Wednesday, February 03, 2016

 

یادی پر درد و دریغ از شهر باستانی ی دانش و فرهنگ




«ریو اردشیر»، شهر نویسندگان در ایران باستان

People

Message body


Sunday, November 15, 2015

 

عشق به زبان مادری و اندیشیدن با دو زبان : علی رضا زرین شاعری از کرمانشاه در ایران تا کلورادو در آمریکا


دکتر زرین، شاعر کرمانشاهی مقیم امریکا: ما همیشه رویاروی تراژدی ایستاده ایم
دکتر زرین، شاعر کرمانشاهی مقیم امریکا؛ ما همیشه رویاروی تراژدی ایستاده ایم
«تا زندگی سوم» نام مجموعه شعر تازه ای است از علی رضا زرین که انتشارات «مروارید»روانه بازار نشر کرده است. زرین متولّد ۱۳۳۱ در کرمانشاه است. نخستین داستان کوتاهش در «ویژه ی هنر و ادبیات کرمانشاه» به سردبیری اصغر واقدی در بهمن/اسفند ۱۳۴۵به چاپ رسید. اشعارش در سالهای ۱۳۴۷و ۱۳۴۸ در صبح امروز، فردوسی، تهران مصور و آسیای جوان منتشر شدند...

جلیل آهنگرنژاد: «تا زندگی سوم» نام مجموعه شعر تازهای است از علی رضا زرین که انتشارات «مروارید» روانه بازار نشر کرده است. زرین متولّد  ۱۳۳۱ در کرمانشاه است.  نخستین داستان کوcهش در «ویژه ی هنر و ادبیات کرمانشاه» به سردبیری اصغر واقدی در بهمن/اسفند ۱۳۴۵به چاپ رسید.  اشعارش در سالهای  ۱۳۴۷و ۱۳۴۸ در صبح امروز، فردوسی، تهران مصور و آسیای جوان منتشر شدند.  در بهمن ۱۳۴۸  برای ادامه ی تحصیلات به آمریکا رفت و نخستین شعر انگلیسی او در سال ۱۳۵۰در آمریکا منتشر شد و از آن پس او شاعر و مترجم و نیزنویسنده و منتقدی دو زبانه بوده است.  تحصیلاتش را در زمینه ی ادبیّات انگلیسی و ادبیات تطبیقی تا اخذ دکترا در ادبیات تطبیقی ادامه داده و سالها در دانشگاههای متعددی در آمریکا به تدریس ادبیات پرداخته است.   از دکتر زرّین به پارسی چهار کتاب شعر و به  انگلیسی پنج کتاب و یک پوستر شعر و یک کتاب در نقد ادبی منتشر شده است. بهانه این گفتگو، چاپ مجموعه شعر تازه ی اوست: 

شاعرِ مجموعه شعر «تا زندگی سوم» اگر چه چندین دهه است در «کولورادو» زندگی می کند، اما در درونش گاه صدای طبل کُردانی را می شنود که هراسان بر گرد رودخانه ی خروشان «سیمره» برای یافتن جنازه ای در تب و تابند. آیا این جنازه نمی تواند نمادی از سنتی باشد که اکنون بر «تندآبه» های پسامدرن در حال غرق شدن است؟  
این نمادیابی در ذهن من در دوران نوشتار و بازنوشتار این شعر، معناها و تعبیرات خودش را داشته و دارد.  ما همیشه رویاروی تراژدی ایستاده ایم.  تاریخ ما، تاریخ شکست و پیروزی است و به همان میزان سوگواری و شادی خواری.  فکر کنم از حدود سال ۱۳۵۹ به بعد این قرار دادن  گونه سنت در تندآبه های فرامدرن در شعرم اتفاق افتاده است.   شعری در «تا زندگی سوم» هست که نوشتارش بر می گردد به ۱۳۵۱--تابستانی که به کرمانشاه سفری دوباره داشتم. در طول بازدیدم به ایران در همان روزگار.  به زعم خودم از آغاز جنگ تجاوزگر عراق با ایران، و نوشتن شعری بلند به نام «خنیای خون خورشید» ، شعرم به فضای فرامدرن روحی و ذهنی و فلسفی دست می یابد.
در حرف شما نکته ای نغز هم نهفته است:  چالش بزرگ انسان در قرن بیست یکم میلادی آن است که اصالت خود را از دست ندهد.  شاید هم از نخست همین گونه بوده است.  این است که هر بار مجبوریم آن را دوباره تعریف کنیم و بسازیم .  شعر در رابطه ای تنگاتنگ است با همین اصالت که در زبان به بیان در می آید و نقش می بندد و حروف می شود و انشا.  این رویارویی در اصل خودش نوعی تناقض است و ما در تناقض زندگی می کنیم--در رویارویی سنت با صنعت و تغییر--او ما را تعریف می کند و ما او را، همزمان و دائم، آگاهانه و ناخودآگاهانه.

