نیست با یکی دو تن از مؤلفان یا محققانی که کتاب یا نشریّه ي آنها را در دست داشتم تماس بگیرم. یکی از این کتابها از انتشارات سازمان میراث فرهنگی کشور بود و توانستم با مؤلف مورد نظر تلفنی صحبت کنم. ایشان پیشنهاد کردند که این جانب نقدا و قبل از ملاقاتشان در جلسه ای که قرار بود روز بعد (11 آگوست 2004) به منظور هماهنگ کردن تلاشهای "کشور های برگزارکننده ي نوروز" در به ثبت رساندن نوروز در فهرست "شاهکارهای شفاهی و غیرملموس میراث بشری" در دفتر یونسکو در تهران تشکیل شود، شرکت نمایم. من نیز چنین کردم و در فرصت های بعدی ایشان را ملاقات نمودم. اگر پیشنهاد آن روز ایشان نبود، امروز این نوشتار به این صورت تهیّه نمی شد.


در آن جلسه نمایندگان شش کشور آذربایجان، افغانستان، پاکستان، قزاقستان، قرقیزستان و هندوستان قطعنامه ي این گردهمایی را مبنی بر انتخاب ایران به عنوان کشور هماهنگ کننده امضاء نمودند؛ در حالی که دو کشور ازبکستان و ترکیّه امضای آن را به بعد موکول کردند. کشور تاجیکستان در این گردهمایی شرکت نداشت؛ ولی آمادگی خود را برای امضاء اعلام نموده بود. در این همایش کلمه نوروز به چند شکل بر روی اوراق و پوسترها نوشته شده بود و این جانب توضیح لازم را دادم و توصیه ي دکتر یارشاطر را به اطّلاع حاضران رساندم. از آن پس یونسکو و سازمان میراث فرهنگی کشور، شکل ِ پیشنهادی ي ِ
Nowruz
را در همه جا به کار برده اند.
*
بسیاری از نهادهای عمده ي آموزشی و فرهنگی چه در داخل کشور مانند دفتر پژوهشهای فرهنگی و چه در خارج از ايران نگارش کلمه نوروز را به شکل
Nowruz
برگزیده اند. از جمله بنیاد میراث ایران وابسته به دانشگاه آکسفورد در انگلستان، در پاسخ مورخ 21 سپتامبر 2004
به نامه اینجانب، اعلام داشت که از این پس در کلیه نشریات خود شکل پیشنهادی ي ِ
Nowruz
را به کار خواهدبرد.
جالب آن که پزوهشگر نامور ایرانی، زنده یاد دکتر محمّد مقدّم در رساله دکترای خود زیر عنوان "ریشه های هند واروپایی جشن های سال نو ایرانی" که در سال 1938
(قبل از جنگ جهانی دوم) به دانشگاه
Princeton
آمریکا ارائه نموده، نوروز را به صورت
Nowruz
نوشته است. (ضمنا رییس جمهور آمریکا نیز در پیام تبریک نوروزی ي خود به ایرانیان مقیم آمریکا در تاریخ بيستم مارس 2003، کلمه ي نوروز را به صورت
Nowruz
به کار برد.)
* * *
انتظار می رود کلیه هموطنان عزيز اين نحو نگارش ِ نوروز را به خاطر بسپارند و به ديگران نيز بگويند تا، برای یکنواختی، همگان در نوشته های خود، نوروز و سال ِ نو ِ ايرانی را به این شکل معرّفی نمايند.

Posted by Picasa

Sunday, March 25, 2007

 

ششم ِ فروردين، نوروز ِ بزرگ فرخنده باد! - پيوست پنجم بر «جُنگ ِ نوروزي»



يادداشت ويراستار

دوشنبه ششم فروردين ١٣٨٦

"نوروز نخستين روز از فروردين‌ماه و پيشانی ي ِ سال ِ نو است
و ششم فروردين ماه، نوروز ِ ‌بزرگ ناميده می‌شد
و باشکوه‌ترين بخش ِ ‌جشن ِ ايشان نيز در اين روز ‌بود."
(ابوريحان بيرونی در کتاب "التفهيم لاوائل ِ صِناعَة التنجيم")


در ايران باستان، خُردادْ روز ( ششمين روز) از فروردين ماه، در ميان ِ روزهاي جشنْ آيين ِ بزرگ ِ نوروز، ويژگي داشت و آن را نوروز ِ بزرگ يا نوروز ِ ويژه يا نوروز ِ خُردادي مي ناميدند. شهرياران ايران در اين روز، جشني بزرگ برپامي داشتند و درهاي بارگاه خود را به روي شاباش گويان مي گشودند.


درباره ي اين روز و بايستگي ها و شايستگي هايش در متنهاي كهن ِ باستاني و متنهاي فارسي و عربي ي ِ هزاره ي اخير بسيار نوشته اند كه نوشتار ابوريحان بيروني در اين زمينه، نمونه اي از آنهاست. با اين همه پيشينه و بُنياد و چرايي ي برگزيدن ِ اين روز و ويژه گردانيدن ِ آن، چندان روشن نيست و شايد بتوان گفت كه نمادي است از پايان ِ گاه هاي ِ ششگانه ي آفرينش در اسطوره هاي كهن ايراني و از آن جا كه همه ي جشن نوروز، آيين ِ نمادين ِ نوزايي ي ِ جان و جهان و زندگي است، اين روز به منزله ي هنگام ِ اوج ِ اين فرآيند، بسيار ارجمند شناخته شده است.
بعدها در زرتشتيگري ي پسين -- كه در روزگار ِ ساسانيان سامان يافت -- به سبب ِ والايي ِ ارج ِ اين روز در فرهنگ و نهاد ِ ايرانيان، اين روز را به منزله ي زادْروز ِ زرتشت شناختند كه هيچ پشتوانه و بنياد ِ تاريخي و گاه شناختي نداشت؛ زيرا زادْسال ِ فرزانه ي باستاني ي ايران نيز به قطع و يقين شناخته نيست تا چه رسد به زادْ روز ِ او. آنچه در اين باره گفته و نوشته شده، بر پايه ي برآوردها و گمانه زني ها و سختْ نسبي است. چُنين فرآيندي، درست همانند ِ تعيين ِ بيست و پنجم ماه دسامبر (زادْروز ِ اسطورگي ي ايزد مهر) به منزله ي زادْروز عيسي مسيح از سوي كارگزاران كليسا در چند سده پس از روزگار عيسي است.به هر روي، زرتشتيان تا به امروز، ششم ِ فروردين را زادْروز ِ زرتشت مي شناسند و جشنْ آيين ِ ويژه اي در آتشكده هاي خود برپا مي دارند و ازهمين رو، اين روز را از ديگرْ روزهاي نوروز متمايز و ممتاز مي شمارند.


درباره ي اين روز و ويژگي ي ديني و آييني ي زرتشتي و نيز برخي از پشتوانه هاي اسطورگي ي آن، گزارشي خواندني در يك متن ِ پازند آمده است كه در گفتاري با عنوان ِ نوروز در يك متن ِ پازند به قلم دستور كايوجي - دستور پشوتن ميرزا، از پارسيان هندوستان، به دقّت و روشني (بي هيچ گونه اشاره اي به زادْروز ِ زرتشت در اين هنگام) تحليل گرديده و دريچه اي است به شناخت بهتر ِ ويژگيهاي اين روز. (← ايران شناخت، بيست گفتار ِ پژوهشي ِ ايران شناختي، يادنامه ي استاد آ. و. ويليامز جَكسُن، گزارش ِ جليل دوستخواه، نشر ِ آگه، تهران- ١٣٨٤، صص ٢٢١- ٢٢٦)
كساني نيز، اين روز را جدا از نگرش ِ ديني ي زرتشتي بدان، به عنوان ِ روز ِ پدر پيشنهادمي كنند كه مي تواند پذيرفتني باشد و مناسبت فرخنده اي گردد با يادْكرد از سنّت ِ باستاني ي ايرانيان.
هرچه بوده است و هرچه هست، ششم فروردين، نوروز ِ خُردادي/ نوروز ِ بزرگ / نوروز ِ ويژه را به همه ي ايرانيان و دوست داران ِ فرهنگ ِ ايراني شادباش و فرخنده باد مي گويم. كهنگي و فرسودگي و ايستايي از زندگي مان دور گرداد و هر روزمان نوروز و سرشار از نوآييني و پويايي باد!
Posted by Picasa

 

نوروز با شركت نزديك به نيم ميليون تن در تركيّه: پيوست ِ چهارم ِ «جُنگ ِ نوروزي»




يادداشت ويراستار


يكشنبه پنجم فروردين ١٣٨٦


پيش از اين در جُنگ نوروزي پيوستهاي سه گانه ي آن، از گستردگي ي دامنه ي گرايش و شورمندي ي مردماني از تيره و تبارها و گروه هاي قومي ي گوناگون در فراسوي ايران كنوني به برگزاري ي جشنْ آيين ِ نوروز، سخن گفتم و نوشتارهاي پژوهشي ي ديگران در اين زمينه را بازْنشردادم.
امروز شاهدي تازه و زنده از اين فرايند به دستم آمد. بر پايه ي گزارش ِ راديو فردا، امسال جشن ِ نوروز با شركت نزديك به نيم ميليون تن در ناحيه ي كُردنشين ِ دياربَكر در تركيّه -- كه از ديرْباز حوزه ي نفوذ ِ فرهنگ ِ ايراني بوده است -- با شور و شادماني ي فراوان برگزارگرديد.
درهمين گزارش آمده است كه نيروهاي سركوبگر ِ حكومت ايراني ستيز و كُردكُش ِ تركيّه نيز در هنگام برپايي ي اين جشن بهار و زندگي و آشتي و آزادي، بيكار ننشسته بوده و به دستاويز اين كه اين گرد ِهمايي آماجهاي سياسي دارد و غير ِ مُجازست، به شركت كنندگان در اين جشن، هجوم برده و صدها تن را با خشونت و نامردمي سركوب و بازداشت كرده اند!
امّا تاريخ نشان داده است كه يك امر ِ فرهنگي ي نهادينه شده در جان و دل ِ مردم را با هيچ خشونت و سركوبي نمي توان از لوح ِ ضمير ِ آنان ستُرد و از يادها بُرد. بگذار اين «مير ِ نوروزي» هاي روزگار ِ ما نيز، بخت خود را در اين عرصه بيازمايند و همچون پيشينيان ناكام خود، باد بكارند و توفان دروكنند! نوروز جشنْ آيين ِ كهنْ بنياد و جاودانْ ماندگار ِ ايرانيان و همه ي سيراب شدگان از سرچشمه ي زندگي بخش ِ فرهنگ ايراني است و خواهدبود.
*
متن ِ كامل ِ گزارش ِ اين جشن ِ نوروزي ي عظيم را در نشاني ي زير بخوانيد:


http://www.radiofarda.com/Article/2007/03/24/f2_Norouz-Turkey.html

Posted by Picasa

 

2: 298. گزارش بيست و دومين و فراخوان ِ بيست و سومين نشست ِ شاهنامه پژوهي در شبكه ي ِ جهاني




ستایشْ سرود ِ خِرَد از: دیباچه ي ِ شاهنامه ي فردوسی با اجراي نوشين دُخت و سهراب انديشه را در
اینجا بشنوید
*
گُفتاوَرد از درونمايه هاي اين تارنما در رسانه هاي چاپي و الكترونيك، بي هيچ گونه تغيير و با يادكردازخاستگاه، آزادست.



.Free to use on any web and media, without any changes and with a reference to source
*
All Rights Reserved. Copyright © 2005-2007, Iranshenakht



يادداشت ويراستار


گزارش و فراخوان زير، امروز از دفتر كتابخانه ي گويا به دفتر اين كانون رسيد كه با سپاسگزاري از
دوست فرهيخته ي نازنينم گيتي بانو مهدوي، براي آگاهي ي خوانندگان اين تارنما، بازْنشرش مي دهم.


بیست و دومين نشست شاهنامه پژوهي در شبكۀ جهاني در تاریخ جمعه، بیست وپنجم اسفند هزارو سیصد و هشتاد و پنج، برابر با شانزدهم مارس دوهزاروهفت در تارنماي كتابخانۀ گويا برگزار گردید.
متنِ ضبط شدۀ گفت و شنودهاي نشست بیست و دوم را مي توانيد در اينجا بشنوید.


بیست وسومين نشست شاهنامه پژوهي در شبكۀ جهاني را در تاریخ جمعه، هفدهم فروردین هزار و سیصد و هشتاد وشش برابر با ششم آوریل دو هزار و هفت از ساعت هشت و سی دقیقه شب به وقت سیدنی، برابر با دو پس از نیمروز به وقت ایران آغاز می کنیم.
در این نشست نيز بخش منوچهر مورد بحث خواهد بود.
برای شرکت در این نشستها، هیچ گونه محدودیّتی وجود ندارد. چنانچه مشکلی برای عضویّت در پالتاک دارید، با تماس از راه ايميل كتابخانۀ گويا، با ما مطرح کنید.
به امید دیدار شما عزیزان در اتاق شاهنامه پژوهی. گ. م.


نقاشی ي همراه اين گزارش: ديدار زال با رودابه اثر شمس خلخالي


راهنمای ورود به اتاق شاهنامه پژوهی


شاهنامۀ فردوسی در کتابخانۀ گویا


فهرست نام نویسندگان و شعرا در کتابخانۀ گویا


فهرست نام آثار موجود در کتابخانۀ گویا

Posted by Picasa


Saturday, March 24, 2007

 

2: 297. كوششي سزاوار: نشر ِ گزارشي تصويري از كارنامه ي دكتر محمّد مصدق




گُفتاوَرد از درونمايه هاي اين تارنما در رسانه هاي چاپي و الكترونيك، بي هيچ گونه تغيير و با يادكرد از خاستگاه، آزادست.



Free to use on any web and media, without any changes and with a reference to
.source



.All Rights Reserved


Copyright © 2005-2007-Iran-shenakht



يادداشت ويراستار


يكشنبه پنجم فروردين ١٣٨٦


سه شنبه ي گذشته (واپسين روز ِ سال ِ هشتاد و پنج)، پنجاه و ششمين سالروز تصويب قانون ملّي كردن صنعت نفت ايران به كوشش و رهبري ي دكتر محمّد مصدّق، فرزند برومند ملّت ايران بود كه در همين صفحه بدان اشاره كردم.
امروز آگاهي يافتم كه دوست پژوهنده ي جوانم عرفان قانعي فرد، در همين زمينه و به منظور ِ بزرگداشت آن مرد



سزاوار و زنده نگاه داشتن ِ خاطره ي پيروزي ي شكوهمند ِ مردم ِ ايران، كاري كارستان كرده و با فراهم آوردن و نشر ِ سي و سه تصوير ِ تاريخي و يادماني از مصدّق ِ بزرگ در تارنماي ِ خبرگزاري ي آفتاب و نيز تارنماي



خود (سفرها و ديدارها) آيينه اي در برابر ِ افتخارآميزترين بخش ِ تاريخ ِ اجتماعي و سياسي ي معاصر ايران گذاشته است تا نسل هاي امروزين ِ ايراني نيز با نگرش در آن، به كوشش ها و رنج و شكنج هاي پدران خود پي برند و دريابند كه همواره بايد پويا و جويا باشند و همچون آن كوشندگان، راه ِ آزادي و استقلال و سربلندي ي ايران را بپيمايند.
براي ديدن تصويرها، مي توانيد به هريك از نشاني هاي دوگانه ي زير، رويكرد داشته باشيد:


http://www.aftabnews.ir/vglgz79n.ak97y.11lrajbkvpl4.rrapoa.html


http://erphaneqaneeifard.blogfa.com/post-531.aspx

Posted by Picasa


 

2: 296. دَوران ِ مرگ ِ ديكتاتورهاي ِ ادبي در ايران: گفت و شنودي با نويسنده و مترجمي جوان



گُفتاوَرد از درونمايه هاي اين تارنما در رسانه هاي چاپي و الكترونيك، بي هيچ گونه تغيير و با يادكردازخاستگاه، آزادست.




Free to use on any web and media, without any changes and with a reference to source


All Rights Reserved
Copyright © 2005-2007-Iran-shenakht




يادداشت ويراستار


شنبه چهارم فروردين ١٣٨٦


هرچند كه ديگرگوني هاي اجتماعي و فرهنگي در ميهن ما بسيار به كُندي صورت مي پذيرد، به هر روي گهگاه نشانه هايي از آن به چشم مي خورد و همين اندازه هم مايه ي اميدواري است.
اين فرآيند، بر پايه ي زبانْ زَد ِ مشهورمان: «دير و زود دارد؛ امّا سوخت و سوز ندارد.» براي نمونه، اكنون شاهد آنيم كه نويسنده و مترجم جوان و پوياي ما سيامك گلشيري، چنين ديگرگوني را در گستره ي داستان نويسي ي روزگارمان به نمايش مي گذارد.




او كه در فضاي داستان نويسي ي عمويش هوشنگ گلشيري، نويسنده ي سرآمد ِ معاصر و ترجماني ي پدرش احمد گلشيري، مترجم توانا و چيره دست ِ ادب ِ داستاني ي غربي به زبان فارسي، باليده و بي گمان، درسهاي ارزشمندي از كوشش و كُنِش ِ آنان آموخته، شيفته و مُريد آنان و ديگرْ همْ نسلان ِ ايشان نمانده و -- چنان كه از پويايي ي يك جوان امروزين مي سزد -- بر آن است كه اندرز ِ كهن و نخْ نماشده ي پيشينيان: «رَه چُنان رَو كه رَهروان رفتند!» را آموزه ي زندگي ي ادبي ي خود نگرداند و راه ِ ويژه ي خويش را بيابد و در پيش گيرد و بپيمايد.
سيامك گلشيري از اين كه گستاخانه از فرارسيدن ِ دَوران ِ مرگ ِ ديكتاتورهاي ادبي در ايران سخن بگويد، پروا و پرهيزي ندارد و آشكارا مي گويد كه نمي خواهد، در دَور ِ باطل ِ مُرادي و مُريدي گرفتار بماند و اجراكننده ي ِ حُكم ِ «حُكمْ گزاران!» باشد؛ بلكه به وارونه، بر آن است كه در يخْ بندان ِ انديشه و گفتار و كردار در جامعه ي ادبي ي ما، پا بر جاي پاهاي شناخته شده ي رهروان ِ پيشين نگذارد و به صرافت ِ خود، گام در اين راه برفْ پوش ِ ناشناخته بگذارد و از گمْ شدن نهراسد تا راه ِ ويژه اش را بيابد.
چُنين رويكردي را از سوي يك جوان ِ دست اندركار در پهنه ي ادب داستاني ي امروز ايران و در محيطي بيشتر ايستا و يخ بسته، نمي توان و نبايد دست ِ كم گرفت و بهاي بايسته اي بدان نداد. بلكه، بايد آن را به فال نيك گرفت و اميدوار بود كه راهْ گشا و آينده ساز باشد.
* * *
در راستاي همين گفتمان ِ ايستايي و پويايي در فضاي ادبي ي ما، مجتبي پورمحسن گزارشگر راديو زمانه، گفت و شنودي خواندني داشته است با سيامك گلشيري كه متن آن را مي توانيد در نشاني ي زير بخوانيد و با ديدگاههاي پويشگرانه ي اين نويسنده و مترجم جوان ميهن مان آشنا شويد:http://www.radiozamaneh.org/literature/2007/03/post_201.html
 Posted by Picasa

Friday, March 23, 2007

 

2: 295. بزرگترين نمايشگاه ِ هنر ِ باستاني ي ايران در آمستردام



گُفتاوَرد از درونمايه هاي اين تارنما در رسانه هاي چاپي و الكترونيك، بي هيچ گونه تغيير و با يادكردازخاستگاه، آزادست.

.Free to use on any web and media, without any changes and with a reference to.source

.All Rights Reserved
Copyright © 2005-2007-Iran-shenakht



يادداشت ويراستار


شنبه چهارم فروردين ١٣٨٦

موزه ي بلندْآوازه ي ارميتاژ/هرميتاژ در سن پيترزبورگ روسيّه -- كه يكي از سرشارترين گنجينه هاي هنر و فرهنگ كهن ِ ايراني در هر دو دوران پيش و پس از اسلام در خود دارد، به تازگي، شاخه اي هم در آمستردام هلند دايركرده و بر آن است كه به زودي نمايشگاه بزرگي از يادمانهاي ديرينه ي ايراني را در آن شهر، در كانون اروپا برگزارد.

ساختمان شاخه ي هلندي ي ارميتاژ در آمستردام



پژمان اكبرزاده، گزارشگر راديو زمانه در هلند، گزارشي دارد درباره ي بنيادگذاري ي شاخه ي هلندي ي اين




موزه و نمايشگاه هنر و فرهنگ ايراني كه به زودي در آن جا برپاخواهدگرديد.





متن ِ گزارش را در اين جا بخوانيد:
http://www.radiozamaneh.org/pejman/2007/03/post_16.html

Posted by Picasa


 

دانستني هاي بيشتري در باره ي نوروز: پيوست سوم بر «جُنگ ِ نوروزي» - درآمد ِ 2: 292





گُفتاوَرد از درونمايه هاي اين تارنما در رسانه هاي چاپي و الكترونيك، بي هيچ گونه تغيير و با يادكردازخاستگاه، آزادست.


Free to use on any web and media, without any changes and with a reference to
.source.


All Rights Reserved.
Copyright © 2005-2007-Iran-shenakht



يادداشت ويراستار


شنبه چهارم فروردين ١٣٨٦


در پي ِ نشر ِ «جُنگ ِ نوروزي» - درآمد ِ 2: 292 و دو پيوست ِ آن در اين تارنما كه با پذيره ي گسترده و پرشور دوستداران فرهنگ ايراني رو به رو گرديد، نوشتاري روشنگر و رهنمون درباره ي پيشينه ي نوروز و سويه ها و ويژگيها و آيينهاي آن در ايران و فراسوي آن (سرزميهايي كه روزگاري پيوسته به ايران بودند و امروز نيز از گستره ي فرهنگي ي ايران بيرون نيستند)، به اين دفتر رسيد كه دريغم آمد آن را بايگاني كنم و به آگاهي ي دوستان و همگامان ِ فرهنگي ام نرسانم.
در متن ِ اين نوشتار و نيز در پايان ِ آن، شمار زيادي نشاني ي پيوند به تارنماهاي ديگر درباره ي نوروز، آمده كه در واقع، آن را از حدّ ِ يك نوشتار فراتربرده و به گونه ي يك مجموعه يا دفتر راهنماي دانستني هاي وابسته به جشنْ آيين ِ بزرگ ِ ايرانيان و ايراني فرهنگان درآورده است.متن اين نوشتار سودمند را با سپاس گزاري از فرستنده ي آن، دوست ارجمند آقاي دكتر كاظم ابهري از دانشگاه استرالياي جنوبي در ادلايد، در اين پيوست سوم بر «جُنگ ِ نوروزي»، پيشكش ِ خوانندگان ارجمند مي كنم.




Norouz
is celebration of the coming of Spring and the Iranian new yearNorouz (Persian: نوروز‎ ​, also spelled Noe-Rooz, Nawroz, Norooz, Noruz, Novruz, Noh Ruz, Nauroz, Nav-roze, Navroz, Naw-Rúz, Nevruz or Nowrouz ) is the traditional Iranian new year holiday in Iran, Azerbaijan, Afghanistan, India, Turkey , Zanzibar, Albania , and various countries of Central Asia, as well as among the Kurds [1]. As well as being a Zoroastrian holiday, it is also holy day for adherents of the Bahá'í Faith [2] . Norouz marks first day of spring and the beginning of the Iranian year as well as the beginning of the Bahá'í year [3]. It is celebrated by some communities on March 21st and by others on the day of the astronomical vernal equinox (start of spring), which may occur on March 20th, 21st or 22nd.
The word comes from the Old Persian [4] nava=new + rəzaŋh=day/daylight, meaning "new day/daylight", and still has the same meaning in modern Persian (no=new + rouz=day; meaning "new day").
Persepolis all nations stair case. Notice the people from across Persia bringing gifts for the king
The term Norouz first appeared in Persian records in the second century CE, but it was also an important day during the Achaemenid times ( c. 648- 330 BCE), where kings from different nations under Persian empire used to bring gifts to the emperor (Shahanshah) of Persia on Norouz [5]. It has been suggested that the famous Persepolis complex, or at least the palace of Apadana and the "Hundred Columns Hall", were built for the specific purpose of celebrating Norouz. However, no mention of Norouz exists in Achaemenid inscriptions.


The oldest records of Norouz go back to the King Yima of Eastern Iran Afghanistan back far as 5000 BCE. And later it became the national holiday of Arsacid/ Parthian Empires Who ruled western Iran (247 BCE- 224 CE). There are specific references to the celebration of Norouz during the reign Vologases I (51-78 CE), but these include no details.
Extensive records on the celebration of Norouz appear following the accession of Ardashir I of Persia , the founder of the Sassanid dynasty ( 224-650 CE). Under the Sassanid kings, Norouz was celebrated as the most important day of the year. Most royal traditions of Norouz such as royal audiences with the public, cash gifts, and the pardoning of prisoners, were established during the Sassanian era and they persisted unchanged until modern times.
Norouz, along with Sadeh (that is celebrated in mid-winter), survived in society following the introduction of Islam in 650 CE. Other celebrations such Gahanbar and Mehragan were eventually side-lined or were only followed by the Zoroastrians, who carried them as far as India.


Norouz, however, was most honored even by the early founders of Islam. There are records of the Four Great Caliphs presiding over Nowruz celebrations, and it was adopted as the main royal holiday during the Abbasid period. Following the demise of the Caliphate and the subsequent re-emergence of Persian dynasties such as the Samanids and Buyids, Norouz was elevated to an even more important event. The Buyids revived the ancient traditions of Sasanian times and restored many smaller celebrations that had been eliminated by the Caliphate. Even the Turkish and Mongol invaders did not attempt to abolish Norouz in favor of any other celebration. Thus, Norouz remained as the main celebration in the Persian lands by both the officials and the people.

Local variations


Nowruz has been celebrated for at least 3000 years and is deeply rooted in the rituals and traditions of the Zoroastrian religion .


Today, the festival of Norouz is celebrated in many countries that were territories of, or influenced by, the Persian Empire: Persia (Iran ), Iraq, Afghanistan , parts of the middle-east, as well as in the former soviet republics of Tajikistan, Uzbekistan, Azerbaijan, Turkmenistan, Kazakhstan, and Kyrgyzstan. It is also celebrated by the Zoroastrian Parsis and Iranis in India, and in Turkey, where it is called Nevruz in Turkish and Newroz in Kurdish.


In most countries, the greeting that accompanies the festival is Ayd-e Norouz Mobārak (mubarak: felicitations) in Persian. In Turkey, the greeting is either Bayramınız Mubarek/kutlu olsun (in Turkish) or Cejna te pîroz be (in Kurdish).

