Thursday, February 12, 2009
٤: ٣٥. هفتاد و سومين هفتهنامه: فراگير ِ ٢١ زيرْ بخش ِ تازه ي ِ خواندني، ديدني و شنيدني
يادداشت ويراستار
گفتاوَرد از دادههاي اين تارنما بي هيچگونه ديگرگونگردانيي متن و با يادكرد از خاستگاه، آزادست.
You can use any part of this site's content without any change in the text, as long as it is referenced to the site. No need for permission to use the site as a link.
Copyright © 2005- 2009
All Rights Reserved
١. در گسترهي ِ آواز ِ ايراني: كوششي سزاوار در شناخت ِ بهتر ِ يك خُنياگر ِ بيهمْتا
آواز ایرانی را فراوان خوانده اند و شنیده ایم؛ از دو پهلوان و سیّدِ آوازخوانان ایران «سید احمد سارنگ ساوهای» و «سیدحسین طاهرزاده» گرفته تا جوانان نسل امروز «علیرضا قربانی»، «همایون شجریان»، «مرتضی (بامداد) فلاحتی» و دیگران. منتهای مراتب آنچه مسلم است این است که هر کدام از این آوازها ـ هر چند که در مواردی تقلید از یکدیگر باشد ـ دارای یک وجه منفرد و متمایز می باشد که آن، برخاسته از سوز نهفته و صافی درون هر یک از این هنرمندان است که به آوازهای شان رنگ و بویی دگر میبخشد. این مسالهی بس مهم، همان چیزی است که تا بحال کمتر بدان توجه شده و به همین دلیل هم برخی منتقدین در تحلیلهایشان همه را به یک چوب رانده و با پُتکِ «انتقاد از تقلید»، بر تمامیت آثار این دسته از هنرمندان ضربت تخریب را ـ البته به زعم خودشان ـ می كوبند!
اما یکی از هنرمندان شهیر وادی آواز در ایران، جناب حسین خواجه امیری (معروف به ایرج) میباشد. نگارنده در این مجال به زندگانی شخصی و روند فراگیری آقای خواجه امیری در نزد اساتید گذشته و مسایلی از این دست نمی پردازم ، چرا که تا بحال مصاحبهای رسمی و مستند از این آواز خوان معروف و بی ادعا ثبت نگردیده است (یا بنده به آن دست نیافتهام)، و معدود نوشتههای پراکنده در جراید و کتب را هم نمیتوان منبعی متقن و کامل در این زمینه دانست. اما آنچه را که اکنون می توان با خیالی آسوده به آن پرداخت، آوای ماندگار ایرج است و بس. آوازی که روایت گر صافی و سوز درون این خواننده می باشد.
برخی ایرج را فقط با ترانه های او در فیلم های سه چهار دههی گذشته شناخته اند؛ در صورتی که وی آوازهایی اصیل و جدی را نیز در برنامه های رادیویی اجرا نموده است؛ آوازهایی که در حد خویش مسقطالراسی در پهنهی بهرهگیری و استفاضهی طالبان نسل بعدی بوده و می باشد.
متاسفانه، امروز غلبهی «تفکر کلیشه ای» تا بدان حد است که برخی قلم بدستان و راهیان بظاهر متفکر، به هر بهانهای و بی توجه به تقوای نوشتاری و مقام مقدس «قلم»، مثلاً در اعتراض به گران بودن بلیط فلان کنسرت یک استاد یا لغزشی هنری در دوران جوانی یک هنرمند، تمام ابعاد فکری، هنری، عقیدتی و حتی زندگی شخصی او را زیر سوال برده و آماج افترا قرار می دهند.
و این در حالی است که حتی بفرض وارد دانستن این قبیل اعتراض ها، نه می توان و نه منطقی است که یک هنرمند را موجودی اهورایی و صد در صد مبرّا از «سعی و لغزش» بدانیم یا متوقع باشیم که وی از بستر و مسیری که هم خود و هم هنرش در پس گذر زمان و اوج و حضیض های زندگانی اش، در آن تکوین می یابد و بالنده می شود؛ از این روند فاصله گرفته و آنگونه حرکت کند که باب میل ماست!
خوشتر است که دیگر عنان بحث را به غایت اصلی اش بگردانیم که «از هرچه بگذریم نام دوست خوشتر است». در اینجا با اشارتی شاگردوارانه به چند اجرا از آوازهای استاد خواجه امیری، نه به قصد تحلیل بل به نیت یاد نمودن، صرفاً ادای احترامی به این وجهه از آثار هنری ایشان می نماییم.
در آسمـان چشـم تـو دریـا چـه مـی کنــد شب گرد تنگ حوصله آنجـا چـه مـی کنـد
این بیت مطلع غزلی از «بامداد جویباری» است که ایرج آنرا با همراهی ویولن «مهیار فیروز بخت» با زیبایی و لطافت خاصی در مقدمهی «دشتی» درآمد میکند. هر چند که طول این آواز (در آلبوم «همه چشمها به ایرانه») سه بیت میباشد و ایرج در بیتهای بعدی از آن حس و حال اولیه کمی فاصله میگیرد اما گویی حرف اول و آخرش را در همان بیت اول به زیبایی بیان کرده است.» بشنوید: آواز دشتی با ویولون مهیار فیروزبخت
جناب خواجه امیری در برنامه ی «گلهای تازه شمارهی 55» به همراه استاد «فرهنگ شریف» و مرحوم امیرناصر افتتاح، به اعماق و فحوای آواز دلنشین «ابو عطا» دست یافتهاند.
این آواز خوان کهنه کار غزلی موزون و متناسب با حال و هوای ابوعطا را برای این اجرا انتخاب کرده است؛ آری غزلی از شاعر فراز پایهی ایران زمین جناب «حافظ» :
همـــای اوج سعـــادت بـــه دام مـــا افتـــد اگــر تـــو را گـــذری بـــر مقـــام مـــا افتـــد
ایرج پس از اجرای درآمد ابوعطا، با یک تحریر وارد گوشهی حجاز می شود؛ گوشه ای که در آن حسی تاریخی و معنوی نهفته است :
شبـی کـه مـاه مـراد از افـق شـود طـالــع بــود کــه پــرتــو نــوری بــه بــام مــا افتـــد
و پس از این بیت، آواز ایرج با تحریر زیبای «اصفهانک» اوج می گیرد.
