Thursday, February 26, 2009


٤: ٣٧. هفتاد و پنجمين هفته‌نامه: فراگير‌‌ ِ ٣١ زيرْبخش ِ تازه‌ي ِ خواندني، ديدني و شنيدني

يادداشت ويراستار

جمعه نهم اسفند ماه ١٣٨٧ خورشيدي

(بيست و هفتم فوريه ٢٠٠٩)

گفتاوَرد از داده‌هاي اين تارنما بي هيچ‌گونه ديگرگون‌گرداني‌ي متن و با يادكرد از خاستگاه، آزادست.

You can use any part of this site's content without any change in the text, as long as it is referenced to the site. No need for permission to use the site as a link.

Copyright © 2005- 2009

All Rights Reserved

١. ابوالقاسم فردوسي: شاعر ِ رهايي‌بخش ِ ايران

Abolqasem Ferdowsi: The Poet Who Rescued Iran

by: Steve Inskeep

Morning Edition, February 9, 2009·

When Abolqasem Ferdowsi finished his epic poem, he wasn't shy in describing it. He ended the massive book, called the Shahnameh, with these words:
I've reached the end of this great history
And all the land will fill with talk of me
I shall not die, these seeds I've sown will save
My name and reputation from the grave
And men of sense and wisdom will proclaim
When I have gone, my praises and my fame.

Maybe he wasn't bragging, since his words came true. Iranians compare him to the Greek poet Homer. His statue gazes over the traffic in a Tehran square. The closing couplets of his great poem are chiseled into the walls of the classical tomb built to his memory in northeastern Iran. Most importantly, his book remains in many Iranian homes and hearts.

The tomb of Abolqasem Ferdowsi lies within sight of the mountains of northeastern Iran. Iranians compare him to the Greek poet Homer, author of the epic poems the Iliad and the Odyssey. Ferdowsi mixed myth and history in the Shahnameh, known in English as the "Book of Kings." It's a chronicle of the rulers and warriors of the great Persian empire, which had come and gone long before the poet was born in 940 A.D.
It is also, however, a story of survival. Persia had been conquered, first by the Arabs who brought Islam, and later by barbarians from central Asia. Iranians say it was Ferdowsi, with a single great book, who preserved the Persian language, history and mythology from being erased.
It is a gloriously unwieldy book, suggesting a nation with so much history that one can hardly make sense of it. It differs from Homer's Iliad, which is sharply focused on a single great war, and even goes so far as to dispense with the preamble and join the battle already in progress.
The Shahnameh marches through centuries of history and myth.
Generations of kings live and die. Their greatest warriors fight, are betrayed and often rebel. Along the way, Ferdowsi records great battles and petty jealousies. He records cruelty and beauty in the same page. Find the acclaimed English translation by Dick Davis, open it at random, and you are as likely as not to find a sentence such as this: "When spring's new growth gave the plains the appearance of silk, the Turks prepared for battle."

The opening verses of Shahnameh appear on Ferdowsi's tomb. Known in English as the "Book of Kings," the Shahnameh mixes the myths and history of Persian rulers, and the warriors who sustained them. Ferdowsi glorifies war and warriors, yet his characters rarely escape the consequences of their actions. The most famous story in the book is that of Rostam, a warrior whose bravery and skill surpass all others, and who defeats unbeatable foes, but who finds himself stuck for the night in an unfamiliar town after his horse is stolen. A woman admirer steals into his bedroom. Having conceived a son in the one-night stand, Rostam leaves in the morning, apparently without a second thought, only to encounter the youth many years later as an enemy on the field of battle. Rostam is soon in a fight to the death, unaware that he is battling his own offspring.
Late in the poem, which took him decades to write, the poet digresses from his story of kings and their courts to deliver breaking news from his own life:
Now that I'm more than sixty-five years old,
It would be wrong of me to hope for gold.
Better to heed my own advice, and grieve
That my dear son is dead. Why did he leave?
I should have gone; but no, the young man went
And left his lifeless father to lament.