Norouz in modern Iran


In Iran (Persia), preparations for Noruz begin in Esfand, the last month of winter in the Persian solar calendar . Persians, Afghans and other groups start preparing for the Norouz with a major spring-cleaning of their houses, the purchase of new clothes to wear for the new year and the purchase of flowers (in particular the hyacinth and the tulip are popular and conspicuous). In association with the "rebirth of nature", extensive spring-cleaning is a national tradition observed by almost every household in Persia. This is also extended to personal attire, and it is customary to buy at least one set of new clothes. On the New Year's day, families dress in their new clothes and start the twelve-day celebrations by visiting the elders of their family, then the rest of their family and finally their friends. On the thirteenth day families leave their homes and picnic outdoors. During the Nowruz holidays people are expected to visit one another (mostly limited to families, friends and neighbours) in the form of short house visits, which are usually reciprocated. Typically, on the first day of Nowruz, family members gather around the table, with the Haft Seen on the table or set next to it, and await the exact moment of the arrival of the spring. At that time gifts are exchanged. Later in the day, the first house visits are paid to the most senior family members. Typically, the youth will visit the elders first, and the elders return their visit later. The visits naturally have to be relatively short, otherwise one will not be able to visit everybody on their list. A typical visit is around 30 minutes, where you often run into other visiting relatives and friends who happen to be paying a visit to the same house at that time. Because of the house visits, you make sure you have a sufficient supply of pastry, cookies, fresh and dried fruits and special nuts on hand, as you typically serve your visitors with these items with tea or sherbet. Many Iranians will throw large Nowruz parties in a central location as a way of dealing with the long distances between groups of friends and family. Some Norouz celebrants believe that whatever a person does on Norouz will affect the rest of the year. So, if a person is warm and kind to their relatives, friends and neighbors on Nowruz, then the new year will be a good one. On the other hand, if there are fights and disagreements, the year will be a bad one. One tradition that may not be very widespread (that is, it may belong to only a few families) is to place something sweet, such as honey or candy, in a safe place outside overnight. On the first morning of the new year, the first person up brings the sweet stuff into the house as another means of attaining a good new year.


Chahar Shanbe Soori


Main article: Chaharshanbe Suri
The last Wednesday of the year is celebrated by the Iranian people as Chahar Shanbe Soori Persian : چهارشنبه سوری), the Iranian festival of fire. This festival is the celebration of the light (the good) winning over the darkness (the bad), the symbolism behind the rituals are all rooted back to Zoroastrianism.
The tradition includes people going into the streets and alleys to make fires, and jump over them while singing the traditional song Zardie man az tou Sorkhie tou az man (literally: "My yellowness from you, your redness from me; ", but figuratively: My paleness (pain, sickness) to you, your strength (health) to me. Serving different kinds of pastry and nuts known as Ajile Moshkel Gosha (lit. The problem-solving nuts) is the Chahar Shanbe Soori way of giving thanks for the previous year's health and happiness, while exchanging any remaining paleness and evil for the warmth and vibrancy of the fire. According to tradition, the living are visited by the spirit of their ancestors on the last days of the year, and many children wrap themselves in shrouds, symbolically re-enacting the visits. They also run through the streets banging on pots and pans with spoons and knocking on doors to ask for treats. The ritual is called qashogh-zany (spoon beating) and symbolizes the beating out of the last unlucky Wednesday of the year. There are also several other traditions on this night, including the rituals of Koozeh Shekastan, the breaking of earthen jars which symbolically hold ones bad fortune; the ritual of Fal-Goosh, or inferring one's future from the conversations of those passing by; and the ritual of Gereh-gosha-ee, making a knot in the corner of a handkerchief or garment and asking the first passerby to unravel it in order to remove ones


The Traditional Haft Seen


A major tradition of Norouz is the setting of the Haft Seen (هفت سین) - the seven 'S's, seven items starting with letter S or "seen" (س) in Persian alphabet), which are seven specific items on a table symbolically corresponding to the seven creations and the seven holy immortals protecting them. Today they are changed and modified but some have kept their symbolism. Every family attempts to set as beautiful a Haft Seen table as they can, as it is not only of special spiritual meaning to them, but also is noticed by visitors to their house during Norouzi visitations and is a reflection of their good taste. The following list is an example of some common Haft Seen items, though there isn't consensus as to which seven: sabzeh - wheat, barley or lentil sprouts growing in a dish (symbolising rebirth) samanu - a sweet pudding made from wheat germ (symbolising affluence) senjed - the dried fruit of the oleaster tree (love) seer - garlic (medicine) seeb - apples, (beauty and health) somaq - sumac berries (the colour of the sunrise) serkeh - vinegar (age and patience) sonbol - the fragrant hyacinth flower (the coming of spring) sekkeh - coins (prosperity and wealth) Other items on the table may include: pastries lit candles (enlightenment and happiness) a mirror painted eggs, perhaps one for each member of the family (fertility) a bowl with two goldfish (life, and the sign of Pisces which the sun is leaving) a bowl of water with an orange in it (the earth floating in space) rose water for its magical cleansing powers the national colours, for a patriotic touch a holy book (e.g., the Qur'an, Kitáb-i-Aqdas, Bible, Torah or the Avesta) or a poetry book (almost always either the Shahnama or of Hafez)


Haji Firooz


The traditional herald of the Norouz season is called Haji Pirooz, or Hadji Firuz. He symbolizes the rebirth of the Sumerian god of sacrifice, Domuzi, who was killed at the end of each year and reborn at the beginning of the New Year. He uses blackface and a red costume, and sings and dances through the streets with tambourines and trumpets spreading good cheer and the news of the coming New Year.


New Year Dishes


Sabzi Polo Mahi: The New Year's day traditional meal is called Sabzi Polo Mahi, which is rice with green herbs served with fish. The traditional seasonings for Sabzi Polo are parsley, coriander, chives, dill and fenugreek. Reshteh Polo: rice cooked with noodles which is said to symbolically help one succeed in life. Dolme Barg : A traditional dish of Azeri people, cooked just before the new year. It includes some vegetables, meat and cotyledon which have been cooked and embeded in vine leaf and cooked again. It is considered useful in reaching to wishes.


Sizdah Bedar


The thirteenth day of the New Year festival is Sizdah Bedar (meaning "thirteen outdoors"), is a day of festivity in the open, often accompanied by music and dancing. The day is usually spent at family picnics. The thirteenth day celebrations, Seezdah Bedar, stem from the belief of the ancient Persians that the twelve constellations in the Zodiac controlled the months of the year, and each ruled the earth for a thousand years. At the end of which, the sky and the earth collapsed in chaos. Hence, Nowruz lasts twelve days and the thirteenth day represents the time of chaos when families put order aside and avoid the bad luck associated with the number thirteen by going outdoors and having picnics and parties. At the end of the celebrations on this day, the sabzeh grown for the Haft Seen (which has symbolically collected all the sickness and bad luck) is thrown into running water to exorcise the demons (divs ) from the household. It is also customary for young single women to tie the leaves of the sabzeh before discarding it, so expressing a wish to be married before the next year's Seezdah Bedar.

Fasli


Adherents of the Fasli variant of the Zoroastrian calendar also celebrate Norouz as the first day of the New Year. Other variants of the Zoroastrian calendar celebrate the Norouz twice: once as Jamshedi Norouz on March 21st as the start of spring, and a second Norouz, in July/August (see Variations of the Zoroastrian calendar), as either new year's eve or new year's day. That the second Nowruz is celebrated by some as the last day of the year (contrary to what might be expected from a term that means "new day"), may be due to the fact that in ancient Persia the day began at sunset, while in later Persian belief the day began at sunrise.


Norouz in Caucasus region and Central Asia


Norouz is celebrated by Iranians publically worldwide. It is publicly celebrated in the Caucasus region and central Asia. It is a colorful holiday in: Afghanistan [11], Azerbaijan [12], Turkmenistan [13], Tajikistan [14], Uzbekistan [15], Pakistan [16], Kazakhstan [17], and Kyrgyzstan [18]. Norouz is also celebrated by Kurds in Iraq [19] and Turkey [20]. Other notable celebrations take place by Iranians in America, Los Angeles [21] and in United Kingdom, mainly in London [22].




External links



Noruz at Encyclopedia Britannica Noruz: The Iranian new year festival NOROOZ, THE NEW YEAR OF THE IRANIAN PEOPLES
by The Circle of Ancient Iranian Studies at University of London'.
The Iranian New Year: NOROOZ, The Most Important Event In Iranian CultureNorouz at Webster's On-line dictionary Information about Nowruz Ancient Iranian Calendars, Customs, Festivals & Rituals (CAIS)
The Festival of Nowruz The New Year's Ceremonies and Tradition
Nowruz - celebration of the spring Equinox
STRUGGLE OF DAY AND NIGHT
by Prof A.H. Zarrinkoub.
UNESCO To Register National Iranian New Year of Norouz as Global Heritage Norouz in the Course of History Norouz Celebrations in Tajikistan
How many seconds spent from nowrouz start time?
The Anthropological Research Foundation of Iran's website on Norouz
Kurd's - Persian New Year and its Assyrian - Babylonian origin Akitu (the New Year Festival) and Newruz (Nuroz)

Posted by Picasa


Thursday, March 22, 2007

 

2: 294. پي گيري ي گفتمان ِ درونمايه ي فيلم 300: يك گفتار پژوهشي و دانشگاهي ي تازه



گُفتاوَرد از درونمايه هاي اين تارنما در رسانه هاي چاپي و الكترونيك، بي هيچ گونه تغيير و با يادكردازخاستگاه، آزادست.



Free to use on any web and media, without any changes and with a reference to
.source


.All Rights Reserved
.Copyright
© 2005-2007-Iran-shenakht



يادداشت ويراستار


آدينه - سوم فروردين ١٣٨٦


پيش از اين، در اين تارنما، درباره ي فيلمي به نام 300، ساخته ي شركت برادران وارنر در هاليوود سخن گفتم و برداشتهاي انتقادي ي خود و ديگران و نيز بحثهايي در اين زمينه را نشردادم.



در هفته هاي گذشته، همْ زمان با نمايش اين فيلم، اعتراض هاي گسترده اي از سوي بسياري از ايرانيان و نيز شماري از جُزْ ايرانيان ِ فرهيخته و واقع بين و نيكْ منش و هوادار راستي و مخالف دروغ و تحريف تاريخ، به كار نژادْپرستانه و فرهنگْ ستيزانه ي سازندگان ِ اين فيلم، صورت گرفت. امّا كار، به اين اعتراضها و گردآوري ي امضا در زير ِ دادخواستْ نامه، محدود نماند و گفتماني پژوهشي و دانشگاهي و تحليلي در مورد چگونگي ي ساختار درونمايه ي فيلم نيز شكل گرفت تا گمان نرود كه انگيزه ي ناخشنوديها و اعتراض ها، تنها احساس غرور ملّي از سوي ايرانيان بوده است.

چهره و پوشاك ايرانيان در روزگار هخامنشيان



گفتار ارزنده و رهنمون دكتر تورج دريايي در اين زمينه را پيشتر در همين صفحه، بازّنشردادم. امروز نيز، پيام زير، از سوي پژوهشگر دانشمند، آقاي دكتر كاوه فرّخ بدين دفتر رسيد:



,Greetings to All

I have humbly written a commentary on the historical veracity of the 300 movie in response to requests made by my American, English, Iranian and

.Greek friends
:Here is the link
Dr. Kaveh Farrokh
The 300 Movie: Separating Fact from Fiction
http://www.ghandchi.com/iranscope/Anthology/KavehFarrokh/300/index.htm

The article has a bibliography section and also contains a number of rare illustrations and photographs. Please be kind and forward this to as many

.readers possible wordlwide

,Regards

Kaveh Farrokh



گفتار دكتر فرّخ، گذشته از تحليل و برداشت استوار و فرهيخته ي خود وي از فيلم يادكرده، داراي پشتوانه ها و خاستگاههاي پژوهشي ي بااعتباري است و تصويرهايي بسيار ديدني از ايرانيان و يونانيان باستان را نيز در بر دارد.


* * *



در همين حال، بخش فارسي ي راديو بي بي سي در گفت و شنودي با اعظم علي، خواننده ي ايراني كه در فيلم



يادكرده، آوازخوانده، برداشت او را از اين كار پرسيده است. وي در پاسخ به بي بي سي، در ضمن ِ بيان ِ سر بسته ي ِ پشيماني ي خود از كاري كه كرده، كوشيده است تا آن را به گونه اي لاپوشاني و توجيه كند و براي كاستن ِ از فشار ِ انتقادهايي كه به كارش شده، گفته است كه ايرانيان نبايد اين فيلم را كه تنها يك فانتزي بر بنياد كتابي به همين نام است، جدّي بگيرند؛ يعني به گونه اي، همان حرف سازندگان دغل و فريبكار فيلم براي سرپوش گذاشتن بر تباهكاري ي خود و گريز از پاسخ گويي ي درست را تكراركرده است.
متن اين گفت و شنود را در اين جا بخوانيد:
http://www.bbc.co.uk/persian/arts/story/2007/03/070316_oh_300_azamali.shtml Posted by Picasa


 

بازْنشر ِ يك گفتْمان ِ پاكْ شده از صفحه ي «ايرانْ شناخت»


يادداشت ويراستار

دوم فروردين ١٣٨٦

چند روز پيش، درآمدي را ويژه ي بررسي و نقد ِ فيلم ٣٠٠ كردم. پس از نشر ِ آن، آقاي آرش شريف زاده عبدي از دانمارك، برداشت انتقادي ي خود ار بررسي و نقد مرا به اين دفتر فرستاد كه آن را هم در پيوستي بر آن درآمد آوردم. سپس دوست دانشمندم استاد دكتر تورج دريايي، گفتار ِ تحليلي و مستند ِ خود در نقد ِ درونمايه ي آن فيلم را به دفتر من فرستادند كه آن را هم در اين تارنما آوردم و به منزله ي يك شاهد استوار دانشگاهي به آقاي شريف زاده عبدي و كساني كه در نگرش به فيلم ِ يادكرده، ديدگاهي همچون او دارند، شناساندم.
او همه ي آن گفتمان را در تارنماي خود، بازْنشرداد. امّا نمي دانم به چه دليل ِ فنّي -- كه من از آن سردرنمي آورم -- اصل ِ آن از اين تارنما پاك شد. اكنون با پيوند دادن به تارنماي ِ يادكرده، جاي خالي ي ِ آن گفتمان پاك شده را پُرمي كنم تا دوستاني كه خواهان پي گيري ي آن بحث و سنجش ِ ديدگاهها هستند، در اين صفحه نيز بدان دسترس داشته باشند.
http://www.arashabdi.com/skabelon5khabarhayerooz_action.asp?id=529

Wednesday, March 21, 2007

 

2: 293. ترانه هاي كوچك ِ غُربت با درونمايه ي گرانْ بار ِ مهر ِ ميهن





يادداشت ويراستار


شاعران و چكامه سرايان ايراني ي "جگرْآزرده از كژدم ِ غُربت" در روزگاران كهن، سروده هايي بيانگر ِ اندوه جانْ كاه ِ دوري از آغوش ِ مام ِ ميهن، از خود بر جاي گذاشته اند كه بخش ِ "پُر آب ِ چشم" ي از تاريخ ِ ادب ِ سرزمين ِ ما را شكل مي بخشد.
در روزگار ِ ما -- و به ويژه در دهه هاي اخير و در پي ِ كوچ ِ ناگزير ِ شمار ِ بسياري از ايرانيان به فراسوي ميهن -- نيز در شعر و داستان و گفتار ِ شاعران، نويسندگان و ديگرْ كسان ِ اهل ِ قلم در اين گستره ي دوري و جداماندگي، به نمونه هاي فراوان و گوناگوني از اين شاخه ي كُنِش ِ ادبي و فرهنگي برمي خوريم كه هرگاه، روزي دستْ آوردهاي ادب ِ مهاجرت اين زمانه فراهمْ آيد و تدوين گردد، خواهيم توانست به ارزيابي ي فراگيري از آنها بپرداريم.
امّا همْ اكنون نيز، بر بنياد ِ آنچه تا كنون در نشريّه ها و كتابها و نيز رسانه هاي الكترونيك سي سال گذشته نشر يافته است، چشمْ اندازي از اين ويژگي ي ادبي و فرهنگي ي روزگارمان داريم و مي توانيم بينگاريم كه آيندگان، چهره ي پُررنج و شكنج ِ غُربت زدگان ِ اكنوني را در آيينه ي ِ سروده ها و نوشتارهاي شان، چگونه خواهند ديد.
مهرْانگيز ِ رساپور (م. پگاه)، شاعر و سردبير فصلنامه ي ادبي - فرهنگي ي ِ الكترونيك ِ واژه و "شهرْبند" ِ




انگلستان، يكي از سرايندگان ِ تبعيدي ي ايراني ي امروزست كه اندوه دوري ي ِ ناخواسته از زادْبوم، درآميخته با نگرشي فرهيخته به ارزشهاي بنيادين ِ فرهنگي كه خود را فرزندي از آن مي داند، در همه ي كارهايش موج مي زند و خواننده را به درنگ و ژرفاكاوي در سروده هايش وامي دارد.
رساپور، ديروز هفت ترانه (رُباعي) ي ِ سروده ي خود را -- كه با نوروز و بهار پيوند دارد و مي توان آنها را "هفت سين" ِ او ناميد -- به اين دفتر فرستاد كه من نيز با سپاس از او، به منزله ي ارمغاني از غُربت، به همه ي همْ ميهنان و خوانندگان ِ گرامي ي ِ اين تارنما پيشكش مي كنم.


مهرانگيز رساپور( م . پگاه )




ايران و نوروز
(در چند رُباعي)



نوروز که سبز رنگ و سرخ است و سفيد
باز آمده با جامه‌ی ِ رنگين ِ اميد
اين جشن طبيعت است مِی نوش و برقص
جزئی ز طبيعتيم ما ، بی ترديد

* * *

نوروز چو نور را به عطر آميزد
سرمای ِ سيَه به چاه ِ شب بگريزد
خورشيد به شادباش اين پيروزی
ذرّاتِ طلا به روی دنيا ريزد

* * *

اين سبزه و موج گل و زيبا رويان
هرگز نکند غربتِ ما را درمان
گفتا به چه داروی شفا می يابی ؟
گفتم به يکی مشت زخاکِ ايران !

* * *

پرسش ز بهين عزيز ِهر انسان بود
بُگزيدن و انتخاب ، بس آسان بود
گفتم که عزيزتر زجان چيزی نيست
اما نگهم به نقشه‌ی ايران بود !

* * *

آبی چو بَد است، آسمان را چه کنم ؟
رنگينی ِ اين باغ جوان را چه کنم ؟
گررنگِ نشاط آور و گر نغمه بَد است
اين مرغکِ زردِ نغمه خوان را چه کنم ؟!

* * *

پايايی ي ِ مرگ نيست از يک دَم بيش
آنگاه شکوهِ نو شدن آيد پيش
در رُستن گل تأملی کن به بهار
بنگر که چگونه زايد از مُرده‌ی خويش !

* * *

شادم که همه سوی جهان را ديدم
از گلبُن ِ هرباغ گلی را چيدم
آنگه که سخن ز انتخاب آمد پيش
ايران به شکل گربه را بوسيدم




 Posted by Picasa

Tuesday, March 20, 2007

 

افزوده هاي ديگري بر «جُنگ ِ نوروزي»: پيوست دوم بر درآمد ِ 2: 292





يادداشت ويراستار

ديروز، افزوده هايي را بر جُنگ نوروزي در اين صفحه نشردادم. امروز هم تازه هايي به دفتر من رسيده است كه در اين پيوست ِ دوم مي آورم تا نوروزنامه ي ايران شناخت، هرچه فراگيرتر و رساتر گردد.


يك) دوست تاجيك من آقاي اسفنديار آدينه، نشاني هاي دو پيوند زير را از شهر دوشنبه پايتخت تاجيكستان به دفتر من فرستاده است كه در زير ِ آنها مي توان به تماشاي شمار زيادي فيلم هاي كوتاه ويديويي نشست و برنامه هاي موزيك شاد و دست افشاني و پاي كوبي ي دختران و پسران تاجيك را ديد و با كارهاي هنري ي آنان آشنا شد.


http://www.youtube.com/watch?v=PeSdXoofGYs&mode=related&search



http://www.youtube.com/watch?v=YXxJCj8ZvlY&mode=related&search


دو) تارنماي بخش فارسي ي بي. بي. سي.، ويژه نامه اي براي نوروز نشرداده كه در آن گزارشهايي خواندني در باره ي جنبه هاي گوناگون ِ اين جشنْ آيين ِ كهن در ايران و افغانستان و تاجيكستان آمده است. اين ويژه نامه را مي توان در اين نشاني، يافت:http://www.bbc.co.uk/persian/news/cluster/2007/03/070316_new-year-1386.shtml


سه) نشريّه ي الكترونيك ايراندخت -- كه سردبير گرامي ي آن، امروز نشاني ي شماره ي بهاري اش را به اين دفتر فرستاده است -- خواندني هاي تازه و سودمندي درباره ي نوروز دارد:

http://au.f511.mail.yahoo.com/ym/ShowLetter?MsgId=3096_16820615_16247_1401_8833_0_49585_35320_3366421486&Idx=17&YY=36558&y5beta=yes&y5beta=yes&inc=25&order=down&sort=date&pos=0&view=a&head=f&box=Inbox

چهار) دوست دانشمندم آقاي دكتر علي اكبر جعفري، امروز متن گفتار آموزنده و سودمند خود در باره ي نوروز را با مهر به اين دفتر فرستاده اند كه با سپاسگزاري از ايشان، در پايان اين پيوست، بازْنشرمي دهم:


NOWRUZ

Ali A. Jafarey

Nowruz in Persian means "New[-year]- day". It is the beginning of the year for the people of Afghanistan , Azerbaijan , Iran , Tajikistan and other common cultural heritage countries. It is also celebrated as the New Year by the people of the Iranian stock, particularly the Kurds, in the neighboring countries of Georgia , Iraq , Syria , and Turkey . It begins precisely with the beginning of spring on vernal equinox, on about March 21.Tradition takes Nowruz as far back as 15,000 years--before the last ice age. King Jamshid (Yima/Yama of the Indo-Iranian lore) symbolizes the transition of the Indo-Iranians from animal hunting to animal husbandry and a more settled life in human history. Seasons played a vital part then. Everything depended on the four seasons. After a sever winter, the beginning of spring was a great occasion with mother nature rising up in a green robe of colorful flowers and the cattle delivering their young. It was the dawn of abundance. Jamshid is said to be the person who introduced Nowruz celebrations. Avestan and later scriptures show that Zarathushtra improved, as early as 1725 B.C., the old Indo-Iranian calendar. The prevailing calendar was lunisolar. The lunar year is of 354 days. An intercalation of one month after every thirty months kept the calendar almost in line with the seasons. Zarathushtra, the Founder of the Good Religion, himself an astronomer, founded an observatory and he reformed the calendar by introducing an eleven-day intercalary period to make it into a lunisolar year of 365 days, 5 hours and a fraction. The Zarathushtrian Religious Era (ZRE) begins with the Vernal Equinox of 1737 BC, the day Zarathushtra declared his Divine Doctrine of “Daena Vanguhi – Good Conscience.” Later the year was made solely a solar year with each month of thirty days. An intercalation of five days, and a further addition of one day every four years, was introduced to make the year 365 days, 5 hours, and a fraction. Still later, the calendar was further corrected to be a purely solar year of 365 days 5 hours, 48 minutes and 45.5 seconds. The year began precisely with the vernal equinox every time and therefore, there was no particular need of adding one day every four years and there was no need of a leap year. This was the best and most correct calendar produced that far, and we may add with pleasure, this far. Some 12 centuries later, in 487 BCE, Darius the Great of the Achaemenian dynasty celebrated the Nowruz at his newly built Persepolis in Iran . A recent research shows that it was a very special occasion. On that day, the first rays of the rising sun fell on the observatory in the great hall of audience at 06-30 a.m., an event which repeats itself, once every 1400 years. It also happened to coincide with the Babylonian and Jewish new years. It was, therefore, a highly auspicious occasion for the ancient peoples. The Persepolis was the place the Achaemenian King-of-Kings received, on Nowruz, his peoples from all over the vast empire, in fact, the primal confederation of 28 states. The walls of the great royal palace depict the scenes of the celebrations. An Achaemenian or a Median usher is taking, hand in hand, the representatives of one of the confederation, for the audience. The King, the Crown Prince and courtiers are shown receiving them. We know that the Parthians celebrated the occasion but we do not know the details. It should have, more or less, followed the Achaemenian pattern. During the Sassanian time, preparations began at least 25 days before Nowruz. Twelve pillars of mud bricks, each dedicated to one month of the year, were erected in the royal court. Various vegetable seeds -- wheat, barley, lentils, beans, and others -- were sown on top of the pillars. They grew into luxurious greens by the New Year Day. The great king held his public audience and the High Priest of the empire was the first to greet him. Government officials followed next. Each person offered a gift and received a present. The audience lasted for five days, each day for the people of a certain profession. Then on the sixth day, called the Greater Nowruz, the king held his special audience. He received members of the Royal family and courtiers. Also a general amnesty was declared for convicts of minor crimes. The pillars were removed on the 16th day and the festival came to a close. The occasion was celebrated, on a lower level, by all peoples throughout the empire. Since then, the peoples of the Iranian stock, whether Zarathushtrians, Jews, Christians, Muslims, Baha’is, or others, have celebrated Nowruz, precisely at the time of vernal equinox, the first day of the first month, on about March 21. Today, the ceremony has been simplified. Every house gets a thorough cleaning almost a month before. Wheat, barley, lentils, and other vegetables seeds are soaked to grow on china plates and round earthenware vessels some ten days in advance, so that the sprouts are three to four inches in height by Nowruz. A table is laid. It has a copy of the sacred book (the Gathas and a picture of Zarathushtra by Zoroastrians) , a mirror, candles, incense burner, bowl of water with live gold fish, the plates and vessels with green sprouts, flowers, fruits, coins, bread, sugar cone, various grains, fresh vegetables, colorfully painted boiled eggs like the "Easter eggs," and above all, seven articles with their names beginning in Persian with the letter “s” or “sh”.
The usual things with s are vinegar, sumac, garlic, samanu (consistency of germinating wheat), apple, senjed (sorb?), and herbs. Those with sh include wine, sugar, syrup, honey, candy, milk, and rice-pudding. In other Asian countries, Africa, North America, Latin America, Europe, and Australasia, these may be substituted with English or other national or local languages, words that would alliterate, rhyme, or make mouths water. The seven articles are prominently exhibited in small bowls or plates on the table. The whole table, beautifully laid, symbolizes the Message and the Messenger, light, reflection, warmth, life, love, joy, production, prosperity, and nature. It is, in fact, a very elaborate thanksgiving table for all the good, beautifully bestowed by God. Family members, all dressed in their best, sit around the table and eagerly await the announcement of the exact time of vernal equinox over radio or television. The head of the family recites the Nowruz prayers, and after the time is announced, each member kisses the other and wishes a Happy Nowruz. Elders give gifts to younger members. Next, the rounds of visits to neighbors, relatives, and friends begin. Each visit is reciprocated.
Zarathushtra' s Birthday and Nowruz festival are celebrated by Zarathushtrians at social centers on about 6 Farvardin (26 March). Singing and dancing is, more or less for the first two weeks, a daily routine. The festivity continues for 12 days, and on the 13th morning, the mass picnic to countryside begins. It is called sizdeh-be-dar, meaning "thirteen-in- the-outdoors. " Cities and villages turn into ghost towns with almost all the inhabitants gone to enjoy the day in woods and mountains along stream and riversides. People sing, dance, and make merry. Girls of marriageable age tie wild grass tops into knots and make a wish that the following Nowruz may find them married and carrying their bonny babies!