اندیشیدن با دو زبان (زبان مادری و زبان عادت شده ی رسمی) گاه هنرمند را در سر یک دو راهی قرار می دهد و شعرش تا حدودی رنگ و بوی «ترجمه» شدگی می گیرد. این نوع برخورد با زبان را در کتاب شما می بینم. آیا می توان این شگرد را یک پتانسیل برای شاعران دو زبانه دانست؟  
مسلماً کسی که در دو زبان فعالیت یا بهتر بگویم خلاقیت دارد--مهاجری است در حال آمد و شد مابین این دو زبان.  این خیلی طبیعی است.  اما تا چه اندازه در «ترجمگی»، خلاقیت زیبا از نظر زبانی و بیانی هست، خود موضوعی جداگانه است.  در ضمن بسیاری از این «ترجمگی ها» یا بهتر است بگوییم «خود ترجمگی ها» خیلی طبیعی اتفاق می افتد و من خود ناآگاهم که به این گونه خوانده خواهد شد.  

تور نگاه شاعر در این مجموعه بر گستره ی وسیعی انداخته شده. اندیشه ها و یله و رها مرزها را شکسته اند.شاعری که نه پایبند زمان است و نه مکان. در گذشته ، حال و آینده در حال رفت و آمد است و هر سرزمینی را بیگانه خود نمی داند. اما کمتر اثر انگشت زمانی و مکانی ویژه ای با خود دارد. آیا این گریز از زمان و مکان و رها شدگی از این قیود می تواند از به نوعی ناخودآگاه، راوی شاعر مهاجری باشد که سالهاست از وطنش دور است؟ آیا این نوع نگاه، مؤلفه  شعرِ  «در مهاجرتِ ایران» به حساب می آید؟
شاید.  من هنگام سرودن آگاه به هیچ قید و بندی بجز زبان و بیان و آهنگ و...نیستم مگر این که خود، خود را مقید کنم.  مثلاً آن جا که عشق می کنم غزل بسرایم یا تفنن کنم.    از سوی دیگر اگر پدیده ای هست به نام «شعر مهاجرت»  من سالها پیش از آن که اصلاً این نام به شعر من یا دیگران اطلاق می شده است--شعر مهاجرت به شیوه و شمایل خودم نوشته ام و منتشر کرده ام.  از سوی دیگر من شاعری دو زبانه هستم و در انگیسی هم بیش از ۴ دهه سابقه انتشار شعر دارم.  در این باره مفصل نوشته ام و در مآخذی موجود است و در اینترنت نیز قابل دسترسی.  این حرف شما هم اما در برخی ازشعرهای این مجموعه نفی می شود و مکان و زمان خیلی مشخص تعیین شده است-- مانند The Grand Central Station که در نیویورک است یا کوه «شاوانا» که در مرکز ایالت کلورادوی آمریکاست.  زمان و مکان خیلی مشخص است: هنگام سفر احمد شاملو و منوچهرآتشی  به آمریکا و جاهایی مانند میشیگان و شیکاگو.

بافت های روایی خصوصاً روایت خطی نقشی چشمگیر در مجموعه «تا زندگی سوم» دارند. بویژه در یکی از بلند ترین شعر های کتاب، مخاطب می ماند که با یک فرامتن روبروست و یا یک روایت خطی نیمه منظوم. آیا اصولا روایت در ساختار شعر امروز تا این حد جایگاهی می تواند داشته باشد؟ 
بازهم شاید، هر دویا پیوندی از هر دو : یک فرامتن و یک روایت نیمه منظوم.   روایت در شعر پارسی از جایگاه بسیار ویژه ای برخوردار است: از فردوسی گرفته تا نظامی و نیما و...  اساساً در درون هر سطری--خرده داستانی وجود دارد--روایتی هست.  یعنی حتی آنجا هم که زبان بر ضد روایت خطی می نویسد.  از سوی دیگر با روایتی دیگرگون، این ضدیت را مثل مداد پاک کن، پاک می کند.  مهم این است ما از درون خط یا روایت خطی به فضایی برسیم که به شکل نابی شعر است و از شعریت برخوردار.   این جا هم باز من جلوه ای بسیار ساده به شعر بخشیده ام، ولی ساده ای که پیچیدگی ها و نغزاندیشی های خود را می تواند داشته باشد. در روایت یا خرده روایت ، دست کم، دو گونه حرکت وجود دارد.  یکی به سطح که همان افقی است و دیگری عمودی که به ژرف ها رفتن است.  روایت به سادگی و سرراستی گفته می شود اما با خود شعریتی بسیار قابل تامل و متین را یدک می کشد.  اساساً هر نوشته ای  یا متنی (به قول فرانسوی ها ecriture )خودش  روایت است و روایتی--به محض نوشتن ما اسطوره ای می بافیم از آن چه بر ما گذشت یا حتی در آن لحظه می گذرد.  پس بی رودربایستی، روایت یعنی تولد و مرگ و عبور از این دو ما را اختیاری نیست.