در بیت آخر غزل حافظ، ایرج پس از یک مقدمه، مصرع اول را با تلفیقی از «عشاق» و «بیات راجع» میخواند، و مصرع دوم را نیز به فرود در «ابوعطا» اختصاص می دهد:
ز خاک کـوی تـو هـر گـه کـه دم زنـد حـافـظ نسیـم گلشـن جـان در مشــام مــا افتــد
» بشنوید: گلهای تازه 55 - با صدای ایرج، تار فرهنگ شریف و ضرب امیرناصر افتتاح
در آلبوم «گلهای شماره 8» که برگرفته از «شاخه گل شماره 371» است، آواز ایرج را در راه سهگاه سنتور زندهیاد «رضا ورزنده» و نی «حسن ناهید» همراهی کردهاند:
بیـرون نـرود مهـر تــو ، گــر خــون رود از دل مهر تو نه خـون اسـت کـه بیـرون رود از دل
آواز «خواجهامیری» درست در همان جایی اوج می گیرد که باید بگیرد، یعنی در بیتی فریاد گونه، آنچنانکه بتواند حکایت گر «مخالف سهگاه» باشد:
گردون به من آن کرد ز هجر تو کـه مشکـل در وقـــت مـــرا کینـــهی گــــردون رود از دل
و خدا رحمت کند مرحوم رضا ورزنده را که با آن حس و حال مخصوص به خویش، با مجری این آوا و نوا همنوا می گردد.
» بشنوید: شاخه گل 371 - با صدای ایرج، سنتور رضا ورزنده، نی حسن ناهید
این شور و شعور در سهگاهی دیگر هم اتفاق افتاده است، برگ سبز 267 (آلبوم گل های شماره 3)؛ رضا ورزنده، حسن ناهید، جهانگیر ملک و آواز ایرج:
یـارم بـه وفـا وعـده بسـی داد و جفـا کــرد هـر وعـده کـه یـارم بـه جفــا داد وفــا کــرد
در تداوم این آواز، ایرج نیز آنچنان صدا سر می دهد که شاعر شعر آوازش یعنی «سلمان ساوجی» فریاد کرده است:
سلمان اگر از عشق بنـالـد مکنـش عیــب با او غم عشق تو چه گوید که چه ها کرد؟
بیت فوق را ایرج در حالی می خواند که همرزمانش با سنتور و نی و تنبک در «ضربی مخالف سهگاه» شوری آفریدهاند.
» بشنوید: برگ سبز 267 - با صدای ایرج، سهتار احمد عبادی، سنتور رضا ورزنده، نی حسن ناهید
سخن از شور به میان آمد و دریغ است که قبل از انتهای این مقال از «شور» ایرج یادی نشود!شاخه گل 406 (آلبوم گلهای شمارهی 3) با همراهی مرحوم «پرویز یاحقی» و «فرهنگ شریف»:
مـا زنـده بـه عشقیـم فنـا را نشنـاسیــم شــایستــهی دردیــم دوا را نشنــاسیـــمبـی پـرده فتـادیــم در آغــوش تــو ای گــل چـون شبنـم پـاکیـم حیــا را نشنــاسیــم
» بشنوید: یک شاخه گل 406 - با صدای ایرج، ویولون پرویز یاحقی و تار فرهنگ شریف
باری، هنر ایرانی را شور و حالی است که فنا را بر نمی تابد:
ایـــن شـور کــه در ســر از مـــاســت روزی بـــرود کــــه ســـــر نبـــــاشــــد
از آوازهای مرحوم «بنان» و «قوامی» تا آوازهای «شجریان» و دیگران، از موسیقی جدی و کلاسیک گرفته تا نغمه های ساده و مردمی (مانند برخی از آثار جناب خواجه امیری) در همه و همه فقط یک چیز ماندگار است و آن، همین صداقت و شور و لطافت هنری هست و بس.
وبلاگ موسیقی ایران زمین
تحریر
خاستگاه: رايانْ پيامي از امين فيضپور- شيراز
٢. اجراهايي از موزيك ِ ايراني: نوازندگي و خوانندگيي ِ دو هنرمند ِ جُزْايراني

Dr. Lloyd Miller
در اين دو جا ببينيد و بشنويد ↓
http://www.youtube.com/watch?v=MK1SC1n1VrI
http://www.youtube.com/watch?v=FY-aJCt2yRA&feature=related
و براي بيشتر دانستن در بارهي اين دو هنرمند، اين سه جا را ببينيد ↓
http://www.google.com/search?q=Dr.+Lloyd+Miller&rls=com.microsoft:en-us:IE-SearchBox&ie=UTF-8&oe=UTF-8&sourceid=ie7&rlz=1I7GGIE_en
http://www.google.com/search?q=Dr.+Jean+During+&rls=com.microsoft:en-us:IE-SearchBox&ie=UTF-8&oe=UTF-8&sourceid=ie7&rlz=1I7GGIE_en
http://www.anthropology.ir/node/3442
در اين جا نيز مي توانيد فيلمهاي ديگري از اجراهاي موزيك ِ ابراني را به تماشا بنشينيد ↓ http://www.youtube.com/watch?v=MK1SC1n1VrI
خاستگاه: رايانْ پيامي از دكتر سيروس رزّاقيپور - سيدني
_____________________
* ويراستار در سال ١٣٧٣ (/ ١٩٩٤) كه در دفتر ِ دانشنامه ي ايرانيكا (دانشگاه كلمبيا) كارميكرد، شبي در آن دانشگاه، تماشا گر ِ برنامهاي از ژان دورينگ بود كه به موزيك بلوچي مي پرداخت.