A sense of loss pervades this book, written at a time when Persia's past greatness was only a memory. That may be part of the reason that Iranians cherish the Shahnameh: They relate to its sometimes melancholy beauty.
In a dimly lit space, tourists place their fingers on Ferdowsi's flat tombstone. That is the explanation given by Said Laylaz, a Tehran journalist who keeps multiple copies in his home.
"For a country like Iran, which had been the dominant power in the world for 1,000 years, more than 1,000 years, this is absolutely difficult to forget," he says.
Laylaz has not forgotten. He stands up from his couch, leads the way to a bookshelf, and plucks out a red-covered volume of the Shahnameh. It falls open to the story of Rostam, the great warrior who kills an enemy, not knowing it is his son.

خاستگاه: رايانْ پيامي از احمد رُنّاسي - پا ريس

٢. سال ٢٠٠٩ ميلادي، بزرگْداشت ِ دويستمين سال ِ زادْروز ِ "ادوارد فيتزجرالد" شاعر و مترجم ِ رباعيّات ِ خيّام به انگليسي و يك‌صد و پنجاهمين سال ِ نشر ِ ترجمه‌ي ِ او

حكيم عمر خيّام

ادوارد فيتزجرالد

در اين جا بخوانيد ↓

خاستگاه: رايانْ پيامي از دكتر ناصر پاكدامن- پاريس

براي ِ آگاهي‌ي ِ بيشتر از زند گاني‌ و كارهاي ِ فيتزجرالد، به اين جا بنگريد ↓

٣. كوششي سزاوار براي نگاهباني از ميراث ِ فرهنگي و هنري‌ي ِ اصفهان: نامْ‌گذاري‌ي ِ سال ١٣٨٨ به عنوان ِ "سال ِ اصفهان"

به نام مهر و خِرَد
به پيشواز نوروز، سال نو و بزرگترين عيد ايرانيان برويم.

از سوی بنياد ميراث پاسارگاد
سال ١٣٨٨ خورشيدی سال ميراث فرهنگی و طبيعی اصفهان
نام می گيرد.

The New Iranian Year is declared by The Pasargad Heritage Foundation,
As “The Year of Isfahan’s Cultural and Natural Heritage”

Az sou-ye bonyad-e miras Pasargad Saal-e 1388 khorshidi, saal-e miras-e farhangi va tabi'i-ye Esfahan Naam mi-girad.

کميته بين المللی نجات پاسارگاد

Filter shekan فيلترشکن

خاستگاه: رايانْ پيام‌هايي همْ‌زمان از شكوه ميرزادگي و روشن داوري

٤. به پيشباز ِ سال ِ نو ِ ايراني: گاه‌شمار ِ سال ِ ١٣٨٨ خورشيدي

"ارمغان باد سالي خوش و خُرّم به همه‌ي ِ سرزمين‌هاي ِ ايراني!"
(اوستا، تشتريَشت- بند ِ ٩)
در اين جا بخوانيد ↓

آ گاهي‌هاي ِ بيشتر، در باره‌ي ِ خاستگاه‌ها و پشتوانه‌هاي ِ شمارگري‌ي اين گاه‌شمار را از اين جا، به دست آوريد ↓
سالْ‌نمای سال ١٣٨٨ ایرانی از مبدأ هجری‌ي ِ خورشیدی و ٣٧٣٤ از مبدأ اندازه‌گیری‌ي ِ گاه‌شماری‌ي ِ ایرانی:

