Sunday, June 29, 2008

 

كارزاري بي درنگ براي رهايي ي ِ يك نهاد ِ بزرگ ِ ايران شناختي: فراخوان براي امضاي نامه اي دادخواهانه به رييس جمهور ايتاليا - پيوستي بر درآمد ِ ٤:٤


يادداشت ويراستار

يكشنبه ٩ تيرماه ١٣٨٧ خورشيدي
(٢٩جون ٢٠٠٨)

فراخوان زير، امروز به اين دفتر رسيد كه به سبب ِ مهمّ و فوري بودن ِ آن بي درنگ به نشرش مي پردازم.
استادم دكتر احسان يارشاطر، بنيادگذار و مهينْ ويراستار ِ دانشنامه ي ايرانيكا، همه ي دوستداران پژوهش هاي ايران شناختي در جهان را به گذاشتن ِ امضاي خود در زير ِ دادْخواستْ نامه اي خطاب به رييس جمهور ايتاليا فراخوانده اند.

متن ِ اين نامه، درخواست ِ بازگشايي ي انجمن ِ ايتاليايي ي پژوهش هاي خاورشناختي و آفريقا شناختي است كه به تازگي بر پايه ي تصميم شوراي وزيران آن كشور، از كار، بازداشته شده است.


اين انجمن كه يكي از نامدارترين نهادهاي جهاني در نوع ِ خود به شمار مي آيد، از يك سده پيش از اين، كانون، خدمت هاي بسيار ارزنده اي در راستاي ِ شناخت جنبه هاي گوناگون ِ فرهنگ ِ سرزمين هاي حوزه ي پژوهش هاي خود (از جمله ايران) عرضه داشته است و به راستي جاي دريغ و تأسّف فراوان است كه از كار بازماند.
براي نمونه، يكي از دستْ آوردهاي بزرگ ِ اين كانون بزرگ ِ پژوهشي، زمان و زادگاه زرتشت، اثر ِ ممتاز و ستودني ي ِ استاد ِ نامدار ايتاليايي گراردو نيولي را نام مي برم.



ويراستار از يكايك خوانندگان ِ ارجمند ِ اين تارنما، خواهش مي كند كه بي درنگ به امضاي نامه ي يادكرده بپردازند و همه ي دوستان و آشنايان خود را نيز به كار ِ بايسته فراخوانند.




June 27, 2008

Dear colleagues and friends,

I have been informed of the shocking news that a decree has been passed by the Italian Council of Ministers to shut down the famous Istituto Italiano per l'Africa e l'Oriente (IsIAO).

It is inconceivable that such an extraordinary institution which has been active during the past 100 years in promoting a knowledge of Iran, India, Afghanistan, the Far East, and recently also Africa with amazing success should be abolished. Professor Giuseppe Tucci and his successor Professor Gherardo Gnoli have done wonders in spreading the knowledge of Iranian lands, theirarchaeology, their history and their culture. To deprive the Iranian Studies from the services and contributions of this marvelous institution is a severe blowto> the promotion of the knowledge of Iran on the international scene.

Professor Tosi has sent an email requesting all supporters of Iranian studies to sign a letter written to the President of the Italian Republicto support the continuation of IsIAO. Please by all means add your signature to this letter and encourage your friends and colleagues to do so aswell.

To add your signature please visit http://iranica.c.topica.com/maalZ1nabItGzaDhXLEb/
and please do this as soon> as possible, hopefully before the end of the week.

Thanks.

With best wishes,

Ehsan Yarshater



خاستگاه: راياپيام هايي از دكتر مجيد نفيسي - آمريكا و داريوش كارگر - سوئد
*
در همين زمينه، گزارش راديو فردا را در اين جا بخوانيد:
http://www.radiofarda.com/Article/2008/06/30/f4_Italy_breakup_Iran_East_institute.html

Thursday, June 26, 2008

 

٤: ٤. چهل و دومين هفته‌نامه: فراگير‌‌ ِ ٣٣ زيرْ بخش ِ تازه ي ِ خواندني، ديدني و شنيدني



يادداشت ويراستار


جمعه ٧ تيرماه ١٣٨٧ خورشيدي
(٢٧جون ٢٠٠٨)


گفتاوَرد از داده‌هاي اين تارنما بي هيچ‌گونه ديگرگون‌گرداني‌ي متن و با يادكرد از خاستگاه، آزادست.






You can use any part of site's content as long as it is referenced to this site. No need for permission to use the site as a link.


Copyright © 2005 - 2008


All Rights Reserved.




١. روايتي از يكي از فاجعه آميزترين بخش هاي ِ تاريخ ِ اجتماعي و سياسي‌ي ِ ايران در روزگار ِ ما












٢. روزْآمدشدن ِ يك تارنماي ِ ادبي - فر هنگي - هنري


تارنماي اَشَه با نوشتاري از ياغش كاظمي به نام ِ يك مرد و يك زن كه بيانْ‌گر ِ پيچ و تاب‌هاي ِ پيوندهاي ِ انساني‌ست، روزْآمدشد.


در اين جا ببينيد و بخوانيد ↓
http://asha.blogsky.com/

خاستگاه: رادياپيامي از ياغش كاظمي - رامسر


۳. كتاب ِ نمايش، "فرهنگ شخصیّت‌ها، اصطلاح‌ها، تعبیرها، و سبک های نمایشی" در ٢ جلد و در ١٣٢١ صفحه، نوشته‌ی ِ «دکتر خسرو شهریاری»



خاستگاه: رادياپيامي از:
K S
artidramastudio@yahoo.com


٤. «رسانه»: يك نشريّه‌ي ِ الكترونيك ِ فرهنگي - هنري‌ي ِ پُر و پيمان


در اين جا ببينيد و بشنويد و بخوانيد ↓
http://www.rasaaneh.blogspot.com/


خاستگاه: راياپيامي از بيژن اسدي‌پور - آمريكا


٥. «سه تفنگْ‌دار» ِ طنزْنويسي و طرحْ - طنزنگاري در "دفتر ِ هُنر" ِ آينده



دفتر ِهنر به سردبيري‌ي ِ بيژن اسدي‌پور، طرحْ- طنزْنگار ِ نامدار ِ روزگارمان – كه تا كنون در ١٨ جلد، نشريافته‌است – نوزدهمين شماره‌ي ِ خود را به عنوان ِ ويژه‌نامه‌اي براي ِ بهتر و بيشتر شناساندن ِ سه چهره‌ي ِ شاخص ِ طنزْنويسي و طرحْ – طنزنگاري‌ي ِ معاصر، بيژن اسدي‌پور و زنده‌يادان پرويز شاپور و عمران صلاحي نشرخواهدداد. دوستداران ِ دستْ‌آوردهاي ِ اين هنرمندان، چشم به راه ِ جلوه‌گري ‌ي ِ حاصل ِ اين كوشش ِ ارجمند، خواهندماند.


اين هم نوشتاري از مهدي خطيبي درباره‌ي ِ بيژن اسدي‌پور
http://farhanggoftego.org/F-G.php?li=0&mid=2&nid=haupt&news-id=1162


خاستگاه: راياپيام‌هايي از بيژن اسدي‌پور - آمريكا


٦. «راهي»: خُنياي ِ تازه‌اي از "داريوش اقبالي"- پيامي شورانگيز براي ِ آيندگان


در اين جا ↓
http://uk.youtube.com/watch?v=BMe_2ONnMWk


خاستگاه: راياپيامي از دكتر سيروس رزّاقي‌پور - سيدني


٧. «ايرانْ‌دُخت»، نشريّه‌ي ِ الكترونيك ِ بانوان ِ ايران با درونْ‌مايه‌اي سرشار، روزْآمدشد


در اين جا ↓
http://www.irandokht.com/newsletter/weekly/newsletter_latest.php


خاستگاه: راياپيامي از پري اسفندياري، سردبير ِ نشريّه


٨. دو گزارش و چند پيوند و يك فيلم مستند درباره‌ي ِ زندگي و هنر ِ «اردشير مُحَصِّص»، طرحْ‌طنزْنگار ِ بزرگ ِ عصر ِ ما



يك) دانشجويان و جوانان در كوشش براي آموختن از طرح‌هاي اردشير مُحَصِّص






سه نمونه از كارهاي محصّص



دو) نمايشگاه ِ كارهاي «محصّص» با عنوان «اردشیر محصّص: هنر و طنز در ایران»، در موزه‌ي ِ انجمن آسیا در نیویورک و برداشت ِ نيويورك آبزرور، نيويورك تايمز و نيويوركر از آن و يك فيلم ِ ويديويي از گشايش ِ نمايشگاه


در اين پيوندْنشاني‌ها بخوانيد و ببينيد و بشنويد ↓

http://www.irandokht.com/editorial/index4.php?area=pro&sectionID=8&editorialID=3204



Mohasses (New York Observer).doc (76KB)
Mohassess (New York Times).doc (2327KB)
Mohassess (New Yorker).doc (110KB)
http://www.youtube.com/watch?v=rR9LPx5r8-o


خاستگاه: راياپيام هايي از دفتر نشريّه‌ي ِ الكترونيك ِ ايرانْ‌دُخت و ناصر زراعتي - سوئد


٩. روزآمدشدن ِ مُشت ِ خاكستر، تارنماي ِ دوزباني‌ي ِ «فرشته مولوي»


در اين جا بخوانيد ↓
http://www.fereshtehmolavi.net/Farsi/farsi-mainpage.htm


خاستگاه: رايا پيامي از فرشته مولوي - كانادا











١٠. «انديشه‌ي ِ نيك» و نه "پندار ِ نيك": روشنْ‌گري درباره‌ي ِ يك نادرستي‌ي ِ مشهور


دوستي ارجمند در يك پيام، تركيب ِ نادرست و بسيار مشهور ِ "پندار ِ نيك" را به كار برده‌بود. من در يك يادآوري‌ي ِ كوتاه ، بدو نوشتم:
..........
خواهش‌مي‌كنم به جاي ِ «پندار ِنيك» (غلط ِ مشهور و رايج)، «انديشه‌ي ِ نيك» بنويسيد.
پندار به معني ي ِ گمان، خيال، وَهْم (/ توهّم)، انگاشت و تصوّر ِ بي‌بُنياد و برابر با
illusion
در انگليسي‌ست؛ حال آن كه «هومَتَ» ي ِ اوستايي، مفهوم ِ «انديشه‌ي ِ نيك» دارد.


او در پاسخ نوشت:

"درود بر شما ...
بسيار از پندِ شما سپاس‌گزارم.
من به اين بيت از ناصرخسرو بر خورده‌ام. آيا «پندار» در اين جا «انديشه» يا «ايده» نمی‌شود؟
صد چون مسيح زنده زِ انفاسش
روح‌الامين تجلّیِ پندارش"
*
و من در يادداشتي گسترده‌تر بدو نوشتم:
دوست ِ ارجمند،
دهخدا به گفتاورد از برهان، آورده است:
پندار فکر. (برهان قاطع). اندیشه : صد چون مسیح زنده ز انفاسش / روح الامین تجلی پندارش .
ناصرخسرو.
*
امّا من بر آنم كه برداشت ِ برهان از معني ي پندار در اين بيت ِ ناصرخسرو – كه دهخدا نيز آن را تكراركرده است – دقيق و درست نيست. شاعر مي گويد كه روح الامين =) جبرئيل) – كه هستي‌اش، در انديشه‌ي ِ آدمي، نمي‌گنجد – تنها جلوه و نمودي از پندار ِ(= وَهْم و انگاشت ِِ) اوست .*
براي ِ كاوِش و پژوهش ِ بيشتر، متن ِ كامل ِ آنچه را كه دهخدا در زير ِ درآمد ِ پندار آورده است، در پي مي آورم:


پندار] پ ِ] (اِمص ، اِ) تکبّر و عُجب را گویند. (برهان قاطع). و بمعنی ... خود را بزرگ پنداشتن نیز آمده است . (برهان قاطع). بادسری . خودبینی . باد. برمنشی . خودپسندی . خودپرستی . نخوت . پغار. منی . برتنی . (مقابل فروتنی ). بزرگ خویشتنی . (کیمیای سعادت ). خویشتن بینی .کبر. استکبار. خودفروشی . بالش . خودنمائی . خودستائی .خودخواهی . بَطَر: نور من در جنب نور حق ظلمت بود. عظمت من در جنب عظمت حق عین حقارت گشت. عزت من در جنب عزت حق عین پندار شد. (تذکرةالاولیاء عطار).ای بر در بامداد [ کذا ] پندارفارغ چو همه خران نشسته نامت بمیان مردمان درچون آتشی از خیار جسته .
انوری .
برو پیل پندار از کعبه ٔ دل برون ران کز این به وغائی نیابی .
خاقانی .
چو خطبه ٔ لمن الملک بر جهان خواندبرون برد ز دماغ جهانیان پندار.
ظهیر (از فرهنگ سروری)
گرچه حجاب تو برون از حد است هیچ حجابیت چو پندار نیست .
عطار.
تا کی از تزویر باشم خودنمای تا کی از پندار باشم خودپرست .
عطار.
چون همه يْ رخت تو خاکستر شودذرّه ٔ پندار تو کمتر شود.
عطار.
یکی را که پندار در سر بودمپندار هرگز که حق بشنود.
سعدی .
نبیند مدعی جزخویشتن راکه دارد پرده ٔ پندار در پیش .
سعدی (گلستان).
اگر از پرده برون شد دل من عیب مکن شکر ایزد که نه در پرده ٔ پندار بماند.
حافظ.
رندی يی کان سبب کم زنی من باشد/ به ز زهدی که شود موجب پندار مرا.
اوحدی .
بندگی طاعت بود پندار نی / علم دانستن بود گفتار نی .
امیرحسینی سادات .
فرمودند کار صاحب پندار در این راه بغایت مشکل است (بخاری ). خیال و تصور. (برهان قاطع). گمان . خیاله . تخیل . ظن . وهم . حَسبان . (منتهی الارب). پندار بمعنی پنداشت و بمعنی کبر و عجب در فردوسی نیامده است و در دو جا که در لغت نامه ها استشهاد کرده اند یکی غلط و مصحّف بیدار است و دیگری از ابیات الحاقی است: بتو حاجت آنستم ای مهربان که پندار باشی و روشن روان .
فردوسی .
ز دشمن چه آید جز اینها بگوی/ جز این است آیین و پندار اوی .

فردوسی (شاهنامه، چ بروخیم، ص ١٦٣٨ ، س ٢٣ در ابیات الحاقی).

پای برفتار یقین سر شود/ سنگ به پندار یقین زر شود.
نظامی .
به خسرو بیش از آنش بودپندار/ کزان نیکوترش باشد طلبکار.
نظامی .
لیکن ار کس حریف پنداری / عقل طعن آورد براین پندار.
خاقانی .
گفت کان شهباز در نَسْرَین ِ گردون ننگرد/ بر کبوتر پرگشاید؛ اینت پنداری خطا.
خاقانی .
هر جا که در ره آمد لاف یقین بسی زد / لکن نصیب جانان پندار یا گمان نیست .
عطار.
به پندار نتوان سخن گفت زود/ نگفتم ترا تا یقینم نبود.
سعدی .
ندیدم چنین نیک پندار کس / که پنداشت عیب من اینست و بس .
سعدی .
مشو غرّه بر حسن گفتار خویش / به تحسین نادان و پندار خویش .
سعدی (گلستان).
معنی پندار در اشعار ذیل معلوم نیست و شاید در بعض آنها ریاء و چشم دیدی باشد : چه زنار مغ در میانت چه دلق که در پوشی از بهر پندار خلق .
سعدی .
ای به ناموس کرده جامه سفید/ بهر پندار خلق و نامه سیاه .
سعدی (گلستان).
*
معني‌ي ِ پندار در دو نمونه‌ي اخير از سعدي – كه در لغت‌نامه‌ي دهخدا "نامعلوم" شمرده‌شده – آشكارست. شاعر مي گويد فريبْ‌كاران و نيرنگْ‌بازان، براي آن كه خلق را نسبت به درون ِ خويش دچار ِ پندار (/ گمان / وَهْم) گردانند، بيرون ِ خود را مي‌آرايند و جلوه مي‌فروشند.
*
از مجموع ِ اين گفتاورد از دهخدا و دقّت در نمونه هاي كاربُرد ِ اين واژه در نوشته ها و سروده هاي پيشينيان، برمي آيد كه هيچ گاه به معني ي انديشه به كار نرفته و همواره مفهوم ِ انگاشت و وَهْم و خيال داشته است. حتّا معني هاي برتني، تكبّر و خودستايي نيز – كه دهخدا به گفتاورد از ديگرْ فرهنگها براي پندار آورده است – درواقع، فرعي و برآمده از معني ي بُنيادين ِ آن ست. يعني بر اثر ِ گمان و وَهْم دچار ِ اشتباه و خودْبرترْانگاري شدن.
*
عبدالحسين نوشين نيز در واژه نامك، پنداشت ( = پندار) را در شاهنامه، به معني ي ِ وَهم و گمان مي شناسد و اين بيت ِ دقيقي را از گشتاسپ نامه ي گنجانيده در شاهنامه، شاهد مي آورد:
"... چگونه بُوَد در ميان، آشتي/ وليكن مرا بود پنداشتي."
نوشين يادآوري نكرده است كه خود ِ فردوسي در جاهايي از شاهنامه، مپندار را به معني ي ِ گمان مَبَر، دچار وَهْم مشو، به كار برده است. دو نمونه ي جداگانه ي ِ زير، از آن جمله است:
مپندار کان لشکری دیگرست
*
مپندار کاین نیز نابودني‌ست


١١. ‌‌ « نفرتم را بر یخ می نویسم»: بدرودْنامه‌ي ِ " گابريل گارسيا ماركز"


با اندوه و دريغ، آگاهي‌يافتم كه گابريل گارسيا ماركز هشتادساله،
Gabriel García Márquez
زاده در ٦ مارچ ١٩٢٨













نويسنده‌ي نامدار و تواناي ِ كلمبيايي و برنده‌ي ِ جايزه‌ي ِ ادبي‌ي ِ نوبل در سال ١٩٨٢ و يكي از تواناترين و بلندْآوازه‌ ترين نويسندگان ِ سده‌ي ِ بيستم، به بيماري‌ ي ِ سرطان دچارشده‌است و پزشكان، اميد از درمانش بريده‌اند. امّا اين هنرمند و آفرينشْ‌گر ِ سرشار از زندگي، بر آن شده ‌است كه بر مرگ ِ اهريمنْ‌خو پيشْ‌دستي ‌كند و با نگارش ِ بدرودْنامه‌اي، بار ِ ديگر (و شايد آخرين بار) چيرگي‌ي ِ اراده‌ي ِ زندگي در جان ِ شيفته‌ي ِ خويش را به نمايش بگذارد و "نيستي" را در برابر ِ "هستي" شرمنده‌سازد. بدرودْنامه‌ي ِ "ماركز" – چون نيك بنگريم – يك شعر ِ ناب و تمامْ‌عيارست و از چون اويي، جُز اين هم نمي‌سزد.
درآمدي درباره‌ي ِ گابریل گارسیا ماركز و متن ِ بدرودْنامه‌ي او را در دنباله بخوانيد ↓


وداع ِ «گابریل گارسیا مارکز» نویسنده معاصر آمریکای جنوبی

مارکز بعد از اعلان رسمی و تأیید سرطان وی و شنیدن خبر بیماری‌اش، این متن را به عنوان وداع نوشته است؛ هر چند ابهاماتی درباره نویسندۀ آن وجـود دارد ... (گابریل گارسیا مارکز ملقّب به گابو است) . وی با رمان اعجاب انگیزش به نام صد سال تنهایی – که نوشتنش ٥ سال به طول انجامید – برندۀ جايزۀ نوبل ادبیّات ١٩٨٢ در استهکلم شد. گابو پیشْ‌گام سبک ادبی رئالیسم جادویی است؛ هر چند تمام آثارش را نمی‌توان در این دسته بندی قرارداد. به هر حال از دیگر کتب وی می‌توان به عشق سالهای وبـا ، ساعت شوم ، کسی به سرهنگ نامه نمی نویسد و یا ژنرال در مخمصه -- که گاه دیده ام برخی از ناشران آنرا به به ژنرال در هزارتوی خویش ترجمه کرده‌اند، اشاره کرد که معنای واژه به واژه اش همان ژنرال در مخمصه است.


مارکزهرگز نوشتن این متن را تکذیب نکرد.


نفرتم را بر یخ می‌نویسم!


اگر خداوند برای لحظه ای فراموش می کرد که من عروسکی کهنه ام و قطعه کوچکی زندگی به من ارزانی می‌داشت، شاید همه آنچه را که به ذهنم می رسید، بیان نمی‌‌داشتم؛ بلکه به همه چیزهائی که بیان می‌کردم فکرمی‌کردم .اعتبار همه چیز در نظر من، نه در ارزش آنها که در معنای نهفته آنهاست. کمتر می‌خوابیدم و دیوانه‌وار رؤیا می دیدم؛ چرا که می‌دانستم هر دقیقه‌ای که چشمهایمان را برهم می‌گذاریم ،شصت ثانیه نور را از کف می‌دهیم؛ شصت ثانیه روشنایی.
هنگامی که دیگران می‌ایستند ٬ من قدم برمی‌داشتم و هنگامی که دیگران می‌خوابیدند بیدار می ماندم. هنگامی که دیگران لب به سخن می‌گشودند٬ گوش فرا می‌دادم و بعد هم از خوردن یک بستنی شکلاتی چه حظّی که نمی بردم . اگر خداوند ذره‌ای زندگی به من عطا می‌کرد٬ جامه‌ای ساده به تن می کردم .نخست به خورشید خیره می شدم و کالبدم و سپس روحم را عریان می‌ساختم.
خداوندا! اگر دل در سینه ام همچنان می تپید، تمامی تنفرم را بر تکه یخی می‌نگاشتم و‌ سپس طلوع خورشیدت را انتظارمی‌کشیدم. روی ستارگان با رؤیاهای "وان گوگ" وار، شعر "بندیتی"(*) را نقاشی می کردم و با صدای دلْ‌نشین ِ"سرات"(**) ترانه عاشقانه‌ای به ماه پیشْ‌کش می‌کردم .
با اشکهایم گلهای سرخ را آبیاری می کردم تا زخم خارهایشان و بوسه‌ي ِ گلْ‌برگ‌ها‌یشان در اعماق جانم ریشه زند.


خداوندا! اگر تکه‌ای زندگی می‌داشتم ٬ نمی‌گذاشتم حتی یک روز از آن سپری شود بی‌آن که به مردمانی که دوستشان دارم ٬ بگویم که: «عاشقتتان هستم!» آن گونه که به همه مردان و زنان می‌باوراندم که قلبم در اسارت ِ (/ سیطره‌ي ِ) محبت آنهاست . اگر خداوند فقط و فقط تکه‌ای زندگی در دستان من می‌گذارد ٬ در سایه‌سار عشق می‌آرمیدم. به انسانها نشان می دادم که در اشتباهند که گمان کنند وقتی پیر شدند، دیگر نمی توانند دلدادگی کنند و عاشق باشند.آه خدایا! آنها نمی دانند زمانی پیر خواهند شد که دیگر نتوانند عاشق شوند! به هر کودکی دو بال هدیه می دادم ٬ رهایشان می کردم تا خود بال گشودن و پرواز را بیاموزند. به پیران می‌آموزاندم که مرگ نه با سالخوردگی که با نسیان از راه می‌رسد.
آه انسانها، از شما چه بسیار چیزها که آموخته‌ام. من یاد گرفته‌ام که همه می‌خواهند درقله کوه زندگی کنند ٬ بی آنکه به خوشبختی‌ي ِ آرمیده در کف دست خود نگاهی انداخته باشند.
چه نیک آموخته‌ام که وقتی نوزاد برای نخستین بار مشت کوچکش را به دورانگشت زمخت پدر می‌فشارد، او را برای همیشه به دام خود انداخته است.


گابريل گارسيا ماركز در سال ١٩٨٤




دریافته ام که یک انسان تنها زمانی حق دارد به انسانی دیگر از بالا به پائین چشم بدوزد که ناگزیر است به او یاری رساند تا روی پای خود بایستد.
من از شما بسی چیزها آموخته ام؛ امّا چه حاصل٬ که وقتی این‌ها را در چمدانم می‌گذارم که در بستر مرگ خواهم بود.
_______________

* شاعر معاصر اروگوئه‌ای از کارهایش به مجموعه اشعارش با نام شب زده می‌توان اشاره کرد.
** خواننده‌ای معروف اهل اسپانیا.


درباره‌ي ِ زندگي و كارنامه‌ي ِ سرشار ِ گابريل گارسيا ماركز، در اين دو جا بخوانيد ↓
http://en.wikipedia.org/wiki/Gabriel_Garc%C3%ADa_M%C3%A1rquez
http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%AF%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D9%8A%D9%84_%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D9%8A%D8%A7_%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%83%D8%B2


خاستگاه: راياپيامي از: دكتر سيروس رزّاقي‌پور- سيدني


١٢. نا گفته هايي از زبان فارسي: آيا مي دانستيد؟


آیا می دانستید برخی ها واژه های زیر را که همگی فرانسوی هستند فارسی می دانند؟آسانسور، آلیاژ، آمپول، املت، باسن، بتون، بلیت، بیسکویت، پاکت، پالتو، پریز، پلاک، پماد، پوتین، پودر، پوره، پونز، پیک نیک، تابلو، تراس، تراخم، نمبر، تیراژ، تور، تیپ، خاویار، دکتر، دلیجان، دوجین، دوش، دبپلم، دیکته، رژ، رژیم، رفوزه، رگل، رله، روبان، زیگزاگ، ژن، ساردین، سالاد، سانسور، سرامیک، سرنگ، سرویس، سری، سزارین، سوس، سلول، سمینار، سودا، سوسیس، سیلو، سن، سنا، سندیکا، سیفون، سیمان، شانس، شوسه، شوفاژ، شیک، شیمی، صابون، فامیل، فر، فلاسک، فلش، فیله، فیبر، فیش، فیلسوف، فیوز، کائوچو، کابل، کادر، کادو، کارت، کارتن، کافه، کامیون، کاموا، کپسول، کت، کتلت، کراوات، کرست، کلاس، کلوب، کلیشه، کمپ، کمپرس، کمپوت، کمد، کمیته، کنتور، کنسرو، کنسول، کنکور، کنگره، کودتا، کوپن، کوپه، کوسن، گاراژ، گارد، گاز، گارسون، گریس، گیشه، گیومه، لاستیک، لامپ، لیسانس، لیست، لیموناد، مات، مارش، ماساژ، ماسک، مبل، مغازه، موکت، مامان، ماتیک، ماشین، مانتو، مایو، مبل، متر، مدال، مرسی، موزائیک، موزه، مین، مینیاتور، نفت، نمره، واریس، وازلین، وافور، واگن، ویترین، ویرگول، هاشور، هال، هالتر، هورا و بسیاری از واژه های دیگر.
آیا می دانستید که بسیاری از واژه های عربی در زبان فارسی در واقع عربی نیستند و اعراب آن ها را به معنایی که خود می دانند در نمی یابند ؟ این واژه ها را " ساختگی " (جعلی) می نامند و بیش ترشان ساخته ی ترکان عثمانی است. از آن زمره اند :ابتدایی (عرب می گوید: بدائی)، انقلاب (عرب می گوید: ثوره)، تجاوز (اعتداء)، تولید (انتاج)، تمدن (مدنیه)، جامعه (مجتمع)، جمعیت (سکان)، خجالت (حیا)، دخالت (مداخله)، مثبت (وضعی)، مسری (ساری)، مصرف (استهلاک)، مذاکره ( مفاوضه)، ملت (شَعَب)، ملی (قومی)، ملیت (الجنسیه) و بسیاری از واژه های دیگر.بسیاری از واژه های عربی در زبان فارسی را نیز اعراب در زبان خود به معنی دیگری می فهمند، از آن زمره اند :رقیب (عرب می فهمد: نگهبان)، شمایل (عرب می فهمد: طبع ها)، غرور (فریفتن)، لحیم (پرگوشت)، نفر (مردم)، وجه (چهره) و بسیاری از واژه های دیگر.
آیا می دانستید که ما بسیاری از واژه های فارسی مان را به عربی و یا به فرنگی واگویی (تلفظ) می کنیم ؟ این واژه های فارسی را یا اعراب از ما گرفته و عربی ( معرب ) کرده اند و دوباره به ما پس داده اند و یا از زبان های فرنگی ، که این واژها را به طریقی از خود ما گرفته اند، دوباره به ما داده اند و از آن زمره اند :از عربی :فارسی (که پارسی بوده است)، خندق (که کندک بوده است)، دهقان (دهگان)، سُماق (سماک)، صندل (چندل)، فیل (پیل)، شطرنج (شتررنگ)، غربال (گربال)، یاقوت (یاکند)، طاس (تاس)، طراز (تراز)، نارنجی (نارنگی)، سفید (سپید)، قلعه (کلات)، خنجر (خون گر)، صلیب (چلیپا) و بسیاری از واژه های دیگر.از روسی :استکان : این واژه در اصل همان «دوستگاني» فارسي است که در فارسي قديم به معناي جام شراب بزرگ و يا نوشيدن شراب از يك جام به افتخار دوست بوده است که از سده ی ١۶ ميلادي از راه زبان‌ تركي وارد زبان روسي شده و به شكل استكان درآمده است و اکنون در واژه‌نامه‌هاي فارسي آن را وامواژه‌اي روسي مي‌دانند.سارافون : اين واژه در اصل «سراپا» ی فارسي بوده است كه از راه زبان تركي وارد زبان روسي شده و واگویی آن عوض شده است. اکنون سارافون به نوعي جامه ی ملي زنانه ی روسي گفته مي‌شود كه بلند و بدون استين است.پیژامه: همان « پای جامه» ی فارسی می باشد که اکنون در زبان های انگلیسی، آلمانی، فرانسوی و روسی pyjama نوشته شده و به کار می رود و آن ها مدعی وام دادن آن به ما هستند.● واژه های فراوانی در زبان های عربی، ترکی، روسی، انگلیسی، فرانسوی و آلمانی نیز فارسی است و بسیاری از فارسی زبانان آن را نمی دانند. از آن جمله اند :کیوسک که از کوشک فارسی به معنی ساختمان بلند گرفته شده است و در تقریبن همه ی زبان های اروپایی هست.شغال که در روسی shakal ، در فرانسوی chakal ، در انگلیسی jackalو در آلمانیSchakal نوشته می شود.کاروان که در روسی karavan، در فرانسوی caravane، در انگلیسی caravanو در آلمانی Karawane نوشته می شود.کاروانسرا که در روسی karvansarai ، در فرانسوی caravanserail، در انگلیسی caravanserai و در آلمانیkarawanserei نوشته می شود. پردیس به معنی بهشت که در فرانسوی paradis ، در انگلیسی paradise و در آلمانی Paradies نوشته می شود. مشک که در فرانسوی musc ، در انگلیسی muskو در آلمانی Moschus نوشته می شود.شربت که در فرانسوی sorbet ، در انگلیسی sherbet و در آلمانی Sorbet نوشته می شود. بخشش که در انگلیسی baksheesh و در آلمانی Bakschisch نوشته می شود و در این زبان ها معنی رشوه هم می دهد. لشکر که در فرانسوی و انگلیسی lascar نوشته می شود و در این زبان ها به معنی ملوان هندی نیز هست.خاکی به معنی رنگ خاکی که در زبان های انگلیسی و آلمانی khaki نوشته می شود. کیمیا به معنی علم شیمی که در فرانسوی، در انگلیسی و در آلمانی نوشته می شود. ستاره که در فرانسوی astre در انگلیسی star و در آلمانی Stern نوشته می شود. Esther نیز که نام زن در این کشورها است به همان معنی ستاره می باشد. برخی دیگر از نام های زنان در این کشور ها نیز فارسی است، مانند :Roxane که از واژه ی فارسی رخشان به معنی درخشنده می باشد و در فارسی نیز به همین معنی برای نام زنان " روشنک " وجود دارد. Jasmine که از واژه ی فارسی یاسمن و نام گلی استLila که از واژه ی فارسی لِیلاک به معنی یاس بنفش رنگ است.Ava که از واژه ی فارسی آوا به معنی صدا یا آب است . مانند آوا گاردنرواژه های فارسی موجود در زبان های عربی ، ترکی و روسی را به دلیل فراوانی جداگانه خواهیم آورد.
آیا می دانستید که این عادت امروز ایرانیان که در جملات نهی کننده ی خود ن نفی را به جای م نهی به کار می برند از دیدگاه دستور زبان فارسی نادرست است ؟ امروز ایرانیان هنگامی که می خواهند کسی را از کاری نهی کنند، به جای آن که مثلا بگویند : مکن ! یا مگو ! ( یعنی به جای کاربرد م نهی ) به نادرستی می گویند : نکن ! یا نگو ! ( یعنی ن نفی را به جای م نهی به کار می برند ).در فارسی، درست آن است که برای نهی کردن از چیزی، از م نهی استفاده شود، یعنی مثلا باید گفت : مترس ! ، میازار ! ، مده ! ، مبادا ! ( نه نترس ! ، نیازار ! ، نده ! ، نبادا ! ) و تنها برای نفی کردن ( یعنی منفی کردن فعلی ) ن نفی به کار رود، مانند : من گفته ی او را باور نمی کنم، چند روزی است که رامین را ندیده ام . او در این باره چیزی نگفت.
آیا می دانستید که اصل و نسب برخی از واژه ها و عبارات مصطلح در زبان فارسی در واژه یا عبارتی از یک زبان بیگانه قرار دارد و شکل دگرگون شده ی آن وارد زبان عامه ی ما شده است ؟به نمونه های زیر توجه کنید :هشلهف : مردم برای بیان این نظر که واگفت ( تلفظ ) برخی از واژه ها یا عبارات از یک زبان بیگانه تا چه اندازه می تواند نازیبا و نچسب باشد، جمله ی انگلیسی I shall have ( به معنی من خواهم داشت ) را به مسخره هشلهف خوانده اند تا بگویند ببینید واگویی این عبارت چقدر نامطبوع است ! و اکنون دیگر این واژه ی مسخره آمیز را برای هر واژه یا عبارت نچسب و نامفهوم دیگر نیز ( چه فارسی و چه بیگانه ) به کار می برند. چُسان فُسان : از واژه ی روسی Cossani Fossani به معنی آرایش شده و شیک پوشیده گرفته شده است. زِ پرتی : وازه ی روسی Zeperti به معنی زندانی است و استفاده از آن یادگار زمان قزاق ها ی روسی در ایران است در آن دوران هرگاه سربازی به زندان می افتاد دیگران می گفتند یارو زپرتی شد و این واژه کم کم این معنی را به خود گرفت که کار و بار کسی خراب شده و اوضاعش دیگر به هم ریخته است. شِر و وِر : از واژه ی فرانسوی Charivari به معنی همهمه، هیاهو و سرو صدا گرفته شده است.فاستونی : پارچه ای است که نخستین بار در شهر باستون Boston در امریکا بافته شده است و باستونی می گفته اند.اسکناس : از واژه ی روسی Assignatsia که خود از واژه ی فرانسوی Assignat به معنی برگه ی دارای ضمانت گرفته شده است. فکسنی : از واژه ی روسی Fkussni به معنی با مزه گرفته شده است و به کنایه و واژگونه یعنی به معنی بی خود و مزخرف به کار برده شده است لگوری ( دگوری هم می گویند) : یادگار سربازخانه های ایران در دوران تصدی سوئدی ها است که به زبان آلمانی به فاحشه ی کم بها یا فاحشه ی نظامی می گفتند : Lagerhure .

نخاله : یادگار سربازخانه های قزاق های روسی در ایران است که به زبان روسی به آدم بی ادب و گستاخ می گفتند Nakhal و مردم از آن برای اشاره به چیز اسقاط و به درد نخور هم استفاده کرده اند.


خاستگاه: رادياپيامي از دكتر سيروس رزّاقي‌پور- سيدني


١٣. گزارشي از كوشش و كُنِش ِ «نصرالله كسرائيان» عكّاس ِ چيره‌دست ِ طبيعت و هنر ِ ايران: يك فيلم ِ كوتاه


در اين جا ببينيد و بشنويد ↓ http://jadidonline.com/images/stories/flash_multimedia/Kasraeeyan_test/kasraeeyan_high.html


خاستگاه: رادياپيامي از دكتر سيروس رزّاقي‌پور- سيدني


١٤. گزارشي كوتاه و نمونه‌وار از فاجعه‌اي بزرگ: اعتراف ِ يك تفنگْ‌دار ِ دريايي‌ي ِ آمريكا به تباه‌ْكاري‌ و جنايت‌ در عراق - فيلمي مستند


در اين جا ببينيد و بشنويد ↓
http://link.brightcove.com/services/player/bcpid1417423198?bctid=1460763005


خاستگاه: راياپيامي از دكتر ناصر پاكْ‌دامن - پاريس
١٥. نگاهي ديگر به تباهْ‌كاري‌ي ِ آمريكا در ايران: گفتار ِ مستند ِ يك پژوهشْ‌گر ِ آمريكايي


گفتار ِ روشنْ‌گر ِ سْتيفن كينزر، گزارشْ‌گر ِ نيويورك تايمز در سياست ِ خارجي و مؤلّف ِ كتاب‌هاي ِ همه‌ي ِ مردان ِ شاه [All The Shah's Men: An American Coup and the Roots of Middle East Terror] و رژيمْ‌گرداني‌هاي ِ آمريكا در يك سَده از هاوايي تا عراق [Overthrow:America's Century of Regime Change from Hawaii to Iraq]: نگاهي ژرف‌ْتر به كودتاي آمريكايي - انگليسي‌ي ِ ١٩ آگست ِ ١٩٥٣ (٢٨ امرداد ١٣٣٢) در ايران و پيْ‌آمدهاي آن در ايران و جهان تا به امروز. در فيلمي ويديويي در دو بخش، در اين نشاني‌ها ببينيد و بشنويد ↓
http://youtube.com/watch?v=VV7YBnf6IHs
http://youtube.com/watch?v=_RuVi6DAO6s


خاستگاه: راياپيامي از بيژن اسدي‌پور- آمريكا


١٦. همايش ِ شناخت و گرامي‌داشت ِ «فروغ فرّخْ‌زاد» در دانشگاه ِ منچستر (١٤- ١٥ تير ١٣٨٧)




FORUGH FARROKHZAD (1935-1967): 40-YEAR ANNIVERSARY CONFERENCE
Conference
4-5 July 2008University of Manchester .A conference that will explore Forugh Farrokhzad's literary and broader cultural impact both during her lifetime and in the forty years since her passing.


