Wednesday, January 14, 2009

 

گفتارهاي ديگر: پيوستي بر يادواره‌ي ِ "دكتر احمد تفضّلي"



يادداشت دوم ويراستار

چهارشنبه بيست و پنجم دي ماه ١٣٨٧ خورشيدي
(چهاردهم ژانويه ٢٠٠٩)


امروز پس از نشر ِ يادواره‌ي ِ "دكتر احمد تفضّلي"، آقاي ايمان خدافرد، در رايانْ‌پيامي از تهران، نوشته‌هايي را در همان زمينه، به اين دفتر فرستاد كه با سپاس از او، براي رساتركردن ِ يادواره، در اين پيوست، مي‌آورم ↓


هر بار که نوشته دکتر پورجوادي را مي‌خوانم ياد اين بخش از خاطرات خانم دکتر آموزگار به نقل از خودشان در «زندگي‌نامه و خدمات علمي و فرهنگي دکتر ژاله آموزگار» مي‌افتم:
«بعد از کتاب کريستن سن به ترجمهء کتاب شناخت اساطير ايران‌ِ جان هينِلز پرداختيم. اين ترجمه محصول همکاري ما در بحبوحهء ايام جنگ ايران و عراق بود. گاهي در حين ترجمه متوجه مي‌شديم که تهران توسط هواپيماهاي عراقي بمباران شده و دانشکدهء ادبيات دانشگاه تهران - که ما در آن مشغول بوديم - گاهي ورود به بعضي از طبقاتش به خاطر خطرِ جاني ناشي از بمباران قدغن مي‌شد. به همين دليل هر وقت من اين کتاب را مي‌بينم به ياد «جنگ» مي‌افتم. شايد اصلاً همين کارِ ترجمه موجب شده بود تا ما هيبت آن روزهاي بد و وحشتناک را چندان احساس نکنيم.»


حال پرسش و پاسخ را دکتر پورجوادي يکجا مي‌گويند، استاد بزرگي که خود نيز به سبب نوشتن چنين نوشته‌هايي به عقيدهء آقاي خسرو ناقد در مقاله‌اي تحت عنوان «جفاي ساليان در بدرقه دکتر نصرالله پورجوادي» از مديريت نشر دانش برکنار شدند!
مقاله آقای ناقد را اینجا بخوانید:
http://www.naghed.net/Maghale_ha/Pourjavadi.htm