Posted by Picasa


 

سه افزوده بر «جُنگ ِ نوروزي»، پيوستي بر درآمد ِ 2:292









يادداشت ويراستار


نخست اين كه امروز 29 اسفندماه، سالْ روز ِ تصويب قانون ملّي كردن ِ صنعت نفت ايران در مجلس شوراي ملّي ي ايران در سال 1329 به پيشنهاد و كوشش و همّت زنده ياد دكتر محمّد مصدّق است و در گاه شمار تاريخي و اجتماعي ي ما، به سبب پيوستگي با نوروز بزرگ، جشن در جشن به شمار مي آيد. اين روز ِ يادماني و بزرگ را به همه ي هم ميهنان گرامي ام شادباش مي گويم.
دوم اين كه نشر ِ جُنگ ِ نوروزي- درآمد ِ 2:292، با پذيره ي گسترده و مهرآميز ِ دوستداران ِ فرهنگ ايراني و خوانندگان ارجمند اين تارنما رو به رو گرديد و پيام هاي مهرآميز ِ بسياري از سوي آنان به اين دفتر رسيد كه مايه ي سپاس فراوان ويراستارست و خود، پيوند ِ دلها و جانها را در رويكرد به اين جشنْ آيين ِ باستاني نشان مي دهد.
در اين پيوست، سه افزوده ي ديگر بر آن درآمد را پيشكش ِ دوستان گرامي ي ِ ديده و ناديده ام مي كنم:
يك) نوشتاري پُراحساس و دلپذير و خواندني از دوست ارجمندم بانو شيرين طبيب زاده در شماره ي نوروزي ي ِ دوماهنامه ي الكترونيك ِ ايران روزنه به سردبيري ي ِ او با عنوان: جعفرخان هيچ گاه به فرنگ نرفت كه در آن به شيوه اي ظريف، اندوه ِ دوري از ميهن و غُربت زدگي ي دورماندگان ِ از رادْبوم را، در آستانه ي نوروز -- پيوندگاه ِ دلهاي همه ي ايرانيان در ميهن و فراسوي آن -- به نمايش درآورده است.
متن ِ اين نوشتار را در اين جا بيابيد و بخوانيد:http://www.rozanehmagazine.com/MarchApril07/ajafarkhan3.htm
*
دو) بانو آلما قوانلو يك برنامه ي ويژه ي نوروزي را در چهارچوب برنامه ي هفتگي اش به نام «دريچه اي بر
باغ ِ بسيارْ درخت»، به مدّت 35 دقيقه در تلويزيون ِ اِي. اِف. اِن.
AFN FARSI NET
در كاليفرنيا اجراكرده است. متن اين برنامه را مي توانيد در نشاني ي زير بيابيد و ببينيد و بشنويد:http://www.afnl.com/view.php?f=Alma031707.wmv&t=Alma
*
سه) دوست ارجمند من ، شاعر گرامي دكتر علي زرّين، كارت ِ شادباش ِ نوروزي ي ِ بسيار زيبايي را -- كه يك شقايق زار زمينه ي آن است -- از كاليفرنيا به اين دفتر فرستاده است كه آن را زيورْبخش ِ پايان ِ اين پيوست مي كنم.



 Posted by Picasa

Sunday, March 18, 2007

 

2: 292. جُنگ ِ نوروزي: "نَفَس ِ باد ِ صَبا مُشكْ فَشان خواهدشد! ..."




بهاران خجسته باد!


متن ِ سرود را در اینجا بشنوید و تاريخچه ي ِ آن را در اینجا بخوانید
* * *
!هر روزتان نوروز! نوروزتان پیروز
برای شنیدن آهنگهای نوروزی و تصویرهای زییائی از ایران اینجا را بفشاريد.
برای دانستن زمان ِ تحویل ِ سال ِ١٣٨٦ در شهرهای مختلف جهان اینجا را بفشاريد.


يادداشت ويراستار



"ز كوي يار مي آيد نسيم ِ باد ِ نوروزي
ازين باد ار مدد خواهي، چراغ ِ دل برافروزي
چو گل گر خُرده اي داري، خدا را صرف ِ عِشرت كن
كه قارون را غلط ها داد سوداي ِ زراندوزي
سخن در پرده مي گويم چو گل از غنچه بيرون آي
كه بيش از پنج روزي نيست حُكم ِ مير ِ نوروزي
ميي دارم چو جان صافيّ و صوفي مي كند عيبش
خدايا هيچ عاقل را مبادا بخت ِ بد روزي
طريق ِ كامْ بخشي چيست؟ ترك ِ كام ِ خود كردن
كلاه ِ سَروَري آن است كز اين ترك بردوزي
ندانم نوحه ي قُمري به طرْف ِ جويبار از چيست
مگر او نيز همچون من، غمي دارد شبانروزي
جداشد يار ِ شيرينت، كنون تنها نشين اي شمع
كه حُكم ِ آسمان اين است اگر سازي و گر سوزي
به بُستان شو كه از بلبل، رموز ِ عشق گيري ياد
به مجلس آي كز حافظ غزل گفتن بياموزي."



نوروز، كهنْ بُنيادترين، بزرگترين، نهادينه ترين، شورانگيزترين و ارجمندترين جشنْ آيين ِ ايراني در راه ِ فرخنده اش به نزديك ِ خانه هاي پذيراي همه ي ايرانيان و ايراني تباران و ايراني فرهنگان: اقغانان و تاجيكان و ديگران و به آستانه ي كاشانه هاي ِ شُسته و رُفته و آراسته با سبزه و گل و همه ي نمادهاي زندگي و پويايي و شادي رسيده است و بانگ ِ خوشْ آهنگ ِ گامهايش همچون سمفوني ي بهاران ِ خجسته در گوش ِ دوستداران ِ نوزايي و نو گرداني ي جان و جهان و زندگي پيچيده و همه را سرمست از شور و شوق و شيفتگي، چشم به راه ِ دم ِ رُخ نمايي ي خويش نشانده است.
ويراستار ِ تارنماي ايرانْ شناخت، اين جشنْ آيين ِ شكوهمند ِ ايراني و جهاني را به همه ي هم ميهنان در ميهن و در غربتگاه هاي كران تا كران ِ جهان و همه ي دوستداران ارزشهاي والاي فرهنگ ِ ايراني، به گرمي و با مهري بي دريغ، شادباش مي گويد و سالي سرشار از زندگي و پويايي و كوشايي و به دور از جنگ و جنون و آتش و خون براي مردم ايران و همه ي نوع بشر آرزومي كند. چُنين باد!
*
در اين جُنگ ِ نوروزي كه به شاباش ِ نوروز ِ بزرگ به خوانندگان ِ گرامي ي اين تارنما (سخن گوي كانون پژوهش هاي ايران شناختي در استراليا) نشرمي يابد، طيفي از ديدني ها (تصويرهايي از بهاران ِ شكوفاي ايران)خواندني ها (گفتارهاي درباره ي پيشينه و ساختار و ارج فرهنگي ي نوروز) و شنيدني ها (گفتار و ترانه) فراهم آمده و همچون دسته گلي به گراميان ِ رويْ آور بدين رسانه، پيشكش مي شود.
اين جُنگ ِ نوروزي، ارمغان ِ كوچك و از آب گذشته ي من است كه با مهر و بزرگداشت از اين دورگاه و فرودْ جاي ِ گوي ِ زمين، به تهران و به حضور دوست فرزانه و پژوهنده ام استاد دكتر پرويز رجبي تقديم مي دارم. "چه كند؟ بينوا همين دارد!" پذيرفته باد!
جا دارد كه از دوست ِ فرهيخته ي مهربان و نازنينم گيتي بانو مهدوي كه من ِ نااهل ِ فنّ را در كارهاي فنّي ي تدارك ِ پيوندهاي اين درآمد ياري كرد و نيز چند غزل ِ زيباي كهن را در افزوده اي (كه در پايان اين جُنگ خواهد آمد) به خوانندگان اين تارنما ارمغان داد، بيشترين سپاس را بگزارم و برايش كاميابي ي هرچه افزون تر در كار هاي دانشي و پژوهشي و فرهنگي آرزوكنم. همچنين از دوست فرهيخته ام مجيد روشنگر سپاسگزارم كه نشاني هاي پيوند برای شنیدن آهنگهای نوروزی و تصویرهای زییائی از ایران و جدول ِ نمايشگر ِ زمان ِ تحویل ِ سال ِ١٣٨٦ در شهرهای مختلف جهان را از "اون وَر ِ آب" (لُس آنجلس) برايم فرستاد



ترانه ي زيبا و پويا و شورانگيز ِ والس ِ نوروزي به زبان فارسي و گويش گيلكي را با نغمه سرايي ي خُنياگر نامدار ميهنمان احمد آشورپور (هزاردستان گيلان)، در اینجا بشنوید


گفتار پژوهشي ي استاد ِ زنده ياد، يحيي ذكاء با عنوان ِ نوروز در تقويم و تاريخ را در اين جا بخوانيد:
http://www.aariaboom.com/content/view/814/2/
برگرفته از پایگاه اطلاع رسانی نوروز - پژوهشکده­ی مردم شناسی سازمان میراث فرهنگی





گفتاري از پيرايه يغمايي با عنوان ِ آيينهاي نوروزي در تهران قديم را در اين جا بخوانيد:
http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=8776




اين هم شعر زيباي بهار ِ من، سروده ي ِ دوست ارجمندم رضا مقصدي، شاعر ِتغزلي ي تواناي معاصر و شهربند ِ آلمان به گفتاوَرْد از اخبار ِ روز:


بهار ِ من


ببار!
سلام ِ صبح ِ علفزار را
به شاخه ی من.


هلا...!
دل ِ عاشق!
به کهکشان ِ درخت
مدار ِ هلهله ی سبز را تماشا کن!
و از میان ِ هیاهوی جشنواره ی برگ
مرا به سرخی ی گیلاس های تازه، ببر!
به عطر ِ عاطفه ی سیب
مرا به آبی ی رخسار ِ یک ترانه، ببر!


زمین ِ فروردین!
زلال ِ گمشده ی عشق
برگ و بار ِ من است.
و هر غزل
که به گیسوی خاک بنشیند
همان
بهار ِ من است.


و سرانجام، سهم كوچك ِ نگارنده ي اين يادداشت، گفتاري با عنوان ِ نوروز، جشن ِ نوگرداني ي جهان و زندگي و آيين ِ نمادين ِ رستاخير را در اینجا بشنوید و در اینجا بخوانید

* * *

افزوده اي ارمغان ِ گيتي مهدوي:

غزل "عید بر عاشقان مبارک باد" سرودۀ مولوی و غزل"عید آمد و آن ماه دل افروز نیامد" سرودۀ خواجوی کرمانی را در اینجا بسنوید

اجرا: گیتی مهدوی

غزل "عید بر عاشقان مبارک باد" را در اینجا بخوانید

وغزل"عید آمد و آن ماه دل افروز نیامد" را در اینجا بخوانید

Posted by Picasa


 

2: 291. فيلم 300: شاهكار ِ دروغْ پردازي، نژادْپرستي و سوداگري ي هاليوود



يادداشت ويراستار


در پي ِ توليد ِ فيلم ِ اسكندر كه يكي دو سال ِ پيش به وسيله ي وارونه نمايان واقعيّت هاي مستند ِ تاريخي و نژادْ پرستان سوداگر ِ هاليوود به بازار سينماي جهان عرضه گرديد و به رَغْم ِ اعتراض هاي دوستداران ِ راستي، بر اثر ِ آوازه گري ي گسترده ي رسانه هاي مزدور، سود ِ سرشاري را به جيب هاي دروغْ پردازان سرازيركرد، به تازگي، بار ديگر، همان ماشين ِ ياوه بافي به كار افتاد و فيلمي به نام 300 سر ِهمْ بندي كرد و به پرده ي سينما ها

نمايي از فيلم ِ 300



در آمريكا فرستاد كه بر پايه ي گزارش ِ رسانه ها در همين روزهاي اندكْ شمار ِ نمايش ِ آن، ميليونها دلار فروش داشته است.
امّا اين فيلم ِ فرهنگْ ستيزانه و اهانتْ آميز نسبت به گذشته ي تاريخي و فرهنگي ي ايرانيان كه دُم خروس ِ طرح

سپاهي ي ِ هخامنشي به روايت ِ هاليوود



و توطئه ي آزمندان و جنگبارگان براي زمينه چيني ي تباهكاريهاي تازه، به ويژه در موردِ ايران، از جيب ِ دست اندركاران توليدش نمايان است، با خشم و خروش و دادخواست انبوه بيشتري از ايرانيان در ايران و ديگر كشور ها و حتّا خود ِ آمريكا رو به رو گرديده است و برخي از رسانه هاي آمريكايي با اعتراض برحقّ ِ ايرانيان و ديگرْ دوستداران راستي و خِرَد، همداستاني كرده و برداشتهاي آنان را بازتابانيده اند تا جايي كه خود ِ توليدكننده ي تباه كار (شركت فيلم سازي ي برادران وارنر) نيز ناگزير از واكنش شده و كوشيده است تا كار ِ زشت و ناپسند ِ خود را توجيه و لاپوشاني كند كه همانا كسي را نخواهد فريفت و خرسند و خشنود نخواهدكرد.

خشايارشا، شهريار ِ هخامنشي، ساخته و پرداخته ي هاليوود




امروز همْ زمان، چهار نمونه از گزارشهاي در باره ي اعتراض به ساختن و نمايش اين فيلم فريبنده و گمراه كننده به دفتر من رسيد كه براي آگاهي ي خوانندگان ارجمند اين تارنما، بدانها پيوند مي دهم:
يك. نوشتار مسعود صديقيان در هفته نامه ي شهروند چاپ كانادا، در باره ي چگونگي ي ساخت و درونمايه ي
فيلم 300:
http://www.shahrvand.com/Default.asp?Content=NW&CD=SC&NID=11#11


دو. گزارش آزاده معاوني از تهران در باره ي خشم مردم ايران از توليد و پخش فيلم 300، نشريافته در مجلّه ي

تايم، چاپ آمريكا:
http://www.time.com/time/world/article/0,8599,1598886,00.html


سه. فيلم كوتاه ويديويي از دوست ارجمند، حسن نقّاشي از تهران، فراگير ِ گفت و شنود با استاد شجريان درباره
ي فيلمهاي اسكندر و 300 :
http://www.naqashi.persiangig.com/video/300.wmv


چهار. و سرانجام، عُذر ِ بدتر از گناه ِ توليدكننده ي اين فيلم ِ نابهنجار و زشت:
http://www.radiofarda.com/Article/2007/03/17/f0_300_WB.html
* * *
امّا در كنار ِ اين گفتمان و واكنش نسبت به توليد و نمايش فيلم 300، از راه ِ رسانه اي شهودي و با طيّ ِ زمان و مكان، پيامي سپاسگزارانه و در همان حال، گلايه آميز از خود ِ خشايارشا، خطاب به همه ي ايرانيان، پخش شد كه متن ِ آن را در پي مي آورم:



« ايرانيان ِ گرامي، فرزندان و بازماندگان ِ ارجمندم!
از اين كه مي بينم با شوري ايران دوستانه و انساني و به پيروي از سه رهنمود ِ جاودانه ي همه ي ما ايرانيان: انديشه ي نيك، گفتار ِ نيك و كردار ِ نيك، در برابر ِ تازش ِ پيروان ِ دروغ، به پدافند از مُرده ريگ ِ من و ديگرْ نياكان ِ بزرگوارتان و ارزشهاي فرهنگي ي خود پرد اخته و بانگ خشم و خروش ِ خويش را بر سر ِ دُژكرداران
بلندكرده ايد، بسيار خشنود و سپاسگزارم و از شما گراميان ِ سه هزاره پس از خود، جُز اين چشمْ نداشتم.
امّا گلايه اي پدرانه هم از بسياري از شما دارم و آن، اين كه حقّ ِ ناميده شدن به نام ِ درست خودم را نگاه نمي داريد و مرا به نام ِ ساختگي و نادرست ِ خشايارشاه مي ناميد.
نام ِ من در زبان ِ روزگار ِ خودم -- كه پدرْ بزرگ ِ زبان ِ امروزين ِ شما به شمارْ مي آيد -- تركيبي است ساخته از دو بخش. بخش ِ يكم ِ آن خْشايَه همان است كه در زبان كنوني ي شما شاه گفته مي شود و بخش ِ دوم آن، اَرشا (/ارشام) به معني ي دِلير/ مرد ِ دلاور است و هر دو بخش، بر روي ِ هم به معني ي شهريار ِ مردان و دلاوران است. امّا كساني از شما، به گمان ِ اين كه خشايار نام ِ من و شا (به جاي شاه) عنوان من است؛ تركيب ِ نادرست ِ خشايارشاه را برساخته اند و به كار مي برند و از آن خندستاني تر اين كه خشايار تنها را -- كه بريده اي نا به جا از خشايارشا ست -- نام فرزندان خود و برخي از كوچه ها و خيابان ها كرده اند!
از شما فرزندان برومندم مي خواهم كه چه در مورد نام ِ من و چه در باره ي هر نام و نشان ديگري از روزگاران كهن، آسان گير و بي پروا نباشيد و در پاسداري از ميراث باستاني ي ميهن خويش، دقّت و باريك بيني ي بسيار به كار ببريد. چُنين باد!


با درود و بدرود


خشايارشا پسر داريوش ِ بزرگ»

Posted by Picasa


Saturday, March 17, 2007

 

2: 290. يادي ديگر ار بزرگْ مرد ِ تاريخ ِ ايران در سالْ روز ِ خاموشي ي او





دكتر مصدّق بر سر ِ دست ِ مردم در ميدان بهارستان
هنگامي كه گماشتگان دربار پهلوي در مجلس مانع
سخن گفتن او شدند و او به ميان مردم رفت و گفت:
"مجلس آن جاست كه مردم هستند."



يادداشت ويراستار


نزديك به دو هفته پيش از اين، چهاردهم اسفند، چهلمين سال ِ خاموشي ي بزرگْ مرد ِ تاريخ ِ ميهن مان، جاودانْ ياد، دكتر محمّد مصدّق، مبارز ِ نستوه ِ راه ِ آزادي و استقلال، رهبر ِ جنبش ِ ملّي كردن ِ صنعت نفت و نخستْ وزير مردمْ سالار ِ سالهاي 1330 - 1332 بود.
درباره ي پايگاه والاي اين فرزند شايسته ي ملّت ايران و خدمتهاي فراموش ناشدني اش، تا كنون گفتارها و كتاب هاي بسيار به زبان فارسي و ديگرْ زبانهاي جهان نوشته شده است. امّا هنوز هم در اين زمينه بسيار مي توان و بايد نوشت تا اندكي از حقّ او گزارده شود.
پژوهنده ي ارجمند، آقاي منوچهر تقوي بيات، تازه ترين گفتار را با يادكرد از سالْ روز ِ خاموشي ِ آن -- به سخن



زنده ياد مهدي اخوان ثالث -- «شير ِ پير ِ بسته به زنجير» نوشته كه در نشريّه ي الكترونيك ادبيّات و فرهنگ انتشارداده شده است.
اين گفتار ارزنده و خواندني، اين مملكت، وطن ِ ماست، مال ِ ماست نام دارد كه سخني يادماني و گوهرين از مصدّق است.
متن گفتار آقاي تقوي بيات را در اين نشاني بيابيد و بخوانيد:
http://www.mani-poesie.de/index.jsp?aId=4850&auId=1796&elderthan=-1&newerthan=-1&newest=-1

Posted by Picasa


Friday, March 16, 2007

 

2: 289. آيين ِ رونمايي ي ِ يك كتاب ِ بزرگ ِ ايران شناختي در تهران



يادداشت ويراستار


خوشبختانه با همه ي ِ بازداريها و دشواريهاي در كار، كوششها و كُنِشهاي ايران شناختي در ميهن مان، نه تنها ايستانمانده، بلكه با دامنه اي گسترده تر از پيش پي گيري شده است.
زنجيره ي پژوهشها و ترجمه هاي استاد ِ دانشور دكتر پرويز رجبي، يكي از فرازهاي چشمْ گير ِ اين كُنِشهاست



كه پيش از اين، در همين تارنما به پاره اي از آنها رويكرد داشته ام.
به تازگي نيز ترجمه ي كتاب ارجمند ِ يافته هاي تازه از ايران ِ باستان، اثر ِ ايران شناس بزرگ آلماني، استاد والتر هينتس، از كارگاه دانش و پژوهش دكتر رجبي بيرون آمد و به همه ي دوستداران ِ فرهنگ كهن ايراني




عرضه گرديد. (دكتر رجبي، در ستايشي سزاوار از استاد ِ خود والتر هينتس، او را نمونه ی کامل یک انسان و معلّمی بزرگ برای همه ی شرق شناسان جهان خوانده است.)
به همين مناسبت و براي شاباش ِ برداشته شدن ِ اين گام ِ تازه، در پانزدهم اسفندماه، آيين ِ رونمايي ي ِ كتاب ِ تازه، در تهران برگزارگرديد. اين مژده ي شادي بخش در همان هنگام، به اين دفتر رسيد؛ امّا تا زمينه ي بازْنشر ِ گزارش و تصويرهاي آن آماده شود، يكي دو هفته اي گذشت.




اكنون خشنودم كه مي توانم اين خويشكاري ي فرهنگي را بورزم و در آستانه ي نوروز بزرگ، متن ِ كامل ِ گزارش را با پيوند دادن به نشاني ي نشرْگاه ِ نخستين ِ آن، تارنماي ِ شاهنامه و ايران، به منزله ي ارمغان نوروزي، به خوانندگان ِ گرامي ي اين تارنما، پيشكش كنم. پذيرفته باد!
از دوست ِ كوشنده و پژوهنده، آقاي مسعود لقمان كه نشاني را برايم فرستادند و نيز از دكتر رجبي ي عزيز كه به درخواست من، تصويري از استاد ِ زنده ياد ِ خود هينتس را پيوست ِ ايميل پيامي از خود كردند، كمال ِ سپاس را مي گزارم.
گزارش را در اين نشاني، بيابيد و بخوانيد:
http://shahnamehvairan.com/ver2007/index.php?option=com_content&task=view&id=220&Itemid=31




از چپ به راست: دكتر روزبه زرّين كوب، علي دهباشي، دكتر پرويز رجبي و زُهره حسين زادگان
در آيين ِ رونمايي ي كتاب والتر هينتس به ترجمه ي دكتر رجبي

Posted by Picasa


Thursday, March 15, 2007

 

2: 288. نوروز در داستان ِ معاصر ِ فارسي: به پذيره ي ِ نوروز با ارمغاني ادبي




يادداشت ويراستار


دو سه روز پيش، متن پيشنهاد دوست دانشمندم دكتر پرويز رجبي را براي هديه دادن كتاب در هنگام برگزاري ي جشنْ آيين ِ ملّي ي نوروز، در همين تارنما نشردادم.
امروز از كوشش تازه اي در همين راستاي نهادينه كردن كتاب و نشريّه هاي فرهنگي در جامعه ي ايران -- كه سخت نيازمند آن ست -- آگاهي يافتم. علي دهباشي، سردبير پركار و سختْ كوش ِ ماهنامه ي ادبي - فرهنگي ي بُخارا، دست به ابتكار سزاواري زده و شماره ي نوروزي ي ماهنامه اش را -- كه پوشش ِ آن به رنگ ِ دلْ پذير ِ سبزه ي نوروزي ست -- با رنگينْ كماني از داستانهاي نويسندگان معاصر فارسي، از جمال زاده تا امروز كه نوروز و بهار درونمايه ي آنهاست، زيور بسته و پيوند ِ شايسته ي ِ ادب ِ پيشرو ِ روزگارمان با گرامي ترين سنّت و جشن ِ ايرانيان را به نمايش گذاشته است.
دهباشي در پيام كوتاهي كه بدين دفتر فرستاده، از درونمايه ي اين ادبْ نامه ي نوروزي سخن گفته است. با درود و آفرين بر او و ستايش اين كوشش ِ ارزنده و نيز سپاسگزاري از وي براي آگاهي رساني اش، متن ِ پيام او را در اين جا بازْنشرمي دهم:


ويژه نامه نورزوي بُخارا منتشر شد


شماره ي ِ 59 مجلّه ي فرهنگی و ادبی بُخارا ، به داستان هایی با محوریّت بهار و نوروز از نویسندگان ایرانی اختصاص یافته است.
در شماره ویژه نوروز 1386 این نشریه، 36 داستان از نویسندگان ایرانی در قالب داستان کوتاه و یا فصل هایی از رمان انتخاب شده که غالبا به صورت مستقیم و غیرمستقیم به نوروز و بهار پرداخته اند.
گفتنی است داستان هایی که در این ویژه نامه درج شده است از نسل اول داستان نویسان ایران تا امروز را شامل می شود.
محمّدعلی جمال زاده، سیمین دانشور، ابراهیم گلستان، جلال آل احمد، ایرج پزشک زاد، احمد محمود، جمال میرصادقی، اسماعیل فصیح، پرویز دوایی، جواد مجابی، گلی ترقی، محمود دولت آبادی، مسعود کیمیایی، هوشنگ مرادی کرمانی، رضا جولایی، علی اشرف درویشیان، عمران صلاحی، عطاء الله مهاجرانی، هوشنگ گلمکانی، احمد بیگدلی، محمد قاسم زاده، محمد بهارلو، سیامک وکیلی، محمدرضا گودرزی، علی خدایی، ناهید طباطبایی، محمّد کشاورز، داوود غفارزادگان، محمّدآصف سلطان زاده، مریم رئیس دانا، سیامک گلشیری ، محسن فرجی ، حسن نیکبخت و جواد ماه زاده
از نویسندگان صاحب داستان در این ویژه نامه هستند.
ويژه نامه ي نوروزي ي بُخارا در بیش از 370 صفحه از شنبه 26 اسفند به پيشخوان كتابْ فروشی ها می آید.