Organised by
Iran Heritage Foundation and the University of Manchester .
Convened by
Prof. Nasrin Rahimieh, Maseeh Chair and Director, Dr Samuel M. Jordan Center for Persian Studies and Culture, University of California , IrvineandDr. Dominic Parviz Brookshaw, Lecturer in Persian Studies and Iranian Literature, University of Manchester .
Introduction
Convened four decades after the untimely death of 20th-century Iran's arguably most influential woman poet, this international conference will gather scholars from Europe, North America and Iran to explore Forugh Farrokhzad's literary and broader cultural impact both during her lifetime and in the forty years since her passing.
The conference is free, but please register in advance to guarantee entry.
Additional information (programme, registration)
Click here for the conference programmeClick here for the biographies and abstractsClick here for registration
Enquiries and additional information and details
Please address all enquiries via email to Dominic Parviz Brookshaw at http://au.mc511.mail.yahoo.com/mc/compose?to=dominic.p.brookshaw@manchester.ac.uk.
If you wish not to receive any more emails from the Iran Heritage Foundation, please email your request to http://au.mc511.mail.yahoo.com/mc/compose?to=info@iranheritage.org.





خاستگاه: راياپيامي از بُنياد ميراث ايران - انگلستان
[Iran Heritage Foundation]

١٧. راهْ‌يابي به پانزده گفتار و گزارش در زمينه‌هاي دانش، فلسفه، ادب، جامعه‌شناسي و فرهنگ


در پيوندْنشاني‌هاي زير بيابيد و بخوانيد ↓




Who is Tahmineh ?, by Bahar Mokhtarian http://www.fakouhi.com/node/2463
Changing the Games' Rules, by Dr. Aramesh Doustdar http://www.newsecularism.com/2008/0608-C/062208-Aramesh-Dustdar.htm
Co-Culture and Subcultures, by Dr. Naser Fakouhi http://www.fakouhi.com/node/2464
A Note on Philosophy, by Sahand Sattari http://www.etemaad.com/Released/87-04-03/226.htm#102254
About Max Weber's Opinions, by Tus Tahmasbi
http://www.etemaad.com/Released/87-04-03/226.htm#102254
Hibis, the Temple of Dariush in Egypt, by Bijan Rohani (Radio Zamaneh) http://radiozamaaneh.com/rohani/2008/06/post_229.html
Looking to a Modern Poem Book entitled ''You, Tehran, 1385'', by M. Motaqedi http://www.etemaad.com/Released/87-04-03/219.htm#102224
And also please see the below links:

http://rouznamak.blogfa.com/post-302.aspx http://rouznamak.blogfa.com/post-299.aspx http://rouznamak.blogfa.com/post-303.aspx http://www.newsecularism.com/Nooriala/062008-JMI-Do-Dariche.htm

http://www.persian-language.org/News/News_show.asp?ID=7572&P= http://www.fakouhi.com/node/2458 http://www.mehrnews.ir/NewsPrint.aspx?NewsID=702675 http://www.isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1151588&Lang=P





خاستگاه: راياپيامي از پيام جهانگيري - شيراز


١٨. گفت و شنودي با «فرزانه طاهری» به مناسبت ِ سالْ‌روز ِ خاموشي‌ي ِ همسرش «هوشنگ گلشيري» (اصفهان، ٢٥اسفند ١٣١٧- تهران،١٧خرداد ١٣٧٩)



در اين جا بخوانيد ↓
http://www.bbc.co.uk/persian/arts/story/2008/06/080623_an-farzaneh-taheri-interview.shtml


براي آگاهي‌ي ِ بيشتر از زندگي و كارنامه‌ي گلشيري
http://en.wikipedia.org/wiki/Golshiri


١٩. يادواره‌ي ِ يكْ‌هزار و يكْ‌صد و پنجاهمين سال ِ زادْروز ِ «رودكي»، پدر ِ شعر ِ فارسي در سازمان ملل ِ متّحد









در اين جا بخوانيد ↓
http://www.bbc.co.uk/persian/arts/story/2008/06/080619_si-rudaki.shtml


٢٠. «مانند ِ زنده‌رود كه يك روز زنده‌بود ...» (فروغ فرّخراد): گزارشي تصويري از يك فاجعه‌ي ِ بزرگ ِ زيستْ‌محيطي در دل ِ ايران






«زنده‌رود و باغ ِ كاران يادباد
يادباد آن روزگاران، يادباد!»
(حافظ)





در اين جا بخوانيد ↓
http://www.savepasargad.com/~New-050508/04.Environment-News/Env.Pages/zayandeh%20rood.htm


خاستگاه: راياپيامي از دكتر كاظم ابهري - استرالياي جنوبي (اصل گزارش از دكتر شاهين سپنتا- اصفهان، به گفتاوَرد ِ تارنماي ِ بُنياد ِ ميراث ِ پاسارگاد)
همچنين نماهايي هولناك ازين فاجعه‌ي ِ زيستْ‌محيطي را در اين جا بنگريد تا آه از نهادتان برآيد ↓
http://tabnak.ir/pages/?cid=12639


خاستگاه: راياپيامي از نازنين جمشيديان - اصفهان


٢١. چارتاقي‌ي ِ نياسر ِ كاشان و سنجش ِ آن با همْ‌تايي در بريتانيا- پيوستي بر گزارش ِ همايش ِ نياسر در درآمد ِ پيشين


درود ... دو خبر تازه دیدم خیلی جالب بودند:یکی این‌ که بی بی سی در کاربُرد ِ تقویمی‌ي ِ ساختمان استون هنج شکّ کرده و یکی هم خبر دانشگاه کاشان در باره مشابه آن که در شهر نیاسر است.امّا ببینید انگلیسی‌ها چه استقبالی می‌کنند و ما چه.
http://www.bbc.co.uk/persian/worldnews/story/2008/06/080623_ag-stonehenge-solstice-pics.shtmlhttp://www.kashanu.ac.ir/modules.php?name=News&file=article&sid=597

خاستگاه: راياپيامي از بیژن خودمانی نژاد


٢٢. نقد و تحليلي از گفت و شنودي زبانْ‌شناختي و پژوهشي درباره‌ي ِ «ضربْ‌آهنگ طبيعي»
[Rhythm]
در زبان و جُز آن


يك) آسیب شناسی زبان فارسی معاصر: نقد و تحليل ِ برداشت‌هاي زبانْ‌شناختي‌ي ِ «دكتر محمّدرضا باطني»


دو) ريتم ِ طبيعي
در اين جا بخوانيد ↓
http://bejanbaran.blogfa.com/


خاستگاه: راياپيامي از دكتر بیژن باران - ميامي


يادآوري‌ي ِ ويراستار:
پژوهنده در نگارش ِ خود، هيچ پروا و پرهيزي از كاربُرد ِ كليدْواژه‌هاي انگليسي به جاي ِ برابرهاي ِ رايجْ‌شده‌ و جاافتاده‌ي ِ فارسي‌ي ِ آنها نداشته‌است. اين امر، از همان عنوان ِ گفتار، چشمْ‌گيرست و در سطرسطر ِ متن نيز ذهن ِ خواننده را به خود مشغول مي دارد. زبان ِ فارسي‌ي ِ فرهيخته و دانشگاهي‌ي ِ امروز، در پي ِ پيمودن ِ راه ِ پُركوشش و كُنِش ِ سده‌ها‌ي ِ پشت ِ سر و بهويژه سَده‌ي ِ اخير، از گستردگي و توانْ‌مَندي‌ي ِ واژگاني‌ي ِ بسيار بالايي بهره‌مندشده‌است و فارسي‌نويسان ِ كنوني دست ِ گشوده‌تري در گزينش ِ واژه‌ها و تركيبْ‌واژه‌هاي ِ بايسته‌ و رساي فارسي (يا فارسي + وامْ‌واژه‌هاي ِ عربي‌تبار ِ پذيرفته و ديگرديسه در لفظ و معني و داراي ِ شناختْ‌نامه‌ي ِ كارْبُرد ِ هزارساله با امضاي ِ رودكي، فردوسي، بيهقي، سنائي، نظامي، سعدي، حافظ و ده‌ها تن ِ ديگر) در زمينه‌هاي گوناگون دارند و نيازمند ِ دريوزگي "بر در ِ ارباب ِ بي‌مُروَّت ِ دنيا" نيستند. پس با اطمينان مي‌توان گفت كه در آرايش ِ كنوني‌ي ِ زبان ِ فارسي در برابر ِ زبان ِ گسترده و جهانْ‌شمول ِ انگليسي، ديگر هيچ بهانه و پوزشي براي آميخته‌نگاري و «فارگليسي»نويسي، پذيرفتني نيست و "تخم ِ سخن"ي كه «دهقان» ِ فرهيخته‌ي ِ توس در كشتْ‌زار ِ اين زبان افشاند و پسينيان ِ آگاه و دلْ‌سوز ِ او نيز بر نگاهباني از آن، همّتْ‌گماشتند، به‌خوبي بارآورشده و گنجينه و پشتوانه‌ي ِ زباني‌ي ِ ما را سرشاركرده‌است.
باشد كه هريك از ما، هرگاه كه قلم ِ فارسي‌نويسي را بر دست مي‌گيريم (يا تخته‌كليد ِ فارسي‌نگاري را در زير ِ دست مي‌گذاريم)، سخن ِ گوهرين ِ فرزانه‌ي ِ رنجْ‌بُردار ِ توس را آويزه‌ي گوش گردانيم كه : "من اين نامه فرّخْ‌گرفتم به فال / بسي رنجْ‌بُردم به بسيارْسال.../ چو اين نامورْ نامه آيد به بُن / ز من روي ِ كشور شود پُرسَخُن / از آن پس نميرم كه من زنده‌ام / كه تخم ِ سَخُن من پراگنده‌ام ..." و بر واژه به واژه‌ي ِ آنچه مي‌نويسيم درنگ‌ْكنيم و ژرفْ‌بينديشيم تا در پاسْداري‌ي ِ ارج ِ زبان، فرزند ِ راستين و شايسته‌ي ِ آن پدر ِ دلْ‌آگاه باشيم.


٢٣. داستانْ‌خواني‌ي ِ نويسندگان ِ امروز ِ ايران در يك برنامه‌ي ِ راديويي


يكي از تازه‌هاي اين برنامه‌ي ِ دنباله‌دار، داستان خواب با صداي محمّدرحيم اخوّت است. در اين جا بشنويد ↓
http://radiozamaaneh.com/literature/2007/07/post_352.html


خاستگاه: تارنماي ِ راديو زمانه


٢٤. ورزش در شاهنامه: پژوهشي در ٢٥ بخش


در اين جا بخوانيد ↓
http://reirazi.persianblog.ir/



٢٥. «دليل ِ آفتاب»: شعري ديگر/ آزموني ديگر در شعر از "مجيد نفيسي"



در اين جا بخوانيد ↓
http://www.jenopari.com/article.aspx?id=928


خاستگاه: راياپيامي از دكتر مجيد نفيسي - آمريكا


٢٦. «اناربانو و پسرهايش»: بررسي و نقد ِ داستاني كوتاه- حكايت ِ تلخ ِ ديگري از "غربت"


در اين جا بخوانيد ↓
http://www.shahrzadnews.org/article.php5?id=1050


خاستگاه: راياپيامي از نوشين شاهرخي - آلمان


٢٧. خبرنامه‌ي ِ روزْآمد ِ «ساسانيكا»، برنامه‌ي ِ پژوهشي‌ي ِ "دكتر تورج دريايي" و يارانش در دانشگاه UCLA, Irvine
























در هريك از دو پيوندْنشاني‌ي ِ زير، بخوانيد ↓
http://www.humanities.uci.edu/sasanika/bulletin/Sasanika-B1.html http://www.humanities.uci.edu/sasanika/bulletin/Sasanika-B1.pdf


خاستگاه: راياپيامي از هاله عمراني، دفتر ساسانيكا، ايرواين - كاليفرنيا


٢٨. بحثي دامنه‌دار درباره‌ي ِ آغاز ِ گاهْ‌شماري‌ي ِ ايراني


در اين جا بخوانيد ↓
http://www.rouznamak.blogfa.com/post-300.aspx


خاستگاه: راياپيامي از مسعود لقمان - تهران


٢٩. پيوند به يك گفت و شنود ِ بي‌همْ‌تا با استادي يگانه در زمينه‌ي ِ اصفهانْ‌شناسي








استاد محمّد مهريار





در اين جا بخوانيد ↓
http://ketabkhaneyegooya.com/mahyar.pdf


خاستگاه: راياپيامي از آرش اخوّت - اصفهان
(با سپاس ويژه از گيتي بانو مهدوي براي آماده‌كردن ِ اين پيوندْنشاني.)






٣٠. «رنج ِ آز: نگاهي ديگر به داستان ِ رستم و سهراب ِ شاهنامه» - پژوهشي روشنْ‌گر و گِرهْ‌گشا


گفتمان ِ «آز» در اسطوره‌هاي كهن ِ ايراني و مُرده‌ريگ ِ آن در شاهنامه، يكي از كليدي‌ترين درونْ‌مايه‌ هاست و پرداختن بدان، مي‌تواند بر بسياري از تاريكي‌ها در شناخت ِ چيستي و چگونگي‌ي ِ ميراث ِ باز مانده از فراسوي ِ هزاره‌ها پرتوافكند و كار ِ دريافت ِ آن‌ها را آسان‌تركند.
نگارنده در بيش از يك دهه پيش ازين، نقش ِ تأثيرگذار و تعيينْ‌كننده‌ي ِ «آز» را در سرتاسر ِ شاهنامه كاويد و بررسيد و برآيند ِ آن پژوهش را در گفتاري با عنوان ِ آز و نياز، دو ديو ِ گردن‌ْْفراز، به نگارش درآورد





و نخستين بار در دهم آبان ١٣٧٣(يكم نوامبر ١٩٩٤)، همراه با ترجمه‌ي ِ گزينه‌اي از آن به انگليسي‌ي ِ آن در يك سخنْ‌راني در جشنْ‌واره‌ي ِ فرهنگ ِ ايران (/ مهرگان) در دانشگاه سيدني عرضه‌داشت (← مجموعه‌ي ِ دوزباني‌ي ِ مهرگان در سيدني/
Mehrgan In Sydney،
نشر ِ بنياد ِ فرهنگ ايران در استراليا و دانشكده‌ي پژوهش در كيش‌ها- دانشگاه سيدني، ١٣٧٦/ ١٩٩٨). متن ِ فارسي‌ي ِ آن پژوهش، دومين بار در كتاب ِ جشنْ‌نامه‌ي ِ استاد دكتر ذبيح‌الله صفا (به كوشش ِ دكتر سيّد محمّد ترابي، نشر شهاب، تهران -١٣٧٧) و سومين بار در كتاب ِ حماسه‌ي ايران، يادماني از فراسوي هزاره‌ها، مجموعه گفتارهاي نگارنده (نشر ِ باران، استكهلم - ١٣٧٧) و چهارمين بار در ويراست ِ دوم و گسترده‌تر ِ همان كتاب (نشر ِ آگه، تهران - ١٣٨٠) انتشاريافت.



محمّد كلباسي در سال ١٣٧٦، گفتار ِ رنج ِ آز: نگاهي ديگر به داستان ِ رستم و سهراب ِ شاهنامه را در دومين همايش ِ ايرانْ‌شناختي در دانشگاه سيدني عرضه‌داشت كه سپس در فصلْ‌نامه‌ي ِ ايرانْ‌شناسي، چاپ آمريكا (سال دهم، شماره‌ي ِ ١، بهار ١٣٧٧) و دومين بار در فصلْ‌نامه‌ي ِ زنده‌ياد كارنامه (١:٨، تهران- آبان و آذر ١٣٧٨)، به چاپ رسيد.
كلباسي در گفتار ِ خود، از ميان ِ ٨٢ كاربُرد ِ «آز» در سراسر ِ شاهنامه – كه نگارنده در گفتار ِ آز و نياز... بدان‌ها پرداخته‌است – تنها كاربُرد ِ آن در رستم و سهراب را درونْ‌مايه‌ي ِ پژوهش ِ خويش قرارداده و با تحليلي گسترده‌تر از آنچه در گنجايش ِ گفتار ِ نگارنده بود، آن را – به درستي – كليد ِ رازْگشاي ِ اين ميانْ‌وَرد ِ بسيار مهمّ در حماسه‌ي ِ ايران، شناخته‌است.
بازْنشر ِ پژوهش ِ كلباسي در اين تارنما، پس از گذشت ِ يك دهه از نخستين انتشار ِ آن، پاسخي‌ست به نياز ِ دوستان ِ شاهنامه‌پژوه در نشست ِ شاهنامه‌پژوهي در شبكه‌ي ِ جهاني در تارنماي كتابخانه‌ي ِ گويا، سيدني:
http://www.ketabkhaneyegooya.blogspot.com/)
و دوستان ِ پژوهنده در كارگاه ِ شاهنامه‌خواني و شاهنامه‌پژوهي وابسته به انجمن دوستداران ِ شاهنامه‌ي ِ فردوسي- كاليفرنياي ِ شمالي:
http://www.shahnameh.com/


متن ِ پژوهش كلباسي را در اين جا بخوانيد ↓
http://ketabkhaneyegooya.com/aaz-.pdf
(با سپاس ويژه از گيتي بانو مهدوي براي آماده‌كردن ِ اين پيوندْنشاني)


٣١. نگرش ِ پژوهشي‌ي ِ ديگري به نام ِ «خليج ِ فارس» و پيشينه‌ي ِ آن


پايگاه ِ ويژه‌ي ِ نشر ِ پژوهش‌هاي ِ استاد مرتضي ثاقب‌فر با گفت و شنودي در اين زمينه، روزْآمد شد.
در اين جا بخوانيد ↓
http://www.saghebfar.ilssw.com/
( بخش ِ «مصاحبه‌ها، زيرْبخش ِ ١٤)


خاستگاه: راياپيامي از ايمان خدافرد - تهران


٣٢. گفت و شنودي خواندني با «شكوفه كاواني» بانوي ِ هنرمند و پژوهنده‌ي ِ ايراني در استراليا


در اين پيوندْنشاني‌ها بخوانيد ↓
http://www.irwomen.info/spip.php?article5661
http://www.irwomen.info/


خاستگاه: راياپيامي از دكتر سيروس رزّاقي‌پور- سيدني


٣٣. يادواره‌اي پُرآب ِ چشم براي جانْ‌باختگان ِ فاجعه‌ي ِ بَم


اسب ِ سپيد، شيهه مكش! (۱)

تورج پارسي

بم زير و رو شد خاك چه بي دريغ و درد مردمان رادر آغوش كشيد و چيني ديگربرپيشاني اين كهن سال تاريخ نشاند و نخل هاي هميشه كريم ش (۲) را سرافكنده به زندان درد و غم كشانيد. به سال۱۳۵۰خورشيدي برمي گردم ، شهريور ماه بود ، ارگ بر پا و به آسماني كه روز زلال بود و شب يك پارچه پولك دوزي مي شد با سپاس و نيايش مي نگريست . شهر مانند مردمش پر از حوصله بود و مهربان . تمام كوچه پس كوچه ها را گشت زدم ، غريب نبودم يعني حس نكردم ، هر حرف و صدايى را نه تنها بلعيدم بلكه در ملودي واژگان بمي ، شيراز برايم تكرار مي شد . در يكي از كوچه ها كه مست بوي كاه گلش بودم مادري را ديدم كه به دنبال كودكش كه شايد شيطنتي كرده بود مي دويد و مي گفت : خدا به روز كويردچارت نكنه فرزند ! نفرين نبود ، نه نفرين نبود ، مادر آتشى _ عصباني _ بود و توهم باوجود حال،هرگز روز كوير را براي فرزندش نمي خواست . تا آنروز چنين نشنيده بودم ، روز كوير جهنم است جهنمي كه شب سرمايش كشنده است و روز گرمايش كشنده تر . آه اگر مي گفت به روز كوير دچارت كند ، نه نمي گفت ، هرگز ، هرگز مادر چنين نمي گويد و چنين نمي خواهد.باز همچنان گشتم و گشتم و گشتم در ميان آن همه ديوارهاي خشت و گلي و نخل هاي كريم و متبسم .تا آواي ديگر مرا به خود كشاند : رختخواب مرا مستانه بنداز تو پيچ پيچ ره ميخانه بنداز آنچنان غمگين مي خواند كه يادآور آواي هميشه عاشق داريوش رفيعي (۲) شد، آنكه در ۳۲سالگي سرنگ و كزاز پرپرش كرد . پيش تر رفتم جوانكي هفده و هيژده ساله بود ، دكانكي و اره اي و تيشه اي و مشتي بيش خاك اره و اسباب بازي كودكان كه رنگ آبي آنها برتر بود ودر قابي كوچك عكسي از خواننده ي تك درختى تيره بختم كه به ديوار آويزان بود. سلام كرديم و با گويش خودمان نخسته اي گفتيم ، از جايش برخاست و به مهر پذيرفت . گفتم بخوان ، گفت صداي خوشي ندارم ، گفتم از دل و جان مي خواندي ، بخوان به خاطر دلت باز بخوان ! گفت تا حالا پيش كسي نخواندم ، گفتم بخوان به خاطر دل عاشقت بخوان ،. در نگاهش يك پارچه عشق جاري بود ، عشق راه مي رفت ، عشق شكر خدا مي كرد .... خواندم : اجل اومد كه از من جون بگيره ندادم چونكه پابست تو بودم خدا به دردم ، مگه چه كردم نياد روزي كه مو بي تو بگردم ....... اشك در چشمانش باران شد ، خواند و خواند تا باهم دريا شديم . از او يك اسباب بازي خريدم ، پرسيد براي بچه ته ؟ گفتم ندارم تازه ازدواج كردم ، براي خودم مي خوام ، مي خوام كودك بشم مي خوام ........گفت اگر رنگ آبي دوست داري تا آبيش كنم ، گفتم همين حالا هم آبيش مي بينم . هركاري كردم پول نگرفت ، گفت يادگارى است ! اين يادگاري كه دستان عاشقي آنرا پرداخته بود و روايتى از آسمان زلال بم و نخل هاي هميشه كريم و حضور تاريخي ارگ بود تا سال ها پيش آنرا داشتم ..بم زلزله شد و همه ي كوچه هاي خاطراتم زير رو شد ، شايد نجار هميشه عاشق هم و. زير خرمن ها خاك ، خشت و كاه گل خفته است اوكه عاشق بود و آبي . اسب سپيد ترانه ي پر درد من در دشتي است كه آنرا به همه ي كودكان بم يادگاري مي دهم . به كودكان عاشق بم كه همچنان صدايشان در زير آسماني كه گويي همه ي ستارگان دنيا در آن جمع كرده اند ، به گوش مي رسد . شايد صداي مادري كه مي گويد : خدا به روز كوير دچارت نكند فرزند، نفرين نبود ، نه نفرين نبود ... و شايدم صداي نجار عاشق كه هم چنان مي خواند : رختخواب مرا مستانه بنداز تو پيچ پيچ ره ميخانه بنداز اسب سپيد اسب سپيد شيهه مكش چون كه ناز من بر برگ گل روي چمن تازه خفته است ...

دسامبر ۲۰۰۳
______________________
۱ - در برخي از روستاها و شهرهاي ايران زمين هنگامي كه اروس را به خانه ي شوي مي برند ، در جلوي خانه ي شوي ، اسب سپيدي را مي آورند تا اروس سه بار دستش را به پيشاني اسب بكشد و سپس به خانه در آيد . شايد سه بار نشانواره ي نيكي هاى بنيادين آيين زرتشتي است . ۲ - گرت زدست بر آيد چو نخل باش كريم ورت زدست نيايد چو سرو باش آزاد ۳ - داريوش رفيعى ۱۳۰۶- ۱۳۳۸. پرورده ى حسين ياحقى ، بديع زاده ، حسين تهرانى ، مجيد وفادار و يار هميشگى اش پرويز ياحقى است . او صداى محزون و خسته اما زنگ دار داشت ، صدايي كه گويى كوكى هميشگى در دشتى و شوشترى داشت . محلى خوانى هاى او همچون بانو دلكش حضورى پررنگ وگامى تعيين كننده در موسيقى سد سال اخير بود. او نيز از بى همدمى و تنهايى خواند ، ترانه هاى زهره ، مستانه ، گلنار ، به سوى تو ، محفل مستى از جمله ترانه ها يا فريادهاى ماندگار اويند . ۴ - سه تن از شعر بم به حق در عرصه ى موسيقى ايران جا پيدا كردند : داريوش رفيعى ، كوروس سرهنگ زاده و ايرج بسطامى . كوروس همچون داريوش از صدايى زنگ دار و غمگين برخوردارست و خوشبختانه زنده است اما گرفتار سكوت و خاموشى , از او ترانه هاى دلنشينى همچون آسمون ، شبگرد ، دشتستانى و.... همچنين بازخوانى آهنگ هاى رفيعى در آرشيو زندگى مردم ماندگار است . ايرج بسطامى را زلزله ى بم زود وآسان برد ، او در ۱۳۳۶ متولد شد ، ۱۴ سال كار هنرى كرد و يازده كاست از خود به جا گذاشت .. بسطامى از اين جهت صداى استثنايي داشت كه هم راست كوك ( مردانه ) و هم چپ كوك يعنى صداى بالا و زير زنانه داشت "مشکاتيان او را خواننده ای می داند که در عين فقر خود را حفظ کرد و به سرودخوانی تن نداد"


خاستگاه: راياپيامي از دكتر تورج پارسي- سوئد


افروده ي وبراستار:



پنج نمونه اي از آوازهاي زنده ياد ايرج بسطامي را در اين جا بشنويد ↓



* Track 1

* Track 2

* Track 3

* Track 4

* Track 5



خاستگاه: مجموعه ي موزيك ِ آستانه

http://astaneh.com/Music/

"تنها صداست كه مي مانَد." (فروغ فرّخ زاد)


Wednesday, June 25, 2008

 

شِكو ِه ي ِ يك پژوهنده و پوزشْ خواهي ي ِ ويراستار از بي دقتي ي خود: پيوستي بر درآمد ِ ٤: ٣، زيربخش ِ ٢٢


يادداشت ويراستار

چهارشنبه پنجم تير ماه ١٣٨٧ خورشيدي
(بيست و پنجم جون ٢٠٠٨)

دوست شاعر و پژوهنده، آقاي محمّد جلالي چيمه (م. سحر)، امروز در پيامي از پاريس از اين كه شخصي به گفتاري از ايشان دستْ بُرد زده و بخش هايي از آن را با برخي از نوشته هاي ديگران درهم آميخته و حاصل ِ ملقمه وار ِ آن را به نام خود (واقعي يا مستعار؟!) نشرداده و ويراستار ِ اين تارنما نيز، مطلب ِ رسيده را بي دقت و بدون يادآوري ي اين كه خود پيش از اين به اصل ِ كتاب ِ فراگير ِ مقاله ي ايشان در همين تارنما پيوندداده بوده، در درآمد ٤: ٣، زيربخش ِ٢ِ به نام ِ آن شخص بازْنشرداده است، گلايه كرده است.
متن ِ نوشته ي او را در اين جا بخوانيد ↓
http://msahar.blogspot.com/2008/06/blog-post.html
همچنين متن ِ كتاب ِ آقاي جلالي را -- كه مقاله ي موضوع ِ دستْ بُرد در آن درجْ گرديده است -- در اين جا بخوانيد ↓
http://www.ayandeh.com/pdfhtm/sahar.pdf
* * *
ويراستار براي اين فراموش كاري و بي دقتي ي خود، از دوست شاعر و پژوهشگر ِ خويش پوزش مي خواهد و مي كوشد تا ازين پس، دقت ِ بيشتري در نقل ِ گفتارهاي رسيده، به كار بندد.

Thursday, June 19, 2008

 

٤: ٣. چهل و يكمين هفته‌نامه: فراگير‌‌ ِ ٣٠ زيرْ بخش ِ تازه ي ِ خواندني، ديدني و شنيدني



يادداشت ويراستار


جمعه ٣١ خردادماه ١٣٨٧ خورشيدي
(٢٠ جون ٢٠٠٨)


گفتاوَرد از داده‌هاي اين تارنما بي هيچ‌گونه ديگرگون‌گرداني‌ي متن و با يادكرد از خاستگاه، آزادست.



You can use any part of site's content as long as it is referenced to this site. No need for permission to use the site as a link.


Copyright © 2008-2005


All Rights Reserved.







١. «دانشنامه‌ي ِ ايرانيكا» در تنگْ‌ناي ِ مالي: فراخوان براي ِ ياري‌رساني‌ي ِ دوستْ‌داران ِ «دانشنامه»



در پي ِ رسيدن ِ فراخوان ِ استاد دكتر احسان يارشاطر (↓ پايان ِ همين زيرْبخش) به اين دفتر، ويراستار پيام زير را براي يكْ‌صد تن از دوستان ِ خود در سراسر ِ جهان، فرستاد:

درود.
دوست ِ گرامي،

با تأسّف آگاهي‌يافتم كه گردانندگان ِ دانشنامه‌ي ِ ايرانيكا، براي ِ پي‌گيري‌ي ِ نشر ِ آن، با دشواري ي كمْ‌بود ِ پشتوانه‌ي ِ مالي روبه‌رو شده‌اند. استاد دكتر احسان يارشاطر، بنيادگذار و مهينْ‌ويراستار ِ اين گنج ِ شايگان ِ فرهنگ ِ ايراني، در يك بيانْ‌نامه، در اين باره روشنگري كرده و همه‌ي دوستداران ِ دانشنامه را به ياري و فرستادن ِ كمك ِ مالي – هر اندازه هم كه مبلغ ِ آن اندك باشد* – فراخوانده‌اند.
با اين اميد كه همه‌ي خوانندگان ارجمند، نه تنها خود پاسخْ‌گوي ِ اين پيام ِ ياري‌خواهي‌ي ِ استاد باشند، بلكه متن ِ آن را براي ِ شمار ِ هرچه بيشتري از دوستان خويش نيز بفرستند و آنان را هم به ورزيدن ِ اين خويشْ‌كاري‌ي ِ مهمّ ملّي به هر وسيله ي ممكن (كمك فردي، فروش قبض هاي اعانه، نصب ِ صندوق هاي جمع آوري ي اعانه در جاهاي رفت و آمد ِ همگاني و شيوه هاي ديگر) برانگيزند. متن ِ بيانْ‌نامه‌ را در دنباله مي‌آورم.
هرچه گسترده‌تر و اثربخش‌تر باد كوشش و كُنِش ِ همْ‌دلانه‌ي ِ ايرانيان در اين راه ِ فرخنده!
نگذاريم مشعل ِ فروزان ِ دانشنامه (شناختْ نامه ي جهاني ي ايرانيان)، از فروغ افشاني بازمانَد!


بدرود،
جليل دوستخواه**
_____________
* يك پيشْ‌نهاد، مي‌تواند چنين باشد: كساني كه توان ِ مالي‌ي ِ بالا براي ِ كمك ِ مالي‌ي ِ كلان ندارند – دست ِ كم – مبلغي برابر با «يك روز درآمد» ِ خود را بدين كار ِ نيك، تخصيص دهند و فراتر از آن، به ابتكار ِ شخصي و يا با تصميمْ‌گيري‌ي ِ جمعي در انجمن‌ها و نهادهاي فرهنگي‌ي ِ ايراني، قبض‌هايي با عنوان ِ «كارزار ِ گردْآوري‌ي ِ يك روز درآمد براي كمك به ادامه‌ي ِ نشر ِ دانشنامه‌ي ِ ايرانيكا» به چاپ برسانند و با روي‌آوردن به هر دوستدار ِ فرهنگي، از او كمك بخواهند.



كارزار ِ گردْآوري‌ي ِ «يك‌ْروزْ درآمد» براي ِ كمك به ادامه‌ي ِ نشر ِ دانشنامه‌ي ِ ايرانيكا


من ........... در پاسخْ‌گويي به فراخوان ِ دانشنامه‌ي ِ ايرانيكا و بر پايه‌ي ِ خويشْ‌كاري‌ي ِ ملّي‌ي ِ خود، مي‌پذيرم كه مبلغ ِ ...... دلار آمريكا (يا – دست ِ كم – مبلغ ِ ....... دلار آمريكا = يك روز درآمد ِ خود) را براي ِ كمك به ادامه‌ي ِ نشر ِ دانشنامه‌ي ِ ايرانيكا بيردارم و از گردآورنده، رسيد دريافت‌ْكنم.



با دلْ‌سوزي و پي‌گيري، مي‌توانيم اين كوشش را به كارزاري گسترده در راستاي ِ ورزيدن ِ خويشْ‌كاري‌ ي ِ ملّي‌مان تبديل‌كنيم.


** دوستاني كه بخواهند كمك مالي براي دانشنامه بفرستند، مي‌توانند شماره‌ي ِ نَمابَر
(Fax)
خود را به نشاني‌ي
dea1@columbia.edu
براي ِ بانو دينا امين، معاون ِ اداري‌ي ِ مركز ِ پژوهش‌هاي ِ ايرانْ‌شناختي‌ي ِ دانشگاه كلمبيا
Dina Amin,
Assistant Director Center for Iranian studies
بفرستند و در پاسخ، شماره و نشاني‌ي ِ حساب ِ بانكي‌ي ِ دانشنامه را از راه ِ نَمابَر، .دريافت‌كنند.




Dear Friends,


This year it has not been possible to organize a benefit dinner for the Encyclopedia Iranica and as a result we have not been able toreceive the funds that such dinners usually bring. Furthermore, the National Endowment for the Humanities that has been helping us to acertain extent has this year reduced its contribution to half becauseof budgetary constraints.


Therefore, we need to appeal to oursupporters and those who are interested in the recording andpreservation of our cultural heritage for assistance more urgentlythan other years.
May I suggest then that you write a letter by email or otherwise toall the people who attended the meeting that you organized during theIranica International Week, and explain our need and encourage them tohelp us to the extent that they are able to. Even very small sumswould be appreciated. My colleagues and I very much hoping that theEncyclopedia Iranica finds a national base with the participation ofas many people as possible, rather than being supported only byaffluent individuals.


I should be indebted to you further if you also send to my colleague Dr. Nakhaí:
bnk47@yahoo.com
a list of the people who attended the meeting with their email or mail address.


With best wishes and many thanks for your efforts on behalf of Iranica,


Sincerely yours,
Ehsan Yarshater


Ps. I should be glad to receive a copy of your letter for our file.




٢. ثبت ِ «يلدا» (زادْروز ِ مهر)، يكي از جشن‌هاي ِ ملی‌ي ِ ایرانیان در گاه‌شمار ِ رسمي‌ي ِ ايران از سال ِ آينده
http://www.savepasargad.com/


خاستگاه: رادياپيامي از شكوه ميرزادگي - آمريكا


۳. كوششي ديگر در ادب ِ مهاجرت: نشر ِ ترجمه‌ي ِ فارسي‌ي ِ يك اثر ِ ادبي‌ي ِ نامدار ِ سوئدي


رُمان «دکتر گلاس»
نوشته‌ي ِ یلمار سودربری برگردان ِ سعید مقدّم
ويرايش ِ ناصر زراعتي


درباره‌ي اين رُمان و نويسنده و مترجم و ويراستار ِ آن، در اين جا بخوانيد ↓
http://radiozamaaneh.com/library/2008/06/post_158.html


خاستگاه: رايا پيامي از ناصر زراعتي - سوئد


٤. افزايش ِ جمعیّت ِ مردان در ايران: گزينه‌اي از برآورد ِ شمار و تركيب ِ جمعيّت ِ ايران بر پايه‌ي آخرين سرشماري


رییس مركز آمار ایران گفت: برآوردهای مقدماتی از نتایج ششمین سرشماری عمومی نفوس و مسكن نشان می‌دهد كه جمعیت كل كشور ۷۰میلیون و ۴۹هزار و ۲۶۲نفر است.
بنا به اظهارات رییس ستاد ششمین سرشماری عمومی نفوس و مسكن در این سرشماری تهران با ۱۳ میلیون و ۳۲۸ هزار و ۱۱ نفر پرجمعیت‌ترین استان كشور است كه ۱۹ درصد جمعیت كشور را در خود جای داده است و ایلام با ۵۴۳ هزار و ۷۲۹ نفر كم جمعیت ترین استان كشور است كه تنها ۸ دهم درصد جمعیت كشور در این استان ساكنند. وی با اشاره به تفاوت ۸/۱ درصدی جمعیت مردان نسبت به جمعیت زنان كشور گفت: نتایج سرشماری نسبت جمعیت مردان را به زنان ۹/۵۰ به ۱/۴۹ درصد است و جمعیت مردان كشور ۸/۱ درصد بیشتر از جمعیت زنان است. ساختار ِ جنسی‌ي ِ جمعیّت در این سرشماری، ٣۵ میلیون و ٨۵۴ هزار و ٨۱٨ مرد و ٣۴ میلیون و ۶۱٨ هزار و ۲٨ زن به عنوان ساکنان دائم و موقت ایران شمارش شده اند. این ارقام ۱۰٣ مرد در مقابل ۱۰۰ زن را نشان میدهد. در حیطه علوم اجتماعی و جمعیت شناسی "تعداد مردان در مقابل ۱۰۰ زن" را نسبت جنسی می گویند. نسبت جنسی یک جمعیت تا حد زیادی بستگی به مرگ و میر نسبی مردان و زنان و در مناطقی که مهاجرت چشمگیری وجود دارد بستگی به توزیع جنسی مهاجرین به داخل یا خارج دارد.
نسبت جنسی را میتوان جداگانه برای سنین و گروههای سنی مختلف محاسبه کرد. نسبت جنسی نوزادان در ایران مانند اکثر جمعیت های جهان حدود ۱۰۵ مولود پسر در مقابل ۱۰۰ مولود دختر است.


