Thursday, October 25, 2007
بُخاراي ٦٢ هم چشم به جهان ِ فرهنگ و ادب گشود: پيوستي بر درآمد ِ ٣: ٥٢
(بيست و ششم اكتبر ٢٠٠٧)
امروز پس از نشر ِ درآمد
٣: ٥٢ -- كه گزارش ِ نشر ِ بُخارا - ٦٠ را در آن آوردم -- علي دهباشي گزارش زير را از تهران به اين دفتر فرستاد. دريغم آمد كه بگذارمش براي جمعه ي آينده و بر آن شدم كه همين امروز تا تنور ِ درآمد ِ تازه نشريافته هنوز داغ است، اين را هم بدان بچسبانم.
شصت و دومین شماره ی مجله بخارا به سردبیری علی دهباشی منتشر شد. این شماره همچون شماره های پیشین با بخش های متنوعی عرضه شده است. این مجله شامل گفتگوها، ترجمه ها، نقدهای کتاب، ایران شناسی، شعر فارسی، شعر جهان، نقد ادبی، نقد اجتماعی، گزارش شبهای بخارا، و بخش ویژه ایی برای دکتر عزت الله فولادوند است.
گروهی از معتبرترین نویسندگان با این شماره ی بخارا همکاری کرده اند: عزت الله فولادوند- هوشنگ دولت آبادی- شهلا حائری- داریوش شایگان- نصرالله پورجوادی- محمد علی موحد- مصطفی ملکیان- عبدالحسین آذرنگ- ایرج افشار- شهریار عدل- گلی امامی- عبدالله کوثری- حورا یاوری- منوچهر بدیعی- هرمز همایون پور- تورج دریایی- امیر پیشداد و ...
بخارای شصت و دوم در ششصد صفحه به بازار کتاب عرضه شده است. فهرست مقالات این شماره را با هم مرور می کنیم :
سرمقاله
دانشنامه نگاری در ایران و آینده آن از دید کلان/ عبدالحسین آذرنگ
دکتر فولادوند و عرصه متون فلسفی/ علی دهباشی
کتابشناسی دکتر عزت الله فولادوند
چرا به ترجمه روی آوردم؟ ( گفتگوی سیروس علی نژاد با دکتر فولادوند)
نقد ادبی
سودای گشودن مازندران/ دکتر هوشنگ دولت آبادی
مگر می شود لسان الغیب را ترجمه کرد؟/ دکتر شهلا حائری
جنسیت در شعر پروین ( گفتگو با دکتر محمد صنعتی)/ لعیا درفشه
بزرگ بانوی ما... ( در ستایش دکتر سیمین دانشور)/ غلامرضا امامی
کامران فانی ای که من می شناسم/ دکتر داریوش شایگان
گزارش شب ابن عربی/ زینت افسری
ابن عربی و فصوص الحکم/ دکتر نصرالله پورجوادی
ویژگی های چاپ جدید فصوص الحکم و نقدهایی بر اندیشه های ابن عربی/ دکتر مصطفی ملکیان
ابن عربی و فصوص الحکم/ دکتر محمد علی موحد
تاریخ معاصر
دنیس رایت و خاطره او از ماموریتش در ایران(٢) / دکتر محمد علی موحد
علی امینی و ریشه های شکست اصلاحات/ عبدالحسین آذرنگ
تنبیه قوام السلطنه به دستور امیر مفخم/ حمید رضایی
ایران شناسی
تازه ها و پاره های ایران شناسی (٥٦) / ایرج افشار
یادگارهایی از هوشنگ اعلم/ ایرج افشار
از چشمه خورشید ( یادداشت هایی از ژاپن) ( ١٨) / دکتر هاشم رجب زاده
جنگل حرا و درخت پنبه در جزایر خلیج فارس/ همایون صنعتی
داستان ثبت تخت جمشید، نقش جهان و چغازنبیل در یونسکو/ دکتر شهریار عدل
مطالعات ایرانشناسی/ سارا احمدی
چند کتاب و مجله از تاجیکستان (٧) / مسعود عرفانیان
جایزه سعی مشکور
آویزه ها
آویزه ها (١) / میلاد عظیمی
شعر فارسی
نماز / مهدی اخوان ثالث- تنها مرو / ضیا موحد- زمستان هشتاد و پنج / سیروس شمیسا- دیروز / قمر آریان- ساقی غم / همایون صنعتی- به فرزند سینا / توران شهریاری ( بهرامی)- بهار من / حسین اکبری ( سمن)- در خانه ات / شیدا دیانی- تو بودی / اسد بدیع- حاصل هستی / محمد گلبن- خیال دوستان / حسن نیک بخت- پاسخی از عزلت / واصف باختری- تا کوچه های سنگی آفتاب / محمود معتقدی- آوازهای مادر / خسرو شافعی- شبهای رویایی / پوران کاوه- وطن / رستم عجمی- دو شعر از حسین اسماعیلی- صدای تو / یاسین نمکچیان- در یک کلام: عمران رفت / مصطفی شفافی- دشت سترون / بهروز شادلو
شعر جهان
عشق / میروسلاو هلوب / پرویز امین زاده
شش شعر از مارینا تسوتایوا / احمد پوری
نقد اجتماعی
عشق ها و پاساژها/ معصومه علی اکبری
شب شوارتسنباخ
گزارش شب آنه ماری شوارتسنباخ/ ترانه مسکوب
شوارتسنباخ در ایران/ فیلیپ ولتی / دکتر سعید فیروزآبادی
شوارتسنباخ آنگونه که من شناختم/ دکتر الکسیس شوارتسنباخ / مهشید میر معزی
آخر جهان/ آنه ماری شوارتسنباخ/ دکتر سعید فیروزآبادی
چهل ستون/ آنه ماری شوارتسنباخ/ مهشید میر معزی
شب ترجمه
گزارش شب مجله مترجم/ نسرین لطفی
چگونه مترجم منتشر می شود/ عبدالله کوثری
زبان متفاوت/ علی صلح جو
ترجمه علم نیست/ علی خزاعی فر
نقد ترجمه/ فرزانه فرحزاد
به مناسبت هفده سالگی مترجم/ مجدالدین کیوانی
وضعیت ترجمه ادبیات معاصر ایران/ حورا یاوری
واحد ترجمه در رمان و شعر/ منوچهر بدیعی
موسیقی
چراغ روشن شبهای روزگار تویی/ میلاد عظیمی
گزارش
گزارش جشن رونمایی قصه های ایرانی/ شهاب دهباشی
بررسی و نقد کتاب
شهر شعر و گل و بلبل/ گلی امامی
یاد گذشته/ دکتر هرمز همایون پور
سازمانهای اخلاقی در کسب و کار/ علی پوشش دوست
نگاهی به کتاب بازاندیشی در مباحثی از نشر و ویرایش/ رضا یکرنگیان
یاد یار مهربان/ بهروز شادلو
نگاهی دیگر به زنی در برلن/ سیما سلطانی
ارزشی به نام فضیلت/ هاشم بناپور
یاد و یادبود
پرویز ورجاوند رفت/ پاندورا کلانتری
سالها بگذرد شنبه به نوروز افتد/ صادق سمیعی
با طالقانی آن پیر پاک ما/ غلامرضا امامی
یادی از استاد و همکارم آلن کی/ دکتر تورج دریایی
بهشتی که سراب از آب درآمد/ دکترامیر پیشداد
٣: ٥٢. سيزدهمين هفته نامه: فراگير ِ ٣٠ زيرْ بخش ِ تازه ي ِ خواندني، ديدني و شنيدني
يادداشت ويراستار
No need for permission to use the site as a link.
Copyright © 2005-2007.
در اين جا بيابيد و برگزينيد و بشنويد:
http://astaneh.com/music/
٢. روزْنوشتهاي تازهي ِ دكتر پرويز رجبي
ناتنی ها (٦٢- ٦٧)
٢٦مهر- ٣ آبان ١٣٨٦
در اين نشاني، بخوانيد:
http://parvizrajabi.blogspot.com/
٣ . ناصر زراعتی، جلیل بزرگمهر و فیلم مستند "وکیل ِعاشق"

متن ِ گفت و شنود ِ راديو زمانه با ناصر زراعتي درباره ي اين فيلم ِ تاريخي و مهمّ را در نشانيي ِ زير بخوانيد:
http://radiozamaneh.biz/ravi/2007/10/post_172.html
٤. زبان مادری و کیستیي ِ ملی
گفتار ِ پانزدهم: آذربایجان و کیستی ایرانی - بخش نخست
مزدک بامدادان
در اين نشاني بخوانيد:
http://www.iran-emrooz.net/index.php?/politic/more/14438/
دنباله دارد ...
در اين نشاني، بيابيد و بخوانيد:
http://fis-iran.org/index.php/iran123
_________
* متن ِ سخنرانيي ِ نگارنده در همايشهاي ايرانيان در سه شهر كانادا: تورنتو، مونترآل و اتاوا در سال ِ ١٣٧٣ است.
٥. انتقاد ِ ويراستار از خود و درخواست ِ درستْگردانيي ِ يك نادرستي در ترجمهي پژوهشي اوستاشناختي
ويراستار با انتقاد از يك مورد ِ بيدقتي و سهو ِ خود و با پوزشخواهي از همهي خوانندگان ِ ارجمند ِ كتاب ِ رهيافتي به گاهان ِ زرتشت و متنهاي ِ نواوستايي، درخواست ميكند سطري را كه براثر ِ خطاي ِ چشم در خواندن يك واژهي ِ انگليسي، اشتباه ترجمهكردهاست، به شرح ِ زير، درستگردانند:
-- در صفحهي ِ ٥١٨، ستون ِ يكم، سطر ِ ٥، به جاي ِ "رَف ِ بالاي ِ بُخاري / سرْبُخاري"، بيايد: "جامه، روپوش، رَدا"
(از دوست ِ دانشورم آقاي دكتر محمّد حيدري ملايري كه با نگاه ِ تيزبين ِ خود، اين خطاي ِ مرا دريافتند و يادآوري كردند، سپاسميگزارم.)
٦. كاري كارستان و كوششي بايسته با ٢٥٠٠ سالْ ديركرد!

پاسخی به هرودوت (یادداشت استاد مرتضى ثاقب فر بر کتاب یونانی ها و بربرها)
http://www.rouznamak.blogfa.ir/post-165.aspx

٧ . سخني بزرگ و يادماني از استادي شايسته دربارهي ِ زبان ِ فارسي و ميهن ِ ايرانيان
"من فارسی را عزیز می دارم و به خود می بالم که این زبان من و کسان من است. زبانی که شیرینی آن را دشمن و دوست و خویش و بیگانه چشیده اند ...نزد من وطن آن نیست که شما می پندارید. هرجا که فرهنگ ایرانی هست، وطن من است.نمی گویم که فرهنگ همان زبان است؛ امّا زبان هم یکی از اجزای فرهنگ است و جزو بزرگی از آن است. پس آنان که به زبان فارسی تاخته اند (و می تازند)، به وطن من می تازند. چرا در دفاع درشت نباشم؟ خاصّه که می بینم دست غرض دشمنان در این کار است."
(گفتاورد از تارنماي روزنامك)
٨. فراخوان به «آشيانهي ِادبي»ي ِ يك شاعر و نويسندهي ِ تبعيديي ِ ايراني

http://www.mahmood-falaki.com/Farsi/farsi.html
٠۹ يك گفت و شنود و يك بررسيي ِ ادبي: دو كوشش تازه از بانوي ادب و فرهنگ ايران در آلمان
ناصر زرافشان: جنبش های اجتماعی به پائین نظر دارند نه به بالا

متنهاي كامل را در اين نشانيها بيابيد و بخوانيد:
http://www.shahrzadnews.org/article.php5?id=652
http://www.shahrzadnews.org/article.php5?id=653
http://www.noufe.com/
١٠. جايزه براي ِ شاهرخ ِ مسكوب !
خبريافتم كه در تهران، جايزهي ِ بهترين كتاب ِ سال، به كتاب ِ ارمغان ِ مور، واپسين يادگار ماندگار ِ زندهياد شاهرخ مسكوب دادهشده است! با يادآوريي ِ تلخْكاميها و رنج و شكنجهايي كه آن فرهيخته مرد ِ يگانه و شاهنامه پژوه ِ بيهمتاي روزگارمان بر اثر ِ ناسپاسيهايي كه در ميهن ديد، درغربت ِ غريب ِ خويش كشيد و چشيد، چه ميتوانم بگويم جُز گفتهي ِ آميخته به طنز ِ تلخ ِ مادربزرگ ِ زندهيادم :
"بعد از مماتَم، مي كارند لاله بر مُغاتم (گورم)!"
١١. نگارگريي ِ سيماي ِ آرش ِ كمانْگير

در اين نشاني ها، بخوانيد و ببينيد:
http://pardis.150m.com/newhy04.htm
http://isfahan.web1000.com/arash.htm
١٢. گفت و شنود ِ پوريا گلْمحمدّي با دكتر جلال خالقي مطلق در بارهي فردوسي و شاهنامه (دو بخش)
در اين نشاني، بخوانيد:
http://www.atiban.com/article.aspx?id=1213
١٣. رویْكردِ ایرانیان ِ امروز به یادمانهای ِ فرهنگیی ِ كهن
گفتاري از ويراستار ِ اين تارنما، به انگيزهي ِ بزرگْداشت ِ هفتادمين سال ِ زادْروز ِ استاد جلال خالقي مطلق.
در اين نشاني، بخوانيد:
http://www.atiban.com/article.aspx?id=1204
افزون بر اين گفتار، چندين گفتار وپژوهش ايران شناختي و شاهنامه شناختيي ديگر نيز در تارنماي يادكرده، درجگرديدهاست.
١٤. راهْبُردي به نمونههايي از هنرنماييي زُهره جويا، خوانندهي ايراني - افغاني
در اين نشاني ببينيد و بشنويد:
http://www.zohreh-jooya.org/
١٥. سخنرانيي ِ مهمّ ِ گاهانْپژوه و اوستاشناس ِ نامدار ِ فرانسوي دربارهي ِ تاريخيبودن ِ زرتشت

١٦. فصلْنامهاي سرشار و پُربار از ادب ِ غُربت ِ ايرانيان
آگاهينامهي ِ زير را آقاي مسعود مافان، مدير ِ نشر ِ باران، از سوئد به اين دفتر فرستادهاست كه با سپاسْگزاري از او در پي ميآورم. مايهي خشنودي و سرافرازيست كه ادب ِ غُربت ِ ايرانيان، همهي رنج و شكنجهاي ِ باليدن را برتافته و اكنون به چُنين بَرومندي و رسايي رسيدهاست.
شانزدهمین شمارهی فصلنامهی باران در سوئد منتشر شد

در این شماره که با سردبیریي بهروز شیدا منتشر شده است، در یادداشتی تحت عنوان سخن سردبیر چنین آمده است:
شانزدهمین شمارهی فصلنامهی باران با یادداشتی از مسعود مافان، در بارهی نکاتی از جمله طرّاحیهای لارش ویلکس از محمّد پیامبر اسلام و عدم بردباری در فرهنگ اسلامی، و همچنین توّابْکُشی آغازشدهاست.
مطالبِ این شمارهی باران عبارت اند از:
در حوزهی طنز، مطلبی با عنوان خشم خشایارشا! نوشتهی بیژن اسدیپور.
در حوزهي رمان و داستان کوتاه، بریدهای از رمان بوسه در تاریکی، نوشتهی کوشیار پارسی، جشنِ پتو، بخشی از رمان اتوبیوگرافیِ شیطان، نوشتهی هومن عزیزی، تکهای از رمانِ جاده، نوشتهی کورمک مککارتی (برگردان: حسین نوشآذر)، هفت ناخدا، نوشتهی شهریار مندنیپور، پدرجان، نوشتهی حسن زرهی، اد، زياد كشش نده. اين آقا نصف حرفهاي تو را نميفهمد، نوشتهی نسیم خاکسار، طرفهای مغربِ اکبرِ کپنهاگی، نوشتهی یاشار احد صارمی، سُرسُره، نوشتهی قاضی ربیحاوی، نامه، نوشتهی محسن حسام، مراسم تدفین نوشتهی الف. خلفانی، فقط در یک دقیقه عقل، عشق، نوشتهی مرتضی میرآفتابی.
در حوزهی مقاله، نقد و نگاه، یک نکته در حاشیهی جُستاری از اریش اوئرباخ، نوشتهی علی لالهجینی، چیستیِي داستان نوشتهی محمود فلکی، نگاهی به روایتگری از دیدِ دانش ِ شناخت، نوشتهی سعید هنرمند، چگونه ادبیّات جهانی میشود؟ یا، چگونه ادبیّات جهانی آلوده میشود؟ نوشتهی پیمان وهابزاده، تنِ رام، روان پریش، نوشتهی اسد سیف، «پرندهی روح» و درد غربت، نوشتهی شکوفه تقی، اینگمار برگمن، نوشتهی امیر مومبینی، نگاهی به قصیدهی مجلس چهاردهم سرودهی ملکالشعرای بهار، نوشتهی شهین سراج، ردِّ پاهایی از زنان در ادبیّاتِ ایران در آینهی کتابِ اغوای ژان بودریار، نوشتهی بهروز شیدا.
در حوزهی شعر آثاری از مریم هوله و سهراب رحیمی.
در حوزهی ادبیّات ِ زندان، تکْپنجرهای به زندگی، نوشتهی شکوفه مبینی، به گزینشِ ناصر مهاجر.
در حوزهی گفتوگو، گفتوگوی مهران صادقی با مسعود نقرهکار و گفتوگوی فرزین ایرانفر با حورا یاوری.
چند کتاب تازه هم در این شمارهی باران معرفی شدهاند.
عکس روی جلد این شمارهی باران از فتحالله زند است.
برای حمایت از انتشار باران میتوانید این فصلنامه را آبونه شده و یا آنرا از کتابفروشیهای محل خود تهیه کنید!
info@baran.st
١٧. چند مجموعهي ِ ديدني از تصويرهاي يادمانيي ِ مُردهريگ ِ نياكان در فارس و چشمْاندازهاي طبيعت ِ سميرم و ياسوج
در اين نشاني، ببينيد:
http://www.isfahan.ir/amehrani/p010_1.html
اين يک سکوت نيست ، ديوان شعری است که با سنگ سروده اند.
١٨. بررسي و پژوهش ِ گفتمان ِ ميهن، ملّت، ملّيگرايي: دنبالهي ِ بخشهاي پيشين ِ اين بحث
در اين نشاني، بخوانيد:
http://rouznamak.blogfa.com/post-166.aspx
نگاهی به روند شکل گیری مفاهیم میهن دوستی، ملت، ناسیونالیسم و دولت ملی در ایران (تیرداد بنکدار)
١٩. جوجههاي ققنوس از درون ِ خاكستر ِ او پرميكشند و زبانميگشايند
ققنُس / ققنوس نام ِ مرغي است اسطورگي، بسيار خوشرنگ و خوشآوا (لاتيني: cycnus، يوناني: kuknos / phoiniks و انگليسي: phoenix ) كه هزار سال زندگيكند و چون زندگانياش به پايان رسد، تودهاي هيزم فراهمآورد و بر سر ِ آن نشيند و بال برهمزند. از بالش آتشي برجهد و هيزم را فروزانكند. مُرغ در آن آتش بسوزد و از خاكسترش تخمي بماند و از آن، جوجهي او زادهشود. (براي آگاهيي ِ بيشتر در بارهي اين مرغ – كه در ادبيّات جهان، نماد ِ جاودانگي است – ← لغتنامهي دهخدا، فرهنگ فارسيي ِ مُعين و ويكيپديا: http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%82%D9%82%D9%86%D9%88%D8%B3 )
*
اكنون به گونهاي تمثيلي و نمادين، شاهد ِ آنيم كه جوجگان ققنوس، از دل ِ خاكستر ِ وي پرميگشايند و رو به افقهاي آينده، به پرواز درميآيند. نسلهاي ِ جوان را ميگويم كه با برخورداري از برآيند ِ آزمونهاي نسلهاي پيشين (ققنوس ِ در آتش ِ بيداد ِ زمانه سوخته)، گام در راه ِ دشوار ِ زندگي ميگذارند و با سختيها و نامُراديها دست و پنجه نرمميكنند تا سخن ِ دل ِ خويش را به بانگ ِ رسا بازگويند و پويايي و جويايي را جايگزين ِ ايستايي و واماندگي گردانند. نواي ِ ساز و سرود ِ آنان، بانگ ِ دَراي ِ كاروان ِ فرداست.
نوهي ِ جوان ِ من آريا، يكي از اين جوجهققنوسهاست كه همْراه و همْسو با ديگرْ همْسالانش در راه ِ فرخندهي ِ پژوهش و شناختي آگاهانه و امروزين گام برمي دارد و ساختن ِ آيندهي تابناك ِ ايران را خويشكاريي ِ بزرگ ِ خود ميشمارد. امكانهاي ِ شبكهي ِ جهانيي ِ رسانههاي كنوني، او و ديگرْ همْنسلانش را در گوشه و كنار ِ دهكدهي ِ جهاني، به يكديگر پيوسته و در اين پويش ِ بزرگ و دورانْساز، همْگام و همْدوش و همْآوا گردانيدهاست.
براي ِ نسل ِ «آردْبيخته و غربالْآويخته»ي ِ من، مايهي ِ بسي خشنوديست كه پيرانهسر، تماشاگر ِ شور و شتاب و پويايي و جوياييي ِ اين راهْنوردان ِ استوارْگام و تازهنفس باشد و اطمينانيابد كه كاروان از راه نميمانَد و اين كاروانيان ِ جوان، «بارِ امانت» را به شايستگي بر دوش خواهندگرفت و به نوبهي خويش، به آيندگان خواهندسپرد.
آريا به تازگي، تارنماي يكي از دوستان ِ همْنسل ِ خود به نام ِ «ياز» (نام ِ مُستعار) را كه ويژهي ِ گفتار و موزيك ِ برگزيدهي اين نسل است، به من شناساند. اين شخص – كه جوانيست ٢٥ساله – با همْكاريي ِ يكي ديگر از همْترازان ِ خود به نام ِ «راستي»، متنهايي از همْآميزيي ِ گفتار ِ آهنگين با بيان ِ ساده و درد ِ دلْوار و همانا به دور از هرگونه پروا و پرهيز و "آداب و ترتيب"ي و موزيك (تلفيقي از موزيك ِ "رَپ" ِ پُرْضربْآهنگ و جوانْ پسند ِ امروزين و نغمههايي از موزيك ِ سنّتيي ِ ايراني) را به اجرا درآوردهاند كه گوش دادن ِ با حوصله و دقت بدانْها، ميتواند دري به گسترهي ِ زندگيي ِ اجتماعي و فرهنگيي ِ نسلهاي جوان ِ كنوني بگشايد و پيچ و تابهاي ِ طاقتْسوز ِ فراراهشان را به نمايش بگذارد.
به اميد ِ ايران، بايد بتونيم، هويّت ِ من و دنياي بيرحم، عنوان ِ چند بخش از اجراهاي ِ درونْمايهي اين تارنماست كه حرف ِ دلهاي ِ سوخته و رنجور ِ نسل ِ جوان ِ امروز ِ ميهنمان را به خوبي آفتابيميكند؛ يعني پردهي ستبر ِ سكوت و سكون را مي شكافد تا نشان دهد كه «در اندرون ِ خستهدلان» ِ جوان و خاموشْنما، چه كسي «در فغان و در غوغاست» و حرف ِ حساب و شنيدنياش چيست.
متن ِ نوشتهها و گفتارها و نغمههاي ِ آمده در اين تارنما را در نشانيي زير، بخوانيد و بشنويد:
http://www.myspace.com/yaspersian2
٢٠. پيام ِ مِهر و پيوند: ارمغان ِ يك شاعرْبانو به خوانندگان ِ ايرانْشناخت
ژيلا مُساعد، شاعرْبانوي ِ ايرانيي ِ شهربند ِ سوئد، شعر ِ تازهاي از خود را به اين دفتر فرستادهاست كه با سپاسْگزاري از او، در اين جا به خوانندگان ِ ارجمند، پيشكشميكنم.
پیام
تا ماه پستانش را
از دهان چاه بیرونکشد
من کنار شب ایستادهام
تا دوباره آن خرگوش رمنده
به بیشه ی ِ اندیشه ام بازگردد
من شک میکنم
تا گرسنگی دروازه های دروغ را بگشاید
به روی شعبده بازان دین
من سیرم
نه شمشیرم
و نه آن گونه ی ِ خودْآزار
نه راه ِ سوٌمم
و نه آن خطّ ِ نخوانده
انسانی ساده ام که قلبم
به اقیانوس ها
نقبْزدهاست
و قناتهای ِ مِهرم
به همهی ِ جهان راه دارد.
١٧. ٨. ٢٠٠٧
٢١. ويژهنامهاي سزاوار براي ِ بانوي ِ شايستهي ِ شعر ِ امروز ِ فارسي
ایران نامه
سال بیست و سوّم، شمارههاي ١- ٢، بهار و تابستان ١٣٨٥،
ویژهي سیمین بهبهانی با همکاری فرزانه میلانی