* * براي آشناييي ِ بيشتر با موزيكْآگاهيي ِ ژان دورينگ، گفتارهاي تحليليي ِ او در بارهي ِ موزيك ِ ايراني را در دانشنامه ي ايرانيكا بخوانيد ↓
http://www.iranica.com/
٣. گفتوشنود ِ "مسعود لقمان" با "علی میرفطروس": به مناسبت انتشار چاپ دوم کتاب «آسیبشناسی یک شکست» (بخش سوم)
بخشهاي يكم و دوم ِ اين گفت و شنود را پيش ازين در همين تارنما، بازْنشردادم و براي آن كه خوانندگان ارجمند، تحليل ِ انتقاديي ِ متقابل با برداشتهاي ِ آمده در اين گفت و شنود را نيز در ديدْرس داشتهباشند، پيوندْنشاني به نقد ِ احمد افرادي بر كتاب ِ علي ميرفطروس را نيز، در كنار ِ آن آوردم.
اكنون براي كاملكردن ِ اين گفتمان، پيوندْنشانيي ِ بخش ِ سوم ِ گفت و شنود ِ يادكرده را نيز – كه در اين هفته، بدين دفتر رسيدهاست – در اين جا ميآورم ↓
http://rouznamak.blogfa.com/post-449.aspx
خاستگاه: رايانْ پيامي از مسعود لقمان، دفتر روزنامك - تهران
٤. نگهبان ِ ايران نيز به تاريخ پيوست: سوگْيادي براي استاد ِ بزرگ ِ باستانْ شناسيي ِ ايران و قطره اشكي در خاموشيي ِ غريبانه و تلخْكامانهي ِ او در غُربت ِ غريب ِ غرب (بسيار دور از خاكي كه عمري به جست و جوي ِ يادگارهاي ِ نياكان، چنگ در آن فروبردهبود.
جواني
ميانْسالي
كهنْسالي و دوري از ميهن
در اين جاها بخوانيد ↓
http://www.savepasargad.com/2009-Feb/E.Negahban.htm
http://www.savepasargad.com/2009-Feb/E.Negahban-2.htm
Kohandezhngo.blogfa.com
http://www.barayeiran.blogfa.com/
Kohandezhnews.blogfa.com
http://www.anthropology.ir/node/3444
http://www.adinebook.com/gp/product/9649652728/ref=sr_2_1000_1/110-2164390-4125309http://www.iran-newspaper.com/1383/831019/html/horizon.htmhttp://www.iran57.com/Maghallat-Feb-09/KohanDezh,02,06,09.dochttp://www.hammihan.com/pbio/id/000256.phphttp://www.iran-newspaper.com/1383/831019/html/horizon.htmhttp://www.iran57.com/Maghallat-Feb-09/KohanDezh,02,06,09.dochttp://www.hammihan.com/pbio/id/000256.phphttp://www.iran-newspaper.com/1383/831019/html/horizon.htmhttp://www.iran57.com/Maghallat-Feb-09/KohanDezh,02,06,09.dochttp://www.hammihan.com/pbio/id/000256.phphttp://www.iran-newspaper.com/1383/831019/html/horizon.htmhttp://www.iran57.com/Maghallat-Feb-09/KohanDezh,02,06,09.dochttp://www.hammihan.com/pbio/id/000256.php
نگهبان در ویکیپدیا
جام ِ زرّين كهن ِ ايراني كه نگهبان آن را در كاوشهايش در "مارليك" (رودبار گيلان) يافت.
خاستگاه: رايانْ پيامي از انجمن ايران شناسي ي كهن دژ
٥. "آريانا" (؟): مردمي ريشهدار در ژرفاي فرهنگ ِ ايراني و بينياز از تراشيدن ٍ كيستيي ِ دروغين براي ِ خويش
بررسيي ِ فرارَوَند ِ هويّتسازي در افغانستان، نوشتهي ِ علي عليبابايي درمني را در اين جا بخوانيد ↓
http://rouznamak.blogfa.com/post-446.aspx
خاستگاه: رايانْ پيامي از مسعود لقمان، دفتر ِ روزنامك- تهران
٦. پژوهشي ويژهكارانه، ژرف و فراگير در بارهي ِ تركيب- واژهاي ناشناخته و بحثانگيز در شاهنامه
ابوالفضل خطیبی
فرهنگستان زبان و ادب فارسی
۱- به کردار گرگان به روز شکار/ بر آن بادپايان هِخته زهار (چاپ خالقی مطلق، چهارم ٩٨/۱۵٣۴)
ضبط «هخته زهار» در تصحیح دکتر خالقی مطلق مطابق است با اقدم نسخهها، یعنی نسخة ناقصِ فلورانس 614ق و 6 نسخة دیگر و نیز لغت شهنامه از عبدالقادر بغدادی (شمارة2751). نسخة لندن 675ق (اقدم نسخههای کامل شاهنامه) و 5 نسخة دیگر ضبط اخته زهار و دو نسخة باقی مانده «بخته زهار» و «تخته زهار» دارند. در چاپ ژول مول(سوم 271/1543) «آهخته هار»، و در چاپ مسکو(پنجم 172/1523) «اخته زهار»آمده است.
_______________________
سپاسگزاری:
1. دکتر داریوش آشوری که نخستین بار بحث مربوط به هختهزهار را آغاز و با جدّیت پیگیری کردند.
2. استادم دکتر علیاشرف صادقی که مانند همیشه این جستار را پیش از انتشار خواندند و چند نکتۀ سودمند یادآور شدند.
3. دکتر احسان یارشاطر که از سرِ لطف و بزرگواری به درخواست نگارنده، این جستار را خواندند و یادداشت زیر را برای او فرستادند:
«اولاً باید از آقای داریوش آشوری ممنون بود که بحث سودمندی را پیش کشیدند و نامناسب بودن تعبیر نخستین را گوشزد ساختند. از آنجا که زهار در زبان پهلوی بنابر فرهنگ مکنزی به معنی رحم و زهدان وجود دارد، جستجوی ریشهیابی صورت فارسی آن ضروری به نظر نمیرسد، زیرا پیداست که منشأ "زهار" فارسی "زهار" پهلوی است و معنای شکم و زیر شکم برای آن دور از انتظار نیست. از این رو تعبیری که جناب عالی پیشنهاد نمودهاید به نظر بنده کاملاً رضایتبخش است و هخته زهار را در مورد اسب و شیر میتوان به معنی کشیدگی و ورزیدگی شکم و لاغرمیانی این حیوان گرفت.»