 همانطور که در یکی از سوالات قبل اشاره شد،در این مجموعه می توان به ناایستایی و فرار از برخی چهار چوبه ها  و ساختارها رسید اما این نوع شکستن ساختار ، تمام شعرها را در بر نمی گیرد. به زبانی ساده تر در برخی موارد می توان رگه هایی پایدار را از ناپایداری «پست مدرنیسم» در اثرتان مشاهده کرد. اما بخشی دیگر کاملا قاعده ی بازی «پیشا پست مدرنیسم» را رعایت کرده اند. این دوگانگی از کجا ریشه گرفته است؟
به هرحال، این شعرها در برگیرنده گزینه ای از دست کم چهار دهه سرایش و انتشار در دو زبان است و فرآیندی را در خود گنجانده است.  هم فرایند و هم شاید نوعی تکامل و در عین حال تدوام.  هر چه هست تلاش های مرا در حیطه های گوناگونی نشان می دهد.  

شما در برخی از آثارتان به سوی پست مدرنیسم تمایلی جدی نشان داده اید و مجموعه شعر «کرمانشاه نامه» نمونه ای از این رویکرد شماست مشتاقم که به این کتاب نیز  در اشاراتی داشته باشید 
واقعاً کرمانشاهنامه بحثی کاملاً جداگانه است هر چند که زمینه هایی موازی هم با «تا زندگی سوم»  دارد.  دلم میخ واهد اجازه بدهید پس از انتشار کرمانشاهنامه در ایران به بحث مفصل تری در باره اش بپردازیم.  همین قدر می گویم که از تاریخ نوشتن آغازه های آن بیش از ۲۷ سال می گذرد و بسیاری از شعر های «تا زندگی سوم» تاریخ نگارشی بعد از آن دارند.  من در کرمانشاهنامه دنبال شهری فرای اسطوره و تاریخ و حقیقت و واقعیت بودم.  به همین خاطر هم تمام این گونه عوامل و عناصر را در ساختار آن دخالت دادم. 
 در آن متن خود را به فرامتن و فرومتن و فراز متن رساندم--یعنی تمام جست و خیزهای روحی و عاطفی و خیال در هر صورت پخته و خام آن.  تمام تلاشم آن بود که دستم هر چه تندتر آن چه را که بر ذهنم می گذشت، بر صفحه بنگارد و حد فاصلی بین دست و مغزم نباشد.   به این سان تاریخ و اکنون و نوستالژی و آرمان و شعر و ناشعر و نیمایی و کهن سرایی و قافیه گری و بی قافیه گی و نثر و نظم و بی نظمی و زبان های گوناگون کهن و خیابان و محاوره و ...همه به هم پیوستند بی آن که ارجهیت یا اولویتی  به هیچ کدام عرضه شود -مگر زبان پارسی که ابر زبان این متن و رود متن از بستر آن می گذرد و تمام زبان های دیگر را در خود می پذیرد و با خود می برد.  

مخاطب در برخورد اولیه با اثرتان از خود می پرسد که آیا این مجموعه ماحصل یک دوره ی خاصِ اندیشه ورزی و جستجوست؟ اما دیری نمی پاید که جوابش را می گیرد و به این نکته می رسد که در مجموعه شعرتان از همان گامهای نخستین زندگی شاعرانه تا طی کردن تجربه های بسیار می تواند شاعری را در گذار از خیابانهای متفاوت زندگی ببیند. چرا شعرهایتان در هر پیچ شاعرانگی از دیگر کوپه های قطار شعرتان جدا نشده اند تا یک مجموعه شعر مستقل گردند و امروز شاهد چند مجموعه شعر مستقل از شما باشیم؟
خب، می توانم بگویم این بهترین فرصت برای ارائه میانگینی از کارهای کوتاه ترم بود.  من کارهای بلند زیاد دارم و چند دفترشعر هم پیشاپیش در آمریکا منتشر کرده ام.  در اصل تا زندگی سوم یک گزینه است از ۴ دهه دغدغه ی شعر داشتن و سرودن و منتشر کردن.  برای تا زندگی سوم شعرهایی گزیده شد که به متن زندگی امروز و زبان شعری رایج و ذهنیت معاصر و اکنونی بیشتر نزدیک باشد.  سه دوست نویسنده و شاعرم در ایران در این گزینش و ویرایش کمک کردند.  اما طبق معمول تمام کاستی ها و کژی ها از من است و هر چه هست سرفرازم که هست و «شکر ایزد که نه در پرده ی پندار بماند». 
 در پس ۴۵ سال دوری از سرزمین پدران و مادران ام، امیدوارم بیش از هر چیز شعرم نشان دهنده ی عشقم به زبان مادری و پدری ام و زبان پارسی -که هر سه یکی هستند--باشد.  هر چه دورتر و دیرینه تر شد، این زبان برایم عزیزتر و سترگ تر و برجسته تر و پر مایه تر شد--و البته هم به خاطر آن که زبان رودکی و فردوسی و خیام و بابا طاهر و نظامی و مولانا و سعدی و حافظ و نیما و شاملو و اخوان و فروغ هم هست. امیدوارم بزودی بتوانم دفاتر شعر و ترجمه ی دیگری را هم در ایران به انتشار برسانم--همچنین گزیده ای از مقالات و مصاحبه هایم.