گزیدۀ اشعار
در اين نشاني ببينيد و بخوانيد:
http://fis-iran.org/
٢٢. پيام و سرود ِ مهرْآميز ِ همْميهني از مردم ِ كردستان: از غربتْگاهي به غربتْگاهي ديِگرِ
هم ميهن ِ فرهيخته، آقاي سيّد جمال الدّين نقشبندي از مردم كردستان، در پيامي شيوا و بسيارمهرآميز كه از شهر اربيل در كردستان عراق به اين دفتر فرستاده، از كارهاي گذشته و اكنون خود سخنگفته و از پيشينهي آشنايياش با اين نگارنده و همْگامان فرهنگيي او يادكرده و پس از خطاب، نوشتهاست:
«... با شاياترينِ درود و باياترين فروتني، جايِآن داردكه اين كمينه شاگرد، برايِ سرازنو " سرْنهادن، برآستانِ ِ جانان" ، "از سرِ ِ جان برخيزد". هماو كه اندكي بيش از دو دههيِ پيش، درپيشگاهِ آن ... وگردنفرازْ كوهْمرداني چون جاودانْ ياد "احمد ميرعلايي"و ديگر جَنگْ آوران ِ جُنگ ِ اصفهان، زانوي ِآموختن برخاكِ خاكساري نهاد تا به نيكي ، دل از پندار و جان از گفتار و خامه ازكردارِ آن مينَوي مردان بپروراند."تا باد چنين بادا".
...
اين واژهآموز، پس از آن ساليان و هنوز، به تشنگانِ ِ زبان ِ جان و فرهنگ ِ ايران در دانشگاههايِ درونْمرز، آنچه را كه آموخته بود، آموخت و اكنون كه دست ِ ناچار و خواستِ روزگار، او را به برونْمرز(كُردستانِعراق) آورده است، همْچنان بر همان سر است كه بود:
به همْزبانانِ كُردِخويش در بخش ِ فارسيِ ِ دانشگاهِ صلاح الدّينِ اربيل (پايتخت ِِاقليمِكُردستان)، پارسي مي آموزاند. به پارسي و كُردي مي نويسد و مي سرايد و از هر يك به ديگري بازمي گرداند.
باري اكنون، دراين ميانْسالي وتا هنوزسويي درديده و جاني در تن و تواني در اندام ماندهاست، سر ِ آن دارد كه در آستانهيِ آن استادِ فرهمند، به خواندن ِ"اسطورهشناسي" (آنگونه كه آن خداوند فرمايد) دل و جان بسپارد.
*
چكيدهْسخن اينكه: دريافتِ پذيرش ازآن دانشيمرد و "مركزِ مطالعات ِ ايرانْشناسي ِ دانشگاه ِتانزويل" را چون پژوهشگر يا دانشجوي دكترا، آرزومند است. تا آن دانشْفرما چه فرمايند.
وامْدار ِ هَماره
سيّد جمال الدّين نقشبندي
نگارنده در پاسخي به پيام و درخواست ِ اين همْميهن، روشنگريكرد كه دانشگاه جيمز كوك در تانزويل ِ استراليا، بخشي با عنوان ِ "مركزِ مطالعات ِ ايرانْشناسي" ندارد و كانون ِ پژوهشهاي ِ ايرانْشناختي، نهاديست ناوابسته كه با شماري از انجمنها و مركزهاي ِ ايرانْشناسي و پژوهندگان در اين زمينه، در ايران و بيرون از آن، داد و ستد و همكاري دارد.
آقاي نقشبندي، جدا از پيامي كه بدان اشارهرفت، سرودهاي با زباني شاملووار از خود را نيز براي ِ اين نگارنده، ارمغان فرستادهاست كه وي با سپاس از مهر ِ سرشار و بيدريغ ِ ايشان، ميپذيرد و به نشانهي پيوند و پيمان در ميان ِ دلْها و جانهاي ِ بهظاهر جُدا و دور از يكديگر و به راستي يگانه و دوستدار ِ فرهنگ و ادب ِ ايراني، در پي مي آورد:
به استادم : دكتر دوستخواه
وَ هرگزم ...
وَ هرگزم كس، چُنين نديده بود .
وَ هرگزم كس، چُنان ننموده بود.
آنك!
بي خوارْداشت ِ نيشْخند، برلب و
بي ِناچيزْانگاشت ِ افسوس، درنگاه
تفديده ْدل ْرهيدهْ مردي با من سخنگفت
كه آفتاب
بندي ي ِ ديدگان ِ اوست
و آسمانش از دهان مي بارد
هرچه كرد
مرا برسينهي ِسنگ
گل برويانيد و
گل را بر لبان ِسپيده
اين ترانه بجوشانيد!
اينك!
بختيارا كـَسا كه منم !
آنك !
نوبختيا روزا كه مراست !
بيست و سوم اكتبر دو هزار و هفت
اربيل- كردستان عراق
٢٣. حقّ به حقّدار مي رسد: كارْبُرد ِ نام ِ درست ِ (خليج ِ فارس) در يك رسانهي مهمّ ِ استراليايي
http://www.smh.com.au/news/cruising/gulf-stream/2007/10/11/1191696067785.html
در همين زمينه:
Payvand's Iran News ...
10/20/07
CGIE to republish ancient map of Persian Gulf
TEHRAN, Oct. 20 (Mehr News Agency) -- The Center for the Great Islamic Encyclopedia (CGIE) is to republish an ancient map of the Persian Gulf.
The map was designed by a French cartographer in 1724 in Paris, said head of CGIE Kazem Musavi Bojnurdi.
He noted that the center is planning to donate copies to universities, libraries, and scientific centers in Iran and across the world.
... Payvand News - 10/20/07 ...

٢٤. نمايش ِ نكبت و فاجعهي ِ جنگ در مجموعهي ِ تصويرهاي ِ "منصور نصيري" با عنوان ِ «لعنت بر جنگ!»
http://nasiriphotos.com/blog/2007/05/28/02,43,15/
٢٥. گراميداشت ِ روزي بزرگ در تاريخ ِ ايران و جهان
روز ِ هفتم ِ آبان (= ٢٩ اکتبر)، روز کورش بزرگ،
و سالگرد صدور ِ اوّلین مَنشور ِ حقوق ِ بشر را گرامي بداريم!

متن ِ بيانْنامهي كميتۀ نجات ِ آثار ِ دشت ِ پاسارگاد و گفتارها و تصويرهاي ديگري در همين زمينه (به ويژه گفتار ِ ارزندهي ِ دكتر تورج پارسي با عنوان ِ ايرانيم و هيچ حقوق بشرم نيست) را در اين نشاني، بخوانيد و بشنويد و ببينيد:
http://www.savepasargad.com/
٢٦. دهم آبان (آبان روز از آبان ماه)، جش ِ آبانگان و گراميداشت ِ ايزدْبانوي آبها، خُجستهباد!

گفتارنگارنده دربارهي آبانگان را كه در سال ١٣٨٥ نوشته است، در بايگاني ي ايران شناخت (نشاني ي زير) بخوانيد:
http://iranshenakht.blogspot.com/2006_10_01_archive.html
٢٧. درخشش ِ چشمْگير ِ فيلمْسازان ِ ايراني در جشنوارهي ِ فيلم ِ نيويورك
به گزارش ِ ناصر زراعتي در تارنماي ِ راديو زمانه، فيلمْسازان ِ ايراني در جشنوارهي فيلم نيويورك درخشيدند و چند جايزهي بزرگ را از آن ِ خود كردند. متن ِ كامل ِ اين گزارش را در نشانيي زير، بخوانيد: http://www.radiozamaneh.info/radiocity/2007/10/post_255.html
٢٨. پيوندي دوباره با يك پايگاه ِ ارزشمند ِ ايرانْْشناسي
از چندي پيش، راه ِ پيوند با ايرانْنامه، تارنماي ِ دكتر شاهين سپنتا، يكي از سودمندترين و آگاهانندهترين پايگاههاي ايرانْشناسي در شبكهي ِ جهاني، به سبب ِ برخي تباهكاريهاي از بيرون در آن، بستهشدهبود. خوشبختانه اكنون آگاهييافتهام كه اين ايرانيي ِ نمونه و دلْسوز، راهبندان ِ ايرانْستيزان ِ تباهكار را دَورْزده و دستْآورد ِ كوششهاي ِ خود را در دو نشانيي ِ تازهي زير، به ايرانْدوستان پيشكشكردهاست.
http://www.drshahinsepanta.persianblog.ir/
http://www.drshahinsepanta.blogsky.com/
همهي دادههاي اين تارنماها، خواندني و سودرسان و آگاهانندهاند و در ميان ِ آنها، روزْنگار ِ رويدادهاي مهمّ ِ تاريخي و فرهنگي و گزارشي تصويري از روستاي ِ ابيانه، به ويژه ستايشْْبرانگيزند.
٢٩. آشنايي با شش كتاب ِ ادبي و پژوهشي
يك) اَژدهاكُشان (مجموعهي ِ پانزده داستان)

http://www.ghabil.com/
و تارنماي ِ ادبي - فرهنگيي ِ تادانه:
http://yousefalikhani.blogspot.com/
تاكنون، چند مجموعه داستان و اثر ِ پژوهشي نشريافته و اكنون اَژدهاكُشان (مجموعهي ِ پانزده داستان)، به دوستداران ِ ادب ِ امروز، عرضهگرديدهاست.
بخش ِ فرهنگ و ادب ِ ايسنا (خبرگزاريي ِ دانشجويان ِ ايران) بررسيي ِ كوتاهي را دربارهي اين دفتر ِ تازه، نشردادهاست:
http://isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-1006432&Lang=P
دو) آتشگاه ِ اصفهان (پژوهشي گرانْمايه دربارهي ِ يادماني باستاني)

با همهي كوششها و پژوهشهاي اصفهانْشناسان ِ پيشين و پيگيران ِ راهشان در روزگار ِ ما، تاكنون كسي اثري فراگير ِ همهي گفتنيها و بايستهها دربارهي ِ بازماندهي آتشگاه ِ باستاني در باختر ِ شهر ِ كهنْبُنياد ِ اصفهان، نشرندادهبود.
اكنون پژوهنده و دانشگاهيي ِ جوان و پويا آقاي ياغش كاظمي از دانشگاه ِ نيما در مازندران، اين كار ِ سزاوار
را بر دست گرفته و به شايستگي به سرانجام رسانده است. اين اثر ِ ارجمند، فراگير ِ ٤٨٠ صفحه + ٦ صفحه درآمد به زبان انگليسي و انبوهي از تصويرها و نقشههاي دقيق از اين نيايشگاه ِ نياكان است و ميتوان گفت كه پژوهنده با اين كار ِ دامنهدار و مويشكافانه، خيالْنقش و چشمْاندازي تمامْعيار از روزگار ِ آبادانيي ِ اين يادمان ِ كهن به خوانندهي ِ امروزين، نشاندادهاست. بررسي و نقد ِ كارشناختيي ِ اين پژوهش ِ والا، فرصتي گستردهتر ميخواهد كه اميدوارم دستدهد. اكنون تنها به همين اشاره، بسندهميكنم و بر پژوهنده آفرين و دستْمريزاد ميگويم.سه) گفت و گويي با فريدون ِ مُشيري، شاعر ِ ديار ِعشق و آشتي (٥٣ صفحه، نشر آموزش سوئد- ١٣٧٧)
ناصر زراعتي در پيگيريي كوششهايش براي شناساندن ِ چهرههاي سرآمد ِ تاريخ و فرهنگ و هنر و ادب معاصر(هم در نوشته ها و هم در فيلمهاي مستند)، در اين دفتر ِ كوچك (٥٣ صفحه) با طرح ِ پرسشهايي درخور و پاسخگيري از زندهياد فريدون مُشيري، توانستهاست دري به دنياي درون ِ اين شاعر ِ مردمْپسند ِ روزگارمان بگشايد و نكتههاي مهمّي از ديدگاههاي او را به خوانندگان بشناساند.
چهار) به سوي طبس، سفرنامهي ويلي شيرك لوند، ترجمهي ِ فرخنده نيكو و ناصر زراعتي (١١٨ صفحه، خانهي هنر و ادبيّات گوتنبرگ، سوئد- پاييز١٣٨٥)
نويسندهي ِ كهنْْسال ِ فنلاندي- سوئديي اين گزارش ِ سفر (زاده در ١٩٢١ميلادي)، در زمينههاي فلسفه، رياضي و زبان، آموزشديده و با گرايش به فرهنگها و زبانهاي كشورهاي ِ خاورزمين، زبانهاي فارسي، روسي و چيني را در دانشكدهي ِ زبانهاي خاوريي ِ شهر اوپسالا آموختهاست.
اين كتاب از ديدگاه ِ زمان ِ نخستين انتشارش ( ١٩٥٩ ميلادي) اثري تازه نيست؛ امّا انديشهي ژرف و بينش ِ فرهنگي و هنريي ِ نويسنده و شيوهي والاي نگارش او، تا كنون آن را اثري تازه و خواندني و دلپذير نگاهداشتهاست. به گفتهي مترجمان در يادداشت ِ آغاز ِ كتاب: "... به سوي طبس سفري است همْْزمان در سطح و ژرفاي زندگي. او رشتههاي ظريف و نامرئي ِ تداعي ِ معاني را در ذهن ِ خود با واقعيّت ِ اطراف، چون تار و پودي به هم مي بافد و حاصل، متني است در نهايت ِ ظرافت، زيبايي و ايجاز." (ص ٥).
مترجمان كتاب، با چيرهدستي از عهدهي كارِ ترجمه برآمدهاند و خوانندهي فارسيزبان ِ كتاب، آن را در سنجش با سفرنامههاي خشك و عصاقورتدادهي ِ باختريان، اثري متمايز و – در واقع – گونهاي متن ِ ادبي مييابد و از آغاز تا انجام، با دقّت و رويكرد ِ تمام ميخواند.
پنج) بيستون، كتيبۀ داريوش ِ بزرگ، پژوهش ِ رضا مُرادي غياثآبادي در مجموعهي ِ پژوهشهاي ايراني (٧٨ صفحه، چاپ سوم، انتشارات نويد، شيراز- ١٣٨٤)
ازهنگامي كه هنري كرسنويك راولينسون (١٨١٠ - ١٨٩٥) دانشمند انگليسي، سنگْنوشتهي ِ داريوش بزرگ هخامنشي را در بَغِستان (/ بهستان / بيستون) رازْگشايي كرد و براي پژوهشهاي زبانْشناختيي ِ دانشگاهي، رونوشتي از آن برگرفت و پس از او، دانشمندان ِ ديگري همچون جَكسُن آمريكايي كارش را پيگرفتند تا كنون، پژوهندگان ِ بسياري در باختر، به كار در شناخت ِ متن اين اثر ِ بزرگ پرداختهاند. امّا در ايران، جُز پژوهندگاني كه با خاستگاههاي غربي آشنابوده و چيستيي ِ درونْمايهي ِ آن را در آن كارها پيگرفتهاند، ديگران (انبوه ِ دوستداران ِ ناويژهكار ِ فرهنگ ِ باستاني)، تنها به اشارههايي جسته و گريخته بدان در برخي از كارهاي محقّقان برخوردهاند و اثري دست ِ يكم و به تمام معني روشنْگر در دستْرسشان نبودهاست.
اكنون جاي خشنوديست كه اين كار ِ بايسته به همّت و كوشش ِ آقاي دكتر رضا مُرادي غياثآبادي صورتپذيرفته و كتاب ِ موضوع ِ اين بررسي، ترجمهي ِ متن ِ كامل ِ سنگْنوشتهي داريوش در بَغِستان و ٢٨ تصويراز متن ِ پارسيي ِ باستان ِ آن و نيز سنگْنگارههاي آمده در زمينهاش – كه پژوهنده، خودْ آنها را در محل، عكسبرداريكرده – و پيشْگفتار و يادداشتها و روشنگريهاي بايسته را در بر گرفته و به عموم خواستاران ِ آگاهي از درونْمايهي اين سند ِ مهمّ ِ تاريخي، فرصت ِ اين كار را ارزاني داشتهاست.
شش) ايران سرزمين ِ هميشگي ِ آرياييان: مهاجرتهاي آرياييان و پيوند ِ آن با آب و هوا و درياهاي باستاني ِايران، پژوهش ِ رضا مُرادي غياثآبادي در مجموعهي ِ پژوهشهاي ايراني (٩٦ صفحه + ١٦صفحه به انگليسي، چاپ سوم، انتشارات نويد، شيراز- ١٣٨٤)
پژوهنده كوشيدهاست تا با رويْكرد به پشتوانههاي تاريخي، جغرافيايي، زيستْمحيطي و دادههاي متنهاي كهن ِ اسطورگي، ديني و ادبي، برداشت ِ مشهور ِ باختريان در چند سدهي ِ اخير، مبني بر كوچ ِ آرياييان از فرازْرود (آسياي ِ ميانهي ِ كنوني) به درون ِ نجد ِ ايران و ديگرْ سرزمينها را بيپايه و نادرست بشمارد و تيرههاي گوناگون ِ آريايي را ساكنان بومي و اصليي ِ اين نجد، بشناساند.
اين چالشيست بزرگ با ديدگاههاي ِ قومْشناختي و باستانْشناختيي ِ تا كنون رايج و – كم و بيش – پذيرفته بوده و هرگاه بتواند از بوتهي ِ آزمون و نقدي دقيق، صافي بهدرآيد و پاسخْگوي ِ همهي پرسشهاي دشوار باشد، بيگمان فصل ِ تازهاي را در فرآيند ِ اين زمينهي پژوهشي خواهدگشود. پس بايد در فرصتي مناسب، آن را به كارگاه ِ نقد بُرد و عيارسنجيد و برآيند ِ واپسين ِ كار را ديد.
٣٠. نگاهي كوتاه به سه ماهْنامهي ِ تازه رسيده از ميهن
يك) ماهنامهي بُخارا، شمارهي ٦٠، فروردين- ارديبهشت ١٣٨٦، همْراه با ويژهنامهي ِ جشن هشتاد سالگي ي ِ ه. ا. سايه (هوشنگ ابتهاج) شاعر معاصر
اين دفتر ِ بُخارا (در٥٣٠ صفحه) مانند ِ همهي دفترهاي پيشين ِ آن، فراگير ِ زنجيرهي ِ بلندي از نوشتهها، سرودهها، گزارشهاي فرهنگي و ادبي و بررسي و نقد ِ كتابهاست و خوانندهي جويا و پويا را به فراخْناي ِ ادب و فرهنگ ايران امروز رهنمونميشود. بخش ِ ويژهي ِ بزرگْداشت ِ سايه، غزلْسراي تواناي ِ روزگارمان، بر اعتبار ِ اين شمارهي ِ بُخارا افزودهاست.
دو) چهار شمارهي ِ جهان ِ كتاب (٢١٦ - ٢١٩، ارديبهشت تا امرداد ١٣٨٦) در دو دفتر
اين ماهنامهي گرانْمايه و ارجْمند، در پي ِ بيش از يك دهه كار ِ دشوار و حرفهاي، به پايْگاه مهمّ ِ آگاهيرساني در كتابْشناسيي ِ پويا و پيشْرَو ِ معاصر تبديلشدهاست و براي ِ دوستْداران كتاب، چراغ ِ راهنماي ِ ارزشمندي به شمارميآيد. در اين دو دفتر ِ جهان كتاب نيز، همچون دفترهاي پيشين ِ آن، انبوهي از گفتارها، گزارشها، بررسيها و نقدهاي كتابشناختي و برخي گفتارهاي فرهنگيي همگاني عرضهگرديدهاست و اميدميرود كه با كوششهاي دلْسوزانهي ِ دستاندركارانش، جامعهي ايران نيز در زمرهي جامعههاي كتابخوان جهان درآيد.
سه) ماهنامهي ِ ادبي- فرهنگي- هنري- اجتماعي- سياسيي ِ چيستا (٢٥:١، مهر ١٣٨٦)
در اين دفتر ِ تازهي چيستا، افزون بر شمار زيادي گفتارهاي خواندني در زمينههاي گوناگون ِ موضوعيي ِ آن، سه يادواره نيز آمدهاست: براي ِ زنده ياد عمران صلاحي، طنزپرداز ِ نامدار روزگارمان، زنده ياد دكتر يحيي ماهيارنوّابي ايران شناس ِ مُبَرّز و زوج دانشمند آمريكايي اتل و ژوليوس روزنبرگ كه در سال ١٩٥٣ ميلادي، بر پايهي اتّهام ِ دروغين ِ جاسوسي براي شوروي، با صندليي الكتريكي اعدامشدند. در همان زمان، پيام ِ شعرگونهي ِ اتل روزنبرگ براي فرزندانش مايكل (ده ساله) و روبرت (شش ساله)، در رسانههاي آمريكا و جهان نشريافت:
"شما خواهيددانست پسران ِ من، خواهيددانست
چرا ما سرود ِ زندگي را شكستيم
كتاب را همچنان بازگذاشتيم و كار را به پايان نرسانديم
تا در زير ِ خاك بياراميم.
بيش از اين اشك مريزيد پسرانم،
سراسر ِ گيتي از چراي ِ اين ناراستي آگاه خواهدشد؛
در سراسر ِ جهان خواهند دانست اين بُهتان را،
اشكهاي ما، دردهاي ما را.
شاد و سرسبز پسران ِ من، شاد و خُرّم
جهان به روي ِ فراز ِ ما پايدارخواهدماند،
كشتارها پايان ميپذيرد، گيتي شكوفان خواهدشد،
در صلح و برابري."
شگفت آن كه همين چند سال ِ پيش به مناسبت ِ پنجاهمين سال ِ آن آدمْكشيي تباهكارانه درهمان آمريكا، فيلم مستندي از زندگيي ِ روزنبرگها و پايان ِ اندوهبار ِ آن تهيّه و از رسانههاي آنجا و ديگرْ كشورها پخششد كه در آن به استناد ِ شاهدها و پشتوانههاي معتبر و انكارناپذير بر دروغينْبودن ِ اتّهام و بيگناهيي ِ آن زوج ِ دانشمند، تأكيدوزريدهشدهبود.
Wednesday, October 24, 2007
نامهي ِ همْدلانه و سپاسْگزارانهي ِ ايرانيان به صلحْخواهان ِ آمريكايي - پيوست ِ دوم بر درآمد ِ ٣: ٥١