استاد گرامی،
متن مقاله دکتر نصرالله پورجوادی با عنوان «جفای سالیان؛ یادی از احمد تفضلی» به پیوست این نامه پیشکش می شود. آرزو داشتم این مقاله را در پایگاه اینترنتی استاد احمد تفضّلی قرار دهم اما بیم آن دارم که کار پایگاه با مشکلاتی مواجه شود از این رو آن را برای شما می فرستم تا اگر صلاح دانستید آن را در پایگاه اینترنتی خودتان بازنشر کنید.
با سپاس و آزرم
ا. خدافرد
_________________________________________________جفاي ساليان
يادي از احمد تفضّلي
مجله نشر دانش، شماره 92، سخن سردبير
_________________________________________________
در 18 تيرماه، ساعتي چند پس از نيمه شب، مهاجماني به خوابگاه دانشجويان دانشگاه تهران حمله کردند، دانشجويان را که بعضاً در خواب بودند به باد دشنام گرفتند. زدند و شکستند و خراب کردند و رفتند. دو روز بعد، عده‌اي ديگر همين معامله را با دانشجويان دانشگاه تبريز کردند. دانشجويان يقيناً اين حادثه را فراموش نخواهند کرد و مدّتها دل‌آزرده خواهند ماند. حق هم دارند. و من، براي همدردي و تسلّي خاطر ايشان، مي‌گويم که دل خويش را پيش دل استادان خود بگذارند. سالهاست که به استادان دانشگاهها جفا کرده‌اند. پس از پيروزي انقلاب، هر دسته‌اي از مردم و هر صنفي از اصناف، اعم از کارگر و کارمند و بازاري و ورزشکار و ارتشيف مورد استمالت و عطوفت قرار گرفتند، و از همه به نحوي دلجوئي کردند، وليکن از استادان دانشگاه که نخبگان جامعه هستند هرگز قدرداني نشد. بلکه حتي حرمت آنان را نيز شکستند. مي‌گفتند علما در جامعه کسان ديگري غير از دانشگاهيان‌اند؛ علم در جاهاي ديگري تدريس مي‌شود؛ دانشگاه محل آموزش فرهنگ غرب و علوم دنيوي است و دانشگاهي مظهر غربزدگي. در روزنامه‌هاي آنچناني به دانشگاهيان ناسزا گفتند. در تلويزيون دولتي برنامة هويت ساختند و براي ايشان پرونده‌سازي کردند. من گمان نمي‌کنم هيچ جامعة متمدن و عاقلي با دانشمندان و نخبگان خود چنين رفتاري کرده باشد.
در اوائل انقلاب، به دليل جفاهايي که به استادان کرده بودند. بعضي راهي کشورهاي ديگر شدند و با عزّت و احترام به کار علمي خويش پرداختند. عده‌اي هم نرفتند و ماندند، چه مي‌خواستند که در کشور خود زندگي کنند و به فرزندان اين آب و خاک آموزش دهند. آنچه موجب مي‌شد که بخصوص عده‌اي از استادان مبرّز با حقوق اندک در کشور خود بمانند و زهر تحقير و توهين را بچشند حبّ وطن بود. آنها کشور خود را دوست داشتند و نمي‌خواستند، دور از ايران، در غربت به سر برند.
يکي از اين استادان و نمونة بارز ايشان دکتر احمد تفضّلي بود. تفضّلي متخصص طراز اول در فرهنگ و زبانهاي باستاني ايران بود. استادي بود بي‌نظير که علاوه بر آشنايي عميق با ادبيات فارسي در دورة اسلامي، زبانهاي باستاني ايران، مانند اوستائي و فارسي ميانه، را خوب مي‌دانست و آنها را در دانشکدة ادبيات دانشگاه تهران تدريس مي‌کرد. به چندين زبان خارجي، از جمله عربي و انگليسي و فرانسه و آلماني، هم تسلط داشت و به بعضي از اين زبانها مقاله مي‌نوشت. تفضلي در رشتة خود يک چهرة جهاني بود. بارها از او دعوت کرده بودند که براي تدريس به دانشگاههاي معتبر خارجي برود و او همواره جواب رد داده بود. فقط به يک دليل. به دليل اينکه عاشق ايران بود و دوري از ايران را نمي‌توانست تحمل کند. عاشق اين بود که در ايران بماند و به دانشجويان ايراني فرهنگ و زبان و ادبيات ايران را تعليم دهد. او چندين مسئوليت فرهنگي را نيز به عهده داشت.. عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسي بود و بعداً هم به خواهش دوستان معاونت علمي فرهنگستان را پذيرفت. نمايندة فرهنگستان در شوراي گسترش زبان فارسي هم بود. با نشر دانش نيز همکاري داشت. تفضلي ذاتاً محجوب و متواضع بود. هر بار که پيشنهاد مسئوليتي را به وي مي‌کردند جداً امتناع مي‌کرد. مانند هر عالم و دانشمند حقيقي از کار اداري و مسئوليت اجرائي بيزار بود. وقتي از او خواستند تا معاون علمي فرهنگستان شود تا مدتها زير بار نمي‌رفت. همين که به او گفتيم به خاطر ايران و زبان فارسي، تسليم شد و پذيرفت. در زمستان سال 75 به دعوت رئيس دانشگاه سن‌پطرزبورگ به آنجا رفت و دکتراي افتخاري از اين دانشگاه دريافت کرد. او در پاسخ يک جمله داشتکه بگويد: «اگر افتخاري هست براي کشور است، براي ايران».
تفضلي در روز 24 ديماه 1375 هنگامي که با اتومبيل خود از دانشگاه به خانه‌اش مي‌رفت، ساعت 2 بعدازظهر نزديک خانه‌اش در شميران ناپديد شد و دوازده ساعت بعد جناة او را با جمجمة شکسته و استخوانهاي از جا در رفته و شکسته و بدن خونين و مجروح در جاده‌اي دور افتاده در اطراف تهران پيدا کردند. اين فاجعة دلخراش همة دوستان و همکاران او را در تمام و اندوه فرو برد.. مرگ دردناک و اسف‌بار تفضلي که هنوز در پردة ابهام است نيزه‌اي بود که سينة دانشکدة ادبيات و علوم انساني دانشگاه تهران و قلب فرهنگستان زبان و ادب فارسي را شکافت. هيچ کس جاي تفضلي را نگرفت و نخواهد گرفت. هيچ کس. دو سال و نيم است که اعضاء خانوادة تفضلي در عزايش خون مي‌گريند و اعضاء خانوادة علمي او و دوستانش حسرتي به دل دارند و آهي بر لب که:
بـرفت آن گلبن خرّم به بادي
دريغي ماند و فريادي و يادي


نصرالله پورجوادي
__________________________________________________

ويراستار مي افزايد:

دوستْ داران ِ ميراث ِ والاي ِ دانشي و فرهنگي ي ِ زنده ياد دكتر احمد تفضّلي، مي توانند ٥٣ پژوهش ِ ممتاز ِ او را نيز در دانشنامه‌ي ِ ايرانيكا – اين گنج ِ شايگان ِ فرهنگ ِ ايراني – در نشاني‌ي
http://www.iranica.com/newsite/
و با جست و جو در زير ِ نام
TAFAZZOLI
بيابند و بخوانند.



<< Home

This page is powered by Blogger. Isn't yours?