خاستگاه: تارنماي ِ خبري‌ي ِ آفتاب


٥. گشايش ِ گِره ِ بزرگي از كار ِ ايرانيان: راهنماي فارسي‌نويسي با تخته‌كليد ِ انگليسي (تبديل «فارگليسي» به فارسي)


در اين جا ↓
http://www.behnevis.com/


خاستگاه: راياپيامي از دكتر ناصر پاكْ دامن - پاريس


٦. نمايشْ‌گاهي از عكس‌هاي كمْ‌ياب و ديدني‌ي ِ «نيما يوشيج» و تارنماي ِ ويژه‌ي ِ او


در اين دو جا ↓
http://www.jadidonline.com/story/01012008/nima
http://www.nimaushij.blogfa.com/







٧. شش پيوندْنشاني به گزارش‌ها و گفتارهاي ِ خواندني در زمينه‌هاي ِ گوناگون ِ فرهنگي



http://radiozamaaneh.com/maroufi/2008/06/post_121.html
http://www.etemaad.com/Released/87-03-26/226.htm
http://www.etemaad.com/Released/87-03-26/226.htm#101008
http://radiozamaaneh.com/rohani/2008/06/post_227.html
http://www.fakouhi.com/node/3
http://radiozamaaneh.com/photography/2008/06/post_602.html




خاستگاه: راياپيامي از پيام جهانگيري - شيراز


٨. در ستايش ِ خِرَد: گفتاري در شناخت و بزرگْ‌داشت ِ خِرَدوَرزي والا و فرزانه‌اي بي‌همْ‌تا



ابوبكر محمّد پسر ِ زَكرياي ِ رازي (٢٤٣- ٣٠٤ خورشيدي / ٨٦٥- ٩٢٥ ميلادي)، پزشك، داروساز و شيمي‌دان ِ نامدار و جهانْ‌شناخته و در همان حال، فيلسوف و خِرَدوَرز ِ آزادْانديش، يكي از ستارگان ِ درخشان و كمْ‌مانند ِ انديشه و فرهنگ در تاريخ ِ سرشار از جزمْ‌باوري‌ي ِ ميهن ِ ماست كه ارج و پايگاه ِ والاي او چُنان كه بايد و شايد، شناخته‌نشده‌است. او كاشف ِ الكل، جوهر ِ گوگرد (اسيد سولفوريك)، جوهر ِ ليمو (اسيد سيتريك) و شناسنده‌ي ِ بسياري از بيماري‌هاي همه‌گير، مانند ِ آبله و سرخك و يابنده‌ي ِ شيوه‌هايي براي درمان ِ آنها بود.
شمار ِ پژوهش‌هاي رازي را ابن ِ نديم در فهرست ِ خود، ١٦٧ و بيروني ١٨٤ و دكتر محمود نجم‌آبادي (در مؤلّفات و مصنّفات ِ ابوبكر محمّد بن ِ زَكرياي ِ رازي، دانشگاه تهران – ١٣٣٩)، ٢٧١ كتاب و رساله و مقاله نوشته‌است.
با اين حال، چُنين دانشمند و فرهيخته‌ي ِ بزرگي، نه تنها با برخوردهاي ِ ناسزاوار ِ خشكْ‌مغزان ِ دانشْ‌ ستيز و فرهنگْ‌گريز ِ روزگار ِ خود در رنج و شكنج بود، بلكه مرد ِ نامداري همچون پور ِ سينا نيز – كه پس از او مي‌زيست – با گونه‌اي يكْ‌سونگري‌ي ِ باورْنكردني و حتاّ با دشنامْ‌گويي و كوچكْ‌شماري، از او يادْمي‌كرد. او در نامه‌اي به ابوريحان بيروني، درباره‌ي ِ رازي نوشته‌است:
"... اين ايراد را از محمّدبن ِ زكرياي ِ رازي برگرفته‌اي؛ از آن ناوارد ِ فضول كه با آن شرحْ‌هايش در الهيّات، پا از گليم ِ حرفه‌ي ِ خويش كه شكافتن ِ زخم و نگريستن در ادرار و مدفوع باشد، فرامي‌نهد و بدين گونه خود را رسوامي‌نمايد و ناداني‌اش را در آنچه مي‌كوشد و مي‌جويد، آشكارمي‌سازد." (گفتاوَرد ِ زنده‌ياد دكتر ذبيح‌الله صفا در تاريخ ِ علوم ِ عقلي در تمدّن ِ اسلامي، چاپ سوم، ١٣٤٦- ص ١٧٦)
*
بهزاد عطّارزاده، گفتاري روشنگر و خواندني و آموزنده درباره‌ي ِ رازي نوشته و مسعود لقمان آن را در روزنامك نشرداده كه هر دو سزاوار ِ آفرين‌اند.
در اين جا بخوانيد ↓
http://rouznamak.blogfa.com/post-297.aspx


خاستگاه: رايا پيامي از مسعود لقمان - تهران


براي آگاهي‌ي ِ گسترده و فراگير از زندگي و اثرها و كشف‌هاي ِ رازي، به اين نشاني روي بياوريد ↓
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%B2%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D8%A7%DB%8C_%D8%B1%D8%A7%D8%B2%DB%8C#.D8.A2.D8.AB.D8.A7.D8.B1_.D8.B1.D8.A7.D8.B2.DB.8C


٩. ويژه‌نامه‌اي سزاوار براي پژوهنده‌ي ِ نامْ‌دار تاريخ ِ عصر ِ جديد ِ ايران



خاستگاه: رايا پيامي از علي دهباشي - تهران


١٠. پي‌گيري‌ي ِ پي‌آمدهاي ِ تباه‌كاري در سنگْ‌نوشته‌ي ِ نويافته‌ي ِ خارگ


در اين جا بخوانيد ↓
http://www.ghiasabadi.com/


خاستگاه: راياپيامي از دكتر رضا مُرادي غياث‌آبادي - تهران



١١. ‌‌ «فرهنگ ِ آباداني»: كوششي درراه ِ ثبت ِ پاره‌اي از واژگان ِ رايج در گفتار ِ مردم ِ آبادان
OBUDANI DICTIONARY


واژه‌نامه‌ي كوچك و در اندازه و گونه‌ي ِ خود، سودمندي ست و مي‌تواند براي كارهاي گسترده‌تر و رساتر و پژوهشي‌تري از اين دست، پيشْ‌زمينه‌اي به‌شمارآيد.
در سخن ِ آغازين ِ فراهم‌آورنده، يك اشتباه ِ چشمْ‌گير هست. نوشته‌است:
Gulf Arabi words
كه بايد باشد:
Persian Gulf Arabic words


متن ِ اين واژه‌نامه را در اين پيوندْنشاني، ببينيد و بخوانيد ↓
http://www.obudan.com/


خاستگاه: راياپيامي از:
SeeyaAbadani@aol.com


١٢. طرحْ‌طنز ‍ِ تلخي از روزگار ِ پريشان ِ زبان ِ فارسي در يك فيلم ِ پويانما


در اين جا ببينيد و بشنويد ↓
http://tehraan1.usc.edu/~hagh/Temp/Ferdowsi.wmv


خاستگاه: رادياپيامي از ناصر زراعتي - سوئد


١٣. آگاهي‌نامه و فراخوان براي ديدار از دميدن ِ خورشيد ِ جهانْ‌افروز در چارتاقي‌ي ِ نياسَر ( ١ تيرماه)



برنامه‌ي ِ دیدار ِ دميدن ِ خورشید در
تقویم ِ آفتابی‌ي ِ چارتاقی‌ي ِ نیاسَر



در اين سه جا بخوانيد ↓
http://www.ghiasabadi.com/
http://www.iaas.ir/content/view/417/9/
http://www.kashanu.ac.ir/modules.php?name=treeview&op=viewnodepage&nid=2814


١٤. گزارشي از همايش ِ يادبود و بزرگْ‌داشت ِ «دكتر پرويز وَرجاوَند» در يكمين سالْ‌روز ِ خاموشي‌يِ او


متن ِ گزارش را در اين جا بخوانيد و تصويرهايي از همايش را ببينيد ↓
http://rouznamak.blogfa.com/post-301.aspx


خاستگاه: راياپيامي از مسعود لقمان - تهران


١٥. نامه‌ي ِ گلايه‌آميز و انتقادي‌ي ِ بُنياد ِ ميراث ِ پاسارگاد به «دبير ِ كلّ ِ يونسكو»




شکايت از آقای رحيم مشايي و انتفاد به بی عملی سازمان يونسکو
در ارتباط با آرامگاه کورش بزرگ از سوی بنياد ميراث پاسارگاد


آقای کوئيچيرو ماتسورا
دبيرکل يونسکو
پانزدهم جون 2008
آقای ماتسورای عزيز
همان گونه که مسلماً اطلاع داريد، نزديک به چهار سال است که بارها و بارها، از طريق نامه های سرگشاده و اختصاصی به شما، از خطراتی که سد سيوند برای آرامگاه کورش بزرگ بهمراه دارد خبر داده و نظرات کارشناسان و سد سازانی را که دلسوزانه نگران صدمات ناشی از رطوبت به اين گنجينه ی بزرگ بشری هستند برای شما فرستاده ايم. حتی، درست چند هفته پيش از آبگيری سد سيوند، کميته نجات پاسارگاد نامه سرگشاده ای از سوی هزاران هزار انسان در سراسر جهان برای شما ارسال داشت و دست تمنا، برای رسيدگی به اين امر خطير، به سوی شما دراز کرد. در اين نامه اظهارات شخص آقای رحيم مشايی، رييس سازمان ميراث فرهنگي، مبنی بر امکان تخريب آرامگاه به وسيله رطوبت، را به عنوان سندی برای شما فرستاديم.
متأسفانه، هرگز بر هيچ کس، يا حداقل بر مردمان ناوابسته به دولت ايران، روشن نيست که شما چرا هيچگاه واکنشی نسبت به اين ماجرا نشان نداده ايد، در حالی که بنا بر اهداف سازمان يونسکو شما موظف هستيد که لااقل از آن دسته از ميراث های جهانی که به ثبت يونسکو رسيده و جزو دارايی های مردمان جهان شناخته می شوند نگاهداری کنيد.
اکنون، درست پس از گذشت يک سال از آبگيری سد سيوند، شهردار پاسارگاد خبر از بروز رطوبت ويرانگری می دهد که از هم اکنون بر سنگ های آرامگاه يکی از بزرگترين شخصيت های فرهنگي و سياسی جهان اثر تخريبی گذاشته است.
بنياد ميراث پاسارگاد، به عنوان يک سازمان رسمی غير انتفاعی و غير سياسی بين المللی، با استناد به اين سند، و ضمن طرح شکايت از رييس سازمان ميراث فرهنگي ايران به مراجع قانونی، برای آخرين بار از شما تقاضا می کند که به اين امر رسيدگی کرده و همگان را در جريان اين رسيدگی قرار دهيد. طبيعی است که بنياد، برای نگاهداری از حقی که در ارتباط با اين ميراث بشری از آن مردمان ايران و مردمان جهان است، هر اقدام قانونی لازم ديگری را انجام خواهد داد.


با احترام
از سوی بنياد ميراث پاسارگاد
شکوه ميرزادگی
مسئول امور اجرايي


متن ِ انگليسي ي اين نامه را در اين جا بخوانيد ↓
http://www.savepasargad.com/~New-050508/01.General-News/Newss-Pages/naameh%20be%20Unesco_june2008.htm


خاستگاه: راياپيامي از شكوه ميرزادگي - آمريكا


١٦. اسطوره ها در آينه هنرهای تجسمی : پژوهشي روشنگر از «خسرو ناقد»


در اين جا بخوانيد ↓
http://www.bbc.co.uk/persian/arts/story/2008/06/080616_kn-ge-myth-art.shtml


خاستگاه: راياپيامي از خسرو ناقد - آلمان


١٧. گفت و شنودي با يك جامعه شناس درباره‌ي ِ فرآيند ِ ديگرگوني‌خواهي در ايران


به گزارش ِ عصر ِ نو، روزنامه ي بامداد تهران (دوشنبه ‍۲۷ خرداد ۱۳۸۷) دكتر مهرداد درويش پور، استاد جامعه شناس در دانشگاه استكهلم ِ سوئد، در يك سخنراني در شهر آخن در آلمان و سپس در گفت و شنودي با کیواندخت قهاری از سوي دویچه وله (صداي آلمان)، درباره ي ِ "زمینه‌های مدرنیته، دمکراسی و سکولاریسم در ایران و نقش جنبش‌های اجتماعی در آن و راه‌های مطرح برای رسیدن به تحوّل در ایران" سخن گفت.
در اين جا بخوانيد و بشنويد ↓
http://asre-nou.net/1387/khordad/27/m-darvishpour.html


١٨. «آرام ِ جان» - شماره‌ي ِ ٢١: جُنگ ِ هنر ِ موزيك ِ ايراني


در اين جا ببينيد و بخوانيد و بشنويد ↓
http://aramejan.jbg.ir/post-22046.html


خاستگاه: راياپيامي از امين فيضْ‌پور


١٩. گفت و شنودي روشنْ‌گر و آموزنده درباره‌ي ِ زبان و خطّ ِ فارسي با «دكتر محمّدرضا باطني»



در اين جا بخوانيد ↓
http://www.bbc.co.uk/persian/arts/story/2008/06/080616_an-cy-bateni-interview.shtml


٢٠. فراخوان ِ شب ِ ويژه‌ي ِ بزرگْ‌داشت ِ «جلال الدّين محمّد مولوي» در استرالياي جنوبي



خاستگاه: راياپيامي از دكتر كاظم ابهري - استراليا


٢١. سنجشي ساده و گويا ميان ِ پايگاه ِ مسلمانان و يهوديان در جهان


در اين جا بخوانيد ↓
http://www.mylonelinessisland.blogfa.com/post-2.aspx


خاستگاه: راياپيامي از فرامرز (بازْبُرد به تارنماي ِ جزيره‌ي ِ تنهايي‌ي ِ من)


٢٢. گفتاري تحليلي درباره‌ي ِ زبان ِ فارسي و كيستي‌ي ِ ايرانيان


زبان پارسی یا ملت فارس؟!


چند سالی ست که واژه و مفهوم «فارس» در بازار اهل سیاست و نظریه پردازان و نیزبسیاری از نژادپرستان و قبیله گرایان ایرانی رونق یافته و در کوششهای «فکر» سازی و نظریهء پردازی آنان از اهمیت ویژه ای برخوردار گشته و به نغمهء ناسازِ پرطنین وهیاهویی بدل شده است. تا آنجا که بسیاری از آنان بنیاد تئوریهای ایران گریزو تفرقه افکن خود را بر ِتفسیرهای مجعول و مقلوبی از این مفهوم استوار میدارند که بنا بر انگیزه های سیاسی خاص و درجهت منافع و اغراض و امیالِ قدرت های خارجی و برخی دول همسایه طی سالیان دراز ، بیرون از مرزهای ایران تدارک دیده شده و در سرزمین ما پراکنده و ترویج میشود این تفسیر از واژه و مفهوم «فارس» میکوشد تا نخست زبان فراقومی ، فرانژادی و فراملی فارسی را به فارسی زبانان ایران امروزی منتسب و منحصر کند و نقش و اهمیت ، فرهنگی و هویت ساز و پیوند بخش ِِاین زبان رادر تاریخ دراز دامن کشور ما ، درمیان اقوام و تیره های گوناگونِ ایرانی نادیده انگاشته و آن را هم عرض با دیگر زبانها و گویش ها و خرده زبان های رایج درایران فرا نماید. و بدین گونه فارسی گویان ایران را «ملت» یا «قوم» ویژه ای به نام «قوم فارس» یا «ملت فارس» بنامد، تا از این طریق بتواند، تئوریهای دشمن ساخته و زنگار زده ای که ایران را کشوری «کثیرالملّه» میخوانند و مدعی وجود «ستم ملی» ازسوی «ملت ستمگر فارس» برضد «ملت های ستم دیده و متعدد ساکن ایران» هستند، اعتبار بخشید ه ودر جهت تحقق اهداف آشکار و پنهان و صدساله برخی همسایگان طمعکار به کار اندازد و برای مطالبات هذیان آلود ِبرخی خردباختگان، یا مزدبگیران سیاسی دستگاه نظری فراهم سازد . از این رو توضیح و تشریح ِ حقیقت این مفهوم و بسیاری ازمفاهیم ِ قلب شده و تحریف گشتهء دیگر،از نظرگاه تاریخی و فرهنگی ، بیش تر از همیشه به ضرورتی فوری بدل شده است.در این مبحث سعی شده با استناد به کتب تاریخی و سخنان مورخین گامی هرچند کوچک در جهت شناخت تاریخ کهن این مرز و بوم برداشته تا به یمن همین کیفیت ِکیمیاوار است که میتوانیم نخست «ملت ایران» باشیم ، بی آنکه تعلقات قومی و تباری و زبانی خود را به کناری نهیم و نیز در این «ملت» ایران بودن ، نظر به جهان انسانی داشته باشیم و خود را برای نزدیکی و همدلی و هم سخنی با «ملت ِ» بزرگ تری که همانا سرنشینان این کرهء خاکی یعنی تنها سرپناه و تنها سفینهء انسانهای معلق در فضای لایتناهی است آماده کنیم.