۲- سُواران چو شيرانِ هخته زهار/ که باشند پرخشم روز شکار (همان، چهارم 211/629)
در اینجا دو نسخة کهن فلورانس و لندن، «بخته(حرف نخست بینقطه) زهار» دارند، ولی ضبط متن در 5 نسخه و نیز لغت شهنامه دیده میشوند. ضبطهای دیگر عبارتند از: «در کارزار»، «اخته زهار»، «اهخته زهار»(!) و «گشته نهار». در چاپ ژول مول(چهارم 30/644) «گشته نهار» و در چاپ مسکو(پنجم 272/620) «آخته زهار» ( با این ضبط وزن مصراع درست نیست) آمده است.
3. بیت زیر نیز به بیتهای بالا ارتباط دارد:
يکي رخش بودش به کردار گرگ / کشيده زهار و بلند و سترگ (همان، سوم ۵۱/ ۳٨۷)
خلاصة نظرات ارائه شده دربارة معنی و اشتقاق «هخته زهار»
دکتر خالقی مطلق در شرح بیت یکم چنین آورده است: «هخته زِهار» یعنی «خایه کشیده، اخته شده». «هخته» به معنی «کشیده» به گونههای «بخته» و «اخته» نیز آمده است که در برخی از دستنویسها نیز هست. و امّا فعل «هختن» کوتاهشدة هیختن، کوتاهشدة آهیختن به معنی "کشیدن" است. زهار به معنی "آلت تناسلی" است»(خالقی مطلق 1385، ج2، ص 147). دکتر میرجلال الدین کزّازی هم در شرح این بیت، همین نظر را دارد. او میافزاید: « از زهار با مجاز کل و جزء، خایه خواسته شده است و از هخته زهار، با کنایة ایما، نیرومند و پرتوش و تاب: خایة ستوران نرینه را میکشیدهاند، تا آنها نیروی خویش را در جفتگیری و "گشنی کردن" به زیان نبرند و به هدر ندهند.» سپس برای تأیید نظر خویش بیت زیر را از خاقانی شاهد میآورد(کزازی 1384، ج5، ص661):
هست از پی ِ برنشست ِ خاصَت/ امّید ِ خصی شدن نران را (خاقانی، ص33)
دکتر داریوش آشوری حدود سه سال پیش بحث دربارة ترکیب هخته زهار را نخست در سایت «واژه» و سپس در وبگاه خود با عنوان «جستار» پیش کشید. او نوشت:
آشوری در بخش دوم نوشتة خود در دو سال بعد همچنان بحث دربارة این ترکیب را پی گرفت و با ارسال نامه به ایران شناسان و شاهنامهشناسان و زبانشناسان نظر آنان را جویا شد. احسان یارشاطر نوشت که حدس آشوری در موردِ ريشهشناسيِ دو واژة زهار و هار ، بهجا و طرحکردني است. علی
aus-
در بخش سومِ نوشتة آشوری، نخست نظر دکتر جلیل دوستخواه که تأیید همان نظر دکتر خالقی مطلق و دکتر کزّازی است، نقل شده است. دوستخواه در پایان نوشتة خود آوردهاست :
آشوری در آخرین بخش(بخش چهارم) از نوشتة خود بار دیگر بر این نکته پای فشرد که:
zafar
نقد و بررسی نظرات
«آوردهاند که اسب فحل در همة کارها بهتر است و خصی کردن پسندیده نیست».
ولی به نظر بنده ضبط هختهزهار و کشیدهزهار در هر سه بیت در متن شاهنامة تصحیح خالقی مطلق در میان ضبطهای دیگر، گزینش کاملاً درستی است. زیرا این ضبطها در نسخههای کهن و معتبر آمده و بهسادگی نمیتوان آنها را کنار گذاشت. بهویژه آنکه ضبطهای دیگر هیچ برتریی ندارند و گذشته از نسخه های مبنای تصحیح خالقی مطلق ضبط هختهزهار در بیت یکم در دو نسخة مهم سعدلو(ص389، س11) و حاشیة ظفرنامة حمدالله مستوفی(ج1، ص653) نیز آمده است. ضبط اخته به جای هخته که در
نگارنده بنا به دلایل و شواهدی که در زیر میآید، نه با هیچیک از پیشنهادهای چهارگانة دکتر آشوری موافقم و نه با هیچیک از اشتقاقهای عرضه شده به قلم استادان ایرانی و غیر ایرانی. پیش از آن، شایسته است این نکته را یادآور شوم که در گروه فرهنگنویسی فرهنگستان زبان و ادب فارسی با مدیریّت دکتر علیاشرف صادقی پیکرهای رایانهای از لغات و ترکیبات به کار رفته در مهمترین متون فارسی از کهن ترین آنها تا زمان حاضر همراه با شواهد و ارجاع و تاریخ آنها- که بیش از 850 متن را شامل میشود- فراهم شده است تا بر اساس آن فرهنگ جامعی برای زبان فارسی تألیف گردد. در این جستار از این پیکره سود جسته و با عنوان پیکرة گروه فرهنگنویسی بدان استناد کردهام.
1. زهار به معنی یال اسب.
2. آهختههار به معنی یال بلند.
3. آهختههار به معنی گردن برافراشته.
4. کشیدهزهار به معنايِ دارايِ خايههايِ درشت با پوستِ صاف ، که نشانِ جواني و نيرومنديِ اسبِ نر است.