قدردانی و حمایت از نویسندگان نامه آمریکایی ها به نظامیان آمریکایی به ایران حمله نکنید!
گروهی از فعّالان سیاسی ي ِ ایرانی در نامه ای خطاب به نویسندگان نامه ی «نظامیان ما، از دستور بوش و چینی سرپیچی کنید!»، از آن نامه اعلام حمایت کردند:

Monday, October 22, 2007
پاسخ ِ همْ دلانه ي يك شاعر و سخنور: پيوستي بر درآمد ِ ٣: ٥١
يادداشت ويراستار
(بيست و سوم اكتبر ٢٠٠٧)

ای دلیــران ِ وطــن ...
دوستداران وطن گـِرد هم آیید
پاس تاریخ کهن گــِرد هم آیید
وطن امروز غریبانه تر از پیش
غرق رنج است و محن گــِرد هم آیید
جمله جمعید به جان ، کینه مجویید
گرچه فردید به تن گــِرد هم آیید
مگذارید که این خانه بسوزند
آتش است این به سخن ، گــِرد هم آیید
باغ عشق است مخواهید بهارش
خالی از یاس و سمن گــِرد هم آیید
دشت شوق است مبینید گیاهش
عرصهء زاغ و زغن گــِرد هم آیید
کوی یار است مجویید صفایش
بر در ِ لای و لجن گــِرد هم آیید
بیش ازین از صف ِ دشمن نهراسید
به خفا یا به عَلـَن گــِرد هم آیید
وطن است این و شمایید و قراری
ای دلیران وطن گــِرد هم آیید !
م.سحر
پاریس - ٢٢. ١٠. ٢٠٠٧ http://msahar.blogspot.com
Sunday, October 21, 2007
٣: ٥١. نداي ِ وجدان ِ بيدار ِ فرهيختگان ِ آمريكايي: فراخوان ِ نظاميان به نافرماني از فرمان ِ احتمالي ي ِ تازش به ايران

يادداشت ويراستار
متن ِ كامل ِ ترجمه ي فارسي ي ِ فراخوان ِ تاريخي ي ِ شماري از شاخص ترين چهره هاي دانشگاهي و فرهيخته ي آمريكايي خطاب به نظاميان آن كشور براي ِ سرپيچي و نافرماني از فرمان ِ احتمالي ي ِ جنگ افروزان براي تازش به ايران -- كه چند روزي است در رسانه هاي خبري بازتاب يافته -- امروز بامداد به گفتاورد از پايگاه خبري ي اخبار ِ روز، به اين دفتر رسيد كه با سپاس از فرستنده، بي درنگ به بازْنشر ِ آن مي پردازم و از همه ي خوانندگان ارجمند، خواهش مي كنم كه آنان نيز بي هيچ گونه ديركردي، آن را در تارنماهاي خود، نشردهند و يا به پيوست ِ راياپيام براي همه ي خويشان و دوستان و آشنايان خود بفرستند و همين سفارش را به يكايك ِ گيرندگان نيز بكنند.
• شماری از سرشناس ترین نویسندگان، حاخام ها، مادران سربازان کشته شده در جنگ، همچون چهره ی محبوب و شاخص آمریکایی، خانم «سیندی شی اِن» (شهان)، افشاگران معروف توطئه های پنهان کاخ سفید، افسران کناره گیری کرده یی چون سرهنگ «آن رایت»، نمایندگان و سناتورها، چهره های رادیو تلویزیونی، آهنگسازان و خوانندگان افسانه یی جون «ویلی نلسون»، و... در نامه یی خطاب به مقامات عالی رتبه و تمام پرسنل نظامی آمریکا، آنان را به عدم اطاعت از دستور حمله به ایران، فراخوانده اند ...
Thursday, October 18, 2007
فراخواني براي يك نكوداشت ِ سزاوار: تازه ترين گزارش از تهران - پيوستي بر درآمد ِ ٣: ٥٠
يادداشت ويراستار

برگزارندگان: بنیاد جمشید و تارنمای چالدران
٣: ٥٠. دوازدهمين هفته نامه: فراگير ِ ٢٤ زيرْ بخش ِ تازه ي ِ خواندني، ديدني و شنيدني
يادداشت ويراستار
جمعه بيست و هفتم ِ مهرماه ١٣٨٦
(نوزدهم اكتبر ٢٠٠٧)
No need for permission to use the site as a link.
Copyright © 2005-2007. All rights reserved
١. آيا حقّ ِ مسلّم ِ ملّت ايران در درياي خزر با يك قرارداد ِ تحميلي زير ِ پا گذاشتهميشود؟

هُشدار ِ بُنياد ِ ميراث ِ پاسارگاد: امكان ِ امضاي ِ قرارداد ِ دوم ِ تركمانچاي!

حقوق تاریخی ایران در دریای مازندران (کاسپیان) دکتر هوشنگ طالع - عبدالله مرادعلی بیگیhttp://rouznamak.blogfa.com/post-162.aspx
٢. روزْنوشتهاي تازهي ِ دكتر پرويز رجبي
ناتنی ها (٥٨-٦١)
بيست و دوم تا بيست و پنجم مهرماه ١٣٨٦
در اين نشاني، بخوانيد:
http://parvizrajabi.blogspot.com/
٣. نام ِ من بغداد است: بانگ ِ دلْخراش ِ ملّتي در زير ِ چنگال ِ تازشگران
در اين نشاني ببينيد و بشنويد:
http://www.youtube.com/watch?v=aiRugtbQGA8
٤. همْدلي و همْزبانيي ِ دانشجوي دانشگاه كاليفرنيا با دانشجويان ايراني: بازخواني ي ِ سرود ِ «يار ِ دبستانيي ِ من» به زبان ِ فارسي
"From Los Angeles with Love"
UCLA Students in Support of Iranian Students
inside IRAN
A dutch student at UCLA sings the Persian song,
"Yaar-e Dabestaani-ye Man"
This song has become the students' uprising trademark against the atrocities of the Islamic Republic occupiers of Iran
٥. گفته ها و نماهايي از واپسين روزهاي ِ زندگيي ِ احمد شاملو
در نشاني ي ِ زير ببينيد و بشنويد:
دراين نشاني بيابيد و بشنويد:
http://sarapoem.persiangig.com/link7/eftekhri344.htm
٧ . پايگاهي بزرگ براي ِ شعر و موزيك ايران و جُزْايرانِ
در اين نشاني، بيابيد و برگزينيد و بخوانيد و بشنويد:
http://sarapoem.persiangig.com/
٨. فراخوان براي تدريس ِ زبان ِ فارسي و زبانْشناسيي ِ ِايراني در آمريكا
آقاي دكتر احمد كريمي حكّاك،* استاد ِ زبان و ادب فارسي در آمريكا، فراخواني را از سوي ِ انجمن ِ ميراث ِ فرهنگيي ِ روشن، وابسته به مركز ايرانْشناسيي ِ دانشگاه واشنگتن در مريلند، به اين دفتر فرستادهاست كه نشانيي آن و راهنماي تماس با او را براي آگاهيي ِ خواستاران، در پي ميآورم:http://www.languages.umd.edu/persian/
٠۹ نگرشي به پايگاه ِ والاي ِ زبان ِ فارسي در يگانگيي و پايداريي ِ ملْيي ِ ايرانيان و رفتار تازشگران ِ بدين پايگاه


١٠. نگاهی به کتاب "روزها در راه" نوشته ی «شاهرخ مسکوب»
م. الف. گوران
http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=11749
١١. مروري كوتاه بر ساختار ِ شعر ِ فارسيي ِ امروز در ايران و بيرون از آن
مجيد نفيسي در يكي از نشستهاي اخير ِ "كانون ِ سخن" در لُس آنجلس، با شناساندن ِ دو شاعر ِ ايراني ي تبعيدي، شهروز رشيد و شيدا محمّدي، بررسيي ِ كوتاهي داشته است از چگونگيي ِ شعر ِ امروز ِ فارسي در درونْمرز و برونْمرز و نكتههايي كليدي را يادآورشده است .
اينجا بشنوید
١٢. كليدي مشكلْگشا براي ِ شاهنامهپژوهي در شبكهي ِ جهاني
دستْاندركاران ِ تارنماي ِ «شاهنامه»، كاري شايسته و ارزشمند را عهدهدارشده و متن ِ كامل ِ فرهنگ ِ واژهنامك، دربارهي ِ واژههاي ِ دشوار ِ شاهنامه، اثر ِ هنرمند و پژوهندهي نامدار ِ ميهنمان، زندهياد عبدالحسين نوشين
با سپاس و آفرين بر آنان براي اين خدمت ِ سزاوار ِ فرهنگي، نشانيي ِ پروندههاي نُهگانه را در اين جا ميآورم:http://www.shahnameh.eu/noushin_0001.pdf
http://www.shahnameh.eu/noushin_0002.pdf
http://www.shahnameh.eu/noushin_0003.pdf
http://www.shahnameh.eu/noushin_0004.pdf
http://www.shahnameh.eu/noushin_0005.pdf
http://www.shahnameh.eu/noushin_0006.pdf
http://www.shahnameh.eu/noushin_0007.pdf
http://www.shahnameh.eu/noushin_0008.pdf
http://www.shahnameh.eu/noushin_0009.pdf
١٣. بخش ِ ديگري از پژوهشي در ادبيّات براي ِ شناخت ِ تاريخ
تاريخ در ادبيات* (٣) جُستاری از دکتر علی میرفطروس
بر سمرقند اگر بگذری ای بادِ سحر! ( بخش ۲)
http://rouznamak.blogfa.com/post-161.aspx
١٤. رسانهاي جهانْشمول براي به كرسي نشاندن ِ حقّهاي انسانيي ِ زنان ِ ايران

«تغيير براي برابري» نام تارنمايي است بازتابانندهي ِ كوششهاي ِ زنان ِ ايران.
http://www.wechange.info/
١٥. كوششي براي ِ شناخت ِ بهتر ِ نخستين نمايشنامهنويس ِ ايراني
١٦. دو فصل از مهاجرت، اثري از مجيد نفيسي
http://www.shahrvand.com/?c=117&a=1926
١٧. يادي از يك پژوهنده و كوشندهي ِِ خدمتْگزار ِ ايران
روزنامهي اعتماد، در شمارهي ِ ١٥١٢، پنجشنبه، ١٩ مهر ١٣٨٦ خود، در زير ِ عنوان ِ تعیین کننده مرز ایران و عراق خاموش شد، خبر از درگذشت ِ دکتر مهدی انصاری آذربایجانی، يكي از خدمتگزاران ِ شايستهي ايران و مؤلف ِ فرهنگ جغرافیایی ایران در ٢٥ جلد دادهاست كه در نيمهشب سوم مهرماه در تهران چشم از جهان فروبست.
اعتماد در اين گزارش و يادْكرد، به بزرگداشت ِ خدمت ِ ارزنده ي اين ايراني ي پژوهنده و كوشنده پرداخته و نوشته است:
«... دکتر مهدی انصاری آذربایجانی، ٥٥ سال پیش با هشت گروه ِ سه نفره به مدت ٢٥ سال متوالی با پای پیاده

*
متن ِ كامل ِ اين مطلب را در نشانيي ِ زير بخوانيد:
http://www.etemaad.com/Released/86-07-19/271.htm
١٨. بررسي و نقد ِ يك رُمان ِ تازهي ِ ايراني به زبان ِ انگليسي
متن ِ نقد را در اين نشاني بخوانيد:
(از دوست ارجمند آقاي پيام جهانگيري كه نشانيهاي پيوند به درونْمايههاي دو زيرْبخش ِ اخير را بدين دفتر فرستاد، سپاسگزارم.)
١٩. «حمله ي ِ احتمالی به ایران»: بحثي داغ در بریتانیکا
بريتانيکا، معروفترين دانشنامهي ِ انگليسیي ِ جهان، در تارنماي ِ خود (http://www.britannica.com/ )
دنبالهي اين گزارش و نيز هفت گزارش و مطلب ديگر در همين زمينه را در نشانيي زير بخوانيد:
http://www.radiofarda.com/Article/2007/10/13/f3-Iranattack.html
٢٠. خُنياگري ي ِ "پريسا" در كانون ِعشق (آرامگاه ِ خواجه ي ِ رندان ِ جهان)
در اين نشاني ببينيد و بشنويد:
٢١. پيگيريي ِ گفتمان ِ ملّيگرايي: نقدي بر يك گفتار
گفتار تيرداد بنكدار دربارهي ملّيگرايي (ناسيوناليسم) را پيشتر در اين تارنما بازْنشردادم. اكنون نقدي را كه بهرام روشن ضمير بر آن گفتار نوشته است، در اين جا ميآورم. در نشانيي ِ زير، بخوانيد: http://www.rouznamak.blogfa.com/post-163.aspx
٢٢. بُنياد ِ ايرانيي ِ واژهي ِعربينماي ِ «عشق»: جُستاري ريشهشناختي از يك دانشمند ايراني
http://aramis.obspm.fr/~heydari/dictionary/esq_pers.html
با خشنودي خبريافتم كه تارنمايي به نام ِ
Glimmer In The Mist
(اخگر در مِه)