از میان دهها قوم شناسایی شده که ساکنان ایران را از هزاران سال پیش تشکیل داده اند، قوم های آریایی ماد، پارس و پارت بزرگترین بشمار میروند و بعلت سابقه طولانی آنها در ایران و اینکه در اینجا امپراتوریهای جهانی تشکیل دادند، قوم های اصلی ایران شناخته میشوند. مادها که از نخستین قوم های آریایی ایران بودند که شمال غرب و غرب کشور قلمرو آنها را تشکیل میداد، نیاکان آذری ها و کردها هستند. پارس ها که پس از آن وارد ایران شدند به بخش جنوبی کوچ کردند و پارتها سپس در بخش غربی کشور مستقر شدند. این سه قوم بزرگ، خود قومهای بزرگ پیشین ساکن ایران مانند ایلامی ها، کاسیتها، کاسپین ها، گیلکها را عقب راندند یا جابجا کردند و قومهای کوچکتر ایرانی را در خود مستحیل ساختند. مثلا، مادها قوم های بزرگ اورارتو و مانا را که در منطقه آذربایجان کنونی می زیستند، در خود ذوب کردند. همه اینها ملیت ایرانی بخود گرفتند. بنابراین، ایران از دهها قوم بزرگ و کوچک تشکیل شده که هزاران سال تحت ملیت ایرانی در محدوده یک مرز سیاسی مشترک زندگی کرده اند و بسیاری از آنها دیگر هویت قومی خودرا ازدست داده و فقط خودرا ایرانی می شناسند. مانند اهالی مرکزی ایران که دیگر خود را کاسیت نمی شناسند یا اهالی قزوین که خود را کاسپین نمی خوانند.امپراتوری عثمانی که از بازماندگان حمله مغولان و تاتارها به ایران و غرب آسیا تشکیل شده بود، همواره ایران را با حمله های وحشیانه خود زیر فشار قرار میداد. هر بار به ایران حمله می کرد، در سر راه خود بجز قتل و غارت چیزی به همراه نمی آورد؛ مانند زمانی که تبریز را برای مدت کوتاهی گرفت، شهر را قتل عام و غارت کرد و از جمجمه های اهالی منار ساخت. شاید این تنها سبک معماری بجای مانده از عثمانی باشد. تاریخ نویسان بین المللی، دولت عثمانی را تنها امپراتوری در طول تاریخ بشر می شناسند که هیچ چیز به جز خشونت، کشتار وغارت به ارمغان نیاورد و برخلاف سایر امپراتوریهای جهان، هرگز درزمینه های دانش، ادبیات، معماری و دیگر فعالیتهای غیرنظامی چیزی به مردم جهان عرضه نکرد. عثمانی پس از اینکه ازتصرف ایران با زور ناامید شد، به تبلیغات نژادی متوسل شد وخود را مأمن "ترک زبانان" معرفی کرد. مزدوران عثمانی می نوشتند وتبلیغ میکردند که مردم آذربایجان از تبار مغول ها و ترکستانی ها، همنژاد دیگر قومهای زرد مانند تاتارها، ترکمن ها، اسکیموها و اغوزها هستند. تعداد زیادی نوشته و کتاب به دستور دولت عثمانی نوشته شد که در آن سرچشمه قومی مردم آذربایجان را آلتاییک و ترک زبان وانمود کنند. در آن زمان، زبان پهلوی آذری (یا پهلوی شمالی) زبان منطقه آذربایجان که محل سکونت یکی از اصیل ترین و کهن ترین قوم های ایرانی یعنی قوم ماد، شامل آذریان و کردان بود، بعلت سلطه طولانی سلجوقیان و دیگر مهاجمان ترک، با زبان ترکی آمیخته شده و قواعد زبان ترکی را بخود گرفت. اکنون گویش آذربایجان آمیخته ای از پهلوی شمالی، فارسی دری، عربی و ترکی است، ولی همه نامهای جغرافیایی و تاریخی آن منطقه کماکان شکل کهن خود را حفظ کرده، بجز نامهای جغرافیایی مسیر لشگرکشی ها واسکانهای مهاجمان که توسط آنها برای آسانی شناسایی خودشان به ترکی ترجمه شده است. (مسئله سلطه زبان خارجی را کل ایران هم درطی دوسده حمله وسلطه تازیان به ایران داشت که مردم را مجبور کرده بودند به زبان عربی سخن بگویند. اکنون هم ترکی و هم عربی از گویش های ایران بشمار می روند.) در هر حال، ایرانیان ساکن آذربایجان هرگز فریب تبلیغات و تحریف تاریخ عثمانی را نخوردند و هر بار عثمانیان را شکست دادند و از ایران راندند.
روسیه تزاری نیز که از زمان پتر کبیر چشم به سرزمین حاصلخیز آذربایجان و آبهای گرم خلیج فارس دوخته بود، به این توطئه تبلیغاتی برای تصرف سرزمین آذربایجان پیوست. امپراتوری تزاری روسیه پس از اینکه قفقاز را از دولت بی کفایت و فاسد قاجار طی دو پیمان گلستان و ترکمانچای گرفت، هدف بعدی خود را آذربایجان قرار داد. آنچه اکنون جمهوری آذربایجان خوانده می شود، در طول تاریخ چند هزارساله خود اران وشروان نام داشته وتقریبا همیشه ازایالات و تحت سلطه ایران بوده، ولی هیچ یگانگی قومی با آذربایجان ما نداشته است. رود ارس همیشه در طول تاریخ مرز شمالی آتروپاتگان یا آذربایجان تلقی شده است. در سال آخر جنگ جهانی اول، دولت شوروی که تازه داشت پس از انقلاب 1917 کشور خود را سازماندهی میکرد، درهماهنگی با توطئه عثمانی، وبا تایید دولت انگلستان که پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی به سرزمینهای خاوری عثمانی دست یافته بود، برنامه عثمانی را برای تحریف هویت آذربایجان در راستای هدفهای تاریخی خود مناسب تشخیص داد و منطقه اران و شروان را آذربایجان نامید و مرکز آنرا باکو قرار داد. ایران دراعتراض به این نامگذاری حرکت محدودی کرد، ولی بعلت مشغولیت کشوربا نهضت مشروطیت وتلاطم ودرگیری زیاد در کشور، موضوع پیگیری نشد ونام مجعول آذربایجان روی اران وشروان ماند. واین آغاز توطئه های دولت شوروی برای تجزیه آذربایجان ما بود. پس از روی کار آمدن استالین، نقشه شوروی برای الحاق آذربایجان، توسط باقراف، نخست وزیر آذربایجان شوروی، عملیاتی شد. نخست آذربایجان شوروی را آذربایجان شمالی و آذربایجان ایران را جنوبی خواندند و سپس تبلیغات گسترده ای براه انداختند که دولتهای زورگوی ایران و روسیه تزاری باعث جدایی این کشور واحد شده اند درطی جنگ جهانی دوم که شوروی همراه با متفقین ارتش خود را وارد ایران کرده در آذربایجان مستقرشده بود، حزب کمونیستی را بنام"فرقه دموکرات آذربایجان" برهبری جعفر پیشه وری براه انداخت. پیشه وری با پشتیبانی ارتش شوروی کودتا کرد و استان آذربایجان آن زمان را که شامل استانهای کنونی اردبیل و آذربایجان های خاوری و باختری بود خودمختار اعلام نمود. خوشبختانه با اقدام هوشمندانه احمد قوام، نخست وزیر ایران، و فشار امریکا به شوروی، ارتش سرخ مجبور به ترک خاک ایران شد و مردم آذربایجان علیه دارو دسته پیشه وری شوریدند، و خاک ایران را نجات دادند.ولی علت اینکه هیچگاه هیچ توطئه تجزیه طلبی قومی در ایران موفق نبوده، اینست که ما در ایران هیچ قوم قابل تجزیه ای نداریم.
قوم ها در ایران از چنان قدمتی برخوردار هستند که دیگر قابل تفکیک نیستند. اگر شما بتوانید در کشوری مانند امریکا که فقط دویست سال قدمت دارد و از آمیخته ای از انواع نژادهای مهاجر اروپایی تشکیل شده بوده، فرانسوی تبار را از آلمانی تبار یا انگلیسی تبار را از سوئدی یا لهستانی تشخیص دهید و آنها تحریک به جدایی کنید، در ایران هم که اقوام آن قدمت هزاران ساله دارند، خواهید توانست آذری را از فارس یا کرد را از مازندرانی و یا لر را از خراسانی جدا کنید. یک هموطن آذری که همیشه از سراسر سرزمین ایران دفاع کرده و همیشه دراداره کشور مشارکت داشته و نخستین فاتح آریایی ایران زمین بوده، هرگز از خانه مادری خود جدا نخواهد شد. یک هموطن کرد که سربلندی ایران باستان که همه به آن می نازیم از او سرچشمه گرفته، هرگز از ایران جدا نخواهد شد، زیرا همه ایران متعلق به اوست. یک خوزستانی که هزاران سال مایه مباهات سرزمین ایران بوده، هرگز به کسانی که یک هزارم هویت تاریخی اورا هم ندارند نخواهد پیوست. شما به یک گیلک بگویید از ایران جدا شو! به یک سیستانی بگویید رستم و رخشت را بردار و برو، یا یک مازندرانی با دیو سپیدش. فرهنگ ایران آمیخته ای از فرهنگ همه قوم های ایرانی است. فردوسی در شاهنامه هرگز مرزی برای قوم ها منظور نکرده وهرگز ملیت متفاوتی از ایران زمین برای قوم های درگیر نیز ذکر نکرده است. همه جای ایران سرای من است.
زبان پارسی و ترکان پارسی گو
نزدیک به 1100 سال سراسر ایران زیرُ سیطرهء پادشاهان و اقوام و خاندان های گوناگون ترک بوده است و این زبان ِ فارسی در دربار و به حمایتِ همین سلسله های گوناگون ِ ترک نژاد و ترک زبان بالیده و پرورش یافته است.شاهنامه وبوستان و گلستان و پنج گنج ِ نظامی و قسمتِ اعظمِ ادبیاتِ فارسی به آنان هدیه شده یا در ستایش ِ آنان سروده شده است و شعر فارسی ، خود مهم ترین بخش از میراثِ معنوی آنان محسوب میشود و پیوندِ مستقیم با هویت و موجودیت و فرهنگِ سلسله های گوناگون و نیز غالباً ناهمگون و متخاصم ِ پادشاهان ِ ترک در ایران دارد. و بسیاری از این شاهان و امیرزادگان ِ ترک تبار خود از جمله شاعران ِ زبان ِفارسی محسوب میشوند و دیوان و دفتر دارند.از این گذشته بسیاری ازبزرگان ِ ادب و فرهنگ و فلسفه وعرفان ِ ایران زمین، در خطّهء و سیع ِ ارّان و آذربایجان ، هویت و هنر و ذوق ِ خود را طی قرن ها به زبان ِ فارسی بیان داشته اند و این زبان بیانگرِ عوالم ِ روحی و عواطفِ انسانی و آینهء آرمان های فردی و اجتماعی و سخنگوی ضمیر و بازتابندهء درد ها و نهفته هایِ وجودی آنان بوده است . و بدین گونه ، مقام و موقعیتِ خاص تاریخی فرهنگی ِ این زبان ، آن رابه چسب و مِلاتِ هویت و فرهنگِ مردم این مرز و بوم مبدّل ساخته است.در برابرِ حقیقتی اینچنین تابناک و بزرگ ، تکیه بر پای چوبین ِ ایدئولوژی های وارداتی ، از نوع نژاد پرستانهء قوم گرا ، یا متحجّر و چپ نمایانهء آن، ناسپاسی مضحک و کودکانه، از سوی کسانی است که هویت و فرهنگ و آموزشی ( اگر کسب کرده اند) و روشنفکری ای ( اگر دارند ) و موقعیتِ فردی و اجتماعی امروزین ِ خود را به این میراثِ مشترکِ ملّی ِ ایران ، یعنی به زبان ِ فارسی مدیونند . نیز نباید فراموش کنند که اگر « دولت ـ ملتِ» جوان ِایران ، به یُمن ِ جنبش ِ مشروطیت و به همّتِ مردان ِ بااراده و بافرهنگی ـ که غالباً خود، ازخطّهء آذربایجان برخاسته بودند ـ شکل نمی گرفت ومدارس ِ سراسری و آموزش ِ فراگیرِ ملّی در ایران به وجود نمی آمد و توانمندی و بُنیهء کارسازُ معنوی و فرهنگی ِ زبانّ فارسی ِ دری به میدان نمی آمد و نقش ِ تاریخ سازِ خود را به عنوان ِ زبان ِ ملّی و مشترکِ همهء اقوام ِ ایرانی ، رسماً بر عهده نمی گرفت ، چه بسا امروز بسیاری از ما همچنان در روستاها یا در کنار چادرهای عشایری خود ، در مشاغلِ اجدادی سرگرم ِ کِشت و زرع ِ سنتی یا شبانی و رمه پروری بودیم و ازهیچیک از ما نشانی بر جای نبود تا در داخل و خارج از سرزمین ِ ایران در مقام ِ پزشک یا مهندس و تکنوکرات و استادِ نویسنده یا تاجرِ اهلِ سیاست، به دست آویزِ تئوری ها و ایدئولوژی های بیگانه، در جایگاهِ قبیله پرستی و قوم گرایی یا در جامهء کژ دوختِ «سوسیایسم ِ» ورشکستهء روسی، تیغ ِ ناسپاسی از نیام برکشیم ، بی مهری ها پیشه کنیم و تیشه به ریشهء فرهنگ و هویت و زبان ِ ملّتِ خود کوبیم ! با دشمنان موافق و با دوستان به خشم یاری نباشد این که تو با یار می کنی ! (سعدی) قوم گرائی های منطقه ای ، فارسی دری و «ملت فارس» باز هم اشاره به مظلوم نمایی و پریشان گویی ِ برخی قوم پرست های معاصرِ ایرانی است که به تأثیر از ایدئولوژی های بیگانه پرداختهء قرن اخیر، زبان فارسی را رقیب و گاه دشمن خود می نامند و دانسته یا نادانسته تیشه به ریشهء خود می کوبند و از این حقیقت غافل اند که زبان فارسی میراث ِ مشترک ِ همهء اقوام ِ ایرانی ست.گویندگان به زبان فارسی متشکل از اقوام و تیره ها و برخاسته از نژاد ها و اقوام ِ گوناگون و پراکنده در سراسر ایران و بیرون از مرز های ایران امروزی یعنی کشورهایی چون تاجیکستان و افغانستان اند و تا حدود یک قرن پیش تمام شبه قارهء هند و حیطهء حاکمیت ِ ترکان عثمانی یعنی سراسر آسیای صغیر زبان فارسی را زبان فرهنگ و دانش و ادب و عرفان و هنر خود می انگاشت. و اگر نبود تسلط استعمار انگلیس ، زبان سراسری فرهنگِ شبه قارهء هند هم امروز همچون ایران پارسی می بود! بنا بر این به هیچ وجه نمی توان متکلمین به این زبان را تنها به دلیل پارسی گویی ِ آنان ، یک ملت واحد و جداگانه انگاشت. از این رو در ایران ملتی به نام «ملت فارس» وجود خارجی ندارد. آنان که در پناه تاریخ سازی ها و تئوری پردازی های هفتاد سالهء اخیر در همسایگی ما با تمام توان کوشیدند تا ضمن کشف و معرفی ِ ملت ِ ستمگری به نام «ملت ِ فارس» ، وجود «ملت ها»ی غالب و مغلوب را در ایران به اثبات برسانند و با طرح تئوری ِ «ستم ملی» در کشور ما خیال پردازی های آشوب طلب و فکر تفرقه و آرزوی تجزیهء ایران را به «گفتمان» و نظریهء سیاسی بدل سازند ، و مردم ایران را به نزاع ِ خانگی دعوت کنند ، از تلاش های بی بنیاد خود حاصلی به دست نیاوردند، زیرا در جستجوی ملتی به نام «ملت فارس» هرچه بیشتر گشته اند ، کمتر یافته اند ، و خوشبختانه هیچ محقق و مورخ حقیقت نگر و هیچ انسان ِ اهلِ بصیرتی یافت نشده است که حاصل تولیدات نظری آنان را به جد بگیرد و سکه های قلبِ تئوری های تبلیغاتی آنان را به دیدهء طنز و تمسخر ننگرد هر دانشجوی سال نخست علوم اجتماعی با این حقیقت آشناست که:در ایران نه یک ملت به نام « ملت فارس» ، بلکه یک زبان به نام «زبان پارسی» موجودیت دارد و نیز یک خلیج و یک استان در ایران هست به نام خلیج فارس و استان فارس . و نیز زبان و گویش بسیاری از ساکنان همین استان فارس با آنچه که به زبان فارسی شهرت یافته ، متفاوت است. بسیاری از ساکنان ایالتِ فارس از ترک زبانان ِ قشقایی هستند و در مناطق جنوبی این استان، بسیاری از ایرانیان عرب زبان زیست می کنند. بنا بر این زبان فارسی دری که در سراسر ایران رایجست و همواره وسیلهء درک متقابل و رشتهء پیوند روحی عاطفی، معنوی و نیز وسیلهء رتق و فتق ِ امور مادی و معیشتی ِ همهء اقوام و تیره های ایرانی بوده ، زبانِ مادری ِ همهء مردم استان فارس نیست.این زبان حتی زبان و گویش مادری سعدی و حافظ هم نبوده است زیرا با مراجعه به دیوان سعدی و خواندن اشعاری که این شاعر بزرگ پارسی گو به زبان محلی و گویش ِ اهالی ِ شیراز در قرن ِ هفتم ِ هجری سروده ، درمی یابیم که مردم این نواحی به زبانی دیگر، از شاخهء زبان های ایرانی تکلم می کرده اند . یعنی به زبانی و گویشی از خانوادهء زبان های کردی و لری و گیلکی و طالشی و تاتی و آذری قدیم (یعنی زبان مردم آذربایجان ، پیش از تسلط ترکان آق قویونلو و قره قویونلو و فرزندان ِآذری تبار و ایرانی الاصل اما ترک زبان شدهء صفی الدین اردبیلی) سخن می گفته اند، یعنی به یکی ازگویش هایی که هم اکنون نیز در بسیاری ازنواحی غربی و شمالی و مرکزی ایران همچنان رواج دارد . اصولاً خاستگاه زبان فارسی خراسان ِ بزرگ و ماوراء النهر است و سیستان که زادگاه یعقوب لیث صفاری ست، نه شیراز و استان فارس.این زبان هرگز به واسطهء فشار هیچ قومی بر هیچکس تحمیل نشده و مِلکِ طِلق ِ هیچ قومی نیست. پس به هیچ عنوان نمی توان زبان «دری» (افغانی
ها ترجیح می دهند که زبان فارسی خود را به نام ِ « فنی » و « تاریخ ِادبیاتی» اش « زبان ِدری» بنامند. والبته این علاقهء مشروع ِآنان هیچ تغییری درماهیت این زبان ایجاد نمی کند.) را به مردم استان فارس منتسب و منحصر دانست. یعنی قوم و ملتی به نامِ «ملت فارس» تراشید و سپس زبان فارسی را زبان خاص ِ این قوم ِ برساخته و برتراشیده انگاشت و بدین گونه «قوم» و «ملت ظالم»ی را به جهانیان معرفی کرد . زبان فارسی تا قرن نوزدهم یکی از مهم ترین و فراگیر ترین زبان های فرهنگ و هنر و ادب جهان به حساب آید و به راستی که تأسف بار است ادعا های کودکانه ای از این گونه و تأسف بار تر آن که هم اکنون در دوران ما هیچ تئوری و نظریهء چپ نمایانه ای نیست که پشت این گونه خرافهای سست و خیالاتِ واهی و بی اصالت سنگر نگرفته باشد و به نام حفظ منافع و «حقوق خلق ها» ایران را «کثیرالملّه» نخوانده و ملت یک پارچهء ما را به «ملت » های ظالم یامظلوم ِ لُر و گیلک و فارس و کرد و بلوچ و عرب و .... تقسیم و تجزیه نکرده و در برابر یکدیگر قرار نداده باشد از خیالی صلحشان و جنگشان وز خیالی نامشان و ننگشان (مولوی) زبان فارسی و آموزش فراگیر ملی گفتی ست که گروهی خواب زدگان یا تبلیغ شدگان نیز ، نا رساییها و نابسامانی هایی را که در حیطهء تدریس و آموزش زبان فارسی موجود بوده و هست بهانه قرار می دهند تا بگویند:« زبان فارسی از دوران پهلوی اول به اجبار و زور بر مردم ایالات و ولایات ِ ایران تحمیل شده و در دوران پهلوی دوم با فشار بیشتری تداوم و استمرار یافته است پس به جاست که دست کم یکبار از خود بپرسند: به راستی زبانی که بیش از 1000 سال در این مناطق به عنوان زبان فرهنگ و ادب و فلسفه و عرفان رواجی این گونه پرشکوه داشته ، و قرارداد ها و عهد نامه ها و فرمان های سیاسی سلسله های متعدد و گوناگون حاکم بر سراسر ایران به آن نوشته شده یعنی رسمیت سیاسی و ملی و سراسری داشته و نقطه و محل اختلاف هیچ سلسله و پادشاهی در هیچ یک از دوران های تاریخ ایران نبوده، چگونه میتوانسته است تا بار دیگر بر مردم این مناطق «تحمیل» شده باشد؟ و نیز ضرورت دارد تا این حقیقت را بپذیرند که: دولت ِ جوان ِ برآمده از انقلاب مشروطیت ِ ایران که بر اساس آرزو های دیرین ِمبارزان و متفکران ِ نهضتِ مشروطیت در راه ایجاد تحول و در مسیر تطورّ به سوی یک «دولت ـ ملت»(Etat – Nation) جهت فرو ریختن دیوار های فرهنگی و سیاسی و اقتصادی قرون وسطایی در ایران تلاش می کرد ، نیاز به یک سیستم ِ آموزش ِ مدرن و سراسری داشت.و به جاست که دست کم یکبار از « وجدان علمی و روشنفکری» خود سئوال کنند که :آیا این دولتِ جوان که بر اساس آرمان ِ تجدد و نوخواهی سربرآورده بود، می توانست نظام ِ آموزشی ِ سراسری و اجباری و رایگان و ملی خود را جز بر زبان ِ فارسی استوار دارد؟ یعنی جز بر زبانی تکیه کند که دست کم 1000 سال در همهء نواحی این سرزمین و چندین سده در سرزمین های مجاور زبان دانش و اندیشه و فرهنگ و ادب و عرفان و سیاست بود؟ و جز به زبانی کودکانش را آموزش دهد که دست کم 100 سال پیش از پیدا شدن سخن سرای زبان آوری که آوازش از دیوار چین هم عبور کرده بود ـ یعنی پیش از برخاستن سعدی در شیراز ـ زبان سخن سرایان بزرگی همچون قطران تبریزی و خاقانی شروانی و نظامی گنجه ای و اندیشمندانی همچون سهروردی در ولایات اراّن و آذربایجان بوده است؟کاش شیشه های کبودِ ایدئولوژیک از روی چشم ها به کنار می رفت یا جراحی می شد تا دیدن بسیاری حقایق و طرح سئوالاتی از ازین گونه بر بسیاری از این هموطنان ما آسان میگشت و جانها و وجدان های بسیاری از گزند زهرآگین ِ افکار بی اصل و نسب ِ وارداتی و از صدمات انواع بدسگالی های غیر ایرانی در امان می ماند.هیچگاه تکلم به یک زبان ، از متکلمان به آن زبان ، «ملت» نساخته است. این یک قانون کلی است و نمونهء روشن و مشهور آن زبان انگلیسی است که در 5 قارهء جهان در کشورهای گوناگون متشکل از ملت ها و اقوام و نژاد های گوناگون به آن تکلم میشود اما هیچ کس این انگلیسی زبانان را «ملتِ انگلیس» خطاب نمیکند . هندیان ( که طی چندین قرن زبان رسمی شان فارسی بود و اکنون انگلیسی زبان شده اند) ، جزو ملت هندند و هنگامی هم که به فارسی سخن می گفتند هندی بودند. و افریقای جنوبی ها از ملت آفریقای جنوبی هستند و استرالیائی ها و کانادائی ها جزء ملت استرالیا یا کانادا به حساب می آیند پس اگر صرفاً تکلم به یک زبان برای ملت شدن ِ متکلمین کفایت می کرد نیمی از مردم ِ جهان امروز انگلیسی می بودند و بخش مهمی از مردم افریقا و کانا دا هم جزو ملتِ فرانسه محسوب می شدند در مورد زبان فارسی هم همین طور است . کافی نیست که شما به فارسی سخن بگوئید تا جزء به اصطلاح« ملت فارس» محسوب شوید کما اینکه همین امروزه لا اقل در سه کشورِ دیگر جهان به جز ایران ، زبان فارسی رایج است و انسان های بسیاری به این زبان تکلم می کنند ، اما کسی آنان را ملتِ فارس یا ملتِ ایران نمی نامد ! حدود 150 سال پیش هم زبان ِ فارسی از مرز چین گرفته تا سراسرشبه قارهء هند و از خلیج فارس تا نواحی مختلف بالکان را زیر سیطرهء خود داشت و نه تنها مردم این مناطق به این زبان صحبت می کردند بلکه زبان فارسی، زبانِ فرهنگ و ادب و عرفان و شعرپادشاهان ِ گورکانی (ترک ـ مغول) هند و نیزسلاطین عثمانی روم (ترک) و بیزانس بود اما کسی آنها را ملت فارس نمی نامید و ایرانی هم نمی دانست شکل گیری ملتِ ایران بسیار مقدم بر وجود زبان ها و دیالکت هایی ست که در ایران رایج شده یا ناپدید شده اند. زبان ها میتوانند مثل گیاهان به مناطق و سرزمین های مجاور بسط یابند و وسیلهء تکلم ساکنان مناطق قرار گیرند، اما جان و روح و آمال و گذشته وآداب و معیشت و فرهنگِ ساکنان را نفی نمی کنند و بر آن خط بطلان نمی کشند.در همین آذربایجانِ ما زمانی به زبانِ پهلوی سخن می گفتند و هنوز هم در بعضی از مناطق این خطه آثار و اسناد آن باقی ست. یعنی مردمِ ایرانی ی ایرانی زبان در این منطقه ساکن بودند و براین حقیقت دستکم رساله و دیوانِ روحی انارجانی و دوبیتی های شیخ صفی الدین اردبیلی جد شاه اسماعیل صفوی ، این نخستین شاعر ترک زبان ایران شهادت می دهند . اما بعد ها به دلایل تاریخی وسیاسی ، زبان ترکی رواج یافت . اما این زبان مردم ِ ایرانی آذربایجان را از ایرانیتشان تهی نکرد و ای بسا که از ایرانیان ِ دیگر ولایاتِ سرزمین ما ایرانی تر و میهن پرست تر بوده و هستند . دلیل آن هم در جانبازی ها و تلاش های عاشقانه ایست که روشنفکران و مبارزان دلیر آذربایجان در دوران مشروطیت به ظهور رسانیدند . نقش ِ فرهنگسازان و روشنفکران آذربایجان در همهء زمینه های تحولاتِ اجتماعی ایران به سوی تجدد و آزادی ، نیازی به یادآوری ندارد. خلاصه آنکه زبان ها به دلایل مختلف سیاسی و جامعه شناختی می توانند بسط یابند و گویندگان خود را در یک سرزمین یا سرزمین های مجاور توسعه دهند و تکثیر کنند. چنین پدیده ای هم اکنون در اطراف تهران، ورامین و کرج در جریان است و بسیاری از هم وطنان ما زبان خود را به نفع ِ زبان تُرکی از کف نهاده یا در مسیر تَرک این زبانند. زبان ها و گویش های دیگری همچون راجی ، تاتی ، فریزهندی یا ابیانه ای ، طالشی و... جای خود را به زبان فارسی یا ترکی می دهند و این پدیده در ارتباط مستقیم با رواج ِ شهر نشینی و بسطِ شهرهای بزرگ و کوچ های پی درپی به سوی مراکز تجمع و نیز بسط تولید و سراسری شدن اقتصاد بازار وفراگیر شدن شدن وسائطِ ارتباطاتِ جمعی است که همه آنها پیامد و محصول دنیای مدرن و روابط حاکم بر آن است!غرض آنکه بسط یا قبض، کاهش یا فراگیری یک زبان در یک جامعه نه تغییراتِ نژادی به بار می آورد و نه تغییراتِ قومی و ملی. تُرک زبانی به معنای ایرانی یا غیر ایرانی نیست ، همچنان که فارسی زبانی به خودی خود ، معنای ایرانیت ندارد . اما «تُرک بودن» اگر در معنای appartenance یا وابستگی و انتسابِ به «ملت ترک» تلقی شود،غیر ایرانی ست.آنها که فارسی زبانان را «فارس» می نامند ومراد آنها از این واژه وجودِ «قوم» یا «ملتی» به این نام است ، بی شک غرض ِ سیاسی دارند یا نا آگاهانه به دام ِ تئوری سازان ِ بیگانه افتاده اند! در این تئوری غرض از اطلاق ِ واژهء «فارس» به مردم ِ فارسی زبانِ جهان آن است که این کلمه را در برابر واژه «ترک» یا «عرب» یا «بلوچ» یا «کُرد» قرار دهند و متکلمین به زبان های ترکی و بلوچی و عربی یا کردی را در ایران تا حد «ملت»ی جداگانه ارتقاء دهند و مطالبهء حق ویژه کنند . یعنی موقعیت و نقش ِ زبان مشترک و سراسری و ملی و تاریخی و فرهنگی اقوام ِ گوناگون ِ ایران یعنی زبان ِ فارسی را تا حدِ زبان یکی از« اقوام» یا به قول خودشان «ملت» های ساکن ایران کاهش می دهند و هم عرض ِ دیگر زبان ها و گویش های رایج در کشور ما قرار می دهند تا از متکلمین به این زبان به نام ِ «حق قانونی و دموکراتیک» درخواستِ مطالباتِ ملی تا حد جدایی کنند! این است جوهر و هدف فکری که با تکیه بر تنوعاتِ زبانی مردم ایران مرتکبِ «تئوری ملت سازی» می شود پیداست که چنانچه بتوان با تکیه بر تنوع زبانی ، تنوعاتِ ملی ساخت و گویندهء هر زبان و دیالکتی را در ایران ، ملتی جداگانه نامید، مقدمهء اقدامات بعدی که همانا ایجاد «کشور» و«دولت» جداگانه ای ست ، فراهم شده است. کافی است که با سرمایه گذاری روی این تئوری با تبلیغ یا تلقین و تزریقاتِ ایدئولوژیک و با مشوب سازی ذهن ها ، جمعی از ایرانیان را آگاهانه یا نا آگاهانه به دفاع از یک نظریه بی بنیادی کشانید و بدین وسیله از گروه هایی از مردم ایران تأییدیه گرفت. در چنین صورتی می توان به نام ایرانی ِ «مظلوم» (غیر فارسی زبان)از ایرانی «ظالم (فارسی زبان) به مراجع بین المللی نیز شکایت برد، نهاد های مربوط به سازمانِ ملل و حقوق بشر و دیگر مراجع رنگارنگ طرفدار حقوق «خلق» ها و «ملیت» ها و وهواداران بین المللی اقلیت های جنسی و نژادی و طرفداران حقوق انواع اصناف و گروه های شغلی و اجتماعی و طبقات زحمتکش جهان را به کمک فراخواند، حتی با مأموران سازمان های امنیتی قدرت های جهانی هم پیاله شد و با آنها جلسه کرد و امداد طلبید و این همان روندی است که بیش از 80 سال است نخست به کوشش پان ترکیست های میراث خوار امپراطوری عثمانی و سپس بکوشش زرّاد خانه های فکری و ایدئولوژیک تزاریسم سرخ روسی و اکادمیسین های «احزاب برادر» کمونیستی تدارک دیده شده و به وسیله کاسه های داغ تر از آش ایرانی آن ها از قوم پرستانِ سوسیالیست نمای فرقه چی گرفته تا روشنفکر نمایان «چپِ» استالینیست و دگم گرا ( از هر طیف و گرایشی که بوده باشند) در ایران رواج یافته است و متأسفانه هنوز هم ملتِ ما به آن گرفتار است پیداست که هنگامی که با انواع ِ تمهیداتِ تئوریک و ایدئولوژیک بر مبنای تحریف تاریخ و قلبِ حقایق فرهنگی و زبانی ایرانیان ، کسانی بتوانند در ساختن ملتِ ناموجودی به نامِ «ملت فارس» توفیق حاصل کنند و سپس این «ملت» را در جایگاه «ملت ظالم» بنشانند ، در مراحل بعدی خواهند توانست ساکنان ِ ولایات خود یعنی ، ایلات و عشایر و اقوام و قبیله های گوناگون را به نام «ملت» ها در برابر او قرار داده و مطالباتِ خود را تا حد ایجاد دولت مستقل ارتقاء دهند. زیرا هرجا وجود ملتی به اثبات برسد ، به ناگزیر بر اساس حقوق مسلم انسانی وملی ، چنینِ«ملت» ی می باید از ایجاد دولت و کشور مستقل خود برخوردار باشد ، و چنین خواستی در انظار مردم جهان و مراجع بین المللی کاملا موجه و مشروع می نماید! چرا که ملتی که دارای «دولتِ مستقلِ» نباشد ، ملتی است تحت انقیاد و استیلا که مورد تهاجم «دولت و ملتی غالب» قرار گرفته است و پیداست که یک چنین «ملت» ی بنا بر قوانین بین المللی و بر اساس حقوق بشر و حقوق بازشناختهء ملت ها در تعیین سرنوشت خویش ، خواستِ مشروع و عادلانه ای را از «ملت ظالم» و «کشور سلطه گر» خود مطالبه می کند و این است راز اینهمه پافشاری بر این تئوری های بیگانه پرداختهء قلابی و بی پایهء ضد ایرانی که ده ها سال است از سوی دشمنان یا نا آگاهان یا مسحور شدگان ِ فکری و ایدئولوژیک در ایران تبلیغ و ترویج می شود و درست به همین دلیل است که دشمنان ایران همواره به دنبال «ملتی غالب» و سلطه گر به نام «ملت فارس» گشته و همچنان می گردند! زیرا وجود چنین ملتی – اگر پیدا شود – به خواست های جدایی طلبانه مشروعیت و حقانیت بین المللی می بخشد و این است راز سماجت برخی پان تورکیست ها و پان عربیست های ایرانی نما برای یافتن و جا انداختن مفهومی به نام «ملت فارس» یعنی ملتی که به شهادت سراسر تاریخ ایران و تاریخ زبان ِ فارسی هرگز در هیچ نقطهء این کرهء خاکی یافت نشده و نخواهد شد خلاصه این که : دشمنان ایران برای آن که پروسه وپروژهء ملت سازی و ملت تراشی خود را به سرانجامی برسانند به طرفِ اول معادله، یعنی به وجود «ملت غالب» نیازمندند ، از این رو واژهء «فارس» را که نخست به معنای فارسی زبان به کار برده بودند ، به جای «قوم» فارس و سپس «ملت» فارس می نشانند و در برابر اقوام و «ملل» دیگر قرار می دهند تا این به اصطلاح «حق» خود را از وی مطالبه کنند. حال آن که درسراسرایران زمین هیچ قوم وملتی به نام قوم و ملت فارس وجود خارجی ندارد. آنچه وجود دارد یک زبان ملی و مشترک سراسری بسیار عزیز است به نام زبان پارسی یا دری یا پارسی دری که به هیچ قوم یا ملت و نژاد و تبار و ایل و قبیلهء خاصی در این سرزمین تعلق ندارد و احدی در این سرزمین - حتی اگر این شخص ، جنابِ خواجه حافظِ شیرازی باشد - حق ندارد آنرا تنها به خود یا قوم و تبار یا ایالت و ولایتِ خود منتسب و منحصربداند. این زبان ، زبان ملی ایرانیان است از هر طایفه و نژاد و تباری که برخاسته باشند.این زبان محمل یا (vehicul) یک فرهنگ بزرگ بشری ست . زبان فرهنگ و روح و عاطفهء چندین قرنی ملت ها و اقوامی ست که در سراسر شبه قارهء هند و آسیای میانه تا مرز چین و ختن و آسیای صغیر تا نواحی شرقی اروپا زیسته اند و بدان روح پرورده ، عشق باخته و عاطفه ورزیده و نیایش کرده ، فرهنگ ساخته و جان و جهان و هستی خود را به آن بیان کرده ، هویت خود را به آن بخشیده و از آن اخذ کرده اند، حتی اگر زبان مادری شان زبانِ دیگری می بوده است! (نخستین و قدیمی ترین شرح بر دیوان ِ حافظ شیرازی ، نوشته سودی ست که یک بوسنیاک از اهالی اروپای شرقی ست . نخستین فرهنگ زبان فارسی یعنی فرهنگ اسدی طوسی در نخجوان از ولایات اران و آذربایجان تدوین شده و آخرین فرهنگ زبان فارسی یعنی «فرهنگ سخن» حاصل زحمات 40 سالهء یک استاد آذری نسب اهل زنجان یعنی دکتر حسن انوری ست). بنا بر این کسانی که به عمد و آگاهانه قصد دارند که زبان فارسی یعنی زبان شمس تبریزی و مولوی بلخی و بیدل دهلوی و فرخی سیستانی سعدی شیرازی و نظامی گنجه ای و ظهیر فاریابی و سنایی غزنوی و منوچهری دامغانی و رودکی سمرقندی و سیف فرغانی و عطار نیشابوری و کمال خجندی وخاقانی شروانی ، فردوسی طوسی و جمال الدین اصفهانی و صائب تبریزی و کلیم کاشانی را هم عرض با زبان ها و گویش ها و دیالکت های دیگر رایج در سرزمین ایران قرار دهند ، پیش و بیش از آن که دغدغهء دموکراسی یا برابری داشته باشند از ایران و ایرانیت دل خوشی ندارند و روح خود را به عمد ، یا غیر عمد یا در اثر جاذبه های ایدئولوزیک یا سیاسی خاص ، به بیگانگان فروخته اند! زبان مادری همهء ایرانیان – از هر تبار و با هر گویش و زبانی که باشند – بسیار ارجمند است و می باید در یک ایران ِ آزاد و دموکراتیک زمینه های رشد و شکوفائی فرهنگی و ادبی خود را بیابند و به سهم خود در غنای فرهنگ ایران بکوشند زیرا بخشی از میراثِ ملی این سرزمین اند. اما تاریخ ایران خواسته و حکم کرده است که زبان فارسی چتر و سرپناه همهء ساکنان این سرزمین و رشتهء پیوند همهء دل ها و همهء جان ها در سراسر ایران باشد. درمیان همهء گویش ها و زبان های ایرانی وغیر ایرانی که در این سرزمین رایج بوده اند ، این وظیفه یا موهبت ، از سوی تاریخ به زبان فارسی دری محول یا ارزانی شده است! می گویم از سوی تاریخ و نه از سوی یک قوم یا یک سلسلهء شاهی. این زبان ، رشد و شکوفایی خود را در طول تاریخِ 1100 سالهء خویش مرهون ِ زمینهء مساعدی است که در دربار شاهان ِ ترک تبارِ ایران یافته بوده است و نیز دربار پادشاهان ِ ترک تبار آسیای صغیر و نیز دربارپادشاهان ترک و گورکانی تبار شبه قارهء هند. این زبان هرگز به ضرب شمشیر قوم یا ایل یا ملتی جهانروایی و عظمت و شکوه خود را به دست نیاورده است و احدی از اقوام و تیره های گوناگون به تنهایی مدعی یا میراث دار آن نیست. تاریخ ایران و هند و آسیای صغیر و آسیای میانه مقرر و مقدر داشته است که این زبان نقش منحصر به فردی بیابد و به رشتهء پیوند اقوام و تیره های گوناگون مبدل شود. تنها موهبتِ مشترکی که تاریخ نصیب همهء ما ایرانیان کرده است همین زبان فارسی است که در انحصار هیچ فرقه ای قرار نمی گیرد و رنگ و زنگ هیچ مذهب و هیچ ایدئولوزی بر آن نمی نشیند و موجباتِ تفرّق ما را فراهم نمی کند.اکثریتِ مطلقِ بزرگان ادب و عرفان ما در فضای فرهنگی و عاطفی و اعتقادی مذهب تسنن به این زبان سخن گفته و نوشته اند. در میان آفرینندگان ِ فکری و اذبی ما منتسبین به تشیع نیز بوده اند ، همچون ناصرخسرو فاطمی یا فروسی علوی همچنان که دهری و لاادری همچون خیام و تکفیر شدگانی همچون سهروردی و عین القضات و مهر ارتداد خوردگانی همچون رازی تا برسیم به دوران متأخر که در آن فرقه ها و نحله ها و گرایش های فکری و فلسفی گوناگون ، از طاهرهء قرة العین بابی گرفته تا تقی ارانی مارکسیست و کسروی تبریزی منتقد دینی و مصلح اجتماعی و بسیار کسان دیگر این آفرینندگان فکر و فرهنگ و ادب و عرفان و فلسفه همهء گرایش ها و صبغه های اعتقادی و سیاسی و ادبی راحول ِ یک ستون و زیر یک خیمهء واحد به نام زبان فارسی گرد آورده و به ما و معاصران ِ ما ارزانی داشته اند. این ویژگی و این کیفیتِ ممتاز تنها در زبان فارسی ست که ما ایرانیان را به ایرانیتمان هشیار و آگاه می سازد. ما ایرانیان از هر دین و آئین و مرام و فرقه و نحلهء فکری یا سیاسی که بوده باشیم ، بخواهیم یا نخواهیم خود و همراهان خود و هم رایان ِ خود را در این عنصر معظم باز مییابیم . تنها این عنصر یگانه است که بی هیچ احساس غبن یا احساس ِ غربتی ما را به یکدیگر پیوند می دهد. ازهر تبار و نژاد و زبان و گویشی که بوده باشیم! وجود چنین کیفیتِ تاریخی و روانی در زبان فارسی ست که هر ایرانی را متقاعد می کند تا این زبان را نیمی از وجود و هویت خود پندارد. همین کیفیت است که به دانش آموز یا دانشجوی ایرانی اطمینان می بخشد که هیچ قوم و تبار بیگانه ای اورا پشتِ نیمکت های درس ننشانده است تا آیندهء تابناک و موفقیت های علمی و ادبی یا فنی را با زور و جبر براو تحمیل یا به وی تزریق کند! این کیفیتِ منحصر به فردِ تاریخی است که با حضور در زبان فارسی ، به دانشجوی آذری تبارِ ایرانی آرامش و خلوصی ارزانی می دارد تا به یمن آن خود را در کنار شمس وقطران و صائب و مولوی و خاقانی و نظامی و سهروردی وکسروی و ارانی و آخوندزاده و طالبوف و ساعدی و بهرنگی و شهریار ببیند و صادقانه مطمئن باشد که او به زبان ملی و زبان پدران خود دانش و ادب می آموزد تا در فردای زیباتری کشور خود را اداره کند و ملت خود را به سربلندی و سعادت رهنمون گردد.همین کیفیتِ کیمیاگونه است که بلوچ و کرد و گیلک و عرب زبان و طالشی و راجی و ابیانه ای ایران را قوت قلب می دهد و این احساس درونی را ارزانی می دارد که گویش ها و زبان های مادری او یک ارزش و دارایی بر افزون و ارجمند اند ، اما با زبان ِ ملی او و با زبانِ مشترک فرهنگی و پیوند بخش او یعنی با زبان ِ حافظ و خیام در تناقض یا خدای نکرده در دشمنی نیستند.همین کیفیتِ کیمیاگونه است که به زبان فارسی یک بُعد شکوهمند نمادین می بخشد تا هر ایرانی- برخاسته از هر تبار و ایل و نژاد و گویندهء هر گویش و زبانی که باشد – آن را همچون «مام ِ وطن»، جانپناه و روح پرور خود بداند و عواطفِ انسانی و گیرودار های وجودی و بشری خود را با او درمیان نهد و از طریق او بروز دهد و در جستجوی آزادی و رستگاری و کمال انسانی باشد! باری ، در این زبان ِ فارسی دری کیمیائی ست که هر ایرانی - بیرون از تنوعات و رنگارنگی های فکری و قومی و فرهنگی و تباری یا زبانی - می باید به تساوی و به نحو تمام و کمال از آن برخوردار باشد و در این سخن هیچ شائبهء ملی گرایی یا شوینیشم نیست چرا که موقعیت و نقشی که گذشتِ روزگاربه این زبان محول کرده آنچنان صافی و روشن است که عبارات و عنوان ها و مارک های حاصل از نظریه پردازی ها و گفتمان سازی های دوران ِ جدید به سختی قادر است تا آن را به زنگاری بیالاید یا بر آن غباری بنشاند! زبان فارسی نجات بخش ماست چرا که نجات بخشان این سرزمین راز بقای ما را و راز سعادت انسان ایرانی را به کلمات و عبارات و نغمه ها و سرود های آن سپرده وبرای ما به ودیعت نهاده اند. ما در این زبان است که انسان ایرانی خود را باز می یابیم و رشته های پیوند و یگانگی خود را مستحکم می گردانیم. در این زبان است که از مرز ملی فراتر می رویم و به زبان مولوی از جمادی و نامی و حیوانی می میریم و به آدمیت می رسیم و هومانیسم ِ شرقی را که پدران ما قرن ها پیش از جهش ِ فرهنگ اروپایی و دوران روشنگری مغربی به بشریت عرضه کرده بودند، باز می یابیم و بنی آدم را اعضای یک پیکر می بینیم و بر قوم گرایی و قبیله پرستی و نژادگرایی که بازماندهء دوران های غارنشینی و کودکی بشر بوده و منشاء و خاستگاه همه گونه فاشیسم ،چه ازانواع مدرن و چه از نوع عقب مانده و آن است خط بطلان میکشیم .
اگر ما از یک حکومت مردم سالار برخوردار باشیم، و اگر اقتصاد ما شکوفا باشد و اگر مردم ما در رفاه باشند ، این دولتهای همسایه ما میبودند که نگران بازگشت اتباعشان به آغوش همیشه باز مادر فرهنگی‌شان ایران میشدند. دکترغلامحسین ساعدی نویسندهء بزرگ ایران که خود آذری بود و به زبان مادری خودش هم سخت علاقمند بود و در روزگاران نوجوانی ، با فرقهء دموکرات آذربایجان همکاری کرده ئ به انتشار نشریه پرداخته بود، در بارهء زبان فارسی و اهمیتش درایجاد همبستگی ونقش ِ آن در وحدت ملی ما ایرانیان ، طی مصاحبه ای با رادیو بی بی سی می گوید:
« زبان فارسی ستون ِ فقرات یک ملت عظیم است .من می خواهم بارش بیاورم. هرچه که از بین برود، این زبان باید بماند!»


منابع:
کتاب «آذربایجان و زبان فارسی» ، چاپ تهران - ١٣٦٦، از انتشارات مؤسّسهء موقوفات دکتر افشار
سخنرانی کوروش زعیم عضو شورای مرکزی جبهه ملی ایران در دانشگاه زنجان سال 1383
محمد رضا قدمی
جمعه ١٣ خرداد ١٣٨٧


خاستگاه: راياپيامي از دكتر سيروس رزّاقي‌پور - سيدني


٢٣. بازْخواني‌ي ِ غزل‌هايي از حافظ ( صداي ِ زنده‌ياد "احمد شاملو" و ...) در فيلم‌هاي ويديويي


در اين پيوندْنشاني‌ها بشنويد ↓
http://www.youtube.com/watch?v=vo-DwUQa5AU&feature=related
http://www.youtube.com/watch?v=fbTRUmlUlYQ&feature=related
http://www.youtube.com/watch?v=ka0fowqtCAw&feature=related


خاستگاه: راياپيامي از دكتر سيروس رزّاقي‌پور - سيدني


٢٤. پيوندْنشاني‌هايي به دو فيلم ِ مُستَنَد ِ زيبا و ديدني از طبيعت ايران و دستْآوردهاي ِ فرهنگي و هنري‌ي ِ ايرانيان


در اين دو نشاني ببينيد و بشنويد ↓
http://video.google.ca/videoplay?docid=2682318748751782186&q=&hl=en
http://video.google.ca/videoplay?docid=4564722876839619779


خاستگاه: راياپيامي از دكتر سيروس رزّاقي‌پور - سيدني


٢٥. گُردیه، پهلوانی سیاستْ‌‌مَدار و میهن‌ْدوست: گفتاري خواندني از يك بانوي پژوهنده


در اين جا بخوانيد ↓
http://www.shahrzadnews.org/article.php5?id=1039


خاستگاه: راياپيامي از نوشين شاهرخي - آلمان


٢٦. ناسيوناليسم در نظريّه‌ي اجتماعي: بخش ِ دوم ِ پژوهشي جامعه‌شناختي


در اين جا بخوانيد ↓
http://rouznamak.blogfa.com/post-298.aspx


خاستگاه: راياپيامي از مسعود لقمان - تهران


٢٧. برنامه‌ي ِ موزيك ِ «گروه ِ كامكارها» در سه شهر ِ بزرگ ِ استراليا: آگاهي نامه و فراخوان


خاستگاه: راياپيامي از نسرين صادقْ‌وزيري - گُلدْكُست




Kamkars Music Group


The Kamkars Music Group is one of the largest music families in the World, consisting of 9 members. This globally-known music group has performed on many world stages including the Nobel Peace Prize 2003. Kamkars are touring Australia for the first time this July.
The Kamkars (Kurdish: Kamkaran, Persian), are one of the most dynamic yet accessible ensembles in Middle Eastern music. They fuse elements from their Kurdish folk music heritage with conventions from Persian classical music, using instruments from both.
The repertoire of Kurdish music is richly diverse and deeply-rooted in the ancient history and culture of its proud and passionate people. It speaks of epic tales and wars, romantic love, and recounts ancient myths and stories of national and religious heroes, some of which date back to thousands of years to the time of the ancient Medes (the ancestors of the Kurds).
Their music incorporates adaptations of Kurdish love songs with a few lullabies and patriotic songs thrown in - composed all the way through. This means there are no interludes where most of the ensemble stops playing while one or two members engage in a long improvisation. The result is compact, dramatic songs, commonly between four and eight minutes, that are structurally reminiscent of Western classical music, with beginnings, climaxes and endings that Western ears can readily appreciate.


Members of the group in Australia:
Hooshang Kamkar - (director and composer of the group)
Bijan Kamkar - (lead singer and Tar, Rubab, Tombak, Dohol and Daf player)
Pashang Kamkar - (Santoor player)
Ghashang Kamkar - (Setar player)
Arjang Kamkar - (Tonbak player)
Arsalan Kamkar - (Barbat, Oud and Violin player)
Ardeshir Kamkar - (Kamancheh and Gheychak player)
Ardavan Kamkar - (Santoor player)
Saba Kamkar - (lead female vocalist)
Maryam Ebrahimpour -(lead female vocalist)





٢٨. نمونه‌ي ِ شگفت ِ ديگري از توانايي‌هاي ِ رازْآميز ِ انساني: «اشرف ارمغان»، نگارگر ِ نابيناي ِ تُرك


در اين جا ببينيد و بشنويد ↓
http://www.youtube.com/watch?v=L3AgO6H0H98


خاستگاه: راياپيامي از مهرداد رفيعي - بريزبن


٢٩. پيوند به يازده گفتار و پژوهش در گستره‌ي ِ ادب، جامعه‌شناسي، فرهنگ و هنر



http://www.etemaad.com/Released/87-03-27/214.htm http://www.fakouhi.com/node/2438 http://www.fakouhi.com/node/2444 http://farhangshenasi.com/persian/node/674 http://www.fakouhi.com/node/2453 http://www.fakouhi.com/node/2433 http://www.fakouhi.com/node/2440 http://www.mehrnews.ir/NewsPrint.aspx?NewsID=695281http://news.yahoo.com/s/nm/20080616/ts_nm/worldleaders_trust_dchttp://www.bbc.co.uk/persian/arts/story/2008/06/080616_an-cy-bateni-interview.shtmlhttp://www.bbc.co.uk/persian/arts/story/2008/06/080616_kn-ge-myth-art.shtml




خاستگاه: راياپيامي از پيام جهانگيري- شيراز


٣٠. «فهلويّات» چيست؟: گفتاري درباره‌ي ِ يكي از گونه‌هاي شعر در ادب ِ فارسي


كورش محسني گفتاري دارد درباره‌ي ِ چيستي و پيشينه‌ي ِ گونه‌اي از ترانه‌هاي كوتاه يا دوبيتي‌هايي كه «فهلويّات» خوانده‌شده‌اند. پژوهنده در اين گفتار، به شماري از خاستگاه‌ها و پشتوانه‌هاي اين مبحث، اشاره‌كرده و بازبُردداده‌است؛ امّا در ميان ِ آنها، نشاني از پژوهش استادانه و شيواي ِ زنده‌ياد دكتر احمد تفضّلي در دانشنامه‌ي ِ ايرانيكا نمي‌بينيم.
گفتار ِ محسني را در اين جا بخوانيد ↓
http://ariapars.persianblog.ir/post/180


خاستگاه: راياپيامي از آريا كياني

Saturday, June 14, 2008

 

يك پيام ِ فوري: فراخوان براي ِ پيوستن به كارگاه ِ شاهنامه‌خواني



يادداشت ِ ويراستار
شنبه ٢٥ خردادماه ١٣٨٧ خورشيدي
(١٤جون ٢٠٠٨)


پيام زير، امروز از دفتر ِ انجمن ِ دوستداران ِ شاهنامه در كاليفرنياي شمالي به اين دفتر رسيد كه براي آگاهي‌ي ِ خوانندگان ِ ارجمند، بي‌درنگ به بازْنشر ِ آن مي‌پردازم.






!Kherad-mandaan-e jahaan mottahed shavid


Kaar-gaah-e Shahname-khaani


,baa dorood o mehr


?:Che-goune Shahname-khaani raa biyaaghaazim
http://shahnameh.1iran.org/Sound/AdmBiyaghaazimP.wma


:Kaar-gaah-e Shahname
http://shahnameh.1iran.org/Admin/AdmSessionFlowEnglish.pdf


:Nemoudaar-e gardesh-e kaar
http://shahnameh.1iran.org/Admin/AdmSessionFlowFarsi.pdf

:Raah-e vorood be Kaar-gaah-e Shahname-khaani
Paltalk ra savaar (nasb) konid1.
http://www.paltalk.com/


'Rooms' raa bar-gozinid2.
http://shahnameh.1iran.org/Admin/AdmPalTalkJoinP.html


dar 'Search' benevisid Shahnameh3.


dokme-ye kenaar shomaare-ye 3 "Go" raa bezanid4.


rooye Iran Shahnameh 'Double Click' konid5.



!kherad partov-e raahetaan baad

http://www.shahnameh.com/http://www.ferdowsi.org/


http://www.shahnameh.org/

Friday, June 13, 2008

 

شب ِ ديگري از شب هاي ويژه ي ِ بُخارا در تهران: پيوست ِ سوم بر درآمد ِ ٤: ٢



يادداشت چهارم ِ ويراستار

جمعه ٢٤ خردادماه ١٣٨٧ خورشيدي
(١٣جون ٢٠٠٨)

فراخوان ِ ماهْ‌‌نامه‌ي ِ بُخارا براي برگزاري‌ي ِ شب ِ ويژه‌ي ِ استادي ديگر در تهران


فراخوان ِ زير را علي دهباشي امروز از دفتر ِ ماهْ‌‌نامه‌ي ِ بُخارا در تهران، به اين دفتر فرستاده‌است:


شب منوچهر طيّاب، استاد ِ مستند سازي برگزار مي شود




اين مراسم با همكاري‌ي مركز هنرپژوهي نقش جهان ، مجله بخارا و كتاب خورشيد در عصر يكشنبه ٢٦ خرداد در مركزهنرپژوهي نقش جهان واقع در خيابان ولي‌عصر ، ضلع جنوبي پارك ساعي ، پلاك ١١٠١ با حضور منوچهر طيّاب و سخنرانان : زاون قوكاسيان ، اسعد نقش بندي ، همايون امامي ، علي دهباشي ، مسعود كازري و محمد علي اينانلو برگزار مي شود. سخنراني ها درباره آثار سينمايي منوچهر طيّاب خواهد بود و همچنين فيلمي از آثار طيّاب به نمايش درخواهد آمد . گفتني است كه سال گذشته كتاب « درياي پارس » كه حاصل مطالعات و تلاش هاي چندين ساله منوچهر طيّاب بود توسط كتاب خورشيد منتشرشد.

Thursday, June 12, 2008

 

گامي سزاوار در شناخت ِ حقّ ِ طبيعي و تاريخي ي ايران در «خليج ِ فارس» - پيوست ِ دوم بر درآمد ِ ٤: ٢



يادداشت سوم ِ ويراستار
جمعه ٢٤ خردادماه ١٣٨٧ خورشيدي
(١٣جون ٢٠٠٨)

گزارش زير را آقاي دكتر كاظم ابهري از ادلايد در استرالياي جنوبي به اين دفتر فرستادند كه با سپاسْ گزاري از ايشان، به دليل ِ اهميّت مطلب، آن را بي درنگ در اين پيوست ِ تازه بازْنشرمي دهم.
اميدوارم كه ديگرْ كشورهاي عربي ي ِ دور و نزديك نيز از اين كار ِ سزاوار و ستودني ي ِ دولت ِ قطر، پيروي كنند و به اين شعبده بازي ي ِ چندين ده ساله، پايان بخشند.