Posted by Picasa

 

2: 287. چهره ي ِ زن و نمود ِ عشق در شعر ِ شاملو: پژوهشي در ساختار ِ شعر ِ معاصر





يادداشت ويراستار


شعر معاصر فارسي كه از نيمايوشيج تا شاعران ِ دست اندركار ِ كنوني، با افت و خيزهايي در پويش بوده است، ويژگيهاي بسياري دارد كه آن را نسبت به شعر كهن ما ديگرگونه مي نمايد. اين ديگرگونگي ها را مي توان در كالبد و زبان و بيان و موزيك دروني ي شعر يا درونمايه و خيالْ نقش ها و يا زمينه ها و ژرفْ ساخت ها و نيز شالوده هاي روانْ شناسي ي فردي و جمعي و پشتوانه هاي زندگي ي اجتماعي و سياسي و از همه كليدي تر و مهم تر، نوع ِ نگاه ِ شاعران به انسان و جامعه ي انساني و جهان ِ زيستگاه ِ آدميان، جُست و بررسيد و با قرينه هاي آنها كه در ادب هزاره ي گذشته مان نموديافته اند، سنجيد.
آشكارست كه بررسي و شناخت ِ هريك از اين سويه ها و جنبه هاي ديگر، در شعر اين روزگار؛ با آن كه تنها اندكي بيش از هشت دهه از زادْهنگام ِ آن مي گذرد -- كه در سنجش با زمان ِ شعر كهن، به يك دهم نيز نمي رسد -- نيازمند ِ كوشش و كاوش و پژوهشي دامنه دارست. بخش كوچكي از اين كار ِ بزرگ در دهه هاي پشت ِ سر انجام پذيرفته؛ امّا بخش ِ عمده ي آن، همّت و تلاش پژوهشگران امروزين و فردايي را به خود مي خواند.
در اين يادداشت، مجال آن را ندارم كه به كارهاي تا كنون صورت پذيرفته -- حتّا فهرست وار -- اشاره كنم و چگونگي شان را بررسم و ارزيابم. پس ناگزير، به شناساندن ِ همين يك نمونه كه عنوان ِ اين درآمد، حكايت از آن دارد، بسنده مي كنم و سخن هاي ديگر را به هنگامي سزاوار وامي گذارم.
*
مجيد نفيسي، شاعر، نويسنده و پژوهنده، يكي از جدّي ترين و ژرفاكاوترين پژوهشگران كنوني در اين پهنه است



كه پيش از اين، در همين تارنما به برخي از پژوهشهايش بازبُرد و پيوند داده ام. او امروز، پژوهش تازه ي خود در باره ي سويه ي مهمّي از شعر ِ شاعر ِ بزرگ ِ روزگارمان احمد شاملو و نيز شعر/يادواره اي از خود در ستايش شاملو را به پيوست پيامي به اين دفتر فرستاده است كه با سپاسگزاري از او و نيز آفريني بر دوستم گيتي بانو مهدوي -- كه نشاني ي ِ پيوند ِ بدين گفتار و شعر ِ مجيد را براي ِ راهْ بُرد ِ بدان، آماده كرد -- در ديدرس ِ خوانندگان ارجمند ِ دوستدار ِ شناخت ِ هرچه بهتر ِ شعر ِ نوين فارسي مي گذارم.
پس، اين شما و اين هم نگاه ِ يك شاعر و پژوهشگر ِ امروز به درونمايه ي ِ عشق و جايگاه ِ والا و انساني ي ِ زن ِآزاده و آرماني (و در همان حال، زميني و واقعي) ي ِ امروز در شعر ِ بلندْپايگاه ِ شاملو.
متن ِ كامل ِ گفتار ِ پژوهشي و نيز شعر ِ مجيد نفيسي را در اين نشاني، بيابيد و بخوانيد:
http://ketabkhaneyegooya.com/Shamlu-va-Eshq-Nafissi.doc

 Posted by Picasa

Tuesday, March 13, 2007

 

2: 286. دو كُنِش ِ فرهنگي در پيوند ِ با اين دفتر در تهران




يادداشت ويراستار


ديروز سه شنبه 22 اسفندماه 1385، دو كوشش فرهنگي در پيوند با اين دفتر، در تهران، شكل پذيرفت:
يكم) روزنامه ي «انتخاب»، متن ِ بخش ِ اوّل ِ گفت و شنود ِ بلند ِ عرفان قانعي فرد با نگارنده ي اين يادداشت را درباره ي چگونگي ي سويه هاي گوناگون تاريخ ِ انديشه و ادب و فرهنگ ايراني، نشرداد. متن اين گفت و شنود را در اين جا بخوانيد:
رهایی از برهوت نينديشيدن در ایران امروز
*
دوم) راديو تهران در يك برنامه ي زنده به مناسبت ِ چهارشنبه سوري و نوروز، گفت و شنود ِ گوينده ي راديو با دكتر پرويز رجبي و دكتر ميرجلال الدّين كزّازي در تهران و نگارنده ي ِ اين يادداشت در اين جا (شهر ِ تانزويل در ايالت ِ كوينزلند در كشور ِ استراليا) از ساعت 13 تا 5/14 به وقت ِ تهران، پخش كرد كه در آن، پيشينه ي بسيار كهن ِ اين دو جشنْ آيين ِ مهمّ ِ ساليانه ي ايرانيان و سويه هاي گوناگون آنها بررسي شد و از برخي برداشت هاي نادرست، ابهامْ زدايي گرديد.
نگارنده در اين برنامه ي راديويي، از جمله، كتاب ارزشمند ِ نوروز، جشن ِ نوزايي ِ آفرينش، پژوهش ِ دكترعلي بلوكباشي مردم شناس نامدار را كه در مجموعه ي بزرگ ِ «از ايران چه مي دانم؟» از سوي دفتر پژوهشهاي



فرهنگي
در تهران نشريافته و اثري كليدي است در پاسخ گويي به بيشتر ِ پرسشهاي وابسته به نوروز، به شنوندگان ِ برنامه شناساند. قرارست كه متن ِ نگاه داشته ي برنامه ي نوروزي در راديو تهران را به اين دفتر بفرستند كه هرگاه برسد، در ويرايش دوم ِ اين درآمد و يا در پيوستي بر آن، نشرخواهم داد.

Posted by Picasa


 

2: 285. گزارشي از رويدادهاي ِ ماه ِ اسفند در چند هزاره تاريخ ِ ايران





يادداشت ويراستار


ماه اسفند، دوازدهمين و واپسين ماه ِ سال، ماه اسپندارمَذ (نماد ِ زمين و زن و مادرانگي)، ماه ِ گل ِ زيبا و عطر آگين ِ بيدمُشك در گاه شمار ِ ايراني، هزاران بار در گردش ساليانه ي زمين، پديدآمده و ناپديدشده است. امّا هريك از روز هاي اين ماه، همچون ديگرْ ماه هاي سال، ياد ِ رويدادهايي را در كارنامه ي خود دارند كه آگاهي از آنها و بازْ خواني شان، مي تواند تار و پود ِ انديشه و كردار ِ اكنونيان را با گذشته هاي دور و اثربخشي ي آنها در شكل گيري ي تاريخ و فرهنگ ايران بپيوندد و آموزشهاي ارزنده اي براي زندگي ي امروز و فردا به دست دهد.
پيش از اين در همين تارنما از اهميّت نگاشت و نگاه داري ي ِ گزارش رويدادها در گستره ي فرهنگ ملّي سخن گفته ام. پژوهنده ي ِ ارجمند آقاي ِ دكتر شاهين سپنتا -- كه گرايش ِ بايسته اي بدين زمينه دارد و در گذشته نيز،




نمونه هاي كوشش و كنش او را در اين صفحه آورده ام، امروز در همين راستا، فهرست سودمندي از رويدادهاي روزهاي اسفندماه را به گستردگي و در نُه بخش با عنوان ِ:


روزنگار تاریخی و فرهنگی اسفند ماه
در تارنماي خود ايران نامه، نشرداده و نشاني ي آن را بدين دفتر فرستاده است كه با سپاسگزاري از او در اين جا مي آورم:
http://www.drshahinsepanta.persianblog.com/
*
سپنتا در اين روزنگار ِ روشنگر و رهنمون كه در آستانه ي پايان يافتن ِ اسفندماهي ديگر انتشارداده، بيش از نود رويداد را از گذشته هاي بسيار دور تا روزگار ما به ثبت رسانده كه بسياري از آنها در زمينه هاي گوناگون، نقشي كليدي و تعيين كننده (مثبت يا منفي) در سرنوشت ميهن و مردم ما داشته اند و آگاهي از آنها و ژرفاكاوي در چگونگي ي شكل گيري شان مي تواند سخت عبرت آموز و هشداردهنده باشد. برخي از درآمدهاي اين مجموعه، در اندازه ي گفتارهاي كوتاه و پژوهشي اند و خواننده را به خوبي با پيشينه و زمينه ي درونمايه، آشنا مي كنند و راه ِ پژوهشهاي گسترده تر را به روي او مي گشايند.
ناگفته نماند كه جاي خالي ي برخي از رويدادهاي مهمّ ِ ماه اسفند در اين روزنگار، سختْ چشمْ گيرست. از جمله رويداد ِ روز ِ نهم ِ اسفندماه سال 1331 خورشيدي كه در آن، محمّدرضاشاه پهلوي، با ابراز ِ ناخشنودي از وضع كشور و كارهاي دولت، وانمودكرد كه مي خواهد كشور را ترك كند و دكتر محمّد مصدّق را براي گفت و شنود به دربار فراخواند و در همان حال، گروهي از غوغائيان با هياهو و عربده كشي به سود شاه و بر ضدّ ِ مصدّق، به سوي دربار به راه افتادند و مي رفت تا حادثه اي هولناك و كودتاگونه شكل گيرد كه مصدّق با هُشداري كه كسي بدو داده بود، دربار را از راهي غيرمعمولي ترك گفت و شاه كه نتوانسته بود توطئه ي خود را به سرانجام برساند، با اعلام ِ چشم پوشي اش از ترك ِ ايران، به خواست آن جماعت غوغايي كه كارگزاران خودش به راه انداخته بودند، پاسخ داد و بر بازي ي خودساخته، نقطه ي پايان گذشت.
اندك زماني پس از آن روز، دكتر مصدّق در يك گزارش راديويي درباره ي آن رويداد، گفت كه به هنگام ترك دربار، شنيد كه كسي از كارگزاران، گفت: "مرغ از قفس پريد!"
* * *
يك يادآوري ي بايسته

از آقاي دكتر سپنتا، خواهش كردم كه بخش پاياني ي روزنگار ماه اسفند، زير ِ عنوان ِ «توضيح تر» را -- كه شايسته ي ايشان و سزاوار ِ يك كار ِ فرهنگي نيست -- از تارنماي خود، ايران نامه، حذف كنند. در اين جا نيز به خوانندگان ِ ارجمند ِ ايران شناخت، يادآورمي شوم كه در هنگام ِ خواندن ِ اين درآمد و رويْ كرد به پيوند ِ آن به ايران نامه، آن بخش را ناديده بگيرند.

Posted by Picasa


Monday, March 12, 2007

 

2: 284. ارزان ترين و ارزنده ترين ِ ارمغان نوروزي: يك پيشنهاد ِ اقتصادي و فرهنگي





يادداشت ويراستار


اين درآمد نيز مانند ِ درآمد ِ پيش از آن، با نام و نوشتار ِ دوست ِ فرهيخته ي ارجمند، آقاي دكتر پرويز رجبي زيوريافته است.دكتر رجبي كه دغدغه هاي خاطر ِ مردمْ دوستش را پنهان نمي دارد، در آستانه ي نوروز به يكي از دلْ نگراني هاي خانواده هاي ايراني، به ويژه بيشترين شمار ِ آنان -- كه حتّا آمارهاي رسمي نيز از جاي داشتن ِ آنها در زير ِ خطّ ِ فقر، چشم نمي پوشند -- پرداخته است.
او در نوشتاري بهنگام و بايسته -- كه مانند هميشه و با فروتني -- آن را "يك پيشنهاد ِ ساده" نام داده و هم در تارنماي خود به نام روزنوشت ها منتشركرده و هم با مهر خود به اين نگارنده، جداگانه به اين دفتر فرستاده، از هر دو ديدگاه ِ اقتصادي و فرهنگي به امر ِ خريد ِ ارمغان ِ نوروزي براي كسان، به ويژه كودكان و جوانان نگريسته و مي توان گفت كه بهترين و انديشيده ترين و فرهيخته ترين پيشنهاد را در اين زمينه داده است.
پس با سپاسي دوباره از او، متن ِ نوشته ي درخور ِ نگرش ِ او را در اين درآمد، بازْنشرمي دهم.


یک پیشنهاده ساده!


می بینم که هر کسی با هر مسلکی که دارد نگران فرهنگ سرزمین خود است. اگر تنها نگرانی برای رفع مشکل کفایت می کند که هیچ! اما اگر احساس می کنیم که نگران شدن چندان دردی را درمان نمی کند، دست کم بیاییم، اینک که در حال استقبال از نوروز هستیم، با برداشتن گامی کوچک، بی آن که آسیبی به اقتصاد خانواده بزنیم، حرکت فرهنگی باشکوهی را به نمایش بگذاریم: سابقه نشان داده است که در هرحال در روزهای عید، هرقدر هم که جیبمان ضعیف باشد، به فراخور حال، هدیه ای به دوستان و دست کم به کودکان خود و فامیل و آشنایان نزدیک می دهیم. و بسا – مخصوصا به خاطر کمی بودجه – تهیۀ هدیه ای ارزان و مناسب سرگردانمان می کند. اینک که بیش از یک هفته به نوروز نمانده است، تصمیم بگیریم که به جای هر نوع هدیه ای، کتابی در حد بودجۀ خود برای اشخاص مورد نظرمان تهیه کنیم. حتی برای کودکان... از نزدیک ترین کتاب فروشی.به دوستان و آشنایان و همسایگان نیز این برنامه را پیشنهاد کنیم. با این برنامه هم کتاب فروشی ها حالتی سرزنده پیدا می کنند و هم گیرندگان هدیه به شوق خواندن کتاب می افتند. بگذریم از نویسندگان و مترجمان... ... و فراموش نکنیم که مصرف پفک، انواع چیپس و انواع نوشابه در این کشور ِ زیر ِ خطّ ِ فقر بیداد می کند! ... و مطمئن باشیم که هدیۀ کتاب به مراتب ارزان تر از هدیه های دیگر است...


با فروتني
پرويز رجبي
http://parvizrajabi.blogspot.com/

 Posted by Picasa

 

2: 283. چهارشنبه سوري: به پیشواز سال نو می رویم در بهاران پیش روی!







يادداشت ويراستار


پيش از اين، در همين تارنما از جشنْ آيين ِ چهارشنبه سوري ي ِ امسال و زمان درست ِ آن سخن گفتم و برداشت دوست پژوهنده ام دكتر مُرادي غياث آبادي را هم آوردم. امروز دوست دانشور ارجمندم دكتر پرويز رجبي، با




فرستادن ِ گفتاري بدين دفتر، در ضمن ِ تأكيد بر اين كه امسال، زمان ِ درست ِ برگزاري ي اين جشنْ آيين ِ شكوه مند و پذيره ي نوروز، در شامگاه روز سه شنبه بيست و دوم اسفندماه ، شب ِ پيش از آخرين چهارشنبه ي سال كنوني خواهد بود (يعني فردا شب)، به روشنگري درباره ي پيشينه و درونمايه ي اين آيين پرداخته است.
متن ِ گفتار ِ خواندني و سودمند ِ او را در اين صفحه بازْنشرمي دهم.
در همين زمينه، دوست گرامي ام مسعود لقمان، نشاني ي پيوند به گزارشي درباره ي جشنْ آيين ِ چهارشنبه سوري را كه در تارنماي شاهنامه و ايران و نيز در روزنامه ي اعتماد، چاپ تهران نشر يافته است، به اين دفتر فرستاده است:
آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست
(اين گزارش در روزنامه ي اعتماد، در تاريخ 21 اسفند نيز چاپ شده است.) http://shahnamehvairan.com/ver2007 /index.php?option=com_content&task=view&id=218 &Itemid= 31
در اين گزارش، افزون بر همين گفتار دكتر رجبي، برداشت هاي كساني همچون دكتر محمّدعلي اسلامي ندوشن و فريدون جُنيدي هم آمده است.
* * *
به اين جا رسيده بودم كه دوست جوان بهزاد فرهانيّه از تارنماي گروه ِ آريابوم در تهران، با دفتر من تماس گرفت و نشاني ي پيوند زير به مطلبي در باره ي چهارشنبه سوري را كه در تارنماي خبرگزاري ي ميراث فرهنگي را برايم فرستاد كه در واپسين دم ِ پيش از نشر ِ اين درآمد، در اين جا مي افزايم:
http://www.chn.ir/news/?section=2&id=37754


چهارشنبه سوری


کمی بیشتر از اندکی جای دریغ است که برخی از مردم این سرزمین کهنسال می پرسند که جشن کهن چهارشنبه سوری این هفته است یا هفتۀ آینده!
پیداست که پس فردا، سه شنبه شب، بیست و دوم اسفندماه. زیرا چهارشنبۀ هفتۀ دیگر، نخستین روز سال نو است که می خواهیم مبارکمان باشد...
و از ریشۀ این جشن می پرسند.
به نظر من زیاد نباید در پی ریشه های جشن های بسیار بسیار کهن ملت ها بود. به ویژه هنگامی که همۀ نشانه ها حکایت از این دارند که سابقۀ جشنی مانند جشن آتش بیرون از میدان دورۀ تاریخی است. دربارۀ این گونه از جشن ها گمانه زنی های فراوانی می شود که همه به سبب دورافتادن از آغاز، بر پایۀ گمان هستند. فراموش نکنیم که این جشن ها از هر زمانی که بوده باشند، همواره و پیوسته دستخوش دگرگونی بوده اند و برابر با امکانات دوره ای خاص تغییر هنجار داده اند. و گاهی نیز ویژگی های جشنی به جشن همانند خود راه یافته اند. برای نمونه ویژگی های جشن سده و جشن چهارشنبه سوری.


به گمان من جشن چهارشنبه سوری که پیش از اسلام – به سبب نبود هفته شمار در گاهشماری ایرانی – به این نام خوانده نمی شده است، جشنی است در پیوند با آتش و برای فراهم آوردن دود برای فروهرهای درگذشتگان خاندان که شب های عید به خانه های خود سرمی زدند بوده است. فروهر ها با دیدن دود خانۀ خود دودمان خود را می یافتند. خانواده ها علاوه بر انگیختن دود خانۀ خود را نیز برای پذیرایی فروهر پاکیزه می کردند.
پیداست که آتش افروزی می توانسته است منحصر به اجاق خانه نباشد و پایش به دامنۀ گسترده تری نیز کشیده می شده است. چنان که حیاط خانه و یا کوچه میدان شادمانی کودکان می شود.


و می پرسند که جشن چهارشنبه سوری چه پیوندی با گذر سیاوش از آتش دارد؟
به گمان من چهارشنبه سوری با «وَر ِ آتش» و گذشتن سیاوش از آتش پیوندی ندارد. گفتنی است که «وَر ِ آتش» در میان برخی از دیگر قوم های روزگاران باستانی نیز وجود داشته است.
جشن چهارشنبه سوری تقریبا در سراسر ایران داری فرهنگی همانند است. پیداست که توان فراهم آوردن سوخت و امکان فراهم آوردن شادی برای کودکان، نقش مؤثری دارد. لابد که در شهری کودکان را با خرما شادمان می کنند و در کنار نخلستان در جایی دیگر با پسته و یا انار. یا هم با بریانی گندم... در جایی کودکان با کفش «نایک» از روی آتش می پرند و برخی از کودکان با گیوه. و چه بگویم که حتی با پای برهنه...
تفاوت از آیین چهارشنبه سوری نیست. از بدآیینی روزگار است...
و بدیهی است که زندگی مدرن و دستاوردهای تکنولوژیک هم نقش خود را خواهند داشت. نقش اقتصاد در جشن چهارشنبه سوری به گفت و گویی گسترده تر نیاز دارد که از آن می گذریم!


اما پیشنهاد من این است که باید از تبدیل جشن ها به ابزار مبارزه پرهیز کرد. خودیابی با جشن و سرور بهترین و زیباترین نقش را در بهبود زندگی دارد. فراموش نکنیم که جشن در لغت یعنی نیایش!


و بدانیم که ما آتش پرست نیستیم و پرستار آتشیم. در این سرزمین آتش بازان...
وگرنه به آتش نمی گفتیم:
زردی من از تو
سرخی تو از من
و می دانیم که از آتش با کمی پرستاری می توان زردی را سترد و سرخی درخشانش را افزود.
پس چه باک!
دل خوش داشتن هم هنری ست از مردم نجیب سرزمین آتش بازان...
بیاییم فراموش نکنیم، آتش عشق درونمان را به کرامت انسان...
و بگوییم همواره: حرمت به انسان!
و فراموش نکنیم که به پیشواز سال نو می رویم در بهاران پیش روی!


با فروتنی
پرویز رجبی
 Posted by Picasa

Saturday, March 10, 2007

 

2: 282. كابوس ِ سياه و شوم ِ جنگ: وضعيّت ِ هُشداردهنده!





يادداشت ويراستار


كابوس سياه و شوم ِ تازش ِ آمريكا و دستيارانش به ايران و برافروختن ِ آتش جنگي بنياد برانداز كه -- به گفته ي فردوسي -- "ويران كند خانمان ِ كهن!"، همچنان خواب و قرار و آرام را از چشم و جان ِ نگران ِ نيكْ انديشان و دوستداران زندگي مي ربايد.
كوششهاي گسترده اي در جهان جريان دارد تا شايد با روشنگري ي نقشه هاي اهريمني ي آزمندان ِ جهانخوار و هرچه بيشتر آشناكردن آدميان با نقشه هاي توطئه آميز و تباهكارانه ي پشت پرده و فراخواندن آنان به ايستادگي و پيكاري جهاني براي بازداري ي اين توفان هولناك پيش از برخاستن ِ آن، فاجعه را از روي دادن بازدارند. در اين روزهاي دشوار و جان آزار، تنها مي توان در اين كوشش و كنِش ِ انساني و نيكْ انديشانه، كورسوي اميدي يافت. اميدوارم كه -- به گفته ي حافظ -- "گريه ي شام و سحر، ضايع نگردد" و بتوانيم "شكرگزار ِ آن باشيم كه قطره ي باران ما، گوهر ِ يكدانه خواهد شد." چُنين باد!
*
نشريّه ي الكترونيك ِ روز آنلاين، در شماره ي امروز خود، گزارشي خواندني و دل گرم كننده دارد از يك نشست ضد جنگ در دانشگاه برکلي کاليفرنيا.




عنوان ِ اين گزارش چُنين است:


وضعيت کنوني هشدار دهنده است!
نشست ضد جنگ دردانشگاه برکلي کاليفرنيا
یکشنبه 20 اسفند 1385 [2007.03.11




گسترده ي اين گزارش را در نشاني ي زير، بخوانيد:
http://www.roozonline.com/archives/2007/03/003071.php
Posted by Picasa

 

2: 281. گزارش بيست و يكمين و فراخوان بيست و دومين نشست شاهنامه پژوهي در شبكه ي جهاني





رستم در نمايش رستم و سهراب كه چندي پيش در مجموعه ي فرهنگي ي نياوران به اجرا در آمد



يادداشت ويراستار



گزارش و فراخوان زير را بانو گيتي مهدوي، امروز در تارنماي كتابخانه ي گويا :

http://www.ketabkhaneyegooya.blogspot.com/

نشرداده و جداگانه نيز به اين دفتر فرستاده است كه با سپاسگزاري از او، براي آگاهي ي خوانندگان ارجمند در اين صفحه، بازْنشرمي دهم.

* * *

بیست و یکمين نشست شاهنامه پژوهي در شبكۀ جهاني در تاریخ جمعه، یازدهم اسفند هزارو سیصدوهشتادوپنج برابر با دوم مارس دو هزار و هفت در تارنماي كتابخانۀ گويا برگزار گردید.

متنِ ضبط شدۀ گفت و شنودهاي نشست بیست و یکم را مي توانيد در اينجا بشنوید.

بیست ودومين نشست شاهنامه پژوهي در شبكۀ جهاني را در تاریخ جمعه، بیست وپنجم اسفند هزارو سیصد و هشتاد و پنج برابر با شانزدهم مارس دو هزار و هفت از ساعت هشت و سی دقیقه شب به وقت سیدنی، برابر با 1 پس از نیمروز به وقت ایران آغاز می کنیم. در این نشست بخش منوچهر مورد بحث خواهد بود.

برای شرکت در این نشستها، هیچ گونه محدودیّتی وجود ندارد. چنانچه مشکلی برای عضویت در پالتاک دارید، با تماس از راه ايميل كتابخانۀ گويا، با ما مطرح کنید. به امید دیدار شما عزیزان در اتاق شاهنامه پژوهی. گ. م.

*

راهنمای ورود به اتاق شاهنامه پژوهی

شاهنامۀ فردوسی در کتابخانۀ گویا

Posted by Picasa


Friday, March 09, 2007

 

ستايش ِ پايگاه ِ والاي ِ زن در ترانه اي از يك بانوي ايراني: پيوستي بر درآمد ِ 2: 276





يادداشت ويراستار


در پي نشر ِ درآمد ِ 2: 276 (در دو ويرايش) به مناسبت هشتم مارس، روز جهاني ي زن، امروز به نشاني ي ترانه اي دستْ رس يافتم كه بانوي ايراني زيبا شيرازي خوانده و پايگاه والاي زن را در همه ي گستره هاي زندگي، از مهرورزي و همسري و مادري گرفته تا زندگي ي اجتماعي، با زبان و بياني رسا و شيوا و درونمايه اي نوآورانه و اعتماد به نفسي ستودني، ارج نهاده است.
سزاواردانستم كه به جاي پخش ِ اين ترانه، در اين صفحه پيوند بدهم و آن را به همه ي آزادْ زنان و آزادْمردان ِ ميهنم پيشكش كنم.
متن سخنان زيبا شيرازي درباره ي شيوه و شگرد ِ كارش و نيز آواي ترانه خواني ي او در ستايش پايگاه والاي زن را در نشاني ي زير بيابيد و بخوانيد و بشنويد:
http://www.radiofarda.com/Article/2007/03/08/o1_LA_ziba-shirazi.html
 Posted by Picasa

 

2: 280. بزرگداشت ِ پورداود در نشريّه ي ِ «چهره نما»





يادداشت ويراستار


در درآمد ِ 2: 248 اين تارنما (21 فوريه 2007) اشاره كردم به بزرگداشت استاد ابراهيم پورداود در هنگام يك صد و بيست و يكمين سالروز زادْروز ِ فرخنده اش و گفتاري كه در باره ي كارنامه ي گرانْ بار استاد از من در ماهنامه ي حافظ، چاپ تهران درج گرديد و به سبب ِ بازداري ي آن ماهنامه از ادامه ي نشر، تنها در شمارگاني اندك به دست ِ برخي از كسان رسيد!
*
امروز آگاهي يافتم كه همان گفتار، در چهره نما، نشريّه ي مركز زرتشتيان كاليفرنيا، سال بيست و چهارم، شماره ي 144، زمستان 1385 درج گرديده است.




چهره نما
در اين شماره ي خود كه ويژه نامه اي است براي استاد پورداود، گزارشي دارد از همايشي كه در همين زمينه در پانزدهم ِ مهرماه ِ 1385 (هفتم اكتبر ِ 2006) با حضور ِ فرزند و نبيرگان ِ استاد، در مركز زرتشتيان كاليفرنيا كه در آن سخنراني هايي به دو زبان فارسي و انگليسي ايرادگرديد.




در اين عكس، نفرهاي سوم تا ششم از چپ، پروين، اناهيتا و آرش نفيسي نبيرگان پورداود و
مادرشان پوراندخت، يگانه فرزند استادند.

