Wednesday, February 22, 2006

 

245. اسپندارمذگان، روز ِ زمين ِ مادر و زن در فرهنگ ِ ايراني، فرخنده باد!





گرامي داشت ِ اسپندارمذگان، روز ِ زن در فرهنگ ايراني

پنجمين روز ِ اسفند (اسفندْ روز در ماه ِ اسفند)، در گاه شمار ِ ايرانيان باستان و در زنجيره ي بلند ِ آيينها و جشنهاي ساليانه ي نياكان
ارجمند ِ ما، اسپندارمَذگان (/ اسفندارمذگان / اسفندارگان / سپندارگان / اسپندگان / اسفندگان)، روزي بس مهم و جشني بسيار گرامي بود. اين جشن ِ فرخنده -- همچون همه ي آيينها و جشنهاي كهن ِ ما -- ريشه هاي اسطورگي و فرهنگي و زيستْ محيطي ي بنياديني در پيشينه ي هزاران ساله ي زندگي ي ايرانيان دارد.
در گاهان زرتشت كه كهن ترين سرودهاي برجامانده ي ايرانيان است و زمان ِ سرايش آن را سه هزاره پيش از اين برآوردكرده اند، از سْپِنْتَه اَرْمَيتي يا اَرْمَيتي به منزله ي يكي از فروزه ها يا نمودهاي اَهورَه مَزدا (برترين خِرَد ِ جهان ِ هستي) يادشده است كه در كنار ِ پنج فروزه ي ديگر جاي مي گيرد و همه با هم، بنيادي ترين سويه ي ِ نگرش ِ زرتشت ِ شاعر و فيلسوف به گيتي و زندگاني ي گيتيانه را به نمايش مي گذارند. در اين ميان، سْپنتَه اَرْمَيتي پايگاهي والا و نقشْ ورزي ي ِ چشم گيري دارد. او را به گونه اي نمادين، دختر ِ اهورَه مَزدا و خواهر ِ ايزدْبانو اَشَي (/اَشَي وَنگهو/ارشيشوَنگ) و ايزد آذر (كه او نيز پسر اهوره مزدا خوانده شده است) شمرده اند. در اسطوره ي آرش شيواتير/ آرش كمانگير -- به روايت ِ ابوريحان بيروني -- نيز آمده است كه آرش براي بازپس گيري ي سرزمين هاي ايراني از تازش تورانيان تاراجگر، جان و زندگاني اش را در تيري كه به رهنموني ِ اسپندارمذ ساخته بود، گذاشت و به سوي ِ مرز ِ توران پرتاب كرد.
در هزاره هاي پسين و در فرايند ِ ديگرديسي ي اسطوره ها ي كهن و خِرَدوَرزي هاي فيلسوفانه ي ِ زرتشت و خيالْ نقش هاي ِ شعري ِ او، در متنهاي اوستايي ي نوتر، اين فروزه هاي ششگانه، گونه اي كالبَد ِ اَستومَند (مادّي) يافتند و از آنها با وصف ِ تركيبي ي اَمِشَه سْپِنْتَه/ امشاسپند (جاودانه ي وَرجاوَند) يادشد. اين گروه ِ ششگانه، هم بر پايه ي هنجارهاي دستوري ي زبان ِ اوستايي و هم بر بُنياد ِ نگرش ِ هستي شناختي ي ايراني، به دو دسته ي نرينه و مادينه بخش شدند كه سْپِنْتَه اَرْمَيتي، از سه گانه ي دوم (امشاسپند بانوان) و نماد ِ زنانگي و مادرانگي ي ِ برترين خِرَد ِ جهان ِ هستي و نيز نمودار ِ زمين است كه همچون مادري مهرورز، همه ي زندگاني ي گيتيانه را در دامانش مي پرورد. ( براي آگاهي ي بيشتر در باره ي اين نماد و پيوندهاي آن با ادب ِ ودايي ي ِ هندوان، ---> اوستا، كهن ترين سرودها و متنهاي ايراني، گزارش و پژوهش ِ جليل دوستخواه، انتشارات مرواريد، تهران، چاپ نهم، - 1384، ج 2، صص 1002 - 1003)
*
برگزيدن اين روز به منزله ي روز ِ زن در ايران ِ امروز بهترين و فرهنگي ترين و ريشه دارترين انتخاب است و همه ي يادمانها و داده هاي فرهنگي ي كهن مان نيز پشتوانه ي اين بهگزيني است. گذشته از آنچه در بازبُرد به گاهان و اوستاي نو، در اين زمينه گفته شد، در نوشتارهاي هزاره ي اخير نيز اشاره هاي بسيار به ارجگزاري ي اين روز براي گرامي داشت ِ پايگاه والاي زن در نگرش ِ فرهنگي ي ايراني مي يابيم كه سخن گوهرين و والاي دانشمند و پژوهشگر والاي مان ابوريحان بيروني در كتاب ِ آثار الباقية از آن جمله است.
در چندين دهه پيش از اين، به پيشنهاد ِ استاد ِ زنده يادم ابراهيم پورداود، روز پنجم اسفند به عنوان ِ روز ِ پرستار شناخته شده بود و به طور رسمي برگزار مي شد و در ان روز، براي ارج گزاري ي خدمت ارزنده ي پرستاران، آيين هايي به اجرا در مي آمد كه در آنها با پيشكش ِ شاخه هاي گل ِ بيدمشك (گل ِ ويژه ي امشاسْپَند بانو اسپندارمذ در اسطوره هاي كهن)، پرستاران ِ ميهنمان را مي نواختند. پيشنهاد ِ پورداود و برگزاري ي آن آيين، كاري سزاوار بود، امّا با رويكرد به جايگاه اسپندارمَذ در پيشينه ي فرهنگي ي باستاني مان كه بدان اشاره رفت، شايسته است كه از اين پس، اين روز را روز ِ زن در ايران بشناسيم .
يادآوري مي شود كه برخي از دوستان، با استناد به ديگرگوني ي گاه شمار خورشيدي ي كنوني نسبت به گاه شمار باستاني، زمان ِ برگزاري ي ِ جشن ِ اسپندارمَذگان را شش روز بازپس مي برند و در روز ِ 29 بهمن ماه مي شناسند. امّا همان گونه كه پيشتر هم در همين صفحه روشنگري كردم، روز ِ درست و سزاوار ِ اين جشن، همان پنجم اسفندماه است. *