شيخْ نشين ِ قطر، به دليل ِ استفاده از عنوان ِ جعلي ي ِ خليج عربي، رسما ً از ايران عذرخواهي كرد.



وزير كار قطر با حضور در محل اقامت وزير كار ايران در ژنو، از جمهوري اسلامي ايران به خاطر بكارگيري عنوان جعلي «خليج عربي» رسماً عذرخواهي كرد. به گزارش فارس، ضابط الدّوسَري وزير كار قطر، اين سوء برداشت را ناشي از اشتباه در ترجمه دانست و خاطرنشان ساخت كه:
"نام اصلي و تاريخي ي ِ اين آبْ راه، خليج فارس است و ما تنها اين نام را مي شناسيم."

سيّدمحمّد جهرمي وزيركار، در سخنراني خود در اجلاس ٩٧ مجمع عمومي سازمان بين المللي كار در ژنو رسماً در حضور مديركل و نمايندگان ِ ١٨١ كشور عضو، با اشاره به عذرخواهي ي ِ وزير كار قطر، رسماً از دبيرخانه سازمان بين المللي كار خواست تا عنوان خليج فارس در مكاتبات و اسناد رسمي اين سازمان ثبت گردد و همچون گذشته به كار گرفته شود.

 

فرهيخته و استادي سختْ كوش و رنجْ بُردار با كارنامه اي درخشان و سرشار: پيوستي بر درآمد ِ ٤: ٢، زيرْبخش ِ ١٣



يادداشت دوم ِ ويراستار

جمعه ٢٤ خردادماه ١٣٨٧ خورشيدي
(١٣جون ٢٠٠٨)

پس از نشر ِ درآمد ِ٤: ٢، كه در زيرْبخش ِ ١٣ آن به كارنامه ي استاد دكتر محمّدرضا باطني اشاره رفت، پيوندْ نشاني ي تازه اي به گزارشي گسترده تر و سختْ خواندني درباره ي اين سَره مرد ِ روزگارمان به دفترم رسيد كه دريغم آمد آن را پيوست ِ درآمد ِ يادكرده، نكنم و اين گزارش ِ آگاهاننده و عبرت آموز را به دوستداران اد ب و فرهنگ، پيشْ كش ندارم.
فرستنده ي اين پيوندْنشاني (استاد دكتر تورج پارسي) نوشته است:
"«با اشك اين شرح را خواندم. به راستى به كجاى اين شب تيره بياويزم قباى ژنده ىخود را ؟ آين شعر هميشه بيانگر ِ حال ِ ماست.»
و من مي افزايم كه كارنامه ي ِ استاد باطني، به تمام معني، راستْ آمد ِ اين اندرز ِ گوهرين ِ خواجه ي ِ شاعران جهان است : " از خلافْ آمد ِ عادت بطلب كام كه من / كسب ِ جمعيّت از آن زلف ِ پريشان كردم." و نيز اين سخن ِ والاي ِ صائب را فرايادمي آورد: "ترسم به عَجزْ حَملْ نمايد، وُگرنَه من / شرمنده مي كنم به تحمّل، زمانه را!"

متن ِ گزارش ِ رسيده را در اين جا بخوانيد ↓
http://www.bbc.co.uk/persian/arts/story/2008/06/080602_an-cy-bateni.shtml

 

٤: ٢. چهلمين هفته‌نامه: فراگير‌‌ ِ ٢٥ زيرْ بخش ِ تازه ي ِ خواندني، ديدني و شنيدني



يادداشت ويراستار


جمعه ٢٤ خردادماه ١٣٨٧ خورشيدي
(١٣جون ٢٠٠٨)


گفتاوَرد از داده‌هاي اين تارنما بي هيچ‌گونه ديگرگون‌گرداني‌ي متن و با يادكرد از خاستگاه، آزادست.






You can use any part of site's content as long as it is referenced to this site.No need for permission to use the site as a link.
Copyright © 2008-2005


All Rights Reserved.







١. چشم ِ طمع به خاک ِ ایران: گفتاري روشنگرانه درباره‌ي ِ آزمندي و تَنِش آفريني‌ي ِ برخي از همسايگان ِ جنوبي‌ي ِ ايران


چو ایران نباشد تن من مباد:
درخشيد خورشيد آزادگان/ ز بحرين تا آذرآبادگان


چشم طمع به خاک ایران
حمیدرضا خادم
چشم طمع دوختن به خاک ایران و تکرار ادعای ِ مالك‌بودن بر جزایر سه گانه‌ي ِ همیشه ایرانی توسط كشور امارات عربي متحده در دو مرحله بر كشور عزيزمان ايران و به واسطه سرمايه گذاري هموطنان مهاجر ايراني ، با يك جهش بلند دچار پيشرفت اقتصادي گرديد و اينك تقريبا در رديف كشورهاي توسعه يافته قرار گرفته است ولی نه تنها این موضوع همسایه حریص ما را راضی ننموده بلکه اینک چشم به خاک ایران عزیز داشته و پنجه های پلیدش را با حمایت سایر اعراب بر این خاک زخم خورده نهاده تا شاید بتواند از ضعف حاکمیت فرقه ای استفاده نموده و جزایر همیشه ایرانی تنب کوچک و بزرگ و ابوموسی را صاحب گردد.
مرحله اول زماني بود كه پهلوی اول با اعمال كشف حجاب سبب گرديد مردم مسلمان و متعصب جنوب كشور براي دفاع از ناموس خود و فرار از کشف حجاب سرمايه ها را برداشته و به جنوب خليج فارس مهاجرت نمايند . در آن دوران تفاوت ايرانيان مهاجر با اعراب باديه نشين تفاوتي آشكار به لحاظ اقتصادي ، اجتماعي و فرهنگي بود و تاثير آنرا ميتوان آغاز تحول در امارات عربي متحده دانست .
مرحله دوم را مي توان در حال حاضر بحرانهای به وجود آمده توسط حاکمیت دانست چراكه و شرايط دشوار و نا امن اقتصادي ، سرمايه گذاران ايراني را ميتوان در رده بالاترين سرمايه گذاران خارجي و توريست هاي ايراني را ميتوان بعنوان بهترين مشتريان بازار امارات دانست .
تاريخچه‌ي ِ جزاير ِ ايراني از ابتداي تنش در خليج فارس
درقرن نوزدهم که استعمار شکل دیگری داشت ،امپراطوری بریتانیا به دوران ناصرالدین شاه به واسطه ادعاهای امارات و اعراب جزایر قشم -لارک-ابوموسی- تنب بزرگ و کوچک را به نا حق به دندان گرفت ولي با توجه به پرونده سياه دوران قاجار در از دست دادن مرزهاي وسيعي از كشور حتی ناصر الدین شاه پادشاه وقت قاجار نیزتاب نياورد و بریتانیا را به نقشه رسمی وزارت جنگ بریتانیا در سال ۱۸۸۶ که مالکیت ایران را بر جزایر فوق تایید مینمود ،رهنمون ساخت . درنامه فوق که در سال ۱۸۸۸ از جانب دولت بريتانيا به ایران ارسال شده بود مالکیت ایران بر جزایر قشم ،هنگام،لارک،سيری ،ابوموسی، تنب کوچک وتنب بزرگ را رسما تایید نموده بود . ناصرالدين شاه ، به نماینده بریتانیا شديدا اخطار كرد که ادعاهای اعراب كاملا دروغ و واهی بوده و مواضع بریتانیا نیز بی پایه و اساس بوده است .
تنش هاي نخست بين ايران ، امارات و بريتانيا : درزماني كه استعمار بزرگ بريتانيا بر جزایر فوق حکم میراند و اوضاع داخلي ايران بسيار پر تنش و نابسامان بود ، بريتانيا پرچم شیخ شارجه را در سه جزیره‌ي ِ ابوموسی ، تنب کوچک و تنب بزرگ ، بر افراشت . با توجه به اوضاع پر آشوب در آن دوره حكام تا بيش از يك سال متوجه اين موضوع نبودند؛ ولي در نهايت مدیر بلژیکی گمرکات جنوب کشور به هنگام گشت زنی ، پرچم شیخ شارجه را دیده و دستور داد پرچم را پايين آورده و پرچم ايران برافراشته شود و چند نفر نيروي نظامي در آنجا مستقر شوند اما بریتانیا واکنش نشان داده و پرچم ایران را برداشته و پرچم شيخ شارجه را نصب نمودند ، ولي مجددا ایران پایه پرچم را کنده و این وضع ادامه میابد و عاقبت به واسطه اصرار ایران در این کار ، بریتانیا میپذیرد تا به هنگام روشن شدن وضعیت هیچ پرچمی در آنجا افراشته نگردد. اما ایران که شاهد بازرگانی قاچاق و غیر قانونی اعراب در آن جزایر بود و شرايط را براي تسخير جزاير براي امارات مساعد ميديد دست به تاسیس قرارگاه پلیس زده و اقدامات جدی خود را به جهت کنترل تجارت آغاز نمود .
اقدامات و موضع گيري هاي دکتر محمّد مصدّق ، دكتر اميني ، علم و هويدا : در۱۹۴۸ ایران که با بی اعتنایی و بی احترامی انگلستان به روند مذاکرات رو به رو گشته بود بار دیگر آماده ارجاع پرونده به سازمان ملل نموده بود و اعلام امادگی که اماده باز پس گیری جزایر با استفاده از زور میباشد و به هر نحوي بصورت گسترده در صدد حفظ تماميت ارضي ايران ميباشد ، اما دولت وقت بریتانیا اعلام نمود که بر مواضع خود استوار است و قصد باز پس دادن جزاير را به ايران ندارد ، در عين حال نمايندگان دولت ایران عازم تنب بزرگ گشتند و پرچم ایران را به اهتزاز در اوردند، در ۱۹۴۹ بار دیگر انگلستان پایه پرچم را از جای در اورد ، ولي اينبار دکتر محمد مصدق در ۱۹۵۳ رزمناو و تعدادي نيروي نظامي را به ابو موسی گسيل داشت ، این اقدام موید امادگی و جديت ایران برای باز پس گیری جزایر به هر قیمتی شمرده می شد . در ۱۹۶۱ در دوره دکتر امینی و به تقلید از ابوموسی این روند در ارتباط با تنب بزرگ انجام پذیرفت تا نيروهاي نظامي ايران عازم تنب بزرگ شوند و در نهايت دولت اسد الله علم جزیره سیری را از بریتانیا و شیخ نشینهای شارچه بازپس گرفت، این اقدامات در مورد دیگر جزایر ایران نیز با تنشهای بسیار ادامه یافت تا زمانی که بریتانیا در صدد بیرون رفتن از خلیج فارس بر امد .بریتانیا در ۱۹۶۸ در پی بیرون رفتن از خلیچ فارس بود ، اما ایران بر این خواست خود اصرار می ورزید که به واسطه سیاست استعماری انگلستان در قبال ایران به جهت تسخیر غیر قانونی جزایر ایرانی از ۸۰ سال پیش تا کنون باید بازگردانیدن جزایر به ایران صورتی رسمی داشته باشد.ایران در جهت نیل به این هدف تهدیداتی جدی را اغاز نمود و عمدتا بر اقدام نظامی اصرار می ورزید ، نخست وزیر وقت هویدا در ۱۹۷۱ اعلام نمود که ایران برای احقاق حق خود با تمام توان خواهد جنگید و به کشتیهای جنگی ایران ابلاغ گردید با رویت هر هواپیمای انگلیسی که بر فراز این جزایر پرواز مب کنند ان را هدف قرار دهند ، و بر این نکته تاکید کرد که هیج سازشی را پذیرا نخواهیم بود - از جانب دیگر ایران تلاشهای دیپلماتیک وسیعی را در سطح جهان اغاز نمود تا راه بازگشت این جزایر به ایران را فراهم نماید. از جانبی گفتگوها با بریتانیا ادامه داشت ، لندن تفاهم نامه نوامبر ۱۹۷۱ را بر حاکمیت مشترک شارجه و ایران بر ابو موسی را ، در ابتدا به امضای دو طرف رساند . اما دو جزیره تنب کوچک و بزرگ بدون گفتگو به ایران باز گردانده شد ، در روز ۳۰ نوامبر ۱۹۷۱نخست وزیر ایران اعلام نمود که پرچم ایران بر فراز سه جزیره -ابوموسی- تنب بزرگ - تنب کوچک افراشته شد . ایران موفق به باز پس گیری جزایر خود به یک روز پیش از خروج نیروهای بریتانیا از خلیج فارس گشته بود .
شورای امنیت: پس از اعلام رسمی مالکیت ایران بر جزایر -ابوموسی،تنب بزرگ،تنب کوچک- کشورهای عربی همجون لیبی -عراق-عربستان - الجزایر -یمن -کویت - در همان روز الحاق به سازمان ملل به شورای امنیت شکایت بردند - شورای امنیت در ۹دسامبر ۱۹۷۱ تشکیل جلسه داد ،لیبی از جانبی تهدید به اعزام نیرو نموده بود ، عراق نیز همچنین . از جانب ایران امیر خسرو افشار در شورای امنیت حضور یافت ،به وی ابلاغ گردیده بود تا از در گیری در قبال بد زبانیهای نمایندگان کشورهای عربی بر حذر باشد ، مذاکره ادامه میافت : ایران اجازه نقض حاکمیت خود حتی یک وجب از خاک ایران را به هیچ قدرتی نخواهد داد ، مساله جزایر ایران یک مسئله داخلی ایران میباشد و ارتباطی با طرح ان در شورای امنیت ندارد . در پایان نماینده سومالی خواستار کفایت مذاکرات شد و درنهایت پس از ساعتها شورای امنیت با موافقت همه اعضا و بدون اعتراض پرونده را بسته و انرا بایگانی مینماید . پس از ان دیگر هیج ادعایی نسبت به این جزایر مطرح نگردید تا اکتبر ۱۹۹۲ به چند ماه پس از حمله عراق به خلیج فارس ، امارات بار دیگر ادعای مالکیت بر جزایر را تکرار نمود.
به هر حال مسائل جهاني و منطقه‌اي خليج ‌فارس و جزاير متعدد آن درابعاد ارتباطي، اقتصادي، سياسي، ژئواستراتژيك و ژئوپليتيك نقش بسيار مهمي را در سرنوشت سياسي، نظامي، دفاعي و امنيتي كشورهاي ساحلي بويژه ايران و امارات متحده عربي داراست. در مجموع جزاير استراتژيك اين پهنه آبي به عنوان يك عامل جغرافيايي مهم و به خاطر ارزشهاي ارتباطي و اقتصادي و نظامي كه دارند، داراي نقش مؤثري در موازنه قدرت منطقه‌اي و جهاني هستند و دولتها و قدرتهاي حاكم بر جزاير از آن به عنوان ابزاري در سياست خارجي خود استفاده مي‌كنند. هرچند اين سه جزيره اكنون در اختيار ايران قرار دارند و بر اساس واقعيت‌هاي تاريخي نيز همواره جزئي از خاك ايران محسوب مي‌شده‌اند ولي معمولاً مطرح شدن ادعاي امارات و سازمان هايي چون اتحاديه عرب و شوراي همكاري خليج فارس در اين زمينه ضمن به خطر انداختن تماميت ارضي ، مسايلي را نيز براي سياست خارجي ايران به وجود مي‌آورد بنابراين ضروريست با توجه به بي درايتي هاي موجود در اداره كشور كليه احزاب و گروه هاي سياسي با مواضعي تند و قاطع حاكميت را مجبور به موضع گيري صحيح در اين امر نمايند .
* * *
دیدگاه دکتر محمّدعلی دادخواه پیرامون ِ سه جزیره‌ي ِ ایرانی‌ي ِ خلیج ِ فارس


گفت و گوی اختصاصی امیر پریزاد
با آقای دکتر دادخواه درباره‌ي سه جزیره‌ي ِ ایرانی‌ي ِ خلیج ِ فارس
در تاریخ نوزدهم فرودین ماه ١٣٨٧


پرسش: جناب آقای دکتر دادخواه ؛ همان‌ گونه که آگاه هستید، یک بار دیگر، همسایه‌ي ِ کوچک ما ، شیخ نشین ِ٣٧ ساله‌ي ِ امارات ، به خود جرأت داده و ادّعای واهی‌ي ِ خود را مطرح نموده‌است . دیدگاه شما پیرامون حق ِ ٧٣٠٠ ساله‌ي ِ ایرانیان در این زمینه چیست و حقوق بین الملل چه می گوید؟
پاسخ: در قواعد بین الملل، موازین و معیارهای غیر قابل عدولی وجود دارد که به‌عنوان پایه و بنیاد روابط بین دولتها به آن استناد می جویند.
گذشته از عرف بین المللی که حاکمیت دولت ها را در محدوده‌ي ِ مرزها همواره پذیرفته است، در نگرش همه حقوقدانان و متخصصین حقوق بین الملل، قاعده‌ي ِ"ربوس" به‌عنوان یک اصل غیر قابل تغییر که در هیچ شرایطی امکان عدول از آن ممکن نیست، پذیرفته شده است .
بر مبنای این قايده ، تغییر مرزها ، تحت هیچ عنوان، یک‌طرفه و فارغ از اشخاص ذی سهم و سمت مرزها، امکان پذیر نیست.
معاهده‌ي ِ وین ، مصوّبه‌ي ِ ١٩٦٩ نیز بر این سهم پای فشرده است. بدین نحو که تغییرات اقتصادی ، اجتماعی و سیاسی و جانشین دولتها هرگز نمی تواند عامل یک‌طرفه‌ي ِ تغییر مرز و ایجاد خط و ضابطه‌ي ِ جدید جغرافیایی قرارگیرد.
بر این مبادی باید گفت چون به‌ موجب ماده ٢٧ معاهده‌ي ِ وین، هيچ عملي نمی تواند بر خلاف قواعد بین المللی باشد، اعلام شیخ نشین های حاشیه‌ي ِ خلیج فارس ، فاقد اعتبار بین المللی از یک سو و به دور از ضوابط قوانین داخلی، از سوی دیگر است که همکاری مسالمت آمیز و توجه به مبادی و مبانی صلح و آرامش و توجه به ضوابط بین المللی ایجاب می کند که از تکرار و اعلام این نحو ادعاهای واهی خودداری شود.


با سپاس از شما ، که مانند همیشه، برای ایران وقت دادید.
امیر پریزاد


خاستگاه: رايا پيامي از دكتر كاظم ابهري - استرالياي جنوبي


٢. «آرام ِ جان»: گنجينه‌ي ِ سرشاري از موزيك و گفتارهاي موزيكْ‌شناختي و نماي ِ چهره‌هاي ِ هنرمندان ِ نامدار ِ موزيك ِ ايراني


در اين جا ↓
ArameJan.jbg.ir
و نيز بخش‌هاي ١٠ تا ٢٠ در اين دو جا ↓
http://aramejan.jbg.ir/
http://aramejan.jbg.ir/post-21603.html


خاستگاه: رايا پيامي از امين فيض پور


۳. چه‌گونه مي‌توان ايرانی بود؟: گزينه‌اي از سخنان ِ «رامين جهانبگلو» در دانشگاه تورنتو


در اين جا ↓
http://radiozamaaneh.com/idea/2008/06/post_318.html


خاستگاه: رايا پيامي از پيام جهانگيري - شيراز


٤. مبنای ِ شکل‌گیری‌ي ِ فرهنگ ِ سیاسی: گفت و شنودي با «دكتر ناصر فکوهی»


در اين جا ↓
http://www.fakouhi.com/node/2385
و
اقوام ِ ایرانی و قومیّت، در کتاب‌های ِ درسی‌ي ِ مقطع ِ ابتدايی‌ي ِ دوره‌ي ِ پهلوی‌ي ِ اوّل (بخش ِ يكم) پژوهشي درسي از "اکبر تقی زاده" (درس ِ «دكتر ناصر فكوهي»)


در اين جا ↓
http://www.fakouhi.com/node/2389


خاستگاه: رايا پيامي از پيام جهانگيري - شيراز


٥. خبر اندوهْ‌بار ِ خاموشي‌ي ِ يك نويسنده و هنرمند ِ پويا و پُركار


"جَرَس فريادمي‌دارد كه بربنديد مَحْمِلْ‌ها" (حافظ)




با تأسّف ِ بسيار، خبريافتم كه نادر ابراهيمي داستانْ‌نويس، نمايشْ‌نامه‌نويس، ترانه‌سرا، آهنگْ‌‌ساز، فيلمْ‌ساز و روزنامه‌نگار ِ پُركار و پويا در روز پنجشنبه ١٦ خرداد در تهران درگذشت.
از ابراهيمي مجموعه‌ي ِ سرشاري از آفريده‌هاي ِ ادبي و نمايشي بر جاي مانده كه ميراث ِ ارجمند ِ اوست براي ِ نسل‌هاي امروز و فرداي ِ ميهني كه نيكْ‌دلانه بدان مهرمي‌وَرزيد و آرزومند ِ پيشْرفت و شكوفايي‌ي ِ آن بود. يادش گرامي و راهش پُرْرَهْ‌رَو باد!
براي ديدن ِ نمايه‌اي از كارنامه‌ي او، بدين دو پيوندْنشاني، روي‌بياوريد ↓ http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8703140001http://naderebrahimi.info/index.html


خاستگاه: رايا پيامي از: نازنين جمشيديان - اصفهان
*
براي آگاهي‌ي ِ بيشتر و گسترده‌تر از پايگاه ِ ادبي‌ي ِ ابراهيمي و كوشش و كُنِش ِ فرهنگي‌ي ِ او ↓
http://www.google.com/search?q=Ebrahimi%2C+Nader&rls=com.microsoft:en-us:IE-SearchBox&ie=UTF-8&oe=UTF-8&sourceid=ie7&rlz=1I7IRFA


و اين هم نامه‌اي كوتاه از نادر ابراهيمي به منوچهر جمالي:







Dear Dr. Jamali,


I love your writings and enjoy reading them. You have opened a new window in front my eyes. I look at Persian mythology in a different way than what I used to. I had to throw away much untrue and misleading interpretations and understandings of Persian mythology and learn my culture and my identity as an Iranian the correct way, the way that you teach us.







خاستگاه: رايا پيامي از: منوچهر جمالي


٦. گزارش ِ همايش ِ هفته‌ي ِ جهاني‌ي ِ ايرانيكا در "دانشگاه ِ وُلُنْ‌گُنگ"
(Wollongong)
در ايالت ِ نيوساوتْ‌وِلز ِ استراليا
Special presentation held to celebrate anniversary of Encyclopaedia Iranica at the University of the Wollongong


متن كامل ِ اين گزارش را در تارنماي ِ دانشگاه ِ وُلُنْ‌گُنگ بخوانيد ↓
http://media.uow.edu.au/news/UOW044798.html


خاستگاه: رايا پيامي از: مسعود روشن - وُلُنْ‌گُنگ - نيوساوتْ‌وِلز


٧. ارسلان پوريا از تنگْ‌ناي ِ سياست تا گستره‌ي ِ ادب و فرهنگ
آموزه ي ِ



ارسلان پوريا
سه سال پيش از خاموشي‌اش


استاد مرتضي ثاقب فر، در چهاردهمين سال درگذشت ِ غريبانه در وطن ِ ارسلان پوريا (١٥ خرداد ١٣٧٣ در ٦٤ سالگي)، از زندگي‌ي ِ پُرفراز و نِشيب و رنج و شكنج ِ او سخن‌مي‌گويد.
در اين پيوندْنشاني بخوانيد ↓
http://rouznamak.blogfa.com/post-293.aspx


خاستگاه: راياپيامي از مسعود لقمان - تهران


٨. گفتاري براي شناخت ِ يك انديشه‌وَرز در تاريخ ِ ايران


عمادالدّين نسيمي، شاعر و متفكّر ِ حروفي (بخش ِ چهارم)- كتابي از دكتر علي ميرفطروس








در اين جا بخوانيد ↓
http://rouznamak.blogfa.com/post-294.aspx



خاستگاه: رايا پيامي از مسعود لقمان - تهران


٩. پژوهشي مستند و روشنگر در باره‌ي ِ بخش ِ مهمّي از تاريخ ِ معاصر ِ ايران


All the Shah's Men


سْتيون كينزر


همه‌ي ِ مردان ِ شاه


كودتايي آمريكايي و ريشه‌هاي ترور در خاور ِِ ميانه


ترجمه‌ي ِ رضا بليغ


متن ِ كامل ِ اين كتاب را در ٣١ بخش، در اين جا بخوانيد و بشنويد ↓
http://ketabkhaneyegooya.blogspot.com/2005/11/blog-post_113194254977246109.html


خاستگاه: راياپيام‌هايي از دكتر ناصر پاكْ‌دامن - پاريس و گيتي مهدوي- سيدني


يادآوري‌ي ِ ويراستار: دكترعرفان قانعي فرد نيز ترجمه‌اي از اين كتاب كرده و در شبكه‌ي ِ جهاني نشرداده‌است. اكنون پيوندْنشاني‌ي ِ آن را ندارم. امّا اگر به دستم برسد، آن را در اين تارنما خواهم‌گذاشت تا خوانندگان ِ كنجْ‌كاو، به آن ترجمه نيز دستْ‌رس داشته‌باشند.


١٠. " مُرغ ِعشق در غرب ِ وحشی": بررسي ونقد ِ «داستان ِ مُرغ ِ عشق »، اثري از يك نويسنده‌ي ِ ايراني‌ي ِ شهربند ِ غُربت در هلند






در اين جا بخوانيد ↓
http://www.shahrzadnews.org/article.php5?id=1029


خاستگاه: راياپيامي از نوشين شاهرخي - آلمان


١١. ‌‌ روستايي شگفت با ميهمانْ‌سرايي چهار ستاره در دل ِ كوه ِ البرز


نماهايي از روستا و ميهمانْ‌سراي ِ بي‌همْ‌تاي ِ كَنْدَوان را در يك فيلم ِ ويديوي در اين پيوندْنشاني، ببينيد ↓
http://video.nationalgeographic.com/video/player/news/culture-places-news/iran-village-apvin.html


خاستگاه: راياپيامي از مينو


١٢. آموزش ِ بخشي از رهْ‌نمودهاي ِ فرهنگ ِ ايراني - پژوهشي سنجشي در آموزه‌هاي زرتشتي و بودايي: گفتاري ديگر از «استاد دكتر علي‌اكبر جعفري»







Ushta, health and happiness through Enlightenment!


Let me first explain an important point in simple and brief words. Most of the present more-known religions may be divided into three groups: (1) Semitic group of Judaism, Christianity, Islam, Baha'ism and Ahmadiyah. They believe that God selects and appoints certain persons at certain specific time as His "prophets/messenger s," who guide the people to the proper way of life here and hereafter. We have their list in the Bible, Quran and Aqdas from a of Aaron to z of Zephariah. (2) Hinduism: Whenever God sees that the people are erring, misled and wrong-doing, He "descends" in human form to restore them to the righteous path. This is divine Incarnation, called Avatâr. (3) Indo-Iranian: An inquisitive person starts on his/her own to search and research the truth he/she is seeking and when he/she realizes the truth, he/she practices and propagates his/her doctrine. Chronologically, they are Zarathushtra, Buddha, Mahâvira (Jainism), Mâni and Nânak (Sikhism). Aalthough said to belong to the pacific phase of Islam, we may include the leading Sufis,. Their doctrine has deep roots in Buddhism. Their principle is also a search for truth.


Now to turn to our subject: Zarathushtra was born about 3,776 years ago and grew in a settlement of cattle-raising and cultivation in a natural environment. That helped him to comprehend, in his search and research, the human society, ecology and cosmos, only to realize Mazda Ahura, the Super-Intellect Essence, which creates, maintains and promotes the “dear” Cosmos. He became a Mânthran, the Thought-provoker. He based his doctrine on the 20 and odd Primal Principles of Existence from a of Asha (Precision) to v of Vohu Manah (Good Mind). It includes Vohu Khshathra Vairya (Good Elected Government), Spentâ Âramaiti (Progressive Peace), Daenâ (Consciousness) , Tushnâmaiti (Meditation) and Seraosha (Intuitive Listening to Mazda’s Voice of Guidance) on the path to Haurvatât (Entirety) and Ameretât (Eternity). Firmly based on Good Thoughts, Good Words and Good Deeds, one has to live a full life of beneficence, logic, construction, practicality, production, promotion, progress and bettering of the environment along other enlightened and united free human beings, living in peace, prosperity and happiness along with other living beings. His doctrine teaches freedom, equality, unity, democracy, environmentalism and science. The Mazda-loving society of human beings is based, in modern terms, on productive units of home, county, state, country and world.


Sidhartha Gautam was born and brought up in a joyful royal palace some 1,200 years after Zarathushtra. Married and with one child, he had not stepped out of the palace until he was 29 years old. Then suddenly he ventured out and discovered the poor, homeless, aged, diseased and deceased. He was shocked that turned him into a searching ascetic. He searched and researched until he turned to meditation, and that “awakened” him. He became Buddha, the Awakened. He founded his doctrine:


The Four Noble Truths: (1) Life is dukkha, pain and suffering; (2) suffering is due to the craving desire; (3) desire can be overcome; and (4} the eightfold path accomplishes this.
The Eightfold Path: (1) Right view for the true understanding of the truths; (2) Right aspiration to free oneself from desire, ignorance, and hatred; (3) Right speech to abstain from wrong and hurting words; (4) Right action not to indulge in hurting, harming and immoral sex; (5) Right livelihood of harmony with all living beings; (6) Right effort to attain good and moral qualities and develop those already possessed until the universal love is attained; (7) Right mindfulness to contemplate and become free of desire and the subsequent suffering and (8) Right concentration to start with meditation after giving up all the craving desires. And to attain the above principles in full, one has to renounce the world and turn to asceticism as the way of his/her life. It may be noted that Buddha was so much concerned with the "suffering" that he had no time to contemplate on the Creator and Creator.
Here lies the main difference between Zoroastrianism and Buddhism. One advocates productive working life in a lively society, and the other unproductive life of asceticism in a monastery. Another difference is that we have Zarathushtra' s Doctrine in his own words but those of Buddha are through narration. Take the "suppression of desire" out of the Buddhist Doctrine and see the similarities in the Principles.


Ushta,
Ali A. Jafarey,


Buena Park, Southern California







١٣. گزارش ِ يك زندگي: مروري در كارنامه‌ي ِ سرشار ِ دانشي و فرهنگي‌ي ِ استاد «دكتر محمّدرضا باطني»


در اين جا بخوانيد ↓
http://www.bbc.co.uk/persian/arts/story/2008/06/080602_an-bateni-preface.shtml


خاستگاه: تارنماي ِ بخش ِ فارسي‌ي ِ
BBC


١٤. شعرهايي از «سهراب سپهري» در چند فيلم ِ ويديويي با نماهاي ِ زيبايي از طبيعت در زمينه


در اين جا ببينيد و بشنويد ↓
http://www.youtube.com/watch?v=pXM7dprwpek


خاستگاه: راياپيامي از دكتر ناصر پاكْ‌دامن - پاريس


١٥. چكامه‌اي شيوا از يك بانوي سخنْ‌وَر


یهودای زرد*


پیرایه یغمایی


دراین زمانه ی پتیاره مرد باید و نیست


یکی دلی که بتوفد ز درد، باید و نیست
..............


در اين جا بخوانيد ↓
http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=15590


١٦. ‌کلاس درس و پر سیمرغ: خاطره و سروده‌اي از يك شاعر و شاهنامه‌پژوه
در اين جا بخوانيد ↓
http://www.iran-emrooz.net/index.php?/farhang/more/16140/


١٧. تباه‌گرداني‌ي ِ اثر ِ باستاني‌ي ِ خارگ و نعل ِ وارونه زدن ِ دستْ‌اندركاران: حكايت ِ هميشگي‌ي درد و دريغ!


در اين جا بخوانيد ↓
http://www.ghiasabadi.com/


١٨. ثبت ِ نوروز، جشن ملی‌ي ِ ایرانیان در گاه‌شمار ِ رسمي‌ي ِ ايالت آنتاريوي کانادا


متن ِ سخنراني‌ي ِ رضا مُريدي، نماينده‌ي ايراني‌ي مجلس نمايندگان آنتاريو در اين زمينه را در فيلمي ويديويي ببينيد و بشنويد ↓
> http://www.youtube.com/watch?v=qHPa7f3pDhQ&feature=related


خاستگاه: رادياپيامي از نازنين جمشيديان - اصفهان


١٩. نقش استوره‌ها در شکلْ‌‌گیری‌ي ِ هویّت ِ ملّی: گفت و شنود ِ دكتر ناصر فكوهي با دكتر جلال ستّاري






در اين جا بخوانيد ↓
http://rouznamak.blogfa.com/post-296.aspx


خاستگاه: رادياپيامي از مسعود لقمان - تهران


٢٠. نظامي‌ي ِ گنجه‌اي، سخنْ‌سالار ِ شعر ِ فارسي و تلاش ِ دُژْمَنِشان براي ِ «جُزْايراني» نمودن او: پژوهشي گسترده با پشتوانه‌هاي استوار و روشنْ‌گر در زمينه‌ي ِ شناخت ِ چهره‌ي راستين ِ اين شاعر ِ بزرگ ِ ايراني‌ي ِ آفريدگار ِ «پنج گنج»


تنديس نظامي ي گنجه اي
تبريز




Greetings to All,


Before we begin this discussion regarding Nizami Ganjavi and the efforts of the former Soviet Union and the pan-Turkists of the modern-day Republic of Azarbaijan, we must clarify a number of important points.
1) While this message compels us to address pan-Turkism at times, it must be made clear that this has NOTHIING to do with the ordinary folk of the Republic of Azarbaijan, as these are our cultural and ethnic kin - they are our brothers and sisters and have been with us historically for thousands of years until the Russian invasions of the early 19th century. Due to a series of gross historical injustices, namely the imperialistic ambitions of Czarist Russia, the incompetence of the Qajar dynasty, and the activities of pan-Turk activists, these folk have been separated from their Iranian motherland.
2) The Turks of Turkey are also close to the Iranians and share much of Iranian culture (as Iranians do theirs) - Turks and Iranians are cultural cousins. Many scholars often cite a Turco-Iranian cultural legacy.
3) One of Iran's best features is its multilingual heritage and the fact that Azarbaijani-Turkish is widely spoken in Iran.
The message below selectively targets only those individuals who wish to promote racist ideology. Pan-Turk ideologues often negatively label anyone who questions their motives and beliefs as anti-Azarbaijani anti-Turkish, etc. to mask their own intentions. Often times, pan-Turkists even claim that they only pursue human rights, when in fact their actions and writings suggest otherwise.
Today's message has to do with pan-Turk efforts to portray Nizami Ganjavi as a non-Iranian in fact they even try to portray him as anti-Iranian at times! The roots of these ethno-engineering efforts date back to the times of the Soviet Union. Below is an excellent retort against the racialist efforts of the pan-Turkists:
Politicization of the background of Nizami Ganjavi: Attempted de-Iranization of a historical Iranian figure by the USSR
By Dr. Ali Doostzadeh
http://www.azargoshnasp.net/Pasokhbehanirani/NezamiUSSRpoliticization.htm
http://www.azargoshnasp.net/Pasokhbehanirani/NizamiPoliticizationUSSR.pdf

Allow me to also introduce this web page of Azargoshnasp as well ? this is a compilation of responses to all racialist ideologues who seek to revise the history of Iran for political and ideological objectives:
http://www.azargoshnasp.net/Pasokhbehanirani/main.htm


Dr. Doostzadeh's retort is much more than an article: it is a textbook laden with facts and evidence. It is indeed a Herculean scholarly undertaking. A number of facts reported are of great interest here, such as Joseph Stalin?s statement with respect to Nizami Ganjavi must not be surrendered to Iranian literature, despite having written most of his poems in Persian. (Kolarz, 1952). The statement was meant to convey the impression that (a) Nizami was Turkic in origin and (b) wrote his other (?) poems in Turkish. Russian historians however acknowledged that Nizami was one of the famous Persian poets and wrote exclusively in Persian (From the Brockhaus and Efrona Encyclopedia (as cited by HOEB article of Moscow, Russia). Historical documents were deliberately falsified by the Soviets (see Tiwali, 1984) to portray Nizami as being of Caucasian nationality and that his original poetry was composed in Turkish and followed later by Farsi [Persian] translation.
Few are aware that long before Soviet Russia, Czarist Russia promoted pan-Turkism to destroy the Persian literary, cultural and historical legacy in the Caucasus. As you may know, Iran was forced to cede her possessions in the Caucasus (everything above the Araxes River just above Azarbaijan) to Russia. As noted in my previous humble postings, Hostler noted that the Russians, despite their victory in the Caucasus, were very concerned with the power, depth and hold of the Persian language and culture of Iran over Arran (present-day Republic of Azerbaijan):
This cultural link between the newly conquered country [modern-day Republic of Azerbaijan, historically known as Arran until May 1918] and its still strong Persian neighbor annoyed Russia who tried to destroy it by supporting local Turkish cultural developments (Hostler, 1957, p.22).
Indeed, the local authorities in the khanates were either Persian-speaking or of aristocracies who spoke Persian. The Shiite clergy who held considerable influence over the local courts and schools, helped maintain the influence of Iranian culture in the Caucasus. Professor Swietochowski notes that ?The hold of Persian as the chief literary language in [the current Republic of ] Azerbaijan was broken, followed by the rejection of classical Azerbaijani, an artificial, heavily Iranized idiom that had long been in use along with Persian, though in a secondary position. This process of cultural change was initially supported by the Tsarist authorities, who were anxious to neutralize the still-widespread Azerbaijani identification with Persia (Swietochowski, 1995, p.29). This policy was consistent with Czarist policies with respect to other recently conquered non-Russian nationalities of the empire (1995, p.29).
It is important to realize that de-Iranianization by Russia goes further back prior to the Soviet era. As noted previously, the greatest fraud was in re-naming the former Iranian province of Arran in the Transcaucasus as Azerbaijan when in fact no such appellation existed prior to 1918. The name-change occurred only when the pan-Turkist Musavat regime named it as much in late May of that year. Many of the members of Musavat government were former pan-Turk Ottoman officers who had supported the Musavat takeover of Baku in 1918:Ottoman officers in the Caucasus. After Russia?s collapse in 1917, they worked to implement the plan for pan-Turkic super state that would join the Caucasus and northern Iran to Turkey. The scheme failed in northern Iran as the Iranian Azarbaijanis rejected both the Ottomans and the Musavats. Iranian Azarbaijanis such as Sheikh Mohammad Khiyabani protested against the Musavats use of the name Azerbaijan for their newly founded republic.
The Iranian name Azarbaijan (versus Azerbaijan) is historically confined to the province of that name within historical Iran. The Soviets who took over the Musavats in 1920 decided to not only retain the fraudulent name for the Transcaucasus (which was generally known as Arran), but also endeavored to perpetuate this lie in politicized historiography:
Professor Nazrin Mehdiyova, herself a historian from the modern Republic of Azerbaijan has noted that:
The myth [of a North versus South Azerbaijan] was invented under the Soviets for the purpose of breaking Azerbaijan?s historical links with Iran. To make this historical revisionism more acceptable, the Soviet authorities falsified documents and re-wrote history books. As a result, the myth became deeply ingrained in the population [modern-day Republic of Azerbaijan, historically known as Arran until May 1918] and was adopted by the PFA [Popular Front of Azerbaijan] as part of the rhetoric.? (Mehdiyova, 2003, p.280).
It is a tragedy to see so many of the citizens of the Republic of Azerbaijan today who are acutely unaware of their proud Iranian legacy, these being victims of close to 2 centuries of Russian and pan-Turkist political and ideological manipulation.
Interestingly, many of the educated Arranis fully acknowledge that their region was known as Arran and they also acknowledge their strong bonds to Iran. Unfortunately, the first president of the Republic of Azerbaijan, Abulfazl Elchibey (1938-2000), was extremely anti-Iranian and a fanatic pan Turkist:
Abul-Fazl Elchibey.. Showing a total lack of diplomatic protocol, Elchibey declared in a state visit to Turkey that he viewed Iran as a ?doomed state?. His hatred of Iran was to continue to his final years, as indicated by his writings calling for the partition of Iran. His ideology did much harm to the newly founded republic; it led to the loss of much territory to the Armenians and he certainly failed to win friends in Iran. This is indeed tragic as Elchibey was often described as pious and humble man. The tragedy with Elchibey is that he is one of many people of the former Soviet Union who has been manipulated by Russian (Czarist and Soviet) ethno-engineering methods, not to mention pan-Turkism.
As you may recall I had humbly forwarded two excellent articles by Dr. Dariush Rajabian from Tajikestanweb.com on how ideologues in the Soviet Union and Afghanistan had worked hard to erase the Persian legacy of the Caucasus, Central Asia and Afghanistan
The Axed Persian Identity Part I
http://tajikistanweb.com/250308_persianaxed.html
The Axed Persian Identity Part II
http://tajikistanweb.com/260308_axed2.html


There is also a follow-up Dr. Dariush Rajabian as well:
The Axed Persian Identity Part III
http://tajikistanweb.com/280308_axed3.html
Note that a Persian translation of the above is also available on the Azargoshnasp website:http://www.azargoshnasp.net/Pasokhbehanirani/kistitabarkhordeh.htm

This humble posting pales in comparison to the massive undertaking by Dr. Ali Doostzadeh who has singlehandedly succeeded in helping history rescue one its most important literary icons in the name of truth: Nizami Ganjavi.
Historiography is as much about transparency, impartiality and honesty as it is about giving credit where it is due.