خاستگاه: رايانْ پيام هايي از دكتر رضا مُرادي غياث‌آبادي - تهران

در همين زمينه، دوست ِ دانشمندم آقاي دكتر محمّد حيدري ملايري، استاد ِ اختر- فيزيكْ‌ دان در نپاهشْ‌گاه ِ (رصدخانه‌ي ِ) پاريس، در پاسخي مهرآميز به پرسش ِ من در مورد ِ گاهْ‌شمار ِ ايراني و چه‌گونگي‌ي ِ شمارگري‌ي ِ زمان ِ دقيق ِ تحويل ِ اخترشناختي‌ي ِ سال ِ نو و شناخت ِ درست ِ روز ِ يكم ِ فروردين ماه، روشنگري كرده‌اند:
در پاسخ به پرسش تان، لحظه ي فرارسيدن نوروز در سال ٢٠٠٩، روز آدينه ٢٠ مارس، در ساعت ١١ و ٤٣ دقيقه به وقت گرينيچ خواهدبود. در اين لحظه، مركز خورشيد بر نقطه ي هَموگان ِ (اعتدال ِ) بهاري منطبق خواهدشد. به سخني ديگر، تحويل ِ سال، در اين لحظه خواهدبود و سال نو، چه از لحاظ ِ فرهنگ ِ ايراني و چه از لحاظ ِ اخترشناختي، از اين لحظه آغازخواهدشد.
امّا براي گاه شمار، سال هميشه از نيم شب اغازمي شود و بنا بر اين، روز نخستين سال نو، شنبه ٢١ مارس خواهدبود.
اگر هَموگان ِ بهاري پيش از نيم روز ِ تهران روي دهد، همان روز، آغاز ِ سال براي ِ گاهْ شمار گرفته مي شود؛ امّا اگر هموگان ِ بهاري به پس از نيم روز افتد، روز ِ بعد، سال ِ گاهْ‌شمار را خواهدآغازيد. به سخني ديگر، سال ِ گاهْشمار، از نزديك ترين نيمْ‌شب به هَموگان ِ بهاري آغازمي شود.
در يك جمله، سال ِ نو و نوروز از بعد از ظهر ِ آدينه ٢٠ مارس، آغازمي شود؛ امّا روز ِ نخستين ِ سال ِ ١٣٨٨ خورشيدي براي ِ گاه شمار، شنبه ٢١ مارس خواهدبود.
براي آگاهي ي ِ بيشتر، مقاله ي زير را ببينيد (فارسي- انگليسي- فرانسه).

با آرزوي ِ سالي نو براي ِ شما و كاميابي در كارهاي ِ پرارزشي كه براي فرهنگ ِ ايراني مي كنيد.

با بهترين درودها،
محمّد حيدري ملايري

استاد ِ دانشمند و پژوهشگر، در گفتار ِ دانشي و پژوهشي‌ي ِ خود، با عنوان ِ نگاهی نو به گاه‌ْ‌ شمار ِ ایرانی، افزون بر شرح ِ روشن و آگاهاننده‌ي ِ فرارَوَند ِ اخترشناختي‌ي ِ رسيدن ِ سال ِ طبيعي و سال ِ قراردادي‌ي ِ گاهْ‌شمار به نقطه‌ي ِ هَموگان ِ بهاري و زمان ِ دقيق ِ آغاز ِ سال ِ نو، جدول‌ها و نمودارهاي ِ سودمند و رهنموني هم بر متن ِ گفتارافزوده‌اند تا جاي هيچ گونه ابهامي براي خواننده‌ي ِ ناويژه‌كار نمانَد.
اين گفتار، ارمغان ِ بسيار ارزنده‌ي ِ نوروزي‌ي ِ ايشان است براي من و همه‌ي ِ دوست‌داران و خوانندگان ِ اين تارنما در راستاي ِ بهتر و بيشتر دانستن و همانا مايه‌ي ِ سپاسگزاري‌ي ِ فراوان ِ من و همْ‌گامان فرهنگي‌ام به شمارمي‌آيد.

اين هم نشاني‌ي ِ جدول ِ ساعت ِ تحويل ِ سال ِ نو ِ ١٣٨٨ در شهرهاي ِ بزرگ ِ جهان كه آقاي دكتر ناصر پاكدامن از پاريس به اين دفتر فرستاده است.* ↓
* گفتني است كه در زير ِ اين نشاني، جمعه بيستم مارس، برابر با يكم فروردين شمرده شده است. امّا به دليل هايي كه پيش ازين در همين زيرْبخش برشمرده شد، جمعه بيستم مارس، برابر با سي ام اسفندماه و شنبه بيست و يكم مارس، برابر با يكم فروردين، خواهدبود.