معنی و تلفظ زهار و هختهزهار
در لغتنامة دهخدا زهار چنین معنی شده است: « شرمگاه را گویند که موضع فرج و ذکر باشد(برهان)....پایینتر از شکم و...(ناظمالاطبّا). آلت تناسل مرد یا زن و حوالی آن(فرهنگ فارسی معین)». فرهنگ بزرگ سخن: «قسمتی از سطح بدن که که در جلو لگن قرار دارد و موهای آلت تناسلی روی آن میروید؛ شرمگاه». در همة فرهنگها زهار به کسر «ز» ثبت شده است. در صورتی که
پیش میآمد سپس میرفت شه / جمله شب او همچو حامل وقت زَه (ج2، ص51)
تا نگیرد مادران را درد زَه / طفل در زادن نیاید هیچ ره (ج1، ص286)
چنین مینماید زهار نخست به فتح «ز» تلفظ میشده و سپس با قیاس واژههایی چون زِه، به معنی چلّة کمان به کسرِ «ز» تلفظ شده و همین تلفظ امروزه نیز رواج یافته است. بنابراین زهار را در شاهنامه احتمالاً باید به فتح «ز» تلفظ کرد.
اکنون میرسیم به معنی هختهزهار در شاهنامه. در فرهنگ کوچک پهلوی مکنزی زَهار به معنی
باب یازدهم: در تدبیر اسبی که علف بر وی پیدا نیاید ... علامت آن که علف بر وی پیدا نباشد آن است که شکم و زهار برکشیده باشد (دو فرسنامه،ص85؛ برای ترکیب «زهار برکشیده» نیز بنگرید به ص95؛ فرسنامة منظوم در همان مأخذ، ص150).
«زهار برکشیده» در شاهد بالا دقیقاً معادل «هختهزهار» و «کشیدهزهار» در بیتهای مورد بحث در شاهنامه است. عکسِ مورد بالا در شاهد زیر از فرسنامة منظوم(ص145) دیده میشود. در مورد اسبی که خورش در او پدیدار نباشد، گفته شده است که بدو شیر و خوراکیهای دیگر بخورانند. پس از آن:
زهار و ناف اندازد دگر باز شود زین خورد، فربهتر ز آغاز
درست است که از نظر نویسندة فرسنامه اسبی که علف میخورد، ولی تأثیری بر جسم او نمیگذارد و برکشیده زهار میشود، باید درمان گردد، اما در مورد هختهزهار در شاهنامه، شاعر به لاغرمیان بودن و در نتیجه چابکی و تیزپایی اسب و شیر و گرگ نظر داشته است. همان گونه که صفت میاننزار در بیت زیر برای رخش صفت ستودهای محسوب میشود:
دو گوشش چو دو خنجر آبدار/ بر و یال فربی، میانش نزار(یکم 335/98)
بر پایة آنچه گفته شد، گویا گرسنگی سبب برکشیده شدن شکم و زهار میشود و در مورد شیر و گرگ پرخاشگری و درّندهخویی آنها را افزون میکند. از این رو در هر سه بیت مورد بحث بهویژه بیت سوم که جنابان شیر و گرگ حضوری فعّال دارند، احتمالاً این معنی نیز موردِ نظر شاعر بوده است.
ریشهشناسی
گفتیم که پژوهندگان ما(حیدری ملایری و حصوری) بر اساس این فرض ناصواب که زهار و هار به معنی موی بدن است، اشتقاقهایی مرتبط با موی برای این واژهها پیشنهاد کردهاند که بیشتر ریشهتراشی است تا ریشهشناسی علمی. پیشنهاد لوبوتسکی نیز مبنی بر ارتباط زهار با زَفَر، به معنی دهان و پوزه با اینکه وی اشتقاق پیشنهادی حیدری ملایری را در مورد این واژه با دلایل و شواهد قانعکنندهای، رد میکند، اساس استواری ندارد، بهویژه آن که زَفَر بر خلاف زهار، واژهای است اهریمنی. گذشته از این، «کشیدهدهان» در توصیف اسب یا شیر و گرگ چه معنی تواند داشت؟! به گمان نگارنده با توجه به آن که زَهار در پهلوی به معنی زهدان و رحم است، نظر زندهیاد عبدالحسین نوشین در مورد اشتقاق این واژه که از «زه» به معنی فرزند و«آر»، مخفف «آور» ترکیب یافته است، درست مینماید(نوشین 1351، ص213-214)، هرچند او در بیتهای شاهنامه، زهار را به معنی آلت تناسل گرفته و ضبط نادرست اختهزهار را اصلی انگاشته است. آشوری بر این اشتقاق سه ایراد وارد کرده است: یکی این که «از زهار به معنايِ زادآور شاهدی ثبت نشده است». دیگر این که، «نمونهای از ترکيب با آر، يعني صورتِ کوتاه شدهيِ ستاکِ آوردن، نداريم، بلکه همهيِ ترکيبها با آور است، مانندِ دلآور، جنگآور، ترسآور، مرگآور». سوم این که، «زه و زاد، يا فرزند آوردن، کُنشِ جانورِ مادينه است نه نرينه. کنشِ جانورِ نرينه تنها بارور کردنِ جانورِ مادينه است».
مصدر زَه (پهلوی:
با توجّه با آنچه گفته شد، عربی انگاشتن زهار در فرهنگ بزرگ سخن اشتباه محض است و اساس علمی ندارد.
منابع
اخوینی بخاری، ابوبکر ربیع بن احمد، هدایه المتعلّمین فی الطب، به کوشش جلال متینی، مشهد، انتشارات دانشگاه فردوسی،1344
اسدی طوسی، علی بن احمد، «مناظرات»، به کوشش جلال خالقی مطلق، مجلّة دانشکدة ادبیات و علوم انسانی دانشگاه فردوسی، س4، ش1، بهار 1357.
انجو شیرازی، میرجمال الدین حسین، فرهنگ جهانگیری، به کوشش رحیم عفیفی، مشهد، انتشارات دانشگاه فردوسی، 1351.
جرجانی، سیداسماعیل، ذخیرة خوارزمشاهی(چاپ عکسی)، به کوشش سعید سیرجانی، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، 1355.
دهخدا، علیاکبر 1377، لغتنامه، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ دوم از دورة جدید.
دو فرسنامة منثور و منظوم در شناخت نژاد و پرورش و بيماري و درمان اسب، به کوشش علی سلطانی گردفرامرزی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران(با همکاری دانشگاه مکگیل)، 1366.
