Friday, July 07, 2006

 

2: 13. ادب ِ مهاجرت ِ ايرانيان: گفت و شنود ِ اعتماد ِ ملّي با مجيد ِ روشنگر



يادداشت ويراستار


روزنامه ي ِ بامداد ِ تهران، اعتماد ِ ملّي، در شماره ي ِ ديروز (پنج شنبه 15 تيرماه 1385) گفت و شنودي مهمّ و خواندني دارد با مجيد روشنگر نويسنده، مترجم، پژوهشگر، ناشر و سردبير ِ فصلنامه ي ِ دو زباني ي ِ بررسي ي كتاب در لُس انجلس كه متن ِ آن را

در پي مي آورم.
روشنگر كه دانش آموخته ي رشته ي ِ حقوق سياسي از دانشكده ي حقوق ِ دانشگاه تهران است و پيش از سال 1357 عضو ِ وزارت ِ امور ِ خارجه ي ايران بود و در سفارتخانه هاي ايران در كشورهاي مختلف و از جمله در اين جا (استراليا) سمت هاي بالايي داشت، از دهه ي چهل خورشيدي در كنار ِ اشتغال اداري اش به كار ِ فرهنگ و ادب پرداخت و كتاب هاي چندي را تدوين و تأليف و يا ترجمه كرد. افزون بر آن، به امر نشر ِ كتاب نيز روي آورد و يكي از بنيادگذاران ِ انتشارات مرواريد بود. آشنايي و سپس دوستي ي استوار و پايدار ِ چند ده ساله ي من با او از همان دهه ي چهل و هنگام نشر كتاب گزينه ي يك جلدي ِ بازنگاري ي ِ گزارش ِ اوستاي استاد ِ زنده يادم ابراهيم پورداود به نام ِ اوستا، نامه ي مينَوي ي ِ آيين ِ زرتشت -- كه شش بار در انتشارات مرواريد چاپخش شد -- آغازگرديد.
مجيد همچنين مدير سازمان كتابهاي جيبي بود و در آن سمت، خدمتي شايان و فراموش نشدني به فرهنگ ايران كرد. او در كنار ِ همه ي آن كارها، مجلّه ي ِ بررسي ي ِ كتاب را هم در همان دهه ي ِ چهل در تهران بنياد گذاشت و سالها با نشر ِ منظّم ِ آن، به دوستداران كتاب، رهنمود داد و درهاي ِ جهان دانش و فرهنگ و ادب را به رويشان گشود.
در يك سخن، مي توان گفت كه مجيد از دوران ِ جواني تا كنون، همواره با كتاب زندگي كرده و نامش با كتاب گره خورده است تا جايي كه هرگاه او را مجيد ِ روشنگر ِ كتابي بخوانيم، نام و عنوان سزاواري است براي او.
روشنگر از هنگام مهاجرت به آمريكا در نزديك به سه دهه پيش از اين، در كنار ِ كار ِ نوشتن و ترجمه، نشر ِ دوره ي دوم ِ بررسي ي كتاب را آغازكرد و پرچمي را كه در تهران برافراشته بود، در شهري كه "شهربند" ِ آن شده بود (لُس انجلس) افراشته نگاه داشت. او نخستين شماره ي ِ دوره ي ِ جديد ِ فصلنامه ي بررسي ي كتاب، ويژه ي ِ هنر و ادبيّات را در خردادماه 1369 نشر داد و در پانزده سال ِ گذشته با سختْ كوشي و برتافتن ِ همه ي ِ دشواري ها، پي گرفت و پيوسته راه ِ كمال پيمود و تا زمستان 1384 به 46 شماره رساند كه آشنايان به كار ِ نشر، به ويژه در غُربتگاه، مي دانند چه كار ِ كارستاني است.
دوره ي جديد ِ بررسي ي كتاب، سطحي بسيار والاتر از دوره ي ِ يكم دارد و مجيد و همكاران ِ قلمي اش، افزون بر بررسي ي ِ ساده و شناساندن ِ كتاب هاي تازه به نقد ِ فرهيخته ي ِ بسياري از اثرهاي مهمّ ِ ادب ِ ايران و جهان در اين دوران نيز مي پردازند و تأكيد ِ ويژه اي بر ادب ِ مهاجرت ايرانيان مي ورزند و با ژرفا نگري و باريك بيني توانسته اند نشان دهند كه اين مقوله، بسيار جدّي و كارآمد است و اهل ِ قلم ِ ايراني در سرزمين هاي ِ جُز ميهن، بال ِ دوم ِ شاهباز ِ ادب ِ اين روزگارند و ديوارهاي ِ ساختگي ي ِ درونْ مرز و برونْ مرز، نتوانسته اند و نخواهند توانست، به ظاهر "دورماندگان ِ از اصل" را از شور و سوداي ِ "بازجُستن ِ روزگار ِ وصل" غافل كنند.
روشنگر افزون ِ بر اين، انتشاردو نشريّه ي ادبي ي ِ كاكتوس و دفترهاي ِ شنبه را نيز -- كه درونْ مايه شان دستاوردهاي ِ ادبي ي ِ نويسندگان ِ ايراني در كاليفرنياست -- در كارنامه ي ِ خويش دارد.
بي گمان، آنان كه -- به گفته ي ِ نيماي بزرگ -- "غربال به دست دارند و از عقب ِ كاروان مي آيند"، در جمعْ بندي ي ِ كوشش و كُنش‌ ِ ايرانيان ِ دور از زادْبوم در اين "روزگار ِ تلخ تر از رهر" ارج ِ كار ِ والا و سازنده و تأثيرگذار ِ مجيد روشنگر را باز حواهند شناخت و نام ِ او را با خطّ ِ زرّين در برگ هاي ِ تاريخ ِ ادب و فرهنگ ِ اين زمانه ثبت خواهندكرد.
پايداري و پويايي و كاميابي ي ِ مجيد روشنگر در اين راه ِ فرخنده، آرزوي ِ همه ي ِ دوستداران ِ فرهنگ و ادب ِ ايران است. چُنين باد!