٥. فراخوان ِ بُنياد ِ ميراث ِ ايران براي ِ همايش ِ نوروزي در لندن

Cordially invites you to celebrateThe Iranian New Year Nowruz

on Saturday 21st March 2009 atThe Great RoomGrosvenor House HotelLondon W1The evening's entertainment will include
Farshid Amin
of Obama Victory Gala fame
Reception 7pmDinner 8pmBlack Tie (optional)
For enquiries contact the Iran Heritage Foundation, 5 Stanhope Gate, London W1K 1AH. T +44 20 73062060, F +44 20 74999293, E

خاستگاه: رايانْ پيامي از دفتر ِ بُنياد ِ ميراث ِ ايران- لندن

٦. دومين همايش ِ ملّي‌ي ِ زبانْ‌شناسي، سنگ‌نوشته‌ها و متن‌ها در تالار ِ همايش‌هاي ِ موزه‌ي ملّي‌ي ِ ايران برْْگزارشد.

در اين نشاني‌ها بخوانيد ↓
و در كنار ِ اين همايش، گفته‌شد كه استوانه‌ي ِ فراگير ِ فرمان ِ كورش بزرگ،

در ارديبهشت ماه ِ سال ِ آينده، براي ِ نمايش، از لندن به تهران آورده‌خواهدشد ↓

خاستگاه: رايانْ پيامي از ايمان خدافرد- تهران

٧. سدّ ِ سيوَند و طرح‌ها و اشتباه‌هاي همانند در كشور

در اين جا بخوانيد ↓

خاستگاه: رايانْ پيامي از محسن قاسمي‌شاد- تهران

٨. يك زندگي‌ي ِ تنيده در ترس: بررسي‌ي ِ يك داستان ِ كوتاه

برداشت ِ نوشين شاهرخي از داستان کوتاه ِ ترس، نوشته‌ی علیرضا سیف‌الدینی را در اين جا بخوانيد ↓

خاستگاه: رايانْ پيامي از نوشين شاهرخي - هانوور، آلمان

٩. ستيز با فراموشي: كوششي براي ِ پاسْداري از حافظه‌ي ِ تاريخي و نگاهْ‌داشت ِ يادمان ِ بزرگان ِ فرهنگ و ادب و هنر ِ ميهن‌مان

در اين جا بخوانيد ↓
خاستگاه: رايانْ پيامي از ايمان خدافرد- تهران

* كوششي‌ست ارزنده و ستودني. با اين حال، بايدگفت كه زبان ِ حال هريك از درگذشتگان ِ اهل ِ فرهنگ، چُنين است:
"در زير ِ سنگ و خاك نشاني ز ما مجوي / در برگ‌هاي ِ دفتر ِ فرهنگ جاي ِ ماست."

١٠. يادآوري و سپاسگزاري از يك پژوهشگر ِ پويا و كوشا

پژوهشگر ِ ارجمند، آقاي دكتر ناصر فكوهي – كه بارها در اين تارنما به گفتارهاي ِ ارزنده و آموزنده‌ي ِ نشريافته در تارنماي ِ انسان‌شناسي و فرهنگ ِ ايشان، پيوندداده‌ام – با ابراز ِ لطف ِ بي‌دريغ ِ خود نسبت به كوشش ِ اين خدمت‌گزار، تارنماي ِ ايران‌شناخت را به خوانندگان ِ تارنماي ِ خود، شناسانده و پيوندْنشاني‌ي ِ آن را آورده‌اند. ↓

ويراستار وظيفه‌ي ِ خود مي‌داند كه از اين لطف و همْ‌دلي‌ي ِ دوست ِ ناديده و همْ‌گام ِ گرامي‌ي ِ خويش در كاروان رهروان ِ راه ِ زرّين ِ فرهنگ و ايرانْ‌شناسي و انسان‌شناسي، كمال تشكّر ِ خود را بيان دارد و اميدوارست كه در داد و ستد ِ فكري و فرهنگي با ايشان و ديگر راهيان ِ اين كاروان، خويشْ‌كاري‌ي ِ بايسته‌ي ِ خود را به‌نيكي بورزد. چُنين باد!