زبور پهلوی، پژوهش: سعید عریان، تهران،سازمان میراث فرهنگی کشور، 1382.
صادقی، علیاشرف، «قطعههایی بازیافته از کتاب الموازنة حمزة اصفهانی»، نامة ایران باستان، س2، ش1، بهار و تابستان 1381 (شمارة پیاپی: 3)، ص3-62.
فردوسی ، ابولقاسم، شاهنامه، به کوشش ی. ا. برتلس و دیگران ، مسکو ، 1960-1971 .
فردوسی، ابولقاسم، شاهنامه، به کوشش ژول مول، تهران، شرکت سهامی کتابهای جیبی، 1369.
فردوسی، ابولقاسم، شاهنامه، به کوشش جلال خالقی مطلق ، 8جلد (جلد 6 با همکاری محمود امیدسالار و جلد7 با همکاری ابوالفضل خطیبی )، نیویورک، بنیاد میراث ایران، 1366-1386/1981-2007؛ تهران مرکز دایرهالمعارف بزرگ اسلامی، 1386.
فردوسی، ابولقاسم، شاهنامه، همراه با خمسۀ نظامی، چاپ عکسی از روی نسخۀ معروف به سعدلو(حدود قرن هشتم)، محفوظ در مرکز دایرةالمعارف بزرگ اسلامی ، تهران- 1379.
فردوسی، ابولقاسم، شاهنامه، حاشیة ظفرنامة حمدالله مستوفی، چاپ عکسی از روی نسخة مورخ 807 هجری در کتابخانة بریتانیا، زیر نظر: نصرالله پورجوادی و نصرتالله رستگار، تهران، مرکز نشر دانشگاهی- 1377، وین- 1999.
فرهنگ بزرگ سخن، زیر نظر حسن انوری، تهران، سخن، 1381.
قطران تبریزی، ابومنصور، دیوان، به کوشش محمد نخجوانی، تبریز، چاپخانة شفق، 1333.
کزّازی، میرجلالالدین 1384 ،نامة باستان، تهران، انتشارات سمت.
معین، محمد 1357، حاشیة برهان قاطع، از محمد بن حسین بن خلف تبریزی، تهران، امیرکبیر.
مولوی، جلال الدین محمد، کلّیات شمس یا دیوان کبیر، به کوشش بدیع الزمان فروزانفر، تهران، 1355.
مولوي، جلالالدّين محمّد، مثنوي معنوي، بهكوشش رينولد. ا. نيكلسون، تهران، اميركبير، 1363.
ناصرخسرو قبادیانی، دیوان، به کوشش مجتبی مینوی و مهدی محقق، تهران، انتشارات دانشگاه تهران،1353.
نوشین، عبدالحسین 1351، واژهنامک(دربارة واژههای دشوار شاهنامه)، تهران، بنیاد فرهنگ ایران.
هروی، موفق الدین ابومنصور علی، الابنیه عن حقایق الادویه، به کوشش احمد بهمنیار، تهران، انتشارات دانشگاه تهران،1346.
Dēnkard, ed. By D.M.Madan, Bombay, 1911.
خاستگاه: رايانْ پيامي ازِ دكتر ابوالفضل خطيبي، دفتر ِ فرهنگستان زبان و ادب فارسي - تهران
٧. بي پروايي و نادل«سوزي در نگاهْداري از بازمانده ي ِ كاخ ِ هخامنشي در بُرازجان
در اين جا بخوانيد و ببينيد ↓
http://yademanha.blogfa.com/post-68.aspx
خاستگاه: رايانْ پيامي از محسن قاسمي شاد - تهران
٨. گفتاري در شناخت ِ "ديلميان" و پيشينهي ِ كهن ِ تاريخي شان
در اين جا بخوانيد ↓
http://shahrbaraz.blogspot.com/2009/02/blog-post_07.html
خاستگاه: رايانْ پيامي از شهربَراز
٩. آشنايي با دو كتاب ِ ايرانْشناختي ي ِ نونشريافته

نوشته : دکتر حسن رضایی باغبیدی
شاهنامهء فردوسی و فلسفه تاریخ ایران
نوشته: استاد مرتضی ثاقبفر
تلفن مرکز پخش : 66414230 - 66961495 (پویای معین)
این کتاب در شش فرگرد فراهم آمده که برخی عناوین آن به شرح زیر است:
فصل یکم: خودآگاهی ایرانی و پیدایش شاهنامه
فصل دوم: شالودههای فرهنگی شاهنامه
فصل سوم: فلسفه شاهنامه، یا داستان تحقق مینوهای فرهنگی ایران
فصل چهارم: جستارهای بنیادی گاهانی در شاهنامه
فصل پنجم: ریشههای شکست
فصل ششم. بهره سخن: کدام فلسفهء تاریخ؟
خاستگاه: رايانْ پيامي از ايمان خدافرد، دفتر ِ پايگاه ِ پژوهشيي ِ زبانهاي ِ ايراني- تهران
I
http://www.etemaad.ir/Released/87-11-15/181.htm#133566
I I
http://www.etemaad.ir/Released/87-11-15/256.htm
I I I
http://www.etemaad.ir/Released/87-11-15/308.htm
IV
http://www.anthropology.ir/node/3414
V
http://www.alborznet.ir/Fa/ViewDetail.aspx?T=2&ID=68
VI
http://www.etemaad.ir/Released/87-11-16/181.htm
VII
http://www.newsecularism.com/2009/02/6.Friday/020609-Esmail-Nooriala-Living-in-Glass-House.htm
VIII
http://rouznamak.blogfa.com/post-444.aspx
IX
http://www.etemaad.ir/Released/87-11-17/205.htm#133915
X
http://www.anthropology.ir/node/3420
XI
http://www.farsnews.com/imgrep.php?nn=871115056%201
http://www.aramesh-dustdar.com/index.php/article/68/
XIII
http://www.etemaad.ir/Released/87-11-21/181.htm
IXV
http://www.etemaad.ir/Released/87-11-21/166.htm#134356
http://www.etemaad.ir/Released/87-11-20/175.htm
XVI
http://www.farsnews.com/imgrep.php?nn=8711191665
XVII
http://www.asianreflection.com/slides/iran/
خاستگاه: رايانْ پيامي از پيام جهانگيري - شيراز
١١. طلسم ِ سيساله: شعري از "شكوه ميرزادگي"
در اين جا بخوانيد ↓
http://www.iranian.com/main/2009/feb-9
خاستگاه: رايانْ پيامي از طاهر توفيقي
١٢. نگاهي به رُمان ِ فريدون سه پسر داشت، نوشتهي ِ "عبّاس معروفي"
بررسي ي رُمان را در اين جا بخوانيد ↓
http://rouznamak.blogfa.com/post-447.aspx
و حضور ِ خلوت ِ اُنس ( تارنماي ِ عبّاس معروفي) را در اين جا ببينيد و بخوانيد ↓
http://maroufi.malakut.org/
خاستگاه: رايانْ پيامي از مسعود لقمان، دفتر ِ روزنامك- تهران
١٣. وامْگزاريي سزاواري به شاعر ِ نوآور و مردميي ِ عصر ِ مشروطه
مجموعه اي براي ايرج ميرزا
شاعر ِ مُدرن ِ عصر ِ مشروطيّت
كار چاپ كتاب «سيري در زندگي و آثار ايرج ميرزا» به پايان رسيده و قرار است 27 بهمن ماه (15 فوريه) در تهران به بازار كتاب عرضه شود. اين مجموعه با ويرايش علي دهباشي تدوين شده است و انتشارات اختران در 470 صفحه منتشر مي كند.