ادبيّات، سرزمين ِ مادري ي ِ ماست


گفت‌وگو با مجيد روشنگر، مترجم و روزنامه‌نگار
شاهرخ تندرو صالح
مجيد روشنگر، مترجم و روزنامه‌نگار ايراني ساكن آمريكاست. وي از چهره‌هاي شاخص نشر و مطبوعات كشور است. دهه‌هاي چهل و پنجاه كتاب‌هاي جيبي را منتشر مي‌كرد. رشته‌هايي از گوهران ادبيات ايران و جهان را نيز مرواريد‌وار به مخاطبان فارسي زبان هديه داده است. اهل دلگرمي‌دادن و كار بي‌شعار است. فصلنامه‌هاي <بررسي كتاب>، <كاكتوس> و نمونه‌هايي از اين دست، تلاش‌ هاي روشنگر در حوزه ادبيّات امروز ايران است. دبيّات اصلي‌ترين دغدغه اوست، هرچند در قلمرو جامعه‌شناسي نيز دستي بر آتش دارد. گفت‌وگوي حاضر با مجيد روشنگر پيرامون ادبيّات مهاجرت ايران است. دقت‌نظر و تيزبيني او در حوزه ادبيّات مهاجرت ايران قابل تحسين است و به سهم خود، تلاشي شگرف در معرفي اين بخش از ادبيات ما به جهان داشته است. <انقلا‌ب اميد> اريك فروم، <برهوت >(سفرنامه)، <عينيّت در پژوهش‌هاي اجتماعي>( گونار ميردال) و <دلواپس شادماني تو هستم >(جبران خليل جبران) از جمله آثار اوست.


آقاي روشنگر، به عنوان اولين پرسش بفرماييد اصلي‌ترين مشخّصه‌هاي ادبيّات مهاجرت و تبعيد ايران در چه ويژگي‌هايي وضوح دارد؟