١١. رهْ‌نمود به ١٢ پژوهش ِ تاريخي، جامعه‌شناختي و فرهنگي

در اين پيوندْنشاني ها بخوانيد ↓

خاستگاه: رايانْ پيامي از پيام جهانگيري - شيراز

١٢. بررسي‌ي ِ كتابي در باره‌ي ِ دانش ِ پزشكي در ايران ِ باستان

در اين جا بخوانيد ↓

خاستگاه: رايانْ پيامي از شهربَراز

١٣. چكامه‌ي شيواي ِ دماوند، سروده‌ي ِ يادماني‌ي ِ "محمّدتقي بهار (ملك الشّعرا)"

يادواره‌اي براي "بهار" در آستانه‌ي ِ پنجاه و هشتمين سالْ‌روز ِ خاموشي‌ي ِ او

اي ديو ِ سپيد ِ پاي در بند!/ اي گنبد ِ گيتي، اي دماوند!

در اين جا بخوانيد و بشنويد ↓

خاستگاه: رايانْ پيامي از فرشيد ابراهيمي - تهران

١٤. موزه‌ي ِ مَجازي‌ي ِ هخامنشي در شبكه‌ي ِ جهاني در ديدرَس ِ جهانيان

اين موزه به ابتكار ِ پيئر بريان، استاد كولژ دو فرانس (كالج ِ فرانسه) سامان‌يافته‌ و فراگير ِ تصوير ِ ٨٠٠٠ مُهر، سكّه و جُزآن، با كهنْ‌بودگي‌ي ِ ٥٥٠ تا ٣٣٠ پيش از ميلاد ِ مسيح است. گفتاري به زبان ِ انگليسي يا فرانسه در زمينه‌ي ِ تصويرها، بازديدكنندگان از موزه را به چيستي‌ي ِ موضوع ِ آنها از ديدگاه‌هاي تاريخي و باستان‌شناختي، رهنموني مي‌كند. بيشتر ِ اين تصويرها از اثرهاي ِ نگاه‌داشته در مــوزه هايي چون لوور، موزه قاهره يا بريتيش ميوزيوم به دست آمده‌است.
در اين جا ببينيد و بشنويد ↓

خاستگاه: رايانْ پيامي از فرشيد ابراهيمي - تهران

١٥. فراخوان براي يك نشست ِ شاهنامه‌شناختي از سوي ِ كانون ِ فردوسي در تهران

خِرَد در شاهنامه

سخنران: دکتر قدمعلی سَرّامی

زمان : چهارشنبه هفتم اسفند- هنگام:١٠ تا ١٢ بامداد

مکان : فرهنگْ‌سرای ِ ابن سینا

با درود بر بانو پروانه اسماعیل زاده براي ِ آگاهي‌رساني‌اش.

١٦. روايت ِ "دكتر مهرداد درويش‌پور" و ديگران از جنبش‌ها و كوشش‌هاي حق‌جويانه‌ي زنان ِ ايران در سده‌ي ِ اخير

در اين نشاني‌ها ببينيد، بشنويد و بخوانيد ↓

خاستگاه: رايانْ پيامي از مهرداد درويش پور- سوئد

١٧. فيلمي ديدني از آيين ِ نوجوتي / كُشتي‌بندي و سِدرِه‌پوشي‌ي ِ (پاگشايي و رازآموزي‌ي ِ) نوزرتشتيان

در اين جا ببينيد و بشنويد ↓

خاستگاه: رايانْ پيامي از شهروز اَشَه

براي آگاهي‌هاي ِ گسترده تر در مورد ِ اين آيين ِ كهن، اين جا را بخوانيد ↓

١٨. تارنماي ِ ايرانْ‌شناختي‌ي ِ"شهربَراز" با چهار گفتار ِ خواندني و آموزنده‌ي ِ تازه، روزْآمد شد.