Posted by Picasa


Thursday, March 08, 2007

 

2: 279. دشمنْ كامي و دشنام به ايرانيان و وارونه نمايي ي داده هاي تاريخ (ويرايش دوم)


يادداشت ويراستار

پس از نشر ِ فراخوان ِ اعتراض به شركت فيلم سازي ي برادران وارنر در هاليوود براي تهيّه ي فيلم غرض ورزانه اي به نام ِ 300 درباره ي جنگهاي باستاني ي ايرانيان و تورانيان با درونمايه اي سرشار از دشمنْ كامي و دشنام به ايرانيان در درآمد ِ 2 : 279، آقاي مسعود لقمان گفتاري تحليلي درباره ي جزء به جزء ِ اين فيلم را از تهران به اين دفتر فرستاد. خواستم و كوشيدم كه در همان درآمد به اين گفتار خواندني و روشنگر پيوند بدهم. امّا اين بار نيز بختْ يارم نشد و باز به دليلي فنّي و ناشناخته، آن پيوند، راه به گفتار ِ يادكرده نبُرد و ناگزير، متن آن را در اين ويرايش دوم مي آورم.
يادآورمي شوم كه شمار امضاهاي زير ِ اعتراضْ نامه از 5819 در هنگام نشر ويرايش يكم تا اين زمان، به 7646 رسيده است. از همه ي خوانندگان ارجمند خواهشمندم كه اين اعتراض نامه را امضاكنند و نشاني ي آن را براي همه ي دوستان و آشنايان خود بفرستند و به آنان نيز همين سفارش را داشته باشند.

توهين به ايرانيان در فيلم 300

يوناني هاي خوش تيپ، ايراني هاي وحشي !

هيچ دقت کرده ايد که ما چند بار و به چند چيز اعتراض کرديم و چند بارش را موفق شديم تا حرف خود را به کرسي بنشانيم؟ از حق اگر نگذريم خيلي از اين موارد را موفق نبوديم و مدت ها است که برنامه خليج فارس و ماجراي نشنال جئوگرافي به خاطره تبديل شده است.
شايد تعدد اعتراض ها باعث شده که کم کم نسبت به آنها بي تفاوت شويم. چند روز پيش در يکي از وبلاگ ها خواندم که در يکي از آخرين پژوهش ها مشخص شده است که ظرفيت ما براي دل سوزي محدود است. براي مثال عکس يک بچه گرسنه آفريقايي بيشتر از عکس دو بچه گرسنه آفريقايي دلسوزي انسان ها را برمي انگيزد و شدت دل سوزي براي عکس دوتايي کمتر است. اين يک تمايل رواني دردناک است.حالا جريان يک اعتراض ديگر است که در فضاي فارسي اينترنت به تدريج شکل مي گيرد. حتما يادتان است که نمايش فيلم "اسکندر" اوليور استون، محصول شرکت برادران وارنر و نشان دادن سيماي نامناسبي از ايرانيان اعتراض عده اي را برانگيخت و البته تنها شکست تجاري فيلم توانست کمي از آتش خشم معترضان بکاهد. تا کمتر از دو هفته ديگر فيلم ديگري از همان شرکت فيلم سازي به اکران مي رود که نمايش آنونس هاي تبليغاتيش هم تا کنون آغازگر زمزمه هاي اعتراض بوده است.فيلم "300" پس از "بي باک" و "شهر گناه" سومين اثر سينمايي است که از روي کتاب هاي کميک استريپ فرانک ميلر ساخته مي شود با اين تفاوت که فيلم 300 درباره جنگ هاي ايران و يونان باستان است. ميلر اين کميک را با اقتباس از فيلمي به نام The 300 Spartans يا 300 اسپارتي که در سال 1962 اکران شده بود، کشيد و حالا از روي اين کميک، دوباره فيلمي ساخته مي شود که مانند "شهر گناه" فريم به فريم شباهت تام با نسخه کميک خود دارد.داستان فيلم، جنگ ايران و يونان در ميدان جنگ ترموپيل (گردنه معروفي در يونان، بين کوه اويته و خليج ماليک) است. جايي که پادشاه اسپارتي يعني لئونيداس ارتش 300 نفري خود را عليه ارتش عظيم ايرانيان تجهيز کرد تا مقابل سپاه خشايارشا ايستادگي کنند اما گوژپشتي دروازه هاي شهر را به روي لشگر ايران باز مي کند بنابر روايت هرودوت از تاريخ، اين 300 اسپارتي توانستند جلوي لشگر عظيم خشايار شاه به مدت 3 روز مقاومت کنند اما در نهايت شکست خوردند. بنا بر اين روايات همين دفاع سه روزه باعث اتحاد يونانيان عليه ايرانيان و همين آغازي شد براي دموکراسي يونان و در نهايت شکست خشاريارشا در نبردهاي بعدي. (چيزي شبيه شکست آلمان در استالينگراد و کسب روحيه متفقين)."هرودوت" درکتاب 9 جلدي خود به نام "جنگ پارسي ها" جزئيات جنگ هاي ايرانيان از آغاز کار تا پايان لشکرکشي خشايارشا به يونان را شرح داده است.مي گويند علم تاريخ با هرودوت و همين کتاب آغاز شد با اين حال، تاريخدانان جديد بسياري از ارقام ذکر شده در کتاب هاي هرودوت را اغراق آميز مي دانند اما فيلم 300 پايه هاي داستانش را بر همين روايات بنا مي کند. ما نمي خواهيم درباره اين بحث کنيم که آيا اين ارقام صحيح است يا خير. صحت اين که لشگرکشي يک ميليون سپاهي و طي چنين مسيري از ايران به سمت يونان چنان ابعاد گسترده اي دارد که در مقياس هاي امروزي فنون جنگي هم معقول نيست کار ما نيست. اما حتي اگر بخواهيم با يک حساب سرانگشتي مي بينيم که اين يک ميليون نفر در سه وعده غذايي روزانه خود حتي اگر بخواهند يک نان ناقابل بخورند، چند نانوا و چه مقدار آرد براي سير کردنشان کافي است، به خوبي غيرمعقول بودن اين اعداد و ارقام را درک مي کنيم. البته تنها روايتگر اين داستان هرودت است که خود يوناني است و مسلما داستان را طوري مي نويسد که مي خواهد اما طبق روايت او هم فقط 1000 نفر از سپاه ايران به جنگ اسپارتي ها مي روند.گذشته از نکات تاريخي آزاردهنده ترين قسمت هاي 300، تصوير ايرانيان است. در اين فيلم سپاه ايران افرادي هستند مشابه وحشي ها و موجودات نفرت انگيز ارباب حلقه ها يعني "اورک ها". کساني که جز کشتن نمي دانند و البته از نظر مغزي هم موجوداتي هستند در رديف غول هاي ابله داستان هاي هري پاتر که البته در برابر 300 نفر يوناني خوش تيپ و فداکار زمين گير مي شوند.اما مساله نگران کننده اين است که هر گاه قدرت هاي بزرگ دنيا با کشوري دچار چالش شدند، تمام تلاش خود را براي زير سوال بردن تاريخ و فرهنگ آن کشور صرف کردند و چه ابزاري مناسب تر از سينما. حتي اگر به تئوري توطئه معتقد نباشيم، در خوش بينانه ترين حالت هاليوود نشان داده که مي تواند از موج منفي عليه يک کشور کمال استفاده را ببرد و جيب هاي صاحبان صنعت فيلم سازي خود را از پول آکنده سازد.وبلاگ "ارزيابي شتاب زده" تحليل جالبي از اين ماجرا دارد. از نظر او کشورهاي اروپايي بعد از دوره رنسانس و به دنبال آنها آمريکا در جهت هويت سازي هميشه خودشان را فرزندان يونان و روم مطرح کرده اند. تاييد اين مساله را در نام گذاري مجلس آمريکا (سنا) که از روم گرفته شده، نوع حکومت آمريکا (جمهوري) که از "رس-پوبليکا" (مساله ملي) لاتين گرفته شده، ادعاي فرهنگ سياسي آمريکا (دموکراسي) يا حکومت اقشار که نام دولت آتن بوده، مي توان ديد. امروز مساله تبليغات علاوه بر بعد سياسي، بعد فرهنگي هم پيدا کرده اند و به ماجراي نژادپرستي در حال تبديل به فرهنگ پرستي است که در اين فيلم هم رد پاي آن را مي توان ديد. در فيلم 300، ايراني ها فقط خودکامه و زورگو و بي خبر از مفاهيم آزادي نيستند بلکه ديگر انسان نيستند! يعني علاوه بر اين که فرهنگ ندارند، انسانيت هم ندارند پس دفاع در برابر اين موجودات غيرانساني کافي نيست و بايد آنها را از بين برد.اين فيلم ايران را نماد ديکتاتوري و يونان را نماد دموکراسي تصوير مي کند. به زباني ساده تر داستان بر محور نبرد دائمي خير و شر مي چرخد. در حالي که وقتي به فرمان کوروش برده داري در امپراتوري پارس ممنوع شده و مردم در دينشان آزاد بودند، در يونان باستان برده داري به شکل گسترده اي رواج داشت و زنان و برده ها شهروند درجه دو محسوب مي شدندشيوه فيلم سازي کامپيوتري است و هنرپيشگان واقعي در صحنه هاي مجازي نقش آفريني مي کنند. موسيقي جذاب و ترکيب مناسب با صحنه هاي کامپيوتري نبرد باعث شده تصاوير تابلوهاي نقاشي به نظر برسند که فروش فوق العاده اي را براي سازندگانش پيش بيني شود. فيلمي که روي افکار عمومي دنيا تاثير زيادي خواهد گذاشت. در اين فيلم که قرار است 9 مارس اکران شود، بازيگراني چون "جرارد باتلر"، "لنا هيدي"، "مايکل فسنبدر"، "وينسنت ريگان" و "دومنيک وست" ايفاي نقش مي کنند.فيلم "300" به تهيه کنندگي "فرانک ميلر"، "دبوراه اسنايدر" و "کرايج.جي.فلورس" به کارگرداني "زاک سنايدر" ساخته شده است. در توضيح اين فيلم در ياهو مي خوانيد که اين نبرد سرآغاز دموکراسي در جهان بوده است! اين تحقير، توهين و حتي تهديد بزرگي است بر ضد ايران و فرهنگ ايراني. به نظر شما بايد ساکت نشست يا اعتراض کرد؟ من فکر مي کنم بهترين کار اين نيست که مانند قبل تنها طومار امضا کنيم و منتظر بمانيم تا از ما اعاده حيثيت شود. فکر مي کنم بايد در وبلاگ هايمان به زبان هاي مختلف درباره اش بنويسيم و چهره اي درخور ايران ترسيم کنيم.

 

2: 278. افزوده اي ديگر بر تاريخ شفاهي ي رويدادهاي اجتماعي، فرهنگي و سياسي ي ايران معاصر



يادداشت ويراستار


در سه دهه ي اخير، انديشه ي پرداختن به كار ِ بايسته و درنگ ناپذير ِ تدوين ِ تاريخ ِ شفاهي، پيش از آن كه خاستگاهها و پشتوانه هاي اين تاريخ، يعني ذهن و ضمير و ياد ِ كهنْ سالان ِ تجربه اندوخته و كارآزموده و درگير در رويدادها بوده مان از دست برود (همچنان كه با دريغ در سرتاسر ِ تاريخ گذشته مان از ميان رفته است)، فكر كساني را به خود مشغول داشته و برآيند ِ اين انديشه، در موردهايي به كردار درآمده و تاكنون چندين جلد از اين گونه گفتارهاي به نوشتار ديگرگون شده در باره ي تاريخ ِ روزگارمان نشريافته است كه هرچند اندكي است از بسيار و مشتي است از خروار، باز هم غنيمت است و بايد آن را ارج گزاشت و خواهان شتاب دادن و گسترش بخشيدن بدان گرديد.
عرفان قانعي ي فرد، پژوهنده و مترجم و فرهنگ نويس و مصاحبه گر كوشا و پويا -- كه با يادكردهاي گذشته ي من از كارهايش، براي خوانندگان اين تارنما ناآشنا نيست -- در رنجيره كوششهاي فرهنگي ي گوناگونش، اين مهمّ را نيز از ديدگاه دور نداشته و بدان پرداخته است.
او -- كه هيچ فرصتي را براي غنيمت شمردن همْ نشيني و همْ سخني با اهل فرهنگ و كارگزاران ِ شغلهاي اجتماعي و سياسي از دست نمي دهد -- در سال گذشته، در همين ماه اسفند، در واشنگتن به ديدار نصرت الله اميني، دارنده ي چندين شغل مهمّ اجتماعي در دهه هاي بيست و سي ي اين سده ي خورشيدي و از جمله مقام




شهرداري ي تهران در دوران دولت مردم سالار و خدمتْ گزار و آزادي خواه زنده ياد دكتر محمّد مصدّق رفته بوده، اكنون حاصل گفت و شنود خود با او را كه روشنگر بخشي از ريزه كاريهاي دانستني در باره ي رويدادها و كُنِش ورزان ِ يكي از مهمترين دوره هاي تاريخ اين سده ي ميهن ماست، در تارنماي خود به نام ِ سفرها و ديدارها نشرداده و امروز مرا از نشر ِ اين افزوده بر تاريخ ِ شفاهي ي ِ معاصر آگاهانيده است.
متن كامل اين گفت و شنود را در اين نشاني، بيابيد و بخوانيد و با چهره و كردار و كارنامه ي كساني همچون دكتر مصدق، دكتر فاطمي، مهندس بازرگان، محمّد رضا شاه پهلوي، آيت الله بروجردي، آيت الله كاشاني، استاد دهخدا، آيت الله خميني، آيت الله بهشتي، آيت الله ربّاني شيرازي و ديگران، بيشتر آشنا شويد:
http://erphaneqaneeifard.blogfa.com/post-509.aspx
 Posted by Picasa

 

2: 276. هشتم مارس، روز ِ جهاني ي ِ زن فرخنده باد (ويرايش ِ دوم)





يادداشت ويراستار


در ويرايش يكم اين درآمد، بر آن بودم كه فراخوان ِ بسيار زيبا و گوياي نشريافته از سوي بانوان ايراني ي ساكن فرانسه، براي شركت در نمايش روز جهاني ي زن (هشتم مارس) در پاريس را زيورْبخش اين صفحه كنم.
براي اين منظور، پيوند زير را درست كردم و در صفحه گنجاندم:
تصوير ِ فراخوان نمايش زنان ايراني براي ِ نمايش روز ِ زن در پاريس را در اين جا ببينيد.
امّا نمي دانم به چه دليل فنّي -- كه من ِ نادان از آن سردرنمي آورم -- كار نكرد و رهنمون به نمايش ِ آن فراخوان ِ ديدني نشد.
پس از ناكامي در آن كوشش ِ بيهوده، ناگزير به جبران آن، دو تصوير ديگر را كه در بايگاني ي رايانگر خود داشتم، براي اين كار درنظرگرفتم و در اين ويرايش دوم، مي گنجانم كه يكي را در زير عنوان اين درآمد و ديگري را در اين جا مي بينيد:



همچنين، تصوير و نوشتاري را كه امروز دوستم مازيار قويدل در تارنماي خود شاهنامه و ايران
http://www.shahnamehvairan.com/ver2007/
نشرداده و نشاني اش را با مهر به دفتر من فرستاده است، به گفتاورد از آن تارنما در اين جا مي آورم تا اداي دِين بيشتري كرده باشم به بانوان گرامي ي هم ميهنم و همه ي بانوان جهان در اين روز خجسته و شكوهمند نمايش بزرگداشت پايگاه زن در زندگي ي امروز ملّتهاي جهان و در همان حال، فرصت ِ بيان خشم و اعتراض همه ي زنان و مردان آزاده ي گيتي نسبت به حق كشي هاي دو برابر و زن ستيزانه در بسياري از جامعه هاي كنوني و خواستار شدن چنان ساختار اجتماعي كه در آن هيچ گونه تفاوتي در حق گزاري نسبت به زنان در مقابل مردان نباشد.



آزادگی زن را، فرزانگی زن را، جاودانگی زن را، بالندگی زن را، دانندگی زن را، زايندگی زن را، پرورانندگی زن را، دست افشانی و پای کوبی ي زن را، همسری و همدمی و فرزندی و مادری زن را که در فرهنگ ِ پربار ِ ايران، سرآغاز ِ زندگی است، به او خجسته باد می گوييم!

 Posted by Picasa

Wednesday, March 07, 2007

 

2: 277. جشن ِ فرخنده ي ِ نودسالگي ي «احمد عاشورپور» هنرمند ِ بزرگ ِ گيلك




يادداشت ويراستار


چنان كه پيشتر نوشتم، در پي ِ نشر ِ درآمد ِ 2: 270 و پيوست ِ آن (قصّه ي پُرْغُصّه ي كتاب در ايران)، ياران بسياري از گوشه و كنار جهان، به همْ دلي با نگارنده پرداختند و پيام هاي مهرْآميز و دلْ گرم كننده اي به اين دفتر فرستادند. امروز نيز، دوست هنرمند ِ بزرگوارم بيژن اسدي پور در پيامي، از بازْنشر ِ آن درآمد و پيوست ِ آن در تارنماي آقاي حبيب شوكتي به نام رسانه، خبرداد.

رويكرد به اين تارنماي فرهنگي ي نوشناخته، ارمغان ارزنده ي ديگري هم برايم آورد و آن گزارش گسترده اي از جشن ِ فرخنده ي نودسالگي ي احمد عاشورپور، هنرمند ِ بزرگ ِ مردمي ي گيلك، نامْ آور به بلبل ِ گيلان بود كه رسانه به گفتاوَرد از تارنماي تادانه نشر داده است.
با سپاس ِ فراوان از بيژن اسدي پور براي اين آگاهي رساني ي رهنمون و سودمندش وآقاي ِ حبيب شوكتي براي بازْنشر ِ درآمد ِ 2: 270 و پيوست ِ آن در رسانه، فرصت را غنيمت مي شمارم و با پيوند دادن بدان، خوانندگان گرامي ي ايران شناخت را به بهره گيري از همه ي بخشها ي آن و به ويژه همين ويژه نامه ي عاشورپور فرا مي خوانم.
http://www.resaneh.persianblog.com/


(در اين نشاني مي توانيد به ميانجي ي يازده پيوند، به گزارشها، گفت و شنودها، آگاهي نامه ها و تصويرهاي بسياري در پيوند با زندگي و هنر احمد عاشورپور، دست يابيد.)
* * *
گرامي داشت ِ زندگي و كارنامه ي هنرمند ِ بي همتاي ملّي مان احمد عاشورپور (مهندس كشاورزي)، گذشته از خويشكاري ي همگاني، براي من و همه ي جوانان پيشين و كهن سالان اكنوني، يادآور ِ خاطره هاي شيرين و تلخ فراموش نشدني از دهه ي سي ي ِ اين سده ي خورشيدي، سالهاي اوج ِ هنرنمايي ي اين خُنياگر ِ بزرگ روزگارما نيز هست. در آن سالها كه نغمه هاي شورانگيز ِ عاشورپور از راديو تهران ِ نوجوان ِ سيزده - چهارده ساله پخش مي شد، دستگاه ِ گيرنده ي راديو، هنوز به خانه ي ما راه نيافته بود و من تنها از سر ِ اتفاق، چند تايي از ترانه هاي اين خواننده را از راديوهايي در بيرون از خانه شنيده بودم؛ بي آن كه فرصت بازْشنيدن و دقّت در كارهايش را داشته باشم.
در سال ِ 1329 (56 سال پيش از اين) كه دانش آموز دانشسراي مقدّماتي ي شبانه روزي ي اصفهان شدم، چنين فرصتي -- هرچند باز هم محدود -- به من داده شد. دستگاه راديو ِ جاي گرفته در دفتر ِ سرپرست ِ شبانه روزي براي من و ديگرْ همْ دوره هايم، در حكم ِ گونه اي راديو ِ خانوادگي و خصوصي به شمار مي آمد. اين راديو كه صدايش به ميانجي ي بلندگوهاي نصب شده در تالار غذاخوري ي دانشسرا و بر بلنداي يكي از كاجهاي رو به روي ساختمان شنيده مي شد، آواي دل انگيز ِ عاشورپور را هم كه يكي از محبوب ترين و مطرح ترين خواننده هاي آن زمان بود، از برنامه هاي راديو تهران پخش مي كرد و در بيشتر ِ بامدادها، به هنگام ِ خوردن ِ ناشتايي و نيز شامگاهان در زمان ِ آسودن از تكاپوي روزانه، مونس و اندوه گُسار من و دوستان جوانم بود و لحظه به لحظه ي آن فرصت ِ زرّين همچون نگاره هايي بر سنگ، لوح ِ ضميرم را گوهرآذين كرده است.



عاشورپور در ميانْ سالي



نخستين و تنها فرصت ديدار با عاشورپور و شنيدن ِ نغمه سرايي ي او از نزديك، در تابستان 1332 برايم پيش آمد كه در جزو ِ گروه ِ نمايندگان ِ جوانان اصفهان براي شركت در دومين جشنواره ي ملّي ي جوانان و دانشجويان سراسر ِ ايران، به تهران رفته بودم. در يكي از روزهاي همان جشنواره بود كه در تالار سينما كريستال، در خيابان لاله زار شمالي به آرزوي خود رسيدم و عاشورپور را در اوج جواني و پويايي ديدم و بر بال ِ نغمه هاي
توانمند و شورانگيزش تا كرانه هاي دور ِ آرمان و آرزو و آزادي و مهر پروازكردم.

يكي از آوازهايي كه بلبل دستان سراي گيلان در آن روز ِ فراموش ناشدني خواند، ترجمه ي فارسي ي ترانه اي غنايي و مهرورزانه از اُپراي كوراغلي، داستان ِ حماسي ي تركي زبانان ايران و كشورهاي همسايه ي آن بود.
(بعدها هر اندازه در ميان ِ ضبط شده ها و نشريافته هاي از كارهاي اين خواننده گشتم، نتوانستم نشاني از اين اثر درخشان بيابم وهنوز هم نمي دانم كه ضبط شده و نشريافته است يا نه.)
در آن روز ِ يادماني، دختري از ارمنيان ِ ساكن ِ آبادان هم هنرنمايي كرد و همْ زمان با نواختن ِ پيانو، ترانه ي مهرورزانه ي بسيار زيبايي را خواند كه نموداري از پيوند ارمنيان ( شاخه اي از درختِ كهن ِ تبارنامه ي ايرانيان) با فرهنگ ايراني و زبان فارسي بود. هنوز بانگ رسا و شيواي آن دُخت ِ ارمن در گوش ِ جانم طنين افكن است:
«به سر رسيده نيمه شب،
كنار ِ شطّ العرب
نرفته ديدگان ِ من به خواب،
كنار ِ شطّ العرب ...»
*
اندك زماني پس از آن روزهاي ِ شكوهمند ِ جشنواره ي ملّي ي جوانان و دلْ گرمي مان به آينده ي ميهن و آبادي و آزادي ي آن بر دست ِ همان جوانان بود كه توفان سياه ِ تازش بيگانگان و خودي هاي بدتر از بيگانه برخاست و -- به گفته ي شاعر زنده يادمان «محمود مشرف تهراني» (م. آزاد) --: «مرگ ِ تناور آمد و آشفت و رفت!»
و عاشور پور كه براي شركت در چهارمين جشنواره ي جهاني ي جوانان و دانشجويان به بوخارست پايتخت روماني رفته بود، در هنگام بازگشت به ميهن، در سر ِ مرز، همراه با ديگرْ بازگشتگان از آن سفر، به چنگ ِ چكمه پوشان ِ كودتاگر افتاد و چندي را در زندان گذراند و پخش ترانه هايش از راديو نيز بازداشته شد!



امّا تاريخ ورق خورد و از دهه ي سي به دهه ي هشتاد رسيد و اكنون باز هم اين مردم وفادار ايران و دوستداران فرهنگ ِ جاودانه ي ايراني اند كه هنرمند را قدرمي دانند و بر صدر مي نشانند و عاشورپور ِ نود ساله راهمچون نگيني بر انگشتري ي دلهاي پُرمهرشان جاي مي دهند. نگيني كه سخن بلند حافظ را فراياد مي آورد:
«به صبر كوش تو اي دل كه حقّ رها نكند
چُنين عزيزْ نگيني به دست ِ اهرمني!»

Posted by Picasa

Tuesday, March 06, 2007

 

2: 276. هشتم مارس، روز ِ جهاني ي زن، فرخنده باد!




تصوير ِ فراخوان نمايش زنان ايراني به نمايش روز ِ زن در پاريس را در اين جا ببينيد.


 

كاهش دادن ِ نام ِ هنرمندي نامدار به "يك نفر ِ ديگر" (؟!) : پيوستي بر درآمد ِ 2: 270



يادداشت ويراستار


«سرتاسر ِ دشت ِ خاوران سنگي نيست
كز خون ِ دل و ديده بر آن رنگي نيست
در هيچ ديار و هيچ فرسنگي نيست
كز دست ِ غمت نشسته دلْ تنگي نيست!»
(ابوسعيد ابوالخير)



در پي نشر ِ "قصّه ي پُرغُصّه ي من و كتاب" در درآمد ِ 2: 270 اين تارنما، ياران ِ همْ دل و همْ درد از گوشه و كنار جهان، پيامهاي دوستانه و پُرمحبّت و دلْ گرم كننده اي براي اين نگارنده فرستادند تا گمان نَبَرَد كه تنهاست و زمزمه ي دردمندانه ي «مُردم اندر حسرت ِ نشر ِ درست!» فقط از جان ِ خسته ي او برمي آيد.
از همه ي اين ياران گرامي سپاسگزارم و "همْ دلي" شان را كه "از هم زباني خوشترست" ارج مي نهم.
*
امروز نيز دوست بزرگوار و هنرمندم بيژن اسدي پور در پيامي گرم و مهرآميز مرا نواخته و آرامش بخشيده است.
بيژن در اين پيام خود، اشاره اي كوتاه كرده است به رفتاري كه در "ميهن" با كار ِ مشترك ِ او و دو تن از ياران هنرمندش كرده اند. نخست نام او را از روي جلد كتاب پاك كرده و سپس در بازْنشرهايي از آن، "يك نفر ِ ديگر" را به جاي ِ آن گذاشته اند!
*
بيژن اسدي پور، هنرمند ِ طرح-طنزنگار معاصر با زنجيره ي درخشان ِ كارهايش -- چه در زماني كه در ميهن



به سرمي بُرد و چه در دهه هاي ِ اخير كه نيش ِ جانْ گزاي ِ "كژدُم ِ غربت" را بر "جگر" داشته و ناچار "شهر بند" ِ آمريكا شده است، شناخته تر و بلندْآوازه تر و شايسته تر از آن است كه كسي بتواند از او نامْ زدايي كند و كارهاي ماندگارش را به فراموشخانه ي تاريخ بفرستد. قلم تواناي بيژن، چهره ي يك دوران را به نقش درآورده است.



مگر مي شود چنين چهره اي را به گِل پوشاند؟! آينده كه جاي خود دارد؛ او از هم اكنون -- به تعبير غربي -- هنرمند ِ "كلاسيك" روزگار ِ پريشان ِ ما به شمار مي آيد و نام و كارنامه ي سرشارش با خطّ زرّين بر دفتر تاريخ دوران ما به ثبت رسيده است.*


بيژن اسدي پور، پرويز شاپور و عمران صلاحي

نقش ِ قلم ِ صلاحي


------------------

* براي آشنايي با كارهاي بيژن اسدي پور و ديدن برخي ار آنها و نيز شناختي از كار ِ والا و بي همتاي او در تدوين و نشر ِ دفتر ِ هنر (تا كنون 17 دفتر)، نگاه كنيد به تارنماي او كه نشاني اش در پايان ِ پيام او آمده است.