 به امید آن روز و روزهای بهتر که ان شاءالله در پیش است.


Friday, October 30, 2015

 

Read more »

Tuesday, October 27, 2015

 

چه گونه "ایران" شدیم؟ : پیشینه ی کهن ِ کاربُرد واژه ی "ایران" و تاریخپه ی گزینش آن برای نامیدن ِ رسمی ی میهن مان


> > هشتاد سال از نامگذاری کشور
> ایران می گذرد . به منظور بررسی
> دقیق این موضوع تاریخی ، مقاله زیر
> جهت آگاهی بیشتر خوانندگان عزیز
> ارائه می گردد :
> >
> > در فروردین سال 1314 خورشیدی طبق
> بخشنامه وزارت امور خارجه و
> تقاضای دولت وقت ، نام رسمی ایران (
> به جای پرس ، پرشیا و غیره ) برای
> کشور ما انتخاب شد . در مغرب زمین
> از قرون وسطی ، ایران به نام هایی
> از قبیل : پرس ( فرانسوی ) ، پرشیا (
> انگلیسی ) ، پرسیس ( یونانی ) 
> نامیده شده است . اسمی که امروز"
> ایران " گفته می شود بیش از 600 سال
> پیش " اران " Eran تلفظ می شد .
> >
> > سعید نفیسی در دی ماه 1313 نام "
> ایران " را برای به جای " پرشیا "
> پیشنهاد کرد . این نامگذاری در
> آغاز مخالفانی نیز داشت و براین
> باور بودند که در " پرشیا " فرهنگ و
> تمدنی نهفته است که نمی توان آن را
> حذف کرد و شناخته شده و بین المللی
> نیز است ؛ اما حامیان نامگذاری
> ایران ، اعتقاد داشتند که واژه
> ایران بسیار کهن و بر اقتدار سیاسی
> کشور می افزاید .
> >
> > " واژه ایران " بسیار کهن و قبل
> از آمدن آریایی ها به سرزمین مان
> اطلاق می شد و نامی تازه و ساخته و
> پرداخته نیست . پروفسور آرتور
> اپهام پوپ ( 1969 – 1881 میلادی ) ایران
> شناس مشهور امریکایی در کتاب "
> شاهکارهای هنر ایران " که در سال 1338
> توسط دکتر پرویز خانلری به زبان
> فارسی ترجمه شده است ، می نویسد : «
> کلمه ایران به فلات و توابع
> جغرافیایی آن حتی در هزاره پیش از
> آمدن آریاییان نیز اطلاق می شود »
> >
> > واژه " ایران " از دو قسمت ترکیب
> شده است . قسمت اول به معنی اصیل ،
> نجیب ، آزاده و شریف است . قسمت دوم
> به معنی سرزمین یا جا و مکان است .
> >
> > در شاهنامه فردوسی بارها کلمه "
> ایران " به کار رفته است . ده ها بار
> ترکیباتی نظیر : بزرگان ایران ، بر
> و بوم ایران ، ایران و توران ،
> ایران و روم ، ایران زمین ، شهر
> ایران ، ایران و انیران و نیز بیش
> از 350 بار " ایرانی و ایرانیان " .
> >
> > معنی واژه " ایران " سرزمین
> آزادگان است . فردوسی در شاهنامه
> در باره خوی آزادگان ( ایرانیان )
> چنین می سراید :
> >
> > تو با دشمن ار خوب گفتی رواست /
> از آزادگان خوب گفتن سزاست
> >
> > دکتر محمد معین ( 1293 – 1350 ) ادیب
> و سخنور نامی ایران در خصوص ریشه
> واژه ایران می نویسد : « اصل و ریشه
> Arya هر چه باشد ، این قدر واضح است
> که این کلمه به تداعی معانی بسیار
> را به خاطر می آورد . مللی که متعلق
> به بخش خاوری هند و اروپائیان
> بودند ، خود را بدین نام مفتخر می
> دانستند . آرین Aryan از واژه آریا
> Arya  مشتق است . اجداد مشترک ملل
> هند و ایران خود را بدان نام معرفی
> می کردند . واژه ایران ، خود از
> همین ریشه آمده است »
> >
> > دکتر بهرام فره وشی ( 1304 – 1371 )
> ایران شناس و استاد پیشین دانشگاه
> تهران در خصوص ریشه واژه ایران می
> نویسد : « ایران در زبان اوستایی به
> صورت ائیریه Airya و در زبان فارسی
> باستان اریه Ariya آمده است . در
> اوستا هم نام قومی ایرانی به معنی
> شریف و نجیب و اصیل است . این واژه
> در زبان ایرلندی کهن هم به همین
> معنی است . قسمت اول کلمه ایرلند Ir
> – Land به معنی نجیب و شریف و قسمت
> دوم آن به معنی سرزمین است . ایرلند
> به معنی سرزمین نجباست »
> >
> > برگرفته از مقاله " چگونه ایران
> شدیم ؟ " نوشته مجتبی انوری 1386
*
با سپاس از فرستنده: حسین توسی.