پيشانه نوشت كوتاه؛ امّا گويا و شيواي اين پايگاه فرهنگي، چُنين است:
some views of Iran today. With this window we hope to contribute
to a better understanding of the Iranian people
and our society,
as well as join the stream of connections in a united world.
http://www.mistyglimmer.com/default.asp
٢٤. پايگاه ِ والاي ِ زبان ِ فارسي از ديدگاه ِ همهي ِ ايرانيان: گفتاري تحليلي
دکتر غلام حسين ساعدي
الفباي شماره ي ٧ - چاپ پاريس
آذربايجان و زبان فارسي
( گناه زبان فارسي چيست؟)
محمد جلالي چيمه (م- سحر)
پرسشي است و شکوه اي که تو نيز همچون من با خويشتن تواني داشت. خاصه اگر اهل زبان باشي و از پيوندي که شاعران و نويسندگان با زبان دارند نصيبي برده باشي، اين پرسش را طرح خواهي کرد: گناه زبان فارسي چيست؟
خاصه، اگر، زبان فرهنگ و ادب و تاريخ کشورت را نشانه تيرهاي بي مهري يافته باشي. از سر درد و به ناگوارشکوه خواهي کرد، هنگامي که اين بي مهري از جانب دوستي و برادري بوده باشد و آنگاه که تير از کمان خودي رها شده باشد، يعني به هنگامي که تيشه خويش در کمين ريشه خويش ديده باشي!
و نخستين بار که از خود چنين پرسيدم؛ روزي بود از روزهاي دراز غربت، که در خانه دوستي با هموطني روبرو شدم و دريافتم که پس از سلامي که با او، گفتم و پاسخ کوتاهي که شنيدم، کلامي با من نگفت تا مبادا به فارسي سخني گفته باشد، در آنجا من از خود پرسيدم: براستي گناه زبان فارسي چيست؟
از آن پس نيز بارها اين پرسش را طرح کرده ام، به ويژه آنگاه که با برخي از هم ميهنان خود روبرو شده ام که متأسفانه تکيه بر قوميت را مُقدم بر ايرانيتِ خود شمرده اند و پرستشِ زبان ها و گويش هاي منطقه اي را در کشور ما تا به حدي رسانيده اند که متکلمين و گويندگان ايراني اين زبان ها را "ملَت" جداگانه اي اِنگاشته و مردم ايران را تنها بر مبناي گويش ها و زبان هاشان به "ملل" و "فِرَقِ" گوناگون تقسيم کرده و در برابر يکديگر قرار داده اند.
و امروز بار ديگر اين پرسش را با شما در ميان مي گذارم، نه از سر خشمي، يا مصلحتي، يا سياستي، که نه مصلحت انديش و نه سياست پيشه ام، بل از سر دردي که اهل درديم و بس.
پس چيست؟ براستي گناه اين زبان چيست؟
زباني که در دربار پادشاهان ترک باليد و رونق يافت، در خورد کدام بي مهري شماست؟ زباني که شاهنامه فردوسي اش و بوستان و گلستان سعدي اش و بسياري ديگر از آثار ارجمند ادبي، علمي، فلسفي، ديني اش به پادشاهي ترک هديه شده است، سزاوار کدام ناسپاسي ترکانه مي تواند بود؟ بنگريد، به تاريخ ادبيات اين زبان بنگريد،عظيم تر بخش آن در ستايش شاهان و سرهنگان و اميران و غلامان ترک است. بيش از هزار سال شاعران ايراني به اين زبان، در ستايش حکومتگران ترک سروده اند، و بسا بيش از بسياري از قطعه ها و قصيده و نيز غزل ها و رباعي هاي پارسي سرود ستايش سبکتگين و آلپتکين و محمود و مسعود و آلب ارسلان و طغرل و طغتگين و چغري و طغري و سلجوق و تگين و تموچين و هلاکو و سنقر و سلغُروخان و بک و خاقان و اتابک و تيموري و غوري و آق قويونلو و قره قويونلو صفوي و افشار و قاجار بوده است.
و نيز جائي براي پيراهن عثمان کردن از سلسله اخير که ترک تبار نبود نيز باقي نمانده است، زيرا ديدم و ديدند که اينجا نه شاهنامه اي در وجود آمد و نه بوستان و گلستاني به ثمر نشست، که ميراث عظيم شعر و ادب فارسي يادگار دوران هاي پيشين است. پس بهانه ها را کوتاه تر کنيم و از خود بپرسيم: به راستي گناه اين زبان چيست؟ که در طول بيش از هزار سال در ستايش و نيز در سايه حمايت سلسله هاي ترک تبار باليد و رونق يافت؟ و چه بسيار بودند از اين شاهان و اميران، که اگر ذوقي داشتند، خود به زبان فارسي مي سرودند. گناه اين زبان چيست که تقريبا همه مفاخر بزرگ ادبي، فرهنگي، تاريخي، فلسفي که شما آنان را آذربايجاني مي دانيد، شاهکاريشان را، در اين زبان آفريده اند و اينچنين به سهم خود در اعتلاي اين زبان کوشيده اند؟ چگونه است که شما نظامي و خاقاني و قطران و صائب و شهريار را که از شاعران بزرگ ايرانند و از اران و آذربايجان برخاسته اند از آن خود مي دانيد اما، حاصل رنج و ميراث بزرگ فرهنگي و ادبي آنان را به بي مهري مي نگريد. از حکماي ارجمندي همچون سهروردي به نيکي ياد مي کنيد و او را از آن خود مي شماريد، اما بياد نمي آوريد که فلسفه اشراق او احياي حکمت باستاني ايران بود.
از بابک خرمدين به حرمت سخن مي گوئيد و با شوق و شور از او نام مي بريد و بپاس آنکه از آذربايجان برخاسته بود، فرزندان خود را به ياد او بابک نام مي نهيد، اما در عين حال فراموش مي کنيد که بابک مزدکي بود و ايراني بود و بيش از بيست سال در برابر سيطره خلفاي عرب درايستاد و جنبش هاي مردمي ايران را در آذربايجان راهبري کرد؟ راستي را، چگونه مي توان به ستار و باقر و ثقةالاسلام و خياباني باليد، و آخوندزاده و صابر و ميرزايوسف تبريزي و ميرزا آقا تبريزي و مشيرالدوله پيرنيا و مستشارالدوله و بسياران ديگر را که فهرست نامشان به صد دفتر نشايد برشمرد، از مفاخر قومي و ولايتي خود دانست، اما آرزوهاي نيک خواهانه آنان را به خُردي نگريست و به رنج هائي که بردند و خون دل هائي که در راه آزادي مردم ايران خوردند، به ديده اعتنا ننگريست؟ به راستي چگونه مي توان اين بزرگان را بزرگ انگاشت و صالح انگاشت و خودي انگاشت، اما افکار آنان و آمال آنان را از آن خود ندانست؟ اين بزرگان و نيکان و صالحان، بي حاصل رنج و ميراث بزرگي که در همه زمينه ها از براي ما ايرانيان بيادگار نهاده اند چگونه مايه فخر و مباهات شما توانند بود؟ چنانچه خداي ناخواسته، اينان را که از مردان بزرگ سرزمين ما هستند، تنها به گناه آنکه در مقام فرهنگسازان ايراني همه نبوغ خود را به زبان فارسي بخشيده اند و در قلمرو اين زبان به اعتلاي فرهنگي، ادبي، فلسفي اجتماعي و سياسي جامعه خود کوشيده اند، در حاشيه قرار دهيد، آنوقت از آذربايجاني که اينهمه عزيزش مي داريد و هويتي جدا از پيکرۀ بزرگ ايران براي او تصور مي کنيد، چه چيزي باقي خواهد ماند؟ از اين سپس به کدام يک از مفاخر قومي خود خواهيد باليد؟ به کدام يک از شخصيت هاي فرهنگي، هنري، سياسي يا تاريخي خود مباهات خواهيد کرد؟ راستي را چگونه مي شود که پيکره نظامي را از طلا ريخت و در شهر گنجه از براي او زيارتگاه ساخت، اما به آثار او و به زبان او مهر و دوستي نورزيد؟ نظامي بيروني از آثارش چيست به جز مشتي خاک و يک مقبره؟ به راستي از شهريار تبريزي، بيرون از ديوان فارسي هزار صفحه اي اش و بيرون از غزل هاي ناب و دلنشيني که او را در کنار سعدي و حافظ قرار داده است، چه بر جاي خواهد ماند؟ و ديگر اينکه براستي، اگر در وجود شهريارِ غزل معاصر فارسي، ذره اي بي مهري و يا زبانم لال، کمترين کينه اي از آنگونه که ديگران در دل گروه اندکي از ايرانيان نسبت به زبان فارسي برانگيخته اند، راه يافته بود، در اينصورت آيا او به سرودن حتي يک بيت از آنهمه شعرهاي زيبا توانا مي بود؟ پس چگونه مي توان شهريار را عزيز داشت اما زباني که او وجود خويش و انديشه خويش و درد و رنج و عشق و عواطف خويش را در آن بيان کرده است، دوست نداشت؟
مي شنوم گاه، که از پان فارسي سخن مي گوئيد، از شوينيسم فارس شکوه مي کنيد! کدام فارس؟ کدام پان؟ کدام شوينيسم؟ اگر منظور شما از شوينيست فارس آنهايند که "به پارسي سخن مي رانند" يا از زبان فارسي دفاع مي کنند، هيچ مي دانيد که بر آنان چه تهمت ناسزاواري روا مي داريد؟
بيادآريد که اين زبان ارث پدر هيچ يک از ايرانيان نيست. خواه آذري باشند يا شيرازي، کُرد باشند يا لُر، يا اصفهاني و خوزي و بلوچ. باري همه ايرانيان در ساختن و آفرينش هاي فرهنگي – ادبي اين زبان مشارکت داشته اند و سهيم اند و در اين ميان سهم آنان که از ارّان و آذربايجان برخاسته اند اندک نيست. نظامي را بياد آوريد، مزار او در گنجه است و آثار او در سراسر ايران پراکنده است خاقاني در شروان است و شمس از تبريز بود و صائب و شهريار و ساعدي و بسياران ديگر نيز. پس من که زبان مادريم پارسي است، چگونه بيش از تو هموطنم، که زبان مادريت آذري است نسبت به اين زبان مدعي ارث و ميراث توانم شد؟ من چگونه بيش از تو بر زباني ادعاي مالکيت کنم که طوطيان پارسي گويش از تبريز به بنگاله و هند رفته اند و
جلال الدين بلخي، اين شيفته شمس تبريزش، ملاي روم و مِولاناي ترکيه امروزي است؟ من چگونه بيش از تو ارث و ميراث از زباني طلب کنم، که پادشاهان ترک رواجش داده اند و بخش اعظم آثار ادبي اش پيشکش به آنها يا در ستايش از آنان است؟ و نيز خالي از معنايي نيست که انديشمنداني همچون آخوندزاده، طالبوف تبريزي و ميرزا آقا تبريزي، پيرنيا، رشديه، کسروي و پورداود که از نخستين طرح کنندگان و آورندگان انديشه هاي جديد درباره مليت، ايرانيت، دولت ملي، احياي عظمت پيشين، و نيز زبان فارسي و آموزش فراگير ملي در ايران هستند، غالبا آذربايجاني يا آذري نسب بودند. پس چگونه تهمت پان فارسي يا شوينيست فارس بيش از تو برازنده من تواند بود؟ اما اگر خداي ناخواسته در پسِ ضمير خويش به نژاد و خون تکيه زني و خود را از تخمه حکومتگران و سرهنگان و غازيان و اميران ترک پنداري، آنگاه من به تلخي با تو خواهم گفت، باري بدان و آگاه باش که سهم پدران و تبار تو در اين زبان از پدران و تبار من بيشتر بوده است، زيرا پدران من رعاياي پدران تو شدند و خراج گزار و يا سپاهي پدران تو بودند و يا از کله هاي آنان منارهاي پدران تو ساخته مي شد.
با اينهمه اين حاکمان قدرقدرت قوي شوکت اعلي مرتبت، هيچ و هرگز با اين زبان دشمني نکردند. به اين زبان ستوده شدند، و از اين زبان مشروعيت يافتند و پايه هاي حکومتشان را استوار کردند. اما نه، اين که گفتم بيش از مثالِ آغشته به طنزي سياه نبود. نه، آن حاکمان هم پدران تو نبودند. پدران تو نيز همانا پدران من بودند و سرگذشت آنان يکي بود و سرنوشتي يگانه يافتند، با هم زيستند، با هم عاطفه ورزيدند، با هم به ديني اعتقاد يافتند، باهم در جنگها به قتل رسيدند، با هم در ترانه هاي روستايي من يا باياتي هاي تو و در نواي ني من يا در ساز تو به نغمه هاي بيات شيراز و بيات ترک و اصفهان و شوشتري و سه گاه قفقازي و ديلمان گريستند، و ابراز عشق کردند و با هم در مينياتورها نقش هاي شگفت آفريدند و گج بُر و کاشي گر شدند و با هم نستعليق و نسخ و شکسته و تعليق نوشتند و با هم شعر سرودند و تاريخ نگاشتند و حکمت آموختند و با هم ملا و مکتبي و تعزيه خوان و اديب و پهلوان و جهانگرد شدند و با هم طغيان کردند و آزادي خواستند. کوتاه سخن، آنکه، با هم زيستند و با هم مردند و هرگز و هيچگاه در ذهن هيچيک از آنان اين انديشه نابرادرانه شگفت انگيز خطور نکرد که: زبان فارسي از من نيست. آنان اين زبان را که خود آفريده بودند و ميراث مشترکشان بود همواره از آن خود مي دانستند و بود و بود وبود، تا رسيد به افسانه پردازي ها و هويت تراشي ها و تاريخ سازي هاي دشمنان تاريخي ايران. تا رسيد به بازماندگان تزارها و بدبختانه اين بار در جلوه اي مردم فريب و رنگ آميز و جهان فريب. در جامه مذهب جهاني کارگراني که کعبه آنرا در تزارستان برپا داشته بودند. نيرنگ تزاري اين بار جامه اردوگاه خلق ها پوشيد و تفرقه افکند و هويت ساخت، تاريخ آذربايجان نگاشت، هويت آذري ساخت، تاريخ تاجيکستان و هويت اُزبکستان تراشيد و افسانه خلق هاي خاور پرداخت.
و چنين بود که نظامي در فرهنگنامه هاي دست ساخته آنان همچون حسين بن منصور حلاج که به افتخار رهبري طبقات ستمکش خلق هاي خاور نائل شده بود، فيلسوف ماترياليست خلق هاي خاور ناميده شد! اما، هرگز در شرح حال وي کلامي درباره اينکه او به فارسي سرود و شيرين او به زبان فارسي برکُشته فرهاد ناليد و مجنون او به زبان فارسي صبا را پيغامگزارِ عشق ليلي کرد، و پنج گنج او پنج گنچ پارسي بود، سخني نرفت. بيش از هفتاد سال خاقاني شرواني شاعر خلق هاي ستمکش خاور خوانده شد اما در فرهنگ پرداخته هاي آنان سخني درباره آنکه او به فارسي بر ويرانه هاي مدائن گريست و برشکوه و شوکت برباد رفته ديرين ايران زاري کرد، سخني به ميان نيامد. و چنين بود که هويتي در برابر هويتي قد برافراشت و تاريخي در برابر تاريخي و زباني در برابر زباني درايستاد تا بساط سلطه گسترده تر تداوم يابد و زور و نيروي قدرتي بزرگ، با همه توان تاريخ تراشي بين المللي اش و هويت سازي جهانگيرش و آکادميسين هاي رسمي و حزبي و امنيتي اش کارکرد و کرد و کرد، تا شد آنچه شد. پس بنگريم و باز بنگريم به آنچه مي انديشيم.
به خاستگاه و آبشخور انديشه هاي خود بنگريم و باز بنگريم تا مبادا از زبان دشمن سخن گفته باشيم! و مبادا آنکه بيرق آرزوهائي را که همواره بر شانه هاي زخمي بزرگان ياد شده سرزمين ما برده مي شد به کناري بيفکنيم و ني سواري ميدان باقرف ها و غلام يحيي ها پيشه کنيم! تا مبادا آن برادري که پدران ما به يکديگر مي ورزيدند، از ميان ما که امروزه در اين آشوب هاي بنيان کن خانگي و جهاني به برادري هاي بزرگتر و استوارتري نيازمنديم رخت بربندد و هريک از ما يوسف خود را به زر ناسَره بفروشيم.
مبادا برادران! هرگز چنين مبادا!
باري، پس با تو مي گويم
درياب گوهري که ترا نيست
کم گير باوري که ترا هست
محمد جلالي چيمه (م-سحر)
پاريس 21/2/1992
و اما بعد (...):
اين مطلب درست ١٣ سال پيش نوشته شد و نخستين بار در نشريه اجتماعي، فرهنگي، سياسي "اختر" چاپ پاريس انتشار يافت و سپس در مجله "راه آزادي" از انتشارات "حزب دموکراتيک مردم ايران" انتشار مجدد يافت و نشريه فرهنگي – ادبي "ايران نامه" چاپ آمريکا نيز آن را حروف چيني کرد، اما در لحظات نهايي، به دليل آنکه قبلا به چاپ رسيده بوده است، از نشر مجدد آن صرف نظر کرد و زحمت حک و ويرايش آن بر دوش دوست و استاد ارجمند آقاي شاهرخ مسکوب باقي ماند!
اکنون بار ديگر برخي از دوستان به جد از من خواستند که اين نوشته تجديد چاپ شود، زيرا چنانکه دليل مي آورند، موضوع و مضمون آن همچنان به اهميت خود باقي است و گويا تحولات سياسي و منطقه اي سال هاي اخير در دو کشور همسايه ما عراق و افغانستان، نغمه هاي شوم کُهن را نيرو و توان جديدي بخشيد، به ويژه آنکه، کژبيني و کژآئيني و کژانديشي هاي حکومتگران ناشايست و نابايست کشور ما، وضعيت مصيبت باري آفريده که ملت و کشور ما را بار ديگر در چنبره بدخواهي ها و بدسُگالي هاي نيروهاي منطقه اي و جهاني گرفتار کرده است.
از اين رو درخواست اين دوستان را ناديده نمي توان گرفت، اما همراه با چاپ مجدد آن، از بيان اين مطلب ناگزيرم که، حق تکلم و خواند و نوشت و نشر به زبان ها و گويش هاي متنوع ايران را نمي شايد و نمي بايد ناديده انگاشت. حقيقت آن است که در ميان خواستاران و مدافعان اين حق، بسياري از ايرانيان هستند که در آزادي خواهي و ايران دوستي و ميهن پرستي آنان شبهه و ترديدي نمي توان داشت و من، خود، دوستان و برادراني در ميان آنان دارم که حشر و نشر و همدلي و هم سخني با ايشان، اين حقيقت را بر من مسلم داشته است
بنابراين تکيه بر اهميت زبان فارسي به عنوان زبان مشترک و زبان ملي ايرانيان، نبايد ما را به افکاري رهنمون شود که از اهميت و ارزش ديگر زبان ها و گويش هاي رايج در کشور خود غافل شويم و آنها را بخشي از ميراث معنوي و فرهنگي سرزمين خود محسوب نداريم.
نويسنده اين اسطوره، آرزومند آن است که به يمن آزادي و دموکراسي در ايران فردا، شرايطي فراهم گردد که مردم اين سرزمين، ضمن حراست و کوشش در راه اعتلاي زبان فارسي- به عنوان ميراث مشترک و زبان ملي و سراسري ايران – بتوانند در راه رُشد و اعتلاي زبان ها و گويش هاي ديگر خود نيز، آزادانه و به دلخواه بکوشند و کودکان کشور ما در همه ايالات و ولايات خود، بتوانند آزادانه به زبان هاي مادري خود تکلم کنند، آزادانه بنويسند و آزادانه نشر دهند، زيرا در جامعه دموکراتيک ايران فردا، رُشد زبان هاي ايراني به منزله رُشد فرهنگ ايران در همه ابعاد و جلوه هاي متنوع و رنگارنگ آن است.
پس اميدوار و کوشنده در فراهم ساختن شرايط و موقعيتي براي کشور خود باشيم که زبان ها و گويش ها به رُشد و خلاقيت آزاد ادبي و ذوقي خود توانا گردند و شُعب و شاخه هاي گوناگون هنر و فولکلور و آداب و آئين هاي زيباي ملي و مردمي در سراسر ايران، بي مانع و رادعي به بيان و بازتوليد و تعالي خود قادر شوند و داد و ستد جلوه هاي متنوع فرهنگ در ايران، به آفرينش جمال و آزادي بيانجامد و بدين گونه دشمنان وحدت و سعادت سرزمين ما ايران براي هميشه نوميد گردند.
با اين وجود، مي بايد تأکيد کنم که: اين خواسته هاي مشروع و برحق به شرطي تحقق پذيرند که خواستاران و مطالبه کنندگان، استيفاي آنها را مقدم بر استقرار آزادي و دموکراسي در ايران نيانگارند، چراکه تحقق چنين حقي، تنها در جامعه اي آزاد و دموکراتيک ميسر خواهد بود.
يعني جامعه اي که در آن، همه نظرات و انديشه ها، در کمال آزادي با يکديگر برخورد خواهند کرد و پيچيدگي هاي امور مربوط به نظام اداري کشور و سيستم آموزشي و روان شناسي تعليم و تربيت کودکان (و...)، به کوشش کارشناسان و روشنگران خردمند و کاردان، به وضوح طرح و بررسي خواند شد و آحاد مردم کشور با آگاهي کامل درباره چند و چون مشکلات، قضاوت خواند کرد و در مورد ابعاد مختلف زندگي اجتماعي و فرهنگي و سيستم اداري کشور خود به شيوه مرسوم کشورهاي پيشرفته و دموکراتيک، آزادانه اظهار رأي خواهند کرد و همراه با شناخت کافي و وافي به تمييز سره از ناسره و درست از نادرست خواهند پرداخت و سرنوشت خود را رقم خواهند زد.
بنابراين نخست مي بايد براي تحقق دموکراسي در ايران کوشيد چراکه به قول مولانا جلال الدين:
چونکه صد آمد، نود هم پيش ماست!
به اميد آن روز
محمد جلالي چيمه (م- سحر)
مونترال 20/2/2005
Asr-e-Now
Thursday, October 11, 2007
٣: ٤٩. يازدهمين هفته نامه: فراگير ِ ٢٢ زيرْ بخش ِ تازه ي ِ خواندني، ديدني و شنيدني
يادداشت ويراستار
جمعه بيستم ِ مهرماه ١٣٨٦
(دوازدهم اكتبر ٢٠٠٧)
گفتاوَرد از داده هاي اين تارنما بي هيچ گونه ديگرگون گرداني ي متن و با يادكرد از خاستگاه، آزادست.
Copyright © 2005-2007. All rights reserved
١. نميخواهمت اي نفت! : شعر ِ تازهاي از «مجيد نفيسي»
مجيد نفيسي با فرستادن ِ پيام ِ زير به اين دفتر، شعر ِ تازهي خود را به خوانندگان ِ ارجمند ِ اين تارنما و دوستداران ِ كارهايش معرّفيكردهاست. هر دو روايت ِ فارسي و انگليسيي ِ اين شعر را مي توانيد در نشانيي ِ آمده در پايان ِ پيام، بيابيد و بخوانيد:
Linked below you may read my poem, "I Don't Want YouPetroleum" both in English and Persian. Your commentsare most welcome. Majid.
http://www.iranian.com/main/2007/i-do-not-want-you-petroleum
٢. روزنوشتهاي ِ تازه ي ِ دكتر پرويز رجبي («ناتنيها» ٥١- ٥٧)
هشتم تا هيجدهم مهرماه ١٣٨٦
در اين نشاني بيابيد و بخوانيد:
http://parvizrajabi.blogspot.com/
"شمع ِ جمع ِ دردمندان است در شبهاي غم / نكتهها كز خاطر ِ پرويز ِ ايرانْْخواه ِ ماست."
(خاقانيي ِ شَرواني و دوستخواه اصفهاني)
٣. نشر ِ الكترونيك ِ يك كتاب ِ بازداشته از چاپخش در ايران
انتشار ترجمه ي ِ فارسی یک کتاب مهمّ ِ تاریخ سیاسی در وبلاگ

كتاب "معمّای ِ ايرانی" به قلم کنت پولاک در امريكا انتشار يافت، ومدتی پس از انتشار آن - با نامه رسمی ناشر و موافقت مؤلّف – توسّط عرفان قانعی فرد به فارسی برگردانده شد. امّا از سال ١٣٨٤ تا کنون از اداره کتاب وزارت ارشاد اسلامی تهران مجوّز نشر دریافت نکرده و گاه به صورت پراکنده در نشریات داخل و خارج از کشور بازتاب یافته است و هم اکنون بدون توجّه به نظر و نوع ِ دید ِ نویسنده و بی هیچ تغییری در متن کتاب، صرفاً با حذف پاورقی های مؤلّف و توضیح های مترجم ، در این وبلاگ می آید. امّا از آنجا که این کتاب اهمیّت زیادی دارد و به بررسی وضعیّت ایران معاصر و نزاعهای سیاسی میپردازد ، حیف است که در انبار ارشاد خاک بخورد .ترجمهی این کتاب را فصل به فصل میتوانید در این وبلاگ دنبال کنید.
http://persianpuzzle.blogfa.com/
این وبلاگ به انتشار اینترنتی " ترجمه ي بدون ویرایش" این کتاب اختصاص یافته است تا هموطنان ارجمند به مطالعه آن بپردازند
]افزودهي ِ ويراستار- نتيجهي ِعملي: «چو سانسور بندد به رويَت دري / ترا وب گشايد در ِ ديگري[.»
٤. گفتاري كليدي و روشنگر و رهنمون درباره ي ِ دو گونه ملّت گرايي
ناسیونالیسم پیشرو و ناسیونالیسم افیونی ( جستاری از تیرداد بنکدار )
http://www.rouznamak.blogfa.com/post-157.aspx
٥. نقش ِ طنز در شعر ِ حافظ: پژوهشي خواندني و آموزنده از دكتر م. ر. شفيعي كدكني
در اين نشاني بخوانيد:
http://ipc.aspu.ru/Web/Items/Tanze_hafez.htm
٦. پايگاه ِِ آگاهيرساني براي دوستْداران ِ هنر و فرهنگ
سردرگمی مخاطبان هنر و ادب، به خصوص محققان ودانشگاهیان در پرداختن به هنر معاصر ایران و کمبود و پراکندگی منابع به زبان فارسی و گستردگی جغرافیای ایران زمین برای دسترس يافتن به استادان و آثار روزآمد ِ هنر ایران، دغدغه ای بود که به ایجاد مرکز اطلاعات هنرمندان ایران "مزدیسا" انجامید .
"مزدیسا" یک پایگاه اینترنتی آزاد و غیردولتی است که با هدف معرّفی هنرمندان ایرانی و پایگاه های موجود در حوزه های هنرهای تجسّمی، تزيینی، نمایشی، سنّتی و موسیقی، راه اندازی شده است. مرکز اطلاعات هنرمندان ایران" مزدیسا" گامی ست در راه گردآمدن این جامعه ی گونه گون در پیکری واحد .
"مزدیسا" عرصۀ حضور تک تک افرادی ست که به نوعی با جامعه ی هنری در ارتباطند . هنرمندان ، استادان پژوهشگران، اعضای هیئت علمی دانشگاهها، دانشجویان، دانش آموختگان و كسانی که دغدغه ی هنر و فرهنگ این سرزمین را دارند، می توانند با داشتن فضایی در این مجموعه، خود را به جامعۀ بزرگ هنر دوستان معرّفی کنند .
با عضویت در مرکز اطلاعات هنرمندان ایران "مزدیسا"، شما دارای صفحه ای اختصاصی با قابلیت ویرایش و روزآمد گردانی توسّط خود و پشتیبانی کادر فنّی ما خواهید شد . " مزدیسا " به مخاطبان خود این امکان را می دهد که به منابع انسانی تحقیقاتی خود دست یافته و با استادان هر رشته ارتباط برقرار کرده و شناسنامۀ کاری ي قابل استنادی از هر فرد در اختیار داشته باشد .
رویدادهای فرهنگی هنری ایران را با توجّه به منافع ملی، میراث معنوی، معرّفی هنر ایرانی و قابلیّت های بومی آن، به عنوان شاخه ای از میراث جهانی در "مزدیسا" پی می گیریم .
با احترام
سارا باقری
قاسم کشکولی
مزدیسا
وبلاگ مزدیسا
فرم عضویت
٧. گزارش ِ سي اُمين و فراخوان ِ سي و يكمين نشست ِ شاهنامهپژوهي