پيام ِ بيژن اسدي پور
...................
داستان ِ كتاب شما را خواندم و بسيار متأسّف شدم.
داستان ِ كتابهاي من هم مثل ِ مال ِ شماست، مگر يكي:
كتاب چاپ شد با نامي ديگر و نام من هم پاك شد!
در يكي دو چاپ، محبّت فرموده و نام ِ مرا كرده اند "يك نفر ِ ديگر" (؟!)
به هر حال براي شما متأسّف شدم.
نوروز پيروز.



بيژن


P.O. Box 7387
Stockton, CA 95267 USA
Tel. & Fax (Daftar-e-Honar): 209-469-0100
Site:
www.daftar-e-honar.org

Posted by Picasa


 

2: 275.گفتماني در راستاي ِ گره گشايي از رازْواره هاي ِ گاه شماري ي ايراني



يادداشت ويراستار


گاه شماري ي خورشيدي ي ايراني، با آن كه به تصديق و تأكيد ِ دانشمندان ِ اين رشته، رساترين سامان ِ گاه شماري در جهان است، هنوز پاره اي رازْواره ها، گره هاي ناگشوده و پرسشهاي بي پاسخ مانده در خود دارد كه حلّ آنها نيازمند كوشش و پژوهشي تازه و امروزين و بررسي ي دانشي و انتقادي ي همه ي داده ها و دريافته ي پيشين بر بنياد ِ دستْ آوردها و قانونمندي هاي علمي ي پيشرَو ِ اين روزگارست.
دوست پژوهنده ي ارجمندم آقاي دكتر رضا مُرادي غياث آبادي كه جُستار در چيستي و چگونگي ي گاه شماري ي



ايراني در سنجش با ديگر گاه شماري هاي جهان، يكي از شاخه هاي پژوهشهاي دلْ خواه اوست، تا كنون گامهاي بلندي در اين راه برداشته است و دريافته هاي خود را در تارنماي خود به نام پژوهشهاي ايراني (نوشته هاي او در زمينه ي فرهنگ ايران باستان و اخترْباستانْ شناسي) و گاه در تارنماها و رسانه هاي ديگر نشر داده است. او به تازگي برآيند ِ گفتماني را كه در گستره ي تاريخي ي گاه شماري ايراني با دوست دانشمند و پژوهشگر ديگرم آقاي دكتر محمّد حيدري ملايري استاد نِپاهِشْگاه ِ (رَصَدخانه ي ِ) پاريس داشته، در نوشتاري خواندني و آموزنده



با عنوان ِ

آغازه‌ای بر دشواری‌های ِ تاریخی ي ِ گاهشماری ي ِ ایرانی

در تارنماي خود نشرداده است:
http://www.ghiasabadi.com/
*
دكتر مرادي، همچنين در تارنماي خود، به شناساندن كار دانشي و پژوهشي ي بزرگ و ارجمندي از دكتر حيدري ملايري پرداخته و بدان پيوندداده است.
اين كار ِ كارستان، فرهنگي است سه زباني با عنوان:
فرهنگ ِ انگليسي - فرانسه - فارسي ي ِ ریشه شناختی ِ اخترشناسی و اخترفیزیک

<br>
An Etymological Dictionary of Astronomy and Astrophysics
English-French-Persian


كه مؤلّف و ويراستار دانشمند ِ آن، از ديرزماني پيش ازين دست اندر كار ِ فراهم آوري و تدوين ِ آن بوده و گرچه هنوز به چاپ نرسانده، پيشْ گفتار و كتابْ شناخت و نيز چند حرف ِ آماده شده ي ِ آن را دَهِشمندانه در شبكه ي ِ جهاني، با نشاني ي:
http://aramis.obspm.fr/~heydari/dictionary/Intro.html
در ديدْرس ِ دوستداران دانش و فرهنگ قرارداده است.
درونمايه و ساختار ِ اين فرهنگ ابتكاري و بي همتاي دانشگاهي در سطح ِ جهاني تا همين جايي كه مي توان از بخشهاي آماده شده ي آن دريافت، نمايشگر بينش و پژوهش و گزينش ژرف و دقيق و پُروسواس مؤلّف و پرهيز او از آسان گيري و سطحي نگري و خُرسندشدن به يافتني هاي آسان به دست آمدني و در حدّ پسند ِ ميانْ مايگان است.
كتابْ شناخت ِ اين اثر ِ ستودني، حكايت از گرانْ مايگي ي ِ خاستگاهها و پشتوانه هاي ِ كار ِ مؤلّف دانشور و فرهيخته ي آن دارد و نشان مي دهد كه او در جُستار خود، چه گنجهاي شايگاني را بررسيده و كاويده و چه گوهران ِ رخشاني را از آنها فراچنگ آورده و فرهنگ ِ پويا و گويا و امروزين خويش را بدانها آذين بسته است.
فرهنگ سه زباني ي پديدآورده ي دكتر حيدري ملايري، نمايشگاه شكوهمند ِ توانمندي ها و گنجايش هاي زبان فارسي در همْ كناري ي ِ دو زبان بزرگ ِ جهانْ شمول نيز هست و بار ِ ديگر اين نكته ي كليدي و مهمّ را در ديدگاه ِ بينشْ وَران قرارمي دهد كه هرگاه بر بنياد ِ پژوهشي سامانمند و نه برداشتهاي باري به هر جهت و سَره نويسي ي آشفته و پُر ابهام، به كار ِ برابريابي ي واژه ها و تركيبهاي بايسته و داراي كاربُرد ِ جهاني شده ي اين روزگار در زبان ِ مادري مان بپردازيم، تا چه پايه خواهيم توانست از توانگري ي هنوز به درستي شناخته نشده ي اين زبان در كارزار ِ فرهنگي ي كنوني برخوردار گرديم.
بررسي و نقد فراگير اين فرهنگ ارجمند، مي ماند براي زمان ِ نشر ِ همه ي درآمدهاي آن. امّا از هم اكنون مي توان فرش قرمز ِ شايستگي ي دانشي و فرهنگي را براي گستردن در پيش ِ پاي ِ اين ايراني ي دانشور و جويا و پژوهشگر، آماده كرد. گام هايش در راه فرخنده اي كه مي پيمايد، استوار و پويا باد!

Posted by Picasa

 

2: 274. ماهنامه ي بُخارا، ويژه نامه ي ِ بهرام بيضايي: گزارشي از تهران



يادداشت ويراستار


سه شنبه ١٥ اسفمد ١٣٨٥


امروز علي دهباشي در گزارشي از تهران، نشر ِ بُخارا - ٥٧، ويژه نامه ي هنرمند شايسته و نامدارمان استاد بهرام بيضايي را آگاهي داده است.
در گزارش ِ سردبير ِ ماهنامه ي ادبي - فرهنگي ي بُخارا، عنوان هاي درونمايه ي سرشار ِ اين دفتر تازه ي آن برشمرده شده كه براي دوستداران پژوهشهاي ايران شناختي، خبر ِ خوش و دلْ گرم كننده اي است از پي گيري ي كوشش ها و كُنِش هاي او و همكاران ِ قلمي و فنّي اش در پديدآوردن ِ اين مجموعه ي خواندني ي دانش و ادب و هنر و فرهنگ.
با آفرين گويي به دهباشي و ياورانش و سپاسگزاري از او براي آگاهي رساني اش، متن ِ گزارش ِ او را در اين صفحه بازْنشرمي دهم: .




بُخارا منتشر شد


شمارهُ پنجاه و هفتم بخارا با سردبيري علي دهباشي در 674 صفحه با تصوير بهرام بيضايي در روي جلد و همراه با مقالات ، گزارشها ، گفتگوها و ديگر مطالب خواندني در زمينهُ ادبيات ، فرهنگ ، هنر و ايرانشناسي منتشر شد.
سرمقاله به قلم دکتر هوشنگ دولت آبادي است با عنوان : راه رفتن در خواب ، که مضموني اجتماعي دارد.
جشن نامهُ بهرام بيضايي ، بخش مهمي از اين شمارهُ بخارا را در بر گرفته است. سالشمار زندگي و آثار بهرام بيضايي با ذکر جزئيات آثار سينمايي و قلمي بيضايي.
گزارشي مفصل به همراه عکس هاي خاطره انگيز از شب بيضايي در خانه هنرمندان که ترانهُ مسکوب تنظيم کرده. متن سخنراني بهروز غريب پور – علي دهباشي – مژده شمسايي – آيدين آغداشلو – بابک احمدي – محمود دولت آبادي – حميد امجد – سعيد افشار – سعيد فايقي و مهدي هاشمي در مراسم شب بيضايي بصورت کامل آمده است. همچنين پيام جليل دوستخواه که از استراليا فرستاده بود.
در بخش جشن نامهُ بيضايي متن « پاره هايي چند از مويه ي تهمينه » که براي اولين بار در شب بيضايي توسط مژده شمسايي خوانده شده آمده است.
بخش فلسفه داراي سه مقاله است :
1. عدم حتميت علوم دنيوي / ريچارد فاينمن / همايون صنعتي زاده.
2. منوچهر بزرگمهر و ميدان فلسفه / دکتر عزت الله فولادوند.
3. روشنفکران در پايان عصر سوسياليسم / ريچارد رورتي / مينو مشيري.
مبحث ايرانشناسي از بخش هاي خواندني بخارا است مثل هميشه با « تازه ها و پاره هاي ايرانشناسي » از ايرج افشار آغاز مي شود و با مقالاتي از دکتر ژاله آموزگار – مرتضي ثاقب فر – کامران فاني – دکتر تورج دريايي – هاشم بناپور و سيما سلطاني ادامه مي يابد.
بخش دوم مقاله « علي اميني وريشه هاي شکست اصلاحات » نوشته عبدالحسين آذرنگ در بخش تاريخ اين شماره بخارا آمده است.
در « نقد ادبي» سه مقاله به شرح زير آورده شده :
1. روايت دگرگوني هاي روحي و عاطفي در رمان طوبي و معناي شب / دکتر حورا ياوري.
2. چگونه شاعر شدم ؟ / ياروسلاو سايفرت / پرويز دوايي.
3. بونوئلي ها (نوشته هاي بونوئل ) / شيوا مقانلو.
در بخش « شعر جهان » سروده هايي از به په سالويا ، خوان رامون خيمنز و ديويد ديوپ با ترجمه احمد پوري ، فرزانه قوجلو و پرويز امين زاده است.
در قسمت « شعر فارسي » سروده هايي از : ضياء موحد – م. ع . سپانلو – واصف باختري – سيروس شميسا – همايون صنعتي – منصور اوجي – دکتر شاهوردياني – پگاه احمدي – اصغر نوري – کيانا دلشادنيک – محبوبه مهاجر – احمد حيدربيگي – پوران فرخزاد – شيدا دياني – حسن گوهرپور – انسيه کريميان – محمد علي آتش برگ و ....
متن کامل سخنراني دکتر محمد علي موحد در شب مولانا با عنوان « غروب شمس» از ديگر مقالات خواندني اين شماره بخاراست.
گزارش شب سيدمحمد علي جمالزاده حاوي سخنراني هاي علي دهباشي – فيليپ ولتي (سفير سوييس در ايران ) – محمود دولت آبادي و ميترا الياتي است با تصاويري از آن شب در خانه هنرمندان.
گزارش شب ملک الشعراي بهار که مجله بخارا برگزار کرد نيز شامل سخنراني هاي : محمد علي سپانلو – کاميار عابدي – دکتر محمد امين رياحي و پروانه بهار است.
گزارش شب ويرجينيا وولف شامل متن سخنراني هاي : ناهيد طباطبايي و مهدي غبرائي است.
گزارش شب اورهان پاموک شامل متن سخنراني هاي : گوجان تورک اوغلي (سفير ترکيه در ايران ) – کريستوفر دوبلاگ – رضا سيدحسيني – دکتر جواد مجابي – ناصر زراعتي و ارسلان فصيحي است.
در بخش « ياد و يادبود » مقالهُ دکتر جلال ستاري دربارهُ فرخ غفاري و مقاله «آرشه پرانان همه رفتند » از محمد قائد آمده است.
در بخش ديگري از اين شمارهُ بخارا گزارشهايي از : مراسم اهداي پنجمين دوره جايزهُ بيژن جلالي – رونمايي کتاب تاريخ ادبيات روس – مراسم شب موتسارت – جوايز مهرگان 1385 – جشن رونمايي کتاب بيژن ترقي – گزارش مراسم بزرگداشت عمران صلاحي و عصر چهارشنبه با ناصر زراعتي در کافه تيتر.
آخرين بخش بخارا به نقد کتاب اختصاص يافته كه شامل نقدهايي است از: دکتر قمر آريان ، شراره اسفندياري ، فرامرز طالبي و سروش بهنيا.
بخارا 57 از يكشنبه 20/12/85 در كتابفروشي هاي معتبر در دسترس علاقمندان خواهد بود.
Posted by Picasa

 

2: 273. رونمايي ي دو كتاب ِ پژوهشي درباره ي ِ آذربايجان، اَران و ايران



يادداشت ويراستار


سه شنبه ١٥ اسفمد ١٣٨٥


پيام ِ مژده رسان و آگاهاننده ي زير را دوست پژوهنده ي ارجمند آقاي مسعود لقمان از دفتر تارنماي شاهنامه و ايران به اين دفتر فرستاده است كه با سپاسگزاري از او، براي آگاهي ي خوانندگان ِ ارجمند در اين صفحه نشر مي دهم.
* * *
با درود فراوان


معرّفي ي ِ دو كتاب آگاهي دهنده ي تاريخي، درباره ي ِ آذربايجان


يك) آذربايجان و اَران، پ‍ژوهشي ارزنده از پرفسور عنايت الله رضا




http://shahnamehvairan.com/ver2007/index.php?option=com_content&task=view&id=213&Itemid=31


دو) آذري، زبان ِ باستان ِ آذربايجان - نوشته ي زنده ياد احمد كسروي




http://shahnamehvairan.com/ver2007/index.php?option=com_content&task=view&id=212&Itemid=31



كه به تازگي بازْچاپ شده است


شاد باشيد.
 Posted by Picasa

Monday, March 05, 2007

 

2: 272. نگراني ي جهاني از تباهي ي ميراث فرهنگي ي ايرانيان در يك حمله ي احتمالي به ايران





يادداشت ويراستار

اين روزها، همه جا نگراني و دلْ شوره براي احتمال يك تازش نظامي از سوي دولت آمريكا و همْ دستان تباه - كارش به ايران، مطرح است و احساس مي شود.نه تنها ايرانيان كه سخت نگران نابودي مردم و ميهن و ارزشهاي ديرينه ي فرهنگي ي خويش اند و به خود مي پيچند، بلكه دانشمندان و كارشناسان اثرهاي باستاني در سراسر جهان نيزكه ارزش بسيار والاي گنجينه ي بزرگ هنر و فرهنگ و تاريخ ميهن مان را نيك مي شناسند و آن را به درستي ميراث مشترك همهء آدميان مي شمارند، در اين هنگامه ي دشوار ِ دلهره و اضطراب با ايرانيان همْ دل و همْ زبانند.
امروز تارنماي بخش فارسي ي بي بي سي، ترجمه ي فارسي ي نوشتاري را در اين زمينه، به گفتاوَرد از نشريّه ي گاردين، انتشارداده است كه به سبب اهميّت درونمايه ي آن، در اين صفحه بازْنشرمي دهم.


خطر حمله احتمالی آمریکا برای آثار باستانی ایران


روزنامه گاردین چاپ بریتانیا در شماره دوشنبه 5 مارس مقاله ای تحت عنوان "حملات احتمالی آمریکا معماری غنی و گنجینه های نادر ایران را تهدید می کند» به چاپ رسانده است. در این مقاله که با عکس هایی از تخت




جمشید و یکی از مساجد قدیمی اصفهان ونیز کاشی کاری های نطنز تزیین یافته، میو کندی، نویسنده مقاله به نقل از دکتر جان کرتیس، کارشناس ارشد موزه بریتانیا در معماری خاورمیانه، می گوید حمله احتمالی به تاسیسات هسته ای ایران ممکن است به آثار باستانی ایران خسارات جبران ناپذیری وارد کند.جان کرتیس می گوید بسیاری از تاسیسات هسته ای ایران به محل آثار باستانی ایران بسیار نزدیک است از جمله نطنز که یکی از تاسیسات هسته ای ایران در آنجا قرار دارد، از مراکز هنر کاشیکاری سنتی ایران است. اصفهان، شهری که در قرن شانزدهم زیباترین شهر جها ن محسوب می شد و از سوی یونسکو، موسسه علمی، فرهنگی وآموزشی سازمان ملل متحد، بخشی از میراث فرهنگی جهان شناخته شده نیز در مجاورت یکی دیگر از این تاسیسات اتمی واقع است.




پايگاه هسته اي اصفهان در كنار گنجينه ي بي همتاي فرهنگي ي ايرانيان

محل دیگری که در مقاله مورد بحث به آن اشاره شده شیراز است که بخاطر این که مقبره سعدی و حافظ دو شاعر برجسته ایرانی قرون وسطی، و تخت جمشید کاخ داریوش پادشاه هخامنشی و نیز آرامگاه کورش کبیر که در سال پانصد و سي و نُه ِ پيش ازمیلاد بابل را فتح کرد، در آنجا قرار دارد یک مجموعه پرارزش تاریخی و فرهنگی محسوب می شود.
گاردین می نویسد که تاسیسات اتمی ایران درنزدیکی این آثار باستانی چند هزار ساله و خود شهر شیراز قرار دارد. یکی از تاسیسات هسته ای ایران نيز در اصفهان قرار دارد.
میو کندی، نویسنده گاردین یادآوری می کند که دکتر کرتیس پیش از حمله نیروهای به رهبری آمریکا به عراق، در مورد خطر نابودی میراث فرهنگی آن کشور نیز هشدار داده بود. اکنون کابوس وی به حقیقت پیوسته و محل بابل باستان، در حال حاضر پایگاه ارتش آمریکاست. علاوه بر این هزاران اثر نفیس و باستانی از موزه بغداد به سرقت رفته و به طور قاچاق از عراق بیرون برده شده است.
جان کرتیس می گوید اکنون از این بیم دارد که تاریخ یک بار دیگر تکرار شود چرا که هرگونه حمله نظامی به ایران اعم از هوایی یا زمینی نه تنها برای مردم بلکه برای آثار تاریخی این کشور نیز پی آمدهای فاجعه آمیزی خواهد داشت.
میو کندی می نویسد ابراز نگرانی از سرنوشت احتمالی گنجینه های کمیاب ایران به جان کرتیس محدود نمی شود. وی مقاله خود را با سخنان پرفسور هریت کرافورد، از انستیتوی باستان شناسی لندن که قبل از جنگ عراق درباره سرنوشت آثار باستانی این کشور ابراز نگرانی کرده بود به پایان می برد.
پرفسور کرافورد می گوید:"هرگونه حمله به ایران نه تنها موجب هزاران مرگ اجتناب ناپذیر خواهد شد، بلکه خطر وارد شدن خسارات غیرقابل تصور به میراث این کشور را، که با خسارات وارده به عراق قابل مقایسه، نيست به همراه دارد."
Posted by Picasa

Sunday, March 04, 2007

 

2: 271. گامي ديگر در كوششي فرهنگي: نشر ِ شماره ي ِ بهاري ي ِ «ايران روزنه»





ايران روزنه - اسفند ١٣٨٥/فروردين ١٣٨٦

IRAN Rowzane - March/April 2007



يادداشت ويراستار


دوشنبه چهاردهم اسفند ١٣٨٥


شماره ي بهار ١٣٨٦ / ٢٠٠٧ دوماهنامه ي الكترونيك ِ ايران روزنه كه از چند سال پيش از اين به همّت و كوشش دوست ارجمندم، بانوي فرهيخته، شيرين طبيب زاده در شبكه ي جهاني نشرمي يابد، انتشاريافته و در




ديدْرس ِ دوستداران فرهنگ و ادب ايراني گذاشته شده است. در اين شماره كه مُژده ي در راه بودن ِ پيك ِ خجسته گام ِ نوروز بزرگ را هم با خود دارد، مانند شماره هاي پيشين ِ اين نشريّه، زنجيره اي از گفتارها، گفت و شنود ها، گزارشها و ديگرْ خواندني هاي دلْ پذير و آموزنده و سودمند وتصويرهاي ديدني و چشمْ نواز درج شده است. با سپاسگزاري از شيرين براي به ثمر رساندن ِ اين -- به گفته ي سعدي -- «يك دسته گل ِ دماغْ پرور/ از خرمن ِ صد گياه خوشتر» و آرزوي كاميابي ي بيشتر براي او در اين كُنِش ِ فرهنگي ي شايسته، نشاني ي ِ آن را در پي مي آورم:
http://www.rozanehmagazine.com/MarchApril07/MainMarchApril07-2.html
Posted by Picasa

 

2: 270. روزگار ِ تلخ ِ كتاب: كتابي ديگر به فراموشخانه ي تاريخ فرستاده شد!



يادداشت ويراستار



«..........................
و موشهاي موذي،
اوراق ِ زرنگار ِ كتب را
در گنجه هاي كهنه جويدند!
...........................
ديگر كسي به عشق نينديشيد،
ديگر كسي به فتح نينديشيد،
و هيچ كس،ديگر به هيچ چيز نينديشيد!
...........................
خورشيد مرده بود
خورشيد مرده بود و فردا
در ذهن ِ كودكان
مفهوم ِ گنگ ِ گمْ شده اي داشت!»
(
فروغ فرّخْ زاد: آيه هاي زميني)


«داستان ِ پُرآب ِ چشم» و حكايت ِ پُرشكايت ِ كتاب و شرح ِ تلخكامي ها و شوربختي هاي شاعران، نويسندگان، پژوهندگان، مترجمان در ميهن ِ ما، نه امروزي و ديروزي و نه ديگر -- حتّا -- دور از انتظار و شگفتي برانگيز است.
بررسي و ريشه يابي ي اين پديدار ِ پيچيده و شناخت ِ لايه هاي گوناگون آن و سازه هاي تأثيرگذار در شكل گيري ي آن، كاري است كارستان و نيازمند ِ پژوهشي تخصّصي و دامنه دار و به طبع، بيرون از گنجايش ِ اين سخن كوتاه.
نگارنده ي اين يادداشت، مي خواهد تنها در حاشيه ي چنان بررسي و كاوشي، چند مورد از آزمونهاي تلخ خود در اين گستره را بازگويد تا شايد اندكي از بسيار و مشتي از خروار را براي آنان كه خواستار ِ دانستن اند و در پي نمونه مي گردند، حكايت كرده باشد.
يك) سي سال پيش از اين، سازمان ِ كتابهاي ِ جيبي از من خواست كه گزارش ِ گزينه اي از گاهان ِ زرتشت و متنهاي اوستاي پسين را براي نشر در مجموعه اي به نام سخن ِ پارسي -- كه بيشترْ رويكرد به خوانندگان جوان داشت -- تدوين كنم. من اين كار را با چند سال كار ِ پيگير به سرانجام رسانيدم و ناشر آن را چاپ كرد و كتاب در آستانه ي شيرازه بندي و نشر بود كه توفان برخاست و برگهاي آن دفتر كهنْ بُنياد را مانند برگهاي خزان از شاخه هاي درخت فرهنگ مان فروريخت.
در سال 1358 كه براي پي گيري ي كار ِ نشر ِ كتاب، به جانشين ِ نورسيده ي ناشر ِ بركنار نشانده ي پيشين روي آوردم، چندي امروز و فردا كرد و مرا سردواند تا سرانجام يك روز تلفني به من گفت كه ديگر به سراغش نروم و در پاسخ به چراگويي ي و پافشاري ام براي دانستن ِ چگونگي ي امر و سرنوشت كتاب، زير زباني گفت و شيرفهمم كرد كه آن دفتر ديگرّ ساختار ِ كتاب ندارد و ديگرديسه ي آن را بايد در فروشگاههاي آجيل و خواربار در كالبد ِ جعبه ها بجويم!
بدين سان، حاصل سالها تلاش و كار آرزومندانه و دل سوزانه ام، به همين سادگي بر باد رفت و حسرت نشر كتاب بر دل ِ من و يك نمونه از برگهاي چاپي اش در لابلاي كاعذهايم ماند كه تصوير برگي از آن را در اين جا مي آورم.




دو) بيست و يك سال پيش از اين، مجموعه ي دو جلدي ي گزارش و پژوهش ِ اوستا، كهن ترين سرودها و متن هاي ايراني را تدوين كردم تا به فرخندگي ي يكصدمين سال ِ زادْروز ِ استاد ِ زنده يادم ابراهيم پورداود نشر دهم. دستْ نوشت ِ كتاب را به ناشر سپردم و او كه آيه ي يأس مي خواند و از بازارنداشتن آن سخن مي گفت، به هر روي نشرش را پذيرفت و دست به كار شد؛ امّا كتاب شش سال آزگار در پشت ِ درهاي بسته، در صف ِ انتظار ِ "اجازه فرمودن!" ماند تا سرانجام در سال 1370 منتشر شد و برخلاف ِ برآورد ِ ناشر، با پذيره ي گرم ِ ايرانيان



در ميهن و فراسوي آن رو به رو شد و از آن هنگام تا سال گذشته، ده بار به چاپ رسيد و دو بار هم درتاجيكستان و ازبكستان به خط ِ سيريليك بازچاپ شد.
سه) شانزده سال پيش از اين، گزارش خود از يادنامه ي استاد آ. و. و. جكسن، ايران شناس نامدار آمريكايي را با نام ايران شناخت، به ناشري سپردم؛ امّا او برخلاف تعهد خود، به چاپ و نشرش نپرداخت و ده سال آزگار، آن را در حبسْ انبار ِ خود بازداشت تا آن كه پنج سال پيش، توانستم آزادش كنم و به ناشري ديگر-- كه كوس فرزانگي هم مي زند -- سپردم. امّا او نيز پا در جاي ِ پاي ِ زندانبان پيشين گذاشت و به تعهد خود و حرفهاي دهان پركن و دل خوش كنك خويش رفتار نكرد و سه سال پيش كتاب را از بازداشت دوم نيز رهاكردم و به ناشري پاي بند به گفتار و پيمان خويش (نشر ِ آگه) سپردم كه خوشبختانه پس از انتظاري پانزده ساله، در سال گذشته نشر يافت.
چهار) شش سال پيش از اين، گزارش خود از كتاب رهيافتي به گاهان زرتشت و متنهاي نواوستايي پژوهش ارجمند دانشمند آلماني هانس رايشلت را -- كه سالهاي درازي را با سخت كوشي بر سر ِ آن كاركردم و حتّا به سبب ويژگيهاي آوانوشتي ي متن ِ آن ناگزيرشدم كه ماشين نويسي ي آن براي چاپ را خود برعهده گيرم و ميليمتر به ميليمتر به پيش ببرم -- به ناشري سپردم كه در سال 1383 آن را منتشركرد.