Thursday, October 22, 2015

 

مژده به دوستداران فرهنگ و ادب ایرانی


   متن کامل شاهنامه ی نقّالان، طومار مرشد عبّاس زریری اصفهانی، با ویرایش جلیل دوستخواه از سوی نشر ققنوس با نظارت ویراستار، در دست  ویرایش فنّی و نهایی  است و انتظارمی رود که در آینده ای نه چندان دور، در ینج دفتر، فراگیز ٥٠٠٠  صفحه، انتشار یابد.
*
،این متن، یکی از سه متن ِ مکتوب نقالی در همه ی تاریخ ایران است. دو متن دیگر  پیشتر یکی  با ویرایش مهران افشاری و مهدی مداینی با عنوان هفت لشکر و   دیگری  با عنوان هنفت لشکر و هفت منظر با ویرایش دکتر سجّاد آیدنلو؛ نشریافته است.
ویراستار ِ متن سوم، پیش از این بخش رستم و سهراب آن را در یک جلد ( توس - ۱۳۶۹)  و چند بخش کوتاه آن را در نشریّه های ادبی ( در ایران و کشورهای دیگر
انتشار داده است. همچنین درآمدی زا با عنوان

ZARIRI, ʿABBĀS

     دز شرح کارنامه ی او در دانشنامه ی ایرانیکا
http://www.iranicaonline.org/
منتشرکرده است.

Saturday, October 17, 2015

 

واژگان ایرانی بنیاد و فارسی تبار در زبان انگلیسی*


* با سپاسگزاری از فرستنده: دکتر کاظم ابهری از ادلاید - استرالیای جنوبی.

در این جا بخوانید:
https://en.m.wikipedia.org/wiki/List_of_English_words_of_Persian_origin#A




Tuesday, October 06, 2015

 