شاهنامۀ فردوسی در کتابخانۀ گویا
Labels: شاهنامه
٨. «مرغ ِ سحر»: استاد لطفي و هنگامه اخوان + چند برنامهي ِ ديگر ازِ لطفي و ديگران
در نشانيي ِ زير ببينيد و بشنويد:
.۹ نگرشي به جاي جغرافياييي ِ «گركويه» (/جَرقويه) و ويژگيي ِ گويش ِ مردم ِ آن
http://www.irandeserts.com/421.htm
١٠. جنگ، بلاي ِ بزرگ و فاجعهي ِ انساني: رنجْسرودي از يك شاعر ِ تبعيدي ي ِ افغان
«نباشد از بلاي ِ جنگ، صَعبتر!»
(ملك الشّعرا بهار)
عظیم شهبال نوّابی شاعرتبعیدی ي ِ افغان در شهر کلن آلمان
سروده ي او را در اين نشاني بيابيد و بخوانيد:
http://www.mani-poesie.de/
١١. دستْافشان: سازهاي ِ ايرانيي ِ سنتور و تمبك در اركستر سنفونيك نروژ
در اين نشاني ببينيد و بشنويد:
http://www.youtube.com/watch?v=8NIdn5RJLYk
١٢. يادوارهاي سزاوار براي «عِمران صَلاحي»، شاعر و طنزپرداز ِ شايستهي ِ روزگارمان در سالْْروز ِ خاموشيي ِ خُسرانْبار ِ او

در اين نشاني، بشنويد:
http://www.zamahang.com/podcast/20071003_ardavan_emran_salahi.mp3
١٣. خالکوبیهای توران در مقايسه با بیتهایی از شاهنامه فردوسی: پژوهشي سنجشي

١٤. گفتا ز که نالیم که از ماست كه بر ماست! : جُستاري دردشناختي از طاهره شیخ الاسلام
http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=11611
١٥. آشنايي با يك خواننده ي ايراني در فرانسه: گفت و شنود با دريا دادوَر
دریا دادور، خواننده ایرانی ساکن فرانسه، آثارش با تلفیق ترانه ها و سبکهای ایرانی با ترانه ها و سبکهای غربی، نوع خاصی از موسیقی را پدید آورده است. بهنود مکری مجری و برنامه ساز صدای آمریکا، گفتگویی را با او در برنامه تلویزیونی شباهنگ انجام داده که متن آن را در زیر می خوانیم. http://www.voanews.com/persian/art-and-entertainment.cfm
١٦. برنامهي آوازخوانيي ِ شهرام ناظري در لندن براي بزرگداشت مولوي

SHAHRAM NAZERI AND THE RUMI ENSEMBLE PERFORM HAFEZ NAZERI'S PASSION OF RUMI

15 October 2007, 7.30pmBarbican Hall, Barbican Centre, Silk Street , London EC2Y 8DSA cycle of Rumi's poetry sung by the great Iranian classical singer Shahram Nazeri, created and composed by Hafez Nazeri, featuring the Rumi Ensemble.
١٧. مروري بر تاريخچهي سينماي ايران: گفت و شنودي تلويزيوني با يك استاد ايراني
دكتر حميد نفيسي
استاد ِ رشته ي ارتباطات در دانشگاه نورت وسترن شيكاگو
http://www.voanews.com/persian/roundtableram.cfm?CFID=141141223&CFTOKEN=60242602
١٨. آگاهيهاي دست ِ اوّل و دقيق دربارهي ِ دانشنامهي ايران: گفت و شنود ِ كيانوش فريد از راديو فردا با مهينْويراستار ِ دانشنامه

بنيادگذار و مهينْ ويراستار ِ دانشنامه ايرانيکا
دانشنامهي ايرانيکا، که از سه دهه پيش کار خود را آغازکردهاست، امروز يکی از اصلیترين منابع ايرانشناسی به زبان انگليسی محسوبمیشود.
متن ِ گفت و شنود ِ كيانوش فريد با استاد يارشاطر را در اين نشاني بخوانيد:
١٩. سفري ديگر به ژرفاي ِ تاريخ و فرهنگ ايران : ديداري از يادمانهاي كهن ِ يزد
نيلوفر و مسعود لقمان و چند تن ِ ديگر از يارانشان، از سفري به شهر ِ كهن ِ يزد، گزارشي خواندني، همراه با ٤٦ تصوير ِ ديدني و يادماني، براي دوستداران فرهنگ ايراني به ارمغان آورده اند.
سفر به دیار بهدینان
http://rouznamak.blogfa.com/post-159.aspx
٢٠. تجاوز ِ هولناك ِ سرمايهسالاران ِ جنگْباره به ميراث ِ فرهنگيي ِ انساني
http://www.chn.ir/interactivity/show/?section=2&id=42215
٢١. همايش و جشنْآيين ِ يكْروزه براي ِ بزرگْداشت ِ مولوي در كاليفرنيا
Iranica Institute:
Community Calendar
Please circulate
Chapman UniversityThe Iranica InstituteDr. Samuel M. Jordan Center for Persian Studies and Culture, UCI Iranian Studies, UCLAand Pacifica Institute Present
Rumi: Song of the Reed
In Celebration of the Great Master’s 800th Birthday.A Day of Dance, Poetry Reading, Lectures, and Classical Iranian Music.
When: Saturday, October 20, 2007Where: Chapman University, Orange, California&University of California, Irvine
***
Program Details
I. Morning SessionHosted by Pacifica Institute
Place: Kennedy Hall 237 A and B(In the Law School located at the corner of Glassell and Sycamore)Chapman University, Orange, California
9 am - 9:30 am: Guests Arrive – hot coffee/tea available9:30 am: Introductions and Overview of the Day.10 am – 12 pm: Turkish Language Panel:
1. John Ishvaradas Abdallah, Author and Past President of South Coast Interfaith Council (SCIC): “A Sufi's Ruminations on One World Under Godâ€2. Documentary Film of a play about the Whirling Dervishes3. Atilla Kahveci, Vice president of the Pacifica Institute:“In The Footsteps of Mowlanaâ€
Lunch Break12 pm – 1 pm: Participants can visit one of the many restaurantsin Old Town Orange
II. Afternoon SessionHosted by Chapman University (Center for Global Education, Wilkinson College of Letters and Sciences, & Department of English, WCLS), Iranica Institute, and Iranian Studies, UCLA
1:00 – 2:00 pm: Zuleikha in Concert:“Jewels from the Heart. A performance of dance, story, music, and poetryâ€Place: Wallace All Faiths Chapel
Short Break
2:30 pm – 3:30 pm: English Language Panel
[Both sessions are free and open to the public]
III. Evening Session
An Evening of Persian Music with Hossein Omoumi and Friends Time: 8:00- 9:15 pmPlace: Claire Trevor Theatre UC, Irvine CampusFeaturing Guest Artists:Mehrdad Arabi, tombak and dafAmir Koushkani, tar and setarKourosh Taghavi, setar and robabJessika Kenney, vocal
$12 General Audiences/$10 Seniors/$8 Students
Call Theatre Box Office 949-824-2787 to order tickets(open between 12- 4 pm weekdays)
For further information, please contact the following:For Chapman University locations:
For UC, Irvine locations:
٢٢. هول و هراس ِ فاجعهاي بزرگ: ايران در آستانهي ِ توفاني بُنيان كن؟!
«ستيزه به جايي رسانَد سخن
كه ويرانكند خانمان ِ كهن!»
(فردوسي)
کانون سبزهای ایران:



- آیا حکومت ایران چنین جنگی را هم برکت میداند؟- آیا حکومت ایران میخواهد تمام ایران را قربانی بلندپروازیهای خود کند؟- آیا حکومت ایران نمیتواند با سازمان ملل بر سر یک وقفه به خاطر صلح به توافق برسد؟- چرا یک کشور و میلیونها مردم آن باید دست بسته به مسلخ کشیده شوند؟- چرا مردم ایران حق ندارند با رأی خود در این باره تصمیم بگیرند؟ - احمدی نژاد کیست که در این شرایط مرگبار از زبان مردم ایران سخن میگوید؟- چرا باید حرفهای غیرمسئولانه، احساسات شخصی و جنگ قدرت سران جمهوری اسلامی سرنوشت هفتاد میلیون ایرانی را به خطر بیفکند؟- آن دسته از نیروهای جمهوری اسلامی که خواهان اصلاحات و مخالف جنگ هستند در این لحظات خطیر چه کاری برای صلح میکنند؟
آیا حکومت ایران فکر میکند که بر بستر این بحران منافع خود را تأمین میکند؟ چنین فکری بس بیپایه است. در وضعیت جنگ جدید وحدت کشور و اتحاد مردم آن ممکن است در هم بشکند. در جریان چنین جنگی برای درگیر کردن مرم ایران در یک جنگ تروریستی داخلی تلاش خواهد شد. در جریان چنین جنگی امکان مشارکت برخی کشورهای منطقه در جنگ به زیان ایران وجود دارد و این شرایط را برای کل منطقه بسیار فلاکتبار میکند. هر انسان عاقل و مسئولی میتواند دریابد که توقف برنامهی هستهای به قیمت جلوگیری از جنگ و ویرانی کشور یک قیمت ارزان و مناسب است. دولت آقای بوش، همانگونه که ما بارها اعلام کردهایم، در پی تأمین شرایطی صلح نیست. دولت ایالات متحده آمریکا مقصر اصلی در مجموع جنگهای اخیر منطقهی خاورمیانه است و مطمئن باشید که برای رسیدن به لحظهی مناسب جهت آغاز جنگ با ایران نیز دقیقه شماری میکند. سیاستمداران حاکم بر ایران اگر فکر میکنند که بدون توافق با سازمان ملل متحد شانس خنثی کردن خطر جنگ را دارند در اشتباه هستند. حتی اگر دولت ایران تمام شرایط ارائه شده از سوی سازمان ملل متحد را بپذیرد باز آمریکا تلاش خواهد کرد که بهانههای جدیدی پیدا کند. در این شرایط، مستقل از نظر مردم نسبت کم و کیف برنامهی هستهای، تنها دقت عمل و انعطاف و سرعت عمل سیاسی میتواند ایران را نجات دهد. تنها راه موجود پذیرش کامل حکمیت سازمان ملل متحد و تن دادن صادقانه به پیشنهادهای مطرح شده از سوی آن است. اگر حکومت ایران ابتکار عمل کامل را به سازمان ملل متحد ندهد دولت آقای بوش ابتکار عمل کامل را به دست خواهد گرفت. ابتکار عمل را به سازمان ملل متحد بدهید. در این شرایط خطیر از لجبازی و تحریک و تهدید دست بردارید. ایران فرصت زیادی ندارد. به حرف هیچ کس گوش نمیکنید دست کم به سیاست رهبر خودتان خمینی تمکین کنید و به خاطر جلوگیری از نابودی کشور جام صلح را، حتی اگر فکر میکنید که زهر است بنوشید. با کدام زبان باید از شما خواست که به حرف مردم رنجدیده هم گوش کنید. رهبر شما خمینی حاضر شد در برابر صدام جام زهر را بنوشد اما مانع ویرانی بیشتر کشور در جنگ بشود. چگونه است که شما در برابر بوش نمیتوانید چنین کاری بکنید؟ مگر نه این که همین رهبران کنونی جمهوری اسلامی خمینی را به نوشیدن آن جام قانع کردند؟ حالا چرا اینها خود در برابر خطری هزار بار بیشتر از خطر ارتش صدام حاضر به هیچ انعطاف جدی نیستند؟
Mon 08 10 2007 16:01
گفتوگو با مهدی خان بابا تهرانی

Wednesday, October 10, 2007
دكتر علي اكبر جعفري: جشن ِ مهرگان - پيوستي ديگر بر درآمدهاي ويژه ي مهرگان
Monday, October 08, 2007
فرخنده بادي ديگر براي جشن ِ شورانگيز و شكوهمند ِ مهرگان: پيوستي تازه بر درآمد ِ ٣: ٤٨
يادداشت ويراستار
(هشتم اكتبر ٢٠٠٧)

تنديسي از ميترا (/مهر) 
Friday, October 05, 2007
مهرگان را به پيشباز رويم! و دو بخش ِ كوتاه از فيلم ِ «مهرا»: دو پيوست بر درآمد ِ ٣: ٤٨ (زيربخش ِ يكم)


مهرگان را به پيشباز رويم!
بفروزيم شعله بر سر کوه
بسراييم شادمانه سرود
وينچنين با هزار گونه شکوه
مهرگان را به پيشباز رويم . ( ه. ا. سايه)
اين اپدانه را به خواست اهورامزدا ، اناهيتا و ميثره ما ساختيم.
اردشير سوم دهمين پادشاه هخامنشى و فرزند اردشير دوم نيزنام مهر يا ميثره رادر سنگْ نوشته ى تخت جمشيد آورده است :
يشت دهم اوستا ۱
بلندترين يشت به شمارمي آيد. در اين يشت ، مهر -- كه قلمروى بيكرانه دارد -- به صفاتى همچون فراخْ چراگاه ژرف بين، نيرومندترين آفريدگان، داناى ِ تواناى ِ نافريفتنى، زبان آور ِ هزار گوش و ده هزار چشم كه سوار بر اسبان سپيد است، وصف شده است. او نگهبان پيمان است و به همين دليل هرگز خواب به چشم او نيايد؛ چون آگاه است كه " مهرْ دروج يا پيمانْ شكن، سراسر كشور را خراب كند" ؛ امّا آيين، براى اعتبار بخشى هر چه بيشتر به پيمان، به عنوان يك اصل تعيين كننده، حتا " پيمان شكنى با دروند را جايز نمى داند. در كرده ي يكم، بند ۲ مهريشت مي خوانيم:
مبادا كه پيمان بشكنى نه آن پيمان كه با يك دروند بسته اى و نه آن پيمان كه با يك اشون بسته اى؛ چه، پيمان با هر دوان درست است؛ خواه با دروند خواه با اشون.
صداى مهر در ميدان عملى زندگى همچون نمايشنامه هاى يونانى نيازمند به همْ سرايى يا آرى ي ِ مردمان است؛ چرا كه گام هاى گفتارى و كردارى ي ِ همْ سرايان تعيين كننده است. در راستاى تاريخ تمام اين تلاش ها و پيكار ها درواقع، به خاطر ِ نگاهداشت ِ فضيلت انسان است كه حق آشكارو مسلم طبيعى اوست. گويي زال نيز در اين مهم با اين قلم هم صداست كه به رستم مى گويد:
"،همانا كه از بهر اين روزگار
ترا پرورانيد پروردگار."
بنا به گواهى ي ِ تاريخ، سرانجام آيين ِ مهر ِ " فراخ چراگاه ، ژرف بين ،نيرومندترين آفريدگان، داناى ِ تواناى ِ نافريفتنى ، زبانْ آور ِ هزارْگوش و ده هزارْ چشم كه سوار بر اسبان سپيد است "، جهان را درنورديد و كيشي جهانى شد.
چون روز و ماه همْ خوان شوند، آن را جشن مي گيرند تا اعتبار چنين انديشه اى را در راستاى تاريخ ارج- بگذارند. مهرگان يا ميتراكانا شش روز به درازا مى كشيد يعنى از مهر روز تا رام روز كه نخستين روز مهرگان همگانى و روز فرجامين جشن ِ مهرگان ِ ويژه نام داشت . اگر نوروز، نام جمشيد را بر پيشانى دارد، مهرگان نيزنام فريدون را دارد . البته در اين جا اين نكته را بايد يادآور شد كه شناخت انسان نسبت به تغييرهاي زمانى يا تغيير فصل ها ، شب روز و ... ريشه ي اصلى ي ِ بيشتر ِ جشن هاى ايرانى است و در نتيجه، رابطه اى تنگاتنگ با كار و طبيعت دارند.
ونديداد، فرگرد نخست، بندهاى دو و سه از مدّت تابستان دوماهه و زمستان ده ماهه حكايت مى كند و شايد اين مربوط مى شود به دوران پيش از كوچ هندو-اروپاييان. در سرزمين اسكانديناوى هم در زمانى دور، سال را به تابستان دو ماهه و زمستان ده ماهه بخش مى كردند. پس تر با سال شمارى روبرو مى شويم كه سال را به زمستان پنج ماهه و تابستان هفت ماهه، بخش مي كند و در تغيير فرجامين به چهار فصل بهار، تابستان و پاييز و زمستان مى رسيم . نقطه هاى آغازين ِ سال، نوروز و مهرگان هستند. به گواهى ي ِ تاريخ، آثار مهرگانى در روستاهاى ايران هم چنان دست نخورده مانده اند به اين معنا كه شايد حلقه هاى گم شده ي آيين ها، موسيقى و رقص و ... يا ديگر ميراث هاى دور دست تاريخ را در آن جا بتوان يافت.
مهر و ميتراييسم آورده ام . در آن مقاله از آيين مهرگانى در روستاهاى گوران، قلخانى و كوه پايه هاى دالاهو، بهبهان و جاماز كردستان ياد شد. در اين جا گزارشى از روستاهاى گيلان و مازندران آورده مي شود كه اميد است پژوهندگان مردم شناسى، درهاي ِ گنجينه ي اين ميراث فرهنگي را به روى همگان باز نمايند.
زمان همه اين جشنها مصادف است با پايان فصل برداشت محصولات کشاورزی. در واقع اين جشنها، مراسم ِ سپاسگزاری از ايزد ِ مهر و بار آوری است که ياور ِ چند هزارساله ی دهقانان در امر ِ کاشت و داشت و برداشت می باشد. در بسياری از روستاهای گيلان و مازندران جشن خرمن در اين ايام برگزار می شود. در توسکامحله ي قاسم آباد در گيلان هر سال در سه آدينه مردم در شاه شهيدان جمع مي شوند و جشن می گيرند. در آدينه ي آخر که جشن مهرگان اصلی است مردم بسياری از شهرها و روستاهای شرق گيلان و غرب مازندران نيز به آن جا می آيند. تا حدود بيست سال پيش، دختران و پسران روستايی در اين روز بهترين لباسهای خود را ،چون ايام نوروز، می پوشيدند. مبدأ بسياری از آشنايی ها و احتمالاً پيمان تشکيل خانواده بين دختران و پسران مجرّد، همين آدينه در توسکامحله بود. در همين ايام در گيلان و مازندران در چندين آدينه ي پياپی مراسم کشتی گيری برگزار می شد و در آدينه ي ِ آخر، با گذاشتن بَرمُ ( داربست يا نردبانی که جوايزی مثل پيراهن، ظرف و مشابه آنها را به آن آويزان می کردند) به کشتی گيران برنده جايزه می دادند.
اواخر تابستان و اوايل پاييز، در ايّام خرمن محصولات کشاورزی (که هوای آفتابی از ضروريات آن است)، هرگاه ابر و بارندگی زياد مانع اين کار شود در روستاهای شرق گيلان نوجوانان با رقص و پايکوبی از خورشيد می خواهند که با تابش گرما آفرين خود کشاورزان را
ياری دهد. معمولا يک نفر با گذاشتن يک د مُ که از ساقه ي برنج درست می کنند، نقش اهريمن را بازی مي کند و می رقصد و بقيّه دورش جمع شده و با دست زدن و هو کردنش همزمان می خوانند:
به در هر خانه ي روستايی که می رسند صاحب خانه اندکی برنج در توبره يا کيسه ای که به
گردن ملعون آويزان است می ريزد. بعد، برنج را به بقال ِ محل مي دهند و او نيز بهای برنج را با نخودچي، کشمش، شکلات و يا ديگر تنقلات می پردازد" ۲
نكته اى را به ياد آوردم از دوران كودكى كه زبانْ زد بود و ما كودكان هر روزه آن را مى شنيديم :
دروغگو دشمن خداست و اگر بچه اى دروغ بگويد شير مادرش خشك مي شود !
مهرگان را به همگان شادباش مى گويم به ويژه آنانى كه در روز شانزدهم مهر ماه به دنيا آمده اند يا نام مهرى و ميترا و مهرداد و... دارند.
"مهرگان جشن فريدون ِ مَلِك ، فرّخ باد
بر تو اي همچو فريدون ِ مَلِك، فرّخْ فال"
۱ -آنچه كه از اوستا برگرفته ام از اوستا كهن ترين سروده ها و متن هاى ايرانى ، گزارش
وپژوهش جليل دوستخواه ، چاپ يازدهم است
http://www.shomaliha.com/mehrgan.htm - ۲

مهرگان خجسته باد!
دو بخش از فيلم «مهرا» را در نشاني هاي ِ زير مشاهده كنيد :
http://naqashi.persiangig.com/video/Mehra40.wmv
Thursday, October 04, 2007
٣: ٤٨. دهمين هفته نامه: فراگير ِ ١٠ زيرْ بخش ِ تازه ي ِ خواندني، ديدني و شنيدني
(پنجم اكتبر ٢٠٠٧)
١. جشن ِ باستانيي ِ مهرگان، فرخندهباد!