در اين چهار جا بخوانيد ↓

خاستگاه: رايانْ پيامي از شهرْبَراز

١٩. فيلمي آموزشي (در سه بخش) در باره‌ي "زادْروز ِ ميترا (مهر)" در فرهنگ‌هاي هندو- ايراني و زمينه‌هاي ِ اخترْشناختي‌ي ِ آن و سنجش ِ آن با داده‌هاي ِ ديگرْ فرهنگ‌ها

در اين جا ببينيد و بشنويد ↓

خاستگاه: رايانْ پيامي از منوچهر تقوي بيات - سوئد

٢٠. شَعبَده‌بازي‌هاي ِ سياستْ‌بارگان ِ عرب در نامْ‌گذاري‌ي ِ خليج ِ فارس

دوست ِگرامي و همْ‌كار ِ ايرانْ‌شناخت آقاي محمود دهقاني، در رايانْ پيامي از سيدني، نوشته‌است:
" آقای دکتر دوستخواه،
با درود،
این نقشه که با رایان پیامی برای من فرستاده شده، در سال ١٩٥٢ میلادی در کشور عربستان سعودی چاپخش شده است.

جمال عبد الناصر رئیس جمهور درگذشته ی مصر در نخستین سال های ریاست خود همیشه نام این آبراه را خلیج فارس می نامید. کشور مصر از دیرباز از آن روی که پر جمعیت بوده و در آنجا تنگدستی سابقه ای دراز دارد با هماهنگ کردن خود با سیاست های ایران، در کشاکش های سیاسی جهانی، از ایران کمک دریافت می کرده است. در رژیم گذشته‌ی ایران، با پیدایش پیمان های ناتو و ورشو، جمال عبدالناصر به روس ها نزدیک بود و محمدرضا پهلوی نیز به امریکا. ناصر در یک سخنرانی پر شور و عرب پسند به رهبران عربی -- که داشتند هماهنگ با شاه به زیر سایه بان چتر سیاسی امریکا می رفتند -- نام خلیج فارس را به دیگرگونه بر زبان آورد تا مردم کشور های عرب را به دشمنی با رهبران خود بشوراند. یکی از دوستان مصری‌ي ِ همْ‌بازی‌ي ِ فوتبال نگارنده در دوران نوجوانی در دُبِی به نقل از پدرش گفت جمال عبدالناصر بر سر جدايی‌ي ِ شاه با همسر مصری اش، از شاه خوشش نمی آمد و کینه‌ي ِ برگردانی‌ي ِ نام ِ خلیج فارس از آن جا آغاز می شود. از دیگرْ سوی، شادروان پدر نگارنده -- که به زبان های هندی و عربی تسلط داشت و با زبان انگلیسی هم اندکی آشنا بود -- نقل‌می‌كرد كه: نخستین رادیويی که در دُبی آغاز به کارکرد، برای شناساندن خود به شنوندگانش، می گفت: اذاعه دبی من الخلیج الفارسی ( این جا دبی است، رادیو خلیج فارس).
ازخلیج فارس، درتنها موزه ی دبی (متحف دبی) که یک ارگ سنگ و ساروجی قدیمی در منطقه ی "بر دبی" بود و تا مدرسه ی من فاصله ای نداشت، کنسولگری ایران که آن زمان آقای فروغی سرکنسول ِ آن بود، فاصله چندانی با مدرسه و موزه ی یاد شده نداشت. تا سال ١٩٧٥ میلادی یک نقشه ی بسیار کهن عربی در آن موزه بود. ناشناسی بر روی واژه ی خلیج الفارسی خط کشیده و در زیر آن واژه‌اي مخدوش گذاشته بود، امّا خلیج الفارسی را به آسانی می‌شدخواند.
خود نیز به یاد دارم كه شاه در گفت و شنود با روزنامه‌ي ِ القبس در پاسخ به این که عبدالناصر خلیج فارس را به طرزی دیگر می نامد، گفت: از او بپرسید در مدرسه خلیج فارس را با چه نامی خوانده است. و دیگر این که به یاد دارم روزنامه‌ای عرب زبان از انور السادات که گفته بود خلیج فارس، پرسیده‌بود كه آبا منظور رنیس جمهور عرب مصر فارس های آن سوی آب است؟ و انورالسادت گفته‌بود: منظورم هر دو سوي آب است."