بدرقه ی گرم دوستداران فرهنگ و کتاب با پیش کسوت رنج دیده ی نشر کتاب


عبدالرحیم جعفری از مقابل درهای بسته انتشارات امیرکبیر رفت

مراسم تشییع پیکر عبدالرحیم جعفری در مقابل درهای بسته فروشگاه انتشارات امیرکبیر برگزار شد.
این خبر ناراحت کننده است چون کمتر کسی هست که کتابخوان باشد و در کتابخانه‌اش یکی از کتاب‌های جلد سفید با آرم انتشارات امیرکبیر را نداشته باشد. کودکی خیلی از دهه پنجاهی‌ها و بعدها دهه شصتی‌ها با شازده کوچولوی قطع پالتویی گذشت که آن روزهای دورتر آقای جعفری تصمیم گرفت با ترجمه روان و شیوای محمد قاضی آن را برای همه قابل خواندن کند. صدسال تنهایی و موبی دیک از آن گنجینه‌هایی بود که می‌تواند امیرکبیر را برای همیشه در ذهن اهالی فرهنگ جاودان کند.
خبرها تند تند آمدند. آقای جعفری بستری شدند و چند روز بعد فوت کردند و اگر چه خود عبدالرحیم جعفری به فرزندش وصیت کرده بود که پیکرش را از مقابل فروشگاه کتاب امیرکبیر در خیابان فخر رازی و دانشگاه تهران تشییع کنند اما امروز وقتی دوستداران او در برابر این فروشگاه تجمع کردند تا در مراسم تشییع مدیر انتشارات امیرکبیر شرکت کنند با درهای بسته این فروشگاه روبرو شدند.
شاید به همین خاطر بود که علی محمدی‌اردهالی مدیر انتشارات محمدی در این مراسم این طور گفت که عبدالرحیم جعفری تنها بود و تنها فوت کرد. کمتر کسی است که موقعیت و شخصیت او را به یاد آورد تا به معرفت و انسانیت او اذعان نکند. من به سهم خودم به تمام بزرگان، نویسندگان و عزیزانی که سهمی در فرهنگ این کشور دارند این ضایعه را تسلیت می‌گویم. جعفری در مسجدسازی مرد بود، در سر و سامان دادن به کارهای عروسی کارمندانش مرد بود، در رابطه با دوستانش مرد بود، اما نامردی نگذاشت این عزت نفس را به پایان برساند. او مردی بزرگوار از طایفه نشر بود و هر وقت کار خیری پیش می‌آید که در آن سهیم هستیم باید از جعفری یاد کنیم. انسانیت به وجود او افتخار می‌کرد.
دوست قدیمی جعفری در ادامه با اشاره به اینکه برخی جفا‌ها به جعفری را نمی‌توانم عنوان کنم گفت: جعفری در عزت نفس پیشرو بود حتی در روزهای پایانی که او را می‌دیدم همچنان دلش برای فرهنگ و نشر این مملکت می‌تپید به تمام آنهایی که در این مراسم شرکت کرده‌اند می‌گویم مرگ در خانه همه ما خواهد آمد پس کاری کنیم که فردای قیامت بتوانیم جوابگو باشیم. جعفری، قرآن، نهج‌البلاغه و صحیفه سجادیه چاپ کرد و در اختیار جامعه گذاشت تا روح انسانیت را در جامعه رواج دهد. از جعفری باید به عنوان مردی یاد کنیم که پدر نشر ایران بود.رضا یکرنگیان مدیر انتشارات خجسته هم در این مراسم به آنهایی اشاره کرد که عبدالرحیم جعفری را زمین زدند: متاسفانه در شرایطی برخی که خیال مسابقه دارند سعی می‌کنند نفر جلوتر از خود را زمین بیندازند، به همین خاطر به آقای جعفری هم پشت پا زدند اما او پر توان به کار خود ادامه داد.
علی‌اصغر علمی که پیوند نزدیک دوستی با عبدالرحیم جعفری و خانواده‌اش را داردسخنران بعدی این مراسم بود و گفت: از طرف خاندان جعفری و علمی از حضور تک‌تک شما سپاسگزاری می‌کنم این مکان مکان مقدسی است که مزین به کتاب و دانشگاه است و خوشحالیم که در چنین مکانی با کسی که عصاره وجودش کتاب و فرهنگ بود وداع می‌کنیم. جعفری چیزهایی را می‌دید که دیگران نه می‌دیدند و نه درک می‌کردند. خود ساختگی او که به دنبال فوت پدر در کودکی و از دست دادن مادر در نوجوانی برایش شرایطی را مهیا کرد که یک تنه به چنین موفقیت‌هایی دست پیدا کند.
علمی در ادامه و در توصیف شخصیت عبدالرحیم جعفری گفت: درون این شخصیت یک آتش فشان انرژی فوران می‌‌کرد و خوشبختانه این فرد به سمت فرهنگ هدایت شد و باعث شد با نشر سالی بیش از ۶۰ کتاب و ایجاد کتا‌بفروشی‌ها و نوآوری‌های متعدد در عرصه چاپ و نشر به عنوان پدر نشر ایران شناخته شود. او می‌گفت می‌خواستم در تمام شهر‌ها کتاب فروشی دایر کنم و ماشین‌های چند میلیون دلاری چاپ را به کشور وارد سازم. ولی خبر نداشتم که آخر کار به کجا می‌انجامد. میراث جعفری ساخت مدرسه نبود که مدرسه هم می‌ساخت میراث جعفری کمک یتیمان نبود که از هیچ کمکی هم دریغ نمی‌کرد میراث او ایجاد موج فرهنگی برای انسان‌ سازی بود. او می‌دانست برای داشتن جامعه سالم باید دانشگاه و کتابفروشی ساخت، می‌دانست فقر و بی‌عدالتی جامعه را به قهقرا می‌برد و باید به نیازمندان کمک کرد در شرایط تهاجم فرهنگی جامعی پیروز می‌شود که پیش قراول فرهنگی‌اش شخصی مثل جعفری باشد.
علمی در پایان صحبت‌هایش مقدمه عبدالرحیم جعفری را در کتاب جستجوی صلح خواند و بعد از او محمود آموزگار رئیس اتحادیه ناشران و کتابفروشان نیز با تاکید بر اینکه جعفری همواره در حال جستجو و ارتقای نشر بود در صحبت‌هایی کوتاه گفت: باید عنوان کرد ضایعه فقدان عبدالرحیم جعفری فقط شامل حال خانواده و بستگان او نمی‌شود و کل نشر از وجود او و تجربه‌هایش محروم شدیم. امیدواریم کتاب خاطرات او هر چه زود‌تر منتشر شود تا بتوانیم از آن استفاده کنیم. او به حق در مورد اینکه چگونه می‌توان صنعت نشر را حراست کرد و به جلو برد درس‌های بزرگی برای ما دارد.
در پایان این مراسم که با حضور اهالی نشر و همچنین شخصیت‌هایی همچون بهمن فرمان‌آرا، کامران فانی، محمود دعایی و حسین کیاییان برگزار می‌شد بخشی از وصیتنامه عبدالرحیم جعفری خوانده شد و در پایان سید محمود دعایی بر پیکر او نماز خواند.
پیام‌های تسلیت وزیر ارشاد و معاون امور فرهنگی برای درگذشت عبدالرحیم جعفری
عبدالرحیم جعفری صبح روز شنبه یازدهم مهر در بیمارستان ایرانمهر تهران درگذشت. با اعلام خبر درگذشت جعفری، علی جنتی وزیر ارشاد و همچنین سیدعباس صالحی معاون امور فرهنگی وزارت ارشاد در پیام‌هایی جداگانه درگذشت او را که بنیان‌گذار انتشارات امیرکبیر بود تسلیت گفتند. وزیر ارشاد دیروز با صدور پیامی درگذشت عبدالرحیم جعفری، موسس انتشارات امیرکبیر را به جامعه چاپ و نشر و اهالی فرهنگ و قلم و خانواده او تسلیت گفت. به نقل از مرکز روابط عمومی و اطلاع رسانی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، متن پیام علی جنتی به شرح زیر است.
ز درج علم و عمل گوهر نفیسی رفت
صاحبان فضل و فرهنگ، ستارگان درخشان سپهر دانایی‌اند. هر گاه یکی از آنان به خاموشی گراید نقطه تاریکی در گوشه‌ای از این آسمان پدیدار می‌شود که جبرانش دشوار می‌نماید.
مرحوم عبدالرحیم جعفری از تبار همین ستارگان بود که چند دهه متوالی فروغی خیره کننده و روشنایی بخش داشت. شکیبایی و استمرار او در کار نشر کتاب‌های تالیفی ارزشمند ستودنی بود. تا آنجا که انتشارات امیرکبیر را در راس ناشران فعال صاحب سبک و سیاق مشخص قرار داد. بی‌تردید صنعت نشر کشور مدیون تلاش‌های خستگی ناپذیر او است. فقدان این شخصیت فرهیخته را به جامعه چاپ و نشر و اهالی فرهنگ و صاحبان قلم تسلیت می‌گویم و از درگاه خداوند متعال برای آن مرحوم مغفور علو درجات و برای خانواده محترم وی صبر و اجر جزیل مسالت دارم.
در متن پیام تسلیت سیدعباس صالحی معاون امور فرهنگی وزارت ارشاد هم که صبح امروز منتشر شد آمده است: انالله و انا الیه راجعون/ عرصه نشر و کتاب در ایران، از دویست سال قبل تاکنون همواره تلاش ‌گرانی را داشته که عاشقانه در این حوزه فعالیت کرده‌اند. شیفتگانی که کتاب را جانمایه فرهنگ دانسته‌اند و آن را پاس داشته‌اند و تکریم کرده‌اند، بی هیچ چشمداشت و توقعی، و شادروان عبدالرحیم جعفری از طلایه‌داران این سلسله‌اند.
اینجانب، درگذشت آن فقید را به خانواده آن مرحوم، اصحاب نشر و کتاب و تمامی فعالان فرهنگی تسلیت می‌گویم و برای ایشان مغفرت و برای بازماندگان شکیبایی مسالت دارم.