http://rouznamak.blogfa.com/post-156.aspx
تنديس ِ مهر در نمرودداغ
مهربانی ِ جشن ِ مهرگان، مهر افشان باد!
دکتر احمد پناهنده
روز مهر و ماه ِ مهر و جشن ِ فرّخْ مهرگان
مهر بفزا ای نگار ِ مهرْ چهر ِ مهربان
*
مهربانی کن به جشن ِ مهرگان و روز ِ مهر
مهربانی بهِ، به روز ِ مهر و جشن ِ مهرگان

در مهریشت ِ اوستا چنین می خوانیم:
" میستاییم مهر ِدارندهی دشتهای پهناور را،او که به همهی سرزمینهای ایرانی،خانمانی پُر از آشتی، پُر از آرامی و پُر از شادی میبخشد "
سفره ي جشن ِ مهرگان آری:
بار ِ دگر، مهر روز، از ماه ِ مهر، مهربان از راه رسید و سبدی از محبت و عشق را به سرای ِ یاران، سرزمین جشن سالاران به ارمغان آورد.
دگر بار، سروری شادی سالار با سرودی شادمانی گستر، بر رنگین چهره ی طبیعت، در مهر ماه، مهر افشان شد.
در این مهر افشانی، طبیعت ِ همیشه شاداب، پس از زمین گذاشتن بار و بَر و جدال ِ نور و تیرگی، به تعادل ِ بی ریا می رسد تا پس از خستگی ِ پر تلاش ِ پروردگی ِ دانه و قوت و گل و گیاه، خوابی به چشمان بیاورد.
رقص ِ شاداب ِ رنگا رنگین ِ برگهای ِ در ختان، چرخ زنان بر فراز ِ سر ِ آدمیان، جشن ِ معطر ِ مهرگان ِ عاشقان را، جلوه ای جادویی از نشاط ِ ارغوان شراب ِ انارگون، بر چهره ها می نشاند.
صدای ِ دلنواز ِ برگهای ِ خشکیده در زیر ِ پای ِ ازدحام ِ شادی سالاران، ارکستر ِ طبیعت ِ پر نشاط را در سمفونی ِ آواز پرندگان، بر شاخسارها و آوای ِ نوای ِ نی ِ چوپان، در صحرا و چراگاها، همراه ِ صدای ِ دلنشین زنگوله ها بر گردن ِ قوچ، در جمع ِ گوسفندان، می آمیزد و هوش ِ عاشقان ِ شادی باور را در هلهله ی شادی ِ طبیعت می رباید.
گوش کنید!
این آوای ِ نوای ِ نی ِ چوپان است که قوچ ِ زنگوله در گردن را به رقص وا داشته است.
این صدای ِ آهنگ ِ دل انگیز ِ زنگوله ی قوچ است که جان و جهان ِ گوسفندان را ربوده و بزان را سرمست کرده و در سبزه زاران به رقص وا داشته است.
و چوپان، شادمان از شادی ِ رمه، هی بر نی می دمد و خود در شادابی ِ مهرگان در خلسه ای نشاط انگیز فرو می رود.
پرندگان ِ بازیگوش ِ پائیزی، سیراب از فزونی ِ دانه و قوت در کشتزاران، لحظات ِ شادمان خود را بر شاخساران، در کنسرت ِ رمه ها با آوای ِ نی ِ چوپان و نوای ِ زنگ ِ زنگوله ی قوچ به وجد می آیند و از این شاخ به آن شاخ می پرند ،پر می گشایند، آغوش باز می کنند و منقاربوسه ای یکدیگر را عشق می پاشند.
قورباغه ها در واپسین روزها و قبل از خواب ِ زمستانی، آب ِ برکه ها را بیرون می زنند و در کناره ها ی جویبارها، شادمانی ِ طبیعت ِ جاندار را در مهرگان، مهربان تماشا می کنند.
آری:
جشن ِمهرگان از راه رسید و جنب و جوش کودکانی که پا به مدرسه می گذارند، جلوه ای از شادی و سرور و غرور ملی را در پهن دشت ایران زمین می فروشند و شادی و شادمانی را در کام همگان شیرین می کنند.
کودکان آینده ساز در اول مهر ماه، کفش و کلاه می کنند، لباس نو می پوشند و کیف مدرسه بر پشت، دست در دست پدر و مادر به سوی آینده می روند تا بیاموزند و تجربه کسب کنند و ذهن بسیط خودشان را در یک تلاش فراگیری مسائل اجتماعی پیچیده کنند.
می آموزند تا بعداً بیاموزانند و چه دل انگیز و نشاط آور است که در آغاز، کودکان ِ ما را با تاریخ و فرهنگ ِ پر بار و افتخار آمیز ایرانیان ِ کهن و معاصر آشنا کنیم و جان مایه ی ذهنی آنان را با دانش تاریخی و فرهنگی، فروغی از عشق و عِرق به خاک و وطن بتابانیم تا آنها از خود بیگانگی ِ تاریخی ِ پدرانشان فاصله بگیرند و به ایران بیاندیشند و زائده های رسوب کرده ی فرهنگی، در هویت ِ ملی مان را که در طول ِ قرون ِ اعصار، بصورت ِ زنگارهای ِ کثیف ِ از خود بیگانگی در ما نهادینه شده بود، از خود بزدایند.
باید در همین شروع ِ مدرسه، کودکان خودمان را بیاموزیم که مهرماه در تاریخ ایران زمین چه بار شادی آفرین ِ فرهنگی و انسانی دارد.
نمی دانم، اکنون که این نوشته را بر روی کاغذ به تصویر می کشم، آیا وجدان بیداری مانده است که تاریخ خود را در این شرایط ِ از خود بیگانگی پاس بدارد و اهمیت ِ مهرماه را در تاریخ مان برای نونهالان و جوانان بگشاید؟
هرچند می دانم، ایران دوستان و تاریخ دانان ِ گرانقدری هستند که در گوشه و کنار ِ مملکت و حتی در خارج از کشور با همه ی بي طاقتي ي ِ جانسوز ِ خود، تاریکی ِ تاریخی را می کاوند و دریچه ی روشن ِ تاریخی را بر مردم می گشایند. ولی با کمال تأسف باید بگویم که این نازنین زنان و مردان ِ وطن دوست، اندک اند. باید با تلاش در کنار ِ این سالار زنان و کوه مردان، تاریکی تاریخی را هرچه بیشتر بگشائیم و نور و روشنائی ِ تاریخی را در دل و جان و ذهن ِ همگان بتابانیم.
حال با این مقدمه می خواهم در حد توان و سواد ِ خود، مهرگان را با تمامی ِ خرد و اندیشه ام جشن بگیرم. زیرا این جشن متعلق به نیاکانمان است و تا هجوم تازیان به ایران و حتی دهه هایی پس از آن، نیز در ایران، جشن گرفته می شد.
به لحاظ تاریخی، نام ماهها آن گونه که در کتیبه های هخامنشی باقی است، نشان می دهد که در نزد ایرانیان، فعالیت کشاورزی و نیازهای ناشی از آن با مراسم دینی مربوط بوده است و چنان که از قراین برمی آید، ایرانی های قسمت شرقی ایران از وقتی که زندگی ِ ده نشینی و کشاورزی را شروع کردند، در ارتباط با جشنها و نیایشها به مسئله تغییر فصول توجهی خاص مبذول داشته اند. یعنی با تغییراتی که در اثر گردش زمین به دور خورشید بوجود می آمد، پی آمد آن تغییر را جشن می گرفتند.
به عنوان مثال جشنهایی که در پائیز انجام می شد، آن را حاصل تأثیر خجسته ی خورشید در فصل تابستان می دانستند که سبب ساز ِ پختگی و رسایی و افزایش ِ محصول در کشتزارها و باروری طبیعت از روئیدنی های متنوع می شد و دام ها بدون هیچ محدودیتی می چریدند و پروار می شدند.
از این جهت برداشت محصول و بهره وری از رمه ها را در فصل پائیز با شادی و پایکوبی جشن می گرفتند. و این فزونی ِ محصول و پروردن ِ دامها را با " میترا "، خداوند ِ دشتها و رمه ها و پروردگار ِ خورشید مرتبط می دانستند و آن را " مهرگان " می خواندند.
و یا جشن بهار را که همزمان با مرگ ِ زمستان و آغاز ِ روئیدن سبزه و گل در دشت و غلات در کشتزارها بود، نیاکان ِ ما به شادی و پایکوبی مشغول می شدند. زیرا با تجدید ِ حیات ِ طبیعت و سبز شدن ِ دشت و دمن، رمه ها دوباره از آغل ها بیرون می آمدند و در پهندشت ِ طبیعت ِ سبز به چرا می رفتند و پروار می شدند و پس از جفت گیری زاد و ولد می کردند، شیر می دادند و احتیاجات ِ نیاکانمان را بر طرف می کردند. زیرا روئیدن ِ گیاه و سبز شدن ِ کشتزارها، در زندگی ِ کشاورزان در یک جامعه ی نیمه شبانی نیمه کشاورزی از اهمیت ِ خاص برخوردار بود.
در کنار این جشن ها، جشن هایی بودند که با نیایش و سرود خواندن همراه بود. مثل جشن سده که به پاس ِ احترام ِ آتش که مظهر ِ روشنایی و نور و انرژی است، آذرگاه درست می کردند و یا بوته ها را بر بام ِ خانه ها و تپه ها و معابر، روی هم تلنبار می کردند و به گِرد آن حلقه می زدند و سرود آتش می خواندند. زیرا کشف ِ آتش، انقلاب ِ شگرفی را در زندگی ِ نیاکانمان بوجود آورد که توانستند با آن، علاوه بر روشنائی و انرژی ِ گرمایی، فلزات را ذوب کنند.
نگارنده در طول زندگی ام یکبار شاهد این جشن بودم و این سعادت را داشتم که در کنار زیبا رویان و پری وشان، در کنار آذرگاه، دست در دست آنها حلقه بزنم و سرود آتش را زمزمه کنم. آری در سال 1350 خورشیدی همراه تیم فوتبال لنگرود به اردوگاه تفریحی ِ رامسر دعوت شدیم. در این اردوگاه هر ساله از نقاط مختلف ایران، ورزشکاران، هنرمندان و... در رشته های مختلف به این اردوگاه دعوت می شدند و حداقل مدت یک هفته در کارهای تفریحی در زمینه هنر و ورزش هنر نمایی می کردند.
آن سال دختران ِ زیباروی و طناز ِ زرتشتی، همراه با دختران ِ دارالیتام ِ تهران که حدود ِ 300 نفر بودند، به اردوگاه دعوت شده بودند، که جلوه ای از زیبایی و رعنایی را در فضای اردوگاه گستردند و شهد ِ عشق ِ جوانی را چون عسل به کام ما جوانان تازه به دوران رسیده، شیرین کردند.

در مدار این تله چوب، در حلقه اول دختران ِ زرتشتی قرار گرفتند و در حلقات ِ بعدی، ما و سایر میهمانان در صفوف منظم قرار گرفتیم. در همین هنگام یکی از کارگزاران این مراسم ِ با شکوه و جلوه، بر روی تله چوب نفت ریخت و سپس با مشعل آن را مشتعل کرد. در حالی که روشنایی آتش دل تاریکی را دریده بود صدای ِ نیایش و سرود ِ آتش ِ دختران زرتشتی در فضای ِ اردوگاه پیچید و ما بدون اینکه بفهمیم، سرود را با آنها زمزمه می کردیم و امروز خوشحال هستم که با آن زمزمه روح نیاکانمان را شاد کردم.
و یا تیرگان است که با نیایش تیشتره ( خدای باران ) مرتبط است و امروزه بطور سمبلیک هموطنان زرتشتی ِ ما در این جشن به هم آب می پاشند.
همانطور که در بالا اشاره شد، نیاکان ما این جشن ها را در ارتباط با تغییر فصول انجام می دادند. مثل جشن نوروز که با اعتدال ربیعی همراه است. یعنی هنگامی که خورشید روی مدار استوا قرار می گیرد و روز وشب برابر می شوند.
یا تیرگان است که در آن خورشید در دورترین نقطه شمالی استوا قرار می گیرد و طولانی ترین روز و کوتاه ترین شب را سبب می شود.
و یا دیگان که در آن خورشید در دورترین نقطه جنوبی از استوا فرار می گیرد و سبب ساز طولانی ترین شب و کوتاه ترین روز است و در این شب ایرانیان آن را بنام شب یلدا یا چله جشن می گیرند.
علاوه بر این جشن ها، نیاکان ما در هر ماه، آن روز را که نامش با نام ماه یکی می شد، جشن می گرفتند. به عنوان مثال روز ِ شانزده هم مهر ماه را به عنوان مهرگان جشن می گرفتند.
جشن مهرگان دومین جشن بزرگ ملی ایرانیان پس از جشن نوروز است و مانند سایر جشنها می توان آن را در سه جنبه نجومی، تاریخی و دینی توضیح داد.
به لحاظ نجومی این جشن با اعتدال پائیزی همراه است مثل اعتدال ربیعی که خورشید روی مدار استوا قرار می گیرد، روز وشب برابر میشوند و در این جشن که همراه با برداشت محصولات کشاورزی است، به شادی و پایکوبی می پردازند.