Regards
Kaveh Farrokh
_______________________
Dr. Kaveh Farrokh
Historian University of British Columbia Continuing Studies Division
Member of Stanford University?s WAIS (World Association of International Studies)
Advisor of Iranian Studies for The Society for Hellenic-Iranian Studies
Director of the Archaeological Department of the Pasargard Preservation Foundation
Member of the Iranian-Canadian Congress
Member of Iran Linguistics Society
Member of Persian Gulf Preservation Society





خاستگاه: راياپيامي از

paniranism2@yahoo.com


٢١. چراغي كه به خانه رواست ... : افتخارکنیم یا تأسّف بخوریم؟


پروفسور محمّد جمشیدی مدیر برنامه‌های داخلی‌ی ِ ایستگاه فضایی‌ی ناسا،
فیروز نادری مدیر برنامه‌ی ِ اجرایی‌ی سیاره‌ی مریخ در ایستگاه فضایی‌ی ناسا،
حمید برنجی عضو پژوهشگران ایستگاه فضایی‌ی ناسا،
قاسم اسرار عضو هیأت مدیران ِ ایستگاه فضایی‌ی ناسا،
کاظم امیدوار عضو پژوهشگران ایستگاه فضایی‌ی ناسا،
محمّد جمشیدی مدیر کنترل تکنیک ایستگاه فضایی‌ی ناسا،
رضا غفاریان مهندس آزمایشگاه نیروی محرکه‌ی جت ایستگاه فضایی‌ی ناسا،
پروفسور پرویز معین رییس مؤسّسه‌ی مرکزی تحقیقاتی دانشگاه ناسا در آمریکا،
پروفسور صمد حیاتی عضو هیأت مدیران ایستگاه فضایی‌ی ناسا،
عبد الحمید کریمی در رابطه با ساخت موشک‌های فضایی‌ در ناسا،
و خانم دکتر مقدّم در آزمایشگاه پیشْ‌رانش ِ جت در ناسا بر روی رادارها،
کارمی‌کنند.
در حدود٧٠ الی٨٠ ایرانی در ناسا فعالیّت دارند. طبق آخرین آماری که گرفته‌شده و در روزنامه‌ی

space

چاپ شده، ٤٣ درصد از پژوهشگران ِ ناسا ایرانی‌اند.
به این كاميابي‌ي ِ بزرگ و شگفت ِ ايرانيان، افتخارکنیم یا به خاطر از دست دادن این همه استعداد، تأسّف بخوریم؟


خاستگاه: راياپيامي از دكتر سيروس رزّاقي‌پور - سيدني


٢٢. جشنواره‌ي ِ ساليانه‌ي ِ لاله‌ها در روستاي ِ گچْ‌سر در دامنه‌ي ِ البرز




GACHSAR TULIP FESTIVAL
The Festival of Tulips is held every year in the Garmab Gachsar village located near Karaj.







خاستگاه: راياپيامي از دكتر ناصر پاكْ‌دامن - پاريس


٢٣. شب ِ ويژه‌ي ِ بزرگْ‌داشت ِ «محمّد حقوقي»، شاعر و شعرشناس ِ تواناي معاصر در تهران


بر پايه ي فراخوان ِ ماهنامه‌ي ِ بُخارا – كه پيشْ‌تر در همين تارنما بازْنشردادم – شصت و دومين شب از شب‌هاي ويژه‌ي ِ نامْداران ِ ادب و فرهنگ ِ ايران و جهان به كوشش علي دهباشي، ويژه‌ي ِ بزرگْ‌داشت ِ «محمّد حقوقي»، شاعر و شعرشناس ِ تواناي معاصر در شامگاه ِ يكشنبه ١٢خرداد با شركت انبوهي از اهل ِ ادب و فرهنگ، در تهران برگزارگرديد.





گزارش‌ها و تصويرهاي اين همايش ِ سزاوار و فرخنده را – كه دهباشي به اين دفتر فرستاده‌است – در پيوندْنشاني‌ي ِ زير و ديگرْ پيوندْنشاني‌هاي ِ آمده در آن، بخوانيد و ببينيد ↓
http://tadaneh1.blogspot.com/2008/06/hoghoghi-night.html


در اين همايش، گزينه‌هايي از پيام ِ نگارنده نيز خوانده‌شد. متن ِ كامل ِ آن چُنين است:
پيامي براي ِ دوست


زنده‌رود و جُنگ و ياران يادباد!


انگار همين ديروز بود؛ سال‌هاي پايان ِ دهه‌ي سي و آغاز ِ دهه‌ي چهل (نزديك به نيم‌سده پيش ازين) را مي‌گويم. از سال‌هاي ِ "سردرگريباني" و "زمستان" و "سلام‌هاي بي‌پاسخ" و يخ‌ْبندان ِ بازداري، قلمْ‌شكني، خفقان و سركوب ِ خيزش و جنبش ِ آزادي‌خواهانه و رهايي‌جويانه‌ي ِ ملّي، يادمي‌كنم. سال‌هاي ِ هولناك ِ پس از روز سياه ِ ٢٨ امرداد ١٣٣٢ را به يادمي‌آورم (روزي كه – به گفته‌ي ِ زنده‌ياد م. آزاد – "مرگ ِ تناور آمد و آشفت و رفت!").
در ژرفاي چنان ظلمت ِ متراكمي بود كه دلْ‌بستگان به آزادي‌ي ِ انديشه و بيان، به جست و جوي راهي به بيرون از قلمْ‌رَو ِ تيرگي برآمدند. نخست نشست‌هاي نيمه‌نهان ِ خانگي بود و بازخواني‌ي ِ محتاطانه‌ي ِ برخي شعرها و نوشته‌ها. آنگاه انجمن‌هاي ادبي‌ي ِ كم و بيش مُجاز – كه ساواكي‌ها در بازجويي‌ها و سين- جيم‌هاشان، عنوان ِ "سازمان‌هاي پوششي" را براي آن‌ها ساخته‌بودند – عهده دار ِ خويشْ‌كاري‌ي ِ شكستن ِ يخ ِ سكوت و گشودن ِ قفل از زبان‌هاي بسته، شدند. امّا تا گشوده‌شدن ِ راهي فراخ‌تر در برابر ِ پويندگان، هنوز سنگلاخ‌هاي ِ تابْ‌سوزي در پيش بود.
در تهران، امكان ِ به نسبت بيشتري براي اين كوشش و كُنِش ِ دشوار وجودداشت و كار در اين زمينه – البته با پروا و پرهيزهاي ناگزير – در چهارچوب ِ برخي نشريّه‌هاي ِ امتيازدار همچون راهنماي كتاب با سرپرستي و نظارت ِ استاد دكتر احسان يارشاطر و سردبيري‌ي ِ استاد ايرج افشار و پيام نوين به مديري‌ي ِ زنده‌ياد استاد روح‌الله خالقي و سخن به مديري‌ي استاد زنده‌ياد دكتر پرويز ناتل خانلري به روشي ميانه‌روانه، شكل‌ْپذيرفت. در سال ١٣٣٧، نشريّه‌ي ِ پيشْ‌گام و پويايي به نام ِ آرش به مديري‌ي ِ زنده‌ياد سيروس طاهباز آغاز به كاركرد كه فصل ِ تازه‌اي را در كار ِ نشريّه هاي آزاد و ناوابسته، گشود. شماري از شاعران و نويسندگان ِ نامدار و برخي كسان از نسل ِ جوان ِ آن زمان، از جمله همكاران اين نشريّه‌ها بودند و تا حدّي توانستند راه ِ باليدن و پويندگي‌ي ِ اهل ِ قلم ِ آزادانديش و جُزْدولتي را هموارگردانند. هرچند كه بيشتر ِ نويسندگان و دست‌ْاندركاران آنها ساكنان ِ پايتخت بودند، به‌تدريج، شماري از شهرستاني‌ها نيز بدانان پيوستند. محمّد حقوقي، شاعر ِ جوان و پوياي اصفهاني، در زُمره‌ي ِ گروه اخير بود.
اين پويش‌هاي ادبي‌ي ِ مركز، به زودي در شهرستان‌ها نيز بازتاب يافت و كارها از شيوه‌هاي ِ سنّتي و ايستا در قالب ِ انجمن‌هاي ادبي، به روش‌هاي پويا و پيشرو و پاسخ‌ْگوي ي نياز ِ زمانه، گراييد و جَرْگِه‌هاي ادبي- فرهنگي‌ي ِ نوآور شكل‌گرفت كه گروه مشهور ِ جُنگ ِ اصفهان، يكي از نخستين نمونه‌هاي اين ديگرْديسي به شمار مي‌رفت. حقوقي يكي از بنيادگذاران و دستْ‌اندركاران ِ شاخص و تأثيرْگذار ِ اين گروه بود كه در فرآيند ِ تدوين و نشر ِ يازده دفتر ِ جُنگ (١٣٤٤- ١٣٦٠) نقش ِ سازنده‌اي وَرزيد و افزون بر آن، شاگرد ِ نوجوان و بااستعدادش مجيد نفيسي را پرورد و پر و بال داد كه امروز شاعر ِ دو زباني‌ي ِ جهان‌ْْشناخته‌اي‌ست در لوس‌آنجلس.
محمّد حقوقي در پي‌گيري‌ي ِ كُنِش ِ ادبي‌اش، نه تنها با نشر ِ دفترهاي شعر ِ خود، افق‌هاي تازه‌اي را در گستره‌ي ِ شعر معاصر ِ فارسي گشود، بلكه با انتشار ِ گفتارهاي شعرشناختي‌اش، به ويژه در كتاب ِ مشهور و پرفروش ِ شعر ِ نو از آغاز تا امروز، گفتمان ِ نقد ِ فرهيخته‌ي ِ شعر را كالبَدي استوار و بااعتبار بخشيد و راه ِ ورود به هزارتوهاي ِ شعر ِ بزرگاني همچون نيمايوشيج، احمد شاملو، مهدي اخوان ثالث، فروغ فرّخْ‌زاد و ديگران را گشود و دوستداران ِ شعر را براي ِ دريافت ِ خيالْ‌نقش‌هاي ِ بديع و نوآورده‌ي ِ شعر ِ پوياي ِ زمان ِ ما، به ژرفاكاوي فراخواند.
ابتكار و اقدام علي دهباشي در برگزاري‌ي ِ همايش ِ بزرگْ‌داشت ِ محمّد حقوقي و كارنامه‌ي ِ ادبي‌ي ِ سرشارش، ستودني‌ست. افسوس و دريغ كه اكنون دور از ميهنم و بخت ِ آن را ندارم تا در اين همايش ِ سزاوار، حضوريابم و حقوقي‌ي ِ گرامي را "از براي ِ حقّ ِ صحبت سالها"، در آغوش‌بگيرم و روي ِ مهربانش را به گرمي ببوسم. ناگزير به همين پيام ِ كوتاه كه از فراسوي ِ درياها مي‌فرستم، بسنده‌مي‌كنم و بار ِ ديگر، مهر ِ دلم را بدو پيشْ‌كش‌مي‌دارم و برايش تنْدرستي و شادكامي و بَرومَندي‌ي ِ بازهم بيشتري آرزومندم. چُنين باد!


جليل دوستخواه
تانزويل، كوينزلند - استراليا
يكشنبه ١٢ خرداد ١٣٨٧
(يكم جون ٢٠٠٨)



٢٤. پيوندْنشاني‌هايي به هفت پژوهش ِ ادبي، فرهنگي و جامعه‌شناختي





http://www.etemaad.com/Released/87-03-19/226.htm


http://www.etemaad.com/Released/87-03-20/226.htm


http://www.fakouhi.com/node/2420




يادآوري‌ي ِ انتقادي‌ي ِ ويراستار: نويسنده‌ي اين گفتار، در اشاره به بيت ِ "سَخُن هرچه گويم، همه گفته‌اند / بَر ِ باغ ِ دانش، همه رُفته‌اند" از ديباچه‌ي ِ شاهنامه (خالقي، دفتر ١، ص ١١، ب ١٠٨- مسكو، ج ١، ص ٢٠، ب ١١٩)، به جاي ِ "بَر ِ باغ" نوشته‌است "دَر ِ باغ" كه نه هيچ پشتوانه‌ي دست‌ْْنوشتْ‌ شناختي و بَدَلْ‌نگاشتي آن را تأييدمي‌كند و نه معناي درستي دارد.




http://tehranemrooz.net/v2/Default_view.asp?NewsId=62852


http://tehranemrooz.net/v2/Default_view.asp?NewsId=62847


http://www.fakouhi.com/node/2416



http://javadkashi.blogspot.com/






خاستگاه: راياپيامي از پيام جهانگيري - شيراز


٢٥. دو گفتار در شناخت و ارجْ‌گزاري‌ي دو بزرگْ‌مرد ِ روزگارمان


تورج پارسي


١


يادى از استاد هميشه زنده‌ياد دكترماهيار نوّابى





در سي و چهارمين هفته نامه ى ايران شناخت يادى از استاد هميشه زنده ياد ماهيار نوّابى شده بود كه از بهر خود سپاسگزارى مى كنم؛ چرا كه نام بردن از نيكان، نيكى مى آفريند و بر قلمرو روشنايي مى افزايد. دو تابستان اگر اشتباه نكنم ۹۷ و ۹۸دركتابخانه ى دانشگاه اُپسالا

Carolina Rediviva

سرفراز به آن شدم كه از محضر ايشان بهره ها ببرم ، آنچه درهمان نخستين نشست نمايان شد، شادابى ، شوخ طبعى ، بوى فراگير زندگى ، دامنه ى دانش و خستگى ناپذیرى و توان بسيار بالا درتماس با مخاطب بود. او در كتابخانه ى دانشگاه اپسالا نيزهم چنان کتاب شناسي ايران را پيگير بود و از ساعت ۹ بامداد تا ۵ پسين به اين مهم مى پرداخت . يك ساعت وقت ناهار به مكدونالد مى رفتيم كه نزديك كتابخانه بود
شوخ طبعي وظرافتي كه در سخن داشت دستپاچه ات مى كرد كه چرا زمان با شتاب مى گذ رد، .ازجمله رو به من مى كرد ومى گفت در دوره ساسانى هم گرفتار آخوندهاى شما بوديم و مي خنديد! و سپس چكامه ى ۶۳ بيتى بهمنگان خود را خواند كه هنوز طنين صداى رسا و استوارش در گوشم است :
ز در برخاست بانگى گاه هاون
به روز اورمزد از ماه بهمن
تو گفتى هوم كوبان بامدادان
فروكوبند هوم تربه هاون
نه اين نَبْوَد كه اين آيين كهن گشت
چنين بُد گاه ِ گودرز و تهمتن
كنون هوم آشنا نبود در اين بوم
كه نشناسندش از گاورس و ارزن
من استاده ستايش را به خورشيد
خوشا خورشيد روشن را ستودن
چه بانگ است اين كه آرامش زدايست
چه بانگ است اين كه لرزاند دل و تن



نظم در كارش بسيار چشمگير بود ، به راستى در حضور او خستگى ميدانى نداشت ، اين انسان ها تكرار نمى شوند بى گمان تاريخ از روى حساب درست برگ مى خورد . ازجمله نگرانى هاى استاد نوابى مساله ى زبان فارسى در خارج از كشور بود به ويژه بچه هايي كه در اين سو متولد مى شوند و فارسى ندانند ! از جمله حسرت مى برد كه نوه اش با او انگليسى حرف مى زند . اين موضوع را در چند نوبت مطرح كرد و پرسنده بود به عرض شان رساندم كه با وجودى كه زبان مادري به كودك اعتماد به نفس مى دهد و در شكل گيرى هويت او نقشى تعيين كننده دارد وپژوهش هاانشان داده است كه كودكى كه به زبان مادرى خود گفتگو مى كند ، زبان دوم و سوم را آسانتر فرا مى گيرد ، اما شوربختانه بچه هاى ايرانى خارج از كشور در هر سرزمينى كه مي زيند بيشتر به همان زبان گفتگو مى كنند تا زبان مادرى ، نكاتى چند نيز هست كه در اين باره بايد مطرح دانست :
نخست اينكه مدرسه اى كه زبان فارسى در آن تدريس بشود وجود داشته باشد ، به فرض اينكه دبستان مورد نظر موجود باشد ،در اين صورت چند مورد پيش مي آيد :
- زبان فارسى در خانه كاربرد داشته باشد ،
- كودك به زبان مادرى به عنوان يك نياز نگاه بكند به ويژه دربرخى از خانواده هايي كه به ايران سفر نمى كنند
- زبان مادرى به عنوان يك عامل ارتباط فرهنگى ناديده انگاشته نشود .د.
شايان توجه است كه افزون بر خانواده ، نقش آموزگار زبان مادرى مطرح مى گردد كه در گام نخست به زبان مادرى و گسترش آن باور داشته باشد ، گام دوم مدرك و تجربه ى كارى داشته باشد .
مثلث خانواده ، آموزگار و كودك مى بايد بر اصل احترام ،اعتماد وهمراهى بچرخد ،كوتاهى از هر سوبه زيان شاگرد و زبان مادرى تمام خواهد شد .
دراينجا آشكارا بايد گفت كه نقش خانواده در زمينه زبان مادرى و گسترش آن تعيين كننده است و حتا مى تواند معلم غير مسئول را هم رهنمود دهد . چنانچه مردان يا زنانى هستند كه همسر غير ايرانى دارند اما به كودكان خود فارسى آموخته يا با آموزگار زبان مادرى همكارى كرده تا اين مهم سامان بيابد .
در كشو سوئد از سال ۱۹۶۰ كه نيروى كار خارجى اجازه كار يافت مساله ى زبان مادرى كوچ كنندكان مطرح دانسته شد بطورى كه در سال ۱۹۷۵ مجلس سوئد riksdag آموزش زبان مادرى را تصويب كرد و اداره كل مدارس آنرا به اجرا در آورد .بر اين اصل آموزگاران زبان مادرى در استخدام كمون ها هستند ، به عبارت ديگر كار رسمى و دولتى است . آموزگاران زبان مادرى هفته اى يك با ر به كودكان درس مى دهند . امروز در همين شهر اپسالا سى و هشت زبان مادرى تدريس مى شود.. با وجود همه ى كم و كاستى ها بايد رسميت دادن به زبان مادرى از سوى دولت سوئد را آفرين گفت .
حال كه اين مهم را با ياد هميشگى استاد نوابى مى نويسم و نگرانى اورا مطرح مى كنم به ياد استاد دلسوز و خويشكار ديگرى افتادم كه در يكايك واژگانش اين نگرانى هست . استاد پرويز شهريارى در ماهنامه ى چيستا شماره ۲۱۳-۲۱۲ آبان و آذر ۱۳۸۳مى نويسد : زبان فارسى نياز به مراقبت دارد به ويژه در بيرون از ايران . نمى توان ايرانى بود و خود را ايرانى دانست و در انديشه ى زبان فارسى نبود .... من از آشفتگى موجود در زبان فارسى به ويژه در ميان ايرانيان خارج از كشور رنج مى برم ....
ازهرفرصتى سود مى جستم تا پرسشى رامطرح بكنم و پاسخى بشنوم چرا كه به گفته ى حافظ : صاحبدلان حكايت دل خوش ادا كنند
ازاين سو گفتيم و شنيديم تا به آن سوكه رسيديم به قشقايي ها و شمس ِ پُس ِ ناصر و بررسى گويش كنونى شيرازى و معرفى شعرهاى شيرازى بيژن سمندراز سوى اين قلم به ايشان و آفرين گويي استاد به كاركرد سمندر.
ازمن خواست كه درباره سمندر بنويسم ، اين نوشته را به ياد هميشگى او تقديم مى كنم و گفته ى منطقى استاد ايرج افشار را تكرار مى كنم : "استاد نوابى يكى از برجستگان ايرانيان پهلوى‌دان نسل خود بود. او از ايران شناسان و ايران دوستان و ايران خواهان راستين بى غل و غش بود "


٢


مجموعه‌اي به نام دكتربيژن سمندر





فارسياني كه نام بيژن سمندر را نشنيده باشند شايد اندك باشند. تا نامش را بر زبان جاري كني اگر شنونده ات ازاهالي فارس باشد ، شروع مي كند به خواندن شعر ي از او :
شيراز مي گن نازه واسه ي آفتاب جنگش
قلبارو گرن مي زنه به هم تيرشه ي تنگش
بلبل تو كوچا تو پس كوچا غزل مي خونه
شعروي تر حافظ مي ريزه از سر چنگش
jeng = صميمى، داغ
geren = گره
trish= تكه نازك و دراز پارچه
teng = محكم
cheng = منقار
غير فارسي بيژن سمندر را از طريق ترانه هايش مي شناسد امااو به تنهايي يك مجموعه ي هنري است ، نموداري ازباغ هاي سرسبز وپر گل و بوستان شيرازست .براي اين قلم بيژن سمندر يعني شيراز، او خوش نويس ، شاعر، ترانه سرا ، نوازنده ي تار و سه تا ر ، نقاش ، طراح ، مترجم و پژوهش گرست . دختران عاشق شعرهاي بيژن اگر چه خجالتي اند ، اما هچون درختان ، سر بر ديوار كوچه باغ هاي احساس آدمي مي نهند . شهر شعر بيژن سمندر پر از آوازست وسادگي با نم ريزه هاي باران و خاكي كه مقدس است با بويي از بهار نارنج ، خيلي نرم و دلنشين مثل پچ پچ كودكان :
مي خوام يواشتر بگمت مثل سمندر بگمت
شبي كه هوا گرفته بود دلم هواي تو كرده بود
begemet بگويمت
delom دلم
kerde كرده
در مورد تاريخ تولد و خانه و خانواده اش سخن را به خود او مي سپاريم :
" نگاشتن شناسنامه ي زندگي شاعر در تاريخ ادبيات مدون و كهن ما و حفظ ارقام سال تولد ، نسب و خانواده شاعر هرعصر ، نزد برخي معلومات ادبي به حساب مي آيد و هركس اين ارقام و تاريخ ها را بداند اديب ترمحسوب مي شود در حالي كه زندگي نامه ي هر هنرمند ، همان آثار اوست و اين كارنامه هنري و فرهنگي شاعرست كه مايه شناخت و ارزيابي وي قرار گيرد و دانستن آنهاست كه معلومات ادبي بشمار مي آيد ".
البته اين كه " كارنامه هنري و فرهنگي شاعربايد مايه شناخت و ارزيابي قرار گيرد " دليل درستي است كه بيژن بيان مي كند ، اما سال تولد و دوران زندگي شاعر و تاريخ سرايش شعرياري مي رساند كه زمانه ي شاعر را بتوان شناخت و در برشي طولي و عرضي ره به جامعه آن زمان هابرد ، براي نمونه شعر" بود آيا كه در ميكده ها بگشايند " حافظ يا زمستان اخوان يا آن زلزله كه خانه را لرزاند نادرپوريا مى سازمت وطن سيمين بهبهانى ازنظرپژوهشگر جامعه شناسي آينه هاي تمام قدي هستند كه بخشي از بار تاريخ دوره ي خود را به دوش مي كشند . به همين دليل در سرزمين ما نقش هنربا همه ي كاستي ها و نبود فضاي قابل پرواز، بويژه ادبيات چه شعر و چه نثر بسيار بسيار عمده و مهم بوده و سند هاي نهاني و نهايي جامعه به شمار مي آيند .
به هرروي بيژن سمندر در شهر دامنگير شيراز به دنيا آمده در شيرازدبستان و دبيرستان را تمام كرده وازدانشگاه پهلوي ليسانس ادبيات فارسي گرفته و رشته ي معماري را در واشنگتن ودكتراي خود را در فرهنگ خاور ميانه از دانشگاه كاليفرنيا به پايان رسانيده است .
سوابق فرهنگي و اداري :
ـ امور كنسولي سفارت ايران واشنگتن
ـ نماينده ي راديو تلويزيون ملي ايران در اتحاديه راديو تلويزيون هاي آسيا
ـ كارشناس فرهنگي ممالك آسيايي و افريكايي
ـ اداره شعر و ترانه گروه موسيقي تلويزيون ملي ايران
ـ آداره آرشيو فيلم ايران
اداره امور بورس داشجويان مقيم خارج وزارت فرهنگ و هنر
سردبير ماهنامه ي هنر و مردم
آثار ادبي و پژوهشي او :
ـ پرندوش » مجموعه ي شعر
ـ شعر شيراز» مجموعه ي شعر و تفسير « به گويش شيرازي
ـ شهر شعر » مجموعه ي شعر و تفسير « به گويش شيرازي كاوش در فرهنگ عاميانه ي شيراز.
ـ ميكس شعر مجموعه ي شعر فارسي ـ انگليسي
ـ سمندر مجموعه ي شعر
ـ شعرك هاي ژاپني
ــ ترانك مجموعه ي ۱۳۰ ترانه و دوبيتي
ـ شيراز ازگل بهترو مجموعه ي شعري است كه نام يكي از شعر ها را به خود گرفته كه از راه مهراين شعر را به اين قلم هديه كرده است . بيژن مي نويسد » آفرينش اين اثر كوششي است در شناخت گنجينه ي فرهنگ مردم شيراز و مصون نگاهداشتن لهجه ي شيرين شهر " شعر و ادب" از دستبرد زمانه .
سرود و آلبوم هاي بيژن سمندر
ـ سرود مهرگان برنده ي مسابقه ميان شاعران و آهنگسازان كشور
ـ سرود روز پدر برنده ي مسابقه ميان شاعران و آهنگسازان كشور
ـ سرود بين الملي جمبوري پيش آهنگي » انگليسي و فارسي «
كه رهبري اجراي همه ي سرود ها را موسيقي دان ايران حشمت سنجري به عهده داشته
ـ آلبوم تك نوازي تار
ـ آلبوم شعر و آواز
ـ كاست هاي شعرهاي شيرازي با صداي شاعر
ـ موسيقي متن اشعار حافظ
ــ مثنوي كوتاه سرنوشت
ـ دشتي و ديلمان
شعرهاى شيرازى بيژن سمندر
اگر سعدي در غزل سرآمدست ، سمندر نيز در بكارگيري واژگان بومي و تشبيهات ،در همان راستاست . زبان شعري اوآنچنان ناب و روانست كه خواننده ي شعر را به هم صدايي يا assenans وامي دارد كه خود علت ماندگاري و شهرت شعرمي گردد . از آنجايي كه تنها دست مايه ي آدمي عشق است و عشق هم آبادي و ترنم شادي است - چنانچه از اين منظربه آموزه ي ِ نظامي در خسرو و شيرين باورمند باشيم كه فلك جز عشق محرابي ندارد -- شعر سمندر نيز چهارراه ديداري عشق و عاشقي است ، اين معنا را در شعرنمچرو كه بر روى آن حسن صفرى آهنگساز نامور شيرازى آهنگ ساخته و گلوريا روحانى خوانده آشكارست
نمچرو = نمى دانم چرا؟
مثل پيشتر نمچرو ، يي يادي از ما نمكني
پيش ما سر نمزني ، مثل اووختا نمكني
قصه مون جي به جي شد ، رفت تو دسه ي لوطيا
عشق ما افسانه شد . گاسم تماشا نمكني
من دلم شر شد ، تريش شد ، پاره شد ، لمات شد
جون سيداج غريب ، با ماتو خوب تا نمكني
هي تو مخ مخ كردي و هي هولكي بونگت زدم
گوش كه نمدي ، نمدي ، ، حتا ، چشمتم وا نمكني
يي كلوك غم ، يي كماجدون ناله ي اسم ها كك
ديگبرم پر شد ، ترش بالاتو بالا نمكني
ترتليس شد من چشام از غم ، نيوي روش پوي پتي
من تو اشكم غرقم و تو فكر دريا نمكني
با سمندر دب مشو ، در آتيشت نگذارم برم
وختي تنگيدم ديگه مارا تو پيدا نمكني



واشنگتن ۱۰ آبان ماه ۲۵۳۸

___________

namchero = نمى دانم چرا
namkoni = نمى كني
jijibiji = خيمه شب بازى كه مطربان شيرازى اجرا مى كنند
لوطى = مطرب
گاس = شايد
sher = پاره
tirish = پاره
lammaat =فرسوده
سيداج غريب : تاج الدين غريب يا سيد تاج غريب بقعه اى است در محله ى دروازه ى كازرون شيراز
مخ مخ mex mex درنگ كردن
bong = صدا
namdi = نمى دهى
kuluk = كوزه اى كه در آن ترشى مى گذارند
komaajdun = جانونى
essom = كفگير
digbar = ديگ كوچك
toroshbaalo = صافى ، آبكش
tartilis =خيس
peti = برهنه
dobb = لج كردن
tengidan =پريدن
***
زبان پديده ى زندگى اجتماعى است به همين دليل تابع فرگشتى است كه در كليت جامعه رخ مى دهد ، اين گردمان زبان در نهايت تدريجى است يا به گفته ى زبان شناسان سوئدى در كتاب språk och kön ( زبان و جنسيت ) språk är dynamiskt, aldrig statiskt = زبان پوياست و هرگز ايستا نيست!۱
ازسويي زبان ها و گويش ها نيز در عرصه ى زندگى آدمى به بند مرگ مى افتند به طورى كه امروز ه بر طبق آمار يونسكو هرسال ۱۰ زبان در دنيا مى ميمرد .پرسش اين است كه آيا مرگ زبان و گويش جبرى است يا ميرانده مى شوند؟
در سرزمين ما رشد فارسى درى به عنوان زبان رسمى و ادبى از ميدان كار بردى گويش ها در يك شكل تدريجى كاسته است . اما از آنجايي كه گويش ها در سينه ى مردمان جاى داشته و دارند-( ترانه ها، متل ها چيستان ها و..- )هم چنان به عمر خود ادامه داده اندبى آنكه بتوانند رهى به سوى ادبيات رسمى بيابند . در واقع اين خويشكارى اهل قلم بود كه از اين گنجينه سود بجويد هم ادبيات رسمى را ببالاند و هم از واژگان بيگانه بپالاياند و هم گويش هارا بال و پرى ببخشد . شوربختانه مكتب ديده ها زبان يا لفظ خود را داشتند ( لفظ قلم ) و مردم هم زبان خود را اين چنين ما در حوزه ى جغرافياى زبان هم دچار آشفتگى گشتيم . تا آنجا كه به ياد مي آورد كتاب هاى جمال زاده و هدايت كوچه و فرهنگ آن را رسميت داد و از اشرافيت ادبيات كاست تا مردم همانطور كه بودند با همه ى خلقيات روحى و روانى به صحنه ى ادبيات ره يافتند . در همين رهگذر چوبك و رسول پرويزى در صحنه هاى بومى داستان هاى خود واژگان بوشهرى را ميدان داده و بكار گرفتند كه دنباله ى آنرا در داستان هاى منيرو روانى پور و مرتضا محمودى مى توان آشكار ديد .در شعر نيز مى توان ازجمله نقش روزنامه چلنگر به ويژه شعرهاى محلى افراشته ياد كرد
امروز با رشدرسانه هاى همگانى و سواد آموزى كوتاه شدن راه ده به شهر و شهر به شهر و ... نياز به زبان رسمى را فراگيرتر كرده و به همان نسبت از ميدان كار گويش ها كاسته است .
على محمد حق شناس از منظرى ديگر مرگ و مير زبان ها را مى نگرد " سال و مرگ زبان ها را اگر نشود تعيين كرد بارى راز مرگ و راز زايش آنها را شايد بشود و من راز زبان ها را در ركود و سترونى شعر مى بينم . هر زبانى آنگاه مى ميرد كه آخرين شاعرش مرده باشد . مرگ شعر و شاعر به نوبه ى خود آنگاه در زبانى اتفاق مى افتد كه اين هر دو به هر دليل كه باشد از حيات و زمانه ى خود قطع رابطه كرده باشند و ازمردم وعيش و عزاى آنان بريده باشند يا به چيزى سرگرم شده باشند كه از آن مردم نباشد "
مى توان چنين نتيجه گرفت كه گويش هم در رخت چيستان ها ، قصه ها و ... شعر و ترانه ها عمر دراز مى يابد به ويژه شعر به سبب آهنگين بودن كاربرد عمومى مى گيرد بر زبان ها جارى مى شود و مى ماند ..از سوى ديگر شعر محلى در پيوند با موسيقى محلى فضايي فزاينده مى سازد چرا كه به گفته ى ايگور استراوينسكى ( ۱۹۷۱- ۱۸۸۲) " از نيرويي برخوردارست كه همه چيز را مى تواند توجيه بكند " بى گمان شعر و موسيقى محلى پا به پاى هم، هم چنان در دامن آب و خاك ، و افسانه ى هميشه جارى عشق خود را يله مى كنند تا بمانند چرا كه نمايه ى پر تحرك كار و زندگى و شناخت مبتنى بر زيبايي طبيعت است . چنانچه اريك نيوتن مى گويد : زيبايي در طبيعت محصول كردار رياضى طبيعت است كه به نوبه خود محصول خاصيت وجودى هر موجودى است و حال آنكه زيبايي در هنر نتيجه ى عشق آدمى ، عشقى مبتنى بر ادراك مستقيم وى بر اصول رياضى طبيعت است .
و به گفته ى داريوش طلايي نوازنده ى تار : هنگامى كه هنر از متن زندگى جدا شد ديگر نمى تواند آن زيبايى ها را بيافريند "
در اينجا نياز مى بيند كه نگاهى به موسيقى محلى و شعر محلى بشود تا ديدى بيشتر بيافريند :.
حسن صفرى تارنوازوآهنگ ساز نامور شيرازى در زمينه ى مورد نظر مى گويد : ما در موسيقى محلى شيرازى معمولا ازدوبيتى هاى باباطاهر يا از ديگران استفاده مى كرديم اما من با توجه به لهجه شيرازى و وجود منابعى همچون شعرهاى محلى بيژن سمندر و يدالله طارمى براساس آنها ملودى نوشتم و از سويى كوشش كردم به دليل روحيه ى جوانان و نياز به تغيير و تحول در موسيقى با استفاده از ريتم شش و هشت كه شاه ميزان موسيقى ايران است به تركيب تازه اى در توليد موسيقيايي دست پيدا كنم به طور نمونه دستگاه چهار گاه يا شوشترى و دشتى را گرفتم و شعرهاى محلى را درون آن ريختم و با تم ها و حالت هاى موسيقى محلى تركيب كردم كه با استقبال عمومى روبرو شد . ناگفته نماند كه آنچه سبب تمايز موسيقى محلى مناطق مختلف ايران از همديگر مى شود در مرحله ى اول ملودى هاى هر منطقه است كه گوشه هاى خاص خودشان را دارند و در اين زمينه از گوشه هاى بيدگونى ، حاجيونه ، مى گلى ، دشتستانى ، سركوهى و مرودشتى به عنوان برخى گوشه هاى موسيقى محلى فارس مى توان نام برد و از شعر به عنوان ديگر وجه تمايز و تشخيص موسيقى محلى ياد كرد ، ياد آور بشوم كه كه نكته ى مهم در موسيقى محلى آن حسى است كه روى ساز پياده مي شود به همين دليل اين گوشه هاى خاص هر شعرى را راه نمى دهند >
از آنجايي كه واژگان نيز.مرگ ومير دارند ، اگر گردآوري نشوند خطر فراموشي و بيرون افتادنشان از دايره ي نوشتاري و گفتاري گريز ناپذيرخواهد بود .مسئوليتي كه بيژن سمندردر را ه نگهداشت واژگان شيرازي ( كتاب شهرو كتاب شعر شيرازو كتاب شيراز ازگل بهترو ) آنهم با زباني شيرين و شوخ از خود نشان داد ، گواه بر اين ادعاست . ارزيابي وتعيين ارج اين كار سترگ فرهنگي ، آنهم با »زبان شاعرانه و شوخ بيژن « رابه بررسى بيشتر نيازست مثنوي سي و پنج بيتي " سفره ي شيراز "كه در زير شماره ي ۲۵ كتاب شعر شهر رويه ي ۱۲۶ آمده است چنين آغاز مي شود :
كاشكي دلت يي شبي پرپر كنه »
سر نزده يا د سمندر كن
( در گويش شيرازى سرنزده يعنى سرزده ،دل پرپر زدن parpar يا پرپر كردن يعنى هواى كسى كردن )
ميگن كمين نيسي ، ولي من بازم
" سفره ي شيراز" و برت ميندازم
اشكنه ربي . دوپيازه ي آلو«
كوفته هولو ، خورش بادنجون ، كدو
ماس و بالنگ يي ور ، يي ور پلو
كلم پلو ، نرگسي ، » قمبر پلو
شامي نخود «ميون لب تخت اوور
ترشي جاشير كنار مدبخت اوور
زهك كنار دوغ نايب شكن
پنير خيك چربه ، لولك ، يي دو من
.........
در اين مثنوي از سي و چهار خوراك شيرازي مانند دوپيازه ي آلو» سيب زميني « ، شكر پلو ، يخني عروس و دوماد ، آش كارده ، دم پخت و.. پنج گونه ازعرق هاي گياهي كه فارسي ها به آن اخت دارند مانند عرق كاسني كه خنك است براي كيسه ي صفرا مفيدست ، اترج يا ترنج يا بالنگ گرم است ضد نفخ ، عرق بهارگرمست و براي قلب بايسته است ، عرق شاتره گرمست معمولا براي درمان بيماري هاي كبدي مورد دارد نام برده است . شوربختانه نوشيدني هايي مانند پپسي و كوكا كمي زياد جا را بر اين عرقهاي بي زيان تنگ كرده اند اما خوشبختانه اينها دوباره جاي خود را بازيافته و دست كم در فارس كه مركز آن است بخت دوباره اي يافته اند . به ياد مي آورد ۱۴امرداد ۱۳۵۱ روز جشن مشروطيت در شهر آباده بوديم ، گرما سخت نامهربان بود در عوض شربت كاسني به گفته ي سعدي مفرح ذات شد « ، كاسني نوشيديم وگرماي نامهربان را از تن بيرون انداختيم و در آنروز زمان همراهي كرد تا به راسته ي ملكي دوزان آباده سري بزنيم ، به درد دل اينان گوش فراداديم ، كه كسادي كار سبب شده كه ملكي دوزي را رها كرده و به كارهاي ديگر روي آورند ازجمله فروشندگي كفش ملي . از خانوارهايي كه نسل اندرنسل چراغ فروزان اين هنردستي را روشن نگهداشته بودند فقط پنج خانواره بيش نمانده بود كه اينان نيز همچون چراغ نيم سوزي بودند در تاريكي مطلق . ملكي يا ملكي در شهرهاي آباده ، كازرون ، بهبهان ، استهبانات و... دوخته مي شود ونوعي كه به گيوه شهرت دارد از فراورده هاي كرمانشاه است . ملكي بسيار مناسب مناطق گرمسيرست وپا را از آسيب عرق سوز و قارچ نگهباني مي كند و ...