من وقتي از ادبيات مهاجرت صحبت مي‌كنم، به ادبيات محض يا ادبيات ناب ‌
Pure literature
نظر دارم كه بيشتر پيرامون رمان، داستان كوتاه، شعر و احيانا نمايشنامه دور مي‌زند؛ اما ادبيات تبعيد از اين هم فراتر مي‌رود و شامل هر نوشته‌اي مي‌شود كه خشم نويسنده را به روي كاغذ مي‌آ‌ورد و مي‌توان همه نوشته‌هاي سياسي را در اين قلمرو قرار داد. نوستالژي سرزمين مادري و خشم بيرون رانده‌شدن از سرزمين مادري، دو عنصر اصلي ادبيات تبعيد است. نثر و پيام اين ادبيات هم صريح و آشكار است، اما ادبيات مهاجرت لزوما پيام آشكار ندارد و از اين نوستالژي و خشم دوري مي‌گزيند. في‌المثل رمان <درحضر> خانم مهشيد اميرشاهي در ژانر ادبيات تبعيد است؛ امّا رمان <همنوايي شبانه اركستر چوب‌ها> اثر رضا قاسمي در ژانر ادبيات مهاجرت است و هر دو ِ اين ها هم در پاريس زندگي مي‌كنند.آيا مي‌توان ادبيات تبعيد را داراي يك قلمرو جغرافيايي خاصي دانست؟
قلمرو جغرافيايي تبعيد آن سوي مرزهاي سرزمين مادري است، اگر شما را ياراي بازگشتن به سرزمين مادري باشد. گرچه مي‌توان از تبعيدهاي درون سرزميني هم ياد كرد. قلمرو جغرافيايي مهاجرت هم در آن سوي مرزهاي سرزمين مادري قرار دارد،‌با اين تفاوت كه بازگشت به سرزمين مادري هنوز در دسترس شماست. به عبارتي، تبعيد اجباري است و مهاجرت اختياري.

به نظر شما تبعيد، ‌مهاجرت، پناهندگي و مسائلي از اين دست، بيشترين تاثيراتش را بر روي كدام يك از ويژگي‌ها و مشخصه‌هاي آثار ادبي مي‌گذارد؟
به نظر من تاثير تبعيد و مهاجرت بر آثار ادبي، در دو چيز است: يكي در آن چيزهايي است كه نويسنده به سبب جابجايي جغرافيايي از آنها <محروم> مي‌شود و ديگري در آن چيزهايي است كه به سبب اين جابجايي <به‌دست مي‌آورد.> اين از دست‌دادن‌ها و اين به دست آوردن‌ها شامل همه تجربياتي است كه انسان با آن روبروست: از هويت حقوقي او گرفته تا زبان و عادات و رسوم و مزه غذاها يا نفس آزادي، توام با همه واكنش‌هاي روحي و رواني كه اين جابه‌جايي در انسان پديد مي‌آورد و همه اينها دستمايه‌ها و مواد خامي است كه نويسنده در خلق اثر هنري و ادبي خود از آنها استفاده مي‌كند.
آقاي روشنگر! اگر بپذيريم كه محدوديت زبان و يادگيري آن در مخاطب‌پذيري آثار ادبي ايرانيان موثر است، به نظر شما آيا زبان فارسي توانسته است در فرهنگ‌هاي ميزبان به مخاطب جهاني برسد؟