بطوریکه که استاد ِ سخن، فردوسی ِ نامدار در شاهنامهی جاویدانش، به روشنی، پیدایش اين جشن را در دوران پادشاهی فريدون اشاره کرده است :
«فریدون چو شد بر جهان کامکار/ندانست جز خویشتن شهریار/به رســم کیان تاج و تخت مهی/ بیاراست با کاخ شاهنشهی/به روز خجسته ســر مهر ماه /به سر بر نهاد آن کیانی کلاه/ زمانه بی اندوه گشـت از بدی/ گرفتند هر کــس ره بـخردی/دل از داوریهـا بپرداخـتـنـد/ به آیین، یکی، جشن نو ساختند/نـشـسـتـنـد فرزانگان، شادکام/ گـرفتند هـر یک ز ياقوت، جام/می روشن و چهره ی شاه نـَو/ جهان نو ز داد از سر ِماه نـَو/بـفـرمـود تا آتش افـروخـتـنـد /همه عنبر و زعفران سوختند/پـرسـتـیـدن مهرگان دیـن اوسـت/ تن آسانی و خوردن آیین اوست/ کنون یادگارست از و ماه مهر/ بکوش و به رنج ایچ منمای چهر.»
*
ابوریحان بیرونی در کتاب " آثارالباقیه " می نویسد:
" در روز مهرگان فرشتگان به یاری کاووه آهنگر شتافتند و فریدون را به تخت شاهی نشست و ضحاک را در کوه دماوند زندانی کرد و مردمان را از گزند او برهانید ".
ابوسعید عبدالحی بن ضحاک بن محمود گردیزی در " کتاب «زینالاخبار " دربارهی مهرگان میگوید :
" این روز مهرگان باشد و نام روز و ماه همراهند و چنین گویند که اندر این روز آفریدون بر بیوراسب که او را ضحاک گویند، پیروز شد و او را اسیر کرد و او را بست و به دماوند برد و در آنجا وی را زندانی کرد. مهرگان بزرگ و برخی از مغان چنین گویند که این پیروزی فریدون بر بیوراسب، رام روز بوده است و زرتشت که مغان او را به پیامبری دارند، ایشان را فرموده است، بزرگ داشتن این روز و روز نوروز را ".
اسدی توسی نیز در گرشاسب نامه از چرایی پیدایش مهرگان گزارش میدهد :
فــریـدون فــرخ بـه گـرز نـبـرد/ ز ضـحـاک تـازی بـرآورد گرد/چو در برج شاهین شد از خوشه مهر/ نشست او به شاهی سر ماه مهر
و باز هم " بیرونی " در التفهیم مینویسد:
" مهرگان شانزدهمین روز از مهرماه و نامش مهر، اندرین روز، آفریدون ظفر یافت بر بیورسب جادو، آنک معروف است به ضحاک و به کوه دماوند بازداشت و روزها که سپس مهرگان است همه جشنند، بر کردار آنچه از پس نوروز بُود".
خلف تبریزی دربارهی پیدایش مهرگان می گوید:
" در این روز ملایکه یاری و ممدکاری کاوه آهنگر کردند و فریدون در این روز بر تخت شاهی نشست و در این روز ضحاک را گرفته به کوه دماوند فرستاد که در بند کنند و مردمان به سبب این مقدمه جشنی عظیم کردند و عید نمودند و بعد از آن حکام را مهر و محبت به رعایا به هم رسید و چون مهرگان به معنی محبت پیوستن است بنابراین بدین نام موسوم گشت "
" به لحاظ دینی در فرهنگ ایرانی مهر یا میترا به معنای فروغ خورشید و مهر و دوستی است. همچنین مهر نگهبان پیمان و هشدار به پیمان شکنان است. جشن مهرگان همانند نوروز از فروغمندترین نمودهای فرهنگ ایرانی است. مهر یکی از خدایان پیش از زرتشت بود که پس از زرتشت به فرشته آفریده اهورامزدا در آمد. روشنایی و مهر همیشه با روشنایی بی پایان خدایی یکی بوده است.
چون نور که از مهر جدا هست و جدا نیست / عالم همه آیات خدا هست و خدا نیست
ما پرتو حقیم و هم اوییم و نه اوییم / چون نور که از مهر جدا هست و جدا نیست
به روایتی تاجگذاری اردشیر بابکان هم مقارن با جشن مهرگان بود. بدون دودلی، پادشاهان هخامنشی، اشکانی و ساسانی جشن مهرگان را بزرگ می داشتند. در روزگار ما به مناسبت آغاز سال تحصیلی و گشایش آموزشگاه ها در آغاز مهر، جشن مهرگان، جشن فرهنگی اعلام شده بود. همچنین می توان آن را به عنوان جشن کشاورزان، جشن ملی نگاهداشت. زرتشتیان ایران همیشه این جشن را با شکوه ویژه ای برگزار کرده و می کنند". ( 1 )
پس از حمله اعراب به ایران و در زمان حکومت بنی امیه، این جماعت متعصب و ضد ایرانی در روز جشن مهرگان زرتشتیان را مجبور می کردند هدایایی تقدیم خلفا کنند و مانع برگزاری جشن می شدند. جرجی زیدان در کتاب " تمدن اسلامی " میزان این هدایای تحمیلی را پنج تا ده میلیون درهم برآورد کرده است.
تاریخ گواهی می دهد برمکیان، دولت مردان ایرانی زمان بنی عباس و ابو مسلم خراسانی در گرفتن جشن مهرگان پافشاری می کردند. و هر جا که فرصتی دست می داد ایرانیان معتقد به دین زرتشت این جشن را با شکوه برگزار می کردند و به شادی و پایکوبی و شادخوانی و شادخواری و شاد رقصی مشغول می شدند.
زیرا فرهنگ ایرانی ِ زرتشتی، فرهنگ ِ جشن سالاری و فرهنگ ِ شادی و شاد خوانی و شاد خواری است و صد البته فرهنگ عزا، ماتم، ناله و سوگواری یک فرهنگ تحمیلی وغیر ایرانی است که در فرهنگ ِ پدران ما مکانی نداشته است.
به گواهی تاریخ، نیاکان ما حتی بر مردگان خود نمی گریستند و لباس عزای سیاه گون نمی پوشیدند بلکه با لباس سفید مردگان خودشان را بدرود می گفتند.
در پایان، سزاوار است در این جشن ِ شادمانی گستر یادی از شعرای کهن پارسی بکنییم که در ابیات پر نغزشان این جشن سزاوار ِ شادمانی سالار را جشن گرفتند:
مسعود سعد سلمان :
روز مهر و ماه مهر و جشن فرّخ مهرگان/ مهر بفزا ای نگار ماه چهر مهربان/مهربانی کن به جشن مهرگان و روز مهر/ مهرباني كن به روز مهر و جشن مهرگان/جام را چون لاله گردان از نبید باده رنگ/ وندر آن منگر که لاله نیست اندر بوستان/کاین جهان را ناگهان از خرّمی امروز کرد /بوستان نو شکفته عدل ِ سلطان ِ جهان
منوچهری دامغانی :
شاد باشید که جشن مهرگان آمد /بانگ و آوای ِدَرای ِکاروان آمد/کاروان مهرگان از خَزران آمد/ یا ز اقصای بلاد چینستان آمد/نه از این آمد، بالله نه از آن آمد /که ز فردوس برین وز آسمان آمد/مهرگان آمد، هان در بگشاییدش اندر آرید و تواضع بنماییدش/از غبار راه ایدر بزداییدش /بنشانید و به لب خرد نجاییدش/خوب دارید و فرمان بستاییدش/ هرزمان خدمت لختی بفزاییدش
دقیقی :
گاه آن آمد که باد مهرگان لشكر کشد/ دست او پیراهن اشجار از سر بر کشد/باغها را داغهای عریان بر برزند/ شاخها را چادر نسطوریان بر سر کشد/زانکه سی سنبر چون ما مست و نرگس شوخ چشم /هردو بدخو را همی در زر و در زیور کشد/مهرگان آمد جشن ملک افریدونا /آن کجا گاو خوشش بودی بر ما یونا
قطران تبریزی :
آدینه و مهرگان و ماه نو/ بادند خجسته هر سه بر خسرو
عنصری :
مهرگان آمد گرفته فالش از نیکی مثال/ نیکروز و نیک جشن و نیک وقت و نیک فال
ناصر خسرو :
نـوروز بـه از مـهـرگـان، گـرچـه/ هـــر دو زمـــانــنــد، اعــتــدالــــی
*
آری با این توضیحات می توان نتیجه گرفت که امروز ضحاک دیگری با دروغ و تزویر، تخت داد و راستی را به اشغال خود در آورده است و ستمگری را به حد فزون گسترش داده است. مهر و عشق و دوستی را از پهن دشت ایران زمین برکنده است و جای آن کینه کور در دلها نشانده است. آیا زمان ظهور کاوه رهایی بخش فرا نرسیده است؟ به عقیده نگارنده امروز هر کداممان یک کاوه هستیم که می توانیم با اتحاد در کنار یکدیگر قرار بگیریم و با نیروی داد و راستی و حق طلبی ضحاک ستمگر غاصب بر تخت مهر و دوستی را از اریکه قدرت به زیر بکشیم و مردمان را از گزند او برهانیم و مهر و عشق را در دلها جای دهیم. آیا روزی خواهد رسید که ملت ایران از فرهنگ تحمیلی ِ عزا و ماتم و سوگواری رهایی یابد و به فرهنگ شادخوانی و شادخواری دست یابد؟ به جرئت می توانم بگویم آری و آن روز دور نیست.
به امید آن روز و روز رهایی ملت با فرهنگ ایران
بر گرفته از کتاب دیدی نو از دیني کهن، اثر دکتر فرهنگ مهر
http://www.aariaboom.com/
٢. اندوهْنامهي ِ يك ايرانيي ِدورمانده از «اصل ِخويش» و بازجويندهي ِ «روزگار ِ وصل ِ خويش»
"آه ... که از حضور ِ این همه رنج"
پیشکش به مجید روشنگر و تورج پارسی
http://www.alfabetmaxima.com/dastan/news.php?news_id=45
٣. هشت روزْنوشت ِ تازه («ناتنيها ٤٣- ٥٠) + حكايت ِ سرزمين ِ من (گفتاري و نوشتاري) از استاد پرويز رجبي
الف. ناتنی ها (٤٣)
آنکه حقش محفوظ است و آنکه حقش محفوظ نیست!
و یکی دیگر از آرزوهای دیرین ما این است که همه به حرف ما گوش کنند و به به بگویند و خود ما به حرف هیچ کس گوش نکنیم و تره هم برایش خُرد نکنیم!
ما یکی از شگفت انگیز ترین مردمان جهان هستیم. در مسیر شدیدترین توفان ها صدای بال پروانه آزارمان می دهد و در حصار خوفناک ترین سکوت ها، صدای مهیب ترین غرش ها را نمی شنویم!
ما از این که نتوانیم حرفمان را بزنیم جهان را به سوگواری می خوانیم، اما اگر خروسی در وقتی که ما حوصله نداریم منقار بگشاید، بی محلش می خوانیم!
ما بچه ها و نوه های خودمان را فرشته می خوانیم و بچه های همسایه را «توله» هایی می نامیم که «پس» انداخته شده اند!
ما خیال می کنیم که خاک به یک نگاه ما کیمیا می شود و از «خاک برسر» خواندن دیگران خسته نمی شویم!
ما به همۀ جهانیان دشنام می دهیم و از این که کسی رمق خندیدن به رویمان را نداشته باشد، لب و لوچه به هم می کشیم!
دانشمندان ما حق ندارند نظری خلاف میل ما داشته باشند و نوبت به خودمان که می رسد، خیال می کنیم که دیگران در نظربازی ما حیرانند!
فاصلۀ نفرین و تحسین در فرهنگ ما باریک تر از لبۀ گیوتین است که فردامان به کار آید!
در میهمانی در تعارف یک لیوان آب چنان مهرمان می جوشد که دست به یخه می شویم، اما در پارکینگ مربوط به همان میهمانی مالک پارکینگ و بعد خیابان ها می شویم و اجازۀ نفس کشیدن به هیچ احدالناسی را نمی دهیم. البته با دهانی پر از دشنه و دشنام!
معلوم نیست سند مالکیت همۀ نظرها را کدام محضر به نام ما کرده است که به هیچ کس اجازۀ اظهار نظر نمی دهیم.
راستی را، چرا باید به استاد پیری که شصت سال از عمرش را بی ریا و بی چشمداشت در خدمت هم میهنانش گذاشته است، به خاطر یکی از نظرهایش کم لطف باشیم. آن هم با این ادعا که ما راست می گوییم واو در اشتباه محض است؟ گیرم که چنین باشد و او در برداشت خود واقعا در اشتباه باشد. ببینیم دیگران چه می کنند. در اروپا، قبلۀ ما، معمولا می گویند: «بر خلاف نظر فلانی» و بعد حرف خود را می زنند. و چقدر خوب است این هنجار که برداشت های نادرست به نقد کشیده شوند، اما خوب نیست که شخصیت کسی به نقد کشیده شود. آن هم با سابقه ای درخشان...
واقعیت این است که باید حق همۀ مردم برای اظهار نظر محفوظ باشد. حتی بدون نداشتن آگاهی لازم دربارۀ مقولۀ مورد بحث. و حق همه باید محفوظ باشد برای رد نظر او. اما نه با شگفت زدگی و ایجاد شایبه در رد شخصیت. این هنجار «می تواند» از ناتنی ها سربزند!
نقد شخصیت چنان حواس ناقد و خواننده را در اختیار می گیرد که اصل داستان فراموش می شود.
ب. ناتنی ها (٤٤)
لابد که کاوه دروغ نبوده است!
گمان ميكنم که در ميدانی پرسه می زنم كه بيشترين پايههای نگاههای ناتنی ما بر يكديگر در آن قرار دارند.
حدود ده سال از فروپاشی غزنويان و برخاستن سلجوقيان سپری شده است. يعنی ده سال ديگر از كم و بيش ٢٥٠٠ سال تاريخی كه معمولا به آن ميباليم. در ميان منابع موجود هنوز، پس از١٣٠ سال نشاط شراب و حرم و شاهدبازی غزنويان، كوچكترين نشانی از گامی مثبت به سود مردم به چشم نمیخورد. پيداست كه در اين حدود ده سال بر مردم ميدان بزرگ خراسان بزرگ و خوارزم چه گذشته است: جنگ، خونريزی و ديگر هيچ. و به هزينة مردم.
در اين ميان چه خالی است جای گزارشی از زندگي مردم.
مورّخِ امروز مبهوت است كه برای خوانندۀ تشنۀ تاريخ خود چه بنويسد!
گفتهام كه خوانندهام را تنها نخواهم گذاشت. در حالی كه خود تنهاتر از خوانندهام هستم!
میخواهي، با يك حركت آرنجت، انباشتۀ كتابها و يادداشتهای روی ميزت را بريزی روی زمين و وداع كنی از تاريخ...
ولی باری ديگر، شوق يافتن نشانی از تاريخ گمْشده در سراب به هوس پايداريت مياندازد.
از خود ميپرسی، شايد درماندگیات از اين روی است كه هنوز تاريخ كامل ميهنت نوشته نشده است!
از خود ميپرسی، آيا فرمانروايان و سرداران از اينكه باری دیگر صدای سُمّ ِ اسبشان به گوش مردم برسد، شرمگين نميشدهاند؟
از خود می پرسی، در اين ده سال، فقط و تنها در خراسان و يا در غرب كشور چند نفر راهی بیبازگشت را پيمودهاند و يا تاختهاند؟
بر كشتزارها چه رفته است؟
و چند چِفت در باخشونت ازجا كندهشدهاست؟
و مردمان آبادیها و شهرها چقدر بر آيينهای سوگواری عادت كرده بودهاند؟
آيا سرداران ايرانی كمتر از تركان بيابانْگرد بيگانه و ناآشنا با زبان و فرهنگ مردم می توانستهاند فكری به حال سرزمين تاريخی بی كس و بی صاحب افتادۀ ما بكنند؟ چرا سرداری برنخاسته است؟ حالا ديگر از جنبشهای دو سدۀ نخست دورۀ اسلامی كوچكترين خبری نيست. خوانندگان غيرمتخّصص ايرانی چقدر آگاه هستند كه از اين پس قرنها از ايرانيان، جز در زمينههای ادب و هنر، صدايی برنخواهد خاست؟
حكايت غريبی است.
چرا سرداران ايرانی خسته و ساكت و غايب بودهاند؟
چه چیزی آن ها را چنین ناتنی کرده بودهاست؟
گفت و گوهای محفلهای خانوادگی و خصوصی، پيرامون كدام محور می چرخيدهاند؟
درآن روزگار نيز رشتي ها و قزوينیها و تبريزیها سرگرمی مردم را فراهم ميآوردهاند؟
و كودكان چه ميگفتهاند؟...
بی تردید باید بسیاری از ریشه های عرفان ایرانی را در همین میدان ناتنی جست!
باز هم به این میدان بازخواهم گشت.
از شعر سده های پنجم و ششم روی نخواهمگرداند، به هنگام جستن انسان ایرانی. در میان مدح شاعران این دو سده از شاهان و امیران «لوس»، مدح به مدح، داغ ننگ به داغ ننگ، در پی ریشه های هنجاری خواهم بود که آن را «ناتنی» نامیده ام.
فکرمی کنی که در روزگار سلجوقیان کفترهای چای لُکنت داشته اند و اشکفت هر کوهی غزالی سوگوار داشته است...
فکرمی کنی در این روزگار شادی ایرانی برای همیشه سنگسار شد و دیگر مجالی نخواهی یافت که در سینۀ کوه خدای را سپاس گویی که شادی را آفرید و مردم را برای شادی آفرید...
و فکرمی کنی که در آن روزگار بوده است که پروانه های ظریف آفرینش زبانشان بند آمده است...
من اگر فرصتی را از خودم بربایم، حتما به سوگ پروانه های بی قرار خواهم پرداخت...
و از عمر کوتاه شقایق خواهم گفت...
من برای همۀ آهوان نخجیرها خواهم سرود و تنهایی را از وجاهت خواهم انداخت...
لابد که کاوه دروغ نبوده است!
پ. ناتنی ها (٤٥)
نه کاوه دروغ است و نه ضحّاک!
پیامی داشتم از خواننده ای گرامی:
«دكتر رجبی عزيز، نگوييد كاوه دروغ بوده است كه اگر بگوييد لشكر ناتنیها برمیخيزد. ناتنیها همهجا به كمين نشستهاند. آمادهاند و سلاحهايشان آهيخته. ياد شاملو افتادم كه يك بار، نه كه در وجودش شك كند، كاوه را تنها جور ديگری ديد. فرمان حمله صادرشد و حتا به چيزهايی از نوع چاقوكشی تهديدش كردند و جاسوسش خواندند! جوخههايی از اين ناتنیها زدايندگان خاطرهی كاوه از حافظهی ملّی بودند! چه ناتنیهای شگفتانگيزی هستيم ما» .
جمله ای که من در پیوند با کاوه نوشته ام، جمله ای «دعايی» و «عاطفی» بود...
اما چهرههای اسطوره ای یک ملّت (و یا قومهای تشکیلدهندۀ یک کشور) تبلور نیکی ها و پلیدی ها و تبلور آرزوها و آرمانهای در پیوند با این نیکی ها و پلیدی ها هستند...
بنابراین، در این میدان نیازی به چاقو و جنگنده بمب افکن نیست. دوستداران اسطورهها را از این روی می شود بیشتر دوست داشت که برای آرمان های خود دغدغه دارند. و پیداست، انسانی که دغدغۀ آرمانی دارد، آسان دست به چاقو و جنگنده بمب افکن نمی برد...
ضحّاک هم موجودی افسانه ای- اساطیری است. امّا ما او را هم هرگز موجودی دروغین نمیپنداریم. باورکنیم که اگر چنین میکردیم همۀ خاطرات تلخمان می ماند روی دستمان... ضحّاک تبلور و نماد فرمانروایی ظالم است... و کاوه تبلور و نماد رهایی بخش...
آری! بساط ظلم که از جهان رخت بربندد، هم ضحّاک دروغ است و هم کاوه... و نیاز به مرزبانی هم که از میان برداشتهشود، هم اسب عجیبالخلقهای به نام رخش دروغخواهدبود و هم مرد «زمختی» به نام رستم... و آن یکی آرش هم همین طور...
در این جا امّا، مشکل کار در خویی است که در سدههایی طولانی به شعار و گریز از حقیقت گرفته ایم. حقیقت این است که ما نیاز مبرمی به تجدید نظر در تعریف های خود داریم... مگر نمیبینیم که شعار در هیچ زمینهای پاسخگوی دشواریهای ما نشدهاست؟...
در برنامهای رادیویی گفتم که خطّ پهلوی و خطِّ امروزی ما برمیگردد به خطّ آرامی. در نامه ای بلندْ بالا متهم شدم به وطن فروشی!.. اما صد بار هم که دربارۀ خطّ سخن بگویم بازهم ریشۀ خطّ فارسی را آرامی خواهم دانست. همۀ اروپایی های از خودراضی هم عقیده دارند که خط هایشان ریشۀ آرامی - فینیقی دارد...
بابا جان! عصبانیشدن که حقیقت را باطل نمیکند. چاره در خِرَدْگرایی است.
گاهی با خود فکرمیکنم که اگر حکومتهای پیشین ما، مثلا ً در دورۀ سلجوقیان، گاز ِ اشکْآور میداشتند، چه می کردند؟...
دیر یا زود ما باید پرهیز از خشم و دشنه و دشنام را از خومان شروع کنیم.
من با گذاشتن منّت به خودم، روزی بیش از ١٧ ساعت کار می کنم، تا انسان را رستگار و رستگارتر ببینم...
من میخواهم در دو روز باقی مانده به سهم خودم دیوارهای ناتنیساز را فروبریزم. پس دوست گرامی که محبت کرده اید و پیامی دوستانه فرستاده اید، در اندیشه نباشید. مرا باکی از پرخاش و دشنام نیست.
از این می ترسم که نتوانم به لبخندی مهربان و به دستی آکنده از صفا که زیر بغلم را میگیرد، تا هنگام پیاده شدن از ماشین فرش زمین نشوم، پاسخی در خور بدهم...
ریختن دیوارهای ناتنی آسان تر از ساختن سدی بر کارون است...
باور کنید!...
ت. ناتنی ها (٤٦)
رقص میانۀ میدان
دریغ از این همه حضور ناشکیبا!
با هر «ناتنی ها» یی که می نویسم، صدای اعتراض عده ای را درمی آورم:
چرا برای ادّعاهایم منبع نمیآورم؟
چرا سرکوفت میزنم؟
چرا این قدر مردمستیز هستم؟
چرا اسطورهها را به باد انتقاد میگیرم؟
و چراهایی از این دست.
لابد که می خواهند برای احیای مهربانی و عشق، از لیلی و مجنون و شیرین و فرهاد بگویم؛ با ذکر منبع!
لابد که برای پاشیدن زباله در خیابانها و جادهها و بیابانها، باید گلهای همۀ گلفروشی ها را پیشخریدبکنم و سر چهارراهها بایستم و در حالی که نیشم تا حلقم بازست، ماشین های عبوری را گلباران کنم!
لابد که باید ثانیه به ثانیه بزنم به تخته و «ماشاءالله» از زبانم نیفتد!
لابد که باید هر کاری را که انجاممیدهم، با نام کاوه شروع کنم و این قدر «کاوه کاوه» بگویم که مردم به یاد «حلوا حلوا» بیفتند و مفت و مجّانی کامْ شیرین شوند!
نمی دانم!
شاید با منتقدانم ناتنیهستم.
شاید سر کوچه حلوا پخشمیکنند و من بیخبرم...
شاید هممیهنانم چاپلوسی را برای همیشه تبعیدکردهاند و خبرش به من نرسیدهاست...
شاید کنار جاده ها به جای آشغال، گلکاشتهاند و ترس ِ شقایقها ریختهاست..
شاید افلاتون از سرای باقی مرخّصیگرفتهاست و به میان ما آمدهاست تا چند عکس یادگاری از مدینۀ فاضلهاش بگیرد و برای فارابی هم که داستان را به روی مبارک نیاورده است به سوقات ببرد...
و شاید ضحّاک شرمْنامه ای به طول تاریخمان نوشتهاست و خواستار بخشایش شدهاست...
شاید هم باید که در نوشتاری کوتاه همان قواعدی را رعایتکرد که برای یک مقالۀ علمی. امّا من براین باورم که لطف این نوشتههای کوتاه، در تلنگُرهای ِ غیرمترقبه و انتزاعی آنهاست. چنین نوشتهای نمیتواند برای هر هنجاری که تداعی می کند، مطلبی بیاورد مستند...
مگر این که چنان با یکدیگر ناتنی باشیم که بی سوگند و بی شاهد کارمان لنگ باشد!
من که رقص در میانۀ میدان را گزیده ام، چه باک!
ث. ناتنیها (٤٧)
نشانی از ریشه ها
متأسّفانه تا سدۀ پيش، در تاريخ اجتماعی، جای مردم تقريبا خالی است و ما دربارۀ حرمْسرا و شاهدبازی فرمانْروايان بيشتر ميدانيم تا زندگی روزمرۀ مردم. در حقيقت ما به جای تاريخ زندگی گذشتگان و نياكانمان، تاريخ زندگی فرمانروايان را ميخوانيم. نويسندۀ تاريخ اجتماعی ايران فقط ميتواند در لابهلاي منابع به تصادف به گزارشی بربخورد كه به طور غيرمستقيم نشان از زندگی مردم دارد.
در كيمياي سعادت غزالی (نیمۀ دوم سدۀ ششم) در فصل منكرات به ناگهان به مطلبی برميخوريم كه حتي از يك كلمۀ آن نميتوان صرف نظر كرد. در اين نوشته به چيزهايی از زندگی روزانه برمی خوريم كه تشنۀ دانستن آنها هستيم. پس از ١٤٠ سال رويارويی با خونريزی و غارت و نا آرامی و فضاهای آكنده از بی اعتمادی دورۀ سلجوقی، ناگهان بازار و كوچهها به جنب و جوش درمیآيند و صدای بازی نشاطانگيز كودكان تاريخ به گوشمان می رسد و از برخی از برداشتهای خشكانديشانۀ امام محمد غزالی در شگفت ميمانيم:
«منكرات بازارها: آن به خرنده دروغ گويند و عيب كالا پنهان دارند و تراز سنگ و چوب و گز راست ندارند و در كالا غش كنند. و چنگ و چغانه فروشند. و صورت حيوانات (اسباب بازی) فروشند برای كودكان در عيد. و شمشير و سپر چوبين (اسباب بازی) برای نوروز و بوق سفالين برای سده. كلاه و قبای ابريشمين فروشند برای جامۀ مردان. و جامۀ رفوكرده و گازر شسته فروشند و فرانمايند كه نو است... و مجمره و كوزه و اوانی (آبخوری، ليوان) سيم و زر فروشند و امثال اين. واز اين چيزها بعضی حرامست و بعضی مكروه: اما صورت حيوان حرامست و آنچه برای سده و نوروز فروشند. چون سپر و شمشير چوبين و بوق سفالين. اين در نفس خود حرام نيست. و ليكن اظهار شعار گبران (زرتشتيان) است كه مخالف شرعست و از اين جهت نشايد، بلكه افراط كردن در آراستن بازار به سبب نوروز و قطايف بسيار كردن و تكلفهای نو ساختن براي نوروز نشايد، بلكه نوروز و سده بايد مندرس شود و كسی نام آن نبرد. تا گروهی از سلف گفتهاند كه روزه بايد داشت، تا از آن طعامها خورده نيايد. و شب سده چراغ فرا نبايد گرفت (خاموش کرد)، تا اصلا آتش نبيند. و محققان گفتهاند: روزه داشتن اين روز هم ذكر اين روز بود و نشايد كه نام اين روز برند. به هيچ وجه. بلكه با روزهای ديگر برابر بايد داشت و شب سده همچنين. چنانكه ازو خود نام و نشان نماند».
«منكرات گرمابه: آن بود كه عورت از زانو تا ناف پوشيده ندارد. و ران در پيش قايم نهد برهنهكرده، تا بمالد و شوخ بازكند، بلكه اگر دست در زير ازار بر آن فراگيرد، نشايد كه بسودن به معني ديدن بود. و صورت حيوان بر ديوار گرمابه منكر است. واجب بود تباهكردن آن، يا بيرونآمدن»...
«منكرات مهمانی: فرش ابريشمين و مجمره (منقل، آتشدان) و گلابدان سيمين و پردههای آويخته كه بر آن صورت بود. اما صورت بر فرش و بالش روا بود. و مجمره بر صورت حيوان منكر بود... نظارة زنان در مردان جوان تخم فساد بود... احمد حنبل براي سرمهدانی سيمين كه بديد، برخاست وبيرون آمد. و همچنين اگر در مهمانی مردی بود كه جامة ديبا دارد يا انگشتری زرين، نشايد آنجا نشستن. و اگر كودكی مميز جامۀ ابريشمين دارد، هم نشايد، كه اين حرامست بر ذكور امت. چنانكه خمر حرام است. و نيز چون خو فراكند (عرق كند و...)، شَرَه (ميل، آز) آن بعد از بلوغ بر وي بماند. اما چون مميز نبود و لذت آن درنيايد، مكروه بود...».
«واگر در ميهمانی مسخره شد (لطيفه گفته شد) كه مردمان را به فحش و دروغ به خنده آورد، نشايد نشستن با او...».
«و جامۀ سفيد اندر چشم وي بيارايد و جامۀ ابريشمين و رنگين را نكوهيده دارد و گويد: اين كار زنان باشد و رعنايان و خويشتن آراستن كار مخنثان بود، نه كار مردان. و نگاه دارد تا كودكان كه جامۀ ابريشمين دارند و تنعم كنند با وی نيستند و ايشان را نبيند كه آن هلاك وی بود كه وی نيز آرزو كند. و از قرين بد نگاه دارد كه هر كودك كه وی را نگاه ندارند، شوخ و دروغزن و دزد و لجوج و بيباك گردد و به روزگار دراز آن از وي نشود».
«و چون به دبيرستان دهد... نگذارد كه به اشعار كه حديث عشق زنان و صفت ايشان بوَد مشغول شود. و نگاهدارد وی را از اديبی كه گويد كه بدان طبع لطيف شود، كه نه آن اديب بوَد، بلكه آن شيطان بوَد كه تخم فساد اندر دل وي بكارد».
غزالي در مقام يكي از مجتهدان دورة سلجوقی كه مدتی نيز در نظاميههای بغداد و نيشابور تدريس كرده است، دربارۀ حجاب نيز نظری را تبليغ ميكند كه در هرحال گويای بخشی از زندگی اجتماعی در اين دوره است. پيداست كه او محفلهايی را به نقد می كشد كه از وجود آنها آگاهی داشته است:
«و بدان كه هيچ تخم فساد چون نشستن با زنان اندر مجلسها و مهمانیها و نظارها نبوَد. چون ميان ايشان حجاب نبود. و بدانكه زنان چادر و نقاب دارند، كفايت نبوَد. بلكه چون چادر سفيد دارند و اندر نقاب نيز تكلف كنند، شهوت حركت كند و باشد كه نيكوتر نمايند از آنكه روی بازكنند. پس حرام است بر زنان به چادر سپيد و روی بند پاكيزة به تكلف اندربسته بيرون شدن. و هر زنی كه چنين كند عاصی است و پدر و مادر و شوهر كه دارد و بدان راضی بود، اندر آن معصيت با او شريك باشد كه رضا داده بود. و روا نيست هيچ مردي را جامۀ زنی كه داشته بود اندرپوشد، به قصد شهوت. يا دست فرا آن كند يا ببويد، يا شاسپرم (نوعی گل) يا سيب يا چيزی كه بدان ملاطفت كنند، فرا زنی دهد و فراستاند، يا سخنی نرم و خوش گويد. و روا نيست زنی را كه سخنی با مرد گويد. الا درشت و به زجر... و از كوزهای كه زنان آب خورند، نشايد به قصد از جای دهان ايشان آب خوردن و از باقی ميوه كه وی دندان فروبرده باشد، خوردن».
وای! چه کشیده اند نیاکان ما؟...
ج. ناتنیها (٤٨)
باورکنیم که جنگ تمامشدهاست!
در این جا به پرسشی می پردازم که هیچ گاه پاسخی برای آن نيافتهام. شايد اين پرسش براي خوانندهام نيز مطرح باشد:
معمولا ً در گزارشهای مورّخان از جنگ ها سخن از يغما، چپاول و غارت می رود. پرسش اين است كه چپاول چگونه است؟ مردی سپاهی كه از ناكجاآبادی دور، پياده و احيانا سواره خود را به صحنۀ جنگی می رساند كه كوچكترين برداشتی از ميدان آن نداشت، چه چيز را چپاول می كرد و آن را در كجا نگهداری می كرد؟ يا به كه ميسپرد و به هنگام بازگشت آن را چگونه حمل ميكرد و يا اگر كشته می شد، بر سر دستاورد او چه می آمد؟
مينويسند كه سپاهيان مقدونی در تخت جمشيد به غنائم زيادی دست يافتند. شواهد نشان ميدهند كه درست می گويند. اما چگونه؟ مگر مردی سپاهی، كه در حدود سه هزار كيلومتری ديار خود می جنگيده است، جز ابزار جنگی خود توانايی حمل چيزی ديگر را داشته است؟
آيا واسطههايی وجود داشتهاند كه غنائم را به مقصد ربايندۀ مال ميرساندهاند؟ چگونه؟ به نظر من پی بردن به اين نكتههای تاريخی اهميت بسيار دارد. مورخ بايد بكوشد، از تلفشدن كوچكترين خبری در اين زمينه بپرهيزد.
در اين ميان تنها تجاوز به ناموس زنان است كه با مشكل نگهداری و انتقال روبهرو نبوده است. دردآوراست، اما حقيقتی تلخ است كه زن ها، یعنی مادرها، همواره مظلوم واقع می شدند. به این ترتیب هزاره ها و سده ها بود که زن ها آموزش ناتنی شدن می دیدند. در حالی که روح و تنشان گوهر هستی بود و هست...
دیگر به هیچ بهایی اجازه ندهیم که به کسانی که نخستین شعرهای جهان را به صورت لالایی در گوشمان زمزمه کرده اند، احترام کمتری گذاشته شود. دست کم با شهادت پسرش...
همواره یاد لالایی مادرمان در گوش و جانمان باشد...
زمزمۀ جنگ به گوشم می خورد. بی آن که اهل شعار باشم، می خواهم که به پشت بام ها و بالای گلدسته ها برویم و مانند چاوشان، با بانگی بلند، خبر پایان گرفتن جنگ را به گوش همه برسانیم...
مادرانمان، با این که ساکت هستند، چنین انتظاری را از ما دارند. به سکوت مادرها احترام بگذاریم...
چ. ناتنی ها (٤٩)
نشانی از ریشه ها
منشاء فساد و جایزۀ کلید بهشت!
ما معمولا ًخواجه نظام الملک را، که در نیمۀ دوم سدۀ پنجم هجری سی سال وزارت سلجوقیان را داشتهاست، گاهی بی آن که حتی یک بار زحمت خواندن «سیاستْنامه» یا به نامی دیگر، «سِیَرُالمُلوک» او را به خود دادهباشیم، یکی از مردان بزرگ و ارجمند تاریخ ایران می شناسیم؛ چون آموزگاران ناآگاهمان چنین گفته اند.
من در حال تالیف تاریخ سلجوقیان، در این کتاب جا به جا به برداشت هایی برخورده ام که مغز استخوانم را سوزانده است. برای نمونه چند خط را باهم بخوانیم:
«نبايد كه زيردستان پادشاه زبردستگردند كه از آن خللهای بزرگ تولّدكند و پادشاه بي فرّ و شكوه شود. خاصّه زنان كه اهل سِترند و كاملْعقل نباشند و غرض از ايشان گوهر نسل است ]ادامة نسل [كه برجای بماند و هرچه از ايشان اصيلتر ]مانند اسب نژادهتر![ بهتر و شايستهتر و هرچه مستورهتر و پارساتر ]پاستوريزه [ ستودهتر و پسنديدهتر».
«و هرآنگاهی كه زنان پادشاه فرمانده گردند، هم آن فرمايند و شنوانند و به رَأيُ العَين، چنانكه مردان احوال بيرون پيوسته ميبينند، ايشان نتوانند ديد. پس بر موجب گويندگان كه در پيش ِ كار ِ ايشان باشند، چون حاجبه و خادمي فرماندهند، لابد فرمانهای ايشان اغلب برخلاف راستی باشد و از آنجا فساد تولّد كند و حشمت پادشاه را زيان دارد و مردمان در رنج افتند و خلل در دين و ملك درآيد و خواستۀ مردمان تلف شود و بزرگان دولت آزرده شوند».
«به همۀ روزگارها، هرآن وقت كه زن پادشاه بر پادشاه مسلّط شده است، جز رسوايی و شرّ و فتنه و فساد حاصل نيامده است. اندكی از اين معنی يادكنيم، تا در بسياری ديدار افتد:
اوّل مردی كه فرمان ِ زن كرد و او را زيانداشت و در رنج و محنت افتاد، آدم بود عليهالسّلام كه فرمان حوا كرد و گندم بخورد تا از بهشت بيفتاد و دويست سال ميگريست، تا خدای تعالی بر وي بخشود و توبۀ او پذيرفت».
«و هميشه پادشاهان و مردان قوی رای طريقی سپردهاند و چنان زندگانی كرده كه زنان ايشان را از دل ايشان خبرنبودهاست و از بند و هوا و فرمان ايشان آزاد زيستهاند و مسخّر ِ ايشان نشدهاند. چنانكه اسكندر كرد».
از پایداری در برایر این برداشت ناتنی پرور خبری ندارم؛ امّا از قدرت خواجه نظام الملک و دوام ِ برداشت ِ او چرا!
دلم به حال مادرانمان می سوزد که چون منشاء فساد بالقوه نامیده شده اند، کلید بهشت را زیر پایشان نهاده اند، به جایزه!
ح. ناتنیها (٥٠)
حکایتهای ِ ناتنی ِ سرزمین ِ من
ريشه ها
گويا «ي» ناتني به جاي ِ «ي» تني هم از ناتنيهاي ماست در كامپيوترهاي ِ پيشرفتهي ِما!
داستان غريبي است كشتار فرمانروايان و گزارش مورّخان. مورّخان به گونهاي از كشتارهاي فرمانروايان ياد ميكنند كه گويا كشتار براي اينان امري مُباح و حتي مُستحَبّ است. كمتر ديده ميشود كه از گزارش مورّخي بوي نفرت و دستكم بدآيي به مشام برسد. غضب حقّ ِ مُسلّم فرمانرواست. او بايد خشم خود را فرونشاند و طبيعي و پيداست كه خشم شاهانه جز با ريختن خون فرونمينشيند. و معمولا مورّخان ايرادي در اين كار نميبينند. همۀ خبر اين است: «البارسلان به شبانكاره رفت و از ايشان خلقي بيشمار را بكشت». سبب اين كشتار و چگونگي آن در گزارش ظهيرالدّين نيامده است. گويا كشتاري بايد انجام ميپذيرفتهاست و انجام پذيرفتهاست! مانند كاري عمراني. البته كم پيش ميآيد كه سخن از كاري عمراني برود. اصلا عمران مرسوم نيست!
آيا نميتوان در گزارش ابن بلخي كمي درنگ كرد: «در سال دوبار تاختن شبانكاره بودي از يك جانب تاختن ترك و تركمان از ديگر جانب. و آنچه يافتندي به غارت بردندي. و بر سري مردم را مصادرهكردندي. تا يكباري مستأصل شدند»... در اين ميان اين را هم نبايد از قلم انداخت كه مردم شبانكاره در سرزمين نياكان و هميشگي خود بودند و تركان سلجوقي از اهالي آسياي ميانه و هنوز چندسالي از روزگاري نميگذشت كه به ايران آمده بودند و ايرانيان را به ميزباني خود منصوب كرده بودند!
گزارشي خواندني خيلي آشكار نشان ميدهد كه فرمانروايان با چه حسّي به مردم و زيرْدستان خود نگاه ميكردهاند: «سلجوقيان ميخواستند نيشابوررا غارت كنند. طغرل گفت: "ما در ماه حرام هستيم. پردۀ احترام اين ماه را پاره نكنيم... هركس خبر آن را بشنود، زشتش انگارد و موجب رواج بدگويي ميشود." از گفتار طغرل برخي ابراز بيزاري كردند و او را سبكعقلي خواندند كه در مقام بيان كار حلال و حرام برآمده است. طغرل ناچار به آنان گفت: مهلت بدهيد كه بقيّۀ روزهاي رمضان بگذرد و هرچه ميخواهيد پس از عيد فطر انجام دهيد... برادر طغرل، جغري بك داود به اصرار از او اجازۀ يغما خواست. داود كاردي بركشيد و گفت: "اگر رها ميكني كه به غارت شوم بسيار خوب، وگرنه به دست خود، خود را خواهم كشت." طغرل را به حال برادر دل بسوخت... داود را چهل هزار دينار نصيب داد و خشنودش ساخت».
مورّخ از خود ميپرسد، در روزگاري كه بانكي وجود نداشته است و درهم و دينار به سيم و زر بوده است، اين بزرگان كه در يك جا قرار نداشتهاند، با درآمدهاي غير مترقبۀ خود چه ميكردهاند.
در اين ميان هزينۀ زندگي شاهانه و هزينۀ فرونشاني خشم شاهانه با مردم است. سالي يكي دوبار. بهعلاوۀ دفعات غيرمترقبه! تازه اگر براي چندسالي فرمانروايي ثابت باشد. وگرنه با تغيير فرمانروا، هزينههاي فرمانرواي جديد بيدرنگ بايد تأمين شود. بهعلاوۀ هزينۀ تحويل و تحول و جشن فرخندۀ رسيدن به فرمانروايي و هزينههاي خستگيهاي ناشي از آن! درميان همۀ گزارشهاي مورّخان قديم دربارۀ طغرل، عملا بنيادگذار خاندان، بيشترين حجم را داستان ازدواج و ناكامي در زفاف او با دختر يا خواهر خليفه القايم به اشغال خود درآورده است. ظهيرالدّين نيشابوري در موردي ديگر و در پيوند با البارسلان با خونسردي مينويسد: شاه ابخاز «صلح طلبيد و دختر به سلطان داد و بر سبيل اناوه (باج و خراج) مالي قبول كرد كه هر سال به خزانۀ سلطان رساند. سلطان او را (دختر را) بستد و بعد از يكچند به نظامالملك بخشيد»! مانند يك باغچه!
از چه روزگاري چنين بوده است و تا چه روزگاري چنين خواهد بود، خدا عالم است! جالب است كه «فنّآوري ِ خشمنشاني»، خويشاوند و وزيرهم نميشناسد.
به اين ترتيب، تاريخ نبايد شرح حال فرمانروايان باشد. يا دست كم تاريخ را بايد به گونهاي نوشت كه اقلا آواي كشتگان به گوش برسد. و يا غباري از وجود آنها بر چهرۀ تاريخ بنشيند تا تاريخ، تنها داستان نشاط شراب و شكار و زفاف فرمانروايان «لوس» و ازخودراضي نباشد!
پيدا نيست كه حكومت چه برنامهای براي مردم داشتهاست و آيا هرگز به بهبود زندگي مردم فكر ميكردهاست؟ گزارش بُنداري را اگر باور كنيم، مسأله كمي روشن ميشود: بُنداري دربارۀ موكب طغرل مينويسد: «جماعت تركان آبشخور و چشمهاي نيافتند مگر آنكه آن را لب زدند. از زيبايي نگدشتند مگر آنكه آن را زشتكردند. از آتشي گذرنكردند مگر آنكه بر آن آب پاشيدند. خانهاي را رهانكردند مگر اينكه آن را به همريختند. چه بسا سدّ و بندها شكستند و بس عيب و ننگ برجاي گذاشتند. پادشاهان از ترس تركان فراركردند و خود را از مقابل آتش فسادشان به كناري كشيدند. به شهري وارد نشدند مگر آنكه مالك شهر را بنده ساختند و كوچهها را از افراد خود پركردند. ساكنان شهر را ترساندند و ترس و وحشت را بر شهر حكمفرما ساختند. بر فرمانروايان چيرهشدند و چيرگي را فرمانرواكردند. سپس به جانب بغداد توجّهكردند و درازدستي و يغماي بياماني انتشاردادند».
و پيدانيست كه اميرالمؤمنين، خليفۀ مسلمانان جهان در بغداد چه نيازی به چنين سلطان ناتنی داشتهاست!
آهنگ من این است که با نشان دادن ریشه های «ناتنی»، «ناتنی» را «ناتنی» کنم.
جُستار از من، مدد از برادران «ناتنی»!
با فروتنی
پرویز رجبی
* * *
حکایت ِ سرزمین ِ من، نوشتۀ پرویز رجبی