كانون پژوهشهاي ايران شناختي، فرصت را غنيمت مي شمارد و با پيشكش ِ تصويري از شاخه هاي گل ِ بيدمشك*

اسپندارمَذگان، روز ِ زن در ايران را با گرمي و شور و شوق به همه ي بانوان ايراني شادباش و فرخنده باد مي گويد و اميدوارست كه روز و روزگار ِ بِهي ي ِ آنان فرارسد و پايگاه ِ والا و حقوق انساني شان به تمام معني شناخته شود و در همه ي ساختار ِ زندگي ي خانوادگي و اجتماعي رعايت گردد. چُنين باد!
-------------------------
*درباره ي اين جشن و ديگر جشنها و آيينهاي ايرانيان در ماه اسفند و پذيره ي نوروز بزرگ، همچنين نگاه كنيد به گفتار ِ خواندني ي
همكار ِ ما آقاي دكتر رضا مُرادي غياث آبادي در نشاني ي زير:
http://www.savepasargad.com/1.Far/Articles/qiyaas-nowruz.htm


يادآوري ي ِ اين نكته نيز بايسته است كه در گفتار ِ يادكرده، از برگزاري ي ِ جشن ِ چهارشنبه سوري در ايران باستان سخن به ميان آمده است. امّا اين جشن در آن روزگاران نمي توانسته است نام ِ چهارشنبه برخود داشته باشد؛ زيرا -- چُنان كه مي دانيم در گاه شمار باستاني ي ايرانيان، هفته و نام هاي ويژه ي روزهاي آن در كار نبوده و به جاي آن، هريك از سي روز ماه، نام ِ ويژه اي داشته كه نام هاي دوازده ماه ِ سال نيز در ميان ِ آنها بوده و روز ِ يكي بودن ّ نام ِ روز و ماه، جشن گرفته مي شده است؛ مانند ِ همين اسفند روز
(پنجمين روز) از ماه اسفند كه از آن و جشن ِ ويژه اش سخن گفتيم.
-----------------------
* از دوست ارجمند و فرهيخته آقاي دكتر شاهين سپنتا سپاسگزارم كه تصوير شاخه هاي گل بيدمشك را از ميهن برايم فرستادند و به من امكان دادند كه در ويرايش دوم، آن را جايگزين ِ تصوير ِ پيشين (گل ِ لاله) كنم.
آقاي دكتر مرادي غياث آبادي نيز -- كه دلشان براي "خود بيدمشك كم بيني!" ي ِ من سوخته است -- تصوير زيبايي از اين گل ويژه ي سپندارمذ را -- كه در گيلان گرفته اند -- برايم فرستاده اند كه با سپاس از ايشان و براي فرخندگي ي هرچه بيشتر ِ روز ِ زن، در اين جا مي آورم.



<< Home

This page is powered by Blogger. Isn't yours?