اين سؤال شما را چند بار خواندم كه دريابم منظور شما چيست. سؤال بسيار مبهمي است و به‌طور روشن نفهميدم منظور شما چيست؟ گاهي اوقات از خودم مي‌پرسم مثل اين است كه ما در قلمرو جغرافياي مهاجرت روشن‌تر از شما كه در قلمرو و سرزمين مادري زندگي مي‌كنيد، مي‌نويسيم. اميدوارم اين انتقاد مرا به دل نگيريد.به هيچ وجه. اميدوارم اين هم‌انديشي، نتيجه‌اي براي ادبيات ما داشته باشد...من به سمت دوم اين سوال شما كه آيا زبان فارسي توانسته است به مخاطب جهاني برسد يا نه چنين پاسخ مي‌دهم: ما در قلمرو تبليغ و شناساندن ادبيات فارسي - چه آنها كه در سرزمين بومي ايران توليد مي‌شوند و چه آنها كه در قلمروهاي فراسرزميني توليد مي‌شوند - با مشكل <سياست> به معني روابط سياسي ايران با دنياي خارج روبرو هستيم. مثال آمريكا را در اينجا بيان مي‌كنم. در وهله نخست ما هنوز آثار غبار <امر گروگان‌گيري> را در فضاي آمريكا احساس مي‌كنيم. دوستي دارم كه در‌هاليوود در بخش دريافت فيلمنامه براي پيداكردن تهيه‌كنندگان سينمايي با يك آژانس سينمايي كار مي‌كند. اين دوست به من مي‌گفت به محض آنكه فيلمنامه‌اي از يك نويسنده ايراني‌تبار به دست رئيس او مي‌رسد، نخوانده آن را وارد سبد آشغال مي‌كند. عين همين مساله در مورد ناشران آمريكايي مصداق دارد. ناشران بزرگ رغبتي به ترجمه و چاپ آثار فارسي نشان نمي‌دهند. اخيرا هم كه وزارت بازرگاني با تفسيري كه از يك قانون قديمي كرده بود، رسما ترجمه و ويرايش و چاپ آثار نويسندگان را تحت عنوان <ياري‌رساندن به دشمن>[جمله‌اي كه از قانون مورد تفسير به وام گرفته شده بود] قدغن كرده بود: با 10 سال زندان و تا يك ميليون دلار جريمه، اگر ناشري دست به چنين اقدامي مي‌زد. تنها يك ناشر خطر كرد و مجموعه‌اي از داستان‌هاي كوتاه و گزيده‌اي از اشعار نويسندگان و شاعران داخل و خارج از كشور را در كتابي به نام <روزگار غريبي است، نازنين> منتشر كرد: ‌
Strange Times, my Dear
(البته در اين فاصله، با اعتراض صدها نويسنده و دانشمند از ميان تمامي كشورهاي جهان، وزارت بازرگاني آمريكا از خر شيطان پايين آمد و با بخشنامه‌اي دستورات اوليه خود را ملغي كرد.) در چنين شرايطي است كه ناشران آمريكايي رغبتي به ترجمه و چاپ آثار فارسي نشان نمي‌دهند. معهذا، تعداد كتاب‌هايي كه به زبان انگليسي درباره ايران چاپ مي‌شود، قابل ملاحظه است،‌اما در قلمرو ادبيات محض، تعداد اين‌جور كتاب‌ها كم است. تنها راه جبران اين كمبود همان است كه دولت تركيه انجام داده است. تجربه تركيه الگوي خوبي در پيش روي ماست. من وارد جزئيات آن نمي‌شوم، زيرا دسترسي به آن آسان است و اگر روزي دولت ايران بخواهد در اين راه قدم بردارد -- كه بايد بردارد -- تمامي اين تجربه بيخ گوشش قرار دارد.