باز از غزل هاي بيژن سمندر بهره ببريم . زبان شعري بيژن چه در غزل چه در ترانه و تصنيف نرم و دلگشا همچون شهرشيرازست به زبان ديگر با رفيق موافق سفر كردنست ، به راستى او برآمدي است از موسيقي و شعر، خوش نويسي و طراحي ، شايد بي ترس و لرزبتوان گفت كه در كمتر كسي اين همه احساس هنري همخانه شده و تبلور يافته باشد .
كوتاه بود عمرم چون آه نمي داني
تو زندگي گل را كوتاه نمي داني
چنديست سخن با من كم از ته دل گفتي
شايد كه مرا چندان دلخواه نمي داني
ما همره هم بوديم ، من راه خطا رفتم ؟
يا اينكه مرا با خود همراه نمي داني
سد نامه نوشتم من ، سد راه نشان دادم
يا نامه نمي خواني ، يا راه نمي داني
مي داني و مي بيني من بي تو چه بي تابم
باز اينهمه را گويي ، گهگاه نمي داني
ميلاد منت ديگر ، هر سال به خاطر نيست
يا روز نمي جويي ، يا ماه نمي داني
گفتم تو چه مي داني از عشق چها ديدم
گفتي كه تو مي داني ، والله نمي داني
بي مهر همه عالم ، از ما كه گذشت اما
تو قدر سمندر را ، اي ماه نمي داني

سمندر در شعر شيراز از گل بهترو ، نشان مي دهد كه .در بلندايي پراز غم و غصه فرياد مي كند . چرا كه به گفته ي سعدي :
باد و صبح و خاك شيراز آتشى است هر كه را در وي گرفت آرام نيست
بيژن اين شعررا از ره مهر به اين قلم هديه كرده است .
شعري به گويش شيرازي
شيراز از گل بهترو
اي شهر شاعر پرورو ، شيراز ازگل بهترو
كو شاعرو ، كو دلبرو ، كو ساقيو ، كوساغرو كو رقص و نغمه ي بيدگوني ، كو دشتي و دشتسوني
كو او جلال و شكرو ، كو مطرب و افسونگرو
كو پرگلو ، كو بلبلو ، كو دشت ياسم و سمبلو
كونهر آبو ، كوپلو ، كو زمزمه ي شاخه ي ترو
جمعوي تابسون داغ و داغ ، شيرازيوي با هم اياغ
دلخوش زير بنگاه تو باغ ، ياريي برو ، تارا برو
پوي ساز دسك مي زدن ، فلاي پلنگك مي زدن
از شوق شافتك مي زدن ، هم پسرو هم دخترو
عجب كلك بود اكبرو ، لوي گلشاخه ي نيلوفرو
دادنمره شو به دخترو ، كلكو برد كل اكبرو!
باغ ارم ، باغ صفا ، باغ خليلي ، دلگشا
پر بود باغوي شهرما ، از عطر عاشق پرورو
اي شهر از عالم سرو ، شيراز چون گل پرپرو
كو عاشقت ، عاشق ترو ، كو بيژن سمندرو

بيژن در شعر خاك به ميهن مى نگرد از درياى پارس تا درياي مازنداران از غربش تا شرقش ، ميهني كه اشك ريزان با دريغ و درد درباره اش مي سرايد :
اي كاش وطن زود از اين غم به در آيد
اين شام سحر گردد و اين غصه سرآيد
بيژن خوداين شعر را به انگليسي ترجمه كرده و در فصل نامه ى ره آورد شماره ۴۰ پاييز و زمستان ۱۳۷۴ به چاپ رسانده است .
خاك
اين خانه قشنگ است ، ولي خانه ي من نيست
من خانه به دوشم ،
اين خاك فريباست ولي خاك وطن نيست
در آن به چه كوشم ؟
همسايه زبان من سرگشته نداند
من با كه بجوشم ؟
هر در كه زنم تا لب خود باز گشايم
پرسند كه تو اهل كجايى؟
دانند چه بر روز وطن آمده زين روي
من از تو چه پنهان ، غمگين و خموشم .
اي واي چرا هموطن از من بگريزد
هم صحبت و همدرد من از من بگريزد
من با كه نشينم ، من با كه بنوشم ؟
اي كاش وطن زود از اين غم به در آيد
اين شام سحر گردد و اين غصه سرآيد
تا من به سد اميد بگيرم ره خانه
دست از همه دارايى اين خطه بشويم
چشم از همه زيبايي اين خاك بپوشم
اين خانه قشنگ است ، ولي خاك وطن نيست
من خانه به دوشم

This house is very fine
but I know it isn't mine
I am a vagabond
This land is realy grand
but it's not my fatherland
What am i doing here?
The neighbors don't understand
my words, the way I speak
whose friendship can I seek?
If I knok at a door
and open my mouth, thy're sure
To ask , where are you from?
They know my country' s end
So why shoud I pretend?
I'll sorrow silently
My countrymen can't help
They suffer the same pain
So lonely I remain
Wond'ring whom to befrind
And drink to the bitter end
the cup of brimming sorrows
How I wish my country soon
Would overcome its sadness
This night would turn to dawn
An end to all this madness
Than I will head back home
With a thousandshining hopes
And leave this hous to roam
My land of sunny slopes
this hous is very fine
But I know it isn't mine
I am a vagabond.
و اما ...
خبر از بيمارشدن بيژن بود ، بيماري Parkinson ، پاركينسون بيماري عصبی است ، اين بيماري زماني رخ مي دهد كه نواحي مخصوصی از مغز توانايى خود را در توليد دوپامين از دست مي دهند . پديده هاي اين بيماري لرزش غير قابل كنترل اندام ، سستي عضلاتي ، تغيير صدا و افسردگي و ....است. هنر مند در چهار راه زندگي هميشه حضور دارد و هنر او در واقع برآيند اين حضور هميشگي است . اگر ميدان حضوررا به هر شكل ممكن از هنرمند بگيرند ، ديگر هنر مند از تشيع جنازه خود باز مي گردد . اين قلم گمان دارد كه اين بيماري پاركينسون بي رحمانه حضور را در هر شكل و نمايه اي از هنرمند مي گيرد و بي گمان افسردگي برآيند غيبت حضورهنرمند در چهار راه پر رفت و آمد زندگي يا.فراخناي مسافرت هاي ذهني و عيني است.
تاثر شديدم از شرايط كنونى بيژن را دراين شعر ترسيم كرده ام :
مردي كه همچون خور و ماه
بر ستيغ كوه آشيانه داشت
و ليم ليم واسونك عشق مى خواند *
اينك درون دشت بي كامه
قطره قطره آب مي شود.


سرچشمه ها

* نيم بيتي از شعر گمپ گل از بيژن سمندراست به چَم ِ " آهسته آهسته، ترانه ي عشق را خواند"
۱ -ماهيارنوابى ، مجموعه ى مقالات ، به اهتمام دكتر محمود طاووسى ، انتشارت نويد تهران
۲ - مصاحبه اي با بيژن سمندر مجله ملت بيدار بهمن ۱۳۶۰
-۳http://www.iranflamenco.com/musicworld/FarsMusic.htm
۴ - سنت و مدرنيسم در موسيقى ايران ، گفتگو با موسيقى دانان معاصر به كوشش مجيد مير منتهايى رويه ى ۴۰
۵ - على محمد حق شناس ، شعر و زاد و مرگ زبان ، آدينه ويژه نامه رمان و رمان نويسى شماره ۴۳ و ۴۴

Sunday, June 08, 2008

 

٤: ١. ويژه‌نامه‌ي ِ سال‌ْْروز ِ آغاز ِ نشر ِ «ايران‌ْشناخت» و سپاسْ‌گزاري از ياران همْ‌كار و پشتيبان






ايرانْ شناخت
در آغاز ِ چهارمين سال ِ وَرزيدن ِ خويشْ‌كاري‌ي ِ فرهنگي





شير ِ زرّين
يادماني از روزگار ِ هخامنشسان
(سده ي پنجم پيش از ميلاد)

باغ ِ ايراني
اثري از دكتر نورالدّين زرّين كِلك





شش ترانه ي شورانگيز ِ بومي ي ِ ايراني
با آواي ِ گرم و ماندگار ِ زنده ياد مُنير وكيلي
به شاباش ِ اين سالْ روز، به خوانندگان و ياران
ايرانْ شناخت
پبشْ كش مي شود ↓


يادداشت ويراستار


سه‌شنبه ٢١ خردادماه ١٣٨٧ خورشيدي
(١٠جون ٢٠٠٨)


سه سال ِ پيش، در چُنين روزي تارنماي ايرانْ‌شناخت به منزله‌ي ِ يك رسانه‌ي ِ الكترونيك ِ ناوابسته، با خواست ِ ورزيدن ِ خويشْ‌كاري و كوشش و پويش در راستاي ِ شناخت و گسترش ِ فرهنگ ِ ايراني، در شبكه‌ي ِ جهاني آغاز به كار كرد.

اين رسانه، به زودي با پذيرش ِ شمار ِ زيادي از فرهنگ پژوهان در سراسر ِ جهان، روبه‌روگرديد و در بسياري از رسانه‌هاي الكترونيك و چاپي بدان پيوندداده‌شد و پاره‌اي از داده‌هاي آن بازنشريافت.

گستره ي فرهنگ ِ ايراني

بر پايه‌ي ِ آمار ِ نشريافته از سوي
Motigo Webstats
در سه سال ِ پشت ِ سر، بيش از ٤٠٠ درآمد و ٢٠٠ تصوير، نگاره و نقشه در اين تارنما درج‌گرديده و بر روي ِ هم ٨١٠'٦٨ تن و در يك ماه ِ اخير ٢٢٤١ تن، آن را ديده و خوانده‌اند و ده كشوري كه بيشترين شمار ِ بينندگان را داشته‌اند، به ترتيب عبارتند از استراليا، امارات متحد ِ عربي، آلمان، سوئد، ايران، فرانسه، كانادا، انگلستان، اسپانيا و هلند.
ايرانْ‌شناخت – چنان كه بارها اشاره‌كرده‌ام – كاري‌ست گروهي و بي پشتيباني و همْ‌دلي‌ي ِ مهرْوَرزانه‌ي ِ فنّي و فرهنگي‌ي ِ ياران و دوستْ‌دارانش، نمي‌توانست پايدار و خدمتْ‌گزار بماند. كارواني از گفتارها، گزارش‌ها، تصويرها و پيوندْنشاني‌ها كه در اين سه سال، از سراسر ِ جهان به سوي ِ اين كانون روانه‌ بوده، براي ِ ويراستار – با همه‌ي ِ تنگْ‌مَجالي و گرفتاري‌هايش – مايه‌ي دلْ‌گرمي و انگيزه‌ي ِ پي‌گيري ‌ي ِ اين كوشش و كُنِش شده‌است. حضور ِ شماري كسان از نسل ِ جوان در ميان ِ همْ‌كاران ِ اين رسانه، به‌ويژه الهامْ‌بخش و شورانگيزست و– همان گونه كه بارها گفته‌ام – نمايي از پويش ِ دوندگان در ورزش دو ِ ميداني را فراديد مي‌آورد و نشان مي‌دهد كه ميدان، از دوندگان ِ تازه‌نفس خالي، و"بار ِ امانت" بر زمين نخواهدماند. همواره چُنين باد!
ويراستار در اين هنگام ِ فرخنده‌ي ِ آغاز ِ چهارمين سال ِ نشر ِ ايرانْ‌شناخت، وظيفه‌ي ِ اخلاقي‌ي خود مي داند كه از همه‌ي سروران ِ ارجمند و ياوران ِ گرامي‌ي ِ خود به نيكي و گرمي يادكند و همْ‌دلي و همْ‌زباني‌ ي كارسازشان را ارجْ‌ بگزارد. نام هاي ِ شماري از بزرگواراني را كه همْ‌كاري‌ي ِ بيشتري با اين رسانه دارند، با سامان ِ الفبايي در پي مي‌آورم. هرگاه نام ِ كسي از قلم افتاده‌باشد، حمل بر بي‌پروايي و ناسپاسي نفرمايند؛ زيرا به هر روي، نام ِ هريك از همْ‌كاران در پايان ِ درآمدها، آمده‌است و خواهدآمد. دريغ كه به سبب ِ بزرگي ي حجم ِ اين درآمد، نتوانستم تصويرهاي ياران را در اين صفحه بياورم. از دوستاني كه در اين دو روزه، به خواهش ِ من تصويري از خود را به اين دفتر فرستاده اند، پوزش مي خواهم.
* * *
نام هاي ياوران و همْ كاران:

آجوداني (دكتر ماشاءالله)، ابهري (دكتر كاظم)، احدزادگان آهني (دكترمنيژه)، اخوّت (آرش)، اخوّت (محمّدرحيم)، اسدي پور (بيژن)، اكبرزاده (پژمان)، امين ابراهيمي (رامين)، اوحدي (سعيد)، باقرپور (خسرو)، بيضايي (نيلوفر)، بيگدلي (بهروز)، پارسي (دكتر تورج)، پاكْ دامن (دكتر ناصر)، تقوي بيات (منوچهر)، جعفري (دكتر علي اكبر)، جمشيديان (نازنين)، جهانگيري (پيام)، حيدري ملايري (دكتر محمّد)، خدا فرد (ايمان)، دهباشي (علي)، دهگاني (محمود)، رجبي (دكتر پرويز)، رزّاقي پور (دكتر سيروس) رساپور (مهرانگيز)، رُنّاسي (احمد)، روشن (مسعود)، روشنگر (مجيد)، رُهباني (مجيد)، رزاعتي (ناصر)، سقايي (بهمن)، شاكري (گيسو)، شاهرخي (نوشين)، شهربَراز (؟)، شيدا (بهروز)، طبيب زاده (شيرين)، عنصري (اردلان)، فاضل (دكتر نويد)، قانعي فرد (دكتر عرفان)، كارگر (داريوش)، كاظمي (ياغش)، لقمان (مسعود)، مُرادي غياث آبادي (دكتر رضا)، محمّدي (سعيد)، محمّدي ي ِ آسيابادي (شه رام)، محمودي (مرتضي)، مشايخي (عميد)، مهدوي (گيتي)، ناطق (دكتر هُما)، ناقد (دكتر خسرو)، نفيسي (دكتر مجيد)، نفيسي (مهدي)، وزيري (آرمان) هنرمند (سعيد)، يارشاطر (دكتر احسان)، يكتايي (منوچهر)، يكنايي (نيكو).
* * *
نهادهاي پشتيبان و همكار:

دانشنامه ي ايرانيكا
Encyclopaedia Iranica
نيويورك

انجمن دوستداران شاهنامه ي فردوسي
كاليفرنياي شمالي


انجمن ِ پيوند ِ فارسي زبانان
تاحيكستان


بُنياد ِ ميراث ِ ايران
لندن


محفل ِ پژوهش هاي ايران ِ باستان
لندن


انجمن ِ جهاني ي ِ پژوهشهاي ايران شناختي
آمريكا- انگلستان- كانادا



Thursday, June 05, 2008

 

رد انتساب جام طلای دوک به ایران و هخامنشیان - پيوستي بر درآمد ِ٣: ٨١، زيرْ بخش ِ ٢٩


يادداشت ويراستار
جمعه ١٧ خردادماه ١٣٨٧ خورشيدي
(٦ جون ٢٠٠٨)

در پي ِ انتشار خبرهاي وابسته به عرضه ي ِ يك جام ِ زرّين از روزگار هخامنشيان در يك حراجي در لندن، در چند روز ِ گذشته، پژوهنده ي كنجكاو و نكته سنج، آقاي دكتر رضا مُرادي غياث آبادي، پرسش ِ وسوسه انگيز ِ جام هخامنشی: اثری اصیل یا تقلبی؟ را در برابر ِ چشم داشته و با رويكرد به گزارش هاي معتبر ترين رسانه هاي خبري ي جهان و برداشت هاي كارشناسان ِ خبره، سرانجام به اين نتيجه رسيده كه انتساب ِ اين اثر به دوران هخامنشي، مردود و ناپذيرفتني است و اعلام پيشين ِ آن، گونه اي "هياهوي بسيار براي هيچ" و فريبكاري ي ِ سوداگران، به شمار مي آيد.
متن گفتار ِ دكتر مُرادي در اين زمينه را، در اين جا بخوانيد ↓
http://www.ghiasabadi.com/achaemenid_cup.html

Wednesday, June 04, 2008

 

٣: ٨١. سي‌ و نهمين هفته‌نامه: فراگير‌‌ ِ سي زيرْ بخش ِ تازه ي ِ خواندني، ديدني و شنيدني



يادداشت ويراستار


جمعه ١٧ خردادماه ١٣٨٧ خورشيدي
(٦ جون ٢٠٠٨)


گفتاوَرد از داده‌هاي اين تارنما بي هيچ‌گونه ديگرگون‌گرداني‌ي متن و با يادكرد از خاستگاه، آزادست.




You can use any part of site's content as long as it is referenced to this site.No need for permission to use the site as a link.
Copyright © 2008-2005
All Rights Reserved.




١. فراخوان ِ براي ِ همايشي دانشگاهي: پژوهشي در زندگي‌ي ِ اجتماعي‌ي مردم ايران ِ دوران ِ قاجار




Conference Announcement
Social Positioning and Every Day Life in Qajar Persia ,
Amsterdam and Leiden ,
June 4-6, 2008


In rethinking the Qajar period (1781-1925), Nasser al-Din Shah's reign (1848-1896) could be seen as a pivotal point in the study of social history in modern Iran. Furthermore, the turn of the twentieth century saw fundamental changes to Persia’s traditional political and cultural patterns, which were interrelated with some profound socio-economic transformations affecting every aspect of life at all levels.
In studying Qajar Persia, it seems that social history is the least developed of current historical research trends. The proposed conference is a response to this challenge. Bringing together historians from Iran, Europe and North America, this conference aims at identifying new methodological devices, discussing critical views and exploring fresh sources of historical information for the study of social history in modern Iran.
Drawing on the existing literature and critiques in the field, the conference will critically focus on the following themes:
• Methodological and conceptual underpinnings as well as historical perspectives as an area of enquiry in constructing a social history of Qajar Persia
• Examination and interpretation of newly-found primary sources such as diaries, letters, photos, manuscripts and original documents
• Interpreting and understanding the context in which primary sources were
generated
• Identifying conflicting evidence and locating factual and interpretive information that can help researchers of Qajar Persia resolve or eliminate existing differences


The conference will be jointly organized by Leiden University, International Qajar Studies Association, and International Institute of Social history (IISH). The event is open to the public and convened by Touraj Atabaki, Professor of Social History of the Middle East and Central Asia at Leiden University and Senior Research Fellow at the IISH and Ferydoun Barjesteh van Waalwijk van Doorn, Vice-President and Editor-in-Chief of the International Qajar Studies Assocation.


Venues:
International Institute of Social History, Amsterdam, Cruquiusweg 31, Amsterdam
University of Leiden, Kamerlingh Onnesgebouw, Steenschuur 25, Leiden


For program details, please see the websites of the International Institute of Social History at http://www.iish.nl/ or the website of the International Qajar Studies Association at http://www.qajarstudies.org/
_____________________
Dr. Touraj Atabaki
Professor of the Social History of the Middle East and Central AsiaLeiden UniversitySenior Research FellowInternational Institute of Social History
http://www.atabaki.net/





خاستگاه: راياپيامي از دكتر تورج اتابكي - هلند


٢. خبرنامه‌ي ِ روزْآمدشده‌ي ِ «انجمن ِ مثنوي‌پژوهان»


تازه‌ترین خبرنامه‌ي ِ نشست‌هاي ِ ويژه‌ي ِ شرح و تفسیر داستان‌های مثنوی معنوی مولانا و غزلهاي شمس (مولانا) و نیز شرح غزلهاي حافظ و سعدی در شبكه‌ي ِ جهاني، نشريافت. در اين پيوندْنشاني، بخوانيد ↓
http://newsletter-latest.blogspot.com/


خاستگاه: رايا پيامي از پانويس - تهران


۳. ملّی کردن نفت خوب بود یا بد؟ : طرح ِ دوباره‌ي ِ گفتمان ِ مهمّ ِ ملّي از سوي ِ يك كارشناس ِ اقتصادي



"موضوع ملّی کردن نفت چندان عمل سیاسی بوده است که از دیدگاه صرفاً اقتصادی و بطور مجزّا کمتر مورد بحث واقع شده است. اماّ مبحث نفت در ذات خود بیشتر یک بحث اقتصادی است و می باید نگاه اقتصادی به آن را هم مدّ ِ نظر داشت. " (موسي غني‌نژاد)


سیروس علی نژاد، روزنامه نگار، در اين زمينه، گفت و شنودي داشته‌است با يك كارشناس ِ اقتصادي. در این گفت و شنود، دکتر موسی غنی‌نژاد، اقتصاد دان، نگاه اقتصادی خود را به موضوع ملی شدن نفت مطرح می کند.


متن ِ اين گفت و شنود را در اين پيوندْنشاني، بخوانيد ↓
http://www.bbc.co.uk/persian/business/story/2008/05/080528_ba-sa-oil-ghaninejad.shtml


در همين نشاني، پنج گفتار درباره‌ي ِ صدسالگي‌ي ِ كشف ِ نفت در ايران را هم بخوانيد.


خاستگاه: رايا پيامي از دكتر تورج پارسي- سوئد


٤. همايشي جهاني با درونْ‌مايه‌ي ِ ايران و قفقاز: يگانگي و گونا‌گوني




[ISIS] CONF/PROG - Iran and the Caucasus: Unity and Diversity, June 06-08, 2008, Yerevan, Armenia
IranoCaucasica Poster.pdf (346KB), PROGRAMME.pdf (191KB)
Dear Colleagues,
Below I am sending the programme of the International Conference "Iran and the Caucasus: Unity and Diversity", June 06-08, Yerevan, Armenia. The same programme and the official poster of the conference are attached.
The website of the conference is:
www.armacad.org/iranocaucasica





خاستگاه: رايا پيامي از دكتر خاچيك گِوُرگيان
Dr. Khachik Gevorgyan

ِدانشگاه ِ جهاني‌ي ِ آريا، يروان - ارمنستان



٥. «ايران در محاصره»: گفتاري مهمّ از "دكتر كاوه فرّخ"


اين گفتار و چندين گفتار ِ خواندني و آموزنده‌ي ِ ديگر را در اين پيوندْنشاني، بيابيد و بخوانيد ↓
http://shahrbaraz.blogspot.com/


خاستگاه: رايا پيامي از:

paniranism2@yahoo.com


٦. مُژده‌ي ِ چاپ ِ مجموعه‌ي ِ «آرمانْ‌شهر ِحافظ»


استاد دكتر پرويز رجبي، در تارنماي ِ خود، مُژده‌داده‌اند:


آرمانْ‌شهر ِ حافظ
(بازخوانی‌ي ِ غزل‌های ِ حافظ)


برای فرهاد وفادار


آرمانْ‌شهر ِ حافظ را با صد غزل به ناشر سپردم.


پيشْ‌گفتار ِ استاد بر اين اثر ِ ارجمند ِ را در اين جا بخوانيد ↓ http://parvizrajabi.blogspot.com/


٧. جنگْ‌مغلوبه‌ي ِ الكترونيك در اعتراض به تغییر نام خلیج فارس


در پيوندْنشاني‌ي زير بخوانيد ↓
http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2008/05/080529_he-persian-gulf-hack.shtml



خاستگاه: راياپيامي از پيام جهانگيري- شيراز


٨. گفتاري رهنمون به درونْ مايه ي ِ يك كليدْواژه‌ي ِ گاهاني


استاد دكتر علي‌اكبر جعفري، گاهانْ‌شناس ِ نامْدار، پيوندْنشاني‌ي ِ گفتاري رهنمون و روشنگر درباره‌ي ِ كليدْواژه‌ي ِ مهمّ ِ گاهاني‌ي ِ «رَتو» (= رَد در فارسي‌ي ِ نو) را به اين دفتر فرستاده‌اند.
در اين جا بخوانيد ↓
http://www.zoroastrian.org/articles/Ratu.htm


٩. هفته‌ي فردوسي و شاهنامه و نامْ‌گذاري‌ي ِ ميدان ِ اصلي‌ي ِ شهر ِ جنوبي‌ي ِ «فريدريش هافن» در آلمان، همْ‌زمان با برافراشتن ِ تنديس ِ فردوسي در آن ميدان


در اين جا بخوانيد ↓
http://www.presstv.ir/Detail.aspx?id=55505&sectionid=351020105


خاستگاه: راياپيامي از دكتر ناصر پاكْ‌دامن - پاريس


١٠. درباره ي انتشار شاهنامه: گفت و شنود با «جلال خالقی مطلق»


در اين جا ↓
http://www.persian-language.org/Group/Talk.asp?ID=1537&P=


خاستگاه: راياپيامي از پيام جهانگيري- شيراز


١١. ‌‌ سيزده پيوندْنشاني براي راهْ‌يابي به مجموعه‌اي از گفتارهاي ِ پژوهشي در گستره‌هاي ِ ادب، فرهنگ، تاريخ و جامعه‌شناسي


در اين جا ↓



http://www.etemaad.com/Released/87-03-07/226.htm
http://www.fakouhi.com/node/2351
http://www.fakouhi.com/node/2367
http://www.fakouhi.com/node/2358
http://www.fakouhi.com/node/2359
http://www.etemaad.com/Released/87-03-09/256.htm#74782
http://www.etemaad.com/Released/87-03-11/214.htm#99402
http://www.etemaad.com/Released/87-03-11/204.htm#99353
http://tehranemrooz.net/v2/Default_view.asp?NewsId=6230
http://shahrvandemroz.blogfa.com/post-448.aspx
http://www.fakouhi.com/node/2370
http://www.fakouhi.com/node/2368
http://www.etemaad.com/Released/87-03-13/226.htm




خاستگاه: راياپيامي از پيام جهانگيري - شيراز


١٢. آموزش ِ روزنامه‌نويسي (بخش ِ هفتم): اخلاق ِ روزنامه‌نگاري (درس ِ ٢)


در اين جا بخوانيد و موزيك ِ زيباي ِ آمده در زمينه را بشنويد ↓
http://rouznamak.blogfa.com/post-292.aspx


خاستگاه: راياپيامي از مسعود لقمان - تهران


١٣. گزارشي كوتاه از دومين همايش ِ جيرُفت: يادواره‌ي ِ كهن‌ترين تمدّن در ايران و سرزمين‌هاي همسايه‌ي ِ آن


در اين جا بخوانيد ↓
http://www.ghiasabadi.com/jiroft_congress.html


خاستگاه: راياپيامي از دكتر رضا مرادي غياث‌آبادي - تهران

























چراگاه .١٤
[Grass]
فيلمي شكوهْ‌مند و يادماني از كوچ ِ ساليانه‌ي ِ بختياري‌ها



در اين جا ببينيد ↓

http://video.google.com/videoplay?docid=5237243314188407757


خاستگاه: راياپيامي از دكترمجيد نفيسي - آمريكا و همْ‌زمان، راياپيامي از دكتر ناصر پاك‌ْْدامن - فرانسه (با سپاس ويژه از فرستندگان)


١٥. دري ديگر گشوده به جهان ِ شكوهْ‌مَند ِ كتاب: پايْ‌گاه ِ انديشه و خِرَد و آگاهي



ماهْ‌نامه‌ي ِ ارجمند ِ «جهان ِ كتاب»، شماره‌هاي ١ و ٢ - سال سيزدهم، فروردين و ارديبهشت ١٣٨٧(شماره‌هاي ٢٢٧ و ٢٢٨ پي در پي)، در ٧٦ صفحه، در اين هفته، از تهران بدين دفتر رسيد و چشم ِ دل و جان ِ مرا به ديدار ِ انبوهي از خواندني‌ها و دانستني‌ها در گستره‌ي ِ كتابْ‌شناخت ِ ايراني و جهاني، روشن‌كرد.


جهان ِ كتاب، در اين دفتر ِ نونشرداده‌ي خود، نقد ِ زير از نگارنده‌ي ِ اين سطرها را نيز به چاپ رسانده‌است:





١٦.گزارش ِ چهلمين و فراخوان ِ چهل و يكمين نشست ِ شاهنامه پژوهي در شبكه ي ِ جهاني: داستان ِ «رستم و سهراب»

رستم و تهمينه



اين گزارش را گيتي مهدوي از دفتر ِ كتابخانه‌ي ِ گويا در سيدني، به اين دفتر فرستاده‌است.
در اين جا بخوانيد و بشنويد ↓
http://www.ketabkhaneyegooya.blogspot.com/


١٧. فراخوان ِ بُنياد ِ ميراث ِ ايران براي ِ همايش ِ بزرگْ‌داشت و شناخت ِ «فروغ فرّخْ‌زاد» در دانشگاه ِ منچستر، در چهلمين سال ِ خاموشي‌ي ِ او




Forugh Farrokhzad (1935-1967): 40-year anniversary conference
Conference - Programme
4-5 July 2008University of Manchester
A conference that will explore Forugh Farrokhzad's literary and broader cultural impact both during her lifetime and in the forty years since her passing.




در اين جا بخوانيد ↓
Click here for the conference programmeClick here for the biographies and abstractsClick here for registration


خاستگاه: راياپيامي از ِ بُنياد ِ ميراث ِ ايران - لندن


١٨. ديگرْگرداني‌ي ِ گستره‌ي ِ جغرافيايي‌ي ِ ايران در سده‌هاي ِ نوزدهم و بيستم ميلادي



خاستگاه: رادياپيامي از دكتر سيروس رزّاقي‌پور- سيدني


١٩. گزارشي پرشور از شب ِ بزرگْ‌داشت ِ «فردوسي» در فرهنگْ‌سراي ِ نياوران و چكامه ي ِ شيواي ِ "وطن"


اصولا ميل و رغبت چندانی برای رفتن به مجالس و محافل ادبی ندارم و ترجيح می دهم وقت ام را در يک نمايشگاه عکس يا گالری نقاشی يا کتاب‌فروشی بگذرانم؛ ولی با ديدن مراسمی که برای بزرگداشت فردوسی در فرهنگسرای نياوران برگزار شده بود اين ميل و رغبت در من به وجود آمد. اگر به دوست ارجمندی که پيشنهاد رفتن به اين مراسم را داد پاسخ منفی می دادم بدون ترديد يکی از بهترين فرصت ها را برای همراهی با مردم فرهنگ‌دوستی که به خاطر فردوسی گردِ هم آمده بودند و نيز ديدن برنامه های جالب و متنوعی که برگزارکنندگان فرهيخته ی اين مراسم تدارک ديده بودند از دست می دادم.
باور نمی کردم که در يک مراسم ادبی، سالنی با حدود ۲۶۰ صندلی (۱۳ رديف، در هر رديف حدود ۲۰ صندلی) پُر ِ پر باشد و عده ای نيز به صورت ايستاده برنامه را دنبال کنند. و نيز باور نمی کردم که کلاس های شاهنامه خوانی فرهنگسرا که زير نظر آقای عليرضا شجاع پور برگزار می شود، خانواده ای ايجاد کرده باشد از شاهنامه دوستان که همين جمعيتِ داخلِ سالن اکثريت آن را تشکيل می دادند؛ و چه خانواده و جمع صميمی يی بود.
حضور بدون برنامه ريزی قبلی شهرام ناظری در جمع حاضران شور و هيجانی خاص ايجاد کرد و سخنان صميمی ايشان در باب شاهنامه بر دل ها نشست. شايد اگر خجالت اوليه و لرزش صدای ايشان نبود شنوندگان اين صميميت را حس نمی کردند و شکوه نام شهرام ناظری که با کت و شلوار و کراوات بر صحنه ايستاده بود کلامش را تحت تاثير قرار می داد اما اين صميميت با بوسيدن شاهنامه و پيشانی نهادن بر آن به اوج رسيد و اشک بر چشم ها نشاند.
از شاهنامه خوانی کودک هفت ساله – که نامش را در آن جا ندانستم و بعدا روی سايت ها ديدم که شايان اژدری نام دارد – چيزی نمی گويم جز آن که مايه ی شگفتی بود. او ۲۰۰۰ بيت از شاهنامه را از بر داشت که باور ندارم زير فشار والدين مجبور به يادگرفتن آن ها شده باشد و سخن آقای شجاع پور را درست می دانم که شعر فردوسی جذابيت آموختن را برای او به وجود آورده است.
نمی دانم شاهنامه خوانی ِ گردآفريدِ سفيد پوش را نقالی بنامم يا نه. ما تصور خاصی از نقالی داريم. کار گرد آفريد، اين خانم جوان عاشق شاهنامه، بيش از نقالی بود. يک نمايش پر شور يک نفره بود. در معرفی او گفته شد که برای فرا گرفتن از نقالان، به هر جای ممکن سر زده است و با زحمت بسيار از نقالان سالخورده نکات ريز و فنی آموخته است. اجرای ماهرانه اش اين تلاش را تائيد می کرد.
اجرای خوب گروه موسيقی روح افزا، جداً روح افزا بود. خواننده ی گروه – شايد به خاطر حضور شهرام ناظری – سنگ تمام گذاشت و با قدرت تمام خواند. و آن گاه که سرود ای ايران ای مرز پر گهر در سالن طنين انداز شد و همگان از جای خود برخاستند، گمان می کردی که اين آخرين پرده های اشک است که بر چشمان ات می نشيند. اما خواندن شعر وطن توسط آقای شجاع پور، اين پرده ی اشک را تبديل به قطرات اشك كرد. بخشي از اين شعر زيبا را با هم مي‌خوانيم:
وطن يعنی همه آب و همه خاک / وطن يعنی همه عشق و همه پاک / به گاه شيرخواری گاهواره / به روز درد پيری، عين چاره / وطن يعنی پدر، مادر، نياکان / به خون و خاک بستن عهد و پيمان / وطن يعنی هويت، اصل، ريشه / سرآغاز و سرانجام هميشه / وطن يعنی محبت، مهربانی / نثار هر که دانی و ندانی / وطن يعنی نگاه همْ‌وطن، دوست / هر آن جايی که دانی همْ‌وطن اوست / وطن يعنی قرار ِ بي‌قراری / پرستاری، کمک، بيمارداری / وطن يعنی هوای کوچه ی يار / در آن کو دل شکستن های بسيار / نگاهی زيرچشمی، عاشقانه / به کوچه آمدن با هر بهانه / وطن يعنی غم همسايه خوردن / وطن يعنی دل همسايه بردن / وطن يعنی زُلال چشمه ی پاک / وطن يعنی درخت ريشه در خاک... / ... وطن يعنی هم از دور و هم از دير / سده، نوروز، يلدا، مهرگان، تير / وطن يعنی جلال مانده جاويد / ستون و سر ستون تخت جمشيد / هزاران نقش و خط مانده در ياد / صبا، کلهر، کمال الملک، بهزاد / نکيسا، باربد، افسانه و چنگ / سرود تيشه ی فرهاد در سنگ / سر و سرمايه های سرفرازی / ابوريحان و خوارزمی و رازی / به اوج علم و دانش رهْ‌نوردی / ابونصر، ابن سينا، سهروردی / به بحر عشق و عرفان ناخدايی / عراقی، رودکی، جامی، سنايی / وطن يعنی به فرهنگ آشنايی / دُر ِ لفظ ِ دَری را دهخدايی / وطن يعنی جهانی در دل جام / وطن يعنی رباعيّات خيّام / وطن يعنی همه شيرين کلامی / عفاف عشق در شعر نظامی / وطن يعنی نگاه مولوی سوز / حضور نور در شمس شب و روز / وطن يعنی پيام پند سعدی / زبان پيوسته در پيوند سعدی / وطن يعنی هوا و حال حافظ / شکوه باور اندر فال حافظ / وطن يعنی تبيره، دمدمه، کوس / طلوع آفتاب شعر از طوس / وطن يعنی شب شهنامه خواندن / سخن چون رستم از سهراب راندن / وطن يعنی رهايی زآتش و خون / خروش کاوه و خشم فريدون / وطن يعنی زبان حال سيمرغ / حديث يال زال و بال سيمرغ / وطن يعنی اميد نااميدان / خروش و ويله گرد آفريدان / وطن يعنی لگام و زين و مهميز / سواران قران و رخش و شبديز / وطن يعنی گرامی مرز تا مرز / وطن يعنی حريم گيو و گودرز / وطن يعنی دل و دستی در آتش / روان و تن، کمان و تير آرش... / ...وطن يعنی شکوه سرفرازی / وطن يعنی ز عالم بی نيازی // وطن يعنی گذشته، حال، فردا / تمام سهم يک ملت ز دنيا / وطن يعنی چه آباد و چه ويران / وطن يعنی همين جا، يعنی ايران
.