ايرج ميرزا را از زمرة شاعران برجستة عصر مشروطيت مي دانند. شايد بتوان وي را از شاعران مطرح دوران تجدد در ادبيات ايران نيز به شمار آورد.
ايرج از زمرة معدود شاعراني است كه در هر نوع شعر كه دست به تجربه زده موفق بوده است. اما شعرهاي اجتماعي او جايگاه خاصي دارد. بقول يحيي آرين پور:«در اين اشعار افكار دموكراتيك به خوبي انعكاس يافته و دردهاي جامعه مانند تزوير و دورويي، بيچارگي و ناداني مردم، عادات زشت و خرافات و تعصبات مذهبي، شديداٌ مورد انتقاد قرار گرفته است و نيز در شعر او جايگاه رفيعي براي بيان وضع نامطلوب زنان در جامعة ايراني اختصاص يافته كه با يك رشته از سخنان شاعر دربارة مادر و مهر مادري و اشعاري دربارة كودكان و نوباوگان تكميل مي شود.»
دكتر شفيعي كدكني تصويري دقيق از زمينة اجتماعي شعر ايرج بدست مي دهد آنجا كه در كتاب «ادوار شعر فارسي» مي نويسد« صداي اصلي مشروطيت، بيشتر، با ميهن پرستي است يا انتقاد اجتماعي. و اين صدا بيشتر در شعر ايرج و بهار ديده مي شود، بهار از لحاظ ميهن پرستي و ايرج به عنوان يك بورژواي اشرافي منتقد روابط اجتماعي. بعد از گذشت چندين دهه، من گوشم را كه به ديوار مشروطيت مي گذارم، دو صدا را مي شنوم: صداي بهار( و بالطبع عارف قزويني و ميرزاده عشقي) و صداي ايرج..»
مجموعة مقالات كتاب «سيري در زندگي و آثار ايرج ميرزا» انتخابي است از مقالاتي كه دربارة زندگي و سروده هاي ايرج ميرزا در كتابها و نشريات ادبي از دوران حيات ايرج تا كنون منتشر شده كه به صورت اين مجموعه مقالات تقديم دوستداران ادب و شعر فارسي مي شود.
با هم فهرست مقالات كتاب را مرور مي كنيم:
· مقدمه تحليلي در شناخت ايرج/علي دهباشي
· دربارة احوال و آثار ايرج و نياكان وي/ دكتر محمد جعفر محجوب
· سيري در زندگي و آثار ايرج ميرزا/ يحيي آرين پور
· بركران بيكران/ دكتر داريوش صبور
· ايرج، نام آور ناشناخته/نادر نادرپور
· ستايشگر مادر/ دكتر غلامحسين يوسفي
· اخوانيات عارف نامة ايرج ميرزا/ دكتر محمد علي همايون كاتوزيان
· يادي و آثاري از ايرج ميرزا/ فريدون مشيري
· شعر ايرج ميرزا/ ولي الله دروديان
· شعر ايرج/ تقي بينش
· دو يادگار ادبي از يغما و ايرج/دكتر غلامعلي سيار
· چند سروده و سند منتشر نشده از ايرج ميرزا/ علي ميرانصاري
· قديمي ترين شعر براي كودكان/ سيروس طاهباز
· زهره و منوچهر ايرج و شكسپير/ابوالقاسم فيضي
· شاه و جام/ ايرج و شيلر/ابوالقاسم فيضي
· تجزيه و تحليل انقلاب ادبي ايرج/ سيد هادي حائري
· گفتگو با مهندس خسرو ايرج
· خودكشي فرزند ايرج ميرزا/ مهديقلي هدايت
· دو نامة ايرج به وثوق الدوله
· دو نامه از ايرج ميرزا/ محمد گلبن
· نامة ايرج ميرزا به سرتيپ زاهدي/نصرت الله نوح
و چندين مقالة ديگر به همراه مراثي كه در سوگ ايرج ميرزا سروده شده در اين كتاب آمده است.