به نظر شما عمده‌ترين موضوعات آثار ادبي ايرانيان در حوزه كشورهاي آمريكايي و اروپايي چيست؟
من اين پرسش شما را اين جور مي‌فهمم كه درونمايه يا تم ادبيات تخيلي يا آثار ادبي نويسندگان فصل مهاجرت چيست؟ پاسخ به اين سوال نيازمند پژوهش بسيار وسيع است كه دوره‌اي از آن را در كتاب <مقدمه‌اي بر ادبيات تبعيد> اثر خانم مليحه تيره گل مي‌توان يافت. پژوهش تيره گل يك دوره 18 ساله يعني سال‌هاي بين 1357 تا 1375
را در برمي‌گيرد. اگرچه تيره گل صراحتا مي‌گويد كه به همه كتاب‌ها دسترسي نداشته، اما توانسته بن‌مايه‌ها و درونمايه‌هاي مشترك را طبقه‌بندي كند. مثل تجربه‌هاي روزمره اجتماعي، نخستين بازتاب‌هاي ضربه مهاجرت يا تبعيد، تجربه‌هاي مبارزه، زندان،‌شكنجه، اعدام، انتقاد از خود، كنش‌پذيري، گريز از ايران، عشق و جنسيت و مرگ قهرمان. جاي ديگري كه مي‌توان به برخي از اين بن‌مايه‌ها و درونمايه‌ها دست يافت، فصلنامه‌هاي ادبي چاپ خارج از كشور است. في‌المثل فصلنامه <بررسي كتاب> در مدت 15 سال گذشته، با انتشار 46 شماره (تا تاريخ 1384) به نقد تحليلي بسياري از رمان‌ها و مجموعه اشعار و داستان‌هاي كوتاه نويسندگان فصل مهاجرت پرداخته كه نگاهي به آنها مي‌تواند راهنماي پژوهشگر تاريخ ادبيات معاصر ايران، بويژه در رابطه با ادبيات مهاجرت باشد.
آيا ادبيات ايران (ادبيات مهاجرت و تبعيد) توانسته است در اين دو حوزه بزرگ به ديدگاهي خاص در زمينه‌هاي مضامين و قوالب نوين دست يابد؟
از آنجا كه ادبيات مهاجرت در كشورهاي گوناگون توليد مي‌شود، طبعا در هر كشوري توجه كشور ميزبان با يك كشور ديگر تفاوت دارد. مثال كشور سوئد را براي شما بازگو مي‌كنم تا قدري اين پرسش شما را پاسخ گفته باشم.در سال‌هاي اوليه مهاجرت ايرانيان به سوئد، كشور سوئد در چارچوب رفتار خود با اقليت مهاجر ايراني، در آنجا كه به چاپ كتاب‌هاي نويسندگان ايراني مربوط مي‌شد، به هر نويسنده‌اي كمك مي‌كرد كه اثر خود را دست كم در هفتصد نسخه به هزينه شهرداري هر محله‌اي كه نويسنده در آنجا زندگي مي‌كرد چاپ كند. ‌ اين كمك مالي تا سال‌هاي سال ادامه داشت تا اينكه دولت سوئد كمك مالي خود را تغيير داد. (دلايل آن را در اينجا نمي‌آورم زيرا مستلزم بحث جداگانه‌اي است.) اكنون دولت سوئد و ارگان‌هاي مدني آن اين كمك را در اختيار تك تك نويسندگان نمي‌گذارند، بلكه آن را متوجه ناشران كرده‌اند. هر ناشري كه بتواند در طول سال تعداد قابل ملاحظه‌اي از آثار فارسي را به چاپ برساند، در پايان سال، با ارائه راندمان كار خود از كمك‌هاي مالي شهرداري‌ها برخوردار مي‌شود. در آمريكا و كانادا، سازمان‌هاي دولتي، چه در سطح فدرال و چه در سطح ايالت‌ها و حتي در سطح شهرها، به نويسندگان و هنرمندان كمك مي‌كنند، اما اين كمك‌ها محدود و تحت شرايط خاصي صورت مي‌گيرد كه طبعا شامل همه افراد نمي‌شود. طبعا بنيادهاي فرهنگي هم در اين مقوله كمك مي‌كنند اما وسعت اين كمك‌ها محدود و دسترسي به آنها مستلزم عبور از گردونه‌هاي كاغذبازي‌هاي بسياري است كه ايرانيان را از دريافت چنين كمك‌هايي محروم كرده است. شخصا جز دو مورد، آن هم يكي در قلمرو موسيقي و ديگري در قلمرو كتاب، به موارد ديگري برخورد نكرده‌ام و شاهد كمك‌هاي وسيعي نبوده‌ام.