با سپاس
محمود دهقانی

٢١. آريابوم، انجمن ِ پژوهش‌هاي ِ ايران‌شناختي
در اين جا ببينيد و بخوانيد ↓

خاستگاه: رايانْ پيامي از دكتر كاظم ايهري، دانشگاه استرالياي جنوبي - ادلايد

٢٢. يك كشف ِ معجزآسا: حذف ِ سبزه از سفره‌ي ِ هفت سين ِ نوروزي، گشاينده‌ي ِ گره ِ همه‌ي ِ دشواري‌هاي اجتماعي و اقتصادي!

در اين جا بخوانيد ↓

خاستگاه: رايانْ پيامي از محسن قاسمي شاد- تهران

٢٣. نقدی بر یادداشت دکتر پیروز مجتهدزاده: ردّ ِ انكار ِ حقّ ِ پنجاه درصدي‌ي ِ ايران در بهره‌گيري از درياي ِ مازندران

در اين جا بخوانيد ↓

٢٤. نفس‌كشيدن، نخستين حق ِ بشر است!: گزارش ِ هولناكي از اندازه‌ي ِ آلودگي‌ي ِ هواي ِ تهران و شمار ِ بالاي ِ قربانيان ِ آن

در اين جا بخوانيد ↓

خاستگاه: رايانْ پيامي از فاطمه ستوده

٢٥. گفتمان ِ ملّي و چالش‌هاي ِ پيش ِ روي ِ ايرانيان

برای گره‌گشايي از آن‌چه "مسأله‌ی ِ ملّی" نامیده‌می‌شود، نيكْ‌انديشي و آگاهی از تاریخ و فرهنگ ایران، بايسته است.

در اين جا بخوانيد ↓

خاستگاه: رايانْ پيامي از مسعود لقمان، دفتر ِ روزنامك - تهران

٢٦. نمايشگاه ِ تكْ‌نفري‌ي ِ نگاره‌هاي ِ "نگار احكامي" در نيويورك

دراين جا بخوانيد و ببينيد ↓

خاستگاه: رايانْ پيامي از دكتر پرويز رجبي - تهران

٢٧. تارنماي ِ ادبي‌ي ِ دو زباني‌ي ِ مُشت ِ خاكستر با داستاني از "فرشته مولوي"، روزْآمد شد.

در اين جا بخوانيد ↓

خاستگاه: رايانْ پيامي از فرشته مولوي - كانادا

٢٨. تفنّني ادبي: آميزه‌اي از تعبيرهاي شعر ِ تغزّلي‌ي ِ كهن و كليدْواژه‌هاي ِ دانش ِ رياضي

سخني آهنگين از زنده‌ياد دكتر محسن هشترودی، ریاضی‌دان ِ نامدار ِ ایرانی، که در آن ، مضمون‌هاي ِ رایج در شعر ِ کهن ِ فارسی را با اصطلاح‌هاي ِ رایج در دانش ِ ریاضی ، درآمبخته است ↓

مُنحنی‌ي ِ قامتم، قامت ابروی توست
خط ِ مُجانب بر آن، سلسله گیسوی توست

حدّ ِ رسیدن به او، مبهم و بی انتهاست
بازه‌ي ِ تعریف ِ دل، در حرم ِ کوی ِ توست

چون به عدد، یک تویی من همه‌ي ِ صفرها
آن چه که معنی دهد قامت دل‌ْجوی توست

پرتو ِ خورشید شد مشتق از آن روی تو
گرمی‌ي ِ جان بخش او جزئی از آن خوی توست

بی تو وجودم بود یک سری‌ي ِ واگرا
ناحیه‌ي ِ همْ‌گراش، دایره‌ي ِ روی توست

خاستگاه: رايانْ پيامي از نازنين جمشيديان- اصفهان

يراي آگاهي‌ي بيشتر از زندگاني و كارنامه‌ي ِ والاي ِ دانشي‌ي ِ دكتر هشترودي، به اين جا بنگريد ↓