عبدالرحیم جعفری و ماجرای انتشارات امیرکبیر
عبدالرحیم جعفری انتشارات امیرکبیر را در سال ۱۳۲۸ در ساختمانی در خیابان ناصر خسروی تهران راه ‌اندازی کرد. این انتشارات در سال‌های فعالیتش با انتشار بیش از ۲۰۰۰ عنوان کتاب، به بزرگ‌ترین بنگاه انتشاراتی خصوصی در خاور میانه تبدیل شد. در سال ۱۳۵۸، به حکم دادگاه انقلاب، اموال عبدالرحیم جعفری از جمله انتشارات امیرکبیر و خوارزمی مصادره شد. انتشارات خوارزمی در سال ۱۳۴۷ با همکاری چندین نفر به عنوان یک شرکت سهامی پایه‌ گذاری شد و در طول فعالیت خود با فراز و نشیب‌های زیادی روبرو شد. سال ۱۳۵۲ با اختلافی که بین شرکای این شرکت پیش آمد تا آستانه تعطیلی پیش رفت که با پا در میانی و خرید بخشی از سهام آن انتشارات توسط «عبدالرحیم جعفری» بنیانگذار انتشارات امیرکبیر دوباره به حیات خود ادامه داد.
این انتشارات از سال ۸۶ توسط وارثان مرحوم حیدری اداره می‌شد و با درگذشت او بر اساس آنچه توافقات قبلی خوانده می‌شد وارد مرحله تعیین مالکیت در قوه قضائیه شد.
یکسال پس از مناقشه قانونی میان سهامداران موسسه انتشارات خوارزمی و سازمان تبلیغات اسلامی در مورد انتقال سهام اکثریت این موسسه نشر، در نهایت با رای دادگاه تجدید نظر سازمان تبلیغات اسلامی به عنوان سهام دار اصلی این بنگاه بزرگ نشر معرفی شد. حجت‌الاسلام سیدمهدی رئیس سازمان تبلیغات اسلامی در گفت‌وگویی با خبرگزاری مهر در تاریخ 27 خرداد ماه امسال از رای نهایی دادگاه تجدید نظر مبنی بر انتقال سهام اکثریت انتشارات خوارزمی به سازمان تبلیغات اسلامی خبر داد.  رئیس سازمان تبلیغات اسلامی با اعلام این خبر توضیح داده بود: طبق ادعای حقوقی سهامداران به دادگاه در مورد وضعیت این موسسه نشر، دادگاه حکم داده و مراحل تجدید نظر هم طی شده است و حکم الان در مقام اجرا است. خاموشی در مورد آینده همکاری این سازمان با سهامداران این بنیاد نیز گفت: بنای ما برای مواجهه با سایر سهامداران نخست همکاری است ولی اگر بخواهند سهامشان را نیز واگذار کنند قواعد خودشان را دارد.
عبدالرحیم جعفری تا سال‌ها پیگیر بازگشت اموالش بود اما چند ماه پیش و با اعلام این حکم گفته بود که از پس گرفتن آن ناامید شده است.
جعفری زندگینامه و خاطراتش از تاسیس تا مصادره انتشارات امیرکبیر و انتشارات خوارزمی را در مجموعه‌ دو جلدی «در جست و جوی صبح» در سال 83 در انتشارات روزبهان منتشر کرده است.

