Sunday, December 18, 2005

 

196. گزارش به نسل ِ بي سنّ ِ امروز: گفت و شنودي با رضا براهني



يادداشت
دكتر رضا براهني نويسنده، شاعر، ناقد ِ ادبي، استاد ِ بازنشانده ي دانشگاه تهران و رييس ِ پيشين ِ انجمن قلم كانادا، از بيش از دو دهه پيش از اين، ناگزير شهربند ِ ("شهربند" اشتباه املايي نيست و به جاي شهروند نيامده است .) كشور كانادا شده است.
براهني يكي از تاثيرگذارترين چهره هاي ادبي در ايران معاصرست كه نقش ورزي ي پررنگ و خويشكارانه و كوشش و كُنِش ِ او در اين گستره، ناديده گرفتني نيست؛ حتّا اگر فرآيند ِ رويدادهاي زمانه با او همداستان نباشد و يا نتوان همه ي برداشتها و ديدگاههاي او را پذيرفت. كارنامه ي ادبي ي اين كوشنده ي سرشناس فرهنگ و ادب ايران منحصر به دستاوردهاي او در روزگار ِ اقامت در ميهن نيست و سالهاي دوري ي تلخ ِ او از زادبوم و بستر ِ اصلي ي فرهنگي اش نيز سرشار از يافته هاي تازه و ديدگاه هاي روزآمدست كه بيش از پيش رنگي جهان شمول نيز به خود گرفته است.
با سپاس از آگاهي رساني ي دوستم غلامرضا بقايي، خبردارشدم كه روزنامه ي شرق چاپ تهران در شماره ي چهارشنبه 16 آذر هشتاد و چهار (7 دسامبر 2005) گفت و شنود تلفني ي ِ مهدي يزداني خُرّم با دكتر رضا براهني را زير عنوان ِ گزارش به نسل ِ بي سنّ ِ امروز منتشركرده است:
http://www.sharghnewspaper.com/840916/html/litera.htm
نشريّه ي الكترونيك عصر ِ نو نيز متن كامل ِ همان گفت و شنود را در شماره ي 18 آذر خود گنجانيده است:
http://www.asre-nou.net/1384/azar/18/m-barahani.html
*
در اين جا تنها به آوردن ِ پيش سخن ِ مصاحبه گر بسنده مي كنم و خواننده را براي خواندن متن مصاحبه به نشاني هاي پيشْ يادكرده ي شرق و عصر ِ نو بازبُرد مي دهم. ج. د.


ظهر يك روز تابستان در تهران و نيمه شبى دور در شهرى در كانادا. تلفن صداى من را از زير خروارها خاك و آب مى برد و مى گذارد در گوشى يك تلفن كه به اندازه يك قاره و يك اقيانوس از همزادش دور افتاده است. صدا سئوالى مى كند و بعد از چند ثانيه، صدايى ديگر مى گويد: «بله، من رضا براهنى هستم.»
قصّه ي ِ گفت وگوى دكتر براهنى چيزى نزديك به سه ماه طول كشيد. در آغاز قرار بود سئوال هايى از من باشد و پاسخ هايى از او. اما قضيّه جور ديگرى شد. دكتر بعد از پاسخ به سئوال اول، كليّاتى از جواب را به من گفت و من با توجه به پاسخ، سئوال جديدى پرسيدم. اين روند درباره بقيّه سئوال ها و جواب ها هم اتّفاق افتاد و همين شد كه انجام گفت وگو چيزى نزديك به سه ماه طول كشيد. در اين گفت وگوى بسيار مفصّل در حوزه هاى ادبى و انديشه اى صحبت كرديم و گفت وگو بيشتر جنبه اى فرهنگى پيدا كرد. شگفتى من از ذهن روزآمد و پرمطالعه ي براهنى بود كه نه تنها آثار ادبى و فلسفى غربى را پيگير بود، بلكه با وجود دورى يك دهه اى از ايران از اهمّ ِ جريان ها و آثار مطرح در ايران نيز آگاهى داشت. او حالا هفتاد سال دارد. نامش در ادبيّات ايران با داستان، شعر، نقد و نظريّه ي ادبى گره خورده. وي مردى است كه كمتر چهره اى - از نسل هاى گوناگون- يافت مي شود كه در برابر او موضع و نظر نداشته باشد. صفت هاى مختلفى به او داده اند؛ از مردى كه زياد مى داند تا چهره اى جنجالى و پرهياهو در ادبيّات ايران، از كسى كه زمزمه جايزه نوبل ادبى را برايش برپا كرده اند تا مردى كه هميشه با وضع غالب ادبى ي دوره هاى مختلف سر نقد و انتقاد داشته... تمام اين ها است كه از براهنى چهره اى متفاوت مى سازد. از متعهّدى پرفروش در ظل الله تا رمان نويسى روايت گرا در رازهاى سرزمين من، شاعرى جنجالى در خطاب به پروانه ها، منتقدى بى پروا در طلا در مس و... اين گزاره ها است كه باعث مى شود براهنى را به عنوان منتقد مجله فردوسى، استاد دانشگاه، داستان نويس تجربى، مترجم سخت گير و در نهايت روشنفكرى فعّال نتوان در يك محور مشخّص و ثابت بررسى كرد. مرد چندچهره ادبيّات ايران هنوز به دنبال فضاهايى است كه بحث به وجود بياورد و هيچ ابايى از برخورد انتقادى با هم نسلان و يا چهره هاى جديدتر ندارد. او نويسنده است و بازمانده اى بزرگ از نسلى كه ادبيّات ايران هنوز بر مدار نوشته هاى آنها مى گردد. رضا براهنى هنوز مى نويسد و جالب اين كه بسيارى از آثار او به زبان هاى مختلف ترجمه شده اند. آثارى كه در خاطره نسل بى سن ديروز و شايد امروز باقى مانده است...
در بعدازظهرى از روزهاى آخر پاييز براهنى با صدايى كه گاه قطع و وصل مى شود با من خداحافظى مى كند. او رضا براهنى است. دكتر رضا براهنى...



<< Home

This page is powered by Blogger. Isn't yours?