به نظر شما آثار كدام طيف از نويسندگان و خلاقان ادبي ايرانيان خارج از كشور داراي مخاطب‌پذيري بيشتري در ميان مخاطبان كشور ميزبان است؟
در ميان نويسندگان ايراني مقيم آمريكا كه اثر خود را به زبان انگليسي منتشر كرده‌اند و با اقبال فراواني روبه‌رو شده‌اند فقط از يك نويسنده مي‌توان نام برد و او خانم آذر نفيسي است كه كتابش به نام بازخواني لوليتا در تهران لوليتا خواني در تهران
Reading lolita in Tehran
تاكنون در حدود ششصدهزار نسخه فروش داشته است و هنوز در فهرست كتاب‌هاي پر فروش روزنامه نيويورك تايمز قرار دارد. از اين كتاب اكنون دارند فيلمي هم تهيه مي‌كنند. ‌ ديگر نويسندگان، چه در آمريكا و چه در كانادا و چه در انگلستان كتاب‌هايشان توسط ناشران معتبر چاپ شده، اما از نظر تعداد چاپ به آن درجه از موفقيت نرسيده‌اند: از اين نويسندگان مي‌توان از منوچهر پروين، رؤيا حكاكيان، رضا براهني، فيروزه دوما، مجيد نفيسي، شعله وليي، مجيد ارشي و ژينا نهايي نام برد كه آثارشان به زبان انگليسي و فرانسه منتشر شده و مورد استقبال هم قرار گرفته‌اند؛ اما هيچ‌كدام در فهرست پرفروش‌ها قرار نگرفته‌اند، كه اين به معني فقدان شايستگي ادبي اين آثار نيست و چه بسا در يك دوره ديگر ناگهان مورد اقبال خوانندگان بيشتري قرار گيرند. ‌ آن عده‌از نويسندگان خارج از كشور كه اثر خود را به زبان فارسي نوشته‌اند توانسته‌اند مخاطب خود را در سرزمين مادري به دست آورند و آثار بسياري از اين نويسندگان پس از چاپ در خارج از كشور، توسط ناشران داخل كشور چاپ شده و به چاپ‌هاي دوم و سوم هم رسيده و برخي حتي جوايز ادبي داخل كشور را نيز نصيب خود كرده است. از اين ميان مي‌توانم به اين نام‌ها اشاره كنم: رضا قاسمي (همنوايي شبانه اركستر چوب‌ها)، شهران رحيميان (دكتر نون زنش را بيشتر از مصدق دوست دارد)، روح‌انگيز شريفيان (چه كسي باور مي‌كند رفتم)، سودابه اشرفي (ماهي‌ها در شب مي‌خوابند)، مهرنوش مزارعي (غريبه‌اي در رختخواب من)، خسرو دوامي (هتل ماركوپولو)، فيروزه حجازي (ستاره‌هاي خانه‌اي كوچك)، علي حسيني (سايه روشن)، عباس صفاري (دوربين قديمي و اشعار ديگر)، ابراهيم تربتي (عاقبت شعر مرا خواهد كشت.) نام‌هاي ديگري هم هستند كه اكنون به خاطر نمي‌آورم و در يك بررسي دقيق مي‌توان از نظر آماري همه آنها را فهرست كرد. ‌ آثار برخي از نويسندگان خارج از كشور كه نخست به فارسي نوشته شده‌اند و بعد به زبان كشورهاي ميزبان ترجمه شده‌اند نيز در اين بحث قرار مي‌گيرد كه مي‌توان به مجموعه داستان‌هاي مرتضي ميرآفتابي يا حسين نوش‌آذر و اشعار منصور خاكسار و مجيد نفيسي اشاره كرد. ‌ از دو نفر كه در اين زمينه به جمع‌آوري آماري آثار نويسندگان خارج از كشور اقدام كرده‌اند بايد ياد كنم: يكي معين‌الدين محرابي (كه اينك به ايران بازگشته است) و ديگري داريوش كارگر. اين دو، اولي با انتشار سه مجموعه، جمعا 2099 عنوان كتاب منتشر شده در خارج از كشور را تا سال 1992 گردآوري كرده و دومي، في‌المثل با انتشار فهرست سال 1374 جمعا 3110 عنوان كتاب در قلمرو ادبيات داستاني را براي ما فهرست كرده است.