درباره انتشارات امیرکبیر
موسسه انتشارات امیرکبیر در آبان ماه سال ۱۳۲۸ با خرید سرقفلی نخستین فروشگاه خود در خیابان ناصر خسرو تهران شروع به کار کرد و در تاریخ تیر ماه سال ۱۳۶۴ به نام موسسه عام المنفعه غیر انتفاعی انتشارات امیر کبیر به ثبت رسید.  انتشارات امیرکبیر با سابقه‌ای بیش از ۶۰ ساله، سعی کرده است، طی این ۶ دهه فعالیت، همواره به شیوه مدرن و روزآمد به چاپ آثار و تولید کتاب بپردازد تا جایی که برخی از بزرگترین منابع و کتاب های مرجع در سطح منطقه خاورمیانه و کشورهای فارسی زبان را این انتشارات چاپ کرده است.
عرضه آثار مرجع و مهمی مانند فرهنگ فارسی عمید، فرهنگ فارسی معین و دایره المعارف مصاحب که در نوع خود بی نظیر هستند، در کشورهای ترکیه، افغانستان، پاکستان، هند، تاجیکستان و نشان می‌دهد که امیرکبیر توانسته در طول ۶۰ سال فعالیت جایگاه ویژه‌ای در سطح منطقه خاورمیانه داشته باشد. همچنین در داخل ایران نیز ترجمه بسیاری از آثار مهم از زبان‌های انگلیسی، آلمانی، فرانسه و به فارسی و چاپ این آثار به زبان فارسی، جایگاه انتشارات امیرکبیر را به عنوان یک ناشر بین‌المللی که همواره سعی کرده دایره فعالیت‌های انتشاراتی خود را فراتر از مرزهای ملی تعریف نماید، تثبیت کرده است. این انتشارات به صورت متوسط در هر روز کاری، حدود دو کتاب چاپ می‌کند که این رقم با توجه به سطح توسعه ایران و آمار چاپ کتاب در ایران چشمگیر است. علاوه بر این انتشارات امیرکبیر سعی کرده است، فعالیت‌های انتشاراتی خود را فراتر از فضای یک بنگاه انتشاراتی- اقتصادی بازنمایی نماید.
برای تحقق تمامی این اهداف در انتشارات امیرکبیر بخش‌های زیادی فعالیت می‌کنند که از آن جمله می‌توان به بخش علمی فرهنگی، بخش بازرگانی و توزیع کتاب، بخش روابط عمومی و امور بین‌الملل و بخش چاپخانه این انتشارات اشاره کرد.
در کنار این بخش‌ها موسسه انتشارات امیرکبیر یکی از ناشران فعالی است که در حوزه چاپ کتاب‌های کودک و نوجوان نیز فعالیت‌های زیادی انجام داده است که سیاست‌های کلان فرهنگی انتشارات توسط هیات امنای مؤسسه وضع می‌شود.
- See more at: http://ent.emruzonline.com/view/h6vbkg/%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%B1%D8%AD%DB%8C%D9%85-%D8%AC%D8%B9%D9%81%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84-%D8%AF%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%DA%A9%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B1%D9%81%D8%AA.htm#sthash.3MKKX3M4.dpuf - See more at: http://ent.emruzonline.com/view/h6vbkg/%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%B1%D8%AD%DB%8C%D9%85-%D8%AC%D8%B9%D9%81%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84-%D8%AF%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%DA%A9%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B1%D9%81%D8%AA.htm#sthash.3MKKX3M4.dpuf - See more at: http://ent.emruzonline.com/view/h6vbkg/%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%B1%D8%AD%DB%8C%D9%85-%D8%AC%D8%B9%D9%81%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84-%D8%AF%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%DA%A9%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B1%D9%81%D8%AA.htm#sthash.3MKKX3M4.dpuf

This page is powered by Blogger. Isn't yours?