خاستگاه: رادياپيامي از دكتر سيروس رزّاقي‌پور- سيدني


٢٠. روزْآمدشدن ِ يك پايگاه ِ فرهنگي و پژوهشي با پيشْ نهادن ِ گفتماني نو
در اين جا بخوانيد ↓
http://www.ilssw.com/
http://www.saghebfar.ilssw.com/


پایگاه ِ اینترنتی‌ي ِ معرّفی‌ي ِ استاد مرتضی ثاقب‌فر، با يک نوشته‌ي ِ ارزشْ‌مند، روزْآمد شد:


ایران باستان و هویّت ایرانی


خاستگاه: راياپيامي از ايمان خدافرد - تهران


٢١. دردْنوشت ِ يك استاد: نقدي فرهيخته بر شيفتگي‌ها و شتابْ‌زدگي‌ها و دُژْداوري‌هاي ِ ما ايرانيان


علم بهتر است یا ثروت؟!


از هنگامی که به یاد دارم، یکی از موضوع‌های رایج برای انشا این بود که «علم بهتر است یا ثروت»!
می‌ماندیم مبهوت و سرگردان که چه بنویسیم که آموزگار و دبیر را خوش بیاید. البته من که از خانوادۀ فقیری بودم و سال‌ها بود که عطر کباب کوبیده و عطر وانیل پیرامون قنادی‌ها علنا کلافه‌ام می‌کرد، اگر هم اولویت را به دانش می‌دادم، ته دلم ثروت و کباب کوبیده و شیرینی خامه‌ای را به هرچه دانش است ترجیح می‌دادم. و توی دلم اعتراف می‌کردم که کباب کوبیده دهانم را آب می‌اندازد و نیوتن و داستان معروف «سیب» او فقط به یاد کتاب فارسی کلاس اول دبستانم می‌اندازد که در آن آمده بود:
«خرابه‌های ری نزدیک تهران است»، «آش سرد شد»، «رضا مریض است» و «سیب بوی خوبی دارد»!
خوب به یاد دارم که به ندرت دانش‌آموزی از «ثروت» تعریف می‌کرد. «مد» این بود که «البته معلوم و مسلم و مبرهن است که دانش چیز خوبی است»...


اکنون مدت‌هاست که چند عادت دیگر هم مد روز شده است. یکی از این عادت‌ها و یا بهتر است که بگویم مدها، عشق سرشار از شیفتگی به ایران و فرهنگ ایرانی است و بسیاری آکنده از این عشق، حتی کوچک‌ترین میلی به درک این واقعیت هم ندارند که کشور عزیز ما از خشکی و کم‌آبی رنج می‌برد و یا...
این شیفتگان عادت به تعمق در مسائل تاریخی هم ندارند. تخصصشان نیست. گناهی هم ندارند. چون در هیچ روزگاری کشور نیاز به هزاران مورخ ندارد!...
اما از برکت اینترنت هرکسی می‌تواند آزادانه به میدان درآید و گوی ببازد و باور بیاورد که راست گفته اند که «این گوی و این میدان»!


یکی از رویکردهای داغ این روزها «خلیج همیشه فارس» است. داستان غریبی است. هر فریب‌کار بیگانه‌ای می‌تواند ما را قلقلک بدهد و از کوره به‌در کند، تا به جای یافتن راه‌حلی برای «خشکی‌ها و کم‌آبی‌ها»، در فکر سندی باشیم برای گوشه‌کنار خانۀ پدری...
شگفت‌انگیز است که عارمان نمی‌آید که مدام می‌کوشیم که با نشان‌دادن نقشه‌های خلیج «همیشه» فارس که بیگانگان تهیه کرده‌اند، سوگند یاد کنیم که خلیج فارس، خلیج فارس است!.. لابد، اگر اجنبی بخواهد، باید سوابق ازدواج پدر و مادرمان را هم منتشر کنیم تا مبادا در حلال‌زادگی ما تردید شود!...
متاسفانه ابعاد اعتراض‌های غیر ضروری چنان گسترده است که نسل جوان را دارد یک بار دیگر به دام مقولۀ غیرمنطقی «علم بهتر است یا ثروت» می‌اندازد.


بازی غریبی است. از خجند تا لیبی و حبشه و از هند تا داردانل را فراموش می کنیم و از تیسفون و کانال سوئز و قند پارسی در بنگاله و آمودریا و سیردریا و دربند و یمن سخنی به میان نمی‌آوریم و با حرارتی بسیار در پی سند برای اثبات شاهرگ میهنمان هستیم...


چندی پیش آقای رضا مرادی غیاث‌آبادی با شوقی فراوان سنگ‌نبشته‌ای به خط میخی فارسی باستان را که در خارگ پیدا شده بود منتشر کرد. شیفتگان «سطحی‌نگر» تاریخ ایران، این سنگ‌نبشته را، که نبشته‌اش هم خوانده نشده است، سند خلیج فارس معرفی کردند و فراموش کردند که خلیج فارس سندی تاریخی به طول نهصد کیلومتر دارد... و چند روز است که نادان‌هایی این سند تاریخی را شکسته و از میان برده‌اند...
این رویدادها در سرزمینی که متولیانش به شعار بیشتر علاقه دارند تا حقیقت بسیار ناگوار هستند. اما به نظر من هنجار خطرناک دیگری هم در حال شکل گرفتن است که باید بی‌درنگ به مقابله‌اش پرداخت: بی‌انصافی در قضاوت‌های عجولانه (و سیه‌دلانه) با دست خالی.


یک روز شاهد آن بودم که مرادی غیاث‌آبادی سرازپا نمی‌شناخت که سنگ‌نبشتۀ نویافته‌ای را منتشر می‌کند و امروز با کمال تاسف شاهد این نامردی هستم که غیاث‌آبادی را مقصر تخریب سنگ‌نبشتۀ نویافته می‌دانند.
برای غیاث‌آبادی متاسف نیستم. تاسف من از ناسپاسی و داوری‌های بی‌پایۀ گروهی از شیفتگان واقعی ایران است.
*
از فرصت استفاده کنم و برای همدردی با غیاث‌آبادی گرامی، اشاره به داوری دیگری بکنم دربارۀ خودم. چندی پیش در مصاحبه‌ای گفتم:
من ذره‌ای مقام علمی شادروان آدمیّت را زیر سوال نمی‌برم. من خود جیره‌خوار پژوهش‌های مرحوم فریدون آدمیّت بوده‌ام. زمانی که من تاریخ کاشان را می‌نوشتم، به هنگام پرداختن به امیرکبیر از کار آدمیّت لذت‌ها و بهره‌ها بردم. اما چنین نبود که او را «اسطورۀ روزگار» بخوانم. علامه‌سازی را اساسا صحیح نمی‌دانم.
پس از انتشار این مصاحبه، پیام زیر را دریافت کردم:
«با سلام - جناب دكتر رجبي فكر مي كردم واقع بين تر باشيد از كلام شما چيزي جز حسادت و بزرگ نمايي ِ خود، برداشتي نمي توان داشت (امضا مهدی حاج منوچهری)».


چنین شد که امروز دوباره این فکر زد به سرم که علم بهتر است یا ثروت؟!


بافروتنی
پرویز رجبی


خاستگاه: راياپيامي از دكتر پرويز رجبي - تهران


٢٢. گرامي‌داشت ِ روز ِ جهاني‌ي ِ محيط ِ زيست از سوي ِ «بُنياد ِ ميراث ِ پاسارگاد»



خاستگاه: راياپيامي از شكوه ميرزادگي - آمريكا


٢٣. رازداری‌ي ِ منیژه در شاهنامه: چالشي با انگاشت ِ رازْدارنبودن ِ زنان در اسطوره‌ها، باورهاي ِ سنّتي و ادب ِ كهن


رازداری‌ي ِ منیژه در شاهنامه، عنوان ِ گفتاري نكته‌سنجانه و خواندني از نوشين بانو شاهرخي، نويسنده و پژوهنده‌ي ِ ادب و فرهنگ ِ ايران است كه همْ‌زمان، انگاشت ِ رازْدارنبودن ِ زنان در اسطوره‌ها، باور هاي سنّتي و ادب ِ كهن و نسبت ِ نارواي ِ زنْ‌ستيزي به شاهنامه را به چالش فرامي‌خواند.


در اين جا بخوانيد ↓
http://www.shahrzadnews.org/article.php5?id=1023


خاستگاه: راياپيامي از نوشين شاهرخي - آلمان


٢٤. ترانه و تصويري زيبا براي ِ خليج ِ فارس



خاستگاه: راياپيامي از عميدرضا مشايخي


٢٥. ناسازْخواني‌ي ِ نخستْ‌وزير ِ استراليا در اشاره به خليج فارس و فراخوان ِ ايرانيان به اعتراض و دادخواهي


متن زير، با يك راياپيام، از دفتر ِ كتابخانه‌ي ِ ايرانيان در سيدني به اين دفتر رسيده‌است.




---------- Forwarded message ----------From: Kamran Talebi <http://au.mc511.mail.yahoo.com/mc/compose?to=kktalebi@yahoo.com.au>Date: 2008/6/3Subject: Fw: Arabian Gulf ! in Kevin Rudd's SpeechTo: Sara Rafiee <http://au.mc511.mail.yahoo.com/mc/compose?to=rafiee.sara@gmail.com>, Baharak Saheb-ekhtiari <http://au.mc511.mail.yahoo.com/mc/compose?to=bsahebekhtiari@cityofsydney.nsw.gov.au>, Syrus Razzaghi <http://au.mc511.mail.yahoo.com/mc/compose?to=fay.syrus@gmail.com>, ahmad akbary <http://au.mc511.mail.yahoo.com/mc/compose?to=multinfo@optusnet.com.au>


FYI
What do you guys think?
Reg
Kam


----- Forwarded Message ----From: Vahid Govahi <http://au.mc511.mail.yahoo.com/mc/compose?to=vgovahi@gmail.com>To: Kamran Talebi <http://au.mc511.mail.yahoo.com/mc/compose?to=kktalebi@yahoo.com.au>Sent: Wednesday, 4 June, 2008 11:49:47 AMSubject: Re: Arabian Gulf! in Kevin Rudd's Speech
time and date : 2:15 Pm 3rd of Jun 2008
Regards


On 04/06/2008, at 11:45 AM, Kamran Talebi wrote:
Hi Mr. Govahi,
Thanks for your email. I personally do support a united action to inform our Australian government or media with the correct name of Persian Gulf. However, can we have the date of this speech please. As you know we as Iranian Community Organisation with Persian Library have sent a letter of complaints to the Chief of Australian Army as the first step to oppose the incorrect use of the name of Persian Gulf.Nevertheless, this was only the first step and a united Iranian Community can stand up and defend the proper use of the International agreements.I look forward to your response.
Best regards,

Kamran


----- Original Message ----From: vahid govahi <http://au.mc511.mail.yahoo.com/mc/compose?to=vgovahi@gmail.com>To: http://au.mc511.mail.yahoo.com/mc/compose?to=v@w.coSent: Tuesday, 3 June, 2008 8:06:57 PMSubject: Arabian Golf ! in Kevin Rudd's Speech



همْ‌وطنان عزیز،
وقت آن رسیده که در یک اقدام منسجم و همْ‌آهنگ، اعتراض جامعه ایرانیان مقیم استرالیا را به آقای کوین راد اعلام کنیم.


آقای کوین راد در سخنرانی خود در مجلس نمایندگان استرالیا از کلمه‌ي ِ خلیج عربی استفاده کرده است .
نشانه های بسیاری وجود دارد که نشان می‌دهد دلارهای نفتی اعراب کم کم نام تاریخی‌ي ِ خلیج فارس را در ذهن سیاستمداران استرالیا به خلیج عربی تغییر داده است
من پیشنهاد می‌کنم که نمایندگان جامعه‌ی ایرانی در استراليا، گرد هم آیند و در یک اقدام مشترک مقتدرانه یک بار هم که شده در این مورد همْ‌آهنگ عمل کرده و شدیداً اعتراض کنند.
مطمئن هستم که بسیاری از دوستانی که این پيام را دریافت می‌کنند نظرات و ایده‌های مختلفی را در مورد نوع برخورد با نخست وزیر استرالیا ارائه خواهند داد.
به هر حال همه ما منتظر نظرات شما هموطنان عزیز هستیم.


زنده و پاینده باشید



Dear Vahid,


At 2 O'clock PM today when I was watching the ABC channel news ,
around 2:15 I heard Kevin Rudd mentioned something about Arabian Gulf while he was talking about Australian Troops Withdrawl which was very upsetting after all of all debates and argues when Iranian Society had already and we thought nobody is going to name Persian Gulf to Arabian anymore.


Thanks & Regards
Farrokh tabatabai
Vahid Govahi
Tel 02 8006 0366
Fax 02 9862 9366
http://www.hamshahri.com.au/
http://au.mc511.mail.yahoo.com/mc/compose?to=vahid@govahi.net
harfe-aval.blogspot.com





٢٦. نوشتار ِ تازه‌اي درباره‌ي ِ سنگْ‌نوشته‌ي ِ خارگ: گفته‌هاي ِ ناهمْ‌خوان و ناخويشْ‌كاري‌ي ِ مدّعيان ِ دستْ‌اندركاري



در اين جا بخوانيد ↓
http://www.ghiasabadi.com/


خاستگاه: راياپيامي از دكتر رضا مُرادي غياثْ‌آبادي - تهران



٢٧. يازده شعر ِ دو زباني از يك شاعر ِ ايراني‌ي ِ شهربند ِ غُربت ِ آمريكا


مجيد نفيسي، شاعر ِ ايراني‌ي ِ شهربند ِ غُربت ِ آمريكا، يازده شعر از سروده‌هايش را به دو زبان ِ فارسي و انگليسي نشرداده‌است. اين شعرها كه هريك عنواني جداگانه دارد، در زير ِ عنوان ِ مشترك و كلّي‌ي ِ

بی خانه در وِنیس *
Homeless in Venice
جاي‌گرفته‌اند.
يكي از شعرها را نمونه‌وار در اين جا مي‌آورم:


گرسنگان صبحگاهی در ونیس

به صف ایستاده اند
گرسنگان صبحگاهی
در برابر حضرت مسیح
با وانت نانش.
"به معتادین نمی دهند!
به معتادین نمی دهند!"
جمعیت خمیازه می کشد
و مرغان دریایی بر فراز آنها
صلیب می کشند
.




The Hungry in Venice Beach


They're standing in the line
The hungry in the morning
In front of Jesus Christ
And his truckload of bread.
"The addicts receive nothing!
The addicts receive nothing!"
The crowd yawns
And the sea gulls
Make a cross over them.




ده شعر ِ ديگر ِ اين گروه شعرها را در اين جا (به فارسي) ↓
http://www.iranian.com/main/2008-226
و در اين جا (به انگليسي) ↓
http://www.iranian.com/main/2008/homeless-venice
بخوانيد.
________
* ونيس يك شهر كوچك ساحلي در كاليفرنياست.


خاستگاه: راياپيامي از مجيد نفيسي - لوس آنجلس


٢٨. اجرايي شكوهْمند و شورانگيز از ساز و آواز ِ لُري (گروه ِ «چهل دَف»)


در اين جا ببينيد و بشنويد ↓
http://www.youtube.com/watch?v=wpvAGHbyrCk&feature=related


٢٩. حراج ِ جام ِ زرّين هخامنشي (؟!) در لندن: اثر ِ باستاني‌ي ِ راستين يا چيزي برساخته براي سوداگري و سودجويي؟



در اين جا بخوانيد ↓
http://www.ghiasabadi.com/


خاستگاه: راياپيامي از دكتر رضا مُرادي غياثْ‌آبادي - تهران


٣٠. ايرانْ‌دُخت، ماهْ‌نامه‌ي ِ الكترونيك ِ بانوان ِ ايران، روزآمدشد


در اين جا بخوانيد ↓
http://www.google.com/search?q=IranDokht+-+Latest+Updates&rls=com.microsoft:en-us:IE-SearchBox&ie=UTF-8&oe=UTF-8&sourceid=ie7&rlz=1I7IRFA


Monday, June 02, 2008

 

سه پيوست ديگر بر نشرداده هاي ِ پيشين درباره ي ِ رويداد ِ جزيره ي خارگ



يادداشت ِ ويراستار

سه شنبه ١٣ خردادماه ١٣٨٧ خورشيدي
(٣ جون ٢٠٠٨)



I



آقاي محمود دهقاني، امروز نوشته ي زير را از سيدني به اين دفتر فرستاده است كه به منزله ي پيوستي ديگر بر آنچه در روزهاي گذشته، درباره ي سرنوشت ِ سنگْ نوشته ي بازمانده از روزگار هخامنشيان در جزيره ي خارگ نشردادم، بي هيچ گونه برداشتي از گمانه زني هاي ِ نويسنده درباره ي ِ نيمه ي تاريك رويداد ِ اخير، در پي مي آورم.
*
يادآورمي شوم كه نام ِ جزيره را در نوشته هاي پيشين، به سهو "خارك" نوشته ام كه «خارگ» به جاي آن، درست است.
* * *
آقای دکتر دوستخواه


با درود،
فقط جهت اطلاع باید عرض کنم كه تخریب سنگ‌ْنبشته‌ي ِ دوران هخامنشی بسیار مشکوک به نظر می رسد.
*
پيش از هر چیز، اين را بگويم كه من در سن ده سالگی در جزیره خارگ بوده ام. جزایر خارگ و خارگو هر دو به دلیل چاه های نفت در رژیم گذشته و رژیم کنونی مهم بوده اند. در جزیره خارگ باشگاهی ورزشی بود که در محله ی دهکده واقع شده بود. فروشگاه خواربار شرکت نفت در جزیره یکی از فروشگاه های مهم در رژیم گذشته بود. از زیبائی های این جزیره آهوهائی بود که شکار آنها ممنوع و این حیوانات با خیال راحت از خیابان ها می گذشتند و رانندگان در برخورد با این حیوانات با روئی گشاده مواظب بودند که با آنها تصادف نکنند. در ظهر دم کرده ی تابستان در زیر سایه مشت درختان ( لیل) می خوابیدند و با چشمانی زیبا هر مسافر تازه واردی به جزیره از دیدن آنها لذت می برد. من با لنج به جزیره رفتم و برحسب اتفاق با یک هواپیمای کوچک ارتشی به بوشهر برگشتم. به یاد دارم در آن زمان شرکتی که مالک آن اصفهانی بود و (تسا) نام داشت زیر سازه های جزیر را می ساخت.از خاطراتی که هیچوقت فراموشش نخواهم کرد برخورد من با چند خانم انگلیسی و یا امریکائی بود. در کنار دریا با توپ پلاستیکی بازی می کردم و قدم می زدم دیدم چند زن نیمه برهنه در زیر چتر سایبانی لم داده اند. چشمانی آبی و موهائی بلوند که تا به آن روز همچنین چیزی ندیده بودم. دست و پایم می لرزید و فکر می کردم جن دیده ام. خواستم فرار کنم ولی آنها می خندیدند و به یاد دارم شیشه نوشابه زرد رنگ کانادادرای از جعبه پر از یخ کائوچوبی بیرون آوردند و به من دادند و دانه ای هم شکلات دادند ولی ترسی عجیب سرتا پای وجودم را فرا گرفته بود . با خودم فکر می کردم آنها جن هستند و شیشه بدست پا به فرار گذاشتم. از ترس پشت سرم را نگاه نمی کردم. به منزل که رسیدم هراسان توضیح دادم که من جن دیده ام . به خدا جن دیده ام. و در گرماگرم توضیحات من بود که یکی گفت: اینها جن نیستند. اینها انگلیسی اند. دارند نفت در می آرن...
خاطره دیگرم این که همزمان با ورود من به جزیره آقای رضا پهلوی که فکر می کنم باید همسن من باشند با مادرشان به جزیره آمده بودند و تلاش من که از کله ی مردم بالا می رفتم تا بتوانم ایشان را رویت کنم و سیلی با حالی که از محافظ ایشان خوردم نیز همیشه با نام جزیره خارگ به تلخی خاطرم را نیشگون می گیرد. باری: در آن زمان سفر به جزیره خارگ آسان نبود.رفتن به آنجا به اجازه ورود نیاز داشت. به یا دارم به آن اجازه ورود ( علم خبر) می گفتند. باید نزدیکان علم خبر می فرستادند تا بشود برای دیدار آنها به جزیره سفر کرد. در سفر اخیرم به ایران تصمیم گرفتم به جزیره خارگ هم سر بزنم. شرایط مثل گذشته و تا حدودی هم سخت تر بود. برای ورود به جزیره باید کسی کاغذ ورود را امضا کند و تعهد بدهد که مسئول ورود میهمان به جزیره است و پس از آن خروج میهمان را به مسئولان گزارش کند. به هر روی ورود و خروج به خارگ سخت تر از روادید کشورهای خارجی است. به همین دلیل هر چند که یکی از بستگان من می خواست ترتیب سفرم را بدهد ولی با کمبود وقت و مشکلات دست و پا گیر برای مسافرت به جزیره منصرف شدم. آری: ورود و خروج به جزیره خارگ به ثبت می رسد.

حال این کسی که این سنگ نبشته را مخدوش کرده کیست؟ چطور وارد جزیره شده؟ باید عرض کنم بعد از ادغام سازمان گردشگری با میراث فرهنگی این سازمان به صورت نامرئی به دو سازمان تبدیل شده. یکی سازمان میراث فرهنگی است که در آن آدم های ملی و ایران دوست زیاد است و دیگری سازمان میراث خواران فرهنگی که می خواهند سر به تن تاریخ نباشد و هیچ علاقه ای به تاریخ ملی و نیاکانی ما ندارند. من حدس می زنم این سنگ نبشته بر سر این دو دستگی مخدوش شده باشد. و نظر دیگر آنکه مسئولان رده بالا عامل این بدبختی بوده اند. و دیگر آنکه با توجه به کشف سنگْ‌نبشته و اعلام هویّت خلیج فارس و غیره که نشریات عربی در ناحیه خلیج فارس نوشتند این سنگ نبشته جعلی است می توان حدس زدآنها با پرداخت پول به سوداگران ماجراجو سنگ نبشته را مخدوش کرده‌باشند. یادآوری این نکته ضروری است که این سنگ نبشته در کنار چشمه خشکیده ای قرار داشت که درخت لیل کهن سالی بر آنها سایه افکنده بود. حدس دیگر من این است که احتمالا آنجا به هر صورتی که بوده رنگ و بويی از دین زردشتی نیز داشته که در حال حاضر بدلایلی مورد بی مهری قرارگرفته‌است. بازار عتیقه و دزدی‌ي ِعتیقه‌ها در ایران، مرکزی خارجی دارد و یقینا سازمان‌های کارکشته‌ای نیز این جابجائی‌ها و دیگرگونی‌ها را زیر ِ نظر دارند.

از سرنوشتِ آهوها، خبری‌ندارم. امیدوارم كه گوشت ِ نذری‌ي ِ حلیم ِ آقایان نشده باشند!


پایدار باشید.


محمود دهقانی



II



آقاي محسن قاسمي شاد نيز در پيامي از تهران، يادداشتي با عنوان ِ بازهم نابودي ي ِ سندي تاريخي را همراه با متن ِ بيانيّه ي انجمن هاي باستان شناسي فرستاده است. يادداشت ِ فرستنده را در اين پيوندْنشاني جا و متن ِ بيانيّه را در پي ِ آن بخوانيد ↓
http://khordegiri.blogfa.com/





بيانيّۀ شمارۀ ٣
اتحاديۀ انجمن­هاي علمي دانشجويان باستان‌شناسي سراسر کشور
دربارۀ تخریب کتیبۀ هخامنشی ِ جزیرۀ خارگ




کشف کتیبۀ هخامنشی خارگ، آب سردی بود بر پیکر تبلغیات ضد ایرانی درباره خلیج فارس. خوشحالی زایدالوصفی که جه زود به تلخی گرایید: «کتیبه ي هخامنشی جزیره ي خارگ نابود شد»!

در دهه­های اخیر خبرهای ناگوار تخریب و تحریف مواریث مادی و معنوی ایرانیان با قوت ادامه داشته است. از تخریب حمام خسروآقا در اصفهان تا تلاش بر نابودی ارگ علیشاه تبریز، از آبگیری سدّ ِ سیوند در فارس تا انفجارهای نفتی در ارجان بهبهان خوزستان، از شکسته شدن شمشیر شاه اسماعیل در موزۀ رضا عباسی تا سرقت و ذوب لوح زرین داریوش بزرگ در موزه ملّی ایران، از تخریب بافت­های کهن شهرهای ایران تا شکستن حریم محوطه­های تاریخی ایران، از عبور قطار از حریم نقش رستم تا عبور لوله آب از میان آرامگاه عیلامی در رامهرمز، از ساختن برج جهان نما در جوار میدان نقش جهان اصفهان تا برآمدن دکل های برق در پشت آرمگاه فرودسی در طوس، از ایجاد چاه نفت در کنار چغازنبیل تا توسعه کارخانه پتروشیمی در نزدیکی تخت جمشید، از خُرد شدن پلکان سکوی مقدّس پاسارگاد تا از بین رفتن گونۀ نقش برجسته هخامنشی در تخت جمشید، از تحریف نام دریای مازندران و خلیج فارس تا مصادرۀ مولانا و رودکی و ابن سینا، از حراج سر ِ سرباز هخامنشی تخت جمشید تا غارت و فروش اشیاء جیرفت، از بلندمرتبه سازی دانشگاه مرودشت تا مصادره زمینهای شهر باستانی ایوان کرخه در خوزستان، از نابودی محوطه­های باستانی به بهانه توسعه عملیات عمرانی همچون سدسازی تا تسطیح محوطه­های باستانی به نام توسعه کشاورزی، از تخریب کتیبه­های شوش تا نابودی کامل کتیبۀ جزیره خارگ.
این ها همه ضعف سازمانی را نشان می­دهد که متأسفانه توانایی حفاظت از مواریث مادی و معنوی ایرانیان را ندارد. سازمانی که به جای چالاکی در عرصه حفاظت و پژوهش در گسترۀ فرهنگ و تمدن ایرانی، مدام در حال فربه شدن از الحاق سازمنهای دیگر است: «سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری». سازمانی عریض و طویل و دست پا گیر که توانایی عرض اندام در هیچ موقعیتی را ندارد. از عقب نشینی مداوم در مقابل وزارتخانه­های مختلف تا حالتی انفعالی در مقابل زیاده خواهایی­های فرهنگی برخی کشورک های اطراف. ای کاش «کتیبۀ خارک» هرگز بر ما رخ نمی­نمود. فرزندان ناخلفی که توانایی حفظ یک اثر منحصربه فرد را برای نیم سال نداشتتيم! نه نگهبانی، نه مولاژی، نه مطالعه و نه کاوشی در پیرامون آن!
*
اتحادية انجمن­هاي علمي دانشجويان باستان‌شناسي سراسر کشور، تخریب کتیبۀ هخامنشی خارک را محکوم کرده و این ضایعه جبران ناپذیر را به پیشگاه ملت ایران تسلیت عرض می­نماید. این انجمن از دادستان محترم کل کشور جناب حجت الاسلام دُرّی نجف آبادی خواستار پی گيری و نظارت بر پروندۀ نابودی کتیبۀ هخامنشی خارگ است.


این اتحادیه، همچنین رسیدگی و توجه به موارد ذیل را خواهان ست:
١. تردیدی نیست که در سالهای اخیر ایادی استکبار جهانی با هجمه­های سنگین درصدد مخدوش کردن چهره ایران و اسلام هستند، که در مواردی همچون فیلم «٣٠٠» و «فتنه» و یا عناوینی جعلی برای فلان دریا و بهمان استان نمود یافته است، لذا حفظ میراث فرهنگی و معنوی و یادگارها و یادمانهای ملی کشور از کمال اهمیت برخوردار است. بنابراین، تحقیق جامع و کامل درباره علل و عوامل نابودی کتیبه نویافته هخامنشی در جزیرۀ خارگ برای پیش گیری از وقوع چنین حوادثی در آینده، اهمیت فراوانی دارد. شایان ذکر است که یکی از علل بروز نابسامانی ها در عرصه میراث فرهنگی کشور، ضعف در مدیریت سازمان میراث فرهنگی و گردشگری در مرکز و خاصه در استانها، ناآشنا بودن مدیران با مباحث میراث فرهنگی و جدا بودن از بدنه کارشناسی سازمان است. لذا انتساب مدیران توانمند، کارآشنا و صد البته مرتبط با مقوله میراث فرهنگی یکی از راههای پیش گیری از چنین حوادث ناگواری خواهد بود.
٢. ضروری است که سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری اقدامات انجام شده در خصوص مطالعه این اثر ارزنده فرهنگی را هرچه سریع تر منتشر نموده و در اختیار همگان قرار دهد.
٣. ضروری است که ریاست سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان بوشهر در مورد ِ چگونگی و علل و عوامل نابودی کتیبۀ خارگ پاسخ گو بوده و علت اهمال در پاسداشت میراث فرهنگی و تاریخی کشور را توضیح دهد. در همین راستا، ضروری است سستی و اهمال سازمان میراث فرهنگی و گردشگری بوشهر در تمامی زمینه­های دیگر از جمله در نگهداری کاخهای هخامنشی بردک سیاه، سنگ سیاه و چرخاب در شهرستان بُرازْجان مورد بررسی قرار گیرد. اتحادية انجمن­هاي علمي دانشجويان باستان‌شناسي سراسر کشور خواستار توبیخ و بازخواست مدیر سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان بوشهر و پی گیری پرونده نابودی کتیبۀ نویافته هخامنشی خارگ ست.


به امید روزی که حفظ و پاسداشت مواریث فرهنگی و معنوی کشور به بهترین وجهی در کانون توجه قرارگیرد.
*
آگاهي ي ِ افزوده:

در پيوندْنشاني ي ِ
http://khordegiri.blogfa.com/
افزون بر آنچه گفته شد، مي توانيد، خواندني هاي ِ زير را هم بخوانيد:
حاشيه اي بر همايش ِ سدّهاي بزرگ
http://www.google.com/search?q=%D8%AD%D8%A7%D8%B4%D9%8A%D9%87+%D8%A7%D9%8A+%D8%A8%D8%B1+%D9%87%D9%85%D8%A7%D9%8A%D8%B4+%D8%B3%D8%AF%D9%87%D8%A7%D9%8A+%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF+%E2%80%93+%D8%A8%D8%AE%D8%B4+%D9%8A%D9%83%D9%85&rls=com.microsoft:en-us:IE-Address&ie=UTF-8

خُرده هايي كه به «دكتر محمّد مصدّق» مي گبرند:
http://www.google.com/search?q=%D8%AE%D9%8F%D8%B1%D8%AF%D9%87+%D9%87%D8%A7%D9%8A%D9%8A+%D9%83%D9%87+%D8%A8%D9%87+%D8%AF%D9%83%D8%AA%D8%B1+%D9%85%D8%B5%D8%AF%D9%82+%D9%85%D9%8A+%DA%AF%D9%8A%D8%B1%D9%86%D8%AF&rls=com.microsoft:en-us:IE-Address&ie=UTF-8&oe=UTF-8&sourceid=ie7&rlz=1I7IRFA


آن‌چه يك ويرايش‌گر شاهنامه بايد بداند
گفت و شنود با فريدون جنيدي :


http://www.google.com/search?q=%D8%AF%D8%B1+%DA%AF%D9%81%D8%AA+%D9%88+%DA%AF%D9%88+%D8%A8%D8%A7+%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%

III

كانون پژوهشْ هاي ايران ِ باستان در لندن


CAIS
The Circle of Ancient Iranian Studies
http://www.cais-soas.com/News/2008/June2008/01-06.htm

ديروز با نشر ِ گزارشي در تارنماي ِ خود، از رويداد ِ تأسّفْ‌آور ِ جزيره‌ي ِ خارگ خبرداد و سويه‌هاي گوناگون ِ آن را با گفتْ‌آورد از آگاهان، به‌كوتاهي بررسيد. عنوان ِ اين گزارش، چُنين است:

As the Result of Negligence the Newly Discovered Khark Achaemenid Inscription Almost Destroyed02 June 2008 CAISThe Circle of Ancient Iranian Studies

گفتني‌ست
كه در اين گزارش، نام ِ جزيره، با هر دو نگاشت ِ
Kharg و Khark
ِ آمده‌است. امّا در دانشنامه‌ي ِ ايرانيكا، آن را تنها با نگاشت
Kharg
مي‌يابيم.

Sunday, June 01, 2008

 

پيوستي بر نشرداده‌هاي ِ پيشين درباره‌ي ِ رويداد ِ «جزيره‌ي ِ خارك»: بازتاب ِ آه‌هاي ِ برآمده از نهاد ِ ايرانيان!


يادداشت ِ ويراستار


دوشنبه ١٣ خردادماه ١٣٨٧ خورشيدي
(٢ جون ٢٠٠٨)


آقاي دكتر كاظم ابهري از ادلايد (در استرالياي جنوبي)، اين پيوندْنشاني را فرستاده‌اند:
http://www.bbc.co.uk/persian/arts/story/2008/05/080531_an-inscription-khark.shtml


آقاي مرتضی محمودی، نويسنده و پژوهنده‌ي ِ تواناي ِ شهربند ِ غربت ِ سوئد، نوشته‌اند:
"برای همیشه شرمسار تاریخ خواهیم ماند، ما بوشهری‌ها و من البته!
چرا با سکوت، کمر به نابودی خویش بسته ایم؟ هیهات! "


و آقاي محمود دهقاني، پژوهنده و كوشنده‌ي ِ فرهنگي‌ي ِ شهربند ِ غربت ِ استراليا، پيوندْنشاني‌ي ِ هفته‌نامه‌ي ِ نسيم ِ جنوب در شبكه‌ي ِ جهاني را – كه گزارش‌هايي دست ِ اوّل از رويداد را نشرداده است – از سيدني به اين دفتر فرستاده‌اند:
www.nasimjonoub.com

This page is powered by Blogger. Isn't yours?