شما بيشترين بالندگي ادبيات ايرانيان خارج از كشور را به ترتيب در كدام يك از رشته‌ها مي‌دانيد: ادبيات داستاني، شعر، ادبيات نمايشي و نمايشنامه نويسي، نقد ادبي و يا مباحث تئوريك نقد؟
بيشترين بالندگي ادبيات مهاجرت در قلمرو ادبيات داستاني است و اين بالندگي به آنجا رسيده است كه اين آثار در ايران تجديد چاپ مي‌شوند و برخي هم به دريافت جوايز ادبي نائل آمده‌اند. اين امر باتوجه به دوران كوتاه فصل مهاجرت كه در مقايسه با ديگر اقليت‌هاي مهاجر بسيار كوتاه است، قابل توجه است. قلمرو شعر در درجه دوم و نمايشنامه نويسي در درجه سوم قرار دارد. ‌ در زمينه نقد ادبي و مباحث تئوريك ادبي نيز بالندگي بسيار محسوسي به چشم مي‌خورد. من ميزان نقدهاي تحليلي منتشر شده در فصلنامه <بررسي كتاب> را، هنگامي كه با فصلنامه‌هاي مشابه در ايران مقايسه مي‌كنم، چه از نظر محتوا و چه از نظر آماري، در سطح بالاتري مي‌بينم. نقدهايي كه در اين فصلنامه چاپ شده چندين اثر را به اصطلاح از تاريكي به روشنايي آورده است، تا جايي كه اين آثار با تجديد چاپ چه در خارج از كشور و چه در داخل كشور، اكنون از مطرح‌ترين آثار ادبيات داستاني هستند. به عنوان نمونه از چند نقد ياد مي‌كنم: نقد پرتو نوري علاء بركتاب <سوره الغراب> نوشته محمود مسعودي و <همنوايي شبانه اركستر چوب‌ها>ي رضا قاسمي. نقد صاحب اين قلم بر كتاب <دكتر نون زنش را بيشتر از مصدق دوست دارد> از شهرام رحيميان و <شالي به درازاي جاده ابريشم> از مهستي شاهرخي. نقد بهروز شيدا بر آثار حسين نوش آذر و نقد شهرنوش پارسي‌پور بر كتاب <سنج و صنوبر> خانم مهناز كريمي،‌نقد علي فردوسي بركتاب <زمستان 62> اسماعيل فصيح، نقدهاي خانم مليحه تيره گل بركتاب‌هاي شعر و مجموعه‌هاي داستاني منصور خاكسار و مهرنوش مزارعي و ديگران. نگاهي به فهرست همه نقدها، كارنامه بالندگي نقد ادبي خارج از كشور را روشن‌تر مي‌كند. علاوه براين، فصلنامه‌هاي ديگري كه چه در آمريكا، چه در كانادا، چه در سوئد، چه در آلمان و استراليا و ديگر كشورها منتشر مي‌شدند، همه به سهم خود براين بالندگي افزوده‌اند. اگر روزي تمام اين نقدهاي ادبي يكجا به صورت كتاب منتشر شود، مي‌تواند به عنوان مرجع مهمي در كار هنر نويسندگي مورد استفاده قرار گيرد. من برخي از نوشته‌ها و ترجمه‌هاي خودم را تحت عنوان هنر نويسندگي
The art of fiction
در دست چاپ دارم كه اميدوارم تا پايان سال جاري منتشر شود.آقاي روشنگر! مطبوعات