كتاب به رغم ِ تخصّصي و دشواربودن ِ درونمايه اش، بي درنگ با پذيره ي دوستداران فرهنگ ِ كهن ِ ايراني رو به رو گرديد و حتّا متن ِ درسي ي دوره ي كارشناسي ي ارشد ِ زبانهاي باستاني ي ايران در دانشگاه تهران شد و در حالي كه فاصله ي چاپهاي يكم و دوم ِ متن ِ اصلي ي آن پنجاه سال بود، در ايران با گذشت يك سال ناياب گرديد.
نگارنده از سال گذشته كه ديگر نسخه اي از كتاب در بازار يافت نمي شد، از ناشر خواست كه بر پايه ي تعهد خود در قرارداد چاپ و نشر ِ كتاب، به بازچاپ ِ آن دست زند. امّا ناشر به رغم تجربه ي فروش كامل ِ نسخه هاي كتاب در يك سال، از چاپخش دوباره اش طفره رفت و بي آن كه دليلي پذيرفتني براي اين خودداري اش بياورد، با تعبير كلّي و مبهم ِ "امكانش را نداريم"، كار را پي نگرفت و بازايستاده نگاه داشت و سرانجام گفت كه آماده است تا در صورت داوطلب بودن ِ ناشري ديگر براي بازْچاپخش كتاب، امتياز آن را به آن ناشر بفروشد.
چُنين شد كه پس از تماسها و گفت و شنودهاي بسيار از اين غُربتگاه با تهران، پيشنهاد ِ بر عهده گرفتن ِ بازْنشر ِ كتاب را به ناشر كتاب ِ اوستا، كهن ترين سرودها و متن هاي ايراني دادم و او هم پس از مدّتي سبك و سنگين كردن ِ كار بدون ِ رويكرد به واقعيّت ِ به فروش رسيدن ِ كامل ِ چاپ يكم كتاب در همان سال نخست ِ انتشار و نيز بي هيچ يادكردي از برآورد خود در مورد بازارنداشتن ِ كتاب ِ دوجلدي ي نشرداده ي خويش -- كه گذشت زمان خلاف ِ آن را ثابت كرد -- حالا آب ِ پاكي را روي دستم ريخته و پيرانه سر برايم خبر خوش و مژده فرستاده است!
باورنمي كنيد؟ اين هم تصوير ِ دستْ خطّ ِ ايشان:



سالها پيش در گير و دار ِ همين گونه گرفتاري ها و كشاكش ها و سرخوردگي ها در سر و كلّه زدن ِ با ناشران، به شيوه ي سخن ِ "كليم كاشاني" در غزل مشهورش :«پيري رسيد و نوبت ِ طبع ِ جوان گذشت...»، گفتم:

«بدنامي ي كتاب دو روزي نبود بيش/آن هم "جليل" با تو بگويم چه سان گذشت:
يك روز صرف ِ بستن ِ پيمان ِ نشر شد/ روز ِ دگر به حسرت ِ اجراي ِ آن گذشت!»


و حالا لابُد بايد با اجازه ي خواجه ي بزرگمان، به روال ِ كلام او با نيشخندي به خود و به روزگار ِ كتاب و نشر در ميهن ِ بي كتاب مان، بنالم كه:
«پيرم و آرزوي ِ نشر ِ كتابي دارم/ به من اين حسرت ِ نشر ارزاني!
* * *
سرانجام اين كه با نگاهي به روزگار سپري كرده در سوداي فرهنگ و ادب و كتاب، هم نوا با "پير ِ به درد آلوده ي مهجور ِ يوش"، آه از جگر ِ خسته بركشم و دريغاگوي روزگار ِ پريشان ِ كتاب در ميهنم باشم :
«..............................
نازكْ آرايْ تن ِ ساق ِ گلي
كه به جانش كِشتم
و به جانْ دادَمَش آب،
اي دريغا، به بَرَم مي شكنَد!»

Posted by Picasa


Saturday, March 03, 2007

 

2: 269. آمريكايي ها و ايراني ها همْ دل و همْ زبان به جنگْ افروزان «نه!» مي گويند





ايرانيان و آمريكاييان به جنگ نه مي گويند.


.IRANIANS & AMERICANS SAY NO TO WAR



يادداشت ويراستار



هراندازه كه طرح و توطئه هاي سياست بازان جنگباره و كارگزار ِ آزمندان ِ جهانخوار آشكارتر و خطر تازش ِ نيروهاي نظامي ي آمريكا و همدستانش به ايران نزديك تر و پررنگ تر مي شود، نيك انديشان و چاره جويان و آينده نگران ايراني و آمريكا نيز در همكاري هاي تنگاتنگ با يكديكر، بيشتر مي كوشند تا به هر وسيله ي ممكن، راه را بر سيلاب بنيادْ برانداز فاجعه اي انساني و زيستْ محيطي ببندند و نگذارند كه كار به نقطه اي بي بازگشت و چاره ناپذير برسد و ايران و منطقه ي خاورميانه و بر اثر ِ آن، همه ي جهان در كابوسي هولناك فرورود.
امروز آگاهي رسيد كه در كوشش و تدارك ِ انساني ي گروههايي از ايرانيان و آمريكاييان، رسانه اي گسترده و



پرتوان در شبكه ي جهاني بنيادگذاشته شده است با عنوان ِ :
!ENOUGH FEAR
هراس انگيزي را بس كنيد!


نشاني ي اين رسانه، چنين است:
http://www.enoughfear.org/
* * *
در اين رسانه، مي توان طيف گسترده اي از گزارشها، آگاهي نامه ها، گفتارها، گفت و شنودها و بررسي ها و تحليل هاي صاحب نظران جهاني را در فرآيند پايان بخشي به هياهو و غوغاي تحريك آميز جنگبارگان و پيش گيري از جنگ و فاجعه خواند و به دشواري و پيچيدگي ي وضع كنوني بيشتر پي برد و بر كوشش و كنش به منظور پايان بخشيدن بدين دلهره و اضطراب جانكاه افزود. انبوهي از تصويرهاي گويا و ديدني كه فرآيند ِ مبارزه ي جهاني با جنگ افروزي و تباهكاري را به نمايش مي گذارند، نيز بر سودمندي ي اين رسانه مي افزايند. (از مجيد نفيسي براي فرستادن ِ نشاني ي اين رسانه به دفتر من، سپاسگزارم.)
* * *

نگارنده ي اين يادداشت، همه ي خوانندگان ارجمند را فرامي خواند تا بي درنگ، نشاني ي اين رسانه را به هركس كه مي شناسند، برسانند و به هرچه فراگيرتر و اثربخش تر شدن ِ كوششهاي آشتي جويانه و جنگ نكوهانه ي جهاني ياري كنند.
امروز بزرگترين خويشكاري ي هر انسان نيك انديش و نيك گفتار و نيك كردار و آزاده اي اين است كه دمي از كوشش در راستاي بازداري ي جنگ افروزان از فاجعه آفريني، باز نايستد و آرام و قرار نشناسد. امروز هنگامه اي است كه ميليونها دست ِ انساني بايد در هم گره بخورند و يك دست شوند و آن يك دست ِ عظيم و پرتوان بر سينه ي تباهكاران گذاشته شود و آنان را تا زباله دان تاريخ، واپس براند! چُنين باد!

Posted by Picasa


 

پيوستي بر درآمد ِ 2: 266- رهنمود به دو گفتار ِ ديگر



يادداشت ويراستار
از دوست ِ جوان ِ شاهنامه پژوه، سجّاد آيدنلو كه در درآمد ِ 2:266 به شناساندن ِ كارهاي پژوهشي اش پرداختم،




خواهش كردم كه متن ِ نقد ِ نشريافته اش در جهان كتاب و گفتار ِ به چاپ رسيده اش در ايران شناسي را برايم بفرستد تا در اين صفحه بدانها پيوند بدهم و خوانندگان بتوانند آنها را به گونه اي روشن و با نگاشتي خواندني ببينند و بخوانند.
او در پاسخ به من نوشت:


«به نام خداوند جان و خرد
--------------------
با درود
متأسّفانه متن حروف چيني شده دو مقاله ي "نوشدارو چيست ؟ ‍‍" و "شاهنامه و عرفان" را در اختيار ندارم كه ارسال كنم و به جاي آنها دو مقاله ي چاپ شده ي ديگر در برنامه ي "وُرد" را تقديم مي دارم. "نخستين سند ِ ادبي ِ ارتباط آذربايجان و شاهنامه" چاپ شده در مجلّه ي ايران شناسي، سال هفدهم، شماره يك، بهار1384) و "نادر ترين تلميحات حماسي-اساطيري در شعر فارسي" از فصلنامه دانشكده ادبيّات و علوم انساني دانشگاه تربيت معلم آذربايجان، سال دوم، شماره3، بهار1384، صص87 - 102همچنين در پوشه ي ِ پيوست، تصوير شخصي (تكي) خود و نيز عكس روي جلد كتاب زير چاپم را به حضورتان مي فرستم





ناگزير به جاي آن دوگانه، به اين دو پژوهش ديگر ِ او -- كه در جاي خود، ارزنده و آموزنده و خواندني است -- پيوند مي دهم و بار ديگر، كاميابي ي روزافزون ِ وي را آرزو مي كنم.


متن چكيده ي گفتار يكم را در اين جا بخوانيد.


متن چكيده ي گفتار دوم را در اين جا بخوانيد.
Posted by Picasa

 

2: 268. چشمان ِ مشتاق ِ ايرانيان، به حسرت بر در ِ بسته ي ِ "اُپراهاوس " دوخته ماند!"





يادداشت ويراستار


سه شنبه 24 بهمن 1385 در درآمد 2: 233 اين تارنما مژده ي برگزاري ي برنامه ي آوازخواني ي استاد محمّد رضا شجريان در اُپراهاوس سيدني را، هم زمان با نوروز آينده -- كه در آستانه ي آنيم -- به خوانندگان گرامي دادم و از شور و شوق ِ وصف ناپذير ِ ايرانيان ِ به غربت رانده و "شهربند" ِ استراليا براي برگزاري ي نوروزي شكوهمندتر از هميشه، سرشار از آوازهاي دلْ نشين ِ خُنياگر ِ بلندْآوازه ي ايراني با ارمغاني گرانْ مايه از ترانه - سرودهاي ميهني، سخن گفتم.
امّا دريغ كه اين نويد ِ وصل نيز همچون ديگرْ نويدها ديري نپاييد و به هجران سرانجام يافت و با انتشار خبر ِ ناخوشايند ِ لغو ِ سفر ِ استاد شجريان به اين غربتگاه ِ دور، غم ِ غربت و رنج و شكنج ِ جانكاه ِ دوري، ديگرْباره، سپهر ِ دلهاي آرزومند را با ابرهاي سياه اندوه بار فروپوشانيد و چشمان مشتاق، به حسرت بر درهاي بسته ي ِ اُپراهاوس دوخته ماند و از دلهاي خسته و رنجور، ناله برآمد:
«ديدي دلا كه يار نيامد!/ گرد آمد و سوار نيامد!»




امروز، عرفان قانعي فرد در پيامي از من پرسيده بود:
«آيا سفر ِ استاد شجريان لغوشده است؟»
و من در پاسخ بدو، با دلْ آزردگي نوشتم:
«..........
بله، تا جايي كه من مي دانم، برنامه ي سفر آقاي شجريان به استراليا و اجراي كنسرت در اين جا برهم خورده است. در باره ي سبب آن هم، در اين جا شايعه هاي گوناگون رواج دارد كه درست و نادرست هيچ يك را نمي توان تأييد كرد.»





عرفان در دنباله ي پيام خود، نقش ِ «مرغ ِ سحر» را ورزيده و «داغ ِ مرا (و ما را)، تازه تر كرده است!»
او نشاني ي پيوند به گفتاري تحليلي از خود، در باره ي هنر ِ والاي شجريان، اين خُنياگر و نغمه سراي ِ آرزوي آزادي و حسرت ِ رهايي را برايم فرستاده است كه در عين ِ خواندني بودن، دريغْ انگيز و جانْ سوز نيز هست. نشاني اين است:
http://www.kurdistansite.com/archive/erfan.q/ostad%20shajrian.htm
 Posted by Picasa

 

2: 267. پُرسمان ِ پيشينه و پايگاه و درونمايه ي «خِرَد» در شاهنامه





يادداشت ويراستار


آقاي منوچهر تقوي بيات در پيامي مهرآميز از سوئد، به پُرسْمان ِ پيشينه و پايگاه و درونْمايه ي «خِرَد» در شاهنامه پرداخته اند و از من خواسته اند كه برداشتم را برايشان بنويسم.
از آن جا كه بي هيچ گونه ترديدي، مي توان و بايد «خِرَد» را -- با همه ي بار ِ كهن و عظيم ِ معنايي اش در فرهنگ ِ ايراني از گاهان تا شاهنامه -- كليد ِ در ِ گنجينه ي حماسه ي انساني و شكوهمند ِ ملّي مان شمرد و هرگاه قرارباشد كه نام ِ جايْ گزيني براي شاهنامه بشناسيم، هيچ نامي سزاوارتر از خِرَدْنامه نيست، اين پُرسْمان را بسيار ويژه و درخور ِ رويكرد مي شمارم.
بر اين پايه متن ِ پيام ِ آقاي تقوي بيات و پاسخ خود بدان را براي آگاهي ي خوانندگان ارجمند ِ اين تارنما، در اين صفحه مي آورم.


استاد گرامی آقای جلیل دوستخواه سلام !
با سپاس از مهر شما ، پرسش هایی درباره ی شاهنامه دیرگاهی است به سرم افتاده و پاسخ آن را نمی یابم .این که چرا فردوسی شاهنامه را با ستایش خِرَد آغاز کرده است؟ و چرا پیش از پرداختن به عالم ، آدم و محمّد، خِرَد را ستوده است؟
چرا می گوید :
خِرَد چشم ِ جان است چون بنگری
تو بی چشم، شادانْ جهانْ نَسْپَری
نُخُستْ آفرینش خِرَد را شناس
نگهبان ِ جان است و آن را سه پاس
سه پاس تو گوش است و چشم و زبان
ازینت رسد نیک و بد بی گمان
خِرَد را و جان را که آرد ستود؟
وُگرمن ستایم که آرد شنود؟


واژه خِرَد چیست؟ سرچشمه ي ِ آن کجاست و از نگاه ِ فردوسی چگونه است؟
تندرست و شاد باشید،
دوستدار شما
منوچهر تقوی بیات
* * *

درود.
از دريافت پيام مهرآميزتان خشنود شدم و از ديرْكرد در پاسخ گويي پوزش مي خواهم.
*
در پاسخ به پرسش كليدي و مهمّ تان، مي گويم:
واژه ي «خِرَد» در فارسي از ريشه ي
xraθva/xratav
در گاهان ِ زرتشت بر جاي مانده و به معني ي نيروي انديشه ورزي و توان ِ بازشناسي ي ِ چيزها و كارها و نهادها و رويدادهاي نيك و بد از يكديگرست و سرتاسر گاهان، بر شالودهء انديشه وري و خِرَدْوَرزي استوارست.
*
فردوسي
به سبب ِ پرورش فرهنگي اش در خانداني دانش آموخته و فرهيخته و نيز به ميانجي ي پشتوانه ها و خاستگاههاي حماسه اش، از چُنين سرچشمه اي سيراب شده است و زياده گويي نيست اگر بگوييم شاهنامه، بازتاباننده ي انديشه و گفتار و كردار نيك ِ همان فرزانه ي باستاني است و مي توان آن را خِرَدنامه يا گنجينه ي انديشه خواند.
پس، جاي شگفتي نيست كه در ديباچه ي شاهنامه، درونمايه ي انديشه و خِرَد بر هر سخن ديگري پيشي و برتري دارد و چون نيك بنگريم و هزارتوهاي متن ِ اين حماسه را بكاويم، خواهيم ديد كه از آغاز تا انجام، همين گونه است.
سخن گفتن شاعر از آفريدگار و جهان و هرچه در آن است و نيز ستايش خدا و پيامبر و امام يكم كه پس از آن سرآغاز ِ بنيادين و گوهرين ِ باستاني مي آيد، برداشت و ديدگاه شخص فردوسي به عنوان يك ايراني ي مسلمان شيعي در سده هاي چهارم و پنجم هجري است و فروتني هم ايجاب مي كرده است كه او بيان ِ ديدگاهش را به پس از گفتاورد از گنج شايگان انديشه و خِرَد ِ نياكان واگذارد.*
* * *
امّا نگاشت ويراسته و درست ِ بيتهايي كه آورده ايد، در بهترين ويرايش تا كنوني ي شاهنامه (به كوشش ِ دكتر جلال خالقي مطلق) چُنين است:
خِرَد چشم ِ جان ست چون بنْگری
كه بی چشم، شادان جهان نَسْپَری
نُخُستْ آفرینش، خِرَد را شناس
نگهبان ِ جان ست و آن ِ سه پاس
سه پاس ِ تو چشم ست و گوش و زبان
كزين سه بُوَد نيك و بد بي گُمان
خِرَد را و جان را که دانَد سُُتود
وُ گرْ من سِتایم، که يارَد شُنود*


بدرود.


جليل دوستخواه
www.iranshenakht.blogspot.com
&
www.ketabkhaneyegooya.blogspot.com
--------------------------------------------------
* در مورد خِرَد در شاهنامه، در گفتار ِ رهنمون و روشنگري با عنوان ِ يزدانْ شناخت و فلسفه در شاهنامه ي فردوسي كه از پژوهنده ي پارسي جهانگير كوورجي كوياجي ترجمه كرده ام و در كتاب بُنيادهاي اسطوره و حماسه ي ايران (نشر آگه - چاپ دوم، تهران - 1383)
به چاپ رسيده، ريشه يابي ي خوبي شده است.

 Posted by Picasa

Friday, March 02, 2007

 

2: 266. كوشش و كُنِش ِ پژوهنده اي جوان در گستره ي ِ شاهنامه پژوهي


يادداشت ويراستار

شاهنامه پژوهي، يكي از عمده ترين (و شايد بتوان "يكي از" را به كناري نهاد و گفت «عمده ترين») شاخه ي دانش ِ ايران شناسي است --كه در هزاره ي يكم پس از فردوسي، ساختار و هنجاري چندان دانشگاهي و فرهيخته نداشت و از حدّ ِ تذكره نويسي فراتر نمي رفت -- در هزاره ي دوم، نخست با كوشش ايران شناسان باختري، سرشتي ديگرگونه و دانشي و سامانمند يافت و رفته رفته به منزله ي ِ مقوله اي بنيادين در ايران شناسي، شناخته شد و سپس با رويكرد ِ نخستين نسل هاي پژوهندگان ايراني بدين امر ِ كليدي و مهمّ، از سرچشمه هاي فرهنگ ايراني و ادب باستاني و ميانه و نو ِ ايراني سيراب گرديد و ژرفا و دقّت بيشتري يافت.
خوشبختانه اين فرآيند ِ فرخنده تا كنون از پويش بازنمانده و پيوسته رو به آينده و بهينه گردي داشته است. در اين راستا، نسلهاي جوان تر گام در راه مي گذارند و با بهره گيري از آزمونها و دريافته هاي پيشگامان ِ جُزْايراني و ايراني ي خود، هزارتوهاي هنوز ناشناخته ي حماسه ي ملّي ي ايران را مي كاوند تا به شناختي هرچه فراگيرتر و ژرف تر و جهانْ شمول تر، از شاهكار ِ ايراني و انساني ي استاد ِ توس، دست يابند.
در ميان ِ شاهنامه پژوهان ِ جوان ِ اين سالها مي توان به سجّاد آيدِنلو اشاره كرد كه در همين نخستين مرحله هاي كوشش و كُنِش ِ شاهنامه پژوهانه اش، خوش درخشيده و كارنامه اي سرشار داشته و مايه ي اميد و دلْ گرمي ي پژوهندگان نسل هاي ارشد به بودن ِ رهروي شايسته براي بر دوش گرفتن ِ "بار ِ امانت"، گرديده است.
از اين پژوهنده، جدا از آنچه پيشتر خوانده بودم، به تازگي نقدي آگاهاننده و روشنگر و نيز گفتاري رهنمون به گره گشايي از يك كليدْواژه ي ِ مهمّ در شاهنامه به دفتر ِ من رسيد كه انگيزه ي ِ خشنودي ام گرديد و بر آن شدم تا خوانندگان اين تارنما و به ويژه دوستان همْ نشين و همْ سخن در نسشت ِ جهاني ي شاهنامه پژوهي در اتاق "پال تاك" را نيز در شور و شادي ي خويش انبازْگردانم.
ماهنامه ي ارجمند ِ جهان ِ كتاب، چاپ تهران، در شماره هاي همزاد ِ 212-213 (آذر- دي 1385) خود، نقدي ريشه جويانه و موي شكافانه از آيدنلو را با عنوان ِ شاهنامه و عرفان (از تحقيق تا تأويل) نشر داده است درباره ي درونمايه و داده هاي كتاب ِ تجلّي ِ عرفان در داستانهاي شاخص ِ شاهنامه از ماندانا هاشمي (تهران: انتشارات زوّار، 1384 - 169 ص).





ناقد گرامي در اين نقد ِ تحليلي ي خود، با پشتوانه ي رهنمودهاي بنيادين براي شناخت ِ دو "گونه" يا "ژانر" ِ
(Genre)
جداگانه ي فرهنگي و ادبي ي ِ «حماسه» و «عرفان»، بر بايستگي ي پرهيز از درآميختن ِ نمودهاي اين دوگانه، در اثرهاي ِ ادبي و از آن ميان شاهنامه، به هنگام ِ تحليل ِ درونمايه هاي ِ آنها، تأكيد مي ورزد و از برداشتهاي برخي از معاصران ما، از جمله نويسنده ي كتاب ِ موضوع ِ نقد، كه تنها با نگرش به لايه ي بيروني ي داستانهايي همچون سرگذشت ايرج، سياوش و كيخسرو در شاهنامه، حُكم به بودن ِ مايه هاي عرفاني در حماسه ي ايران مي دهند، انتقاد مي كند.


همْ زمان با نشر ِ نقد ِ يادْكرده در تهران، فصلنامه ي ارجمند ِ ايران شناسي در مريلند ِ آمريكا نيز گفتاري خواندني و گِرِه گشا با عنوان ِ "نوشدارو" چيست؟ را از همين پژوهنده به چاپ رسانيده است. وي در رويكرد ِ خود به اين



كليدْواژه ي ِ بُنيادين و ساختاري، همه ي ِ پيشينه و نهاد و چيستي ي ِ رازْآميز ِ ناميده ي آن را از اوستا تا شاهنامه در ديدگاه داشته و كوشيده است تا حلقه هاي جُدانماي آن را در زنجيره اي به يكديگر بپيوندد.
*
از سجّاد آيدِنلو خواهش كردم كه گزارشي از كارنامه ي پژوهشي ي خويش و نيز تصويري از خود را برايم بفرستد كه در اين تارنما نشردهم و خوانندگان گرامي، بهتر دريابند كه سخن از چه كسي در ميان است.
او در پاسخ بدين درخواست، تصوير زير را كه در همايش ِ متن شناسي ي ِ شاهنامه در توس در ارديبهشت ماه امسال، گرفته شده و خود نيز در آن حضورداشته، همراه با فهرستي كه در پي مي آيد، برايم فرستاد كه با سپاس از وي و آرزوي كاميابي هاي بيشترش، در اين صفحه نشرمي دهم. (يادداشت ِ زير ِ تصوير، از خود ِ اوست).



در اين عكس، بنده نفر ِ سوّم از سمت ِ چپ هستم و پس از من، به ترتيب
آقايان دكتر كزّازي، استاد ايرج افشار و دكتر خالقي مطلق ايستاده اند.

به نام ِ خداوند ِ جان و خِرَد

......................
فهرست ِ مختصر و كُلّي ي ِ كارنامه ي علمي - پژوهشي ي ِ ناچيز ِ خود را به عرض مي رسانم:


سجّاد آيدِنْلو- متولّد ِ 1359
دانشجوي دوره ي دكتري ي زبان و ادبيّات فارسي در دانشگاه تربيت معلّم تبريز با پشتيباني ي دانشگاه پيام نور اورميه.


اثرهاي جداگانه نشريافته


يك) شاهنامه و ادب ِ عاميانه ي ِ كُرسي.
دو) پهلوانْ نامه ي ِ گرشاسپ.


مقاله ها و نقدها


در حدود ِ يكْ صد مقاله و نقد در باره ي شاهنامه و ادب ِ حماسي ي ايران.


كارهاي زير ِ چاپ


يك) از اسطوره تا حماسه (هفت گفتار در شاهنامه پژوهي)، انتشارات جهاد ِ دانشگاهي يِ دانشگاه ِ فردوسي ي مشهد.
دو) نارسيده تُرَنج (بيست مقاله و نقد در باره ي شاهنامه و ادب ِ حماسي ي ايران)، انتشارات ِ نقش ِ مانا- اصفهان.


مقام ها و موفّقيّت هاي علمي


يك) برنده ي مدال ِ طلاي ِ اُلمپياد ِ ادبي ي ِ ايران (سال هزار و سيصد و هفتاد و شش).
دو) دانشجوي نمونه ي ايران در هر دو دوره ي كارشناسي و كارشناسي ي ارشد (ليسانس و فوق ِ ليسانس).
سه) مُنتَقد ِ كتاب ِ برگزيده ي ِ ادبيّات (سال هزار و سيصد و هشتاد و سه).
چهار) كتابْ خوان ِ نمونه ي كشور (سال هزار و سيصد و هشتاد و پنج).


سخنراني ها


سي سخنراني در همايش ها و مجلس هاي علمي در شهرها و دانشگاههاي مختلف ِ ايران.