خاستگاه: رايانْ پيامي از علي دهباشي، دفتر ِ بُخارا- تهران
١٤. كتابخانه و موزهي ِ "حاجحسينآقا مَلِك"، يادگاري ماندگار از يك فرهيختهي ِ شيفتهي ِ فرهنگ ِ ايراني
در اين جا ببينيد و بخوانيد تا شگقتيزده شويد و ياد ِ برجايْگذارندهي ِ چنين مُردهريگ ِ فرهنگيي ِ ارجمندي را گراميبداريد ↓
http://www.jadidonline.com/images/stories/flash_multimedia/Malek_museum_test/malek_high.html
خاستگاه: رايانْ پيامهايي همْزمان از داريوش كارگر- سوئد و دكتر ناصر پاكدامن- پاريس
١٥. جشن ِ مهرگان در ميانه ي ِ بهمن ماه (؟)
جشن مهرگان از ديرباز در ميان ايرانيان با شكوه زيادي برگزارمي شده است و امروز نيز زرتشتيان اين جشن را همچنان زنده نگاه داشته اند. اما در ميانه ي بهمن چرا به ياد مهرگان افتاده ايم؟ بعد از حمله اعراب زرتشتيان از ياد بردند كه هر چهار سال يكبار سال كبيسه را محاسبه كنند و به تقويم خود يك روز اضافه نمايند. همين فراموش كاري در طول ١٤٠٠ سال باعث شد كه امروز بر اساس تقويم قديم زرتشتيان مهرگان در ميانه بهمن قراربگيرد.اما مهرگان ميان بهمن با جشن مهرگاني كه همه ساله در روز شانزدهم مهرماه برگزار مي گردد، بسيار تفاوت دارد. در واقع جشن مهرگان واقعي را مي توانيد در ميان بهار لمس و تجربه كنيد. براي ديدن تصاوير زيباي اين جشن كهن كه همچنان برگزارمي گردد، مي توانيد بر روي پيوندْنشانيهاي زير، كوبه بزنيد ↓
(1تصاويري از آمادگي براي جشن مهرايزد
(2تصاويري از جشن مهرگان در ميان بهمن
(3تصاويري از جشن مهرگان در ميان بهمن
خاستگاه: رايانْ پيامي از داريوش ايراني
١٦. هنرنماييي ِ "استاد جلال ذوالفنون" و گروه او در چهار شهر ِ استراليا
(سوم - دهم اسفند ١٣٨٧ / ٢١ فوريه - ١ مارس)

چهار نمونه از كارهاي اين گروه را در اين جا بشنويد ↓
http://www.zolfonoon.ir/component/option,com_docman/task,cat_view/gid,34/Itemid,36
خاستگاه: رايانْ پيامهايي از نسرين صادقوزيري- بريزبن و دكتر سيروس رزّاقيپور، دفتر كتابخانهي ِ ايرانيان- سيدني
١٧. دو يادوارهي ِ ديگر براي ِ جهانْپهلوان "غلامرضا تختي" در تهران و لندن
در درآمد ِ ٤: ٣٣ (هفتاد و يكمين هفتهنامه- جمعه يازدهم بهمن ماه ١٣٨٧ خورشيدي/ سي ام ژانويه ٢٠٠٩، زيرْ بخش ٢٢)، يادوارهاي با عنوان ِ غلامرضا تختي ي دوم در آمريكا و ديد گاه او درباره ي غلامرضا تختي ي يكم براي سالْروز ِ خاموشيي ِ اندوهبار ِ جهانْ پهلوان ِ نامدارمان نشردادم.
در اين هفته، هشتادمين دفتر ِ ماهنامهي ِ ارجمند ِ نگاه ِ نو – كه ٣٥ صفحه از ١٥٤ صفحهي ِ آن، يادوارهايست با عنوان ِ مروري بر كارنامهي ِ غلامرضا تختي: قهرمان، پهلوان و كوشندهي ِ سياسي – به اين دفتر رسيد.
اين ويژهنامه، گفتارها و شعرها و نيز يك داستان ِ خواندني از اهل ادب و فرهنگِ روزگارمان در زمينهي ِ شناخت ِ يهتر ِ تختي و يا ستايش و بزرگداشت ِ او و نيز تصويرهايي تاريخي، يادماني و ديدني از وي، فراهم آوردهشدهاست و جا دارد كه به آقاي علي ميرزايي، سردبير ِ كوشا و پوياي ِ اين ماهنامه ي فرهنگي، براي اين كُنِش ِ سزاوار، دست مريزاد! و آفرين! بگوييم.
*
ديگرْ صفحههاي اين دفتر ِ تازه نيز– مانند ِ همهي ِ دفترهاي ِ ٧٩ گانهي ِ پييشين ِ آن – فراگير ِ گفتارهاي ِ روشنگري در زمينههاي ِ گوناگون ِ ادبي، جامعهشناختي و فرهنگي است كه جامعهي امروز ما سخت نيازمند ِ خواندن ِ آنهاست.
از نگارندهي اين يادداشت نيز، يادوارهي ِ كوتاهي براي زندهياد رضا ارحامصدر در اين دفتر، نشرداده شدهاست.
١٨. پيوند ِ حماسهسرودهاي پس از فردوسي با شاهنامه
در اين جا ببينيد و بشنويد ↓
http://www.youtube.com/watch?v=qSiqI9udq1Y&feature=channel
خاستگاه: رايانْ پيامي از سعيد اوحدي - سوئد
١٩. نگرشي ديگرگونه بر رويدادهاي اجتماعي و سياسيي ِ ايران در سي سال اخير: گفت و شنود ِ "ناصر زراعتي" با "دكتر سعید مقدّم "
در اين جا ببينيد و بخوانيد ↓
http://zamaaneh.com/special/2009/02/post_722.html
خاستگاه: رايانْ پيامي از ناصر زراعتي - سوئد
٢٠. زندگي و انديشهي ِ "محمّدعلي فروغي": اديب، پژوهنده، مترجم و دولتْمرد ِ دهههاي آغازين ِ سدهي ِ خورشيديي ِ كنوني
در اين جا بخوانيد ↓
http://rouznamak.blogfa.com/post-451.aspx
خاستگاه: رايانْ پيامي از مسعود لقمان، دفتر ِ روزنامك- تهران
٢١. اوج ِ مَوج: يك فيلم ِ مستند ِ نيمساعته از زندگي و كارنامهي ِ هنري (بهويژه سينمايي)ي ِ "فروغ فرّخزاد" با تصوير و سخن ِ شماري از نامداران ادب و سينماي ايران

در اين جا ببينيد و بشنويد ↓
خاستگاه: رايانْ پيامي از مجيد نفيسي- كاليفرنيا