فارسي‌زبان ايرانيان خارج از كشور در حوزه‌هاي مختلف را چگونه مي‌بينيد؟
مطبوعات ايرانيان در خارج از كشور را به طور كلي مي‌توان به دو دسته طبقه بندي كرد: دسته اول مطبوعاتي كه صددرصد سياسي و به اصطلاح در جبهه <اپوزيسيون> قرار دارند و مقالات اينها بيشتر در قلمرو مسائل سياسي روز دور مي‌زند و توجهي به ادبيات و مباحث ادبي ندارند و اگر احيانا كتابي در صفحات اين نشريات مورد بحث قرار مي‌گيرد به دليل محتواي سياسي اثر است و نه به دليل شايستگي ادبي آن. تعداد اين مطبوعات از نظر عددي بيشتر از دسته دوم مطبوعات است كه صرفا به مسائل ادبي مي‌پردازند. دسته دوم يا نشريات تخصصي ادبي تعدادشان از انگشتان دست فراتر نمي‌رود كه چندتايي در آمريكا و چندتايي در اروپا و يكي دو تا هم در استراليا منتشر مي‌شوند. ‌ متاسفانه چون تعداد خوانندگان اين جور نشريات محدود است، اين نشريات دوام چنداني نمي‌آورند و پس از انتشار چند شماره تعطيل مي‌شوند. نشرياتي مثل <سنگ>، <مكث>، <پويشگران> و... اما در حال حاضر جز فصلنامه <بررسي كتاب( >ويژه هنر و ادبيات) و ماهنامه <سيمرغ> در آمريكا و اخيرا فصلنامه <باران> در سوئد، نشريات ديگري كه توجه خاصي به ادبيات داشته باشند منتشر نمي‌شوند. اگر چه فصلنامه‌هايي چون <ايران شناسي>، <ايران نامه> و <ره آورد> در حوزه مطالب ايران شناسي و بحث‌هاي اجتماعي نشريات مهمي هستند. فصلنامه <چشم‌انداز> در پاريس نيز از اهميت ويژه‌اي برخوردار است. ‌ <نامه كانون نويسندگان ايران در تبعيد> نيز اخيرا با سردبيري مجيد نفيسي و منصور خاكسار، هم نظم بهتري در انتشار پيدا كرده و هم توجه بيشتري به مسائل ادبي و امر كتاب دارد و مي‌تواند در قلمرو نقد ادبي اثر گذار باشد.نشريه <شهروند> در كانادا، در بخش ادبي خود بيشتر از هر روزنامه ديگري به قلمرو ادبيات توجه دارد و بسياري از كتاب‌ها در اين نشريه مورد نقد و بررسي قرار مي‌گيرد و نويسندگاني چون شهرنوش پارسي‌پور، دكتر رضا براهني و ساسان قهرمان به مسائل ادبي در اين نشريه توجه خاصي مبذول مي‌دارند.
‌ به نظر شما آيا نويسندگان ايراني در خارج از كشور با مساله سانسور مواجه هستند؟
پاسخ من به اين سوال منفي است. نويسندگان در خارج كشور با سانسور مواجه نمي‌شوند و مقوله سانسور محلي از اعراب ندارد. خودسانسوري هم طبعا وجود ندارد و اگر هم وجود داشته باشد مربوط به سليقه شخصي نويسنده است و نويسنده هم آزاد است كه هرگونه مي‌خواهد بنويسد و كسي حق ندارد براي ديگري تعيين تكليف كند. ‌ شما عمده‌ترين تابوهاي ذهني ايرانيان و نويسندگان ايراني خارج از كشور را چه تابوهايي مي‌دانيد؟من تابويي براي نويسنده ايراني خارج از كشور نمي‌شناسم. در اين جا همه در همه موارد آزادند و قلم و ذهن خود را به كار مي‌اندازند، چه در قلمرو مسائل سياسي و چه در قلمرو مسائل جنسي و چه مسائل فمينيستي و نشريات و وبلاگ‌ها و تارنماهاي الكترونيكي مشحون است از همه گونه نوشته‌اي. من شخصا طرفدار نوشته‌هاي لگام گسيخته نيستم، اما مي‌بينم كه برخي از نويسنده‌ها در به كاربردن كلام از هرگونه بي‌پروايي هم پرهيز نمي‌كنند و سد هر نوع تابوي ذهني را مي‌شكنند، كه البته اين نوشته‌ها به قلمرو ادبيات محض تعلق ندارد و صرفا يك نوع لجام گسيختگي است در سرزمين‌هايي كه از هرنوع سانسور به دور است.
شما دورنماي ادبيات مهاجرت ايران را چگونه مي‌بينيد؟
آينده ادبيات مهاجرت از نظر من بسيار درخشان است. اين ژانر ادبي در قلمرو ادبيات فارسي هنوز شاهكار خودش را عرضه نكرده است اما درخت ادبيات مهاجرت به بار نشسته است و ميوه‌هاي آن را ما هم اكنون چيده‌ايم. تعداد جوايزي كه در سال‌هاي اخير به آن عده از آثار داستاني كه امكان چاپ در ايران يافته‌اند تعلق گرفته خود شاهد اين مدعاست. كتاب‌هايي چون <همنوايي شبانه اركستر چوب‌ها>، <دكتر نون زنش را بيشتر از مصدق دوست دارد>، <دوربين قديمي و اشعار ديگر>، <ماهي‌ها در شب مي‌خوابند>، <هتل ماركوپولو> و آثار ديگري كه در اين لحظه حافظه من نام آنها را به ياد نمي‌آورد...باتوجه به دوران كوتاه فصل مهاجرت كه تا امروز، بيش از 25 سال از تاريخ آن نمي‌گذرد و باتوجه به اينكه نسل دوم مهاجران درآينده آثارشان را به زبان‌هاي كشور ميزبان عرضه خواهند كرد و در نتيجه پژواك وسيع‌تري خواهد يافت، پيش‌بيني من اين است كه آثار در خور توجهي به بازار خواهد آمد و - چه در قلمرو شعر- از ميان همين آثار سربلند كند. آنچه از نظر زبان و ادبيات فارسي اهميت دارد اين است كه برخلاف گفته مشهور اما غلط از آب درآمده زنده ياد هوشنگ گلشيري كه معتقد بود ادبيات مهاجرت ايران راهي به هيچ دهي ندارد، اين ادبيات راه به هر دهي پيدا كرده است و زبان آن به غناي زبان و ادبيات فارسي افزوده است. ما هم اگر مثل ايتاليايي‌ها يا ايرلندي‌ها يا آلماني‌ها و فرانسوي‌ها دو قرن سابقه مهاجرت را پشت‌سر بگذاريم، چه بسا در قلمرو ادبيات به دريافت جايزه نوبل هم نائل آييم. من در آن زمان زنده نخواهم بود اما شايد اين پيش‌بيني جامه عمل به خود بپوشاند. Posted by Picasa




<< Home

This page is powered by Blogger. Isn't yours?