مقالۀ «حکایت سرزمین من» نوشتة دکتر پرویز رجبی را در سه بخش زیر بشنوید
بخش اول حکایت سرزمین من را در اینجا بشنوید
بخش دوم نامه به سحر را در اینجا بشنوید
بخش سوم نامه به سارا را در اینجا بشنوید
اجرا: گیتی مهدوی
متن «حکایت سرزمین من» را در اینجا بخوانید
مجموعه آثار دکتر پرویز رجبی در کتابخانۀ گویا
٤. دَورهي ِ پنجْروزهي ِ زبانْشناسيي ِ تاريخيي ِ زبانهاي ِ ايرانيي ِ ميانه از سوي انجمن ِ جهاني ي پژوهش هاي ايران شناختي
ISISIntensive Course on Middle Iranian Philology
Over the last few years, the Near Eastern Studies Department at Princeton has organized a series of short, intensive courses on topics not normally taught on campus: Arabic manuscripts, Islamic coins, and Arabic papyri. In each case, an internationally recognized expert has been brought in to teach the course over a period of five weekdays during the midterm break.
This coming spring we plan to offer such a course on Middle Iranian philology. The instructor will be Professor Nicholas Sims-Williams of the School of Oriental and African Studies in the University of London , and he will teach the course Monday to Friday, March 17-21, 2008.
Middle Iranian is the phase in the development of the Iranian languages that roughly coincides with late antiquity and the early Islamic period. The best-known Middle Iranian literary language is Middle Persian; others are Parthian, Sogdian, Khwarazmian, Bactrian, and Khotanese. Only a few experts have a thorough knowledge of these languages, but anyone with a serious interest in the history of the eastern Mediterranean world, the Sasanian Empire, the Caliphate, and Central Asia in the centuries before and after the rise of Islam can benefit considerably by knowing something about these languages and the texts written in them. Students with a basic knowledge of Persian or another modern Iranian language will be particularly well-placed to benefit from this course.
The course is open to graduate students at Princeton and other universities. As in past years, we hope to be able to extend some assistance to students from out of town with respect to the expenses of travel and accommodation.
At this point I would like to hear from all those interested in taking the course. The number of places available will be limited, so please let me know promptly if you subsequently find that you will not be able to attend.
If you know of others who might be interested in the course, feel free to forward this message to them.
Michael Cook
http://au.f511.mail.yahoo.com/ym/Compose?To=mcook@princeton.edu
٤. مجموعهي ِ كتابهاي ِ «احمد كسروي» در شبكهي ِ جهاني

http://shoubie.persiangig.com/ahmad-kasravi/ahmad-kasravi.htm
٥. هُشدار ِ دلْسورانه ي يك پژوهنده: آيندهاي مخاطرهآميز براي ِ جامعهي ِ ايران
آینده ي کشورقربانی ي ترویج ِ تضادّ ِ طبقاتی
رضا مرادی غیاث آبادی
http://www.ghiasabadi.com/
٦. ايرانيان و آمريكائيان جنگ نمي خواهند

Dear Peacemaker,
We're announcing a new action to bring Iranians and Americans together, and we need your help! Please read the description of this action below, and get in touch with us to help bridge the gap between Iranians and Americans.
Call Iran/Call America: People to People Diplomacy to Prevent WarAs the leaders of both the United States and Iran continue to ratchet up their rhetoric, it is becoming increasingly clear that the if an attack is to be avoided, we will have to find new ways to defuse the tensions between our countries. It is time that the people of America and Iran let our leaders know: we're ready to talk, and if they won't take that first step, we will take it for them.
To facilitate people-to-people diplomacy, we have designed an action that will connect Americans and Iranians who otherwise would never have the opportunity to talk with each other.
How it works:A simple phone bank, made up of 4-5 old-style red desk phones (like the ones used for direct emergency talks during the Cold War), will be set up in a public space in Washington DC at the same time as 4-5 house parties are held in Iran. A phone call from each phone in the US will be placed to a cell phone at each of the house parties. The phone calls will run continuously for 1-2 hours, and during that time, volunteers will invite passers-by in DC to have a 5-minute chat with someone in Iran, and the phone will be passed around at the house parties in Iran. Each phone in the US will have a second line for a translator.
Needed: volunteers in the US and IranThe technical details to make this action have been worked out – all we need now is the participation of a few volunteers in the US and four or five people or families in Iran willing to hold the house parties. If you are willing to volunteer, please email http://au.f511.mail.yahoo.com/ym/Compose?To=nick@enoughfear.org or call 617-504-7601 (in the US).
http://enoughfear.cmail1.com/l/256722/1iidbtt/www.enoughfear.orgIranians and Americans Say No to War
٧. راهْبُردي به دستْآوردهاي شماري از نگارگران ِ معاصر ِ ايرانِ
http://persianfineart.com/home.asp?domain
٨. برنامههاي هنري ي ِ «ميراث ِ ايران»، لندن - مهرماه ١٣٨٦/ اكتبر ٢٠٠٧ (نگارگري، نمايش و موزيك)

http://www.iranheritage.com/
٠۹ سندي ديگر دربارهي ِ طرحْافكنيي ِ كودتاي آمريكايي- انگليسي - درباريي ِ امرداد ١٣٣٢/ آگوست ١٩٥٣ براي سرنگونيي دولت ِ ملّيي دكتر محمّد مصدّق
This file is available on a Cryptome DVD offered by Cryptome. Donate $25 for a DVD of the Cryptome 10-year archives of 35,000 files from June 1996 to June 2006 (~3.5 GB). Click Paypal or mail check/MO made out to John Young, 251 West 89th Street, New York, NY 10024. Archives include all files of cryptome.org, cryptome2.org, jya.com, cartome.org, eyeball-series.org and iraq-kill-maim.org. Cryptome offers with the Cryptome DVD an INSCOM DVD of about 18,000 pages of counter-intelligence dossiers declassified by the US Army Information and Security Command, dating from 1945 to 1985. No additional contribution required -- $25 for both. The DVDs will be sent anywhere worldwide without extra cost.
28 August 2000: Link to original New York Times PDF files: http://cryptome.org/iran-cia/cia-iran-pdf.htm
11 July 2000: Typographical errors corrected. See also:
An informative commentary on July 6, 2000 about this report by Mark Gasiorowski, a political science professor at Louisiana State University: http://www.iranian.com/History/2000/July/Coup/index.html.
A 1997 New York Times report on the CIA's claim that all coup records were lost: http://www.iranian.com/History/June97/CIA/index.shtml
A 1978 coup account published by the British journal Lobster in 1998 which identified coup participants: http://cryptome.org/cia-iran-lob.htm
25 June 2000
On June 16, 2000, the New York Times published on its Web site PDF files of a secret CIA report: "CLANDESTINE SERVICE HISTORY, OVERTHROW OF PREMIER MOSSADEQ OF IRAN, November 1952-August 1953," an operation planned and executed by the CIA and British SIS:
http://www.nytimes.com/library/world/mideast/041600iran-cia-index.html
The Times wrote in an introductory note that names of participants in the overthrow were digitally edited from the report "after consultations with historians who believed there might be serious risk that the families of some of those named as foreign agents would face retribution in Iran."
Cryptome has recovered the majority of the edited text of the files and is publishing the report unedited except for unrecoverable redactions (some sections were secured by a method which prevented recovery, as noted at their beginning below) and those sections and appendices which were not edited.
Restored text is shown in brackets below.
More on the edited text recovery method at: http://cryptome.org/cia-iran.htm
The New York Times is commended for publishing the report. It is a disturbing document that should be widely read and pondered for the harm it so vividly describes.
١٠. بُخارا-٥٣: ويژه نامهاي سزاوار براي هنرمندي شايسته