٢٩. پيشينه و خاستْ‌گاه ِ برخي از وامْ‌واژه‌ها در زبان ِ فارسي

زِ پرتي: واژه ي روسي
به معني زنداني است و استفاده از آن يادگار زمان قزاق‌هاي روسي در ايران است. در آن دوران هرگاه سربازي به زندان مي‌افتاد ديگران مي‌گفتند يارو زپرتي شد و اين واژه کم کم اين معني را به خود گرفت که کار و بار کسي خراب شده و اوضاعش ديگر به هم ريخته است.
هشلهف: مردم براي بيان اين نظر که واگفت (تلفظ) برخي از واژه‌ها يا عبارات از يک زبان بيگانه تا چه اندازه مي‌تواند نازيبا و نچسب باشد، جملة انگليسي
(I shall have
به معني من خواهم داشت) را به مسخره هشلهف خوانده‌اند تا بگويند ببينيد واگويي اين عبارت چقدر نامطبوع است! و اکنون ديگر اين واژة مسخره آميز را براي هر واژة عبارت نچسب و نامفهوم ديگر نيز (چه فارسي و چه بيگانه) به کار مي‌برند.
چُسان فُسان: از واژة روسي
Cossani Fossani
به معني آرايش شده و شيک پوشيده گرفته شده است.

شِر و وِر: از واژة فرانسوي
به معني همهمه، هياهو و سرو صدا گرفته شده است.
فاستوني: پارچه اي است که نخستين بار در شهر باستون
در امريکا بافته شده است و بوستوني مي‌گفته‌اند.
اسکناس: از واژة روسي
آمده که خود از واژه اي فرانسوي به معني برگه ي داراي ضمانت گرفته شده است.
فکسني: از واژة روسي
به معني بامزه گرفته شده است و به کنايه و واژگونه به معني بيخود و مزخرف به کار برده شده است.
لگوري (دگوري هم مي‌گويند): يادگار سربازخانه‌هاي ايران در دوران تصدي سوئدي‌ها است که به زبان آلماني

به فاحشه ي کم‌بها يا فاحشه ي نظامي مي‌گفتند.
نخاله: يادگار سربازخانه‌هاي قزاق‌هاي روسي در ايران است که به زبان روسي به آدم بي ادب و گستاخ مي‌گفتند Nakhal
و مردم از آن براي اشاره به چيز اسقاط و به درد نخور هم استفاده کرده‌اند.

خاستگاه: رايانْ پيامي از نازنين جمشيديان- اصفهان

٣٠. كودتاي ِ سوداگران و سرمايه‌سالاران ِ جهاني عليه ِ دولت ِ ملّي‌ي ِِِ "دكتر محمّد مصدّق": اعترافي ديگر (هرچند ديرْهنگام!) به تازشي ستم‌ْگرانه و تباهْ‌كارانه!

]چشم ِ پيچندگان ِ نسخه‌ها ي ِ ” آسيب شناسي“ و نامْ‌گذاران ِ آن تازش ِ اهريمني به تعبير ِ خندستاني‌ي ِ ”خيزش ِ خودجوش ٍ مردمي!“ روشن![

Jack Straw

جك استراو، وزير ِ خارجه ي پيشين ِ بريتانيا در آيين ٍ گشايش ِ نمايشگاه ِ تاريخي‌ي ِ ايران در لندن،گفت:
ما در ايران اشتباه كرديم. ايران براي مدت‌هاي طولاني، مهم‌ترين كشور منطقه بوده است و امروز نيز از اهميت عظيم راه‌بردي براي حل مناقشات برخوردارست. به نظر من اين انگليس است كه در درك ايران دچار مشكل شده و نه ايران در درك ما. مداخله ي مستقيم ِ ما به همراه آمريكا در بركناري دولت برگزیده و دمكراتيك مصدّق در سال ١٩٥٣ كه با حمايت ِ مدافعانه از شاه -- به رغم ِ برخوردارنبودن ِ او از حمايت ِ مردم -- ادامه يافت، اشتباه بوده است.

دنباله‌ي ِ سخنان ِ جك استراو را در تارنماي ِ تابناك، بخوانيد ↓

٣١. کتابْ‌سازی، یا معرّفی‌ي ِ شعر ِ عاشقانه‌ي ِ فارسی؟: نقد ِ "محمود كيانوش" بر كتاب

Persian Love Poetry

در اين جا بخوانيد ↓

خاستگاه: رايانْ پيامي از مهدي خطيبي - تهران

<< Home

This page is powered by Blogger. Isn't yours?