با تقديم ِ ادب و تجديد ِ سپاس
سجّاد آيدِنْلو

Posted by Picasa

 

2: 265. جاي ِ خالي ي ِ هخامشيان در شاهنامه: طرح ِ يك پر سش و كوشش براي يافتن ِ پاسخي بدان





يادداشت ويراستار


چند روز پيش، آقاي حميد شهبازي از كانادا، در پيامي به اين دفتر، از من پرسيده بود:


«چنان كه كه آورده اند، شاهنامه ي فردوسي از آبشخورهاي پيش از خود مايه گرفته است كه سرآغاز آنها به زمان ساسانيان برمي گردد و مي دانيم كه ساسانيان خود را دنباله هخامنشيان مي دانستند و بسيار بدانها ارج مي نهادند.پرسش من اين ست كه چرا سخني از خاندان هخامنشي در شاهنامه در ميان نيست و يا چرا -- چنان كه برخي از شاهنامه پژوهان گفته اند -- هخامنشيان در چهره پيشداديان و كيانيانيان افسانه اي نمودار گشته اند؟ يعني ساسانيان، هخامنشيان را افسانه وار مي پنداشتند؟»


در پاسخ به پرسنده، نوشتم:


«شك نيست كه فردوسي درونمايه ي شاهنامه را به ميانجي ي ترجمه هاي عربي و فارسي از پشتوانه ها و خاستگاه هايي در ادب ِ پهلوي ي دوران ساسانيان و به ويژه مهمترين اثر در اين رمينه: خَوتاي نامگ / خُداي نامه، به دست آورده است. امّا اين كه ساسانيان خود را دنباله ي هخامنشيان مي دانسته اند يا نه، امري روشن نيست و در هيچ يك از خاستگاه هاي بازمانده از ادب ِ فارسي ي ميانه / پهلوي (اثرهايي همچون دينكرد، بُندهش و جز آن) نيز رهنمود روشنگري به اين امر، به چشم نمي خورد و البته مي دانيم كه متنهاي برجامانده، بيشتر ديني اند تا درباري و دولتي. اين برداشت هم كه ساسانيان، هخامنشيان را افسانه وار و در چهره ي پيشداديان و كيانيان ِ آمده در شاهنامه مي شناخته اند، باز امري مبهم است و دليل روشني در پذيرش اين گونه شناخت ِ آنها از هخامنشيان، در دست نداريم. ساسانيان به گواهي ي برخي از نوشته هاشان (از جمله كارنامه ي اردشير بابكان) دودمان ِ خود را به ساسان و بابك مي پيوستند كه زمان آنها از روزگار اردوان پنجم، واپسين شهريار اشكاني/ پارتي (بي فاصله پيش از خود اردشير) فراتر نمي رود.در مورد اين پرسش، تاكنون گفتارهايي نشريافته است كه از جمله ي آنها يكي هم نوشته ي استاد دكتر احسان يارشاطر ست در مجموعه ي شاهنامه شناسي - 1 از انتشار هاي بُنياد شاهنامه ي فردوسي ، تهران -1357. امّا پرسش هنوز هم به قوّت خود برجاست و جا دارد كه درباره ي آن جُستارهاي بيشتري انجام گيرد.»
*
سپس متن پرسش و پاسخ ِ بالا را با پيامي براي شماري از دوستان ِ پژوهنده فرستادم و از آنان خواهش كردم كه
هرگاه نظر و نقدي درباره ي برداشت و پاسخ من دارند، بازگويند تا جُستار براي يافتن ِ پاسخي روشنگرتر، گسترده تر شود.
در واكُنِش بدين خواهش، دوستان پژوهشگر ِ ارجمندم آقايان سجّاد آيدِنلو از اورميه و دكتر رضا مُرادي غياث آبادي از تهران، برداشت هاي خود را برايم فرستادند كه با سپاسگزاري از ايشان، به ترتيب، در پي مي آورم:


«درباره ي چرايي ي ِ نبود ِ نام و كارهاي هخامنشيان در شاهنامه -- كه به اشاره دقيق حضرت عالي از دشواري ها و مبهمات شاهنامه است -- افزون بر مقاله ي مُمَتِّع ِ جناب استاد دكتر يارشاطر و توجّه به احتمالاتي مانند كوشش هر سلسله نو ظهور براي زدودن نام و آثار و شكوهمندي سلسله پيشين، تدوين مكتوب و نهايي منبع با واسطه فردوسي يعني خداي نامه در روزگار ساسانيان و به تبع آن تاثير پذيري از خواست و پسندهاي آن عصر و تلاش براي برجسته تر كردن شهرياران اين سلسله و اعمال آنها و نيز عدم آگاهي هاي درست تاريخي از گذشته و، حاكميّت نوعي تلقي ي داستاني و اسطوره اي از ادوار پيشين، مي توان به مقاله دكتر خالقي مطلق با نام (( برخي باورداشتهاي همسان ميان مآخد هخامنشي و روايات شاهنامه)) و گفتارهاي خانم پريوش جم زاده در مجله ايران شناسي هم اشاره كرد و ارجاع داد. بر اساس اين مقالات، مي توان اين گمان را كه شايد برخي از آداب و عناصر تاريخ هخامنشيان به صورت پوشيده يا - بسان شخصيّتهاي اشكاني - در قالب و ساخت داستاني در شاهنامه باز تاب يافته باشند، تا حدي محتمل و ممكن تصور كرد؛ ولي با اين حال مطابق نظر صائب شما پاسخ دقيق و قطعي به اين پرسش نيازمند بررسي هاي بيشتر و يافتن گواهي هاي استوارتر است.»


با تقديم ادب و ارادت


اورميه - سجّاد آيدِنلو
* * *
«استاد بزرگوار، چون نظر دیگران را خواسته اید، جسارتا عرض می کنم که من نیز با گفتار شما موافقم و این که معروف شده است که ساسانیان خود را پیرو هخامنشیان می دانسته اند، هیچ سند تاریخی ندارد و گویا از همان غلط های متداولی است که گاه از فرط تکرار بدیهی به نظر می رسند. همان گونه که شما فرموده اید، در آثار ساسانی نیز هیچ اشاره ای به هخامنشیان نشده است تا چه رسد خود را از نسل آنان بدانند. شاید این گمان از آن جا ناشی شده باشد که ساسانیان به جز آثار هخامنشی تمامی ي آثار پیش از خود را نابود می کرده اند.»
<
br>
با سپاس فراوان از این نامه و روشنگری ي ِ مفید


رضا مُرادي غياث آبادي

 Posted by Picasa

Thursday, March 01, 2007

 

2: 264. بررسي و شناخت سه كتاب ِ ارزشمند و خواندني



يادداشت ويراستار


دوست پژوهنده ي ارجمند، آقاي مسعود لقمان، در پيوستي بر پيامي مهرآميز به اين دفتر، شناختْ نامه ي سه كتاب ِ ارزشمند و خواندني را -- كه در تارنماي شاهنامه و ايران نشريافته است -- آورده اند كه براي آگاهي ي خوانندگان ِ گرامي ي ِ ايران شناخت، در اين صفحه به بازْنشر ِ بخشهايي از اين سه گانه و پيونددادن به متن ِ كامل ِ آنها مي پردازم:
1. يونانيان و بربرها: روي ِ ديگر ِ تاريخ




پژوهش اميرمهدي بديع در پانزده
ترجمه ي گروه مترجمان


با دريغ بايد گفت و با تلخْ كامي بايد پذيرفت تاريخ نگاري ي رويدادهاي بسيار مهمّ و گرانْ بار ِ هخامنشيان، خاستگاهها و پشتوانه هاي ايراني ي چنداني ندارد و آنچه را هم كه -- درست يا نادرست -- از آن دوران مي دانيم، از خاستگاههاي جُز ايراني، به ويژه يوناني يافته ايم. آشكارست كه نوشته هاي ديگران، از يونانيان و جُز آنان درباره ي تاريخ باستاني ي ما، اگر هم پاره هايي از واقعيّت هاي تاريخي و تصويرهايي راستين از رويدادها را در بر داشته باشد، همواره خالي از غرضْ آلودگي و وارونه گويي خالي نيست.
در هزاره هاي پس از آن دوران، نياكان ما ايرانيان به صرافت ِ بررسي و نقد ِ نوشته هاي يونانيان نبوده و در واقع، امكان اين كار را هم نداشته اند. امّا در فرهنگ يوناني مآب ِ سرزمينهاي باختري، نوشته هاي كساني چون هرودوت، مانند كتابهاي آسماني انگاشته، در هر زمينه اي و از جمله در مورد تاريخ ميهن ما، قطعي و بي چون و چرا شمرده شده است و هنوز هم نه تنها درس خواندگان عادي، بلكه دانشگاهيان غربي، گذشته ي ما را با همان عينك يوناني ي كهن مي نگرند و بخش بزرگي از گستره ي خاورشناسي و ايران شناسي ي غربيان، در زير ِ سيطره ي همين گونه نگرش است و اگر آن عالي جنابان ما را در تقابل با خويشتن ِ "متمدّن" انگاشته شان، "بَربَر" ناميده اند، پس نياكان ما از ديدگاه بسياري از مغربيان امروزين نيز "بَربَر" شمرده مي شوند و ناگزير ما را هم "بَربَرزادگان" يا "بَربَرتباران" مي شمارند!
در برابر چنين انگاشتهاي آشفته و گمراه كننده اي، تنها نقدي فرهيخته و ژرفا كاوانه از مجموع ِ به اصطلاح تاريخْ نگاري ي يونانيان (سرچشمه ي همه ي ذهنْ آشوبي هاي تا عصر ما پاييده)، مي توانست روشنگر و كارساز باشد كه جايش بسيار خالي بود. خوشبختانه زنده ياد امير مهدي بديع هم ميهن آگاه و فرهيخته ي ما، اين كار ِ كارستان و خويشكاري ي بايسته را برعهده گرفت و در كتاب بزرگ ِ خود به شايستگي ي تمام به سرانجام رساند و چشم در چشم غربيان، بدانان نشان داد كه آفتاب را به گِل نمي توان پوشانيد و حتّا سه هزاره پس از كژ گويي هاي تاريخ نگارْنمايان ِ يوناني نيز مي توان كارهاشان را به كارگاه نقد برد و زر ِ ناسره شان را محك زد و عيارسنجيد و به درستي بازشناخت.
در گزارش ِ آمده در شاهنامه و ايران، چنين مي خوانيم:
«كتاب 15 جلدي يونانيان و بربرها، نوشته ي زنده ياد اميرمهدي بديع در مراسمي كه 30 آبان در خانه هنرمندان برگزار ‌گرديد، رونمايی شد. محسن باقرزاده، مدير انتشارات توس در اين باره گفت: اين كتاب دست رنج ِ چهل سال تلاش دكتر اميرمهدي بديع است. اين کتاب در آغاز به زبان فرانسه انتشار يافته بود.استاداني چون دكتر ژاله آموزگار، دكتر باستاني پاريزي، دكتر ايرج افشار، كامران فاني و استاد مرتضا ثاقب فر سخنرانان اين گرد همايی بودند. كتاب يونانيان و بربر ها به سال ۱۹۶۳ در ۱۳ پوشينه و در بيش از 4000 برگ به زبان فرانسه به نگارش درآمده است. بديع در اين كتاب با بهره گيرى از نوشته ي فيلسوفان و تاريخ نگاران بنام يونان و روم، مانند: هرودوت هاليكارناسى، ديودور سيسيلى، توسيديد، پلوتارك، ايسخيلوس (اشيل)، گزنفون، كتزياس كنيدى، افلاتون، ارستو، افور، استرابون، ليكورگ، ايزوكرات، يوزانياس، آريستوفان، ژوستن، تئوپومپ، كورنليوس نپوس، نيكولاس دمشقى، لوسياس و بسيارى ديگر و با نگاه به نوشته ي تاريخ نگاران و انديشمندان اروپايى سده هفدهم ترسايي به بعد، به ارائه ديدگاه هايى تازه در حوزه تاريخ هخامنشى دست يازيده است.استاد مرتضا ثاقب فر كه خود مترجم پوشينه هايي از اين كتاب است، به خبرنگار شاهنامه و ايران گفت: «اين كتاب درباره دروغ پردازي‌هاي تاريخ نگاران غربي به ويژه هرودوت درباره تاريخ ايران دوران هخامنشيان است که در واقع روي ديگر تاريخ را روشن کرده است.»زنده ياد بديع كتاب هاى خويش را با نگاه فلسفى در تاريخ، به ويژه روابط شرق و غرب و تاكيد بر روابط دو تمدن كهن و فرهنگ ساز، يعنى يونان و ايران باستان نوشته است و تمام هم و غم خويش را در نوشتن كتاب هاى ۱۳گانه يونانيان و بربرها مصروف اثبات اين نظريه مى كند كه ايران عصر هخامنشى واژگونه ديدگاه هاي برخي شرق شناسان اروپايي، مخالف آزادى، عشق، زيبايى و نيايش روح نبوده، بلكه در نزديكي تمدن هايى چون يونان، بابل، مصر و ديگر تمدن هاى ريشه دار عصر باستان، به بالندگى روح و انديشه بشر، كمك هاى شايان توجّهى نموده است.»



2. ما چون زر مي درخشيم


پژوهش آذر محلوجيان
درباره ي گذشته و زندگي ي پارسيان هندوستان


نويسنده در اين كتاب كه به زبان سوئدي نوشته، به سراغ ِ كهن ترين تبعيديان ايراني، اقليّت نامبردار به پارسيان در هندوستان رفته است كه نياكان آنان، در نخستين سده هاي پس از فروپاشي ي شهرياري ي ساسانيان و چيرگي ي عربها بر ايران، آتش وَرجاوند را برگرفتند و سوار بر كشتي، ميهن ديرينه و خليج فارس را پشت سر گذاشتند و در شهر سورات در ايالت گُجرات هندوستان از فرمانرواي آن جا پناه جستند و ماندگارشدند و بازماندگان آنها تا كنون پاييده اند و با آن كه بيشترشان زبان فارسي هم نمي دانند، همچنان خود را ايراني و وابسته به ايران (سرزمين و خاستگاه ِ زرتشت بزرگ) و فرهنگ ايراني مي دانند. در سده هاي اخير، دانشوران و پژوهشگران دقيق و دلْ سوزي در زمينه ي ايران شناسي از ميان پارسيان برخاسته و اثرهاي ارزنده اي به جهان ايران شناسي عرضه داشته اند. (براي آشنايي با دستاوردهاي شماري از اين ايران شناسان پارسي، نگا. بُنيادهاي اسطوره و حماسه ي ايران، پژوهش جهانگير كوورجي كوياجي، چاپ دوم، نشر آگه، تهران - 1383 و ايرانْ شناخت، بيست گفتار ِ پژوهشي ي ايران شناختي، يادنامه ي استاد آ. و. ويليامز جكسن، همان ناشر، تهران - 1384، هر دو كتاب به ترجمه ي نگارنده ي اين يادداشت).
در مورد پيشينه و زندگي ي كنوني ي پارسيان هندوستان، پيش از اين گفتارها و كتابهايي به زبان فارسي و ديگرْ زبانها نشريافته است كه از ميان آنها مي توانم به كتاب خُرّمشاه نوشته ي استاد زنده يادم ابراهيم پورداود -- كه خود سالياني از دوران پژوهشهاي اوستا شناختي اش را در هندوستان و در ميان پارسيان گذراند -- اشاره كنم.
*
تارنماي شاهنامه و ايران، در سرآغاز ِ بررسي ي كتاب تازه ي آذر محلوجيان در باره ي پارسيان، آورده است:


گفت و گوی شهرام فرزانه‌فر با آذر محلوجيان


تازه ترين کتاب آذر محلوجيان گزارشی در باره زرتشتيان در تبعيد است که به زبان سوئدی و توسط انتشارات اطلس سوئد در ۲۵۶ صفحه منتشر شده است.
http://azar.se/


پارسيان که ۱۲۰۰ سال قبل در پی اشغال ايران توسط اعراب، از ايران به هند مهاجرت کردند هويّت بنيادين خود را حفظ کرده‌اند. پارسيان هند کماکان نمود و جنبه‌هايی از موجوديّت انسان‌ها در تبعيد را به تصوير می‌کشند. عدّه ای از آنها هنوز از چگونگی جلای وطن و مهاجرتشان به گونه‌ای صحبت می‌کنند که گويی همين ديروز سر از هندوستان در آورده‌اند.
پارسيان اقليتی کوچک اما محترم، با نفوذ و قدرتمند در جامعه‌ی هند به شمار می‌آيند که هويت خود را حفظ کرده و به آن واقفند. چگونه ممکن است يک قوم تبعيدی پس از گذشت ۱۲۰۰ سال هنوز موجوديت داشته و هويت خود را حفظ کرده باشد؟ اين سئوالی است که آذر محلوجيان در کتاب خود "ما چون طلا می‌درخشيم" به آن می‌پردازد. او که خود بيست سال تجربه جلای وطن و زندگی در تبعيد را تجربه کرده است، سعی می‌کند با نگاهی عميقتر به موضوع مورد علاقه‌اش يعنی مهاجرت و تبعيد بپردازد. او که احساس تبعيديان را بخوبی درک می‌کند، در پی آن است که بفهمد شرايط زندگی در تبعيد، چه تغييری در ديدگاه افراد نسبت به موطن خويش ايجاد می‌کند. "ما چون طلا می‌درخشيم" سفرنامه ايست جذاب در باره هند، ايران و سوئد...



اي كاش نويسنده، كتاب ارزشمند خود را به زبان فارسي نيز نشردهد تا هم ميهنان او، چه در ميهن و چه در فرا سوي ِ مرزهاي ِ آن، بتوانند از پيشينه و سرگذشت و زندگاني ي كنوني ي پارسيان، اين جداماندگان ِ جدانشده از ايران، آگاهي هاي تازه تر و بيشتري به دست آورند.


3. با « سعدي » در زندگيِ ي ِ « صدرالدين »




سعدي
از چهره ها تابناك ادب و شعر فارسي است و به رغم ِ نقدهاي گوناگوني كه در باره ي ديدگاههايش در گلستان و بوستان و برخي ديگر از سروده ها ونوشته هايش نگاشته شده، همچنان مي درخشد و سخن گفتن از او، هيچ گاه رنگ تكرار و كهنگي به خود نمي گيرد. صدرالدّين الهي روزنامه نگار چيره دست و اديب ِ سالهاي دور،



يكي از استادان روزنامه نگاری، و مدير ِ گروه روزنامه نگاری و راديو تلويزيونِ در دانشكده ي ِ ارتباطات وابسته به سازمان ِ راديو و تلويزيون ِ ملّي ي ايران در پيش از سه دهه ي ِ اخير كه اكنون در غربت و دوري از ميهن و گستره ي كوششهاي بارآور ِ گذشته اش در كاليفرنياي شمالي روزگار مي گذراند، در سالهاي تلخ تبعيد نيز خاموش و بيكار ننشسته و اثرهاي گوناگون و فراواني را در نشريّه هاي برون مرزي ي ايراني منتشر كرده است. كتاب با سعدی در بازارچه ي زندگي كار ِ تازه ي دكتر الهي است كه دلبستگي ي ژرف و ديرينه ي او به قلّه هاي ادب و فرهنگ ايراني را باز مي تاباند. مسعود لقمان در آغاز ِ بررسي و شناخت ِ اين كتاب، نوشته است:
«چندی پيش، ارمغانی از ينگه دنيا به دستم رسيد كه دَمی خوش در بازارچه زندگي با آن سپری نمودم. دمی كه برايم فراموش ناشدنی است و آن، كتاب مُستطاب « با سعدی در بازارچه زندگيی » استادِ روزنامه نگاری، «دكتر صدرالدين الهی » بود.در ميان استادان روزنامه نگاری، « صدرالدين الهی » _ مديرِ گروه روزنامه نگاری و راديو تلويزيونِ سال های نه چندان دور دانشكده ارتباطات _ از جنسِ ديگری است. او با دستي در فرهنگ و ادبيات ایران و پایی در دنیای مدرن، مي توانست همان استادی باشد كه دغدغه های نسل روزنامه نگار امروز ایران را پاسخ گويد، ولی افسوس در دياري كه طوطی كم از زغن می باشد هماي سعادت، سايه ای نمی افكند.دکتر الهی به همراه دکتر مصباح زاده، کاظم معتمدنژاد و بزرگان دیگر، پدران روزنامه نگاری مدرن ایران به شمار می آیند. هنوز در دانشکده های ما، گفت و گوهای دکتر الهی با دکتر پرویز ناتل خانلری، دکتر محمّّد معین، علامه دهخدا، ساعد مراغه ای، سید ضیاالدین طباطبایی و ... به عنوان نمونه ها و الگوهای شیوه ی مصاحبه(گفتگوی رو در رو)، آموزش داده می شود. دکتر الهی همچنین بنیان گذارِ روزنامه نگاری ورزشی و پاورقی نویسی در مطبوعات ایران است ...»
* * *
گزارش گسترده تر ِ بررسي و شناخت ِ سه كتاب ِ نامْ بُرده را در اين نشاني، بيابيد و بخوانيد


: http://shahnamehvairan.com/ver2007/index.php?option=com_content&task=view&id=209&Itemid=31
 Posted by Picasa

 

طرحْ طنزي تلخ بر رويدادي نگران كننده: پيوستي بر درآمد ِ 2: 263





يادداشت ويراستار


هنرمندان طرحْ طنزْ نگار، گاه در موقعيّت هاي بسيار حسّاس و تنگناهاي زندگي ي اجتماعي به طنز تلخ يا طنز سياه روي مي آورند تا بتوانند دشواري و پيچيدگي و نگران كنندگي ي رويداد ِ موضوع طرح شان را با همه ي هولناكي اش در كار خود بازتابانند و آنچه را كه شرحش بيرون از حوصله ي هر گفتار و بياني است، بدين وسيله به نمايش درآورند.
دلْ واپسي و آشوب خاطر ِ ايرانيان براي از دست رفتن ميراث تاريخي و فرهنگي ي هزاران ساله ي نياكانشان، يكي از اين رويدادهاست كه اين روزها آرام و قرار ِ هر دوستدار راستين ِ ايران را ربوده است و هركس مي كوشد تا به گونه اي از كابوس هولناكي سخن بگويد كه نه در خواب شبانگاهي، بلكه روز ِ روشن و در برابر ِ چشم همگان دارد به مرحله ي واپسين ِ خود نزديك مي شود.
يك هنرمند طرحْ طنزْنگار، در اين هنگامه ي پر از تشويش و دلهره، كوشيده است تا با تلخْ نگاري ي خود، آنچه را كه بازگفتن و به نمايش درآوردنش به زبان يا طرحي عادي شدني نيست، به ياري ي اين گونه ي هنري، شكل بخشد و به دلْ افسردگان و رنجْ بُرداران عرضه بدارد.
اين طرحْ طنز ِ تلخ ِ بي نياز از هرگونه شرح را -- كه كاري از ابوالفضل محترمي، نشريافته در نشريّه ي "همشهري" است -- امروز دوست ارجمندم دكتر تورج پارسي با مهر ِ بي دريغ ِ هميشگي اش به اين دفتر فرستاده است كه من هم با سپاس گزاري از او، به عنوان پيوستي بر درآمد ِ 2: 263 در اين صفحه بازْنشرمي دهم.

Posted by Picasa

 

2: 263. خطر ِ تباهي ي ِ يادمانهاي باستاني جدّي است: ديدگاههاي كارشناسان


يادداشت ويراستار

متن ِ زير -- كه پيوند به برداشتهاي چند كارشناس باستان شناسي و ميراث فرهنگي در مورد ِ جدّي بودن ِ تباه شدن ِ يادمانهاي باستاني ي ايرانيان در پاسارگاد را در بر دارد -- هم اكنون (ساعت 24 پنجشنبه 11 اسفند/ يكم مارس) از دفتر كميته ي بين المللي ي ِ نجات پاسارگاد در دِنْوِر كلرادو در آمريكا به اين دفتر رسيد كه با سپاس از بانو شكوه ميرزادگي، آن را در اين صفحه، بازْنشرمي دهم. با فشردن ِ پيكان ِ مكان نما بر متن ِ زير، مي توانيد آن را درشت تر كنيد و با روي آوردن به هر يك از نشاني هاي ِ مشخّص شده به رنگ ِ آبي، مي توانيد برداشتهاي ِ كارشناسان را بخوانيد.

!Ân-hâ ke mîgûyand khatar-e takhrîb jedî-nîst



http://www.savepasargad.com/

 

2: 262. گفتمان ِ پاسداشت ِ ميراث ِ فرهنگ ِ ملّي در تالار ِ فردوسي ِ دانشگاه ِ تهران



يادداشت ويراستار


سه شنبه هشتم اسفندماه (پريروز) به ابتكار ِ گروهي از دانشجويان ِ دانشگاه ِ تهران، يك گردهمايي به خواست ِ برگزاري ي گفتماني در مورد ِ پاسداشت ِ ميراث ِ فرهنگ ِ ملّي مان در تالار فردوسي ي دانشكده ي ادبيّات و علوم انساني ي اين دانشگاه تشكيل گرديد و حاضران با سخنراني و پرسش و پاسخ در اين زمينه، به بررسي ي سويه هاي گوناگون اين امر مهمّ پرداختند.
يكي از سخنرانان اين گردهمايي، دوست پژوهنده ام دكتر رضا مُرادي غياث آبادي بود كه در گفتاري مستند و




روشنگر، نكته به نكته ي موضوع را بيان داشت.
نشاني ي ِ پيوند به متن ِ اين گفتار ِ خويشكارانه و دلْ سوزانه را با سپاس از دكتر مُرادي كه آن را به اين دفتر فرستاد، در اين جا مي آورم:
http://www.ghiasabadi.com/
Posted by Picasa

 

2: 261.دست ِ رَدّ ِ هنرمندان بر سينه ي ِ جنگ افروزان



يادداشت ويراستار


انديشه ورزان، خردمندان،هنرمندان و شاعران، در سرتاسر تاريخ ِ جهان، ستايشگر آزادي و آشتي و زندگي ي به دور از تنش و ستيزه و خونريزي بوده و در نخستين صف نيكْ خواهان، به مبارزه با جنگْ افروزان و تباهكاران آرامش و آسايش آدميان پرداخته اند.
از زرتشت انديشه ورز و خردمند كه در گاهان جاودانه اش، آموزش و اندرز گوهرين ِ زندگي ي آشتي جويانه به آدميان مي دهد و فردوسي ي حماسه سراي كه به رغم ِ درونمايه ي رزمي و پهلواني ي منظومه اش، همواره و در هر فرصتي به نكوهش جنگ و ستيز مي پردازد و "جنگ و ستيزه را مايه ي ويراني ي خانمان كهن" مي شمارد و سعدي كه "مُلك ِ سراسر ِ زمين" را به "ارزش ِ قطره خوني كه بر زمين بچكد" نمي شناسد و حافظ كه نه تنها "مروّت با دوستان"؛ بلكه "مُدارا با دشمنان" را براي پرهيز از آشوب و دست يابي به "آرامش و آسايش" روا مي داند و سفارش مي كند تا روزگار ما كه بهار در چكامه ي شيوا و يادماني اش «جُغد ِ جنگ»، فرياد جنگ نكوهي و آرمان ِ صلح خواهي ي نوع بشر را بازمي تاباند و هنرمند ِ نامدار ِ جهاني پابلو پيكاسو، كه همه ي آرزوهاي انساني براي پايان يافتن ِ جنگها و كشتارهاي تاريخ را در نگاره ي زيبا و جاودانه اش «كبوتر ِ سپيد آشتي» به تصوير كشيده است، همه يك دل و يك جان، دست ِ رَدّ بر سينه ي جنگْ افروزان ِ سياهكار گذاشته اند و مي گذراند.
امروز هم كه همان داستان ِ ديرينه با شومي و شقاوت هرچه بيشتر در گوشه و كنار جهان در حال ِ تكرارست و آسياب خون، دمي هم از چرخش بازْنمي ايستد و ميهن ِ بلاديده ي ما نيز سخت در معرض تهديد و تهاجمي تازه از سوي جهانخواران قرارگرفته است، باز اين هنرمندان اند كه در پيشاپيش همه ي آدميان ِ نيك انديش و نيك گفتار و نيك كردار، براي پايان بخشيدن به خونريزي و كشتار، خويشكاري مي ورزند.
يك نمونه از اين كوشش هنرمندان را مي توان در طرحْ نگاره اي از هنرمند ِ هم ميهنمان جواد آتشباري ديد و بر او و همه ي مبارزان ِ جنگْ ستيز و صلحْ سِتا درود و آفرين گفت.




Posted by Picasa


This page is powered by Blogger. Isn't yours?